حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر گندمكار:
 
 
نياز نيست كه همه مراجع در قم مستقر باشند. مراجع عظام تقليد را به غرب دعوت می‌كنیم. حضور اين بزرگان در غرب آثار خوب و بركات بسياری خواهد داشت. امروز دنيای غرب به تبليغات و تحقیقات شيعی و اسلامی به شدت نيازمند است/معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان يك رهبر و مدير واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسيار خوب و قوی را ايفا كند/
اشاره: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر اسماعیل گندمكار، استاد حوزه و دانشگاه، محقق و نویسنده در حوزه ادیان و عرفان، ایرانشناسی و غرب‌شناسی دارای تحصیلات حوزوی در سطح اجتهاد و تحصیلات دانشگاهی در رشته فلسفه تطبیقی اسلام و غرب است. وی در طول دوران تحصیل در حوزه، از محضر اساتیدی چون آیات عظام مرعشی نجفی(ره)، فاضل لنکرانی، بهجت، جعفر سبحانی، مصباح‌یزدی، جوادی‌آملی، علامه محمدتقی جعفری، علامه عسگری و علامه حسن‌زاده آملی، بهره برده است. وی آشنا به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، عربی، كردی، روسی و فرانسه است.
كارنامه فعالیت‌های وی در شناساندن چهره تابناك اسلام به جهان غرب عبارتند از:
مكاتبه و جوابیه به انتقادات پاپ بندیكت شانزدهم، رهبر مسیحیان جهان در باب اسلام در دانشگاه آلمان،
گفت‌وگوهای علمی با پروفسور تریبل رئیس دپارتمان سوسیولوژی دانشگاه برلین،
مراودات و مكاتبات علمی متقابل با پروفسور جی كرین بروك هلندی رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه گوتینگن در باب ادیان آسیایی، همچنین پروفسور شیمل آلمانی در باب عرفان اسلامی شیعی، پروفسور مارزلوف، نسخه‌شناس شهیر از دانشگاه گوتینگن، پروفسور سید حسین نصر، از دانشگاه جرج واشنگن آمریكا، مناظره با کریستیان برمبرژه فرانسوی رئیس انستیتوی ایران‌شناسی فرانسه، پروفسور ژان دورینگ فرانسوی، موسیقی‌شناس وموسیقی‌دان شهیر پاریس،
مناظره با خاخام‌های یهودی در كنیسه یهودیان هامبورگ در دفاع از پیامبر عظیم الشأن اسلام،
نامه به باراك اوباما، رئیس‌جمهور آمریكا و دعوت وی و دانشگاه آمریكا به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی و ایجاد رشته علمی حسین‌شناسی،
نامه به رئیس‌جمهور لیبی و دعوت وی به فاطمه‌شناسی،
مصاحبه در شبكه تلویزیونی فرانسه در باب ادیان ابراهیمی و وضعیت و حقوق مدنی مسلمانان فرانسه،
پاسخ به شبهات شبكه بی‌بی‌سی فارسی در باب حضور روحانیت در مدارس ایران،
سخنرانی در سمینار بین‌المللی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت در شرایط جهانی شدن در شهر مینسک بلاروس،
به همراه مناظره چهار ساعته با میسینیور خالد عکاشه، نماینده واتیکان در دفاع از خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و مصونیت قرآن کریم از تحریف
و شركت در سمینار بین‌المللی قفقازشناسی در روسیه.
همین كارنامه پربار، این استاد حوزه و دانشگاه را به گزینه‌ای مناسب جهت گفت‌وگو در زمینه «علل گرایش به اسلام در غرب» تبدیل می‌كند.
متن گفت‌وگوی خبرنگار تقریب با وی، به شرح زیر است:


س: جناب گندمکار، در ابتدا لطف كنید تعریف و توصیفی اجمالی داشته باشید از وضعیت اسلام و مسلمانان در كشورهای غربی.

خوشبختانه، مسلمانان در كشورهای غربی و در سطح بین‌الملل به لحاظ جمعیت رو به افزایش و كثرت هستند. در آمریكا، آلمان، فرانسه، انگلستان و در كل اتحادیه اروپا و اعضای کمیسیون شینگن این جمعیت رو به تزاید است. این جمعیت از ملیت‌های گوناگون از ایرانی، فارسی‌زبان، ترك‌زبان، عرب و حتی از زبان‌های اروپایی مانند انگلیسی، آلمانی،‌ فرانسوی، ایتالیایی، روسی و همه زبان‌ها و ملیت‌ها هستند.
جمیعت مسلمانان جهان حدود دو میلیارد نفر است. مسلمانان در اروپا چیزی حدود ۳۰ الی ۵۰ میلیون نفرند که بخشی از این جمعیت معادل یك سوم آن را شیعیان تشكیل می‌دهند؛ البته باید ذكر كنم كه جمعیت شیعیان نیز در سطح اروپا و جهان رو به فزونی است. در عین حال، این آماری است كه در محافل و مجالس رسمی ذكر می‌شود و قاعدتا در برخی كشورها این جمعیت خیلی بیشتر است كه بنا به دلایل اعتقادی و سیاسی، دولت‌های غیراسلامی و غربی آمارهای كمتری در این زمینه ارائه می‌دهند و اعداد و ارقام واقعی را اعلام نمی‌كنند.
آمار جمعیت مسلمانان در آلمان چیزی حدود ۳ونیم تا ۴ میلیون نفر است، در فرانسه این عدد بالاتر است و از پنج تا مرز شش و نیم میلیون نفر هم تخمین زده می‌شود. در كشورهای كانادا، سوئد، بلژیك و دیگر كشورهای اروپایی نیز مسلمانان حضور دارند و دارای مراكز اسلامی هستند.

س: آنچه كه در اخبار و رسانه‌ها درباره وضعیت مسلمانان و عدم رعایت حقوق اولیه آنان در غرب شنیده می‌شود، تا چه حد به واقعیت نزدیك است؟

من برخلاف نظر برخی از دوستان كه قائل‌اند به اینكه حقوق مسلمانان در غرب رعایت نمی‌شود، در برخی بخش‌ها این نظر را ندارم. خدمت شما عرض كنم كه در بخش مدنی، در غرب توجه به حقوق مسلمانان وجود دارد و این توجه جدی است. خیلی از مسلمانان با ملیت‌های غیراروپایی، توانسته‌اند در اروپا اقامت بگیرند و همین اعطای اقامت به مسلمانان در اروپا، نشان‌دهنده مراعات حقوق مسلمانان در این بخش مدنی است. معتقدم بخشی از اخبار در این زمینه كه باعث شده برخی از دوستان به اشتباه بیفتند، كاملا با اهداف خاص سیاسی بوده است تا چهره‌ای منفی از اسلام و مسلمانان در غرب نشان دهند.
این چهره منفی معرفی شده از مسلمانان یكی از سیاست‌هایی است كه دشمنان پیگیری می‌كنند؛ در حالی كه مسلمانان بهترین شهروندان در كشورهای اروپایی هستند. چند هفته پیش، در یكی از مجلات آلمانی دیدم كه نوشته بود، ایرانی‌هایی كه در آلمان اقامت دارند، از نظر میانگین درجه علمی، نسبت به ملیت‌های دیگر، نخبگان مهاجرین به آلمان هستند؛ حضور دانشمندانی مثل پروفسور سمیعی، «رئیس دپارتمان مغز و اعصاب جهان» در شهر هانوفر آلمان و حضور دانشمندان و متخصصان ایرانی در مجامع علمی و پزشكی و در زمینه‌های دیگر و حتی حضور پروفسورهای ایرانی در دانشگاه سوربن، كمبریج، هاروارد و مراكز علمی برلین و مراكز آكادمیك و دانشگاهی غرب، نشان‌دهنده امتیاز شهروند برتر و نخبه بودن ایرانیان مسلمان در آنجاست.
البته شاید بتوان گفت كه حقوق بشر اسلامی در كشورهای غربی رعایت نمی‌شود كه این نیز جای تأمل و مباحثه دارد؛ چون ما چالش‌هایی در حوزه مفاهیم حقوق بشر بین اسلام و غرب داریم، خیلی از مسائل منهای مسائل سیاسی، تا حدی طبیعی هستند چون ما تفاوت فرهنگی داریم. «مرحوم پروفسور عبدالجواد فلاطوری» در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایی كه در كنفرانس‌های بین‌المللی مخصوصا در آلمان در شهرهای كلن و بن انجام دادند، ذكر می‌كنند كه ما برای انتقال مفاهیم اسلامی و غرب (western) به هم مشكلاتی داریم كه یكی از آنها كم بودن معادل‌های واژگان و اصطلاحات است. در برخی جاها حتی مفاهیم متكثری داریم كه فرد مترجم برای انتقال آنها با مشكل مواجه خواهد شد.
با تمام این تفاسیر، نمی‌توان منكر شد كه امروز شاهد حركت‌هایی در غرب مخصوصا بعد از ۱۱ سپتامبر هستیم كه نشان می‌دهد پروژه‌سازان سیاسی با پشت پرده‌ای متشكل از كارتل‌ها و تراست‌ها، پنتاگونیسم و بخش‌های سیاسی مشغول هستند تا مسلمانان را به عنوان افراد آنارشیست و اسلام را به عنوان مكتب ترور معرفی كنند.
بوش در یك سخنرانی در تلویزیون آمریكا گفت كه قرآن، كتاب تروریسم و اسلام، مكتب ترور است.
من در پاسخ به این اظهارات بوش، در سخنرانی در سمینار بین‌المللی «گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت در شرایط جهانی شدن» كه با حضور مقامات ۳۰ کشور جهان در شهر مینسك بلاروس برگزار شد- و بنده تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران در این سمینار بودم-، اعلام كردم كه آقای بوش متخصص ادیان نیست و به همین دلیل نسبت به ادیان جاهل است و اظهارنظرهایش در این حوزه غیركارشناسانه و غیرعلمی است. قرآن هم به ما دستور می‌دهد كه هرگاه با نادانی روبه‌رو شدید، به او سلام كنید. «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ
فرهنگ خاتميت، فرهنگ ولايت، فرهنگ اهل بيت(ع) و فرهنگ عصمت آن فرهنگی است كه ما امروز جهان غرب را به آن دعوت می‌كنيم
قَالُوا سَلَامًا». بنده نیز در آن اجلاس گفتم که من به آقای بوش سلام می‌‌کنم.

س:‌ در واقع به نظر شما، تلاشی كه به عنوان «اسلاموفوبیا» در غرب صورت می‌گیرد، نتوانسته بر زندگی مسلمانان اثرگذار باشد؟

غرب در زمینه ادعای آزادی که دارد؛ در بسیاری مواقع و مراحل چیزی كه در شعار مطرح می‌كند با آنچه در عمل انجام می‌دهد متفاوت است. ابتدا ذكر این نكته را لازم می‌دانیم كه ما وقتی می‌گوییم «غرب» خیلی مفهوم كلی و مبهم است. به نظر من باید كشور به كشور و موضوع به موضوع بحث كرده و بررسی نمود؛ البته می‌شود درباره عنوان كلی «غرب» هم صحبت كرد ولی بحث دقیق و واقع‌بینانه نیست. برخی كشورهای غربی به خاطر اینكه نشان دهند قومیت‌ها، ادیان مختلف و مهاجرین را پذیرفته‌اند سعی می‌كنند خیلی چالش و برخورد نباشد و نشان دهند که حقوق مسلمانان را در حوزه مدنی رعایت می‌كنند؛ ولی در برخی كشورها، عمدا فضاسازی می‌شود برای این كه درگیری صورت گیرد و قصد دارند مسلمانان را درگیر كنند تا آنان را به عنوان شهروندان آنارشیست معرفی كنند.

به هر صورت باید گفت كه در غرب به صورت كلی، با نوعی پارادوكس «تئوری و عمل» مواجه هستیم. امروز یكی از اهداف سیاسی كه بنگاه‌های سیاسی غرب و دشمنان اسلام در غرب پیگیری می‌كنند این است كه مسلمانان را به عنوان آنارشیست معرفی كنند؛ در حالی كه مسلمانان بهترین شهروندان و منظم‌ترین و منضبط‌ ترین افراد در غرب هستند. مسئولان وزارت‌ خارجه‌های كمیسیون اروپا هم به صراحت این را مطرح كرده‌اند كه مسلمانان بسیار شهروندان منظمی هستند و هم در مساجد و در مراكز اسلامی و هم در سطح جامعه به قوانین كشور پای‌بندند.
در همین جا، به عنوان یك روحانی عرض می‌كنم، مسلمانان در مراكز اسلامی بسیار منضبط و قانونمند هستند؛ حتی اگر قصد برپایی تظاهرات و راهپیمایی‌های مناسبتی مثل راهپیمایی روز قدس را دارند، با مجوز قانونی عمل می‌كنند و برای اخذ مجوز، مسیر راهپیمایی، شعارها، سخنرانان و تعداد تقریبی جمعیت را به دولت‌ها اطلاع می‌دهند. البته ممكن است مسلمانی هم مورد فردی داشته باشد كه بحث آن از كلیت مسلمانان در غرب جداست.
ولی با این حال، موضوع اسلاموفوبیا و تلاش‌های سیاسی در این راستا، به خصوص بعد از ۱۱ سپتامبر و حمله به برج‌های دوقلو در آمریكا در زندگی مسلمانان در غرب اثرگذار بوده است.
البته درباره ماجرای ۱۱ سپتامبر باید بگویم كه یك اتفاق بسیار پیچیده و مشكوك بود كه هنوز هم بحثش باز است، گمانه‌هایی هست مبنی بر اینكه چه بسا آن هواپیماها اصلا بدون سرنشین بوده‌اند. در برخی رمان‌های چاپ خود آمریكا دو سه سال قبل از ۱۱ سپتامبر،‌ حمله به برج‌های دوقلوی اقتصاد جهانی مطرح شده بود و همین مشكوك بودن ماجرا را بیشتر می‌كند. یا اینكه روز وقوع حادثه، حدود دوهزار كارمند یهودی در مرخصی بوده‌اند. با این حال دیدیم كه با همه این نشانه‌ها، باز انگشت اتهام را به سمت مسلمانان گرفتند كه این نیز خود نشانگر پروژه‌ای سیاسی است.
البته باید گفت كه این پروژه‌سازی‌های غرب به دلیل این است كه از قدرت اسلام ترسیده‌اند. غرب اساسا با اسلام سیاسی مشكل دارد و قصد دارد مانع از ترویج اسلام سیاسی شود؛ حال آنكه آنها با اسلام نرم، نوعی اسلام مولانایی و اسلام عرفانی كه همان اسلام ناقص است مشكل چندانی ندارند.
اسلام مولانایی، اسلام ناقص است؛ در صورتی كه اسلام یك سیستم است. اسلام مثل مسیحیت نیست بلکه دارای ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حكومتی است و در همه عرصه‌ها حرف جدید برای گفتن دارد. غرب باید واقعیت وجودی چنین دینی را بپذیرد. غرب باید بداند كه نمی‌تواند قرآن را حذف كند چراكه این كتاب آسمانی برای ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی انسان حرف‌های جدی و جدید برای گفتن دارد.
به طور كلی باید گفت كه این بازی‌های سیاسی كه از آن یاد كردم، زمینه‌های نقض حقوق بشر اسلامی را در غرب در موارد متعددی فراهم آورده است؛ در انگلستان، فرانسه، آلمان و كشورهای دیگر.
قتل مروة الشربینی، خانم محجبه مسلمان در یكی از شهرهای آلمان که اصلا قابل قبول نیست و عصبانیت همه مسلمانان جهان را به همراه داشت، یكی از این مصادیق است.
انتظار مسلمانان از مسئولان كشورهای اروپایی این است كه شعارهایی كه در باب آزادی فردی داده می‌شود در عمل هم به اجرا درآید. قانون اساسی آمریکا جوهر اصلی را آزادی‌های فردی قرار داده‌ همچنان که در قانون اساسی آمریکا تأکید اصلی بر اندیویدوالیسم است. یك خانم دانشجوی محجبه كه حجاب برایش یك امر اعتقادی و دینی است به چه دلیل باید حجاب را كنار بگذارد و بدون حجاب سر كلاس برود؟
طبیعتا از مجالس كشورهای اروپایی، از دبیرخانه اتحادیه شینگن، از وزرای خارجه كمیسیون اروپا و حتی از مسلمانانی كه در این مجالس نماینده هستند، انتظار می‌رود كه قانونی را تصویب كنند كه طبق آن، هیچ كشور اروپایی نتواند برای زنان و دختران محجبه مسلمان كه مشغول به تحصیل هستند، مانع و رادعی ایجاد كند.
غرب اظهار می‌دارد كه مبنایش در سردادن شعار آزادی فردی، اندیویدوالیسم و اصالت فرد است. سؤال اینجاست كه وقتی فردی با اعتقاد فردی و طبق اندیشه دینی خود می‌خواهد محجبه باشد، چگونه مانعش می‌شوید؟ این نشان می‌دهد كه شما یا شعارتان غلط است و یا شعار غیرواقعی و غیرصادقانه سر می‌دهید. به هر جهت این رفتار پارادوكسی‌ساز از سوی غرب غیرمنطقی و غیرقابل قبول است. دختران و زنان مسلمان در مراکز علمی و اجتماعی باید آزاد باشند و با لباس دلخواه خود حاضر شوند.

س: فعالیت‌های رسانه‌ای غرب را درباره اسلام و مسلمین و میزان اثرگذاری آنها را در زندگی مسلمانان ساكن در كشورهای غربی چطور ارزیابی می‌كنید؟

متأسفانه ترویج خشونت در هالیوود و در بخش‌های سینمایی و خبری با جهت‌گیری‌های خبری كه سعی دارد مسلمانان را به عنوان آنارشیست و تروریست و اسلام را به عنوان مكتب آنارشیسم و تروریسم معرفی كند، در رسانه‌ها و مطبوعات و برخی شبكه‌های خبری و تلویزیونی در غرب كاملا مشهود و عینی است.
مسلمانان از صاحبان رسانه در غرب انتظار دارند كه واقعیت‌ها گفته شود. من خود به عنوان یك روحانی مسلمان بارها با شبكه‌‌های تلویزیونی، رادیویی و خبری كشورهای مختلف غربی مصاحبه‌ داشته‌ام و خیلی هم راحت صحبت می‌کنم ولی همواره در گفت‌وگوها تلاش می‌كنم واقعیت را بگویم، اگر حق مسلمانی هم در كشوری رعایت می‌شود خیلی راحت به آن اعتراف می‌كنم و می‌گویم.
دیدید كه در جواب شما هم گفتم كه من این دیدگاه را قبول ندارم كه بگوییم حقوق بشر درباره مسلمانان اصلا در غرب مراعات نمی‌شود. معتقدم كه بستگی دارد، مصادیق دارد. مواردی هست كه مراعات می‌شود و مواردی هم هست كه مراعات نمی‌شود. گفتم كه به صورت كلی و مطلق نمی‌شود اظهارنظر كرد. همینطور درباره كشورهای اسلامی هم نمی‌توانیم بگوییم كه همه حقوق بشر را رعایت می‌كنند یا رعایت نمی‌كنند.
اما متأسفانه رسانه‌های غربی این صداقت را ندارند. فلش و جهت‌گیری در غرب این است كه مسلمانان را به عنوان آنارشیست و تروریست معرفی كنند و این هدفی است كه از سوی بنگاه‌های سیاسی دنبال می‌شود و اصلا قابل‌قبول نیست.
‌واقعیت اسلام و زندگی مسلمانان نشانگر این است كه مسلمانان جمعیتی هستند كه در غرب واقعیت دارند و معتقد به دین خود هستند، به زور هم نمی‌شود این اعتقاد را از آنها گرفت. امروز حتی سیل گرایش به اسلام در میان جوانان آمریكایی هم زیاد شده است. خیلی از جوانان آمریكایی نام خود را همنام پیامبر گرامی اسلام می‌گذارند و در گفت‌وگوها می‌گویند كه این نام هم از نظرشان زیباست و هم آرامش‌بخش است و نوعی حالت معنوی در آنها ایجاد می‌كند، حتی برخی از این جوانانی كه نام «محمد» را برای خود انتخاب می‌كنند مسلمان هم نیستند. نام «علی» هم در حال ترویج در جهان است. خیلی از برادران اهل سنت در كشورهای
در غرب كاملا و عملا بحث تقريب بين مذاهب اسلامی را شاهد هستيم. در كشورهای غربي ما شیعیان هيچ اختلافی در مسائل كلی با برادران اهل سنت نداريم. ما به مساجد برادران اهل سنت می‌رويم، آنها به مساجد ما می‌آيند، پشت سر هم نماز می‌خوانيم و به امامان جماعت يكديگر اقتدا می‌كنيم
اروپایی نام علی را برای خود برمی‌گزینند. اینها نشان می‌دهد كه مولا امیرالمؤمنین(ع) كه اهل سنت ایشان را رهبر می‌دانند و شیعیان ایشان را امام اول خود، برای جوانان قابل توجه است. اینها نشانگر آن است كه با وجود همه جهت‌گیری‌های سیاسی در رسانه‌ها كه یك امر انكارناپذیر است و همه تلاش‌های بنگاه‌های سیاسی در غرب برای مخدوش كردن چهره اسلام، خورشید تابان دین جهانی اسلام و پیامبر اسلام(ص) درخشان‌تر از گذشته می‌تابد.

س: امروز یكی از چالش‌های مهم زنان مسلمان در غرب، مسئله حجاب اسلامی است؛ جدای از انواع مختلف حجاب كه گاهی سلیقه‌ای و متفاوت از نظر فرهنگی است. ولی اساسا، غیر از برقع، روسری هم برای غرب به مسئله‌ای عمده تبدیل شده است. اصولا علل گرایش روزافزون به حجاب را در غرب با وجود همه محدودیت‌هایی كه حجاب برای زنان ایجاد می‌كند، چه می‌دانید؟

یك فرد مسلمان در هر جغرافیایی تابع اسلام و قوانین آن است. همانطور كه مسیحیان و یهودیان تابع قوانین خود هستند، زنان و دختران مسلمان نیز نمی‌توانند دست از اعتقادات خود بردارند. اسلام زن مسلمان را مكلف به مراعات یكسری احكام الهی كرده كه دستور مستقیم خداوند متعال است. در ۱۰ فرمان حضرت موسی كه هم مسیحیان، هم یهودیان و هم مسلمانان آن را قبول دارند، آمده است كه زنا نكنید، شراب نخورید و ... اینها نقطه اشتراك همه ادیان آسمانی و ابراهیمی است؛ هرچند آنها در عمل آن را رعایت نمی‌كنند ولی ما مسلمانان به آن معتقد و مقید هستیم. اینها قوانین دینی یهود است.
زن مسلمان نیز پایبند به اسلام است و بدون شك این پایبندی برای او محدودیت‌هایی می‌آورد و وظیفه مسلمانی او را سنگین می‌كند تا در زندگی فردی و خانوادگی و حضور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری برای خود خط قرمزهایی داشته باشد. زن مسلمان طبق همین اعتقادات و اصول، هرجایی نمی‌تواند برود و هر كاری نمی‌تواند بكند. اساسا دین برای بشر محدودیت دارد ولی محدودیت‌هایی كه نجات‌بخش است و این را زن مسلمان در غرب به خوبی دریافته است. ما امكان ندارد كه یك گوهر گران‌قیمت را كنار خیابان رها كنیم بلكه بشر همواره بهترین گوهرها را در حفاظی قرار داده و از آن به خوبی مراقبت كرده است. اسلام مخالف حضور زن در اجتماع نیست بلكه برای زن به عنوان یك گوهر ناب حریم معنوی قائل شده است. ما به عنوان روحانی و مبلغ اسلام، مخالف حضور اجتماعی زنان و مخالف تحصیل زن نیستیم بلكه حتی آن را ترویج هم می‌كنیم و زن مسلمان را به حضور فرهنگی در جامعه و دانشگاه و مسجد تشویق می‌كنیم اما به شرط مراعات معنویت و اخلاق.
تأكید می‌كنم محدودیت‌هایی كه غرب برای زن مسلمان ایجاد می‌كند،‌ با شعار آزادی و دموکراسی كه سر می‌دهد مخالف است. اینها اگر شعار آزادی نمی‌دادند راحت‌تر بودند ولی چون شعار آزادی می‌دهند باید در عمل هم پایبند به آن باشند. غرب خود را پلورالیست می‌داند و خود را كاملا قائل به پلورالیسم حقوقی و سیاسی معرفی می‌كند، البته مدعی است كه به انواع دیگر پلورالیسم هم قائل است ولی ما در اینجا به همین دو نوع حقوقی و سیاسی آن كار داریم و تأكید می‌كنیم كه اگر به این دو قائل‌اند، باید طبق منطق پلورالیستی خود، قائل به آزادی حجاب در غرب باشند و دختران مسلمان باید بتوانند آزادانه با حجاب و رفتار اسلامی در مجامع علمی و دانشگاهی و جامعه غربی ظاهر شوند.
البته نكته دیگر این است كه اساتید، دانشمندان و نخبگان مسلمانی كه در مغرب زمین زندگی می‌كنند نیز در این زمینه وظیفه‌ای دارند و آن اینكه باید خود ما مراكز دانشگاهی در غرب ایجاد كنیم كه دختران مسلمان بتوانند راحت در مراكز دانشگاهی اسلامی در غرب تحصیل كنند. البته جمهوری اسلامی ایران برخی واحدهای دانشگاهی مثل دانشگاه آزاد و بعضی مراکز حوزوی را در كشورهای غربی تأسیس كرده است؛ ولی این مراكز عموما ضعیف هستند. الان نیز وزارت آموزش و پرورش، یك مركز آموزش سایبر و مجازی دارد كه از كشورهای مختلف دانش‌آموز می‌پذیرد. این كارها مسلما خوب است ولی جوابگوی كامل نیازها نیست.

س: دلایل اصلی گرایش روزافزون به اسلام در غرب چیست؟

ابتدا باید بگویم كه در بحث اسلام در غرب، باید چهار مقوله را از هم جدا كنیم و به صورت جداگانه به آنها بپردازیم.
الف، اسلام‌شناسی؛
ب، اسلام‌هراسی؛
ج، واقعیت اسلام در غرب
د، گرایش به اسلام.
اینها چهار مقوله را باید جداجدا مورد بحث و بررسی کارشناسانه قرار داد.
امروز واقعیت اسلام به عنوان یك واقعیت اجتماعی، علمی، فرهنگی، دینی، اعتقادی، سیاسی و اقتصادی در سطح جهان مطرح است؛ البته نه فقط امروز كه از قبل هم مطرح بوده است.
اسلامو‌فوبیا یا اسلام‌هراسی را هم كه برخی بنگاه‌های سیاسی در غرب در سطح دولت‌ها به خصوص در آمریكا پیگیری می‌كنند، بحثی است كه با انگیزه سیاسی و غرض‌ورزانه طراحی شده است.
اما شناخت اسلام در میان دانشمندان غربی و گرایش به اسلام‌شناسی بسیار بحث جدی و پارادایم غالب امروز است. امروز اسلام‌شناسی در غرب كم كم در حال تبدیل شدن به یك پارادایم غالب و مطرح است و جای خود را باز کرده است.
به قول پروفسور «مراد هوفمان» در آلمان، امروز اسلام یك ایدئولوژی جایگزین به جای مسیحیت و یهود و اعتقادات دیگر در جهان غرب است. یعنی انسان مدرن و جهان مدرن امروز كاملا نسبت به شناخت اسلام و اعتقادات اسلامی احساس نیاز می‌كند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. نیازهای معنوی و معرفتی افراد و جوامع و حتی نیازهای اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی ضرورتی را ایجاد كرده با این عنوان كه «اسلام چیست و آیا اسلام می‌تواند جوابگوی امروز و آینده غرب باشد؟»
امروز دانشمندانی مثل «ژان فرانسوا لیوتار» در مكتب پسامدرن و حتی افرادی مثل «فرانسیسکو فوكویاما» در دیدگاه‌های مدرنیته قائل به این هستند كه دیگر ایدئولوژی غالب در غرب نداریم و دوران فراروایت و دوران ضد ساختار به قول «پاول فایرابند» آغاز شده است. در حوزه‌های معرفت‌شناسی (اپیستومولوژیک) هم، امروز دیگر مكتب فرانكفورت، مكتب غالب نیست، حلقه وین دیگر مكتب غالب فكری نیست. امروز مكتب فلسفه قاره‌ای اروپا با دو سنت آلمانی و فرانسوی ضمن اینكه همچنان مطرح است، پوزیتویسم و امپریوكریتیسم با دو سنت آمریکایی و انگلیسی هم روح تشنه انسان غربی را سیراب نمی‌كند. امروز، اسلام برای دانشمندان، محققان و افرادی كه دارای روح و عقل برتر هستند و افراد كنجكاو در مراكز آكادمیك و دانشگاهی در اروپا و آمریكا و حتی بریتانیا به عنوان یك منبع بزرگ معرفتی و جوابگوی بحران‌های انسان مدرن مطرح است.
امروز، اسلام آن منبع کامل و برتری است كه می‌تواند «بحران معنویت»، «بحران معرفت»، «بحران مشروعیت»، «بحران حقیقت» و «بحران هویت» را به عنوان بحران‌های پنج‌گانه‌ای كه غرب با آنها روبه‌رو است، جوابگو باشد و جواب تمام این بحران‌ها در اسلام است. اندیشه تثلیث مسیحیت نمی‌تواند بحران‌های غرب را پاسخ دهد؛ چراكه خود حتی در سطح واتیكان و علمای روحانی مسیحی و پدران روحانی دچار چالش‌های بحران معنویت است. امروز روحانیت جهان اسلام بحران معنوی ندارد. روحانیت جهان اسلام به عنوان یك منبع جوابگو، روشنگر و هدایت‌كننده در معنویت مطرح است؛ هم در كشورهای اسلامی و هم در كشورهای غربی و اروپایی.
پس اسلام به عنوان یك منبع برتر معرفتی، حتی اگر غیرمسلمانان آن را منبع برتر ندانند، دست‌كم به عنوان یك منبع جدی و دست اول مطرح است. امروز دیگر مسیحیت تحریف شده و تعالیم یهود تحریف شده جوابگوی انسان و جوامع غربی نیست. امروز ریشه‌های بحران‌های اقتصادی و مدیریتی كه در نظام غرب ایجاد شده به بحران‌های معرفتی در مسیحیت و یهود و در ایدئولوژی‌های دست‌ساخت بشری مثل ماركسیسم و نحله‌های فكری مكتب فرانكفورت و نحله‌های فكری و فیلسوفان حلقه وین برمی‌گردد. این بحران‌های معرفتی امروز، در حال نشان دادن بازتاب خود در عرصه واقعیات سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی در غرب هستند.
امروز تفكر اندیشمندان و فیلسوفانی مثل «فریدریش ویلهیلم نیچه»، در كتاب «فراسوی نیك و بد» و در كتاب «انسانی و انسانی‌تر» دیگر جوابگوی انسان در غرب و انسان به معنی اعم نیست؛ بلكه انسان غربی به دنبال معنایی جدید از زندگی و تجربه‌ای جدید و بدیع است.
این تجربه جدید برای انسان غرب به پیشنهاد ما اسلام است. اسلام یك سیستم جامع است كه ابعاد گوناگون اخلاقی، فلسفی، كلامی، عرفانی، هنری، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و بین‌المللی را شامل می‌شود. مدل و الگوي انسان‌شناسي اسلامي و قرآني، تأكيد بر فطرت الهي انسان با تكيه بر منبع وحي الهي است كه اين
معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان يك رهبر و مدير واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسيار خوب و قوی را ايفا كند. مسلمانان ايشان را به عنوان رهبر کارآمد و انقلابی می‌شناسند
مبناي فلسفه اخلاق اسلامي را تشكيل مي‌دهد.
از دیدگاه ما، اسلام در سه مرتبه قابل طرح است؛ گاهی به عنوان منبع است، گاهی به عنوان متد و گاهی به عنوان ابزار.
اسلام به عنوان منبع برای خود مبانی و مبادی دارد و مبرهن است. اسلام دین برهان است و عقلانیت در اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد؛ برخلاف سخن آقای «پاپ بندیكت شانزدهم» رئیس واتیكان، این اسلام است كه دینی كاملا عقلانی و استدلالی است. همچنان که در قرآن آمده است «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ».
همینطور اولین آیاتی از قرآن كریم كه بر پیامبر گرامی ما نازل شد، دستور به خواندن است هم به پیامبر و هم به همه مسلمانان تا ابد؛ آیات شریفه ابتدای سوره علق «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ* این آیات، انسان را امر به خواندن و کسب علم و معرفت می‌كند.
ریشه معنویت در اسلام، معرفت است؛ به این معنا كه معرفت مولّد معنویت است ضمن آنكه معنویت هم در یك مرتبه مولّد معرفت است. تقوا می‌تواند نور معرفت بدهد، تهذیب نفس و دوری از گناه می‌تواند نور معرفت جدید به انسان بدهد كه با آن نور بتواند دنیای اطراف خود را بشناسد؛ چه در حوزه اندیویدوالیسم اصالت فرد و هم در حوزه توتالیتاریسم اصالت جمع.
اسلام برخلاف تمام این مكاتب كه قائل به اصالت فرد یا اصالت جمع هستند، قائل به اصالت حق و حقیقت است؛ این بدون شك، حرف برتر است. حرف برتر هم لیبرالیسم را نقض می‌كند و هم ماركسیسم و هم نیوماركسیسم را كه مكتب فرانكفورت است. اسلام قائل به اصالت حق و برتری حق بر دیدگاه‌های فردی و جمعی است. این است كه می‌گوییم امروز اسلام در تمام زمینه‌ها برای غرب و اروپا حرف جدید دارد.
مثلا راجع به «علم»، بنده مشغول نوشتن كتابی هستم به نام «معرفت‌شناسی در اسلام و غرب». در آنجا ثابت می‌كنم تمام تعاریفی كه حلقه وین و حتی فیلسوفان یونان باستان و قرون وسطی تا این ساعت و حتی بزرگترین تئوریسین‌های دانشگاه‌های غربی راجع به علم دادند هیچ‌كدام معنای واقعی و ماهیت اصلی «علم» نیست؛ بلكه به قول «كارل كوهن» در كتاب ساختار انقلاب‌های علمی كه در ایران هم توسط دكتر احمد آرام ترجمه شده، همه اینها در اصل تئوری هستند. اساسا «علم با تعریف western» معادل «تئوری» است؛ ولی علم در معرفت قرآنی و اسلامی در اصل «نور» است و آن هم نه نور فیزیکی بلکه نور سرالاسرار هستی، یعنی تئوری theory نیست یك امر ذهنی و سوژه ذهنی نیست و در مباحث subjective (ذهنیت) مطرح نیست. علم در غرب یا در نهایت منتهی به subjective (ذهنیت) یا نهایتا منتهی به objective (عینیت) می‌شود؛ ولی در اسلام علم منشعب از ذات الهی است. نگاه اسلام به علم، اساسا نگاه اومانیستی «humanism» و انسان‌گرایانه نیست؛ بلكه نگاه اسلام به علم، «خدامحورانه» و یک نوع سانترالیسم الهی است، البته خدایی كه با انسان سخن می‌گوید و انسان آیت اوست. انسان برتر نیز در حقیقت، مفهوم و فلسفه اسلام برخلاف نظریه«سوپرمن» (superman) نیچه است. «سوپرمنی» (superman) كه نیچه مطرح می‌كند با «انسان برتر» مطرح در اسلام كاملا متفاوت و مغایر است. انسان برتر اسلامی انسانی است كه در علم، اهل ابطال‌پذیری یا استقرا‌گرایی نیست.
دو مكتب فكری درباره علم در غرب وجود دارد؛ یكی ابطال‌پذیری كه افرادی مثل «ریموند كارل پوپر» و «ایمره لاكاتوش» به آن معتقدند. نگاه پوپری به علم، ابطال‌پذیری است و نظریه ابطال‌پذیری را مطرح می‌كند و نگاه لاكاتوشی به معرفت نگاه روانشناختی معرفت است؛ یعنی از منبع روانشناسی به معرفت‌شناسی می‌پردازد؛ چیزی شبیه فلسفه روانشناسي گوستاولویونگ.
نوع نگاه دیگر به علم در غرب، نگاه استقراگرایی است كه از یونان قدیم مطرح بوده و تا قرون وسطی ادامه داشته و در عصر روشنگری و بعد عصر مدرنیته و امروز هم در عصر پسامدرن تداوم یافته است. امروز فیلسوفان پسامدرن مانند «ژان فرانسوا لیوتار» و «میشل فوكو» و دیگران به این دیدگاه معتقدند.
اسلام برخلاف این دو نظر، قائل به علمی است با محوریت ذات الهی و افاضه آن از طریق واسطه‌های فیض به انسان‌های دیگر.
اسلام، علم و الله را نور می‌داند، نور هم در اینجا نور فیزیكی نیست طبق آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». در تعریف علم از نظر اسلام، همان حدیث امام صادق(ع) حاكم است كه می‌فرماید: «لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلم، لکن العلم نور یقذفه الله فی قلبه من یشاء»
علم نوری الهی است و خداوند به هر قلبی كه بخواهد می‌تاباند. بعد سؤالی مطرح می‌شود كه چه كسی صاحب این علم است؟ جواب آن این است که مالک علم خداست و جای علم قبل از خلق عالم است. این علم را خداوند به طریق افاضه به ۱۴ معصوم داده است. یعنی در پهندشت خلقت، ۱۴ نفر هستند كه صاحب علم original یا اصلی هستند، بقیه دارای شبه علم هستند و بقیه عرفا نیز دارای شبه عرفان.
عرفان اصلی، علم اصلی و معرفت اصلی، یك منبع ذاتی دارد و آن خدای متعال است و یك منبع افاضه‌ای اصیل دارد و آن ۱۴ معصوم هستند؛ بقیه بشریت و عقلا و عقول بشری، بقیه غیرمعصوم همگی دارای شبه علم هستند.
انسان در ساحت تفكر اسلامی به انسان معصوم و غیرمعصوم تقسیم می‌شود.
بقیه بشریت و عقول بشری و غیرمعصومین همگی به چیزی شبیه علم در معنای اسلامی دست می‌یابند. ضمن اینكه عقل بشر تعطیل‌بردار نیست و اسلام هم انسان را به تعقل توصیه می‌كند و انسان را معادل فاعل شناسای فلاسفه یعنی معادل علم و عقل بشری با تلاش بشری می‌داند به شرط اینكه این علم بشری وصل شود به علم معصوم. علم معصوم هم از خودش نیست از خداست یعنی علم او علمی است كه ابطال‌پذیر نیست یعنی منطق پوزیتویستی و توتولوژیکی و علم کانتکسی بر آن حاكم نیست، بلکه قطعیت بر آن حاكم است، عدم قطعیتی كه «ورنر هایزنبرگ» و دیگران امروز در فیزیك كوانتومی و فیزیك هسته‌ای از آن سخن می‌گویند، بر آن حاكم نیست. در واقع، هیچكدام از مصادیق و مفاهیم علم غربی بر علم اهل بیت علیهم‌السلام حاكم نیست. علم اهل بیت(ع) علمی است كه عصمت دارد یعنی از گناه و اشتباه و خطا چه در حوزه ذهنیت و چه در حوزه عینیت به دور است و اشتباه، نه در فكر و ذهن و نه در عمل و در نگاه در آن راه ندارد.
علم اهل بیت(ع) اشتباه نمی‌كند یعنی یك تئوری اشتباه ندارد، عدم قطعیت هم ندارد، یعنی وقتی حكمی می‌كند، همان است ولاغیر، قطعیت دارد و آخرین حکم و حکم آخر نسبت به آن موضوع است. هیچ دانشمندی امروز در غرب و در كره زمین نیست كه بگوید علم من قطعی است، در فیزیك، ریاضی، شیمی، هندسه، پزشكی و همه رشته‌ها؛ ولی علم اهل بیت(ع) قطعی است.
جهان بشریت ۱۳ نفر از این معصومین را تجربه كرده است، معصوم چهاردهم هم كه امام عصر(عج) است امروز موجود و زنده است ولی در غیبت است و راه علم در جهان بشر در اختفاست. علم اصیل از نگاه اسلامی ما وجود دارد، عالمش هم وجود دارد؛ ولی در استتار است و بشریت امروز به معنای واقعی بهره‌مند مستقیم از علم واقعی نیست. علم واقعی و کامل نزد امام مهدی است و جهان معرفت باید علم واقعی را انشاءالله با ظهور حضرت از او اخذ کند و چون اکنون آن حضرت در اختفا و غیبت به سر می‌برد علم در مرحله اختفاست. شما الان حتی در رشته‌های پزشكی به هر پزشكی كه مراجعه كنید، هر دارویی كه به شما بدهد می‌گوید این دارو دارای این عوارض است و آلرژی دارد. ممكن است حتی بعد از مدتی علم پزشكی ثابت كند كه فلان دارو به جای درمان فلان بیماری، خود عامل بروز بیماری دیگری است و نه تنها مفید نیست بلكه مضر بوده و باید از فهرست داروها حذف شود كه این اتفاق نیز تاكنون در جهان علم بشری رخ داده است؛ چون علم بشری قطعیت ندارد ولی علم معصوم این‌طور نیست، چون منبعث از تئوری نیست، منبعث از نور است، آن نور هم نور ذات الهی است و وصل به علم‌الله است و این رد نظریه نسبیت در علم کارل پوپر و رد نظریه قبض و بسط تئوریک دکتر عبدالکریم سروش است.
بشریت منتظر این‌‌گونه عالم و دانشمندی است. اینشتین یك جمله‌ای دارد كه خیلی جمله عجیبی است، می‌گوید من كار ندارم كه فیلسوفانی چون گالیله، کپلر و نیوتن و خمن راجع به جهان، هیأت و هندسه جهان چه می‌گوییم، من كار به این دارم كه خداوند جهان را چگونه خلق كرده و خداوند راجع به جهان چگونه فكر می‌كند.
به همه مسلمانان و همه مراكز دانشگاهی و علمی در غرب اعلام می‌كنم كه اسلام‌شناسی تمام اسلام‌شناسان غربی از نظر ما مورد نقد و بررسی است و هيچ‌كدام اسلام‌شناس واقعی نيستند
اگر این سخن اینشتین را كنار بحث‌هایی كه راجع معرفت و علم در دیدگاه اسلامی بیان كردم، بگذاریم معنای این سخن مشخص‌تر می‌شود. معنایش این است كه معارف دانشمندان در عرصه‌های بشری و اومانیستی علم original و اصلی نیست. علم اصلی را خدای متعال دارد و به ۱۴ معصوم داده است. بقیه بشریت باید علم خود را به علم ۱۴ معصوم متصل كرده و از این منبع استفاده كنند.
با این استدلال‌ها، امروز دنیای غرب نیازمند به این است كه با معارف ۱۴ معصوم، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام كه خاندان خاتم المرسلین، اشرف انبیا(ص) هستند آشنا شود و از آن بهره‌مند گردد.

س: بر چه مبنایی ما مسلمانان معتقدیم كه اسلام دین برتر است و حقانیت با ماست؟

این بحث‌ها ما را وارد بحث جدیدی می‌كند به نام خاتمیت. پیامبر اسلام خاتم انبیا هستند. عیسی مسیح(ع) در مسیحیت كه ما هم ایشان را به عنوان پیامبر الهی قبول داریم، خاتم انبیا نیست. موسی كلیم‌الله(ع) كه آن حضرت را هم قبول داریم ولی خاتم انبیا نیست. ۱۲۴هزار پیامبر به قول كشاف حقایق امام صادق(ع) آمدند ولی یكی از آنها خاتم انبیاست و آن پیامبر اسلام است.
سؤال این است كه چرا بقیه خاتم نبودند؛ به این دلیل كه پیامبر بعد از خود را كه قرار بود بیاید تبلیغ می‌كردند. معنای این كار این است كه تعالیم آنها فقط برای آن زمان بوده و كامل‌ترین تعالیم نبوده است. اگر كامل‌ترین تعالیم را عیسی مسیح(ع) آورده بود، دلیلی نداشت كه احمد موعود(ص) یا پیامبر اسلام را بشارت دهد كه می‌آید. در انجیل برنابا به عبری، كه به فارسی وعربی توسط استاد «مرحوم علامه حیدرقلی خان قزلباش سردار كابلی» ترجمه شده و تنها انجیلی هم هست كه قائل به تثلیث نیست و قائل به توحید است، این بشارت آمده است. ما طبق آیات قرآن كریم معتقدیم كتب اهل كتاب یعنی یهود و مسیحیت تحریف شده است. تحریف گاهی تحریف است گاهی تحذیف است یعنی كم و زیاد شده است. تنها كتاب آسمانی كه تحریف وتحذیف نشده قرآن كریم است و تنها پیامبری كه خاتم انبیاست، پیامبر اسلام است. هیچ مسیحی نمی‌تواند ادعا كند كه مسیح(ع) خاتم انبیاست همچنان که هیچ یهودی هم نمی‌تواند چنین ادعایی داشته باشد. این حقیقت تنها در اسلام است. امروز ما مسلمانان چون پیامبر ما خاتم انبیاست، برترین دین جهان را داریم و کلاس بالای دینداری از آن ما مسلمانان است. دینی كه ابدی است؛ چون بعد از پیامبر ما هم پیامبری نیامده و هم نمی‌آید. معنایش این است كه كتاب آسمانی پیامبر ما كامل‌ترین كتاب برای بشریت تا ابد است برای همه مكان‌ها و همه زمان‌ها. البته شرط ایمان اسلامی ما ایمان داشتن به همه پیامبران الهی است.
فرهنگ خاتمیت، فرهنگ ولایت، فرهنگ اهل بیت(ع) و فرهنگ عصمت آن فرهنگی است كه ما امروز جهان غرب را به آن دعوت می‌كنیم و در دفاع از این فرهنگ استدلال داریم و در هر مجمع عمومی و گفت‌وگوی بین‌المللی هم حاضر به حضور و گفت‌وگو و مناظره هستیم حتی جدای از گفت‌وگو، آماده «گفت» و ارائه هستیم.
اینجانب در سایت رسمی خود نیز به گفت‌وگو در این زمینه مبادرت دارم و به پرسش‌ها پاسخ داده و نظرات دیگران را می‌شنوم.

س: چه كارهایی می‌توان كرد تا بنیه مسلمانان در غرب در زمینه‌های مختلف تقویت شود؟

تشكیل مجالس اسلامی و متشكل كردن مسلمانان و تبیعت از یك مدیریت واحد، یك منطق واحد اسلامی، می‌تواند راهگشا باشد. انطباق با محیط به شرط عدم مغایرت با احكام اسلامی و قرآنی و دستورات پیامبر اكرم(ص) نیز راهكار مهمی در این مسیر است. البته این موضوع باید در همه بخش‌ها آنالیز شود و در هر بخش اعم از سیاسی، فرهنگی‌، اقتصادی، علمی، اجتماعی و غیره می‌توان برنامه‌هایی را ارائه كرد.
بنده در بخش فرهنگی و سیاسی كه در هر دو زمینه كار كرده‌ام، معتقدم مسلمانان باید مراكز آكادمیك و دانشگاهی اسلامی را تقویت كنند و مجتهدین از قم به كشورهای غربی بیایند. به نظر من نیاز نیست كه همه مراجع در قم مستقر باشند. مراجع عظام تقلید را به غرب دعوت می‌كنیم. حضور این بزرگان در غرب آثار خوب و بركات بسیاری خواهد داشت. علما و بزرگان در حوزه علمیه قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بزرگان علمی و حوزوی شیعه در ایران، نجف، کربلا و كاظمین را به غرب دعوت می‌كنیم. امروز دنیای غرب به تبلیغات و تحقیقات شیعی و اسلامی به شدت نیازمند است. حضور پررنگ علما و بزرگان و روحانیت و محوریت روحانیت به ویژه روحانیت شیعی در غرب می‌تواند راهگشا باشد. البته ما آنجا بحث شیعه و سنی نداریم، بحث اصلی اسلام است. در غرب كاملا و عملا بحث تقریب بین مذاهب اسلامی را شاهد هستیم. در كشورهای غربی ما شیعیان هیچ اختلافی در مسائل كلی با برادران اهل سنت نداریم. ما به مساجد برادران اهل سنت می‌رویم، آنها به مساجد ما می‌آیند، پشت سر هم نماز می‌خوانیم و به امامان جماعت یكدیگر اقتدا می‌كنیم. مساجد شیعه و سنی با هم هستند. تقریب بین مذاهب عملا در غرب پیاده شده كه باید البته بیشتر هم در این زمینه كار كرد و زمینه‌های علمی را تقویت كرد كه این نیز احتیاج به سمینارها، گفت‌وگوها و همدلی‌ها دارد. البته در مباحث و مجالس دیالوگ ادیان با مسیحیت و یهود قائل به تشکیل جبهه واحد در مقابل سکولاریسم هستیم.
معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان یك رهبر و مدیر واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسیار خوب و قوی را ایفا كند. مسلمانان ایشان را به عنوان رهبر کارآمد و انقلابی می‌شناسند؛ البته ضمن احترام به دیگر مراجع بزرگ مثل حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی، مراجع دیگر در نجف، كربلا، كاظمین، قم و لبنان كه همه در راه اعتلای پرچم اسلام زحمت می‌كشند. ولی این رهبری واحد می‌تواند سمت و سوی بسیار خوبی به فعالیت‌های مسلمانان در جهان و به خصوص در غرب بدهد. در عین حال، حضور مراجع و علما در غرب می‌تواند واقعا اثرگذار باشد. امروز گرایش به اسلام در همه اقشار كشورهای اروپایی مشهود و ملموس است؛ از میان جوانان اروپایی و آمریكایی، از رؤسای بیمارستان‌ها، از دانشگاهیان و گروه‌های دیگر گرایش به اسلام و همچنین گرایش به تشیع را شاهد هستیم. حضور علما و روحانیت در این رهگذر خیلی مؤثر است.
در بخش سیاسی و اجتماعی هم باید گفت جمعیت مسلمانان رو به تزاید است و پیش‌بینی می‌شود كه تا ۱۰ سال آینده دین اول از لحاظ جمعیت اسلام باشد. البته الان در برخی شهرهای اروپا این اتفاق افتاده است. آمریكا اكنون ۱۳ میلیون مسلمان دارد. در فرانسه و انگلستان هم این جمعیت روند افزایشی سریعی را طی می‌كند. در انگلیس و فرانسه هم مسلمانان دارای حضور اجتماعی پررنگی هستند. واقعیات نشانگر این است كه غرب متوجه شده‌ كه اسلام یك واقعیت انكارناپذیر است و هرگونه افراط و تفریط از جانب هریك از طرفین به نفع هیچ‌كس نیست؛ نه به نفع ما و نه به نفع آنها.
بهتر است با یك تعامل منطقی، غرب و اسلام از طریق گفت‌وگو و مناظره‌های علمی و جلسات دیالوگ ادیان، خود را به هم معرفی كنند. این جوانان و طالبان حقیقت هستند كه حق را از باطل تشخیص می‌دهند و منطق فطری و برتر را انتخاب می‌كنند. ما قائل به این هستیم كه با استدلال قرآن، منطق برتر از آن اسلام است و در تمام مجامع نیز این را نشان داده‌ایم.
در چند سمینار گفت‌وگوی ادیان كه بنده با آقای سینیور خالد عكاشه از نمایندگان واتیكان و بزرگان یهود و مسیحیت مناظره داشتم، همه حاضران و پدران واتیكان دیدند كه منطق برتر از آن اسلام است.
در یك سمیناری ایشان می‌گفت ما عیسی مسیح را خدا می‌دانیم و عیسی خداست. این منطق قابل قبولی نیست. ما در پاسخ گفتیم كه عیسا مسیح(ع) اهل معنویت و نماز بوده، اهل عبادت بوده، اهل نماز عشای ربانی بوده است. خود شما این را می‌گویید كه آن حضرت نماز عشای ربانی می‌خوانده است. مگر می‌شود خدا خودش نماز بخواند. برای همه حاضران این منطق قابل قبول و جالب بود.
امروز، منطق برتر توحید اسلامی و تفكر اسلامی جای خود را باز كرده و حضور روحانیت خیلی خوب و مفید است. البته باید تأكید كنم حضور مراجع می‌تواند اثرگذارتر باشد.

س: چقدر توانسته‌ایم از ابزار روز برای انتقال درست مفاهیم اسلامی به غرب بهره ببریم؟

به نظر من از این ابزار به نحو احسن استفاده نكردیم. هنوز حوزه‌های علمیه نتوانسته‌اند
در پهندشت خلقت، 14 نفر هستند كه صاحب علم original يا اصلی هستند، بقيه دارای شبه علم هستند و بقيه عرفا نيز دارای شبه عرفان. عرفان اصلی، علم اصلی و معرفت اصلی، يك منبع ذاتی دارد و آن خدای متعال است و يك منبع افاضه‌ای اصيل دارد و آن 14 معصوم هستند؛ بقيه بشريت و عقلا و عقول بشری، بقيه غيرمعصوم همگی دارای شبه علم هستند
در صحنه عمل از قابلیت‌های خود در این زمینه استفاده كنند. من از مدیران حوزه علمیه قم می‌خواهم كه آموزش‌های سایبر و فضای مجازی، كامپیوتر و اینترنت و زبان را برای تمام طلاب در برنامه‌های آموزشی و درسی بگنجانند. الان در جامعة المصطفی العالمیة در حوزه علمیه قم كه طلاب خارجی در آنجا مشغول به تحصیل هستند، این مسئله به طور نسبی رعایت شده هم در آموزش‌های كوتاه‌مدت و هم آموزش‌های بلندمدت. این الگوی خوبی است. معتقدم باید الگوی جامعة المصطفی را در كل حوزه‌ها اجرا كنند تا طلبه‌ای نباشد كه مثلا پنج سال در حوزه درس خوانده ولی زبان بلد نیست، پنج سال است در حوزه درس خوانده، ملبس هم هست، ولی با كامپیوتر، فضای مجازی و اینترنت كمترین آشنایی ندارد. امروز هر طلبه‌ای باید صاحب یك وبلاگ یا سایت باشد و حرف‌های علمی‌اش را به جهان عرضه كند. امروز فضای مجازی در غرب حرف اول را می‌زند و حتی خریدهایشان را با اینترنت انجام می‌دهند. ما به این سطح از آشنایی و تسلط نیاز داریم.
در سطح رسانه هم ما ضعیف عمل كردیم. صدا و سیمای ما و صدا و سیمای كشورهای اسلامی مثل عربستان و غیره، همه كشورهای اسلامی باید دست در دست هم با یك تعامل رسانه‌ای قوی، یك جبهه رسانه‌ای قوی شكل دهیم، نمی‌گویم در مقابله با غرب بلكه در معرفی رسانه‌ای اسلام به غرب. امروز عربستان و سوریه، ایران، عراق و حتی تركیه كه الان گرایش مردم در آن به اسلام رو به افزایش است و مسئولانش گرایش‌های جدی به ایران نشان داده‌اند، می‌توانند با هم یك جبهه رسانه‌ای خیلی بزرگ را ایجاد كنند كه به پایگاه رسانه‌ای جهان اسلام برای بیان احكام اسلامی، قرآن، معارف اسلامی و معارف اهل بیت(ع) بپردازد. جهان اهل سنت هم دلیلی ندارد كه باب معارف اهل بیت(ع) را به روی خود ببندند؛ چون اهل بیت(ع) بزرگان دین ما هستند و به قول قرآن کریم، ذی‌القربای پیامبر اعظم(ص) هستند. تا آنجا كه من اطلاع دارم به قول آیت‌الله تسخیری، آیت‌الله واعظ زاده خراسانی و مقام معظم رهبری، و حتی به قول بزرگان علمی اهل سنت، مرجعیت علمی اهل بیت(ع) برای اهل سنت نیز قابل قبول است و آنها امامت علمی اهل بیت(ع) را قبول دارند. ائمه چهار مذهب اصلی اهل سنت، دو تا شاگرد مستقیم امام صادق(ع) و امام باقر(ع) هستند و دو تا هم شاگرد غیرمستقیم. یعنی در واقع ائمه آنها شاگردان ائمه ما هستند؛ از این رو، دلیلی ندارد كه باب این معارف را به روی خود ببندند.
جامعة الازهر مصر به عنوان یك مركز قدیمی و معتبر و حوزه علیمه قم و جامعة المصطفی و حوزه‌های علمیه نجف، كربلا و كاظمین و لبنان می‌توانند با هم ارتباطات بسیار خوبی داشته باشند. حضرت آیت‌الله تسخیری و همكارانشان زحمات بسیار زیادی در این زمینه كشیده‌اند. می‌شود یك تعامل مشترك در معرفی اسلام به جهان شكل بگیرد؛ مخصوصا با مدیریت جدید و روشنفكرانه الازهر. مدیر جدید الازهر كاملا فردی دانشگاهی است، ضمن اینكه ما برخی دیدگاه‌های ایشان را قبول نداریم ولی با دیدگاه‌های نو و نگاه آكادمیكی كه دارند، می‌توانیم تعامل خوبی با ایشان داشته باشیم در معرفی مشتركات اسلامی و زندگی پیامبر اكرم(ص) به جهان.
همین جا نیز بنده این نوید را می‌دهم كه گروه اینترنتی كه با بنده همكاری دارند، اكنون مشغول طراحی «سایت خاتمیت» هستند كه فقط در معرفی پیامبر و زندگی و شخصیت ایشان و پاسخ به شبهات در غرب در این زمینه فعال خواهد شد.
سایت دیگری هم در دست طراحی داریم با عنوان «دكترین ولایت» كه در آن هم به معرفی معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خواهیم پرداخت و به شبهات پاسخ خواهیم داد.
سایت دیگر در دست طراحی ما، سایت «ولایت فقیه» است كه ضمن آن نیز به معرفی ولایت فقیه و دیدگاه‌ها درباره آن از صدر اسلام تاكنون و جواب به شبهات می‌پردازیم.

س: امروزه تلاش‌های بسیاری را در مسیر اسلام‌شناسی در غرب شاهد هستیم. از این منظر، عمده‌ترین مشكل غرب در اسلام‌شناسی چیست؟

غربی‌ها را دعوت می‌كنیم به اینكه در مطالعات خود روشمند باشند؛ به این معنا كه فقط به منابع غربی یا فقط به اسلام‌شناسانی كه در غرب هستند اكتفا نكنند، بلكه به كشورهای اسلامی مخصوصا به حوزه علمیه قم به عنوان بزرگترین حوزه علمی جهان اسلام تشریف بیاورند. قم یك شهر كاملا علمی و معنوی است با بزرگترین كتابخانه‌ها و مراكز پژوهشی و علمی با محققین خوب و دانشمندان اسلام‌شناس و فعال در تمام رشته‌ها. امروز طلبه‌های بسیار روشنفكر و به‌روزی در حوزه علمیه قم تربیت شده‌اند كه فعال‌اند و به زبان‌های زنده دنیا مسلط هستند و با فضای مجازی آشنایند؛ البته تعدادشان كم است كه باید در این زمینه كار جدی در حوزه‌ها صورت گیرد. به اندیشمندان و علاقمندان به اسلام‌شناسی و علی‌الخصوص شیعه‌شناسی در غرب توصیه می‌كنم كه به حوزه علمیه قم تشریف بیاورند و از منابع دست اول اسلامی استفاده كنند. از طرفی به دست‌اندركاران امور فرهنگی و علمی در غرب پیشنهاد می‌كنم، رشته‌ای با عنوان اختصاصی شیعه‌شناسی در تمام دانشگاه‌های اروپا و آمریكا تأسیس شود تا علاقمندان به شیعه‌شناسی نیز بتوانند با معارف اهل بیت(ع) آشنا شوند.
اینجانب دو جلد كتاب نوشته‌ام كه هنوز چاپ نشده و انشاءالله به زودی چاپ شود؛ با عنوان «شیعه در آمریكا و كانادا» كه به بحث‌های مطالعات شیعه‌شناسی در غرب می‌پردازد. معتقدم بحث شیعه‌شناسی در دانشگاه‌های غربی باید به عنوان یك مطلب جدی پیگیری شود.
نكته بعدی نیز این است كه افرادی در غرب هستند به عنوان اسلام‌شناس كه من به همه مسلمانان و همه مراكز دانشگاهی و علمی در غرب اعلام می‌كنم كه اسلام‌شناسی تمام اسلام‌شناسان غربی از نظر ما مورد نقد و بررسی است و هیچ‌كدام اسلام‌شناس واقعی نیستند.
خانم پروفسور «آنه ماری شیمل» دانشمند آلمانی با همه زحماتی كه كشیده که در جای خود ممدوح و قابل تحسین فراوان است، و دفاعی كه از اسلام كرده و با وجود اینكه علیه سلمان رشدی هم مقاله نوشته و از ساحت اسلام و پیامبر اسلام دفاع کرده، با وجود كتاب‌هایی مثل «شكوه شمس»، «رومی من بادم و تو آتش»، «محمد رسول اوست»، «پدیدارشناسی آیات وحی» و «ابعاد عرفانی اسلام» که در زمینه عرفان اسلامی نوشته؛ ولی كتاب‌هایش دارای اشتباهات و نواقص است.
همین‌طور آثار پروفسور سید حسین نصر در آمریكا از فیلسوفان مسلمان ایرانی در آمریكا از نظر اینجانب به عنوان یك مجتهد شیعی ایرانی دارای اشتباهاتی است چه در حوزه عرفان، چه در حوزه سیاست و چه در زمینه فلسفه.
عرفان خانم شیمل هم عرفان ناب اهل بیت(ع) نیست، عرفان تحت تأثیر صوفیه و عرفان ذوقی است، عرفان حِكمی نیست. اینها رئوس نقد ماست كه بعدها به شكل مقاله و كتاب آنها را به صورت مبسوط طرح می‌كنیم.
عرفان آقای پروفسور نصر، عرفان التقاطی است؛ التقاطی از عرفان اسلام و مسیحیت و بودیسم. همینطور فلسفه ایشان هم التقاطی است.
از این‌رو به همه علاقمندان به مباحث اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی در غرب، پیشنهاد می‌كنیم كه حتما از منابع اهل بیت(ع) و منابع اسلامی به طور مستقیم استفاده كنند نه منابع نوشته شده توسط خانم شیمل یا آقای ویلیام چیتیک، اسلام‌شناس آمریکایی كه الان به عنوان یك اسلام‌‌شناس برتر در آمریكا مطرح است. آقای ویلیام چیتیك اسلام‌شناس نیست، ایشان صوفیسم‌شناس است، اسلام‌شناسی ایشان تحت تأثیر صوفی‌گرایی است. محی‌الدین معیار تفکر اصیل اسلامی نیست، افكار مولوی و افكار شمس معیار اسلامی نیست؛ معیار اسلامی قرآن و معارف پیامبرو آل پیامبر(ص) است. تمام آنهایی كه امروز در غرب و آمریكا به عنوان محور و معیار تفکر ناب اسلامی معرفی می‌شوند، معیار اسلامی نیستند، بلكه افرادی هستند كه به اندازه ظرفیت و ذوق و با عینك خودشان از معارف اسلامی استفاده‌ای كرده‌اند. امروز بحث مولوی‌گرایی و مولوی‌شناسی به عنوان اسلام اصیل در غرب شناخته می‌شود؛ در صورتی كه این اسلام اصیل نیست و کلیت و حقیقت فکر و فرهنگ اسلامی را دارا نمی‌باشد.
آن كسی كه اسلام اصیل است پیامبر اسلام است. به جای اینكه خانم شیمل به عنوان محور اسلام‌شناسی معرفی شود كه غرب هم خیلی پیگیر است كه اینطور شود، باید بدانند كه حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها، محور اسلام‌شناسی است و معارف حضرت زهراست كه محور اسلام‌شناسی است.
معارف امام صادق و امام باقر علیهم السلام است که محور و معیار اسلام‌شناسی اصیل است، جهان معرفت، اسلام‌شناسی خود را از اهل بیت(ع) باید اخذ کند. ائمه ما فرموده‌اند شما برای جهانیان مطالب ما را بازگو کنید آنها با آغوش باز می‌پذیرند.
متأسفانه ما به جای سخنان پیامبر اسلام اهل بیت(ع) مطالب مدرسین دانشگاه ها فلاسفه و حرف‌ها و برداشت‌های خود را مطرح می کنیم و همین عامل انحراف است.
طلب معارف از غیر از اهل بیت نهایتا مساوی به انکار صاحبان اصلی آن معارف خواهد شد.