آیت الله دکتراسماعیل گندمکار

فلسفی / عرفانی / تاریخی /اجتماعی/کلامی/تفسیری/فقهی /اصولی/قرآنی/ایرانشناسی

برگزاري مراسم دهه فجر در چين

به مناسبت فرارسیدن دهۀ مبارک فجر و سي و دومین  سالگرد پیروزی مقاومت اسلامي مراسمی با حضور ایرانیان مقیم ، 21 بهمن ماه  در محل سالن مولانای سفارت جمهوری اسلامی ایران در پكن برگزار شد.

به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در اين مراسم صفری سفير كشورمان در سخناني ضمن تبریک  سالگرد این ایام پر افتخار به همه ایرانیان ، اظهار داشت: جمهوری اسلامی ایران در  تاریخ سی و دو ساله خود  با مشکلات ، خطرها  ، تهدیدها  ، تحریم ها و توطئه های  بسیاری از سوی  بعضی از   عوامل و نوکران بیگانه خارجی  در کشور  روبرو بوده و سعی فراوان داشتند تا جلوی رشد و شکوفایی این انقلاب بزرگ را بگیرند اما  شما به خوبی می بینید که با همه این مشکلات و موانع ، چگونه ج.ا. ایران رشد و بالندگی  چشمگیری یافته است .

وي در بخشی از سخنان خود  ضمن مروری بر نقش مردم و رهبری حضرت امام در پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، به   دستاودهای بی نظیر علمی ، فرهنگی ، هنری ، صنعتی ، پزشکی ، راه سازی ، دارو سازی و...   جمهوری اسلامی ایران پرداختند  .

در اين مراسم برنامه های متنوع  از جمله: حرکت های نمایشی هنرمندان چینی ، اجرای گروه  سرود کودکان مدرسه امام خمینی (ره)  ، شعر خوانی  ، برگزاری مسابقه   در خصوص انقلاب اسلامی و اهداء جوایز به برندگان مسابقه و پخش سرود های انقلابی در فواصل برنامه برگزار شد.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/23ساعت 14:57  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

در انتخابات جدید  مجلس خبرگان  رهبری به نظر میرسد که حجت السلام و المسلمین هاشمی رفسنجانی که در حال حاضر هم ریاست مجلس خبرگان  رهبری و هم ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را به عهده دارد کاندیدا می شود ولی با توجه به مسائل پیش آمده در بعد از انتخابات ریاست جمهوری اخیر نتو اند اکثریت آرائ لازم را به دست آورد .و به احتمال زیاد حضرت آیت الله مهدوی کنی یا آیت الله خاتمی موفق به کسب آرای اکثریت اعضای خبرگان شوند . کاندیدا شدن آقای هاشمی رفسنجانی امری طبیعی است .هر چند ظاهرا تا کنون آیت الله کنی موافقت خود را برای کاندیدائی اعلام نکرده اند.ولی شانس پیروزی وی بیشتر است.البته تحلیل من از ادامه ریاست آقای هاشمی بر مجمع تشخیص این است که مقام معظم رهبری همچنان از ایشان به عنوان ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام استفاده خواهند کرد. هر چند در هر حال اختیار قانونی با حضرت ایت الله خامنه ای حفظ الله است.اگر آقای هاشمی ریاست خبرگان رهبری هستند طبق مکانیزم قانونی رئیس شده و اگر کس دیگر هم رئیس شوند باز طبق همان مکانیزم می باشد.و این حق و وظیفه قانونی اعضا خبرگان رهبری است.در نظام جمهوری اسلامی ایران راهکارهای قانونی در نظر گرفته شده و قانون تکلیف امور را به صورتی شفاف مشخص کرده است. ضمنا هرگونه اسائه ادب به ساحت شخصیتهای نظام و انقلاب اسلامی حرام و جرم می باشد.همه ارکان و مشروعیت نظام از اسلام و خون مقدس شهدا ست و در راس  نظام مقدس اسلامی  مقام معظم رهبری  است.و هر کس با هر گرایش که جمهوری اسلامی را قبول دارد سرباز ومطیع رهبری می باشد .همه گرایشها و جناهای سیاسی طبق قانون اساسی در چاچوب قانون حق فعالیت و اظهار نظر دارند.و هیچ کس هم معصوم نیست .و همه باید تقوای الهی سیاسی را مراعات کنیم.و اخلاق اسلامی باید بر فعالیت سیاسی همه حاکم باشد . نمایندگان خبرگان نماینده مردم هستند و می توانند هرکسی را که خود صلاح بدانند به ریاست انتخاب نمایند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/20ساعت 11:11  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

به مناسبت دهه مبارك فجر، نوزدهمین گردهمایی ائمه جمعه و جماعات و مدیران و مدرسان شهرستان ایرانشهر و بخش های فنوج و لاشار در محل مجتمع فرهنگی و هنری ایرانشهر با حضور آیت الله سلیمانی، نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل سنت و امام جمعه زاهدان برگزار گردید.
به گزارش خبرگزاری تقریب (تنا):
در ابتدای جلسه حجت الاسلام و المسلمین "موسی الرضا تیموری" مسئول نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر به خلاصه ای از عملكرد نهاد در سال همت مضاعف و كار مضاعف پرداخت.

وی برگزاری همایش خورشید ولایت، برگزاری متعدد جلسات مشورتی با حضور علمای اهل سنت، افتتاح كتابخانه بزرگ پیامبر اعظم (ص) كه در جنوب استان بی نظیر است، كلاسهای آشنایی با مذاهب اسلامی با حضور ریاست محترم دانشكده مذاهب قم، افتتاح سایت نهاد نمایندگی رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر، انتشار نشریه ندای جمعه كه تا به امروز ۶ شماره در تیراژ هزار نسخه منتشر شده را از مهمترین برنامه های سال همت مضاعف و كار مضاعف این نهاد عنوان كرد.

در ادامه "رحمدل بامری" فرماندار شهرستان ایرانشهر ضمن تقدیر و تشكر از حضور مهمانان و تبریك و تهنیت دهه فجر، به خدمات نظام جمهوری اسلامی پرداخت و گفت: به بركت نظام مقدس جمهوری اسلامی سلامت دین ما تضمین شده است. فرماندار ایرانشهر در ادامه افزود: شهر ایرانشهر میزبان ولایت است و مردمانش خود را حامی ولایت می دانند كه در همایش بزرگ خورشید ولایت این امر به اثبات رسید.

در ادامه مولوی "عبدالصمد دامنی" مدیر حوزه حقانیه ایرانشهر و حجت الاسلام والمسلمین "عبداللهی" امام جمعه ایرانشهر نیز ضمن تبریك ایام الله دهه فجر، طی سخنانی بركات انقلاب اسلامی را برشمردند.

در پایان این گردهمایی آیت الله سلیمانی، امام جمعه زاهدان، از اسلام به عنوان بزرگترین نعمت یاد كرد و گفت: در قیامت از این نعمت بزرگ و همچنین یكی دیگر از نعمتها كه نعمت انقلاب اسلامی است، از ما سؤال خواهد شد به این دلیل كه انقلاب ما دارای صبغه دینی است.

نماینده مقام معظم رهبری در امور اهل سنت استان در ادامه افزود: علمای ما چندین هدف را باید دنبال كنند ۱- اجرای مبانی دینی ۲- استقلال و سربلندی كشور ۳- طرفداری از عزت و آزادگی ملت.

آیت الله سلیمانی در پایان تصریح كرد: وقتی از وحدت حرف زده می شود وحدت یك ملت نیست بلكه وحدت یك امت است و اگر علما اهتمام ورزند، ما می توانیم از این ظرفیت بالا استفاده كنیم. چون ما به بركت نظام جمهوری اسلامی امروز یك ملت قوی هستیم .
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/11/20ساعت 10:36  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

حدود 500 هزار نفر از جمعیت 8میلیونی اتریش را مسلمانان تشکیل می دهند .
به گزارش تقریب(تنا)،
کشور اتريش، با مساحت ۸۳۸۷۵ کيلومتر مربع و جمعيتی بالغ بر  هشت میلون نفر در مرکز اروپا واقع شده  و مرز بين اروپای شرقی و غربی و محل تلاقی فرهنگها و راههای تجاری اروپا است.

در گفت و گو با کارشناس رایزنی فرهنگی ایران در اتریش به بررسی وضعیت مسلمانان در اتریش پرداختیم که حاصل این بررسی به شرح زیر است:

حدود 5 درصد از جمعیت اتریش را مسلمانان به خود اختصاص داده اند که درصد قابل توجهی از آنها را مهاجرانی از کشور های ترکیه،شبه جزیره بالکان، ایران، کشورهای عربی، افغانستان، پاکستان و هند که از دهه هفتاد به این کشور سفر کرده اند، تشکیل می دهند.

تعداد مسلمانان در اتریش در سال 1971 میلادی 23 هزار نفر بوده است که این تعداد در سال 1991 به 160 هزار مسلمان، در سال 2001 به 335 هزار مسلمان و در سال 2010 به حدود 500 هزار مسلمان رسیده است که این آمار نشان از افزایش تعداد مسلمانان و انتشار اسلام در اتریش در دهه های اخیر دارد.

ورود اسلام به اتریش
در ارتباط با نحوه ورود اسلام به کشور اتریش این گونه بیان می شود که نخستين برخورد مسلمانان با مردم سرزمينی که اتريش کنونی
مسلمانان اتریش به نماز جمعه و ماه رمضان پایبندند.
جزئی از آن بوده, در قرون وسطی ، توسط بازرگانان مسلمان ایرانی و ترک که به قصد تجارت از این سرزمین عبور می کردند، صورت گرفته است.
در سال ۱۷۸۱ در زمان ژوزف دوم پادشاه اتريش، اسلام برای اولين بار و به طور رسمی مورد حمايت قرار گرفت و حتی امامان جماعت برای جوامع مسلمان تعيين شدند و تحصيل فلسفة شرقی- اسلامی و برخی حلقه های صوفيه رواج يافت.

دين اسلام برای نخستین بار در سال ۱۹۱۲ در اتريش به رسميت شناخته و در همين سالها اتحاديه فرهنگی اسلامی تشکیل شد.
مسلمانان در آن زمان بعضاً از دوران گذشته در اين سرزمين ساکن بودند و برخی به لحاظ مصائب جنگی به اين ديار روی آورده و برخی ديگر در اردوگاه های کار اجباری و قرارگاه اسراء حضور داشتند . تعداد مسلمانان در اتريش در سالهای ۱۹۵۰ به بعد بالغ بر چند هزار نفر بود.
بين سالهای ۱۹۶۰و ۱۹۷۰ به علت تقاضای شديد بازار کار در اتريش افراد فراوانی از کشورهای گوناگون, از جمله ترکيه و يوگسلاوی سابق به عنوان کارگر در اتريش اسکان يافتند. 
از سالهای ۱۹۶۴ به بعد مسلمانان با تشکيل انجمن خدمات اجتماعی مسلمانان با مديريت مسلمانان بوسنيايی و افغانی فعال شدند.

در سال ۱۹۷۰ مذاکرات در مورد تأسيس جامعه مسلمانان اتريش آغاز و در سال ۱۹۷۹ جواز تأسيس جامعة 
مسلمانان اتريش از طرف وزارت فرهنگ و هنر اين کشور صادر شد و مذاهب چهارگانه اهل
دانش آموزان مسلمان می توانند در مدارس اتریش از تعلیمات دینی بهره مند شوند.
تسنن و شيعة اثنی عشری و زيديه به عنوان شاخه های مختلف آن مورد تأييد قرار گرفتند و در سال ۱۹۸۰ جامعه اسلامی اتريش که تا کنون نیز به فعالیت های خود ادامه می دهد، با هدف نگهداری و حفظ ايمان پيروان اسلام بنيان گذاشته شد. 

وضعیت مسلمانان در اتریش
از جمله مشکلاتی که مسلمانان در اتریش با آن رو به رو هستند می توان به فقدان یک فرهنگ اسلامی و یک منش اسلامی مشترک اشاره کرد زیرا مسلمانان در اتریش از اتحاد شایسته خود برخوردار نیستند و هر قومیت و نژاد به آداب و رسوم خود عمل می کنند.
اما نکته قوت مسلمانان اتریش پایبندی به نماز جمعه و مراسم های ماه مبارک رمضان است که در این روزها در کنار یکدیگر گرد می آیند.

مراکز و مدارس اسلامی در اتریش 
حدود 200 مسجد و نمازخانه و مرکز اسلامی در اتریش وجود دارد.
در این کشور یک مرکز آموزش و فرهنگ اسلامی وجود دارد که به همت "محمد لنسل" مسلمان اتریشی الاصل شیعه بنیان گذاری شده است.
وی همچنین یک دبستان اسلامی را پایه گذاری کرده است که به حدود هشتاد و شش دانش آموز مسلمان که بیشتر آنها را اهل تسنن تشکیل می دهند را آموزش می دهد.
فدراسیون اسلامی اتریش نیز از دیگر مراکز اسلامی است که یک دبیرستان اسلامی را تاسیس کرده است.

 از دیگر مراکز اسلامی می توان به مرکز اسلامی امام علی(ع)، به عنوان بزرگترين مركز اسلامی كشور اتريش اشاره کرد كه با هدف و رويكردی فرهنگی و اسلامی در راستای ترويج فرهنگ اسلامی گام‌های مؤثری طی چند ساله
مردم اتریش رویدادهای اخیر کشورهای اسلامی را دنبال کرده و همراهی خود با مسلمانان را اظهار می کنند.
اخير برداشته است.
مرکز اسلامی المهدی در وین، مرکز اسلامی اهل بیت در سالزیورگ از دیگر مراکز اسلامی در اتریش است. 
گفتنی است: دانش آموزان مسلمان در این کشور این امکان را دارند که در مدارس اتریش از کلاس تعلیمات دینی بهره مند شده و معلمان این کلاس ها توسط جامعه اسلامی مسلمانان آموزش داده شده و معرفی می شوند.

اسلام هراسی در اتریش
وضعیت اسلام هراسی در اتریش به جنگ های صلیبی و محاصره وین توسط ترک ها باز می گردد که با همراه شدن با جنگ های متعدد در جهان اسلام و ترورهایی که دائما به اسلام نسبت داده می شود این هراس شدت گرفته است.
رسانه ها نیز در  این میان بی اثر نبوده و هرجای دنیا که ترور یا انفجاری رخ می دهد، پیش از آنکه عامل آن مشخص شود به نوعی آن را به اسلام و مسلمانان نسبت می دهند.

حجاب در اتریش
حجاب در اتریش به طور رسمی ممنوع نیست و هیچ قانونی مبنی بر منع اشتغال زنان محجب در مراکز دولتی یا خصوصی وجود ندارد اما با وجود این معمولا زنان محجب به دلیل پوشیدن حجاب اسلامی استخدام نشده و نمی توانند شغل مناسبی را پیدا کنند و زمانی که برای کار به شرکت ها یا فروشگاه ها مراجعه می کنند، بسیار محترمانه رد شده و کسی به آنها کار نمی دهد. 

مردم اتریش و رویدادهای جهان اسلام
رویدادها و اتفاقات اخیری که در جهان اسلام در حال وقوع است اعم از حوادث مصر تونس یا یمن در رسانه های اتریشی منعکس شده و مردم اتریش از جنبش های مسلمانان در کشورهای اسلامی حمایت می کنند و معتقدند زمان حکومت دیکتاتورها به پایان رسیده و مسلمانان باید خود زمام امور خود را در دست بگیرند.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/16ساعت 17:44  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ارکان انقلاب اسلامی را در سه موضوع می شود بیان کرد:اسلام / رهبری /مردم .اسلام اساس اعتقادی انقلاب اسلامی ایران است. مردم و وحدت و رشادت و شعور بالای سیاسی اجتماعی فرهنگی مردم بیدار و مسلمان ایران از ارکان اصلی انقلاب اسلامی است .و رکن بسیار مهم دیگر انقلاب اسلامی ایران رهبری انقلاب می باشد . رهبری انقلاب اسلامی ایران براساس فلسفه سیاسی دکترین ولایت فقیه می باشد . دراین نوع حکومت و رژیم سیاسی نوع جدیدی از حاکمیت عرضه می گردد که در آن دو عامل مشروعیت و مقبولیت یعنی اسلامیت و جمهوریت نقش بازی می کنند.در جمهوری اسلامی آرائ عمومی و انتخابات کاملا سرنوشت ساز و تعیین کننده است. مردم سالاری دینی تعبیری است که توسط آیت الله خامنه ای ارائه شده است .سیاست و دیانت تلفیقی را در ساحت حاکمیت و دولت به نمایش می گذارد. تئوری دولت و نظریه پردازی فقهی آن توسط امام خمینی موسس انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران اقدامی کارآمد و نو در میان اندیشه هاو مکاتب سیاسی امروز دنیاست. فلسفه سیاسی امام خمینی و سی و دو ساله گی انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق و کارآمدی این نوع حکومت است.امروز در دانشگاههای بزرگ ومطرح سیاسی در دنیا تئو ری پردازان جهان سیاست با یک واقعیت انکار نا پذیر رو برو هستند و آن وجود و استمرار طبیعی حکومت دینی اسلامی شیعی در خاور میانه است .آنهم انقلابی که مهمی و ویزگی ممتاز آن الهام بخش بودن و پیام جهانی داشتن است . امروز بعد از سی و دو سال فرهنگ انقلاب اسلامی ایران در حال تبدیل شدن به فرهنگ غالب و الگوی پیروز و برتر در منطقه خاور میانه است.مصر /تونس /لبنان و کل کشورهای اسلمی خاورمیانه ملهم از انقلاب اسلامی و فرهنگ انقلابی آن هستند.شعارهای انقلاب اسلامی و اهداف امام خمینی از حلقوم و زبان مردم مسلمان شیعه و سنی خاورمیانه به گوش می رسد. واین یعنی صدور و نشر فرهنگ انقلاب اسلامی ایران .وظیفه علمائ جهان اسلام امروز خیلی مهم و ویزه است .به جای فرقه گرائی که به ضرر مسلمانان است وحدت اسلامی و ایمان انقلابی کار گشاست. به جای شیعه و سنی گرائی باید اصل اسلام /قرآن کریم و شخصییت رسول اعظم ص مطرح و ترویج شود.وبه جای شعارهای صنفی شهارها واهداف اسلامی در درجه اول اهمییت است.من نظریه رهبری واحد اسلامی حول محور آیت الله خامنه ای را مطرح کرده ام و داشتن رهبری بیدار و مجاهد همچون معظم له می تواند در تمام کشورهای اسلامی راهگشا و موفق باشد.امید وارم مردم مصر وتونس و همه کشورهای اسلامی و عربی و ترکی به اسلام و عزت اسلامی خود برگردند.از تعالیم امام خمینی درس باید گرفت و باوحدت و بصیرت دشمنان را باید شناخت و به مسلمانان معرفی نمود.دهه فجر انقلاب اسلامی ایران بر همه دوستداران اسلام عزیز مبارک باد.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/16ساعت 16:32  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

حضرت عیسی (ع) از دیدگاه قرآن و مسلمانان



 
در مراسم شب جمعه 30 دسامبر 2010 که همزمان با ایام میلاد حضرت عیسی (ع) بود امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ موضوع سخنرانی خود را به تشریح جایگاه و شخصیت حضرت عیسی ( ع) اختصاص دادند.
حضرت آیت الله دکتر رمضانی از حضرت عیسی (ع) به عنوان یکی از پیامبران اولو العزم الهی که دارای شریعت مخصوص است یاد کرده و با اشاره به برخی از آیات قرآن کریم به تبیین جایگاه آن حضرت و تشریح قسمتهایی از زندگی ایشان پرداخته و افزودند :
نام مبارک این پیامبر بزرگ به عنوان عیسی (ع) 25 بار در سوره های مختلف قرآن کریم ذکر شده است از جمله در سوره های بقره ، آل عمران ، انعام ، توبه ، مریم ، مؤمنون ، احزاب ، شوری و ... و واژهء مسیح نیز یازده بار در قرآن مورد استفاده قرار گرفته است.
هر کدام از این اسامی معنای مخصوصی دارد . عیسی از یسوع گرفته شده و به معنای نجات دهنده است و مسیح به معنای مسح کننده یا مسح شده می باشد. از  معانی دیگری که برای مسیح ذکر شده است مبارک است. برخی گفته اند به این دلیل او را مسیح نامیده اند که او هر شخص بیماری را مسح می کرد شفا می یافت. همچنین نقل شده است که جبرئیل هنگام ولادت او را با بالهایش مسح کرد تا از شر شیطان در امان باشد. و عده ای هم او را به خاطر عصمت و طهارت و پاکی اش مسیح نامیده اند. از این رو عیسی مسیح یعنی نجات دهندهء مبارک.
علاوه بر این قرآن مجید القاب دیگری را نیز برای حضرت مسیح (ع) بیان می کند مانند : روح الله ، کلمه ، وجیها فی الدنیا والاخره .
حضرت مریم (س) که مادر بزرگوار جناب عیسی (ع) است ،  از زنان بسیار با فضیلت تاریخ  است که قرآن کریم در دوازده سوره و 34 آیه از ایشان نام برده است. بگونه ای که بیشترین اسمی که در رابطه با زنان در قرآن کریم آمده است نام حضرت مریم (س) است.  از حضرت مریم (س) در قرآن کریم به عنوان صدیقه یاد شده است و همچنین در سورهء آل عمران اشاره ای به ارتباط ایشان با ملائکه شده استو لذا به آن زن با فضیلت ، محدّثه نیز گفته می شود.  ایشان روزها روزه می گرفت و شبها شب زنده داری می نمودند. در رابطه با تولد حضرت عیسی (ع) آیات زیادی در قرآن کریم است. خداوند متعال در قرآن بارها آن حضرت را با عنوان « عیسی بن مریم » مورد خطاب قرار می دهدکه با این واژه دو نکته را می خواهد آموزش دهد یکی اینکه عیسی (ع) فرزند و مخلوق است و خدا نیست و دوم اینکه او پسر مریم است و بدون پدر با اعجاز الهی به دنیا آمده است و این کار برای خداوند متعال سهل و آسان بوده است.
در رابطه با زمانی که حضرت مسیح (ع) به پیامبری برگزیده شده است مسیحیان معتقدند این جریان از سن سی سالگی بوده است. اما قرآن کریم جریان رسالت و نبوت حضرت عیسی (ع) را متفاوت می داند و به تصریح آیات قرآن او در همان بدو تولد به مقام نبوت رسیده است. او از سن 7 سالگی هم بر مردم حجت بود و هم بر حضرت یحیی (ع)  و جایگاهش از حضرت یحیی (ع)  بالاتر بود . در سن 12 سالگی از جایگاه علمی و معنوی بالایی برخوردار بوده و در سن 13 سالگی به شام رفته است . از سن 29 یا 30 سالگی به عنوان رسول الهی به تبلیغ علنی می پردازد و مبلغانی را هم برای تبلیغ به دیگر بلاد می فرستد.
حضرت عیسی (ع) مانند همه پیامبران الهی برای صدق ادّعای نبوّت و رسالت خویش معجزه های فراوانی آورده با این تفاوت که معجزه ها بواسطهء شرایط زمانی و مکانی و گرایشهای مردم متفاوت بوده است. مثلا در زمان حضرت موسی (ع) گرایش مردم بیشتر به سحر و جادو بوده که حضرت موسی (ع) نیز معجزاتی مانند ید بیضاء ، اژدها شدن عصا و شکافتن رود نیل را به مردم نشان داده اند. معجزه هایی که انبیاء الهی آوردند برای صدق دعواست و اینکه ثابت کنند که این ادعاها درست است.
در زمان حضرت عیسی (ع) پزشکان حاذقی بودند و بیماریهای سختی را معالجه می کردند به همین واسطه حضرت عیسی (ع) به اذن و ارادهء پروردگار معجزاتی مانند زنده کردن مردگان ، شفای بیماریهای لاعلاج مانند پیسی را داشته است.
بر اساس آیات قرآن کریم حضرت عیسی (ع) صاحب شریعت بوده است ، حلال و حرام داشته است ، روزه و نماز داشته است و مانند انبیاء قبل از خود ، پیامبران پیشین را تصدیق می کرده و از آمدن پیامبر بعدی هم خبر داده است.
بر اساس آیات سورهء مبارکه آل عمران مهم ترین تبلیغ حضرت عیسی (ع) عبودیت و توحید بوده است . آن حضرت به شیوه های مختلف مردم را به توحید دعوت می کرد که بهترین شیوه ای که مؤثر واقع شد ، شیوهء عملی و رفتاری بود که با رفتار متواضعانه توانست در مردم تاثیر گذار باشد. در شیوهء گفتاری نیز حضرت عیسی (ع) بسیار تاثیر گذار بودند ولی به خاطر هدفی که داشتند مخالفانی پیدا نمودند که تصمیم به قتل ایشان گرفتند اما از نظر مسلمانان مخالفان موفق به قتل ایشان نشدند و فرد مشابهی را به دار آویختند و حضرت عیسی (ع) به آسمان عروج کرد تا زمانی به اذن خداوند متعال ظهور نمایند .
جایگاه حضرت عیسی (ع) در نزد مسلمانان جایگاه رفیعی است و ما معتقدیم که ایمان به انبیاء نسبت به همهء انبیاء الهی است و یک مسلمان نمی تواند یکی از پیامبران الهی را انکار نماید.  قرآن کریم هم در این زمینه می فرماید : این درست نیست که گفته شود ما به برخی ایمان می آوریم و به برخی دیگر ایمان نمی آوریم.
اسلام دین منطق ، عقلانیت ، معنویت و آزادی است ، هرکسی می تواند آزادانه دین خود را انتخاب کند و باید به ادیان دیگر احترام بگذارد .
اگر برخی به پیامبر اسلام توهین می کنند این شیوهء مسلمانی نیست که مسلمانان مقابله به مثل کنند و هیچ مسلمانی اعم از شیعه یا سنی اجازه ندارد به دیگر ادیان و پیامبران الهی اهانت کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 20:17  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

 

● آشنایی با فلسفه ي یهود 

فلسفه ي یهودی چیست؟ پاسخ این سؤال بستگی به برداشت ما از فلسفه دارد. شکی نیست که اسرائیلیان قدیم منشأ جهان و ذات و فعل خدا را به گونه ای فلسفی مورد تأمل قرار داده اند. از این رو، کتاب مقدس عبری با شرحی از آفرینش و ارتباط خدا با مخلوقات بشری آغاز می شود، و پنج کتاب موسی تاریخ اسرائیل قدیم را از دوران مشایخ(1) تا مرگ موسی پی می گیرند. بقیه ي کتاب های مقدس عبری پیدایش و رشد قوم یهود در طی کشورگشایی، ظهور سلطنت، افول حکومت های شمالی و جنوبی و بازگشت از اسارت را توصیف می کنند. در گستره ي این اثر حماسی، خدا چنان توصیف شده که گویی در آشکار ساختن نقشه ي ازلی خویش نگران سرنوشت قوم برگزیده است.
حاخام های(2) دوره ي تنائی(3) ( که در فاصله ي قرن اول قبل از میلاد تا قرن دوم بعد از میلاد است) و حاخام های دوره ي امورائی (4)( که بین قرون دوم و ششم میلادی است) چنین تفکر و بینشی را نسبت به خدا و ارتباط آن با کیهان به روشی مشابه ادامه دادند. این تفکرات الاهیاتی ،طیف وسیعی از موضوعات را در بر می گیرد که عبارت اند از: وحدت، علم مطلق، قدرت مطلق و خیرخواهی محض خدا؛ اسرائیل و رسالتی که در قبال ملت ها دارد؛ مفهوم مسیحا و نجات؛ و هدف و قلمرو شریعت اخلاقی. علاوه بر تلمودهای فلسطینی و بابلی، در میشنا و میدراش نیز توجه حکما به بحث های الاهیاتی و فلسفی در چارچوب یهودیت معطوف شد. علاوه بر این، متون عرفانی یهودیت نیز مشتمل بر تحقیقات نظری پیچیده ای درباره ي سیر آفرینش و ذات الوهیت اند.
اما اگربخواهیم دقیق سخن بگوییم، این منابع مکتوب، اعم از کتاب مقدس و نوشته های حاخام ها، با فلسفه ي یهودی تفاوت دارند. در هیچ کدام از اینها تلاش عقلانی و نظام مندی برای ارائه ي تبیینی از ذات خدا صورت نگرفته است. بنابراین، نوشته های کتاب مقدس و حاخام ها با تفکر فلسفی یونانی که در آثار نویسندگانی چون افلاطون و ارسطو یافت می شود بسیار متفاوت است. هرچند اسرائیلیان قدیم و حاخام ها درباره ي بنیادی ترین مسائل فلسفی اندیشیده اند، اما افکارشان پراکنده و فاقد انسجام بود. از این دید، در اشتباه خواهیم بود اگر تفکر یهودی پیش از قرون وسطا را تفکری فلسفی بدانیم؛ بلکه این ها شامل تفکرات غیرنظام مندی است که اساسی ترین مسائل را در زمینه های دینی بررسی می کند. در نوشته های الاهیاتی یهود، تنها آثار متفکر قرن اول، یعنی فیلون(5) اسکندرانی، را می توان از این سبک مستثنا دانست. فیلون در مجموعه ای از آثارش تلاش کرد تا فلسفه ي یونانی و تعلیمات یهودی را با هم درآمیزد. او با استفاده از روش تأویلی در تفسیر کتاب مقدس، خدای یهودیت را با مقولات فلسفی یونان تبیین کرد و دیدگاه های یهودیت نسبت به خدا و بشریت و جهان را بازسازی نمود.
• سرچشمه هاي تاثيرگذار بر فلسفه ي يهودي
2- رشد فلسفه ي یهودی قرون وسطا رشدی متأخر و مسبوق به افکار دینی چندین قرن پیش از آن بوده است که هم در کتاب مقدس و هم در منابع حاخامی وجود داشتند. محیط فرهنگی ای که فلسفه ي یهودی از آن نشأت گرفت، تحت سیطره ي اندیشه های یونانی گرایانه ای(6) بود که از صافی ذهن مفسران اسلامی و مسیحی و مسلمان گذر کرده بود. در قرن چهارم قبل از میلاد، اسکندر کبیر از گسترش فرهنگ و تمدن یونانی حمایت کرد؛ بعد از مرگش شهر اسکندریه (پـایتخت بطلمیوسیان(7) در مصر) وانطاکیه(8) (پـایتخت سوریه در زمان حکـومت سلوکیدها(9)) به مراکز فراگیری زبان یونانی تبدیل شدند. در قرن اول قبل از میلاد هنگامی که سوریه به یکی از ایالات روم تبدیل شد، و تا زمانی که مسیحیت مذهب امپراتوری شد، این سنت ها ادامه یافت. به همین منوال، در مشرق زمین که اسلام دین غالب بود متون یونانی به عربی ترجمه شد و تأثیر عمیقی بر تفکر مسلمانان گذاشت.
بدین ترتیب، به طور غیرمستقیم نویسندگان یونانی به معلمان یهودی ها تبدیل شدند؛ این مطلب به خصوص در سرزمین های اسلامی که یهودیان در تدوین و تنظیم نظام های فلسفی خودشان متفکران عرب را سرمشق قرار داده بودند صادق بود. به خصوص وقتی که اسلام به وسیله ي عالمان الاهیات که به متکلم معروف اند ارائه شد تأثیر شایانی بر متفکرین یهودی اوایل قرون وسطا گذاشت.از نظر این الاهیدانان اسلامی، عقل در کنار حجیت قرآن و سنت (تعالیم سنتی مربوط به [حضرت] محمد [ص]) منبع مهمی برای شناخت دانسته می شد.
هدف این متفکران این بود که دین را از آلایه ي تحریف بزدایند. آنان به عنوان یک مکتب فکری بر آن بودند تا در مخالفت با ارسطوئیان، حدوث جهان، مشیت الاهی و واقعیت معجزه را اثبات کنند؛ ارسطوئیان همیشگی بودن حرکت را تصدیق، و علم خدا نسبت به جزئیات را انکار، و بر تغییرناپذیری ماهیت قوانین طبیعت اقامه ي دلیل می کردند.
از دیدگاه این متفکران اسلامی، خدا پیوسته خلق می کند و قوانین طبیعت او را محدود نمی سازد. بنابراین، هنگامی که پدیده های طبیعی رخ می دهند در اشتباه خواهیم بود اگر بپنداریم هر معلولی مسبوق به علتی است، بلکه خدا خودش علت مستقیم هر رخدادی است. مثلاً، باران می بارد چون خدا چنین خواسته است، نه به علت قوانین حاکم بر طبیعت؛ زمین مرطوب می شود، چون به فرمان الاهی است. اگر خدا اراده کند که بعد از بارش زمین خشک باقی بماند همین طور می شود. بر این اساس، معجزه ها اسرارآمیز نیستند؛ به عبارت دیگر، آنها پدیده هایی اند که خداوند صرفاً برای اهداف خاصی به وجود آورده است. به همین ترتیب، نظریه ي خلقت نیز با این تبیینی که از پدیده های طبیعت ارائه شد، اثبات می شود.
اما کهن ترین فرقه ي کلامی، معتزله، اساساً به سبب ارائه ي چنین تئوری های فیزیکی ای معروف نگشت، بلکه برداشت های آنها از توحید و عدالت خدا آنان را از دیگر مکاتب تفکر اسلامی متمایز ساخت. از همه مهم تر، برداشت خاص آنان از عباراتی از قرآن که خدا در آنها به گونه ای انسان وار توصیف شده است از اهمیت محوری ای بر خوردار بود.
به نظر آنان، وقتی از چشم خدا، گوش خدا، یا دست خدا صحبت می شود یا وقتی که دیدن، شنیدن و استوا به خدا نسبت داده می شود، این تعابیر به هیچ وجه بر مادی بودن او دلالت نمی کند. به زعم آنان، این گونه اوصاف را باید استعاره تلقی کرد؛ همین طور معتقد بودند وقتی صفاتی به خدا نسبت داده می شود باید آنها را به گونه ای تصور کرد که گویی متمایز از ذات خدا هستند، زیرا اگر این صفات قدیم باشند، تعدد قدما لازم می آید و باید از وحدت مطلق خدا دست کشید. تنها راه دفاع از وحدت مطلق خدا این است که بگوییم خداوند صفات ثبوتی ندارد. بنابراین، خداوند قادر مطلق، عالم مطلق و خیرخواه محض و... است، اما نه از آن جهت که او چنین ویژگی هایی را به عنوان صفت دارد.
موضوع اصلی دیگری که دغدغه ي معتزله بود عدالت خداوند است. اندیشمندان مسلمان اولیه، با تأکید بر عدالت به عنوان تنها علامت ارتباط خدا با انسان از آزادی کامل اراده، دفاع می کردند. آنها استدلال می کردند خداوند باید عادل باشد وگرنه نمی تواند ایفای نقش کند؛ اما هنگامی که به مسئله ي حسن ذاتی اعمال می پرداختند، اظهار می داشتند اعمال از آن رو حسن و نیکو هستند که خدا چنان خواسته است. اما معتزله به ویژگی مطلق و ذاتی یک عمل اعتقاد داشتند؛ به عبارت دیگر، از نظر آنان عقل ،حسن یا قبح اعمال را تشخیص می دهد و یک عمل از آنجا که حسن ذاتی دارد، خداوند به آن امر کرده و بالعکس چون قبح ذاتی دارد از آن نهی کرده است.
نظریات معتزله از آنجایی که بر متفکران یهودی اوایل قرون وسطا تأثیر گذاشت برای تاریخ تفکر فلسفی یهود اهمیت تعیین کننده ای داشت. برای مثال، موسی ابن میمون که در قرن دوازدهم قلم می زد، بر تأثیر این نویسندگان مسلمان بر تفکر یهودی تأکید می ورزد :
در آثار معدودی که گائون ها(10)و قرائی ها(11)درباره ي یگانگی خدا و موضوعات مرتبط با این آموزه نوشته اند،درخواهید یافت که آنان متکلمین اسلامی را سر مشق قرار داده اند...اتفاقاً هنگامی که مسلمانان این روش کلامی را اختیار کردند در میانشان فرقه ي جدیدی به نام معتزله به وجود آمد.علمای ما در برخی از موضوعات،نظریه و روش معتزله را به کار بستند(12).
علاوه بر کلام معتزلی، تعدادی از فلاسفه ي یهودی قرون وسطا از دو نظام فکری یونانی به شدت تأثیر پذیرفتند؛ یعنی نظام ارسطویی و نظام نوافلاطونی. فلسفه ي ارسطویی مبتنی بر این فرض بود که جهان را تنها از طریق مشاهده می توان شناخت. طرفداران این نظریه مدعی اند به چنین شناختی از طریق مطالعه ي علوم نظری و عملی می توان دست یافت. از قدیم، علوم نظری به طبیعیات، ریاضیات و ما بعدالطبیعه تقسیم می شد، و علوم عملی شامل اخلاق، اقتصاد و سیاست بود. از طرف دیگر، منطق به مثابه ي ابزار همه ي تحقیق های علمی به کار گرفته می شد. در نظام ارسطویی، طبیعیات با بررسی تغییراتی که در جهان به وقوع می پیوندد سر و کار دارد؛ به عبارت دیگر، این تغییرات با علت های چهارگانه ي مادی، فاعلی، صوری و غایی تبیین می شوند. جهان نیز خود به حوزه های فلکی و زمینی تقسیم می شود. موجودات قلمرو زمینی به معدنی، نباتی و موجودات عاقل دسته بندی می شوند که همه از ماده و صورت، ترکیب شده اند. در اینجا کون وفساد رخ می دهد و همه ي اشیا به چهار عنصر مادی آب، هوا، آتش و خاک تجزیه می گردند. اما در قلمرو افلاک، کون و فساد رخ نمی دهد؛ یعنی همه چیز فناناپذیر است و تنها حرکت موجود، حرکت افلاک سماوی است. قلمرو فلکی از عنصر پنجمی ساخته شده و شامل افلاکی است که در آنها خورشید، ماه، سیارات و ستاره های ثابت قرار دارند. هر فلکی خود دارای جسمی است که توسط نفس و عقل غیرمادی، کنترل می شود. در
از دیدگاه متفکران اسلامی، خدا پیوسته خلق می کند و قوانین طبیعت او را محدود نمی سازد. بنابراین، هنگامی که پدیده های طبیعی رخ می دهند در اشتباه خواهیم بود اگر بپنداریم هر معلولی مسبوق به علتی است، بلکه خدا خودش علت مستقیم هر رخدادی است.
مرکز جهان زمین قرار دارد که همه ي افلاک حول محور آن می چرخند.
همه ي موجودات جاندار یعنی گیاهان، حیوانات و انسان ها تابع عامل ذاتی حرکت یعنی نفس هستند. در انسان ها نفس دارای طیف گسترده ای از قواست: قوای تغذیه(13)، قوای حسی(14)، قوای شوقی(15)[خواهشی] و قوه ي عاقله. والاترین قوه عقل است و هدف زندگی به کمال رساندن استعدادهای این قوه است. این قوه به عنوان عقل بالقوه آغاز به فعالیت می کند، و از طریق فعالیت های گوناگون عقل بالفعل می شود و سرانجام به عقل مستفاد تبدیل می گردد. تا آنجایی که به معرفت بشری مربوط می شود، عقل فعال عامل اصلی است؛ به دیگر سخن، در متون یهودی و اسلامی عقل فعال با نازل ترین مرتبه ي عقول سماوی برابر است. علاوه بر این، عقل فعال رسالت را به کسانی که زمینه ي مستعدی دارند، افاضه می کند. در این نظام فلسفی، متاطبیعیات به مطالعه ي وجود از قبیل وجود خدا و عقول مفارق که همان فرشتگان اند می پردازد. مقصود از اخلاقیات اکتساب فضیلت های اخلاقی و عقلی است؛ این فضیلت های اخلاقی با پیروی از اصل اعتدال به دست می آیند و به عنوان مقدمه ي دستیابی به فضایل عقلانی به کار می آیند.
دومین نظام فلسفی ای که بر فلاسفه ي یهودی قرون وسطا تاثیر گذاشت، فلسفه ي نوافلاطونی بود. مکتب نو افلاطونی با صور مختلفی که داراست، نظریه ي فیض را در خود گنجانده است. براساس این نظریه، به همان شیوه ای که پرتوها از خورشید صادر می شوند یا آب از سرچشمه فوران می کند، جهان از خداوند نشأت می گیرد. برای تضمین وحدت الاهی، متفکران نو افلاطونی اعتقاد به صادر اول داشتند که آن را با عقل (لوگوس) یا اراده ي الاهی یکی می دانستند. آنها با استفاده از مفهوم عالم کبیر (جهان) و مفهوم عالم صغیر (انسان) استدلال می کردند که تعدادی جوهر روحانی نظیر عقل، نفس و طبیعت بین صادر اول و جهان وجود دارد. علاوه بر این، برخی از نو افلاطونیان به وجود جواهر روحانی مرکب از ماده و صورت معتقد بودند.
مکتب نو افلاطونی با مظاهر گوناگونش تصریح می کند تمایزی بنیادی بین خدا و خلقت وجود دارد. از این رو، خداوند را تنها با صفات سلبی می توان توصیف کرد. برخی از نو افلاطونیان با این فرض که بین خالق و جهان تمایز است، تأکید می کنند که صدور جهان از خدا به ضرورت صورت گرفته و مقارن با اوست. بعضی دیگر مدعی اند که جهان با اراده ي الاهی به وجود آمده است. نوافلاطونیان به دوگانگی بدن و نفس در انسان اعتقاد داشتند؛ منشأ نفس از عالم بالا است و ناگزیر از همراهی بدن است. هدف زندگی آزاد کردن نفس از بدن است و این مهم با قادر ساختن نفس به بازگشت به منشأ خود در قلمرو فلکی،ممکن می گردد(16).
● آشنایی با فیلسوفان یهود
تفکر فلسفی در میان مسلمان ها یا، دست کم، در جهان عرب زبان، ریشه در فلسفة یونانی داشته است. ایمان اسلامی به وحی قرآنی بی تردید بر تفکر فلسفی مسلمان ها بی تأثیر نبوده است، امّا، به طور کلی، تاریخ کلام اسلامی را تا حدودی می توان تاریخ منازعات میان فیلسوفان و متکلمان شمرد. این واقعیت شگفت که فیلسوفان مسلمان تأثیری بس عمیق تر از متکلمان مسلمان بر روی الهیات مسیحی بر جای گذاشته اند از همین جاست. در استدلال های دینی عمیق، شاهدِ نوعی پیوستگی از ابن سینا و ابن رشد تا متألهان مسیحی هستیم، نه از متکلمان اشعری یا غزالی تا تفکرات مسیحی. برعکس، تفکر یهودی دارای سرآغازی اساساً دینی، یعنی عهد عتیق بوده است، بعلاوه ي تفسیرهای گرد آمده در مجموعه های ربّانی، و به ویژه در تَلمود (17). به این دلیل است که متألهان مسیحی همیشه نوعی خویشاوندی با اسلاف یهودی خویش؛ به ویژه در موضوعاتی بنیادی از قبیل توحید خداوند، اختیار مطلق او و مفهوم آفرینش احساس کرده اند(24) .
فقط بخش کوچکی از متون فلسفی و کلامی یهودی را فیلسوفان مدرسی می شناخته اند، و فقط به همین بخش در اینجا خواهیم پرداخت. این بخش در همه جا قسمت اصیل ترِمتون یهودی نبوده است. به عنوان مثال، شخصی چون سعدیا جایون(18)، که عملاً در همه ي حوزه ها پیشاهنگ بوده است، هیچ سهمی در تاریخ خود ما ندارد،(25) در حالی که لازم است از نویسنده ای درجه دوّم، یعنی اسحاق اسرائیلی(26)، دست کم به اشاره سخن بگوییم؛ چرا که لاتینی ها کتاب متوسطِ او، یعنی کتاب تعریفات(19)، را می شناخته اند و بارها از آن استفاده و نقل قول کرده اند، کتابی که حتی از جنبه های ارزشمندترِ فعالیّت نظری خود او نیز پرده برنمی دارد.
الف : سلیمان ابن جبرول كه بود ؟
مسئله ي درباره ي سلیمان ابن جبرول(20) از این قرار نیست، یهودیی اسپانیایی که رساله ي فلسفی مهم او، ینبوع الحیات(21)، را فیلسوفان مدرسی در ترجمه ای لاتینی، که احتمالاً به قلم یوحنای اسپانیایی(22) و دومینیک گوندیسالوی(23) صورت گرفته بود، مي شناخته اند. سلیمان بن جبرول را در زبان لاتینی به نام های فراوانی نامیده اند؛ از این قبیل است: اَوِن کِمبرول (Avencebrol)، اَوی کِـــمبرون (Avicembron) يا اوي كِبرون Avicebron برخی از نویسندگان مدرسی او را با نویسنده ای مسیحی اشتباه گرفته اند و، بنابراین، از او به عنوان مرجعی مسیحی نقل قول کرده اند(27).  این نیز شاهد دیگری است بر نوعی خویشاوندی دینی میان متفکران یهودی و مسیحی که معلول پذیرش یک منبع و حیاتی مشترک از سوی آنهاست. مسلمان ها عهد عتیق را رد نکرده اند، امّا یهودی ها و مسیحی ها، هر دو، قرآن را رد کرده اند.
ینبوع الحیات محاوره ای طولانی است که به پنج کتاب تقسیم می شود؛ این کتاب انباشته از استدلال های جدلی است که ابن جبرول بی هیچ تزلزلی، در برخی موارد، تا بیش از شصت تا از آنها را برای اثبات یک نکته ي واحد گرد می آورد. این انباشتن دلیل های جدلی یکی از شایع ترین ویژگی های شیوه ي استدلال مدرسی خواهد بود. آموزه های این کتاب، علی رغم اینکه کالبد نو افلاطونی دارند، روح یهودی پیدا می کنند، و از این طریق است که بعدها جمع کثیری از متفکران مسیحی را شیفتة خود می سازند(28).
این محاوره ي فلسفی با اثبات اصلی آغاز می شود که تأثیرش، به ویژه بر روی متفکران فرانسیسی قرن سیزدهم، عمیق و طولانی بوده است. به جز خدا، همة جوهر ها، حتی جوهرهایی که بسیط می نامیم، از ماده و صورت ترکیب یافته اند. اگر بپذیریم که هر ترکیبی از این نوع را «ماده – صوری» می نامند، می توان گفت که «ماده – صورت گرایی» (24) جبرول، در نظر تعدادی از متألهان مسیحی، مطمئن ترین راهکار برای تمیز مخلوقات از خداوند تلقی شد. براساس این آموزه، همان طور که جوهرهایی جسمانی از ماده ای جسمانی و صورت ترکیب یافته اند، جوهرهای روحانی هم، که چون فاقد جسم هستند بسیط خوانده می شوند، از ماده ای روحانی و صورت ترکیب یافته اند. این مادة روحانی در آنها مبدأ تشخّص و مبدأ تغییر است؛ و همة مخلوقات، برخلاف خدا، در معرض تغییر قرار دارند. بنابراین، موجود کلی(25) مرکب از صورت کلی و مادة کلی داریم، که خودش فقط بالقوه وجود دارد، امّا به واسطة صورت های گوناگونی که به آنها ملبّس می شود وجود بالفعل پیدا می کند(29).  بدین ترتیب، مادة همة اجسام در این مرتبه به واسطة «صورت جسمیّه» (26) وجود دارد، صورتی که به آن فعلیّت می بخشد و این ماده حامل آن است(30).  آنچه یک جسم جزئی را از جسم جزئی دیگر متمایز می سازد، صورت یا صورت های مکملی است که باعث می شوند این جسم به عنوان جسم معدنی بسیط یا نبات یا حیوان یا انسان تعیّن یابد. بنابراین در هر شیء مرکّبی (به تعبیری که بعد ها رایج شد) «کثرتی از صورت ها» وجود دارد، و همة مخلوقات براساس درجة عمومیّت صورت هایی که متعین شان می سازند، به اصطلاح، از آنها بافته شده اند(31) . نه مرتبة اصلی را در این سلسله مراتب می توان تشخیص داد که موجودات براساس آنها در یکدیگر قرار می گیرند. ابتدا، همة موجودات در علم خداوند قرار گرفته و قوام یافته اند؛ دوم، صورت کلی در مادة کلی؛ سوم، جوهرهای بسیط در یکدیگر؛ چهارم، اعراض بسیط در جواهر بسیط؛ پنجم، کمیّت در جوهر؛ ششم، سطح ها در حجم ها، خط ها در سطح ها و نقطه ها در خط ها؛ هفتم، رنگ ها و شکل ها در سطح ها؛ هشتم، اجزای اجسام همگن در یکدیگر؛ نهم،؛ همة اجسام در یکدیگر، و این حالت مشترک وجود آنها است که با نام مکان آنها معلوم می گردد(32) .
نمی توان ماهیت فلوطینی جهانی را که در آن ماهیت همة اشیا معلول صورت هایی است که همدیگر را پوشش داده اند و هر موجودی از این صورت ها بهره مند است، نادیده گرفت؛ امّا از جهت مهم تر دیگری، کیهان شناسی جبرول دارای وجهه ای اساساً یهودی است، و این وجهه، چنانکه می توان انتظار داشت، هنگامی هویدا می شود که کیهان شناسی او به صورت نوعی کیهان آفرینی در می آید(33) . جهان جبرول، به جای آنکه مستقیماً از اندیشه ای متعالی به شیوة گسترش دیالکتیکی صادر شود، با همة ساختار تشکیل یافته از صورت های جفت و جور شده اش، از صانع نخستین براساس اراده صادر می شود. جبرول تا زمانی که به توصیف چیستی اشیا می پردازد، می تواند به سنّت یونانی وفادار بماند؛ آنگاه که نوبت به توضیح چرایی آنها می رسد، سنّت وحیانی در اندیشة او غلبه می یابد، و در این مرحله خدای سفر تکوین، و شاید خدای رسالة تیمائوس است که به عنوان یگانه مبدأ مقبول برای تبیین امور وارد صحنه می شود. سه مبدأ برای هستی وجود دارد: ماده و صورت، موجود نخستین، و اراده، که میانجی آن دو است. به آسانی نمی توان دقیقاً مشخص کرد که آیا این اراده همان خود خداوند، و فقط ظهور بیرونی اوست، یا اینکه باید آن را یک اقنوم تلقی کنیم، یعنی جوهری روحانی که خودش از خداوند صادر شده است. جبرول نمی گوید که این مبدأ کاملاً معقول است. بلکه، رازی بزرگ در اینجا نهفته است، یعنی، همه ی موجودات معلول اراده و وابسته به آن هستند، چرا که به واسطة آن هریک از صورت های موجودات در ماده ترسیم و در آن منطبع می شود. در واقع، اراده است که آنها را نگه می دارد و در حدود و نهایاتی که متوقف می شوند تثبیت می کند، و به واسطة اراده است که صورت ها به نحوی منظم ظاهر می شوند و رسمیت می یابند، در حالی که وابسته به آن و محفوظ به واسطة آن هستند(34) .
به آسانی می توان دریافت که چرا باید
دومین نظام فلسفی ای که بر فلاسفه ي یهودی قرون وسطا تاثیر گذاشت، فلسفه ي نوافلاطونی بود. مکتب نو افلاطونی با صور مختلفی که داراست، نظریه ي فیض را در خود گنجانده است. براساس این نظریه، به همان شیوه ای که پرتوها از خورشید صادر می شوند یا آب از سرچشمه فوران می کند، جهان از خداوند نشأت می گیرد. برای تضمین وحدت الاهی، متفکران نو افلاطونی اعتقاد به صادر اول داشتند که آن را با عقل (لوگوس) یا اراده ي الاهی یکی می دانستند. آنها با استفاده از مفهوم عالم کبیر (جهان) و مفهوم عالم صغیر (انسان) استدلال می کردند که تعدادی جوهر روحانی نظیر عقل، نفس و طبیعت بین صادر اول و جهان وجود دارد. علاوه بر این، برخی از نو افلاطونیان به وجود جواهر روحانی مرکب از ماده و صورت معتقد بودند.
چنین نظریه ای این قدر در میان متفکران مسیحی مورد توجه گسترده قرار بگیرد. این نظریه به توصیف جهانی پرداخته است که از نظر فلسفی معقول است، و به اراده ای متعالی وابسته است که قابل مقایسه با ارادة خدای کتاب مقدس است؛ خلاصه، جهانی نوافلاطونی را توصیف می کند که مورد ارادة یهوه(27) قرار گرفته است(35).  در چنین جهانی، که اشیای آن هرچه غیرجسمانی تر و بسیط تر باشند معقول تر و عاقل ترند، انسان در جایگاهی میانی قرار دارد، که به مدد عقل خویش می تواند به عقب برگردد و از صورتی به صورت دیگر تا خود ارادة خلاّق صعود کند. صورت های محسوس برای رهبری مقدماتی اندیشه کاری جز این انجام نمی دهند که در نفس آدمی صورت های معقول را تحریک می کنند؛ صورت هایی که نفس ما آبستن آنهاست و فقط در انتظار تحریک است تا آنها را به منصّة ظهور برساند. نسبت صورت های محسوس به نفس مانند نسبت کتاب به خواننده است. این قاعده، که متفکرانی چون ویلیام اورنی(28) ، قدیس بوناونتوره(29) و ریمون لول(30) به صورتی عالی به تفسیرش خواهند پرداخت، در کتاب آفرینش نوشتة ریمون سیبیود(31) که مونتنی(32) آن را ]به فرانسه[ ترجمه کرد تمام نتایج خود را آشکار می سازد. بنابراین، جبرول نوعی کیهان آفرینی و کیهان شناسی و تفکر عقلانی را رواج بخشید که تأثیرش بر اندیشة مسیحی چشمگیر بوده است؛ به ویژه اینکه، با همة عناصر افلاطونی که در اندرون خود داشت، توانست به صورت های متعددی با تأثیرهای دیونوسیوس و قدیس اوگوستینوس درآمیزد. به همین دلیل، هرچند به حق می توان گفت که منشأ واقعی آموزة مدرسی کثرت صورت ها در کتاب جبرول است، این آموزه بخشی از ارکان تعالیم اوگوستینوسی خواهد گشت.
تفکر نظری یهودی حتی در قرن دوازدهم نیز چند نماینده داشت که فقط برای خاطر خودشان ارزش بررسی دارند، امّا تأثیر مستقیمی بر روی دورة مدرسی جهان مسیحیت نگذاشته اند. امّا لازم است این نکته را تذکر دهیم که مجموعة کاملی از براهین اثبات وجود خداوند در آثار آنها عرضه شده است. ابن فقوده(33)(حدود 1800) برای اثبات وجود خدا از مرکب بودن جهان شروع می کند؛ ابن صدّیق، اهل قرطبه(34)، در کتاب جهان اصغر(35) خویش وجود خدا را از راه امکان جهان اثبات می کند. ابن داود، اهل طلیطله(36)، که اندکی بعد به وی خواهیم پرداخت، برای اثبات این مدعا متوالیاً از ضرورت محرکی نخستین و از تمایز میان ممکن و واجب مدد می گیرد. در برابر کل این جریان که به تفسیری عقلانی از سنّت دینی تمایل دارد، به حق انتظار می رفت که واکنشی الهیاتی و ملی گرا قدعلم کند. یهودا هالوی(37) (متولد 1084) پیشاهنگ این واکنش بود. کتاب معروف او، خزری(38)، از الهیاتی طرفداری می کند که به نحوی خالص یهودی است و کمترین استفاده ممکن را از فلسفه کرده است. او به خدای محققان و فیلسوفان عقیده ندارد، بلکه خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب را می پذیرد، خدایی که بنی اسرائیل را از مصر نجات داد و سرزمین کنعان(39) را به آنها ارزانی داشت. این واکنش را غالباً با کار غزالی در میان مسلمانان مقایسه کرده اند، امّا هالوی، علاوه بر اینکه وجهة الهیاتی دارد، چهره ای برجسته در عرصة ملی گرایی و از طرفداران پرآوازة سنت گرایی نیز به شمار می رود. او به ستایش اسرائیل بسنده نکرد، بلکه این آرزو را در سر پرورانید که در سرزمین اجداد خویش جان به جان آفرین تسلیم کند، اسپانیا را ترک گفت، باد مخالف به سرزمین مصرش راند، به رغم کوشش های هموطنانش برای نگه داشتن او، از قاهره بیرون آمد، و راه خودش را به سوی دمیاط(40) و صور(41) و دمشق(42) در پیش گرفت. در این شهر ردّ پای او را گم می کنیم، و داستان ها حکایت از آن دارند که در خود دروازه های اورشلیم(43) در حالی که در ستایش صهیون(44) زبان به نغمه سرایی گشوده بود(36)، به دست یک مسلمان، کشته شد. امّا این واکنش نه گسترش فسلفة یهودی را متوقف کرد و نه حتی آهنگ آن را کندتر ساخت؛ بلکه این فلسفه در همان قرن دوازدهم، در آثار موسی بن میمون(45) ، به اوج خود رسید.
ب: موسی بن میمون كه بود؟
موسی بن میمون در سی ام مارس 1135 میلادی، در قرطبه، دیده به جهان گشود و در سیزدهم دسامبر 1204 دارفانی را وداع گفت. ابن میمون آوازة فلسفی اش را وامدار کتاب دلالـﺔ الحائرین(46)است. کتاب او در وهلة نخست نه به مابعدالطبیعه، بلکه به الهیات یهودی می پردازد. مخاطب این کتاب کسانی هستند که پیشاپیش در عرصة فلسفه و علوم پرورش یافته اند، امّا دربارة اینکه چگونه نتایج به دست آمده در حوزة علوم و فلسفه را با معنای ظاهری کتاب مقدس وفق دهند به یقین و اطمینانی نایل نیامده اند. از همین جاست که او کتاب را دلالـﺔ الحائرین نامیده است؛ یعنی راهنمای سرگشتگان، و نه «گمراهان»، چنانکه گاهی ترجمه کرده اند(37).  ابن میمون در این کتاب، همانند فیلسوفان مسلمان که او از آنها پیروی کرده است، هم از مکتب نوافلاطونی الهام می گیرد و هم از مکتب ارسطویی؛ امّا، با تأکید بر نهضتی که ابن داود پیش از او به راه انداخته بود، اولویّت را کاملاً به ارسطو می دهد. از اینجا می توان فهمید که چرا او بر روی فیلسوفان مسیحی سدة بعدی، و مخصوصاً توماس آکوئیناس، تأثیری انکارناپذیر نهاده است. اگر ابن میمون از آموزه ای درباره نفس طرفداری نکرده بود که شدیداً تحت تأثیر ابن رشد بود و او را به تلقی ای بسیار خاص از جاودانگی نفس رهنمون شد، می توانستیم بگوییم که فلسفه های این دو متفکر(47) در همة نکات واقعاً مهم با یکدیگر سازگاری دارند.
بنا به تعلیمات این نظریه پرداز یهودی، شریعت و حکمت دو صورت از معرفت هستند که ماهیتی متمایز دارند؛ و اهتمام به مابعدالطبیعه را کسانی باید عهده دار شوند که تأییدی عقلانی برای ایمان دینی را از آن انتظار دارند(38). بنابراین صرف تأمل فلسفی نشان می دهد که برهان های ارسطو برای قدمت جهان قاطع نیستند؛ و آفرینش جهان از نظر عقلی محال نیست. بنابراین، در صورتی که برهان قاطعی برای یکی از دو طرف وجود نداشته باشد، می توان تعلیم موسوی آفرینش زمانی را قبول کرد.
ابن میمون، برخلاف این جبرول، می پذیرد که عقل های محض مبّرا از ماده هستند، و ماده ای در اجسام فلکی هست که متفاوت از مادة اجسام زمینی است. او وجود عقول را اثبات می کند، نه عقل بالاتر که مسلّط بر نه فلک هستند، و عقل دهم که همان عقل فعّال است و به صورتی مستقیم بر روی همة انسان ها اثر می گذارد. وقتی از آخرین فلک فروتر آییم به عالم تحت القمر، یعنی جایگاه عناصر چهارگانه، می رسیم که تحت تأثیر افلاک بالاتر است. انسان، به عنوان موجودی تشکیل یافته از بدن و نفس دارای پنج قوه است: غاذیه، حسّاسه، متخیّله، نزوعیّه و عاقله. از نظر شخصی، آدمی فقط عقل منفعل را به عنوان موجودی خودش در تملک دارد، و از برکت تأثیر عقل فعّال (یعنی دهمین عقل که از عقل فلک قمر صادر می شود)، عقلی اکتسابی در او شکل می گیرد(39).  هر انسانی بدین ترتیب نوعی سرمایة عقلانی کسب می کند، که بر پایة درجة استحقاق او متفاوت خواهد بود، و پس از مرگ دوباره به عقل فعّال خواهد پیوست. بنابراین، بر عهدة تک تک ما است که هر اندازه که برایش ممکن باشد عقل خویش را از طریق پرداختن به فلسفه غنی تر سازد. اسپینوزا، که ابن میمون را می شناخت، در قضیة 23 از کتاب پنجم اخلاق، احتمالاً این آموزة مربوط به جاودانگی را به خاطر آورده است(48) .
پیش تر گفتیم که جهان ما قدیم نبوده، بلکه خداوند آن را در زمان آفریده است، امّا، از سوی دیگر، این نکته را نیز اضافه کردیم که این نظر را نمی توان اثبات کرد، بنابراین، نمی توان با تکیه بر آن به اثبات وجود خداوند پرداخت، و این حقیقت را باید با فرض اینکه گویی جهان از ازل الازال وجود داشته است، به اثبات رسانید. ابن میمون به اثبات وجود محرّک نخستین، واجب الوجود، و علّت نخستین مبادرت می ورزد(40)
بنابراین، اعمّ از اینکه جهان از هیچ و در زمان آفریده شده باشد، یا از ازل وجود داشته باشد، وجود خداوند به اثبات می رسد(41).  آنچه گفتیم دقیقاً همان راهی است که توماس آکوئیناس در رابطه با همین مسئله پیش گرفت. اما، ابن میمون هرگونه صفت ذاتی به استثنای صفات سلبی را از خداوند نفی می کند. می دانیم که خدا هست، نمی دانیم که او چیست، و اگر بخواهیم دربارة او سخن بگوییم، یگانه راه ما این است که صفات سلبی در کنار هم بچینیم. سلب هرگونه نقص از خداوند، دست کم برای ما معلوم می سازد که او چه نیست. تمایل یهودی برای حفظ توحید دقیق و کامل خداوند را در این آموزه می توان یافت(42).  اگر ذات خداوند از چنگ ادراک ما در می رود، در عوض، همه می توانند آثار صنع او را در جهان به عیان ببینند. خداوند بی تردید علّت غایی جهان است، چنانکه علت فاعلی آنست. مشیّت او کل اشیا و حتی کوچک ترین موارد جزئی را شامل می شود. هر شرّی که ممکن است در جهان وجود داشته باشد یا ریشه در محدودیت ذاتی حالت مخلوق دارد، یا برخاسته از بی نظمی های خود مخلوق است که غالباً پدید آورندة شرّ برای خودش است(43) .
با وجود نفوذ و حتی عمق اندیشة ابن میمون، کتاب دلالـﺔ الحائرین او شباهتی به کتاب های الهیاتی مسیحیان در سدة بعدی ندارد. این کتاب فاقد ترتیب نظام مند آنهاست. حقیقت این است که ابن میمون هرگز قصد عرضة تبیینی نظام مند را در این کتاب نداشته است. با این حال، تأثیر او بر روی اندیشة مسیحی قرون وسطی زیاد بوده است. ابن میمون، در مقام یک متأله یهودی، با متألهان مسیحی در اعتقاد به عهد عتیق سهیم بوده است؛ به همین دلیل، ناچار بوده است که پیش از آنها برای حلّ مسئلة هماهنگ سازی این کتاب آسمانی با فلسفة حقیقی کوشش کند، و متألهان مسیحی، حتی آنگاه که از او پیروی نکرده اند، از الگوی او بهره گرفته اند. چیزی که بسیاری از آنها از تعالیم او نگه داشته اند این حقیقت است که، در تعدادی از مسایل، فلسفه به تنهایی نمی تواند به حقایقی دست یابد که در وحی آمده است. شاید به حق بتوان همین را مهم ترین درسی دانست که آنها از او آموخته اند. انتقاد ابن میمون از «کلام»، یعنی الهیات اسلامی بدان گونه که او می شناخت، مبتنی بر این عقیده بود که متکلم ها حق ندارند استدلال های شبه عقلانی را که یگانه هنرشان موافقت با تعالیم ایمان دینی است، (استدلال های) «فلسفی» بنامند. ابن میمون از این حیث هم الهام بخش توماس آکوئیناس بوده است و هم الگوی او(44)
اگر در صدد مقایسة سدة دوازدهم یهودی با سدة دوازدهم مسیحی برآییم، بی درنگ درمی یابیم که برتری اندیشة ی یهودی تا چه حد وامدار ارتباط نزدیکش با فلسفه ي اسلامی بوده است. فیلسوفان یهودی در آثار ابن سینا، و به ویژه در آثار ابن رشد، ساز و برگ فنّی کاملی از مفاهیم مأخوذ از یونانیان را یافتند، و تنها کار آنها استفاده از این امکان بود. اگر ذهن نیرومندی چون ذهن آبلارد، در جریان اوضاع زمانه، خودش را وارث چنین گنجینه ای فراهم آمده به وسیلة تفکر یونانی می یافت چه محصولی از آن به دست می آمد؟ امّا آبلار ناچار بود کل روشن اندیشی و ژرف اندیشی خود را به کار گیرد تا، بر پایة شواهدی ناقص، به بازسازی جایگزینی برای نظریة تجرید ارسطویی بپردازد. از یک سو، کل فلسفه از پیش عرضه می شود؛ یا، از سوی دیگر، جریانی دیالکتیکی
تفکر نظری یهودی حتی در قرن دوازدهم نیز چند نماینده داشت که فقط برای خاطر خودشان ارزش بررسی دارند، امّا تأثیر مستقیمی بر روی دورة مدرسی جهان مسیحیت نگذاشته اند. امّا لازم است این نکته را تذکر دهیم که مجموعة کاملی از براهین اثبات وجود خداوند در آثار آنها عرضه شده است
به صورت ما بعدالطبیعه ای ناقص یا غیریقینی در می آید. اکنون به مرحله ای نزدیک شده ایم که نوبت به مدرسه گرایی مسیحی رسیده تا خودش را با اطلاعاتی غنی مواجه ببیند که تا این زمان ناشناخته بوده است. آیا این فلسفه از قدرت حیاتی کافی برخوردار خواهد بود تا آنها را جذب و هضم کند، یا، به دلیل اینکه نمی تواند در برابر سیل خروشان آنها پابرجا بماند، به خود اجازه خواهد داد که در آنها غرق شود؟ اهمیت نهضت و تضارب فکری واقعاً دراماتیکی که در اندرون اندیشة مسیحی در طول نیمة نخست سدة سیزدهم بسط یافت از این قرار است، و اهمیت تاریخی آن به گونه ای است که حتی امروز نیز بازتاب های آن را احساس می کنیم.
در واقع قوة خیال همان «عقل منفعل» آدمی (intellectus passivus) است. براساس این نظریه، اینکه عقل ما دست به تجرید می زند به این معناست که صورت های معقول را از بالا دریافت می کند؛ از اینجاست که دریافت صورت های معقول به وسیلة «عقل منفعل» خود ما از عقل مفارق را «استفاده» (کسب، اخذ، acquisition و adeptio) می نامند؛ به دنبال این استفاده است که عقل منفعل ما در وضعیت عقل مستفاد (received or acquired intellection, intellectus, adeptus) قرار می گیرد. طبیعی است که همة این تعبیرهای وام گرفته شده از واقعیت محسوس (از قبیل قوه و فعل و استفاده)، وقتی بر عقل اطلاق شوند به صورت مشترک لفظی به کار خواهند رفت.
عقل هیولانی و عقل فعّال، به دلیل اینکه جوهرهایی مفارق هستند (در واقع، آنها پایین ترین مرتبه را تشکیل می دهند) سرمدی و بنابراین فناناپذیرند (فصل 4 از کتاب سوّم نفس؛ p. 185 vo). آدمی فقط تا آن اندازه به جوهرهای مفارق تشبه می یابد که، به واسطة معرفت، به گونه ای همة اشیا می گردد. زیرا در واقع موجودات چیزی جز علم خدا به آنها نیست، و علم او به موجودات علت آنهاست: همان، صفحه 501.
خلاصة روشنی از تعالیم ابن رشد دربارة این موضوع را در تفسیر آن از سوی کاجتان اهل تین می توان یافت:
Cajetan of Thiene, Expositio super libros De anima Aristotelis,Venice, 1502, Lib. III,text.6, dub, ;fo 74 verso a:
«دوّمین نکته از آن ابن رشد، بود، که نفس عاقله را از حیث وجودش صورتی مفارق تلقی کرد امّا از حیث عمل با بدن های آدمیان مرتبط شمرد. زیرا، در واقع، این نفس برای اینکه بفهمد به تخیّل آدمی (phantasm) به عنوان محرک قریب خویش وابسته است. بعلاوه، او این عقیده را مطرح کرد که در همة بدن ها فقط یک نفس عاقلة واحد وجود دارد که وابسته به آنهاست، و به همان نحو به آنها مدد می رساند که عقل فلک به فلکی که حرکت می دهد کمک می کند؛ همچنین، این عقل پذیرای کون و فساد نیست. او نفس عاقله را در اصل مرکّب از دو جوهر تقسیم ناپذیر شمرد، که یکی را عقل فعّال نامید و دیگری را عقل بالقوه. و طبیعت عقل بالقوه را فقط عبارت از قوه و پذیرش نسبت به معقولات دانست. و امّا در خصوص عقل فعّال، می خواهد که آن را علّتی فعّال دربارة انواع تلقی کند. منظور او از تخیّل عبارت است از عمل سه قوة درونی که به عقل مدد می رسانند، یعنی قوة مخیّله، قوة عالمه و قوة حافظه. او سپس تصدیق می کند که عقل بالقوه به همان صورت به وسیلة عقل فعّال کامل می گردد که ماده به وسیلة صورت؛ و تصدیق می کند که عقل فعّال نوع خاصی از طبیعت معقول است که از حیث کمال در مرتبه ای پایین تر از عقول افلاک، و بالاتر از عقل بالقوه، جای گرفته است. همچنین، ابن رشد بر این عقیده است که، علاوه بر نفس عاقله، در آدمیان نفس دیگری نیز وجود دارد که همان نفس حسّاسه است؛ این نفس از قوة ماده پدید می آید، پذیرای کون و فساد است، و از کثرت عددی برخوردار است. نفس حسّاسه در وجودش با بدن آدمی متحد است؛ به هستی آدمی تشخص می بخشد؛ و پذیرای کون و فساد است.» آنچه نقل کردیم نمایانگر موضع معتدل ابن رشدیان لاتینی زبان از سدة سیزدهم تا سدة شانزدهم است(49)
پي نوشت ها :
Patriarchs -1 
Rabbis -2
Tannaitic -3
Amoraic -4
Philo -5
Hellenistic -6
Ptolemies -7
Antioch -8
Seleucids -9
Geonim -10
Karaites -11
(in Husik, 1966, xxiv) -12
Appetitive -13
Sensory -14
Appetitive -15
16. فلسفه يهود در قرون وسطي ، ص ص 19 -11
Talmud17- [ = تعلیم ]
Saadia Gaon -18
عنوان رؤسای روحانی یهود در مدارس تلمودی بابلیه و فلسطین در قرون 7 تا 13 بوده است- م. Gaonجایون (یا گایون، )
Book of Definitions -19
Solomon ibn Gabirol (ca. 1021-1058) -20
Source of Life21- (سرچشمة زندگی)
John of Spain -22
Dominic Gundisalvi -23
Hylomorphism -24
Universal entity (essentia) -25
Form of corporeity -26
Yahweh27- [خدای یهود]
William – Auvergne -28
Saint Bonaventure -29
Ramon Lull -30
Liber creaturarum by Ramon Sibiude -31
Montaigne -32
Ibn Pakuda -33
Ibon Caddiq, of Cordova (1080-1149) -34
Microcosom -35
Ibn Daoud, of Toledo -36
Juda Hallevi -37
Kozari 38 – به عربی: کتاب ادله و براهین در دفاع از دین مطرود-
Canaan -39
Damietta -40
Tyr -41
Damascus -42
Jerusalem -43
Zion -44
Moses Maimonides -45
Guide for the Perplexed 46- [راهنمای سرگشتگان]
47- یعنی، فلسفه های توماس آکوئیناس و ابن میمون- م.
48- قضیة 23 از کتاب پنجم اخلاق : «ممکن نیست نفس انسان مطلقاً با بدن انسان از بین برود، بلکه از آن چیزی باقی می ماند که سرمدی است» (ترجمة دکتر محسن جهانگیری) .
49 - فسلفه اسلامي و يهودي ، ص ص 177-131

زير نويس ها : 
24- دربارة تاریخ فلسفة قرون وسطای یهودی، نگاه کنید به:
GDP., 723-725. S. Munk, Me'langes de philosophie juvie et arabe, Paris, 1859; photostatic reproduction, Paris, 1927. M. Eisler, Vorlesungen über die jüdischen Philosophie des Mittelalters, 3 vols, Wien, 1870, 1876, 1884. D. Neumark, Geschichte der jüdischen Philosophie des Mittelalters nach Problemen dargestellt, 2 vols, Berlin, 1907, 1910. J. Husik, A History of Mediaeval Jewish Philosophy, New York, 1916 (bibliography, pp.433-437). G.Vajda, Jüdische Philosophie  bibiographical G. Vajda, Introduction á la pensée juive du moyen âge, Paris, 1947;
این کتاب اخیر دارای کتابشناسی بسیار عالی است که ما در بخشی از یادداشت های زیر وامدار آن هستیم. مخصوصاً نگاه کنید به صفحات 214-213، دربارة اشارات مربوط به تک نگاری های تعلیمی (هری اوسترین ولفسون، و کسانی دیگر) که ما در اینجا ذکر نکرده ایم.
دربارة تأثیر فلسفة یهودی، نگاه کنید به:
J. Guttmann, Das Verhältnis des Thomas von Aquino zum Judentum und Jüdischen Literatur, Göttingen, 1891. Same author, Die Scholastik des XIIIen Jahrhunderts in ihren Beziehungen zum Judentum und zum jüdischen Literatur, Breslau, 1902. J. Koch, Meister Eckhart und die jüdische Religionsphilosophie des Mittelaters, Jahresbericht der Schlesischen Gesellschaft für vaterländische Kultur, Breslau, 1928. E. .S. Koplowitz, Ueber die Abhängigkeit Thomas von Aquinas, von Boethius und R, Moses ben Maïmon, Kallmünz, 1935. K. Schubert, Die Priblemstellung in der mittelalterlichen jüdischen Religionsphilosophie vor Maimonides, ZKT., 75 (1953) 55-81.
25- دربارة سعدیا بن یوسف، علاوه بر
G.Vajda, pp.45-65.
(و کتابشناسی صفحات 219 تا 221 همان کتاب)، نگاه کنید به:
J.Guttmann, Die Religionsphilosophie des Saadia, Göttingen, 1882. H. Malter, Saadia Gaon, His Life and Works, Philadelphia, 1921. D. Neumark, Saadia's Philosophy, Sources, Characters, in Essays in Jewish Philosophy, 1929, pp. 145-218. M. ventura, La philosophie de saadia Gaon, Paris, 1934. I. Efros, Saadia's Theory of Knowledge, JQR, 33 (1942-1943),133-170 .H.A Wolfson, The Double Faith Theory in Clement, Saadia, Averroes and St.Thomas and its Origin in Aristotle and the Stoics, JQR., pp. 213-264. A. Herschel, The Quest for Certainty in Saadia's Philosophy, JQR., pp. 265-313; to be completed by, Reason and Revelation in Saadia's Phiolosophy, JQR., 34 (1944), pp.391-408. G.Vajda, Le Commentaire de Saadia sur le Séfer Yecira, Revue des Etudes Juvies, 106 (1941-1945), 64-86. H. A. Wolfson, The Kalam Arguments for Creation in Saadia, Auverroes, Maimonides and St. Thomas, American Acedemy for Jewish Research; Texts and Studies; vol. II, Saadia's Anniversary Volume, New York, 1943, pp. 197-245. Same author, Atomism in Saadia, JQR., 37 (1946),107-124.
26- دربارة اسحاق اسرائیلی، نگاه کنید به مجموعه آثار او:
Opera omnia Ysaac…, Lugduni,1515.
نشانی ویرایش بهترین رسالة او از این قرار است:
J. T. Muckle, Isaac Israeli, Liber de Definitionibus in AHDL.,II
340-299.(1938-1937)  
دربارة تعالیم او، نگاه کنید به:
J. Cuttmann. Die philosophischen Lehren des Isaak ben Salomon Israeli, Münster i. W., 1911 (Beiträge, 10, 4). H. A. Wolfson, Isaac Israeli on the Internal Senses, "Jewish Studies in Memory of G.A. Kohut. " New York, 1935, 583-598.
کتاب تعریفات سعدیا (Liber de defnitionibus) منبع اطلاعات بی شماری برای قرون وسطی بوده است. دربارة انیّت و ماهیت (anitas and quidditas) نگاه کنید به صفحات 302-300 از ویرایش J. K. Muckle در باب تعریف و توصیف فلسفه نگاه کنید به صفحات 303-302. دربارة علت های چهارگانه (از جمله علت «فاعلی»)، صص 305-303. توصیف فلسفه به عنوان خودآگاهی آدمی، ص 306. توصیف حکمت، 309-306. بیان چیستی ذات عقل، 311-309. سه مرتبة عقل: همیشه بالفعل، بالقوه، آنکه به تدریج از قوه به فعل در می آید، 312-311. دربارة نفس: «جوهری متحد با بدن»؛ اینکه این تعریف با تعریفی که ارسطو عرضه کرده است منافات ندارد؛ هر دو تعریف این نظر را می رسانند که نفس جوهر است و جسمی طبیعی را کمال می بخشد، 313-312. نفس بدان گونه در بدن نفوذ دارد که نور هوا را نورانی می سازد، 313. نورانی شدن جهان به وسیلة عقل،317-316. تفاوت میان روح (spiritus) و نفس anima)، 319-318 ). دربارة طبیعت، 320. دربارة معرفت عقلانی، 328-321، سلسله ای طولانی از تعریف ها، که برخی از آنها به صورتی گسترده مورد استفاده قرار گرفته اند؛ امّا، توجه داشته باشید که تعریف مشهور حقیقت که به اسحاق نسبت می دهند، یعنی adaequatio rei et intellectus تطابق اشیا و عقل، در این رساله نیامده است. اسحاق در اینجا در تعریف حقیقت می گوید (صص 323-322):
Et sermo quidem dicentis: veritas est quod est, enuntiativus est naturae veritatis et essentiae ejus, quoniam illud sciendum quod est.
به نظر می آید که ریشة واقعی این تعریف در مقالة زیر مشخص شده است:
D. H. Pouillon, Le premier traité des propiétes transcendentales, RHSP., 42(1939) 58-61.
این تعریف جمله ای از فصل 4 از مقالة اوّل الهیات شفای ابن سینا ]فصل 8 از مقالة اوّل در چاپ عربی در قاهره[ است: حقیقت ... دلالت می کند بر حال شئ در خارج آنگاه که مطابق آن باشد؛ veritas… intelligitur disposition, in re exteriore cum est ei aequalis
ویلیام اورنی این تعریف را چندین بار در عبارتی روشن تر نقل کرده است:
et hoc (sc. intentio veritatis) ait Avicenna, est adaequatio orationis et rerum
 (De universo, III-I, ch 26, p 749 )
و دوباره:
(adaepuatio intellectus et rem) (De universo, I, 10, 5; I, 14, 3).
بسنجید با مقالة فوق الذکر، ص 59.
27- ابن جبرول، متن ینبوع الحیات، در ترجمه لاتینی قرون وسطایی اش، با این مشخصات منتشر شده است:
Cl. Beaumker, Avencebrolis Fons Vitae ex Arabico in Latinum translatus ab Johanne Hispano et Dominico Gudissalino, Münster i. W., 1892-1895 
(Beiträge, I, 2-4).
دربارة آرای ابن جبرول، نگاه کنید به:
GDP., 726. S. Munk, Mélanges…,pp. 5-306. J. Guttmann, Die Philosophie des Salomon Ibn Gabirol, Göttingen, 1889. D. Kaufmann, Studien über Salomon Ibn Gabirol, Budapest, 1899. M.Wittmann, Die  Stellung des hl. Thomas von Aquin zu Avencebrol, Münster i. W.,  1900Beiträge , 3, 3 . Same author, Zur Stellung Avencebrols im Entwicklungsgang der arabischen Philosophie, Münster i. W., 1905 Beiträge, 5,1. P. Duhem, Le systéme du monde, V, 3-75. K. Dryer, Dir religiöse
ابن رشد بر این عقیده است که، علاوه بر نفس عاقله، در آدمیان نفس دیگری نیز وجود دارد که همان نفس حسّاسه است؛ این نفس از قوة ماده پدید می آید، پذیرای کون و فساد است، و از کثرت عددی برخوردار است. نفس حسّاسه در وجودش با بدن آدمی متحد است؛ به هستی آدمی تشخص می بخشد؛ و پذیرای کون و فساد است.» آنچه نقل کردیم نمایانگر موضع معتدل ابن رشدیان لاتینی زبان از سدة سیزدهم تا سدة شانزدهم است
Gedankenwelt des Salomon ibn Gabirol. Ein Beitrag zur Religionsgeschichte des jüdischen Mittelalters, Leipzig, 1930. F. Brunner, La Source de Vie, Livre III, Paris, 1950.
(این کتاب اخیر مشتمل است بر مقدمه بر کتاب سوّم ینبوع الحیات و ترجمة فرانسوی آن؛ فهرست نسخه بدل هایی که از نسخه های خطی گرفته شده و ویراستار این کتاب، یعنی Baeumker، به کار نبرده است، در صص 52-51 آمده است).
دربارة ابن جبرول به عنوان منبع آموزة مدرسی کثرت صورت ها در جواهر مرکّب، نگاه کنید به:
G. Théry, L’augustinisme médiéval et le probléme de la forme substantielle, Acta hebdomadae augustinianae-thomisticae, Torino - Roma, 1931, pp. 140-200. - BET., 2067-2069, 2364; not the Source of Life.
دربارة تأثیر ابن جبرول بر فلسفة یهودی نگاه کنید به:
La philosophie et la théologie de Joseph Ibn Caddiq, AHDL., 17 (1949) 106-110.
28- تبویب ابواب ینبوع الحیات از خود موضوع آن سرچشمه می گیرد. غایت نهای آدمی عبارت است از خیر اعلای او، یعنی معرفت (scientia). انسان از طریق خودشناسی به معرفت همة چیزهای دیگر، از جمله معرفت موجود نخستین، که محرک و علّت اوست، نایل می آید. این موجود نخستین را، که به دلیل نامتناهی بودنش به خودی خود شناخت ناپذیر است، از طریق مخلوقاتش و، پیش از هر چیز دیگر، از طریق موجود کلی (essentia universalis) می توان شناخت؛ دو ریشة این موجود کلی عبارتند از مادة کلی (materia universalis) و صورت کلی (forma universalis). هر چیزی را می توان به این دو ریشة اوّلیه برگردانید، و اگر این کار به صورت واقعی امکان پذیر نباشد، دست کم به نحو دیالکتیکی می توان چنین کرد (اوّل، 6، صص 9-8 ترجمه لاتینی). از اینجاست که کل کتاب به پنج رساله تقسیم می شود: اوّل، ماده ، صورت، و اتحاد آن دو در جوهرهای مرکب، دوّم، دربارة ماده به عنوان موضوع جسمیّت جهان، سوم، دربارة جوهر های بسیط، چهارم، دربارة ماده و صورت در جوهرهای بسیط، پنجم، دربارة مادة کلی و صورت کلی. در اندرون این چارچوب کلی، لازم است که خوانندة کتاب ابن جبرول خودش را برای تحلیل های دیالکتیکی عنان گسیخته و برای تعداد زیادی از تکرارها آماده سازد.
در اینجا به ویرایش Beaumkre، براساس رساله، مقاله و صفحه ارجاع داده ایم.
29- با تحلیل فروکاهنده، یعنی وقتی از موجوداتی که پیش رو داریم همة صورهایشان را به گونه ای ذهنی تجرید کنیم، به دو مبدأ متضاد خواهیم رسید: اوّل، مادة کلی، که فی نفسه وجود دارد، در ذات خویش واحد است، هرگونه تنوّع صوری از آن نشأت می گیرد و، به همین دلیل، ذات و نام هر چیزی مأخوذ از آن است (اوّل، 12-10، صفحات 15-10)؛ دوم، صورت کلی، که اوصاف آن بایستی قائم به موضوعی باشد، تا ذات آن چیز را که خود قائم به آن است کامل کند و به آن هستی دهد: dere ei esse (اوّل، 13، ص 16).
30- هر چیزی از ماده و صورت تشکیل یافته است؛ اجسام به این علّت اجسام اند که مادة آنها پذیرای صورت «جسمیه» شده است: meteria sustinens corporeitatem، دوّم، 1، ص 24. بنابراین صحیح است که از چیزی به نام مادة جسمیّه (materia corporeitatis) سخن بگوییم، دوم، 1، ص 23؛ امّا تعبیر «صورت جسمیه»، در عین حال که فراوان به کار می رود، صحیح نیست؛ خود جسمیّت یک صورت است، چهارم، 81، ص 228. حتی جوهرهای بسیط نیز از ماده و صورت ساخته شده اند؛ ترکیب و بساطت با یکدیگر جمع نمی شوند، سوم، 4، صص220-217؛ سوم، 7، صص 228-226. ماده، انرژی (virtus) روحانی عاری از صورت است، ذات صورت، نوری است که بر آنچه این صورت فصل آن است اضافه می گردد، چهارم، 4، ص 263. دربارة ماده، هیولی، و جوهر، دوم، 2، ص 43. از آنجا که هر چیزی از مادة کلی و صورت کلی ساخته شده است، حتی در عقل ها نیز ماده وجود دارد، دوم، 8، صص 39-38؛ چهارم، 1، صص 213-211؛ ماده علت تکثّر اشیا است، چهارم، 3، صص 217-215؛ پنجم، 5، صص 267-264. مادة اولیه، و نه هستی، جنس عام (genus generalissimum) است، پنجم، 8، ص 271. ماده، به دلیل اینکه وجودش را از صورت می گیرد، خودش فقط بالقوه وجود دارد، پنجم، 10، صص 277-274.
تا آنجا ما می دانیم، تعبیر forma corporeitatis ]برای صورت جسمیه[ در کتاب ابن جبرول نیامده است؛ در هرحال اصطلاحی که او معمولاً به کار می برد corporeitas است؛ و این در حالی که تعبیر forma corporeitatis در ترجمة لاتینی آثار ابن سینا فراوان به کار رفته است، و او را می توان منشأ احتمالی این اصطلاح دانست. البته، این سخن مانع از آن نیست که جبرول را یکی از منشأها، اگر هم نگوییم منشأ تعبیر، دست کم منشأ آموزه، بشماریم. دربارة اهمیت این آموزه برای دورة مدرسی نگاه کنید به:
B. Baudoux, De forma corporeitatis scholastica, Antonianum 13 (1938) 429-474.
31- «کثرت صورت ها» اصطلاح متأخر است، که موّرخان اندیشه برای اشاره به موضع جبرول در این خصوص به کار برده است این اصطلاح بدین معناست که در توصیف خود او از اشیای مرکّب، ساختار درونی آنها را بر ساخته از صورت هایی می یابیم که براساس درجة عمومیت بالاتر یا پایین تری که دارند در سلسله مراتبی منظم شده اند. این صورت ها را از راه استدلالی دیالکتیکی می توان تشخیص داد (از راه تحلیل (resolutio) و تقسیم 
(separatio)، دوّم، 3، ص 28)؛ صورت های پایین تر در صورت های بالاتر منطوی هستند، سوّم ، 23، ص 133؛ سوم، 26، ص 142؛ صورت های پایین تر در صورت های بالاتر اتحاد می یابند، به همان ترتیب که صورت های معقول در صورت عقول اتحاد می یابند، پنجم، 18، ص 290. در این معنا، اتصال (continentia) یکی از اوصاف همة صورت هاست؛ هرچه صورت بالاتر باشد صورت های پایین تر بیش تری را در خود جای می دهد، چهارم، 15، ص 246. به همین دلیل، هرچه صورتی بیش تر متحد شده باشد بیشتر مایة اتحاد خواهد بود، سوم، 23، ص 123؛ سوم، 32، صص 155-154 (بسنجید با آنچه بعدها، در دانس اسکوتوس، تحت عنوان آموزة اتصال اتحادی (continentia unitiva) در صورت ها مطرح می شود). صفحات 154 تا 155 پر است از توجیهاتی برای تعبیر «کثرت صورت ها»؛ از این جمله است :
“formae substantiae compositae multae sunt” (p. 154); "formae substantiae compositae multae inventae sunt in forma substantiae simplicis" (ibid); "unitas quae est in substantia simplici est debita causa collectionis multarum formarum in illa" (ibid); "in unitate sunt multae formae" (p. 155) etc.
توجه داشته باشید که در چنین نظریه ای، بی آنکه وحدت اشیا از هم بپاشد کثرت صورت های آنها از آن نشأت می گیرد. جریان امر باید از این قرار باشد، چرا که قانون کلی عالم چنین است: «وحدت فی نفسه منشأ کثرت است، Unitas est origo multiplicitatis per se».
32- دربارة این تناظر میان حالت های جوهر و مکان ها، نگاه کنید به دوّم، 14، صص 49-48. اینکه مکان یا جسمانی است یا روحانی، همان، ص 49.
33- جهان محصول کار صانع (Maker, factor) است، سوم، 2، ص 75. او فقط یک جوهر بسیط را می سازد، سوم، 2، ص 78. ساختن در خصوص صانع یعنی آفریدن از عدم (ex nihilo)؛ امّا او فقط جوهر های بسیط را می آفریند؛ اشیای مرکّب را در معنای واقعی کلمه نمی توان مخلوق دانست، سوم، 3، ص 79. بنابراین اشیای واسطه که در حدّ وسط میان صانع جهان و مخلوق به معنای واقعی کلمه قرار دارند اشیایی مرکب هستند. صانع نخستین در زمان قرار ندارد، و در زمان عمل نمی کند، سوّم، 5، ص 88؛ سوم، 7، ص 49. هر چیزی که حادث شده است ممکن بوده است؛ بعد از اینکه موجود می شود واجب می شود، سوم، 10، ص 100. صانع نخستین که مطلق و مقدس و متعالی است از سر کرم خویش دست به آفرینش می زند؛ او منشأ و واجد صورت هایی است که از او صادر می شوند، سوم، 13، ص 107؛ سوم، 29، صص 151-147. جوهرهای بسیط و معقول به نحوی ضروری صادر می شوند و عمل می کنند؛ ترتیب آنها همانند تابش نور خورشید است، سوم، 16، صص 113-112؛ چهارم، 14، صص 245-242. جوهرهای معقول و روحانی همة صورتهایی را که در سرتاسر جوهرهای جسمانی پراکنده شده اند در خود دارند، سوم، 24، ص 136؛ سوّم، 25، ص 138؛ سوم، 32، صص 155-152. فقط خداوند می آفریند، جوهرهای روحانی بسیط فقط صورت ها و در ماده منطبع می سازند، سوم، 25، ص 139. دربارة اینکه چگونه چنین چیزی ممکن است، سوم، 35-34، صص 161-158. اینکه چگونه این تببین بر نه مقوله اطلاق می شود، سوم، 42، صص 174-172. دربارة سه گونه نفس (حیوانی، ناطقه و عقلانی)، و دربارة کارهای آنها، سوم، 46، صص 190-181. ایجاد صورت در ماده از سوی خداوند مانند تابش تعقل از سوی عقل بر روی شیء معلوم، یا مانند تابش (emissio) احساس از سوی حس بر روی شیء محسوس است، پنجم، 6، ص 267. به نظر افلاطون، صورت ها در عقل کلی به واسطة نوعی شهود از سوی اراده پدید می آیند؛ آنها در نفس معلول نوعی شهود ازسوی عقل کلی هستند؛ و در جوهرهای طبیعی به واسطة نوعی شهود از سوی نفس کلی به وجود می آیند، پنجم، 17، صص 290-289؛ پنجم، 18، صص 292-290.
34- دوّم، 13، ص 46. بسنجید با همان جا:
“Omnia quaecumque sunt coartata sub voluntate sunt et omina pendent ex ea.”
علم به اراده کمال حکمت است، پنجم، 40، ص 329. با این علم پی می بریم که به چه دلیلی اشیا وجود دارند، پنجم، 40، ص 329؛ بسنجید با دوم، 13، ص 45. اراده را نمی توان توصیف کرد، مگر اینکه به صورتی غیر مستقیم درصدد وصف آن برآییم و آن را توانی الهی تلقی کنیم که ماده و صورت را ایجاد می کند، آن دو را با یکدیگر پیوند می دهد، و آن نقشی را در کل جهان برعهده می گیرد که نفس در بدن خویش بر عهده دارد، سوم، 38، ص 326. اراده نوعی علت فاعلی است، چهارم، 20، ص 256. اراده در میانة ذات نخستین از یک سو، و ماده نخستین و صورت نخستین از سوی دیگر قرار دارد، اوّل، 7، ص 10-9. اراده در آن هنگام که عمل نمی کند عین ذات است، چهارم، 19، ص 253؛ پنجم، 37، ص 325. ارادة خداوند نمی تواند کاری خلافِ ذات او انجام دهد، پنجم، 42، ص 335. هر چیزی وابسته به ارادة خداوند است، اوّل، 2، ص 4؛ پنجم، 39، ص 327. بسنجید با پنجم، 41، ص 330؛ پنجم، 40، ص 329. اراده ماده و صورت را می آفریند، دوّم، 13، ص 47؛ پنجم، 36، ص 323. ماده و صورت دو شعبة اراده 
(rami voluntatis) هستند، اوّل، 7، ص 10. دربارة دشواری و اهمیت معرفت به اراده، پنجم، 40، صص 330-329.
35- در فقراتی که جبرول اراده را با کلمة فعّال (verbum agens) و، بنابراین، با انرژی خلاّق خداوند یکی می گیرید، تقریباً نمی توان در برابرِ وسوسة اشتباه گرفتن او با شخصی مسیحی مقاومت کرد؛ نگاه کنید به پنجم، 36، صص 323-322:
"Verbum, id est voluntes, postquam creavit materiam et forman, ligavit se cum eis, sicut est ligatio animae cum corpore, et effudit se in illis et non discessit ab eis et penetravit a summo usque ad infimum."
36- دربارة ابن فقوده، نگاه کنید به :
G.Vajda, Introduction…, pp. 85-94;
دربارة ابن صدّیق، به همان اثر، صص 109-104، دربارة ابراهیم بن داوُد و ارسطوگرایی اولیة یهودی، صص 129-125. منبع فوق در کتابشناسی خود به این اثر ارجاع می دهد:
J. Guttman, Die Religionsphilosophie des Abraham ibn Daoud, Göttingen, 1879.
لازم است عدم قطعیتی را که در خصوص هویت دقیق ابن داود و دومینیکوس گوندیسالینوس هنوز هم به قوت خود باقی است در خاطر داشته باشیم. دربارة یهودا هالوی، نگاه کنید به :
G. Vajda, pp. 110-118;
کتابشناسی
قوة خیال همان «عقل منفعل» آدمی (intellectus passivus) است. براساس این نظریه، اینکه عقل ما دست به تجرید می زند به این معناست که صورت های معقول را از بالا دریافت می کند؛ از اینجاست که دریافت صورت های معقول به وسیلة «عقل منفعل» خود ما از عقل مفارق را «استفاده» (کسب، اخذ، acquisition و adeptio) می نامند؛ به دنبال این استفاده است که عقل منفعل ما در وضعیت عقل مستفاد (received or acquired intellection, intellectus, adeptus) قرار می گیرد. طبیعی است که همة این تعبیرهای وام گرفته شده از واقعیت محسوس (از قبیل قوه و فعل و استفاده)، وقتی بر عقل اطلاق شوند به صورت مشترک لفظی به کار خواهند رفت
در صص 227-226 آمده است .
37- چاپ های کتاب موسی بن میمون از این قرارند:
متن و ترجمه و یادداشت های فرانسوی :
Salomon Munk, Le Guide des égarés, 3 vols. Paris, 1856-1866.
ترجمة انگلیسی :
M. Friedländer, 3 vols. London, 1881-1885;
این اثر، با حذف یادداشت ها، در یک مجلد، در 1904، بازبینی و چاپ شده است؛ چاپ ششم این ویرایش دوم در 1936 در لندن از سوی انتشارات راتلیج صورت گرفته است. ترجمه لاتینی قرون وسطایی از روی ویرایش عبری یهودا الحاضری انجام گرفته است. این ترجمه لاتینی، که احتمالاً در حدود 1240 در طُلیطله انجام داده اند، با حذفیّات واصلاحاتی، به وسیلة Giustiniani به چاپ رسیده است :
Giustiniai, Rabbi Mossei Aegyptii Dux seu director dubitantium aut perplexorum, Paris, 1520.
گاهی نویسندگان دورة مدرسی از این کتاب تحت عنوان Dux neutrorum نقل قول می کنند. نگاه کنید به GDP., 329-331.
دربارة ابن میمون، نگاه کنید به :
GDP., 727. A. Rohner, Das Schöpfungsproblem bei Moses Maimonides, Alberius Magnus und Thomas von Aquin, Münster i. W., 1913 Beiträge, 11, 5. By several authors, Moses ben Maimon, sein Leben, seine Werke und sein Einfluss, 2 vols.,Leipzig, 1908 and 1914. L. – G . Lévy, Maïmonide, Paris, 1911; revised ed., 1932. Fr. Kuntze, Die philosophie Salomon Maimons, 1913. M. T.-L. Penido, Les attributs de Dieu d`aprés Maimonide, RNSP., 26 (1924) 137-163. P. Duhem, Le systéme du monde, V, 170-201.
سلسله مطالعاتِ مهمّی از ولفسون :
H.A. Wolfson, Maimonides and Halevi, JQR., 3,2 (1912), pp. 297-337. Maimonides on Internal Senses, ibid., 25 (1935), pp. 441-467. Note on Maimonides’ Classification of the Sciences, ibid., 26 (1937), pp. 369-377. The Aristotelian Predicables and Maimonides, Division of Attributes,
مقالات و مطالعاتی در :
Memory of Linda R. Miller, 1938, pp. 201-234. The Amphibolous Terms in Aristotle, Arabic Philosophy and Maimonides, HTR., 31 (1938), pp. 151-173. L. Roth, Spinoza, Descartes and Maimonides, Oxford, 1924. Z. Diesendruck, Maimonides Lehre von der Prophetie, in Jewish Studies in Memory of Israel Abrabams, NewYork, 1927, pp. 74-134. Same author, Die Teleologie bei Maimonides, Hebrew College Annual, 1928, pp. 415-534. L. Strauss, philosophie und Gesetz, Beiträge zum Verständnis Maimunis und seiner Vorläufer, Berlin, 1935. Abr. Heschel, Maimonides, Eine Biographie, Berlin, 1935; French transl., Maïmonide, Paris, 1936; M. Ventura, Maimonide, Terminologie logique, Hebrew text and French transl., Paris, 1935. Collective work, Maïmonide, sa vie, son oeuvre, son influence, Les Cahiers juifs, 2 (1935), 16/17; extensive bibiography, pp. 141-151.
ترجمة انگلیسی در :
BET., 2793 (logic), 2801-2802 (Guide), 2805-2806 (ethics), 2807 (selectgions).
38- ما بعدالطبیعه را همه عقل هایی که نابرابری آنها واقعیّتی مسلّم است نمی توانند درک کنند (اوّل، 31). هیچ کس نباید دربارة آنچه که ورای قوای عقلی اش است به پژوهش پردازد (اوّل، 32)؛ موانع زیادی هستند که اکثر انسانها را از مطالعة فلسفه، و به ویژه مابعدالطبیعه، باز می دارند ( اوّل، 34؛ کلّ این آموزه در کتاب بر ضد کافران توماس آکوئیناس، اوّل، 1، آمده است)؛ امّا حتی کسانی که با فلسفه آشنا نیستند می توانند، با تکیه بر حجّیت کتاب مقدس، بیاموزند که خدایی هست که واحد و غیرجسمانی و کامل است و به طور کلی متفاوت از هر آن چیزی است که می توان درباره اش بر زبان آورد (اوّل، 35). اهل کلام نباید به تعلیم فلسفه یا علوم طبیعی بپردازند، امّا آنها می توانند از این علم استفاده کنند تا نشان دهند که ایمان دینی حقیقت دارد یا، دست کم، ازنظر عقلی ممکن است، دوّم، 2. اینکه استنتاج های جدلی و صرفاً محتمل را با حقایق برهانی اشتباه بگیریم خطایی عظیم است؛ هیچ گونه اشتیاق به توجیه عقیده ای دینی را نمی توان عذری برای این خطا دانست؛ برعکس، چنین کاری یقین فلسفی را برای انسانها به ارمغان نمی آورد و باعث از دست رفتن ایمان دینی شان می شود، دوم، 16. فی المثل، آفرینش زمانی یک عقیدة اساسی در عرصة دین است؛ کل آنچه از دست ما برمی آید این است که «محال نبودنِ» عقلانیِ این عقیده را اثبات کنیم.
برای مقایسه ای میان توماس آکوئیناس، نگاه کنید به :
P.Synave, La révélation des vévités divines naturelles d`aprés S. Thomas d`Apuin, MM., I, 327-370;
چاپ های مجدد در صص 370-366 آمده است، متن مربوط به ابن میمون براساس ویرایش 1520 به دست جیوستینیانی Giustiniani نقل شده است.
39- این آموزه که عقول مفارق منشاء الهام در نفوس اجسام آسمانی برای اشتیاق به تقلید از کمال آنها هستند، ریشه در اسکندر آفرودیسی دارد:
Alexander of Aphrodisia, On the Origin of the Universe (11,3).
توصیف افلاک آسمانی؛ تعداد عقول مفارق (نُه عقل بعلاوة عقل فعال)؛ سازگاری این آموزه با تعالیم کتاب مقدس (دوم، 4و5). یگانه تفاوت مهم این است که جهانِ فلسفه قدیم است، در حالی که جهان کتاب مقدس، همراه با فلک هایش و نفس های این فلک ها و اشتیاقی که این نفس ها برای تقلید از کمال خداوند دارند [ همگی] مخلوق هستند (دوّم، 6؛ بسنجید با دوّم ، 10و11). اینکه عقل فعّال چگونه عقل هیولانی ما را فعلیّت می بخشد؛ و اینکه خداوند یگانه عقلی است که همیشه بالفعل است، اوّل، 68. دربارة نبوّت به عنوان مرحلة اعلای تأثیر خداوند بر روی عقل بشر، دوّم، 36 و 37.
40- ابن میمون به روشنی پی برده است که، همان طور که قدمت جهان با مفهوم یونانیِ ضرورت توافق دارد (دوّم ، 18)، آموزة آفرینش [حدوث] زمانی با این تلقی کتاب مقدس سازگاری دارد که جهان را اراده ای که از طرحی پیروی می کند پدید آورده است (دوّم، 19) و در چنین جهانی امکانِ وحی و اعجاز فراهم است (دوّم، 25). پرسش از اینکه «هدف»، یا علت غایی جهان و انسان چیست؟» در جهانی که قدیم باشد بی معنی است، امّا چنین سؤالی در جهانی مخلوق دارای معناست (سوّم، 13). در ترجمة فریدلندر، صص 277-272. این فصل مهم و فصلِ بعد از آن، یعنی فصل 14، صص 278-277 (دربارة اینکه انسان و زمین در قیاس با کل جهان بسیار ناچیزند) را می توان پیش درآمدی بر فقرات بسیار مشهوری از پاسکال دانست.
41- برهان وجود خداوند مبتنی بر بیست و شش قضیه است، که ارسطو و پیروانش تک تک آنها را اثبات کرده اند. ابن میمون همة آنها را می پذیرد، مگر یک قضیه را که قدمت جهان را تأیید می کند، دلالـﺔ الحائرین، کتاب دوّم، مقدمه. سرآغاز این برهان عبارت است از حرکتی که نیازمند علتی است؛ از سوی دیگر، سلسلة علت های آن نمی تواند بی پایان باشد؛ بنابراین لازم است علت نخستینی داشته باشیم. از این استدلال می توان سرمدیّت خداوند و توحید او و غیرجسمانی بودن او را نتیجه گرفت. قدمت جهان را نه اثبات می توان کرد و نه رد (دوّم ، مقدمه، قضیة 26؛ ص 149)؛ بسنجید با توماس آکوئیناس، در ردّ کافران، دوّم، 38-32. برای بحثی مشبع دربارة این قضیه نگاه کنید به دلالـﺔ الحائرین، دوّم، 21-13؛ ابن میمون به دنبال این قسمت برای برتری آموزة آفرینش از عدم (creatio ex nihilo) استدلال می کند، آموزه ای که در نظر او با آفرینش [حدوث] زمانی یکی است : دوّم، 25-22. امّا این استدلال را برای این منظور اقامه نمی کند که ثابت کند جهان ما در زمان آفریده شده است، بلکه فقط می خواهد نشان دهد که ارسطو خلاف این عقیده را اثبات نکرده است؛ یعنی این عقیده از نظرگاه عقلانی امکان پذیر، و حتی محتمل تر از عقیده به قدمت جهان است: دوّم، 18، اواخر فصل. برعکس، چیزی در عرصة ایمان دینی بر ضد این عقیده نمی توان یافت که جهان هرگز نابود نخواهد شد: دوّم، 27؛ بلکه فقرات زیادی از کتاب مقدس را می توان مؤیّد این مدعا دانست که جهان از بین نخواهد رفت، دوّم 28.
42- هیچ شباهتی میان خداوند و مخلوقات او وجود ندارد، اوّل، 35. به علاوه، از آنجا که او مطلقاً واحد است، کثرت را به خود راه نمی دهد و هیچ صفتی ندارد، اوّل، 50. قول به وجود بالفعل صفات متمایز برای خداوند به منزلة قول به وجود چندین خدا خواهد بود، اوّل 51؛ بسنجید با اوّل، 52. از تنوّع افعال خداوند لازم نمی آید که او صفاتی متنوع داشته باشد، اوّل 53 و 54. در اشیا، وجود عارض بر ماهیت است (بسنجید با نظر ابن سینا)؛ در خداوند چنین نیست؛ خداوند وجود دارد بی آنکه دارای صفت وجود باشد؛ عین همین نکته دربارة وحدت او نیز صادق است، اوّل 57. آنگاه که صفت ها نه بر فعل خداوند، بلکه بر ذات او ناظر باشند، صفات سلبی تنها صفات حقیقی هستند، اوّل، 58. ما فقط می دانیم که خدا هست، و می دانیم که او به هیچ چیز دیگری شباهت ندارد. دربارة «Tetragrammaton، کلمة چهار حرفی (یهوه) » نگاه کنید به اوّل، 62. خداوند، از طریق موسی، وجود خویش را بر آدمیان آشکار ساخته است؛ او در سفر خروج، سوم، 14 گفته است که او «هستی موجودی است که هستی موجود است»، یعنی وجود مطلق است، اوّل، 63. نگاه کنید به:
E. Gilson, Maïmonide et la philosophie de L`Exode, MS. 13 (1951) 223-225.
43- به نظر ابن میمون، دربارة مشیّت خداوندی نمی توان برهانی قاطع مطرح کرد؛ او، پس از بررسی چهار نظریة مختلف در این خصوص، به بیان نظریة خودش می پردازد، که همان نظریة شریعت است: انسان کاملاً آزاد است؛ ارادة سرمدی خداوندی این است که آدمی براساس انتخاب خودش، در محدودة قدرت او، عمل کند؛ بر همین اساس، مشیّت خداوند، در این عالم تحت قمر، فقط افراد بشر را شامل می شود و موجودات غیرعاقل را که در افعال خویش آزاد نیستند در برنمی گیرد (سوم، 17). مشیّت خداوند مستلزم علم مطلق اوست، سوم، 21؛ توجه داشته باشید که خدا علم خود را از اشیا اخذ نمی کند؛ او به اشیا در مقام خالق آنها علم دارد. حتی در آن هنگام که نمی دانیم خداوند چرا اشیا را آن گونه که هستند ایجاد کرده است، باز هم اطمینان داریم که او هیچ کاری را بی غرض انجام نداده است، و هر آنچه که او ایجاد کرده است خیر است، سوم، 25؛ بسنجید با سفر آفرینش، اوّل، 31.
44- آراء ابن میمون در این خصوص هنوز مورد توجه مورّخان است. به نظر او، کلام اسلامی ریشه در کوشش های محققان مسیحی یونانی و سریانی برای دفاع از ایمان خویش در برابر اعتراضات فیلسوفان یونانی دارد، یا از آثار آنها اخذ شده است. به عنوان مثال، یوحنای نحوی 
(John Philoponus, Johannes Grammticus) چنین قصدی داشته است. وقتی این نوشته های مسیحی به زبان عربی ترجمه شدند، متکلمان مسلمان از استنتاج های آنها پیروی کردند و، بعدها، آموزه های زیادی را از خودشان بر آنها افزودند تا معتقدات اسلامی را توجیه کنند (اوّل، 71)، گویی ما باید اوصاف اشیا را با آراء خویش سازگار سازیم، به جای اینکه آراء خویش را با اوصاف اشیا وفق دهیم (همان، ص 110).
ابن میمون کلام اشعری را، که در نظر او نمایندة کلام اسلامی بود، به صورتی مفصل مورد تحلیل قرار می دهد. تعلیمات آنها از دوازده قضیة اصلی تشکیل یافته است، از جملة آنهاست: همة اشیا از اتم ها ساخته شده اند؛ خلاء وجود دارد؛ زمان از اجزای زمانی (آفات) ساخته شده است؛ هیچ عرضی، به خودی خود، نمی تواند بیش از یک جزء زمانی (آن) دوام آورد (اوّل، 73؛ ص 120). برای توجیهات این قضایا نگاه کنید به اوّل، 74. توماس آکوئیناس این تعالیم را از طریق ابن میمون خواهد شناخت، و او آنها را موضع کسانی خواهد دانست که موجودات طبیعی را از فاعلیّت شان محروم می سازند:
Contra Gentiles, III, 69, “Quidam etiam Loquentes (i.e. Mutakallemin) in Lege Mourorum…”
بسنجید با ابن رشد، تفسیر مابعد الطبیعه، نهم، 7، و دوازدهم، 18. آنچه در اینجا اهمّیّت دارد روحی است که بر ابطال این آموزه از سوی ابن میمون حیات می بخشد: این حقیقت که برخی استدلال ها از اعتقاد دینی ما به قدرت مطلق خداوند حمایت می کنند باعث نمی شود که آنها از نظر فلسفی صادق باشند. به همین دلیل اهل الهیّات باید آنها را به یک سو نهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 19:50  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

آيت‌‌الله خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی، پنجشنبه شب (سی‌ام دی‌ماه)، با حضور در منزل شهید دكتر مسعود علی‌محمدی و شهید دكتر مجید شهریاری، با خانواده‌های این دانشمندان شهید دیدار كردند






















+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 19:42  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

200 مسجد در بلغارستان به علت نبود امام جماعت؛تعطیل شد

 با وجود علاقه روزافزون به دین اسلام، بسیاری از مساجد بلغارستان علت کمبود ائمه جمعه در این کشور اروپای مرکزی، تعطیل شده است. به نقل از اسلام آنلاین، مصطفی حاجی مفتی اعظم بلغارستان اظهار داشت: دو عامل اصلی موجب کمبود حضور ائمه جمعه در این کشور شده است.

وی افزود: نخستین عامل به زمان گذشته باز می گردد، در طول دوره کمونیست زمانی که فعالیت مدارس اسلامی ممنوع بود، از این رو در حال حاضر با کمبود امام جمعه مواجه هستیم.

وی عامل دیگر را به محدودیت منابع مالی دارالفتوا برای پرداخت دستمزد ائمه جمعه نسبت داد.

در حال حاضر بیش 1500 مسجد در بلغارستان وجود دارد اما تنها 900 امام جمعه تحت پوشش دارالفتوا به عنوان عالیترین مقام دینی اسلامی در بلغارستان فعالیت دارند.

مسئله کمبود امام جمعه نیز حدود دویست مسجد  در سراسر بلغارستان را در طول ماه رمضان تعطیل کرده است.

حاجی گفت:  این مشکلی است که جوامع اسلامی باید راه حلی برای آن پیدا کنند. در برخی موارد ائمه جمعه حقوق ماهیانه خود را از کمکهای خیریه مسلمانان در مناطق خود تأمین می کنند.

وی افزود: اما در برخی از موارد، ائمه جمعه به علت مشکلاتی که در تأمین مخارج خود داشته فعالیت را متوقف کرده و یا کار در دهکده های فقیر نشین را رها کرده اند.

دارالفتوا نیز با بهره گیری از دانشجویان مؤسسه اسلامی صوفیا تلاش کرده تا این شکاف را پر کند.

کمبود تعداد ائمه جمعه در بلغارستان درست با افزایش علاقه مسلمانان در کنار غیر مسلمانان به دین مبین اسلام همزمان شده است.

مفتی اعظم این کشور تصریح کرد: تعداد نمازگزارانی که برای اقامه نماز جماعت در مساجد حضور می یابند هر روز افزایش می یابند. این علاقه حتی میان غیر مسلمانان جامعه نیز مشاهده می شود که با اسلام آوردن عده ای از آنها خاتمه می یابد.

 وی در ادامه یکی از عوامل علاقه به اسلام را ارتقای آگاهی درباره اسلام میان مردمان بلغارستان دانست و گفت: ما بسیاری از کتابهای عربی و ترکی را به زبان بلغاری ترجمه می کنیم تا مردم درک بهتری از اسلام داشته باشند.

بلغارستان به عنوان یکی از کشورهای عضو اتحادیه اروپا دارای جمعیت مسلمان مهاجر نیست ، بلکه بیشتر مسلمانانی که در این کشور زندگی می کنند از قرنها پیش در این کشور سکونت داشتند.

براساس آمار رسمی از 8/7 میلیون جمعیت این کشور 12 درصد را مسلمانان به خود اختصاص داده اند، این درحالی است که دارالفتوا این میزان را 25 درصد اعلام کرده است.

--------------------

** اگر جه در ماه مبارک رمضان ازسوی ترکیه قریب 30 مبلغ به بلغارستان اعزام میشوند ولی همچنان کمبود آن احساس می شود و همچنان که می دانیم، بسیاری از مساجد باقیمانده از دوران کمونیستی در بلغارستان متروکه و به مرور زمان تخریب شدند ویا در اثر زلزله نیازمند تعمیرات هستند مانند مسجد شهر تاریخی توریستی واقتصادی "پلودیو" وبرخی مساجد فقط اثر کمی ازآن باقی مانده و تنها اثر اسلامی آن شهر محسوب می گردد وهویت مسلمانان به آن بستگی دارد مانند مسجدقدیمی شهر گوتسه دلچف که تبدیل به اصطبل حیوانات شده است:

 

و قابل ذکر است حتی آمریکایی ها وقطری ها وارد عرصه بازسازی مساجد بلغارستان شده اند و آشکارا فعالیت جدی در باسازی مساجد بلغارستان دارند.

تا آنجا که مطلعیم از 17 طلبه قم ساکن در بلغارستان در شغل امام جماعت وامور تبلیغی نیستند ودر مشاغل غیر زندگی می گذرانند وبجز 2یا3 نفر مابقی پراکنده وارتباطی باهم ندارند .

 

همچنین برخی قبور زیارتی نوادگان ما ایرانیان به نام های باباحسن و بابا حسین در پارک شکاری امریکایی ها در اطراف "گوتسه دلجف"محصور مانده است ونیاز به آزاد سازی آنها دارد:

 

 

 

سید حسین موسوی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/11/03ساعت 19:35  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ملاک انتخاب مدیران و نمایندگان فرهنگی  برای پستهای کلیدی و حساس فرهنگی داخل و خارج از کشور  چه چیزی باید باشد؟روابط خطی و جناحی ؟نفوذ و شهرت افراد ؟یا عواملی که از ارزشهای انقلابی و گاهی اسلامی هم به دور است؟به نظر من بعد از شرایط اولیه اعتقادی و انقلابی شرط لازم نسبت شخص با فرهنگ و مقوله های فرهنگی است. بعضی ها را می بینم نه شاعر است نه نویسنده است نه دانشمند است حتی سابقه مثبت فرهنگی هم ندارد اما متاسفانه می بینیم در جایگاهی مهم وحساس قرار گرفته که جای تعجب و تاسف فراوان  است. از طرف دیگر اندیشمندان و دانشمندان دلسوزی در ایران هستند که کسی به سراغ آنها نمی رود .من به وضعیت انتخاب مدیران واقعا اعتراض و انتقاد دارم .خیلی از فضلا و حتی دوستان روحانی داریم که توان و تجربه کافی و معلومات وافی و تخصصی را دارند ولی به جای آنها می بینی یک عنصر ضعیف و منفعل در مقابل فرهنگ غیر خودی به کار گماشته شده است.مسئو لین  افراد ناتوان و منفعل و نا هماهنک با اهداف مقام معظم رهبری و شعارهای ریاست جمهور را عوض کنند.و افراد فعال اسلامی و انقلابی را حایگزین کنند.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 15:36  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اندیشه  -  دکتر کریم مجتهدی- ترویج مسائل فلسفی در کشور و مطرح کردن نام فلسفه، امر پسندیده‌ای است اما باید توجه داشت که مهجور ماندن فلسفه، از سخیف شدن بهتر است.

شهرت کاذب، دردی از جامعه علمی کشور دوا نمی‌کند و اگر قرار است فلسفه به ابتذال و بی مایگی کشانده شود، ترجیح می‌دهم مهجور بماند.

کنگره جهانی فلسفه در ایران با موضوع «نظر و عمل» برگزار می شود و من با مقاله‌ای در این کنگره شرکت می‌کنم و به احتمال فراوان، عنوان این مقاله «تأثیر فلسفه اسلامی در غرب به ویژه در قرون وسطی» است. چرا که پیش از این نیز در این موضوع قلم زده‌ام و به فلسفه‌های تطبیقی از منظر تقابل فلسفه غرب با اسلام پرداخته‌ام.

شاید ندانیم که در فرانسه، در کتاب‌های جانبی دبیرستان که در کنار کتب درسی برای مطالعه بیشتر به دانش‌آموزان پیشنهاد می‌شود، متنی از ملاصدرا وجود دارد و این متن، میان مقالات « مایستر اکهارت» و «ایمانوئل کانت» وجود دارد. این موضوع، اهمیت ملاصدرا را در میان فلاسفه غربی نشان می‌دهد. مطمئناً برگزاری کنگره بین‌المللی فلسفه در ایران باعث افزایش آگاهی و آشنایی غرب با فلسفه اسلامی می‌شود.

علاقه‌مندم اگر امکان آن فراهم باشد ، در روز جهانی فلسفه دو سخنرانی کوتاه 20 دقیقه‌ای، یکی به زبان فارسی و دیگری به زبان فرانسوی، ایراد کنم. معمولاً در کنگره‌های بین المللی زبان اصلی «انگلیسی» است و سخنرانان به این زبان تکلم می‌کنند، اما از آنجایی که مقر اصلی یونسکو در فرانسه قرار دارد، امیدوارم اجازه سخنرانی به زبان فرانسه به بنده داده شود. البته علم باید دارای عمق باشد و صرف تظاهر به علم، سودی نمی‌بخشد و به ضرر آن است. استفاده از الفاظ لاتین، یکی از این تظاهرهاست؛ به نحوی که افراد تصور می‌کنند با استفاده از واژه‌های بیگانه، می‌توانند ذهن مخاطب را مرعوب سازند و هدف بنده از سخنرانی به زبان فرانسه، چنین چیزی نیست.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 15:15  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

روزی از مرد عارفی که به واقع بینی وی در حقایق ایمان دار م گفتم :در جهان معارف و حقایق و در عوالم انسانی چه مهم است ؟ شهرت ؟شهوت؟قدرت؟ایمان؟دین ؟ علم ؟ مذهب؟ سلوک؟.........یا چه چیز یاچیز های دیگری؟ جوابی که شنیدم عمیق و کامل بود. در جواب من گفت:حقیقت. آری حقیقت از هر چیزی بالاتر و برتر است. اگر بگوئید :عشق . به شما می گویم:عشق بی حقیقت دروغی بیش نیست. اگر بگوئیدقدرت . قدرت بی حقیقت منجر به ظلم می شود. اگر بگوئید دین . دین منهای حق بودن و منهای حقیقت دین نیست.اگر بگوئید سلوک . سلوک بی حقیقت کمراهی است.اگر بگوئید علم . علم بدون حقیقت جهل است نه علم .اگر بگوئید مذهب . مذهب بدون حقیقت باطل است. حقیقت / چیست ؟جقیقت مفهومی است کلیدی و اساسی که معانی بسیار بسیار عمیقی دارد. ظاهرومعنای اولیه آن یعنی صدق.و صداقت. صدق در همه جا و همه جیز.شمول حق و حقیقت که اتصاف به حق است همه مفاهیم و حقایق را در بر  می گیرد.                              
+ نوشته شده در  شنبه 1389/11/02ساعت 15:0  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

رهبری و شیوه مدیریت آیت الله خامنه ای سخت ترین سطح رهبری و مدیریت در زمان ما در تاریخ ایران زمین است . وی با تدبیر و اقتدار هم تمامیت ارضی کشور را حفظ کرده و هم اهداف عالی رشد و ترقی ملت را بنحو مطلوب پیش برده است. پیشرفتهای دوران اخیر ایران اسلامی مدیون رهبری عاقلانه و مدیریت شجاعانه معظم له است. مقام معظم رهبری رهبر گذر دادن نظام و کشور از بحرانها و خطرات است. وی قویترین رهبری در جهان اسلام است.دشمنان ملت ایران وی را مانع اصلی خود برای سلطه بر ایران اسلامی و انقلابی می دانند.مدیریت حضرت آیت الله خامنه ای مدیران سیاسی کاخهاو کاخ نشینان رادر دنیای امروز در مانده کرده است.کارآمدی /دقت نظر / تیزبینی / دشمن شناسی /جسارت فوق العاده/ مردمی و انقلابی و جهانی بودن از ویژگیهای منحصر به فرد آیت الله است.وی دارای زندگی طلبگی و مردمی است. مردم ایران به خاطر فقهات / شجاعت و دیانت و تقوی بالای آیت الله خامنه ای از رهبری موفق و پیروز وی حمایت می کنند. هیچکس در ایران امروز به اندازه آیت الله خامنه ای محبوب و مورد توجه توده ها نیست. مردم و مسئولین جمهوری اسلامی و جناههای سیاسی همه وی را در بالاترین سطح رهبری می دانند.حوزه های علمیه /مراجع عظام تقلید/ روحانیت /روشنفکران  /احزاب /گرو ه/های سیاسی درون نظام/ قوای سه گانه /ارتش /سپاه/بسیج/وتمامی قوای نظامی و انتظامی در اطاعت از رهبری خود مصمم و جدی اند.مقام معظم رهبری عامل اصلی وحدت ملی در سراسر جمهوری اسلامی و حتی در میان کشورهای اسلامی است. حضرت آیت الله خامنه ای مورد علاقه برادران اهل سنت در جهان اسلام است.وی منادی وحدت و عزت برای مسلمانان در اقصی نقاط عالم است.برای سلامتی و توفیقات این مرجع عالی مقام تقلید و رهبر جهان اسلام و جمهوری اسلامی ایران انقلابی دعا می کنیم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/29ساعت 12:0  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مسلمانان شهر راکفورد واقع در ایالت ایلینویز امریکا در آینده‌ای نزدیك، از مسجدی بزرگ جهت انجام مراسم مذهبی و اقامه نمازهای جماعت برخوردار خواهند شد.
به گزارش خبرگزاری تقریب (تنا):
"نعیم صدیقی" از رهبران مسلمان راكفورد، ساخت این مسجد را – علی‌رغم وجود سه كلیسا در اطراف آن - نشانه خوبی برای حضور مسلمانان در جامعه دانست.

طی ۲۰ سال گذشته هیچ مسجدی برای مسلمانان شهر راكفورد ساخته نشده‌ بود، تا اینكه رؤیای مسلمانان در تابستان گذشته تعبیر شد و این مسجد با مساحت ۵۰۰ متر مربع در چهار طبقه ساخته شد. 
این مسجد می‌تواند جایگزین نمازخانه‌های موقتی باشد که مسلمانان این منطقه تا كنون از آن‌ها استفاده می‌کردند.

این مسجد كه به شكل هشت ضلعی با نمای آجری و دارای یک مناره و یک گلدسته طلایی و سبز است، قرار بود نوامبر گذشته افتتاح شود، اما تاریخ افتتاح جدید آن، اواخر فوریه ۲۰۱۱ اعلام شده است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/29ساعت 10:44  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 15:4  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

شخصیتهای‏ فرهنگی کرماشان

تأثیر اعتقادات اسلامی در تفکرات و آداب‏ و رسوم محلی:

اسماعیل گندمکار

الف:ابعاد اسلام

تحقیق و تفحص در اندیشه‏های بارور و تعالی‏بخش‏ نشأت گرفته از منابع اصیل اسلام،قرآن و حدیث و سیرهء انبیای مکرم الهی و ائمهء اطهار(ع)،مسئولیتی‏ عقیدتی و میدانی وسیع و گسترده و پر از هزاران خوف و خطر دارد زیرا اسلام دارای مجموعه‏ای کامل و جامع از فرهنگ و معارف است،که بررسی هر چیز مرتبط با آن،مستلزم شناختهای کافی در هر کدام از آن‏ زمینه‏هاست.زمینه‏هایی همچون:

معارف فقه اسلامی-شامل فقه جعفری اثنی عشری، و فقه مذاهب اربعهء حنبلی،حنفی،شافعی و مالکی- فلسفهء مشاء و اشراق اسلامی شیخ الرئیس و شیخ‏ شهاب الدین سهروردی و حکمت متعالیهء صدرایی محمد شیرازی«ملا صدرا»

علم کلام و تفسیر و حدیث،سیاست،دولت و جامعه‏ شناسی،تاریخ و اقتصاد،اخلاق و تعلیم و تربیت،علوم‏ انسانی و ادبیات(که در این بخش به زبانهای عربی و فارسی در مایه‏های عرفان اسلامی باید توجه و با«شم‏ عشق سالکانه»معرفت لازم را کسب نمود).

انسان‏شناسی و مسائل جهان‏بینی‏ها و ایدئولوژیها به‏ روش تطبیقی که در این عصر مرسوم است،مانند زیبایی‏شناسی و هنرشناسی و شناخت‏شناسی و...

عرفان و روش ویژهء سیر و سلوک مختص به اسلام که‏ «شریعت حقهء محمدیه ص»آن را از روش و طرز سلوکهای صوفیانه،رهبانی،هندی و غیر آن ممیز و ممتاز می‏نماید،

علوم رجال و انساب و علوم دیگر.

هر کدام از ابواب فرهنگی اسلامی فوق دارای‏ عوالمی از نعمات ملکوتی برداشت شده از«مکتب‏ وحی»می‏باشند.

«ب»-رابطهء فرهنگها و اعتقادات مذهبی در ایران با اسلام

شناخت تصاویر رشد فرهنگی افراد و اجتماعات‏ بشری،امم و ملل گیتی در آینه‏های زلال و شفاف‏ مکتب قرآن کریم و احادیث انبیاء و ائمهء اطهار امری‏ است مهم و ضروری که اندیشمندان بزرگی همچون‏ استاد علامه-شهید مطهری رضوان الله تعالی علیه-در کلیات آنها در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران،و افراد اندکی نیز در جزئیات این امور و در ارتباط با آیینهء معارف اسلامی،متحمل زحمات طاقت‏فرسا گشته‏ و ایثارگرانه در این راه اسلامی-ملی،آثاری را به وجود آورده‏اند.

فولکلوریک مذهبی در ایران

فی المثل حس خونخواهی ائمهء اطهار و علی الخصوص سردار حادثهء جانگداز و پر افتخار عاشورا، سید الشهداء(ع)و اصحاب بزرگوارش،به هر شهر و دیار و روستایی که وارد گشته است،حالت ویژهء آن منطقه‏ را یافته،با عواطف و احساسات عالی ایرانی عجین گشته‏ است.و این شگفت نیست که روح ایرانی بر اثر تأثیر پذیری شدید و نزدیکی با اسلام،در طول تاریخ‏ ظهور و رواج،سلحشور و مدافع حق‏ و حقیقت بوده و در پرتو«شعاع توحید و تقوا و ولایت» صیقل یافته است که مسلما این نوع عشقهای پاک و والا به امامان معصوم در میان روستاها و شهرها«حالت‏ ادغام عرق مذهبی و فرهنگی مردم»را یافته که در نوع‏ خود بسیار زیبا و حائز اهمیت است.و این ادغام در روستاهای ایران پدیدارتر است.زیرا که روستاها فرهنگ بومی خود را بیشتر حفظ کرده و وارث آن‏ محسوب می‏شوند و به آن وابستگی بیشتری دارند و با آن زندگی کرده و مأنوس هستند و جای تذکر است که‏ مقایسهء این نوع حالات با تأثیرپذیری فرهنگ بومی‏ کشورهای دیگر همچون هندوستان،پاکستان، افغانستان-و در کشورهای عربی-عربستان و عراق و مصر و اردن و سوریه و جاهای دیگر،تحقیقی جدید و جالب محسوب می‏گردد.

این نوع ادغام را،که در ایران روشنترین نمونه‏ها را دارد،می‏توان نوعی فولکلوریک به نام‏ «فولکلوریک مذهبی»،یا تلفیق آداب و رسوم بومی و محلی مناطق تأثیرپذیر از اسلام با آداب و رسوم مذهبی‏ دین مبین،دانست و نامید.

ج-عشق به علی(ع)و اولاد علی

در فرهنگهای بومی ایران-در اعصاری که در خیلی‏ جاها و از جمله در کشور ما-بر اثر حاکمیت سیاسی، نظامی حکومتهای خودکامهء ضد اسلامی حتی بردن نام‏ امام علی(ع)و اولاد والا تبارش جرمی نابخشودنی بوده‏ و پایمال کنندگان خون حسین(ع)و ائمهء دیگر بر شیعیان حاکم بوده‏اند،مردم روستاها و عشایر ما همچنان ارادت خاص و خالص خود را به آن قلل راسخ‏ ایمان و تقوی و فضیلت و عصمت و ولایت محفوظ داشته‏اند.

و طبق رسم و رسوم محلی خود،در ایام شهادتشان برای‏ آنان سینه‏زنی کرده،تعزیه گردانده،گریه‏ها نموده‏ و شیونها سرداده‏اند و در ایام ولادت آن سروران بزرگ‏ نیز به شادی و سرور پرداخته و در نهایت،احساس نفرت‏ خود از خط یزیدیان زمانه و عشق خود را به حسینیان به‏ ثبوت رسانده‏اند.و در ازمنه و قرون،این عشق به حسین(ع) و علی(ع)و...«چهارده معصوم»و در زمان غیبت امام‏ عصر(عج)به نایب بر حقش«ولی فقیه»متجلی بوده‏ و در آداب و رسوم و اعتقادات ویژهء آنها نفوذ داشته است‏ و بوضوح می‏توان گفت،اگر حسین(ع)را و علی(ع)را از «ایران و ایرانی»بگیرند،دیگر خود را ایرانی نمی‏داند، و همچنین کشور خود را از«خودمذهبی»بیگانه‏ می‏شمارد.آری این عشق با روحیات بومی و مذهبی‏ مردم ممزوج شده است.

از یک طرف فرهنگ اصیل و بومی مناطق و از طرف دیگر عشق و شور مذهبی،عموما و عشق حسینی‏ خصوصا،در کشور ما غوغا کرده است و محشری‏ را در تأثیر خون ائمه در فرهنگهای محلی روستایی به‏ وجود آورده،که بیرق سرخ حسینی را همچنان افراشته‏ نگاه داشته است.

غرب کشور

بعنوان نمونهء عینی مطالب فوق،از مناطق غرب ایران‏ نام می‏بریم که مستثنا از قاعدهء فوق نمی‏باشد و فرهنگهای بومی آن متأثر از مذهب و بویژه متأثر از روح‏ عرفانی اسلام است.و گواه این سخن وجود گروهها و فرق گوناگون این خطه است.جهت شناخت تاریخ این‏ خطه از میهن اسلامی می‏توان به کتب و رسالات بیشمار رجوع نمود و در کتب تاریخی و عرفانی جستجوگر شور مذهبی در این قسمت از ایران گردید.

غرب کشور ایران که زمانی به خاطر سلسله کوههای‏ فراوان آن،مردمان آن را«اهل جبال‏1»یا جبال‏نشینان‏ زاگرس می‏نامیده‏اند،دارای آثار باستانی مشهور زیادی‏ است،همچون آثار باستانی طاق و بسطام یا بستان‏ و بیستون،مسجد قدیمی زیر آب دومین مسجد قدیمی‏ ایران،آثار باستانی شهرهای سر پل ذهاب«حلوان»، از زمان ساسانیان مربوط به قوم ماد.و آثار شهرهای‏ قصر شیرین،یا طاق و کنگاور(آناهیتا)و همدان و اورامان‏ و لرستان و...این بخش از کشور،همچنین دارای‏ شخصیتهای تاریخی،اجتماعی،فقهی،ادبی و فلسفی‏ و...بوده و می‏باشد.

از عرفای مشهور اسلام قرن سوم که در آثار مکتوب‏ عرفان اسلامی نیز اسامی آنان موجود است،به«ممشاد دینوری و ابراهیم شیبان و مظفر کرمانشاهی»می‏توان‏ مثال زد2.و از شخصیتهای قرن چهارم،بابا طاهر لرستانی عریان و شاه خونین لرستان مبارک شاه، عین القضاة همدانی عارف شهید شهیر...

از قرن پنجم و ششم‏3،«بابا ناعوث»،و از قرن هفتم‏ و هشتم،«سلطان اسحاق البرزنجی»و«سید احمد حسین شهیر به شیخ یادگار یا بابا یادگار» و«سید حیدر حیدری شهیر به سید براکه گوران 1290- 1210 هـ.ق»و«میرزای کلهر خطاط مشهور»از منطقهء تاریخی گیلانغرب را می‏توان نام برد.

در این منطقه،از ایلهای مشهور،ایل سنجابی،گوران، کلهر،جاف،لرولک زندگی می‏کنند.

مناطق چهارگانه‏ای که اکثریت عرفای غرب را در خود جای داده عبارتند از:«دینور،هورامان یا اورامان،توت‏ شامی، گوران،لرستان.

البته تاریخ خود کرماشان به قبل از اسلام بیشتر مربوط است زیرا نخست بهرام بن شاپور ذو الاکتاف-که‏ در طاق کوچک طاق و بسطام یا بستان صورت حجاری‏ شدهء دست چپ متعلق به اوست آن را بنا کرد و بعد از او قباد پسر پرویز به تجدید عمارت آن پرداخت و انوشیروان نیز بنیادی در آن نهاد.خسرو پرویز نیز بناهایی در این شهر به وجود آورد که آثار مخروبهء بناهای او و انوشیروان در زمینهای بین طاق و بسطام و محل کنونی شهر کرماشان(دقیقترین اسم این‏ منطقه،قبلا کرماجان بوده و در عربی فرماسین و فرماسان می‏گفته‏اند)در چندین محل دیده می‏شود.و از زمان نخستین بنای آن تا ظهور اسلام مدت کوتاهی‏ می‏گذشته و در این مدت حوادثی که موجب شهرت آن‏ گردد،پیش نیامده است،مگر آنکه در دکه‏ای که‏ انوشیروان به مساحت صد گز در صد گز در آن بنا کرده‏ بود،خاقان چین،وزرای هند و قیصر روم و دیگران که‏ به کرماشان آمده بودند،حضور انوشیروان بار می‏یافتند.

بیشتر صحنه‏های معاشقهء خسرو پرویز و شیرین هم در این شهر و اطراف آن رخ داده است و غیر از اینها حادثهء

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 13:55  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مهمی قبل از اسلام در آن اتفاق نیفتاده است.و بعد از ظهور اسلام نیز تا زمان محمد علی میرزا دولتشاه،این‏ شهر اغلب اوقات به صورت دیه و قصبه و ندرتا شهر متوسط و کوچک بوده است چنانکه حمد اللّه مستوفی- که در حدود سال 740 هجری وفات کرد،تصریح کند که«کرماشاهان شهری وسط بوده و اکنون دیهی‏ است.»4

در آثار جهانگردان،اسامی دقیق مناطق باستانی‏ این منطقه دیده می‏شود.

زبان این مناطق(کرمانشاهان)بیشتر کردی است‏ شامل کردی اورامی یا هورامی مخصوص اورامانات‏ کردستان،لری و لکی مناطق لک و لر،زرده‏ای‏ یا ماچوماچو،سیدانه و قلایی و گوران و عبری مخصوص‏ مناطق بالا زرده و گوران و قلخانی،و زبان کردی‏ شورانی که مناطق زیادی با آن تکلم می‏کنند.

زبان زرده‏ای از زبانهای باستانی می‏باشد و مربوط به قوم«فهلو»و اشعار آنان که دست‏نوشته‏هایی خطی‏ و مشکل است،فهلویات نامیده می‏شود چنانچه در کتاب شمس قیس بن رازی المعجم فی معاییر الاشعار العجم به آن اشاره رفته است.در فرانسه کتابهای‏ زیادی دربارهء آنان توسط دکتر مکری‏5و ایوانف روسی‏ و مستر رایس فرانسوی به چاپ رسیده است.زبان‏ فارسی و عبری و عربی و آسوری نیز در این منطقه رایج‏ است.

مذاهب کرماشان

دربارهء مذاهب کرماشان استاد کیوان سمیعی،در تذکرهء شعرای کرمانشاه 1337 صفحات ی و ک‏ می‏گوید:

«به علت نزدیک بودن با عراق عرب و مناطق‏ کردنشین،گروه بسیاری از بازرگانان کلیمی بغداد و اکراد شافعی مذهب قادری یا نقشبندی یا رفاعی ملک‏ و اکراد نصری علی الهی و همچنین جماعتی از آسوریها و عیسوی کیشان،در این شهر ساکن هستند که آن را به صورت مجمع السنهء مختلفه و ادیان و مذاهب و مسالک متنوعه و عادات و آداب گوناگون بیرون‏ آورده‏اند.و هم اکنون در کرماشان از ادیان،دین اسلام، دین یهود،دین مسیح،و از مذاهب،تشیع و تسنن‏ شافعی،و از سلاسل تصوف،سلسلهء قادری،نقشبندی‏ سهروردی،نورنجی برزنجی(سید محمد نوربخش‏ برزنجی)،(که هر سه سنی هستند)و خاکسار و نعمت اللهی اعم از فرقهء گنابادی و ذو الریاستین و صفایی و چراغعلی شاهی و همچنین سلسلهء ذهبی(که‏ همگی شیعه هستند)و طریقهء علی اللهی(که طبق کتاب‏ دبستان المذاهب لقب اهل حق برای این طریقه‏ درست‏تر است)وجود دارد.که تمام این ادیان و مذاهب‏ و مسالک و السنه و لهجات،بین ساکنین شایع و رایج‏ است»6از مشروطه‏خواهان نیز تعدادی کرماشانی‏ بوده‏اند،همچون آقا یار محمد خان کرماشانی،و از پهلوانان مشهور در ورزش باستانی،علی اصغر گرد، حاج حسن گرد و قلیخان رشیدی،آتشبار هستند.

اسامی کامل علما و فقها:

1-حیدر قلیخان کابلی مشهور به علامه سردار کابلی رحمت اللّه علیه،مدتهای مدید در کرماشان‏ ساکن بوده است.وی تقریظی بر جلد 17 الغدیر حضرت علامه امینی-رضوان اللّه تعالی علیه-نوشته‏ است و صاحب تألیفات عدیده و تحقیقات کثیره است و استاد کیوان سمیعی از شاگردان او بوده است.

2-عباسقلی خان کلهر.

3-حاج ملا عباسعلی-مؤلف کتاب مشهور ضوابط الاصول که سید محمد شفیع بروجردی شاگرد او بوده است و اجازه اجتهاد خود را از او می‏گیرد.

4-مرحوم رشید یاسمی اهل گهواره بوده است.

5-از فلاسفهء عظیم الشأن که مدرس مسلم و شارح فتوحات مکیه و فصوص الحکم محی الدین ابن عربی‏ طائی اندلسی محسوب است،مرحوم آقا میرزا حسن‏ کرماشانی فیلسوف متأله که در مدرسهء سپه سالار تدریس و شاگردانی را تربیت نموده است.چنانکه‏ استاد سید جلال الدین آشتیانی در ص 11 مقدمهء کتاب‏ پر ارج تمهید القواعد صائن الدین علی بن محمد الترکه، می‏گوید:«مرحوم آقا میرزا حسن اگر چه در حکمت‏ مشاء شهرت داشت،ولی اسفار و شرح فصوص و شواهد و حکمت اشراق نیز تدریس می‏کرد،و این نزد افاضل مسلم بود که میرزای کرمانشاهی در تدریس‏ سفر نفس اسفار و جواهر و اعراض تسلط خاص داشت و شاید احدی در آن عصر،نفس اسفار را مثل او تدریس نمی‏کرد.»و ایضا در ص 11 در حاشیه می‏گوید:«علاوه بر احاطه به‏ علوم متداول عصر،از علوم ریاضی و طب و حکمت مشاء و اشراق و فلسفهء ملا صدرا و عرفانیات،عفت نفس و بی‏توجهی او به دنیا و اهل پلید آن زبانزد خاص و عام‏ بود...»

*** 6-آقا اسد اللّه امام جمعه 7-ابو علی امام جمعه 8- حاج شیخ هادی جلیلی 9-حاج آقا محمد مهدی فیض‏ مهدوی 10-حاج سید علی میبدی 11-حاج آقا میبدی 12-حاج سید حسین حائری طباطبائی 13- حاج شیخ حسن علامی 14-حاج ابو تراب 15-حاج آقا سید جواد نجومی 16-حاج آقا حسن حاج آخوند 17- آیت اللّه آقا سید محمد رضا واحدی قمی که مدتهای‏ مدید در کرماشان بوده‏اند 18-حاج سید حسین‏ معصومی لاری 19-محمد علی وحیدی

افاضل و نویسندگان کرماشانی

20-محمد خسروی،مؤلف کتاب شمس الطغراء 21-میرزا علی اصغر،استاد مشهور تجوید و قرآن و مترجم قرآن به فرانسوی.و از علمای اهل تسنن منطقه، علمایی که شجرهء آنان به سادات سوله‏ای برزنجی‏ می‏رسد،زیادند که از آن میان می‏توان خاندان سادات‏ هاشمی دولت آباد روانر-که استاد نا سید طاهر هاشمی‏ دامة افاضاة-شاعر و تاریخدان و محقق و مترجم بزرگوار از سادات هاشمی‏ می‏باشند را،نام برد.

سه خانوادهء مشهور روحانی کرمانشانی

1-خانوادهء آل آقا که اولاد و اعقاب آقا محمد علی، مجتهد مشهور اوایل عصر قاجاریه هستند 2-خانوادهء جلیلی منصوب به شیخ عبد الجلیل که او نیز در همان‏ زمان آقا محمد علی زندگی می‏کرد،از شاگردان‏ آقا باقر بهبهانی پدر آقا محمد علی بوده است.3- خانوادهء فیض مهدوی که نسبت به«فیض کاشانی» می‏رسانند و در عصر قاجاریه،ملا فیض بن سمیعی-یکی‏ از اعقاب فیض-از کاشان به کرماشان می‏آید و این‏ خانواده از اعقاب او هستند.

اسامی شعرای کرماشان/غرب کشور

الف:شعرایی که شعر کردی سروده‏اند:8

1-مولوی کردی 2-ماموستا محوی(ماموستا استاد)3-ماموستا بیسارانی 4-ماموستا نالی 5- ماموستا وفایی 6-ماموستا ادب 7-سید یعقوب‏ ماهیدشتی قمشه‏ای 8-سید صالح ماهیدشتی 9- غلامرضا خان ارکوازی 10-مولانا خالد 11-خانای‏ قبادی 12-میرزا شفیع کلیائی 13-منوچهر خان‏ کولیوند 14-هه‏ژار 15-ملا پریشان 16-درویش‏ ذو الفقار گوران 17-استاد سرخاب منهویی 18- درویشقلی قرندی 19-غمین کرماشانی

اسامی شعرای متون مقدسهء اهل حق‏9

1-سید حیدر حیدری سید براکه گوران 1290- 1210 هـ.ق

2-درویش نوروز علی سورانی 3-اجاغ بیامه‏ای 4- تیمور بالا یاران 5-عباس ترندی 6-شیخ امیر 7-شاه‏ خوشین 8-بابا یادگار 9-سلطان اسحاق

10-فارغ کرماشانی 11-دوسته بیامه‏ای 12-لاچین‏ هواسه‏وندی 13-مراد قلخانی 14-ملکعلی سلطان‏ 15-شیر خان سلطان 16-غلام 17-امام بیامه‏ای‏ 18-رستم کرندی 19-شاه رضا کرندی 20- شیر خان کرندی 21-طهماث گهواره‏ای 22-کریم‏ خلیل توت شامی 23-جوزه بیامه‏ای 24-رستم‏ بابا جانی 25-شاه رضا بروندی 26-حیدر پایار 27- حیدر کچک بلی 28-ابراهیم عباسوندی 29-ملکعلی‏ قلخانی 30-ملا خدا مرداد قلخانی 31-خدا وردی‏ 32-غلام چقابوری 33-براخاص بیامه‏ای 34- حسینعلی 35-حیدر قلخانی 36-ولی مجریلانی 37- کمر بیامه‏ای 38-حیدر بیامه‏ای 39-سیروس قلخانی‏ 40-بیگمراد قلخانی

ب-

اسامی شعرایی که شعر فارسی سروده‏اند:10به‏ ترتیبی که در کتاب تذکرهء شعرای کرماشان،مرحوم‏ باقر شاکری آمده است و با استفاده از کتاب زندگانی‏ علامه سردار کابلی،صفحات 297 تا 292 به نام‏ شاعران معاصر سردار.

1-الهامی،میرزا احمد،فرزند آقا رستم،1325- 1250 هـ.ق

2-اقبال،میرزا حسین خان ناظمی،فرزند مرحوم‏ میرزا حسن ناظم،1370-1292 هـ.ق.

3-آزاد،شمس الدین،فرزند مرحوم علی اصغر رستم‏پور،.....-1332 هـ.ق.

4-امید،میرزا عباس،فرزند موسی،که در زمان‏ محمد شاه می‏زیسته است،1263-1250 هـ.ق

اسامی بزرگان و مشایخ طریقت شاه نعمت الله ولی‏ در غرب کشور14

1-صامت علیشاه زرگر 2-سید آقا بزرگ 3- سید اسماعیل اجاق.صادق علیشاه 4-سید صالح‏ ماهیدشتی 5-میرزا اسد الله زنگنه.6-میرزا محمد علی مظلوم کرماشانی شاعر شهیر 7- آقا عبد اللهی پسر سید آقا بزرگ 8-سید حسن اجاق بن‏ سید اسماعیل اجاق 9-سید جعفر اجاق 10-میرزا الله دوست سالک 11-حاج عبد الله.

فهارس-و مراجع مطلب:

(1)-کتاب المسالک و الممالک اصطخری

(2)-«تذکره الاولیاء شیخ فرید الدین عطار نیشابوری و معجم البلدان و نفحات الانس جامی

(3)-دیوانهای خطی پردبوری به زبان اورامی سورانی،قرن چهارم‏ و هفتم

(4)-کتاب نزهت القلوب چاپ ایران ص 291 به نقل از تذکرهء شعرای کرماشان،باقر شاکری.

(5)-همچون کتب،سنگ ورزاور در سنت لرها و کردان اهل حق، چاپ فرانسه،بیژن و منیژه،از متون گورانی،گواهیهای باطن بر فراز کوههای شاهو شرح دوره‏های حقیقت

(6)-به نقل از تذکرهء شعرا مقالهء استاد سمیعی

(7)-با استفاده از کتب علامه سردار کاملی،کتاب تمهید القواعد صائن الدین علی بن محمد الترکه،استاد سید جلال الدین آشتیانی دامة برکاته،-با استفاده از کیهان فرهنگی سال دوم شمارهء 2،مصاحبهء آیت اللّه نجومی.

(8)-با استفاده از کتاب مروی ادب کرد علاء الدین سجادی و دیوانهای خطی موجود در کتابخانهء خطی نگارنده.

(9)-با استفاده از:دیوان خطی سی و شش شاعر گوران(شاعران‏ سید براکه)با خط میرزا حقمراد کاکائی،زیر نظر مرحوم کاشبر بزهوئی

(10)-با استفاده از:کتب تذکره شعرا باقر شاکری و علامه کابلی‏ استاد سمیعی و دیوان سه هفت بند(چاپ نشده)

(11)-با تشکر از شاعر محترم،چنگیز آزادی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/28ساعت 13:49  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

۴هزار روحانی اهل سنت عضو مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور هستند
به گزارش خبرگزاری تقریب(تنا)،"
 
خون روحانيون شهداي رمضان سال گذشته كردستان آبروي دشمنان اسلام را بر باد داد
حجت الاسلام احمدعلی بهاری" مدیر مرکز اسلامی غرب کشور پیرامون خدمات آموزشی، فرهنگی و حمایتی این مرکز برای روحانیون اهل سنت منطقه غرب کشور با خبرنگار تقریب در سنندج،  به گفتگو پرداخت. 

لطفا پیرامون تاریخچه این مرکز توضیح مختصری بفرمایید؟

مركز بزرگ اسلامي غرب كشور دستاوردهاي عظيمي در طول ۳۰ سال عمر با بركتش در خدمت‌رساني همه جانبه به جامعه شريف روحانيت منطقه كردستان داشته است وامروزه جايگاه مركز بزرگ اسلامي غرب كشور در خدمت ‌رساني به روحانيون و طلاب اهل سنت و همچنين تربيت و آموزش طلاب آشنا به علوم روز دنيا بسيار قابل توجه و موثر است. 

میزان استقبال روحانیون اهل سنت غرب کشور و گستره دامنه فعالیت های مرکز بزرگ چگونه است؟ 

هم اکنون شاهد عضویت ۴هزار روحانی اهل سنت استان‌های کردستان و آذربایجان غربی در مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور هستیم و بیش از ۲هزار طلبه در مدارس علوم دینی رسمی و سنتی این دو استان زیر نظر مرکز بزرگ مشغول به تحصیل هستند. 

هم اکنون ۹۹ و نیم درصد از روحانیون اهل سنت استان های کردستان و آذربایجان غربی زیر پوشش برنامه‌های مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور هستند و دامنه فعالیت های این مرکز این دو استان را در برمی‌گیرد. 

مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور چه حمایت‌هایی را از روحانوین اهل سنت به اجرا می‌گذارد؟ 

به يمن سفر پر خير و بركت رهبر معظم انقلاب در ارديبهشت ماه سال گذشته و همچنين دولت عدالت‌محور، تمام روحانيون ۲۰ تا ۶۰ سال منطقه مشمول طرح بيمه تامين‌ اجتماعي و روحانیون زیر ۲۰ سال و بالای ۶۰ سال نیز از بیمه خدمات درماني، عمر، بازنشستگي، از كارافتادگي و مستمري قراربهره مند شده و به همين دليل از وضعيت معيشتي نسبتا خوبي برخوردار هستند. 

همچنين پرداخت كمك‌هزينه به طلاب در حال تحصيل، روحانيون و ائمه جماعت از ديگر اقدامات این مرکز می باشد و روحانيوني كه در ادارات و نهادهاي دولتي و مدارس به عنوان امام جماعت فعاليت دارند، حقوق ماهانه از سوي اداره متبوع دريافت مي‌كنند و به منظور محقق شدن فرامين مقام معظم رهبری در سفر پر خير و بركتشان به استان به طلاب و روحانيون اهل سنت شهريه پرداخت مي‌شود.


نقش روحانیون اهل سنت در تبین آموزه های دینی و آرمان‌های انقلاب اسلامی چگونه بوده است؟

خون روحانيون شهداي رمضان سال گذشته كردستان آبروي دشمنان اسلام را بر باد داد و الگو بودن علما و روحانيون مانع افكار پليد دشمنان در دستيابي به اهداف شوم آنها يكي از دلايل ترور علما و روحانيون توسط عوامل مزدور و منافقان است. 

در طول دوران تاريخ شخصيت‌هاي بزرگ و علما و روحانيون كه منبع خير و بركات مادي و معنوي براي جامعه بوده‌اند همواره نقش بسزایی را در هدایت جامعه ایفا کرده اند. 

در این میان روحانیون اهل سنت ایران اسلامی و غرب کشور با جانفشانی و ایثار مثال زدنی خویش
اسطوره‌هاي مظلوميت و صلابت در طول دوران انقلاب اسلامي بوده‌اند و در رمضان سال گذشته و در بهترين شب‌هاي اين ماه عظيم تروريست‌هاي كوردل دست‌نشانده ايادي استكبار مردم متدين و فرهنگ‌پرور كردستان را از نعمت دو عالم بزرگ ديني محروم كردند. 

مدير مركز بزرگ اسلامي غرب كشور با اشاره به شخصيت شهداي رمضان در ترويج اسلام ناب محمدي(ص) افزود: ماموستا محمد شيخ‌الاسلام و ماموستا برهان‌ عالي(ره) دو عالم برجسته كردستان و جهان اسلام بودند كه تمام عمر پر افتخار خود را وقف تربيت شاگردان اسلامي و نشر آموزه‌هاي ديني و شريعت اسلام كردند. 

استان كردستان در طول انقلاب اسلامي ۸۵ روحاني اهل سنت را تقديم ارزش‌هاي اسلامي كرده كه نوع شهادت هر كدام از اين شهيدان جليل‌القدر نشان از تاثيرگذاري آنان بر مردم دارد.


اهم برنامه‌های آموزشی و پژوهشی مرکز را برای رحانیون و طلاب عضو را بفرمایید؟ 

با توجه به مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي و تشكيل شوراي برنامه‌ريزي مدارس علوم ديني، برنامه‌هاي موثري به منظور ارتقاي سطح علمي روحانيون و طلاب استان در زمينه پاسخگويي به نيازهاي جوانان با توجه به برنامه ريزي‌هاي گسترده دشمنان در ترويج افكار سلفي و وهابي پيش‌بيني شده است. 

در طول سال همواره برنامه های مختلفی در راستای بصیرت بخشی و دانش افزایی طلاب و روحانیون استان با سازمان‌ها و مراکز مختلف علمی و فرهنگی استان برگزار می شود و روحانیون این مرکز در برنامه ها و نشست های مختلف ملی و مذهبی در سطح استان در مسیر نشر آموزه های قرآنی و احکام و شرایع اسلامی حضوری فعال دارند و در حال حاضر ۲هزار نفر از روحانیون استان در ادارات و مدارس کردستان مشغول به فعالیت هستند. 

کتابخانه این مرکز  بسیار مجهز است و کتاب های نفیس دینی، علمی و اعتقادی زیادی در این کتابخانه وجود دارد. کتابخانه مرکز بزرگ اسلامی غرب کشور به دلیل غنای منابع و ارائه خدمات در سه شیفت کاری تنها کتابخانه استاندارد غرب کشور بوده و در سال جاری نیز به عنوان کتابخانه نمونه کشوری معرفی شده است و در این راستا طلاب و روحانیون اهل سنت همواره در اجرای طرح های پژوهشی و تحقیقاتی خویش از منابع موجود در این مرکز استفاده می کنند.
خبرنگار تقریب در سنندج
+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/25ساعت 14:39  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

 

 

 

آغازبخش علمي كنگره با محور
(تاثيرآيات و احاديث بر شكل گيري افكار و شخصيت شمس تبريزي )
يكشنبه 16/8/89      ساعت 9:00 الی 00: 12
مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
هیات رئیسه: دكتر سيد طه مرقاتي،دكتر احمد احمدي، دكتر سيد حسن شهرستاني،
 استاد موسوي گرمارودي
ردیف
سخنران
زمان
1
تلاوت قرآن
9:00الي05: 9
2
سرود ملي جمهوري اسلامي ايران                                                       
9:05الي15: 9
3
خوش آمد گويي آقاي غلامحسين عماري، فرماندار شهرستان خوي
9:15الي30: 9
4
ارائه گزارش توسط دبير جلسه
 دكتر سيد طه مرقاتي
9:30الي40: 9
5
دكتر احمد احمدي
9:40الي00: 10
6
 اجراي برنامه تواشيح
10:00 الي 10:15
7
دكتر سيدحسن شهرستاني
10:15 الي 35: 10
8
دكتر اسماعيل گندمكار
10:35 الي 11:00
9
شعر خواني استاد موسوي گرمارودي
11:00الي10: 11
10
حجت الاسلام قادر فاضلي
11:10الي30: 11
11
مداحي توسط استاد حاج ولي نوروزي
11:30الي40: 11
12
دكتر محمد باقر محسني
11:40الي00: 12
 
 


 
مراسم افتتاحیه رسمي كنگره بین المللی شمس تبریزی
دوشنبه 17/8/89 ساعت 30: 8 صبح الي  12:00   - سالن شهید چمران دانشگاه ارومیه، پردیس نازلو
مجري برنامه: دكتر امير الهامي
رديف
عنوان برنامه
زمان (دقيقه)
1
تلاوت قرآن
5
2
سرود ملي جمهوري اسلامي(اركستر فيلارمونيك اروميه)
5
3
پخش تيزر كنگره
5
4
خوش آمد گويي استاندار آذربايجان غربي
5
5
سخنراني مهمان ويژه
10
6
مراسم پرده برداري از تمبر يادبود و تابلو فرش پيوند فرهنگي حافظ و شمس تبريزي رونمايي هديه ويژه استاد فرشچيان به بارگاه شمس
10
7
سخنراني استاندار فارس
5
8
سخنراني دكتر جهانگيرزاده رييس مجمع نمايندگان مجلس شوراي اسلامي استان
5
9
سخنراني دكتر حسيني صدر نماينده مردم خوي و چايپاره در مجلس شوراي اسلامي
5
10
پذيرايي
10
11
اجراي ميان برنامه 1 (اجراي سمفوني توسط اركستر فيلارمونيك اروميه )
10
12
پخش كليپ تلفيقي(معرفي استان و كنگره)
10
13
سخنراني آقاي دكتر سبحاني (دبير كميته علمي كنگره، استاد دانشگاه و عضو بنياد شمس تبريزي)
10
14
سخنراني مهمان خارجي (خانم اسين چلبي – نواده حضرت مولانا)
10
15
اجراي ميان برنامه 2 ( سازهاي ضربي گروه هنري شمس)
10
16
(نمايش خط سوم-گروه هنري شمس)
15
جمع زمان برنامه + وقت هاي آزاد ميان برنامه ها و مجري (20دقيقه)
130+20
         


 آغاز بخش علمي كنگره با محور(ادبيات وعرفان )
دوشنبه 17/8/89      ساعت 14:00 الی 15: 16
مکان: سالن شهید چمران پردیس نازلو دانشگاه ارومیه
سخنران افتتاحيه نشست هاي علمي: دكتر حسن صدقي- رييس دانشگاه اروميه
هیات رئیسه نوبت اول: استاد محمد علي معلم دامغاني ، خانم اسين چلبی، دکتر احمد جلالی،
 دکتر منوچهر اکبری، دكتر نظامي قلي اف
ردیف
سخنران
زمان
1
دکتر حسن انوشه
15: 14الي 14:30
2
دكتر محمدموقتيان
14:30 الي 45: 14
4
دکتر اسماعیل آذر
14:45 الي 15:00
5
دکتر عارف نوشاهی
15:00الي15: 15
6
دکتر خلیل ابراهیم
15: 15الي30: 15
7
دكتر شریف حسین قاسمی
30: 15الي45: 15
8
دكتر فاطمه مدرسی
45: 15الي 16:00
9
دکتر اميرالهامي
16:00الي15: 16
10
پذیرایی
15 دقیقه
 
 
 
 
 
 
 
 


 
 
دوشنبه 17/8/89      ساعت 16:30 الی 15: 18
مکان: سالن شهید چمران پردیس نازلو دانشگاه ارومیه
هیات رئیسه نوبت دوم: دكتر نوری شیمشکلر،دكترابوالفضل قلي اف ،دكتر اكبرايراني،دکتر محسن محمّد فشارکی، دكتر كريم زماني
 
ردیف
سخنران
زمان
1
استاد محمد علي معلم دامغاني
16:30 الي 16:45
2
دكتر اختر مهدی
16:45الي17:00
3
دکتر محسن محمّد فشارکی
17:00الي 15: 17
4
دكتر توفيق هـ.  سبحاني
15: 17الي30: 17
5
دکتر اسحاق طغیانی
30: 17الي45: 17
6
دکتر پروین دخت مشهور
45: 17الي18:00
7
دكترحسين علي قبادي
18:00الي 15: 18
8
حركت بسوي محل نماز وصرف شام  در محل اسكان
18:15
 


دوشنبه 17/8/89      ساعت 20 الی 22

كنسرت استاد شهرام ناظري

مجري برنامه : دكتر الهامي
سخنراني و خير مقدم آقاي رضا محبوبي ،مديركل اموراجتماعي استانداري
 
 
 
مکان: سالن شمس مجتمع فرهنگي هنري ارشاد اسلامي ارومیه

 

 
 
 
 
* توجه: حضور در مراسم كنسرت با كارت وي‍ژه خواهد بود
ادامه بخش علمي كنگره با محور(ادبيات وعرفان )
          ساعت 10 الی 12:30 سه شنبه 18/8/89
مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
هیات رئیسه نوبت اول:دکتر احمد خاتمی، دکتر محمدباقر محسنی ، خانم جلال نور سارگوت ،دکتر فاطمه مدرسي
ردیف
سخنران
زمان
1
تلاوت قرآن
10:00الي05: 10
2
سرود ملي جمهوري اسلامي ايران
10:05الي10: 10
3
سخنراني افتتاحيه:آقاي غلامحسين عماري، فرماندار شهرستان خوي
10:10الي20: 10
4
دکتر غلامرضا اعوانی
10:20 الي 35: 10
5
دکتر میرجلال الدین کزازی
35: 10الي50: 10
6
دکتر محمد خدادادی
50: 10الي 05: 11
7
دكتر منوچهر اكبري
05: 11الي 11:20
8
دكتر مهدي محبتي
11:20الي 35: 11
9
دكتر ابوالفضل قلی اف
35: 11الي50: 11
10
دكتركريم زماني
50: 11الي05: 12
8
دكترحجابي قرلانقيچ
05: 12الي12:20
9
آقاي بهروز نصيري
12:20الي12:30
10
حركت بسوي محل نماز و صرف ناهار
12:30الي14:00
 

 
سه شنبه 18/8/89   ساعت 30: 14 الی 15: 16
مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
 
هیات رئیسه نوبت دوم: دكتر فضل الله رضا، دکتر غلامرضا اعوانی،  دکتر نودار کوبر یدزه، دكتر شریف حسین قاسمی
 
ردیف
سخنران
زمان
1
دکتر فضل الله رضا
30: 14الي45: 14
2
دکتر احمد خاتمی
45: 14الي 15:00
3
دکتر احمد جلالی
15:00الي15: 15
4
دکتر نمادی بارتایا
15: 15الي30: 15
5
دکتر منوچهر جوکار
30: 15الي45: 15
6
دکتر امیرحسین ماحوزی
45: 15الي16:00
7
دکتر ابراهیم خدایار
16:00الي15: 16
8
پذیرایی
15 دقیقه
 

 
 
سه شنبه 18/8/89   ساعت 30: 16 الی 15: 18
مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
 
هیات رئیسه نوبت سوم: دکتر عارف نوشاهی، دكتر اختر مهدی، پرفسور آنزور شارا شنیدزه، دكتر شهريار حسن زاده
 
ردیف
سخنران
زمان
1
دکتر نوری شیمشیکلر
30: 16الي45: 16
2
دکتر غلام معین الدین
45: 16الي17:00
3
دکتر ارکان ترکمن
17:00الي15: 17
4
دکتر حسین علی قبادی
15: 17الي30: 17
5
دکتر محبوب طالعی
30: 17الي45: 17
6
دكتر شهريار حسن زاده
45: 17الي18:00
7
دکتر ايرج شهبازي
18:00الي15: 18
9
حركت به سمت محل هاي اقامت
15: 18

اجراي برنامه مثنوي خواني سنتي 20:30

درمحل سالن "مينا " هتل ثمين خوي
 

 


آغازبخش علمي كنگره با محور
(تاثير عرفان،بخصوص افكار و شخصيت حضرت شمس بر هنر )
چهارشنبه 19/8/89   ساعت 45: 8 الی 11
مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
هیات رئیسه: دكتر محمد علي موحد،استاد محمد سلحشور، استاد غلامحسين اميرخاني،
دكتر محمد مهدي هراتي، استاد داوود رشيدي
ردیف
سخنران
زمان
1
تلاوت قرآن
8:45 الي50: 8
2
سرود ملي جمهوري اسلامي ايران
8:50الي55: 8
3
گزارش دبير كميته هنري كنگره
 استاد حسن حسين نژاد
8:55الي00: 9
4
دكتر محمد علي موحد
9 الي 15: 9
5
استاد غلامحسين اميرخاني
15: 9 الي30: 9
6
استاد داوود رشيدي
30: 9الي45: 9
7
دكتر محمد مهدي هراتي
45: 9الي10
8
دكتر حسن بلخاري
10الي15: 10
9
دكتر ايرج نعيمايي
45: 9الي10
6
دكترجواد بختياري
10الي 15 : 10
7
استاد كاوه تيموري
10:15الي30: 10
8
حميد قاسم زادگان جهرمي
10:30الي45: 10
9
استادآتش تقي پور
10:45الي00: 11
 
 

 
چهارشنبه 19/8/89   ساعت  30: 14 الی 40: 16
اجراي برنامه ويژه  در محل آرامگاه حضرت شمس- خوي
 
رديف
عنوان برنامه
زمان (دقيقه)
1
تلاوت قرآن
5
2
خوش آمدگويي رييس شوراي شهرخوي
5
3
شعرخواني جناب آقاي ناصحي
5
4
سخنراني خانم اسين چلبي نواده مولانا
10
7
سخنراني دكتر ناجي باكرجي رييس موزه ها و تربت مولانا
10
8
اعطاي نشان وي‍ژه فرهنگي بارگاه مولانا به بارگاه شمس
واعطاي نشان بنياد مولانا(از تركيه) به استاد ناظري
5
9
كنسرت استاد شهرام ناظري
90
جمع زمان برنامه
130
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

مراسم اختتاميه كنگره بین المللی شمس تبریزی
چهارشنبه 19/8/89 ساعت 30: 20 الي 23  
 مکان: سالن مجتمع ارشاد شهرستان خوی
مجري برنامه: دكتر امير الهامي
رديف
عنوان برنامه
زمان (دقيقه)
1
تلاوت قرآن
5
2
سرود ملي جمهوري اسلامي(اركستر فيلارمونيك اروميه)
5
3
پخش تيزر كنگره
5
4
سخنراني استانداري آذربايجان غربي
10
5
سخنراني مهمان ويژه
10
6
سخنراني استاندار آذربايجان شرقي
5
7
اجراي ميان برنامه 1 (نمايش خط سوم-گروه هنري شمس)
10
8
سخنراني يكي از ميهمانان خارجي
5
9
سخنراني نماينده مردم خوي و چايپاره در مجلس شوراي اسلامي
5
10
سخنراني آقاي دكتر صفي پور رئيس بنياد فارس شناسي - شيراز
5
11
اجراي ميان برنامه 2(اجراي سمفوني توسط اركستر فيلارمونيك اروميه)
10
12
سخنراني آقاي دكتر جلالي (شمس پژوه و عضو بنياد شمس)
5
13
سخنراني حجت الاسلام دكتر ادب، رئيس انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران
و اعطاي نشان انجمن به دكتر موحد ديلمقاني
10
14
اجراي ميان برنامه 3( سازهاي ضربي)
10
15
سخنراني دكتر ايوبي مديرعامل بنياد شمس تبريزي و مولانا
10
16
سخنراني دكترمحبي نيا عضو هيات رييسه مجلس شوراي اسلامي
5
17
رو نمايي از نشان شمس و اهداء آن به جمعي از استادان
10
 
جمع زمان برنامه + وقت هاي آزاد ميان برنامه ها و مجري (20دقيقه)
125+20
 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/23ساعت 19:9  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اعتراض آيت الله واعظ زاده خراسانى به كتاب "تشيع در افريقا"
 
شيعيان حق دارند بطور آزادانه آيينهاى مذهبى وفرهنگى خود را اجرا نموده ومساجد وحسينيه ها را در نقاط مختلف جهان برپا کنند .
خبرگزاری تقریب(تنا)
معاون رئيس اتحادية جهانى علماى مسلمان، طي نامه اى به دكتر يوسف قرضاوي رئيس اتحادية علماى مسلمان، مراتب اعتراض خود را نسبت به چاب كتاب " التشيع في افريقا" (تشيع در افريقا) توسط اتحادية مزبور ابراز نمود. 

ايشان در خطاب به قرضاوي اظهار كردند كه اين كتاب قبل از چاب مى بايست از سوي اعضاى هيئت امناى اتحادية، مورد بررسى دقيق قرار می گرفت. آيت الله واعظ زاده در اين باره خاطرنشان كردند كسانى كه در تاليف كتاب تشيع در افريقا نقش داشتند افرادى کاملا بى اطلاع ونا آشنا بوده وبه روش بسيار موذيانه اى تهمتهاى بى اساس ونارواى خود را به مسلمانان شيعة نسبت داده اند.
 
ايشان همچنين به روش شيطانى اين كتاب كه علت تمام اتفاقات ناگوار جهان اسلام وبخصوص كشورهاى افريقايى را به جمهورى اسلامي ايران نسبت داده است، اعتراض كرده واظهار داشتند كه برخى از موسسات ومراكز اسلامى شيعة نه تنها با جمهورى اسلامي ايران در ارتباط نيستند بلكه از نظر فكرى نيز توافق چندانى با اين كشور ندارند.
 
عضو شوراى عالى مجمع جهانى تقريب مذاهب، بر اين نكته تاكيد نمودند كه شيعيان حق دارند بطور آزادانه آيينهاى مذهبى وفرهنگى خود را اجرا نموده ومساجد وحسينيه ها را در نقاط مختلف جهان برپا دارند. 

ايشان ادعاهاى كذب كتاب مزبور در خصوص عملكرد وفعاليتهاى شوراى عالى انقلاب فرهنگى ونمايندگيهاى فرهنگى جمهورى اسلامى ايران را بى اساس وناروا تلقى كردند ودراين باره اظهار داشتند كه وظيفة اصلى شوراى عالى انقلاب فرهنگى در محدوده داخلى جمهورى اسلامى ايران تعريف شده است، ودر راستاى توسعة وهمسوسازى فرهنگ ايرانى با فرهنگ ودستورات اسلامى می باشد. 

ايراد ديگر كتاب تشيع در افريقا از نظر ايت الله واعظ زاده خراسانى اين است، كه كتاب مذكور هرگونه فعاليت جمهورى اسلامى ايران در كشورهاى افريقايى از قبيل ديدارهاى مسؤولين ايرانى وهمچنین فعاليتهاى اقتصادى ايران در اين كشورها را در راستاى نشر فرهنگ تشيع قلمداد مى كند، "اين درحاليست كه كتاب مذكور، فعاليتهاى مراكز فرهنگى ودانشگاهى كشورهاى عربستان سعودى، كويت، قطر، امارات، ليبى ومصر در كشورهاى افريقايى را ناديده گرفته است"؛ ايشان علت اين امر را ترس نويسندگان كتاب از اعتراض به فعاليتهاى وهابيان با توجه به اينكه خود نيز از انان مي باشند، دانست.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/23ساعت 18:37  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اتریش- رشته ايران شناسي و شيعه شناسي در دانشگاه وين راه اندازي مي شود

عليرضا ملكيان رايزن فرهنگي ايران دهم آذرماه با پروفسور لولكر استاد دانشكده شرق شناسي دانشگاه وين ديدار و در خصوص راه اندازي رشته ايران شناسي و شيعه شناسي در اين دانشگاه گفتگو كرد.

به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، در ابتداي اين ديدار، ملكيان در خصوص راه اندازي رشته ايران شناسي و شيعه شناسي اظهارداشت:اميدوارم در ارتباط با ايجاد كرسي زبان فارسي هم برنامه ريزي شود. چرا كه اولا تعداد زيادي فارسي زبان در كشور اتريش زندگي مي‌كنند، ثانيا بخشي از كشورهاي اسلامي مانند تاجيكستان، افغانستان، ايران، كردستان عراق، بخشي از ازبكستان و جمهوري آذربايجان فارسي صحبت مي‌كنند.

وي  همچنين تاكيد كرد:تحقيق كامل در ارتباط با اسلام بدون آشناي به زبان فارسي امكان پذير نمي‌باشد.

لولكر استاد دانشكده شرق شناسي دانشگاه وين گفت: طي ديداري كه با خانم پروفسور ويگلين رئيس گروه دانشكده خاورشناسي دانشگاه وين داشتم، اين موضوع را با وي در ميان گذاشتم و او ضمن استقبال از آن، گت كه بايدبا آكادمي علوم اتريش كه سرپرستي انستيتو ايران شناسي را برعهده دارد، گفت و گو كنم تا جهت اعزام 2 الي 3 استاد، يكي ايران شناس و ديگري شيعه شناس و تأمين بودجه آن كمك كنند.

وي افزود: جهت پيگيري اين موضوع با خانم ويگلين گفت و گو خواهم داشت . چون اعتقاد دارم كه رشته ايران شناسي همچون رشته‌هاي موجود ديگر مانند ترك شناسي و عرب شناسي براي دانشكده خاورشناسي دانشگاه وين بسيار ضروري مي‌باشد.

قابل ذكر است با همانگي رايزني فرهنگي جمهوري اسلامي ايران دراتريش، استاد دانشكده شرق شناسي دانشگاه وين به مدت 8 روز براي ديدار از باغهاي ايراني و گرفتن عكس از اين باغها جهت برگزاري نمايشگاهي در اين زمينه در نيمه اول ماه آوريل 2011  به كشورمان سفرخواهد كرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 19:44  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

همایش مشترک اسلام و مسیحیت

همایش مشترک اسلام و مسیحیت که هر ساله با حضور کارشناسان و محققین اسلام و مسیحی های کاتولویک و پرتستانت برگزار میشود، امسال نیز در تاریخ 20 اکتبر سال جاری میلادی مطابق با 28 مهرماه 1389 در مرکز اسلامی هامبورگ برگزار شد. موضوع این همایش « آموزش ، نقش و وظایف مدیریت روحانی در ادیان اسلام و مسیحیت » بود.
 در ابتدای این نشست آقای گریت هارمز Gerjet HARMS که اداره جلسه را برعهده داشتند ، ضمن خیر مقدم به مدعوین و تشکر از مرکز اسلامی هامبورگ که همه ساله میزبان این همایش است، با قرائت دعائی از مسیحیت، برنامه اجلاس را آغاز کرد و در ادامه از اظهارات اخیر رئیس جمهور آلمان در خصوص تعلق داشتن اسلام به جامعه آلمان بعنوان بخش لاینفکی از این جامعه اظهار خوشوقتی کرد و سپس از آیت ا ... دکتر رمضانی امام و مدیر محترم مرکز اسلامی هامبورگ درخواست کرد تا در خصوص موضوع این همایش بعنوان اولین سخنران دیدگاههای خود را ارائه دهد.
 آیت ا ... دکتر رمضانی نیز ، ضمن خوش آمد گوئی به مدعوین ابتدا توجه حاضرین را به این امر معطوف داشتند که با توجه به وسعت ابعاد مختلف علوم اسلامی و لزوم وجود متخصصین خاص برای هر بخش از این علوم، لازم است جهت فهم صحیح علوم اسلامی به کارشناسان و صاحب نظران دینی مراجعه گردد. وی همچنین به موضوع اجتهاد در اسلام اشاره کرد و گفت، باب اجتهاد در مذهب شیعه باز بوده و نظریه اسلام نسبت به تحولات روز و مسائل و موضوعات جدید توسط
مجتهدین و علمای دین از متن اولی اسلام استخراج گردیده و در اختیار عموم قرار میگیرد. رئیس مرکز اسلامی هامبورگ همچنین اظهار داشت، اسلام به عنوان یک دین الهی مسئولیت انسان را در دو بعد فردی و اجتماعی تفسیر می کند و معتقد است که هر انسان دینداری ، نسبت به انحراف های اخلاقی در سطح جامعه مسئولیت دارد و باید جامعه و خصوصاً جوانان را از خطر ها و تهدیدهای آن آگاه کند و با روش اعتدال و عقلانیت ( به ارائه مفاهیم دینی بپردازد ) . در همین راستا امامان مراکز تلاش می کنند به وظائف خود به طور صحیح و کامل عمل نمایند .
امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ در زمینه مسئولیت رهبران دینی اشاره کردند : وظیفه اصلی رهبران الهی آشنایی مردم و دینداران با خدا و آموزش های لازم در زمینه ارتباط با خدا است ، آنان باید به این امر توجه داشته باشند که اگر در جامعه انحراف ایجاد شود رابطه با خدا کم رنگ و بلکه از بین می رود و قطعاً چنین جامعه ای زندگی به معنای واقعی را از دست خواهد داد .
ایشان در ادامه تاکید کردند که باید با اصول و مبانی دینی پاسخگوی مسائل امروز جامعه بشری باشیم و داشتن تخصص در رشته های مختلف دینی برای اظهار نظر ها ضروریست و این نکته در میان متخصصان دینی بسیار واضح و روشن است ایشان دوری از افراط و تفریط را در ارائه مفاهیم دینی ضروری دانستند و اشاره کردند که اگر در دیالوگ میان صاحبان ادیان ، متخصصان حضور داشته باشند مشکلات کمتر خواهد بود و زمینه برای تفاهم و تعامل در بخشهای گوناگون توسعه خواهد یافت.
امام مرکز پس از سخنرانی به سئوالات مختلفی که از طرف شرکت کنندگان بود پاسخ دادند که مورد توجه و پذیرش حضار قرار گرفت .
  
سخنران دوم همایش آقای فرانس یوزف شوبرت Franz-Josef SCHUBERT بود که از کشیشان بازنشسته و با تجربه کلیسای کاتولیک شهر هیلدسهایم Hildesheim بشمار می رود. وی ابتدا به تاریخچه ظهور دین مسیحیت و روش حضرت عیسی مسیح (ع) در امر آموزش حواریون پرداخت و سپس به شیوه آموزش های کلیسای کاتولیک در امر تربیت کشیش ها و وظایفی که بعهده دارند اشاره کرد و در نهایت از روش تربیتی امروز کلیسا های کاتولیک که بهاعتقاد وی نادرست و نا کافی انجام میگیرد انتقاد کرد.
سخنران سوم نیز آقای والتر باوخ Walter BAUCH پاستور بازنشسته از کلیسای پرتستانت شهر رپنشتت Reppenstedt بود که گزارش کوتاهی از چگونگی تحولات منجر شده به حرکت رفورماتیسم و چگونگی بوجود آمدن پرتستانتیسم ارائه کرد و
سپس به روش آموزشی پاستورها با توجه به تعریف جدید از جایگاه و وظایف آنها در نظام کلیسائی پرتستانتیسم لوتری پرداخت.
پرداختن به سؤالات و بحث در مورد موضوعات مطروحه که تقریبا تمامی مدعوّین و شرکت کنندگان در این همایش در آن شرکت داشتند، باعث شد که تفاوت های حاصله در دیدگاه های دو دین الهی که صرفا در رابطه با ارتباط بی واسطه یا با واسطه بین انسان و خدا مطرح گردید روشن گردد. این همایش که از ساعت 10 صبح روز چهارشنبه 20 اکتبر آغاز گردید، تا ساعت 17 بطول انجامید.
در پایان نیز زمان اجلاس بعدی برای 25 اکتبر سال آینده میلادی مشخص گردید و موضوع آن نیز مقایسه دیدگاه علّامه طباطبائی و آقای هانس کونگ Hans KÜNG در خصوص اخلاق جهانی میباشد که توسط آیت ا ... رمضانی امام و مدیر محترم مرکز اسلامی هامبورگ مطرح خواهد شد.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 19:41  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 


معرفی کتاب: «مسیحیت- اسلام»

این کتاب  عنوان می کند:

«در مورد نگاه مسیحیت به اسلام چه می دانیم؟ اغلب اطلاعات ما مربوط به خاطرات جنگ های صلیبی است؛ خاطراتی که صرفا در غرب طرفدار دارند. اما صرفنظر از مناسبات مبتنی بر منازعه، تلاش هایی هم که برای ایجاد تفاهمی دوجانبه و احترامی متقابل در برابر دین اسلام بعمل می آید، به ندرت نمایش داده می شوند.»

کتاب «مسیحیت- اسلام» (Christentum – Islam)، که تألیف دو تئولوگ به نامهای «آتینا لکسوت» (Athina Lexutt) و «دتلف متس» (Detlef Metz) است، قصد دارد تا در جهت روشن شدن اینگونه موارد سهمی را ایفاء نماید.

مطالب مستدل تئولوژیک (الهیاتی) مطرح شده در این کتاب در باب عدالت، در نوع خود نمونه ای از گفتمان «مسیحی- اسلامی» انجام شده در طول سده های متمادی را اثبات می کند.

این کتاب بدون ادعای کامل بودن، اشخاصی وزین و مطرح از هر دو دین را در قرون مختلف، که در خصوص موضوع گفتمان میان مسیحیت و اسلام اظهار نظر کرده اند، به شکلی مدون و بر اساس سیری تاریخی معرفی می کند و نظراتشان را مورد بحث و بررسی قرار می دهد.

کتاب «مسیحیت- اسلام» (Christentum – Islam) به زبان آلمانی و در 237 صفحه از سوی «انتشاراتی او. ت. ب» (UTB Verlag) چاپ و منتشر شده و اکنون در بازار کتاب آلمان در دسترس علاقمندان قرار دارد/110.

ترجمه ی خبرِ پایگاه آلمانی زبان «kismetonline» به آدرس:

http://www.kismetonline.at/meldungen/1/591/buchkritikchristentum-islam /

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 19:29  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

خاتمیت از دیدگاه استاد مطهرى و اقبال لاهورى /ولى‏الله عباسى

چکیده:
بحث «خاتمیت‏» در دوره معاصر در کلام جدید صورت تازه‏اى به خود گرفت; روشنفکران دینى با رویکردى متمایز از نگاه سنتى و با پرسشهایى برآمده از تفکر مدرنیستى، به تحلیل خاصى از وحى، نبوت و خاتمیت پرداختند; این نوع نگرش به مساله با سخنان اقبال لاهورى آغاز شد و با نقدهاى شهید مطهرى بر سخنان وى، این نظریه گسترش و تکامل یافت .

در این مقاله به دیدگاه این دو بزرگوار درباره «خاتمیت‏» و نقدهاى شهید مطهرى بر دیدگاه اقبال لاهورى پرداخته شده است; و در پایان نقد دکتر سروش بر استاد مطهرى و پاسخ آن بیان گردیده است .
«ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین‏» (2)
مساله خاتمیت از مباحث مهم کلامى است که هر چند مى‏توان اشاراتى پیرامون آن در آثار متکلمان، فلاسفه و عرفا یافت، اما این بحث‏به‏طور مستقل و صریح در آثار پیشینیان مطرح نبوده است، بلکه طرح و شکوفایى آن را در دوره معاصر و بیشتر توسط روشنفکران دینى شاهد هستیم . در این میان بیش از همه، استاد مطهرى پیرامون این موضوع بحث و بررسى کرده است . آنچه در این نوشتار مى‏آید، تحلیلى است از دیدگاههاى استاد مطهرى در باب خاتمیت; همچنین در این مقاله، با استفاده از اندیشه‏هاى ایشان، نظریات برخى از نواندیشان دینى معاصر را در زمینه خاتمیت نقد و بررسى خواهیم کرد .

یکى از لوازم و پیامدهاى نظریه تجربه دینى انگارى وحى، «عدم خاتمیت‏» ، «بسط پذیرى تجربه نبوى‏» و گسترش دایره نبوت به سایر انسانهاى عادى است که در اینجا به بحث و بررسى این مساله مى‏پردازیم .

ظهور دین اسلام، با اعلام جاودانگى و واپسین دین الهى بودن آن و پایان یافتن دفتر نبوت با آخرین رسول الهى توام بوده است . این دو نکته در علم کلام با عنوان «خاتمیت‏» مطرح شده‏اند که جزو اصول مسلم اسلام است .
بحث «خاتمیت‏» در دوره معاصر در کلام جدید صورت تازه‏اى به خود گرفت; روشنفکران دینى با رویکردى متمایز از نگاه سنتى و با پرسشهایى برآمده از تفکر مدرنیستى، به تحلیل خاصى از وحى، نبوت و خاتمیت پرداختند; این نوع نگرش به مساله با سخنان اقبال لاهورى آغاز شد و با نقدهاى شهید مطهرى بر سخنان وى، این نظریه گسترش و تکامل یافت .

مسلمانان همواره «ختم نبوت‏» را امر واقع شده تلقى کرده‏اند و هیچ گاه براى آنان این مساله مطرح نبوده که پس از حضرت محمد صلى الله علیه و آله پیامبر دیگرى خواهد آمد; در بین مسلمانان، اندیشه ظهور پیامبر یا پیامبرانى دیگر، در ردیف انکار خداوند و انکار قیامت، ناسازگار با ایمان به اسلام و تفکر اسلامى و بدعت در دین تلقى شده است، اما نواندیشان دینى بدون آن که در آیات و روایات تامل کافى بکنند، تفسیر خاصى از وحى و نبوت ارائه مى‏دهند که لازمه آن «عدم انقطاع وحى‏» و «نفى خاتمیت‏» است; بدین سبب گفته مى‏شود، تجربه نبوى یا تجربه شبیه به تجربه پیامبران به طور کامل قطع نمى‏شود و همیشه وجود دارد یا در مورد این که هر کس مى‏تواند رسولى بشود، باید اذعان داشت که کسى ممکن است‏براى خودش نبى شود و احوال خاصى بیابد و یا این سخن که امروز دوران ماموریت نبوى پایان یافته است، اما مجال براى بسط تجربه نبوى باز است .

عقل و خاتمیت
در مورد خاتمیت نمى‏توان استدلال عقلى آورد; آنچه در توضیح آن بیان شده و مى‏شود جنبه معقول سازى ( است، نه جنبه برهانى و استدلالى ; (Reasoning) به عبارت دیگر بحث‏خاتمیت، یک بحث درون دینى نقلى است که به گفته علامه حلى (726 - 648 ق) در کتاب واجب الاعتقاد، از ضروریات دین اسلام است .
فاضل مقداد (م . 826 ق) نیز در شرح کلام علامه حلى در این زمینه، سه دلیل نقلى مى‏آورد، که یکى آیه مبارکه: «ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین‏» (3) است و دیگرى گفته رسول خداست که فرمود: «لا نبى بعدى‏» (4) و سومى اجماع است که ملحق به دلیل نقلى مى‏باشد; زیرا اعتبارش را از سننى که اجماع کاشف آن است مى‏گیرد . (5)

اندیشمندان عصر ما نیز به این مساله معترفند; از باب نمونه، کسانى مى‏گویند:
«ما به نحو کامل بر معیارهاى این مساله [خاتمیت] واقف نیستیم; مقتضاى حکمت الهى این بود که پس از پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله پیامبر دیگرى مبعوث نگردد .» (6)
همچنین جاودانگى و کامل بودن دین مبین اسلام، خاتمیت آن را به اثبات مى‏رساند; با توجه به آیاتى که از جهانى بودن دعوت اسلام و جاودانگى آن سخن مى‏گویند، احتمال مبعوث شدن پیامبرى که شریعت اسلام را نسخ کند نفى مى‏شود . (7)
«خاتمیت و کمال دو امر متلازمند; یعنى، ممکن نیست که دین و آیینى، خود را خاتم ادیان بداند و داعیه کمال نداشته باشد و یا آن که داعیه کمال نهایى داشته باشد و خود را به عنوان دین خاتم معرفى ننماید .» (8)

موضوع خاتمیت در روایات متعددى تصریح شده است که همگى آنها بر ختم نبوت به وسیله پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله دلالت دارند:
«ارسلت الى الناس کافة، بى ختم النبیون .» (9)
یعنى: براى تمام مردم فرستاده شدم و توسط من نبوت پایان داده شد .

امام على علیه السلام‏نیز بر این حقیقت تاکید مى‏فرماید و پیامبر اسلام را ختم‏کننده صحیفه وحى معرفى مى‏کند:
«بابى انت و امى، [یا رسول‏ا . . ]. لقد انقطع بموتک ما لم ینقطع بموت غیرک من النبوة و الانباء و اخبار السماء خصصت‏حتى صرت مسلیا عمن سواک و عممت‏حتى صار الناس فیک سواد .» (10)
یعنى: پدر و مادرم فداى تو اى رسول خدا با مرگ تو رشته‏اى پاره شد که در مرگ دیگران این گونه قطع نشد، با مرگ تو رشته پیامبرى و فرود آمدن پیام و اخبار آسمانى گسست .

دیدگاه اقبال لاهورى در باب خاتمیت
در ابتداى بحث اشاره شد نخستین کسى که در باب تبیین و تفسیر خاتمیت در عصر جدید سخن گفت، اقبال لاهورى است و استاد مطهرى هم در برخى از آثار خود نظر وى را سخت‏به باد انتقاد گرفت و سروش هم نقدهایى بر نظریه شهید مطهرى و توجیهى براى نظریه اقبال لاهورى دارد .

مطالب اقبال لاهورى پیرامون خاتمیت در سه محور قابل جمع بندى است:
1 - اقبال لاهورى سخن خود را در باب خاتمیت از سرشت وحى آغاز مى‏کند; وى در سخنان خود از سرشت وحى، نوعى از دیدگاه تجربه دینى و از سنخ غریزه را در نظر گرفته است; اقبال لاهورى این مساله را در چارچوب اندیشه برگسونى و تجربه‏گرایى دینى طرح مى‏کند; از این حیث که متاثر از فلسفه حیات برگسون (Bergson) است، وحى را از نوع غریزه مى‏داند و از حیث دیگر، از سنت تجربه دینى که در آثار شلایرماخر و ویلیام جیمز شکل گرفته، رنگ پذیرفته و وحى را نوعى تجربه معرفى مى‏کند .
«پیامبر را مى‏توان همچون نوعى از «خودآگاهى باطنى‏» تعریف کرد که در آن «تجربه اتحادى‏» تمایل به آن دارد که از حدود خود لبریز شود و در پى یافتن فرصتهایى است که نیروهاى زندگى اجتماعى را از نو توجیه کند یا شکل تازه‏اى به آنها بدهد; در شخصیت وى، مرکز محدود زندگى در عمق نامحدود خود فرو مى‏رود، تنها به این قصد که بار دیگر با نیروى تازه ظاهر شود و کهنه را براندازد و خط سیرهاى جدید زندگى را آشنا سازد .» (11)
بنابراین نبوت و پیامبرى نوعى تجربه دینى است و از این جهت هیچ فرقى میان پیامبران و عارفان وجود ندارد; تنها اختلاف (روان‏شناختى) که در بیان این دو نوع خودآگاهى پیامبران و عارفان هست این است که عارف نمى‏خواهد پس از آرامش و اطمینانى که با «تجربه اتحادى‏» پیدا مى‏کند به زندگى این جهانى باز گردد، در حالى که پیامبران دغدغه اصلاح جامعه را در سر دارند و تنها به نجات خود بسنده نمى‏کنند; از این رو بازگشت پیامبر جنبه خلاقیت و ثمربخشى دارد .

2 - اقبال لاهورى با تاثیرپذیرى از تحلیل اگوست کنت (بنیانگذار مکتب پوزیتیویسم) از مراحل تاریخ، معتقد بود که پیامبران متعلق به دوران حاکمیت غرایز هستند . طرح تکامل کنت در زمینه تحول اندیشه بشرى (قانون سه مرحله‏اى) عبارت است از:
الف) مرحله خداشناسى (کلامى)، که بر اساس آن تفکر درباره جهان تحت‏سلطه ملاحظات فوق طبیعى، دین و خدا قرار دارد .
ب) مرحله ما بعدالطبیعى (فلسفى)، که توسل به نیروهاى فوق طبیعى با اندیشه فلسفى درباره ذات پدیده‏ها، و نیز توسعه ریاضیات، منطق و دیگر نظامهاى فکرى غیر جانبدارانه جایگزین مى‏شود .
ج) مرحله اثباتى (علمى)، که علم یا مشاهده دقیق واقعیتهاى تجربى و آزمایش روشمند نظریه‏ها، شیوه‏هاى مسلطى براى متراکم ساختن معرفت مى‏شود . (12)

بر این اساس، اقبال لاهورى اعتقاد داشت که:
1 - بشر دوران کودکى و دوران بزرگسالى خود را تجربه کرده است; آدمى در دوره کودکى تحت فرمان شهوت و غریزه است و در دوره بزرگسالى و پس از بلوغ، تحت‏حاکمیت عقل، که تنها همان سبب تسلط وى بر محیط است، و چون عقل تولد یافت، بایستى آن را با جلوگیرى از اشکال دیگر معرفت، تقویت کند . بنابراین در دوره جدید (بزرگسالى بشر) چیزى به نام خرد استقرایى ( reasoninductive) پا به عرصه گذاشته است که انسان را بر طبیعت و محیط اطرافش چیره ساخته و به جاى غرایز نشسته است . (13)

2 - پیامبرى، نوعى انرژى روانى است که به وسیله آن در اندیشه فردى و انتخاب راه زندگى، از طریق پیروى از دستورها، داورى‏ها، انتخابها و راههاى عمل حاضر و آماده، صرفه‏جویى مى‏شود; اما در دوره جدید با تولد عقل و ملکه نقادى - که عصر سیطره غریزه به پایان رسیده است - بساط وحى برچیده و نبوت متوقف مى‏شود . بنابراین وحى و پیامبرى متعلق به دوران سیطره غریزه است; چرا که وحى نوعى غریزه است . (14)

3 - پیامبر اسلام میان جهان قدیم و جهان جدید ایستاده است; تا آنجا که به منبع الهام وى مربوط مى‏شود، به جهان قدیم تعلق دارد، و از آنجا که پاى روح الهام وى در کار مى‏آید، متعلق به جهان جدید است; (15) به عبارت دقیقتر، منبع وحى همان غریزه است که در جهان قدیم حاکمیت داشت و محتواى آن تاکید بر خرد استقرایى دارد . به نظر اقبال لاهورى، ظهور و ولادت اسلام، همان ظهور و ولادت عقل برهانى استقرایى است که اسلام با این کار، بشر را از دوره کودکى (یعنى سلطه غرایز) به مرحله بلوغ و بزرگسالى (یعنى تحت فرمان عقل) رساند .
دکتر شریعتى هم رهیافتى مشابه رهیافت اقبال لاهورى دارد، با این تفاوت که وى قرائتى شیعه‏گونه از خاتمیت مى‏دهد و اقبال لاهورى قرائتى تسننى; به عبارت دیگر، شریعتى همان تبیین اقبال لاهورى را به طور کامل مى‏پذیرد و یک نکته را بر آن مى‏افزاید و آن این که زمان ختم رهبرى از بیرون را 250 سال دیرتر اعلام مى‏کند . وى مى‏پذیرد که:
«از این پس انسان بر اساس طرز تربیتش، قادر است که بدون وحى و بدون نبوت جدید، خود روى پاى خودش به زندگى ادامه دهد و آن را کامل کند . بنابراین دیگر نبوت ختم است، خودتان به راه بیفتید .» (16)

3 - از نظر اقبال لاهورى، اندیشه خاتمیت را نباید به این معنا گرفت که در سرنوشت نهایى زندگى، عقل کاملا به جاى عاطفه نشسته است; چنین چیزى نه امکان‏پذیر است و نه مطلوب . ارزش عقلانى و پیامد اندیشه خاتمیت، این است که نسبت‏به هر تجربه باطنى (عرفانى)، نگرشى انتقادى فراهم مى‏آورد; چرا که حجیت و اعتبار ادعاى اشخاص مبنى بر این که با عالم فوق طبیعت ارتباط دارد، به پایان رسیده است .

«کار این اندیشه آن است که در برابر ما چشم انداز تازه‏اى از معرفت، در میدان تجربه درونى مى‏گشاید . این کار نیمى از شعار مسلمانى است، و به کار نیم آن مى‏نماند که با برهنه کردن نیروهاى طبیعى از لباس خالقیتى که فرهنگهاى کهن بر آن پوشانده بودند، اسلام روح مشاهده از روى نقادى در تجربه خارجى را ایجاد کرده و آن را پرورش داده است . بنابراین، به تجربه باطنى و عارفانه، هر اندازه هم که غیرعادى و غیرمتعارفى باشد اکنون باید به چشم یک تجربه کاملا طبیعى نظر شود و مانند سیماهاى دیگر تجربه بشرى، نقادانه مورد بحث و تحلیل قرار گیرد .» (17)

به اعتقاد اقبال لاهورى اگر ارتباط شخصى با عالم فوق طبیعت قطع شود، پس این تجارب را هم باید تجاربى زمینى و طبیعى محسوب کرد و این تجارب را - بر خلاف تجارب پیامبران - مورد نقادى و ارزیابى قرار داد; شاهد بر این مطلب، سخنان پیامبر به ابن صیاد است . و به همین خاطر است که وظیفه تصوف در اسلام، تنظیم و تنسیق تجارب عرفانى بوده است .

نقد شهید مطهرى بر اقبال لاهورى
پیش از آن که به دیدگاه استاد مطهرى پیرامون خاتمیت‏بپردازیم، بهتر است نقدهاى ایشان را بر نظریه اقبال لاهورى مرور کنیم; چرا که برخى از دیدگاههاى شهید مطهرى در باب خاتمیت را مى‏توان در تحلیل و ارزیابى ایشان از دیدگاه اقبال لاهورى مشاهده کرد .
شهید مطهرى چهار انتقاد اساسى را بر نظریه اقبال لاهورى مطرح مى‏کند، که از میان این انتقادها، سه موردش را مى‏توان نوعى تهافت و تناقض درونى referntially - incoherentself) عدم انسجام درونى) در دیدگاه اقبال لاهورى دانست; چرا که اقبال لاهورى از پذیرش چنین نتایجى در مواضع دیگرش خوددارى مى‏ورزد و خودش نیز آنها را قبول ندارد .

1 - تبیین نادرست از سرشت وحى
گفته شد که اقبال لاهورى وحى را از سنخ غریزه و نوعى تجربه دینى مى‏داند; این نظریه در باب وحى متضمن دو نکته اساسى است: از سویى وى با تاثیرپذیرى از فلسفه «برگسون‏» وحى را از سنخ غریزه مى‏داند، و از سویى دیگر تحت تاثیر تجربه‏گرایان دینى (شلایرماخر و جیمز) به وحى تجربى معتقد است; هر دو بخش نظریه اقبال لاهورى در تعارض با وحى اسلامى و به طور کامل مردود است، اما چون فضاى فکرى‏اى که استاد مطهرى در آن مى‏زیستند، هنوز به مباحث تجربه دینى به شکل کنونى آن آمیخته نبود، به بخش دوم نظریه اقبال لاهورى توجه نداشت و فقط به بخش اول نظریه وى; یعنى وحى غریزى پرداخته و غریزه را داراى ویژگى صد در صد طبیعى و از لحاظ مرتبه، نازلتر از حس و عقل دانسته است; در حالى که وحى، هدایتى مافوق‏حس و عقل است . به هر حال، با توجه به کاستیها و نارساییهایى که در باب نظریه تجربه‏گرایى وحى ذکر شد، و با توجه به نقدهایى که شهید مطهرى درباره نظریه اقبال لاهورى مطرح کرده است، وحى را نمى‏توان از سنخ غریزه و تجربه دینى برشمرد و آن را به غریزه یا تجارب دینى پیامبر تحویل برد; وحى، داراى سرشتى زبانى است و نمى‏توان آن را فقط با مواجهه پیامبر یا غریزه یکى دانست .

«غریزه همان طور که اقبال لاهورى خود توجه دارد، یک خاصیت صددرصد طبیعى (غیراکتسابى) و ناآگاهانه و نازلتر از حس و عقل است که قانون خلقت در مراحل اول حیاتى حیوان در حیوانات قرار داده است; با رشد هدایتهاى درجه بالاتر (حس و عقل) غریزه ضعیف مى‏شود و فروکش مى‏کند; اما وحى، برعکس، هدایتى مافوق حس و عقل و ... در اعلا درجه «آگاهانه‏» است; جنبه آگاهانه بودن وحى، به درجات غیرقابل توصیفى بالاتر از حس و عقل است .» (18)

مرحوم مطهرى سپس تاسف مى‏خورد که چرا با وجود ارادت اقبال لاهورى به عرفا، به ویژه مولوى، در نظریه آنها بیشتر دقت و تعمق نکرد تا این نکته را دریابد که وحى از نوع غریزه نیست، روح و حیاتى است‏برتر از روح و حیات عقلانى .

مولوى، (19) در مورد برتر بودن وحى از جمیع ادراکات غریزى، حسى و عقلى مى‏گوید:
جسم ظاهر، روح مخفى آمدست
جسم همچون آستینى جان همچو دست
باز عقل از روح مخفى‏تر پرد
حس سوى روح زوتر ره برد
جنبشى بینى بدانى زنده است
این ندانى که ز عقل آکنده است
روح وحى از عقل پنهان‏تر بود
ز آن که او غیب است و او زان سر بود
عقل احمد از کسى پنهان نشد
روح وحیش مدرک هر جان نشد
روح وحیى را مناسب هاست نیز
در نیاید عقل کآن آمد عزیز (20)
× × ×
لوح محفوظ است او را پیشوا
از چه محفوظ است محفوظ از خطا
نه نجوم است و نه رمل است و نه خواب
وحى حق والله اعلم بالصواب (21)

2 - بى نیازى بشر از دین
از دیدگاه استاد مطهرى، لازمه تبیین اقبال لاهورى از خاتمیت این است که نه تنها به وحى جدید و پیامبرى جدید نیازى نیست، بلکه به راهنمایى وحى هم مطلقا نیازى نیست; چرا که هدایت عقل تجربى، جانشین هدایت وحى است . اگر تبیین اقبال لاهورى صحیح باشد، این تبیین مستلزم «ختم دیانت‏» است نه «ختم نبوت‏» و کار وحى تنها اعلام پایان دوره دین و آغاز دوره عقل و علم است، در حالى که:
«این مطلب نه تنها خلاف ضرورت اسلامى است، مخالف نظریه خود اقبال لاهورى است . تمام کوششها و مساعى اقبال لاهورى در این است که علم و عقل براى جامعه بشر لازم است اما کافى نیست; بشر به دین و ایمان مذهبى همان اندازه نیازمند به اصول ثابت و فروع متغیر است و کار «اجتهاد اسلامى‏» کشف انطباق فروع بر اصول است .» (22)

طبق گفته شهید مطهرى، اقبال لاهورى از یک سو بر وحى به عنوان معرفتى متخذ از غریزه و تجربه باطنى و پیوند آن به عصر قدیم، تاکید مى‏ورزد که نتیجه آن نفى کلى نیاز بشر به وحى و ختم دیانت است و از سوى دیگر، اقبال لاهورى بر عنصر حرکت در ساختمان اسلام براساس تداوم اجتهاد تصریح مى‏کند که لازمه آن ضرورت وحى در دوره جدید است، در حالى که این دو با هم ناسازگارند; در واقع استاد مطهرى از عدم انسجام درونى در تفکر اقبال لاهورى پرده برمى‏دارد .

برخى از دانشوران در نقد شهید مطهرى بر نظریه اقبال لاهورى مناقشه کرده و سعى کرده‏اند با توجیه سخنان اقبال لاهورى از دیدگاه وى دفاع کنند; از این رو اظهار داشته‏اند که برخى از انتقادات شهید مطهرى از اقبال لاهورى بر این پایه استوار گردیده که ایشان وحى را از نگاه اقبال لاهورى نوعى غریزه مى‏داند، در حالى که این نسبت صحیح نیست و از گفتار اقبال لاهورى به هیچ وجه به دست نمى‏آید که وحى از نوع غریزه است، بلکه او تنها معناى اعمى براى وحى در نظر گرفته است که شامل غریزه نیز مى‏شود، و این دقیقا همان روشى است که مفسرانى مانند علامه طباطبایى (23) در ذیل آیاتى چون «و اوحى ربک الى النحل ان اتخذی من الجبال بیوتا» (24) برگزیده‏اند . ایشان در ذیل این آیه معناى اعم وحى را القاى معنا به گونه‏اى که مخفى بر غیرمخاطب باشد دانسته است و آن را شامل غریزه، الهام و وحى پیامبران گرفت است . (25)

در بررسى این نقد باید گفت: حتى اگر بپذیریم مراد اقبال لاهورى آن نبوده که غریزه اعم از وحى است، باز هم نقد شهید مطهرى بر اقبال لاهورى وارد است; زیرا در هر حال اقبال لاهورى با یکى دانستن حقیقت وحى پیامبرانه و غریزه و اعتقاد به تقابل بین آنها با کمال عقل، در صدد اثبات این نکته مى‏باشد که با پیدایش کمال عقل، دوره وحى سپرى شده است; او مى‏گوید در موجودات هر چه عقل قویتر شود حاکمیت غرایز و وحى کمتر مى‏شود; مشکل این عقیده با عام بودن معناى وحى آن گونه که مرحوم علامه طباطبایى در تفسیر المیزان بر آن است، قابل توجیه نیست; زیرا معناى عام وحى که همان «الهام رمزگونه‏» است‏خود اقسامى دارد که «غریزه‏» و «وحى پیامبرانه‏» هر دو از اقسام وحى به معناى عام نظیر غریزه است نه وحى پیامبرانه، در حالى که اقبال لاهورى وحى عام و خاص را یک کاسه کرده و کمال عقل را در تقابل با همه آنها قرار داده است و نقد شهید مطهرى نیز دقیقا متوجه همین نکته مى‏باشد; ایشان على رغم پذیرش معنایى عام براى وحى (26) ، وحى را در معناى خاص (الهامات پیامبرانه) واجد ویژگیهایى مى‏داند که برتر از غریزه است و نه تنها با کمال عقل منافات ندارد، بلکه با کمال عقل بارور مى‏گردد . (27)

3 - عدم امکان تجارب درونى و عرفانى
اقبال لاهورى معتقد بود که دیگر ادعاى هیچ کس را مبنى بر این که با عالم فوق طبیعت ارتباط دارد، نمى‏توان پذیرفت و دوران تجارب درونى و عرفانى به پایان رسیده است، اما استاد مطهرى بر آن است که اگر نظریه اقبال لاهورى درست‏باشد باید با تولد عقل تجربى، آن چیزى که اقبال لاهورى آن را «تجربه درونى‏» مى‏نامد (مکاشفات اولیاءا . .). نیز پایان یابد; چون فرض بر این است که این امور از نوع غریزه‏اند و با ظهور عقل تجربى، غریزه - که راهنمایى از بیرون است - فروکش مى‏کند، و حال آن که خود اقبال لاهورى تصریح مى‏کند که تجربه باطنى براى همیشه باقى است‏و از نظر اسلام تجربه درونى یکى از منابع سه‏گانه معرفت (یعنى طبیعت، تاریخ و تجربه درونى) است . (28)

از دیدگاه اقبال لاهورى تجارب عرفانى و باطنى، دیگر تجاربى کاملا طبیعى‏اند و مانند دیگر تجارب بشرى نقادانه مورد بحث و تحلیل قرار مى‏گیرند .
به نظر شهید مطهرى مقصود اقبال لاهورى این است:
«با پایان یافتن نبوت، الهامات و مکاشفات و کرامات اولیاءا ... پایان نیافته است، ولى حجیت و اعتبار گذشته آنها پایان یافته است; در گذشته که هنوز عقل تجربى تولد نیافته بود، معجزه و کرامت‏یک سند کاملا طبیعى و قابل قبول و غیرقابل تشکیک بود، ولى بشر رشد یافته و به کمال عقلانى رسیده [براى] (بشر دوره ختمیه) این امور، دیگر حجیت و سندیت ندارد، مانند هر حادثه و پدیده دیگر باید مورد تجربه عقلانى قرار گیرد . عصر قبل از خاتمیت، عصر معجزه و کرامت‏بود; یعنى، معجزه و کرامت عقلها را تحت نفوذ خویش قرار مى‏داده است، ولى عصر خاتمیت عصر عقل است . عقل مشاهده کرامت را دلیل بر چیزى نمى‏گیرد مگر آن که با معیارهاى خود صحت و اعتبار یک حقیقت کشف شده از راه الهام را کشف کند .» (29)

شهیدمطهرى‏در مقابل، سخن اقبال‏لاهورى را، چه‏از نظر دوران پیش از خاتمیت و چه‏از نظر دوران بعد از خاتمیت قابل خدشه مى‏داند و از قرآن مجید به عنوان‏معجزه‏جاویدان‏خاتم‏پیامبران‏سخن‏مى‏گوید:
«پیامبران پیشین از قبیل ابراهیم، موسى و عیسى که هم کتاب آسمانى داشته‏اند و هم معجزه، زمینه اعجازشان چیزى غیر از کتاب آسمانى شان بوده است، از قبیل تبدیل شدن آتش سوزان به «برد و سلام‏» یا اژدها شدن چوب خشک و یا زنده شدن مردگان; بدیهى است که هر کدام از این معجزات امرى موقت و زودگذر بوده است، ولى زمینه معجزه خاتم پیامبران، خود کتاب اوست; کتاب او در آن واحد، هم کتاب است و هم برهان رسالتش و به همین دلیل، معجزه ختمیه بر خلاف سایر معجزات، جاویدان و باقى است، نه موقت و زودگذر ...» (30)

خاتمیت از دیدگاه استاد مطهرى
مطالبى که تا به حال در مورد خاتمیت‏بیان شد، گرچه بیشتر حول و حوش دیدگاه اقبال لاهورى بود و نظریات استاد مطهرى هم نقد اقبال لاهورى بود; یعنى، بیشتر جنبه سلبى داشت، اما از لابه‏لاى اشکالات شهید مطهرى بر اقبال لاهورى مى‏توان تا حدودى به دیدگاه ایشان در باب خاتمیت نزدیک شد . این مهم; یعنى ختم نبوت از دیدگاه شهید مطهرى، وقتى شفاف و کاملتر خواهد شد که از سایر آثار ایشان پیرامون همین موضوع غفلت نورزیم; استاد در نوشته‏ها و آثار مختلفى در باب مساله ختم نبوت سخن گفته است; اولین و مفصلترین اثر ایشان در این زمینه، سخنرانیهایى است که تحت عنوان «خاتمیت‏» به چاپ رسیده است; دومین اثر ایشان، «ختم نبوت‏» است که در مجموعه‏اى به نام «محمد خاتم پیامبران‏» به چاپ رسیده است; و سومین اثر ایشان جزء سوم از مجموعه «مقدمه‏اى بر جهان‏بینى اسلامى‏» با نام «وحى و نبوت‏» مى‏باشد که در بخشى از آن به مساله فلسفه ختم نبوت پرداخته شده است; در دیگر آثار ایشان نیز همچون «اسلام و مقتضیات زمان‏» ، «آشنایى با قرآن‏» و «نقدى بر مارکسیسم‏» اشاراتى به این مساله دیده مى‏شود .

شهید مطهرى سخن خود در باب تبیین خاتمیت را با بحثى پیرامون علل تجدید نبوتها شروع مى‏کند; با این که نبوت یک جریان پیوسته است و پیام خدا (یعنى دین) یک حقیقت‏بیشتر نیست، با این همه، ظهور پیاپى پیامبران، تجدید دائمى شرایع، نسخهاى مداوم کتب آسمانى، این سؤال را پیش مى‏کشد که چرا پس از اسلام و با اعلام ختم نبوت، ارتباط انسان با جهان غیب یکسره منقطع شد، و نه تنها پیامبر تشریعى (صاحب شریعت) نیامده و نخواهد آمد، حتى پیامبر تبلیغى نیز نیامده و نخواهد آمد؟ خلاصه این که، فلسفه و راز ختم نبوت چیست؟ استاد مطهرى در پاسخ به این سؤال و علت‏یابى خاتمیت، سه علت عمده را بیان مى‏کند:
1 - تحریف
2 - نقص
3 - نیاز به تفسیر و تبلیغ

1 - تحریف
یکى از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیلهایى است که در تعلیمات و کتابهاى مقدس پیامبران رخ مى‏داده است و به همین جهت آن کتابها و تعلیمات، صلاحیت‏خود را براى هدایت مردم از دست مى‏داده‏اند . (31)
«بشر قدیم به علت عدم رشد و عدم بلوغ فکرى قادر به حفظ کتاب آسمانى خود نبود; معمولا کتب آسمانى مورد تحریف و تبدیل قرار مى‏گرفت و یا بکلى از بین مى‏رفت ; از این رو لازم مى‏شد که این پیام تجدید شود .» (32)

بنابراین یکى از دلایل تجدید پیامبران و شرایع جدید، از بین رفتن محتواى ادیان پیشین و تحریف کتابهاى آسمانى است; در حالى که این مساله در مورد خاتمیت صدق نمى‏کند; چرا که خداوند خود وعده محفوظ ماندن قرآن از تحریف و تغییر را داده است:
«انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون‏» (33)
علاوه بر این، نزول قرآن زمانى صورت گرفت که بشر دوره کودکى را طى کرده بود و مى‏توانست کتاب آسمانى را از تحریف حفظ کند; از این رو مسلمانان از همان بدو نزول قرآن به حفظ و نگهدارى قرآن اهتمام ویژه‏اى نشان دادند به گونه‏اى که امکان هر گونه تحریف و تغییرى از بین مى‏رفت; به همین خاطر، علت عمده تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفى شد و شرط لازم (نه شرط کافى) جاوید ماندن یک دین، موجود مى‏شود .

بنابراین، آیه فوق به منتفى شدن مهمترین علت تجدید نبوت و رسالت از تاریخ نزول قرآن به بعد اشاره مى‏کند و در حقیقت، تحقق یکى از ارکان ختم نبوت یعنى بلوغ اجتماعى بشر را اعلام مى‏دارد .

2 - نقص
در دوره‏هاى پیشین، انسانها به واسطه عدم بلوغ و رشد کافى قادر نبودند که یک نقشه جامع و کامل براى مسیر خود دریافت کنند تا بتوانند با استفاده از آن نقشه، راه خویش را ادامه دهند; لازم بود که مرحله به مرحله و منزل به منزل راهنمایى شوند و راهنمایانى همیشه آنها را همراهى کنند، ولى در دوره جدیدى که اسلام ظهور کرد، بشر توانایى دریافت این نقشه کلى را داشت; به همین جهت‏برنامه راهنمایى مرحله به مرحله متوقف و آن نقشه کلى یک جا به جاى آن جایگزین شد; از اینجاست که مى‏توان به علت دیگر تجدید نبوتها پى برد و آن هم این است که در دوره قبل از خاتمیت، بشر قادر به دریافت‏برنامه کلى و جامع نبود، اما با پیدایش این امکان و این استعداد در عصر رسالت‏ختمیه و بعد از آن، طرح کلى و جامع در اختیار بشر قرار گرفت و این علت تجدید نبوتها و شرایع نیز منتفى گشت . علماى امت اسلام متخصصانى هستند که با استفاده از نقشه کلى راهنمایى که اسلام به دست مى‏دهد و با تدوین و تنظیم آیین نامه‏ها و تاکتیکهاى موقت، راه را به دیگران نشان مى‏دهند . (34)

3 - نیاز به تفسیر و تبلیغ
پیامبران مجموعا دو وظیفه انجام مى‏داده‏اند: یکى این که از جانب خدا براى بشر قانون و دستورالعمل مى‏آوردند; دوم این که مردم را به اطاعت از خدا و عمل به دستورات و قوانین الهى آن عصر و زمان دعوت و تبلیغ مى‏کرده‏اند; به عبارت دیگر، استاد مطهرى میان نبوت تبلیغى و نبوت تشریعى تفکیک قائل شده و پیامبران را به پیامبران صاحب شریعت و پیامبران مبلغ شرایع انبیاى گذشته تقسیم مى‏کند; غالب پیامبران، بلکه اکثریت قریب به اتفاق آنها، پیامبران تبلیغى بوده‏اند نه تشریعى .
اسلام که ختم نبوت را اعلام مى‏کند نه تنها به نبوت تشریعى خاتمه داده است، بلکه به نبوت تبلیغى نیز پایان داده است . حال سخن بر سر این است که بر فرض پذیرفتیم که اسلام به واسطه کمال، کلیت و جامعیتش به نبوت تشریعى پایان داده است، پایان یافتن نبوت تبلیغى را با چه حساب و فلسفه‏اى مى‏توان توجیه کرد؟

استاد مطهرى در پاسخ این سؤال مى‏فرمایند:
«حقیقت این است که وظیفه اصلى نبوت و هدایت وحى، همان وظیفه اول است، اما تبلیغ و تعلیم و دعوت، یک وظیفه نیمه بشرى و نیمه الهى است ... ولى عالیترین و راقیترین مظاهر و مراتب هدایت است; وحى رهنمودهایى دارد که از دسترس حس و خیال و عقل و علم و فلسفه بیرون است و چیزى از اینها جانشین آن نمى‏شود; ولى وحیى که چنین خاصیتى دارد وحى تشریعى است، نه تبلیغى، وحى تبلیغى بر عکس است .

تا زمانى بشر نیازمند به وحى تبلیغى است که درجه عقل و علم و تمدن به پایه‏اى نرسیده است که خود بتواند عهده دار دعوت و تعلیم و تبلیغ و تغییر و اجتهاد در امر دین خود بشود; ظهور علم و عقل، و به عبارت دیگر، رشد و بلوغ انسانیت، خود به خود به وحى تبلیغى خاتمه مى‏دهد و علما جانشین چنان انبیا مى‏گردند ... در عهد قرآن وظیفه تعلیم و حفظ آیات آسمانى به علما منتقل شده و علما از این نظر جانشین انبیا مى‏شوند .» (35)

بنابراین از دیدگاه شهید مطهرى، مفهوم «اجتهاد» در فلسفه ختم نبوت، نقش مهمى را ایفا مى‏کند; علماى امت در دوران خاتمیت که عصر علم است، قادرند با معرفت‏به اصول کلى اسلام و شناخت‏شرایط زمان و مکان، آن کلیات را با شرایط و مقتضیات زمانى و مکانى تطبیق دهند و حکم الهى را استخراج و استنباط نمایند; و بدین ترتیب بسیارى از وظایفى را که پیامبران تبلیغى و قسمتى از وظایف پیامبران تشریعى را (بدون آن که خود مشرع باشند) با عمل «اجتهاد» و با وظیفه خاص رهبرى امت انجام دهند; از این رو، در عین حال که نیاز بشر به تعلیمات الهى و تبلیغاتى که از راه وحى رسیده، همواره باقى است، نیاز به تجدید نبوت و آمدن کتاب آسمانى و پیامبر جدید براى همیشه منتفى شده و «پیامبرى‏» پایان یافته است . (36)

از نظر شهید مطهرى، پیامبر خاتم کسى است که جمیع مراتب را طى کرده است و دیگر مرحله طى نشدنى یا طى نشده از نظر او و از نظر کار او وجود ندارد;
«الخاتم من ختم المراتب باسرها»
از این رو چیزهایى که از طریق وحى و الهام باید به بشر القا بشود، ابلاغ شده است و دیگر راه نرفته و سخن نگفته دیگرى باقى نمانده است . بنابراین وقتى که تمام مراحلى که در این قسمت هست‏به پایان رسید، خواه ناخواه نبوت هم ختم مى‏شود . ایشان در توضیح این مطلب مى‏نویسد:
«مسائلى که بشر از طریق وحى و الهام باید آنها را کشف کند و از این طریق باید به بشر الهام بشود نامتناهى نیست، محدود است و متناهى; وقتى آنچه که در ظرفیت و استعداد بشر هست‏بیان شد، مطلب ختم مى‏شود .» (37)

ایشان خاتمیت و جاودانگى اسلام را بر فطرى بودن دین متکى مى‏کنند; چرا که اگر معارف و آموزه‏هاى اسلامى فطرى یا مبتنى بر فطرت باشد، تغییرناپذیر و جاویدان خواهد ماند .
«رمز دیگر خاتمیت و جاودانى بودن این دین، که آن نیز از هماهنگى با قوانین فطرى سرچشمه مى‏گیرد این است که براى احتیاجات ثابت و دائم بشر قوانین ثابت و لایتغیرى در نظر گرفته و براى اوضاع و احوال متغیر وى وضع متغیرى را پیش‏بینى کرده است .» (38)

شهید مطهرى این نکات را به تفصیل توضیح داده و بر پایه این تبیین از جاودانگى اسلام، تفسیرى را ترتیب داده که بر چهار رکن استوار است:
1 - انسان و اجتماع: انسان هم داراى جنبه‏هاى ثابت و هم داراى جنبه‏هاى متغیر است; به همین دلیل باید از یک نظر از اصول ثابت پیروى کند و در بخشهایى هم از اوضاع متغیر تبعیت نماید .
2 - وضع خاص قانونگذارى اسلام: اسلام اصول ثابتى دارد و فروع متغیرى که ناشى از همین اصول ثابت است; یعنى، به موازات انسان، اسلام قوانین ثابت و متغیر دارد .
3 - علم و اجتهاد: وقتى که عالم به روح اسلام آشنا شد و اهداف و وسیله‏ها را هم شناخت و توانست فروع را به اصول برگرداند، وظیفه واقعى خود را انجام داده است .
4 - استعداد پایان‏ناپذیر کتاب و سنت: دین مانند طبیعت است که تفسیر آن پایان‏ناپذیر است; و در هر زمان بشر موظف است روى آن تفکر و تدبر کند تا بهره ببرد . (39)

نقد سروش بر شهید مطهرى
دکتر سروش در یک سخنرانى تحت عنوان «خاتمیت پیامبر» که در کتاب «بسط تجربه نبوى‏» هم چاپ شده است، نقدهایى را بر دیدگاه شهید مطهرى ذکر کرده است; وى سخن خود را با چگونگى مواجهه شهید مطهرى با اقبال لاهورى و چرخشى که در موضع‏گیرى استاد نسبت‏به اقبال لاهورى پدید آمده است، آغاز مى‏کند و بدین وسیله، به سود دیدگاه خود به کار مى‏گیرد . نکات عمده‏اى که سروش در نقد شهید مطهرى و در توجیه سخنان اقبال لاهورى آورده است، به طور اختصار عبارتند از:

1 - تحلیل استاد مطهرى از خاتمیت، تحلیلى «نیاز محور» و «غایت محور» است; یعنى، به دنبال این است که ثابت کند آدمیان پس از ظهور پیامبر خاتم، دیگر به تجدید نبوت نیازى نداشتند; و سخنان اقبال لاهورى را هم از دریچه نیاز محورى، فهم و معنا مى‏کند، اما دقت در کلمات اقبال لاهورى آشکار مى‏کند که ذهن اقبال لاهورى از اساس به مساله نیاز معطوف نبوده، و در پى اثبات حاجت‏به وحى و دیانت‏یا نفى حاجت از آنها نبوده است، و نظریه‏اش همچنین پیامد ناخواسته‏اى ندارد . تحلیل وى، فارغ از درستى و نادرستى‏اش در مقام توضیح این نکته است که چون طبیعت و تاریخ، دیگر پیامبر پرور نبود، پیامبرى هم لاجرم و به طور طبیعى ختم شد . سخن اقبال لاهورى این است که ظهور پیامبران در دورانهایى میسر و ممکن است که غلبه با غریزه باشد و عقل نقاد استقرایى، چالاک و گستاخ نباشد . چنین زمینه‏اى است که به ظهور تجربه‏هاى دینى و کشفهاى معنوى و تاملات روحى عمیق و بعثت مردان باطنى و پیامبر الهى راه مى‏دهد .

2 - تحلیل اقبال لاهورى از وحى، کانت مآبانه، و در پى پرده برداشتن از شرایط امکان یا امتناع یک تجربه بشرى است و با تحلیل استاد مطهرى بسیار فرق دارد که در پى پاسخ دادن به این پرسش است که آیا ظهور پیامبران دیگر، پس از محمد صلى الله علیه و آله باز هم لازم بود یا نه؟ و براى همین‏است که اقبال لاهورى، بر خلاف استاد مطهرى به تحریف کتابهاى انبیاى پیشین و مصون ماندن قرآن از تحریف و ادله‏اى از این قبیل اشاره نمى‏کند و آنها را در تحلیل مساله خاتمیت دخالت نمى‏دهد . (40)

نقد نقد سروش به شهید مطهرى
سخن دکتر سروش از دو جهت قابل نقد است:
1 - آیا مقصود اقبال لاهورى، به واقع همان است که دکتر سروش مى‏گوید؟
2 - بر فرض قبول ادعا، این دیدگاه با چه مشکلاتى روبه‏رو مى‏شود؟
اقبال لاهورى سخنى بیش از این ندارد که وحى و تجربه پیامبرانه به دوره حکمت غریزه مربوط مى‏شود و با رسیدن دوره خرد استقرایى، دوره پیشین پایان مى‏پذیرد; در واقع، ظهور خرد استقرایى، با اسلام همراه بود و اسلام از این جهت، انسان را از دوره کودکى به بلوغ رساند . اقبال لاهورى هیچ سخنى از شرایط امکان یا امتناع تجربه پیامبرانه ندارد و سخن او بیشتر به منبع وحى ناظر است تا تعیین شرایط امکان و امتناع; وى مى‏گوید: منبع وحى، غریزه است که به دوران کودکى بشر مربوط مى‏شود; از این رو، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله میان جهان جدید و جهان قدیم ایستاده است; چون منبع الهام و تعلیمات به جهان قدیم تعلق دارد، ولى از حیث محتواى تعالیم به جهان جدید اختصاص دارد; زیرا در محتواى آموزه‏هاى خویش بر خرد استقرایى تاکید مى‏کند .

سخنان اقبال لاهورى به هیچ عنوان کانت مآبانه نیست و به نظر مى‏رسد آقاى سروش مى‏خواهد سخن خود را در نوشتار اقبال بجوید . از این گذشته، آیا به کار بردن شیوه کانتى در این مورد معنا دارد و آیا مى‏توان شرایطى براى امکان یا امتناع تجربه پیامبرانه تعیین کرد؟

پیداست که ما نمى‏توانیم شرایطى براى امتناع تجربه پیامبرانه در دوره جدید ارائه دهیم; چون وقتى از تبیین خاتمیت‏بحث مى‏کنیم، به این نکته توجه داریم که ظهور پیامبر در دوره جدید امکان‏پذیر است . عقل نیز هیچ امتناعى در ظهور پیامبران در دوره جدید نمى‏بیند و اگر خود قرآن از واقعیت پرده بر نمى‏داشت، عقل، هیچ راهى براى کشف امتناع آن نداشت; به تعبیر خود سروش، این بحث، تبیین وقوع پس از حادثه است و هیچ کس نمى‏توانست‏حکم قطعى صادر کند که چون بشر و حیات بدان مرحله ویژه رسیده، نبوت باید ختم شود . بنابراین، مساله مذکور با مساله کانتى تفاوت دارد; در دیدگاه کانت مى‏توان شرایطى براى امکان و امتناع تعیین کرد، ولى در اینجا از لحاظ عقلى، همواره امکان حاکم است و تعیین شرایط امکان و امتناع امرى بى معنا است . اقبال لاهورى نه تنها از شرایط امتناع سخن نمى‏گوید، بلکه به منبع وحى نظر دارد; او حدود و ثغور تجربه پیامبرانه و شرایط امکان و امتناع آن را جستجو نمى‏کند، بلکه منبع وحى را به جهان قدیم مرتبط مى‏سازد .

در پاسخ به این پرسش که چگونه مى‏توان اثبات کرد دوره جدید، دوره پیامبرپرور نیست، راهى که عقل مى‏پیماید، این است که منبع را به جهان قدیم ارتباط دهد، نه این که شرایط امکان یا امتناع تجربه پیامبرانه را جستجو کند، اما در مقام پاسخ به این پرسش که آیا نظریه اقبال لاهورى، نفى حاجت‏به دین را - آن گونه که شهید مطهرى ادعا کرده - در پى دارد؟ باید گفت‏خود شهید مطهرى هم بیان مى‏کند که اقبال لاهورى اعتقاد نداشت‏با آمدن عصر جدید، بشر به دین نیاز ندارد، ولى پیامد نظریه او همین نفى حاجت است .

فهم شهید مطهرى در کشف این ناسازگارى و پى بردن به پیامد مذکور صحیح است، ولى دکتر سروش نتوانسته است عدم انسجام مذکور را دریابد . سر مطلب این است که اقبال لاهورى، خرد استقرایى را در برابر غریزه مى‏نهد و جدا کننده عصر جدید و قدیم را در همین نکته مى‏داند . خرد استقرایى، خرد وحیانى نیست که بتواند در حوزه دین عمل کند; یعنى، مانند عقل کاشف نیست، بلکه خردى است که در فهم طبیعت دخالت دارد و علوم نو، محصول آن هستند; این خرد درست نقطه مقابل غریزه (منبع وحى) است و به جاى آن مى‏نشیند; از این رو، نظریه نفى حاجت‏به دین، تمایل به علم‏گرایى و همین طور عدم انسجام مذکور را در بر دارد . (41)

پى‏نوشت:
1) ولى‏الله عباسى : محقق و نویسنده .
2) احزاب/40 .
3) احزاب/40 .
4) البخارى، صحیح البخارى، دارالجبل، بیروت، ج 5، ص 42; علاء الدین على المتقى، کنز العمال فى سنن الاقوال، الرساله، بیروت، 1989، ج 11، ص 599; نورالدین الهیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، دار الکتب العربیه، بیروت، 1402 ق . ، ج 9، ص 109 .
5) جمال الدین مقداد عبدالله السیورى (فاضل مقداد)، الاعتماد فى شرح واجب الاعتقاد، مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى، مشهد، 1412 ق .
6) محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن (5)، راهنماشناسى، تدوین محمد سعیدى مهر، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى، قم، 1376، ص 184; نقل از: هادى صادقى، درآمدى بر کلام جدید، کتاب طه و نشر معروف، قم، 1382، صص 217 - 216 .
7) ر . ک: محمدتقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، شرکت چاپ و نشر بین‏الملل سازمان تبلیغات اسلامى، قم، 1377، ص‏286 .
8) عبدالله جوادى آملى، شریعت در آینه معرفت، نشر اسراء، قم، 1378، ص 214 و ولایت فقیه، نشر اسراء، قم، 1379، ص 63 .
9) صحیح مسلم، ج 8، ص 89; الطبقات الکبرى، ج 1، ص 65; مسند احمد، ج 4، صص 81 و 84; نقل از جعفر سبحانى، الالهیات، مؤسسه امام صادق، قم، 1417 ق. ، ج 3، ص 500 .
10) امام على علیه السلام، نهج‏البلاغه، ترجمه محمد دشتى، انتشارات پارسایان، قم، 1379، خطبه 235، ص 472 .
11) محمد اقبال لاهورى، احیاى فکر دینى در اسلام، ص 44 .
اثر فوق در واقع حاصل هفت‏سخنرانى است که در سال 1928 به درخواست انجمن اسلامى موراس در شهرهاى موراسى، حیدرآباد، و علیگره ایراد شد و براى اولین بار در سال 1930 در لاهور و به زبان انگلیسى با عنوان: The reconstruction of religious Thought in islam به چاپ رسید .
این کتاب بار دیگر توسط محمدبقائى (ماکان) با عنوان بازسازى اندیشه در سال 1368 ترجمه و به چاپ رسید .
12) جاناتان اچ . ترنر، مفاهیم و کاربردهاى جامعه‏شناسى، ترجمه محمد فولادى و محمد عزیز بختیارى، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى رحمه الله، قم، 1378، ص 28; ملکم همیلتون، جامعه‏شناسى دین، ترجمه محسن ثلاثى، انتشارات تبیان، تهران، 1377، ص 38; جان مک کویرى، تفکر دینى در قرن بیستم، ترجمه عباس شیخ شعاعى و محمد محمدرضایى، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1375، ص 196 .
13) ر . ک .: محمد اقبال لاهورى، پیشین، ص 145 .
14) همان .
15) همان، ص 146 .
16) على شریعتى، مجموعه آثار، ج 30، ص 63; نقل از درآمدى بر کلام جدید، صص 221 - 220 .
17) محمد اقبال لاهورى، پیشین، ص 147 .
18) مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، ص 192 .
19) در مورد دیدگاه مولوى پیرامون «وحى‏» ر . ک .: على اصغر رجبى، وحى در نگاه مولوى، پژوهشهاى قرآنى، ش 21 و 22، صص 332 - 312 .
20) مثنوى، دفتر دوم، ص 313 .
21) همان، دفتر چهارم، ص 631 .
22) مرتضى مطهرى، پیشین، ص 189 .
23) علامه طباطبایى، المیزان، ج 12، ص 292 .
24) نحل/68 .
25) مسعود امامى، تاملى در فلسفه ختم نبوت از دیدگاه شهید مطهرى، معارف، ش 15، ص 5 .
26) ر . ک .: مرتضى مطهرى، نبوت، صص 74 - 72 .
27) حسین دیبا، بازخوانى دو نظریه در فلسفه ختم نبوت، معارف، ش 11، ص 9 .
28) مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، پیشین، ص 190 .
29) مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، پیشین، ص 191 .
30) همان، ص 194 .
31) مرتضى مطهرى، ختم نبوت، مجموعه آثار، چاپ ششم، 1375، ج 3، ص 156; و اسلام و مقتضیات زمان، مجموعه آثار، انتشارات صدرا، چاپ اول، 1381، ج 21، ص 21 .
32) مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، پیشین، ص 184 .
33) حجر/9 .
34) همان، ص 184; ر . ک: مرتضى مطهرى، خدمات متقابل اسلام و ایران، صص 241 - 240 .
35) مرتضى مطهرى، ختم نبوت، پیشین، صص 174 - 173 .
36) ر . ک: مرتضى مطهرى، وحى و نبوت، پیشین، ص 185 .
37) مرتضى مطهرى، خاتمیت، انتشارات صدرا، چاپ پانزدهم، 1381، ص 59 .
38) مرتضى مطهرى، ختم نبوت، پیشین، ص 191 .
39) مرتضى مطهرى، خاتمیت، پیشین، صص 134 - 122 .
40) عبدالکریم سروش، بسط تجربه نبوى، صص 129 - 127 .
41) ولى‏الله عباسى، لوازم و پیامدهاى نظریه تجربه‏گرایى وحى، قبسات، شماره 26، ص 115 .

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/21ساعت 19:13  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

با هدف معرفی شخصیت و تاریخ زندگانی حضرت محمد ص رسول الله و جواب به سئو الات علاقه مندان به رسول اعظم به زودی سایت رسمی و فعال خاتمیت قابل رویت و استفاده کاربران گرامی و تمامی اهالی فرهنگ و دین اعم از مسلمانان  و پیروان ادیان ابراهیمی خواهد بود. از تمامی اساتید حوزه ودانشگاه و دانشمندان مسلمان برای معرفی و دفاع از فرهنگ نبوی و فرهنگ نورانی قرآن کریم دعوت می کنیم و دست همه را به گرمی میفشاریم. عامل اصلی وحدت ما مسلمانان حضرت محمد ص و قرآن کریم است . از تمامی برادران شیعه و سنی دعوت به همکاری می کنم. از خدای متعال توفیق خدمت به ساحت پیامبر خاتم و کتاب آسمانی قران کریم را مسئلت دارم.آدرس سایت :                                      www.khatameiat.com

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/20ساعت 19:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

معنویت گرایی در تبلیغات خارج از کشور

در مصاحبه با حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای محمود خلیل زاده

(رایزن فرهنگی در ایران و سوئیس)

× با تشکر از شما که فرصتی را به ما اختصاص دادید . مهم ترین نیازها و شرایط فعالیت در عرصه بین الملل و از سوی دیگر ظرفیت های حوزه در مقایسه با این نیازها چیست؟

وظیفه اصلی یک روحانی، دادن فرهنگ دینی و هدایت مردم به سوی دین و خدای بزرگ است . در این زمینه نیازهای یک منطقه با مناطق دیگر متفاوت است . شاید در ایران نیازهایی مطرح باشد که این نیازها اصلا در جامعه اروپایی معنی نداشته باشد و یا در کشورهای آفریقایی شدیدتر باشد، نیازهای مناطق جغرافیایی متفاوت است . یک روحانی که نماینده ی حوزه در هر منطقه باشد، بایستی وضعیت جغرافیایی و نیازهای آنجا را به خوبی بشناسد، نیازهای گروه های سنی و جنسی با یکدیگر متفاوت است . در کشورهای اروپایی، مسئله عمده مورد نیاز در آموزش عقاید دینی نه به شکل خشک و کلامی آن، بلکه با رنگ معنوی و عرفانی است . ما در مواجهه با ایرانی های مقیم خارج کشور بلکه غیر ایرانی ها وقتی مسائل دینی را با رنگ معنوی و عرفانی عرضه می کنیم می بینیم میزان پذیرش به شدت بالا می رود .

بعضی وقت ها می بینید در حوزه یک کتاب نوشته شده است که در ایران فوق العاده خوب جواب می دهد، ولی همین کتاب اگر به زبان دیگر ترجمه شود اصلا جواب نمی دهد . مثلا یک کتاب عقاید که برای حوزه آمریکا نوشته می شود، اگر آن کتاب را به هندوستان بفرستید جواب نمی دهد . مثلا: در زبان فارسی برای رساندن یک مفهوم در یک جمله از افعال مختلف استفاده می کنند، این کار جمله را خیلی زیبا می کند، اما در زبان آلمانی مترجم مجبور می شود برای یک جمله، از یک فعل استفاده بکند و لطافت جمله از بین رود . خواهش من این است که کتاب هایی را که برای جامعه بیرون از ایران می نویسند مخصوص همان جامعه بنویسند . یا برخی از مطالب درباره ی حقوق زن از کتاب «حقوق زن » استاد مطهری (ره) ترجمه می شود; ایشان این کتاب را برای ایران نوشته اند - حتی تا زمان حاضر این کتاب تازگی دارد و جذاب است - اما وقتی ترجمه می شود ممکن است مثال ها دیگر آن معنی را ندهد . مثلا: آقای مطهری می گویند: مرد به زن بگوید دوستت دارم و ... «الآن اگر اینها را به یک اروپایی بگویید برای آنها عادی و طبیعی است . حتی در آموزش های اخلاق ما می بینیم که درباره ی پدیده های اخلاقی در جامعه خودمان باید خیلی تذکر بدهیم: «دروغ نگو، مسخره نکن، غیبت نکن و ...» اما ممکن است اینها اصلا در جامعه دیگر معنا نداشته باشد و با یک اشاره کوتاه بتوان رد شد . و بر عکس ممکن است خیلی از پدیده ها در جامعه ایران اهمیت زیادی نداشته باشد، اما در جوامع دیگر به تاکید و کار بیشتری لازم باشد . بنابراین می طلبد حوزه های ما در رشته های مختلف بتوانند با اندیشمندانی که در خارج از کشور هستند جلساتی داشته باشند و با یکدیگر تبادل اندیشه کنند . روحانیون هر منطقه حداقل در شناخت موضوع کمک بکنند و متخصصان در این زمینه کتاب بنویسند سپس ترجمه شود و به آن منطقه بفرستند و به جامعه آنجا عرضه بشود .

× آیا وضعیت فعلی آموزشی، پژوهشی و تبلیغی حوزه متناسب با وضعیت جوامع بین المللی است؟ با توجه به آموزش های حوزوی، ممکن است کسی تربیت شود که برای داخل کشور مفید باشد . اما آیا این طلبه برای جامعه ی خارج از کشور می توانند به عنوان مبلغ، مدرس و محقق جوابگو باشند; در واقع سه بحث مطرح است: آیا آموزش، پژوهش و تبلیغ حوزه با نیازهای بین المللی امروز منطبق است؟ برای بهبود انطباق این مباحث با نیازها چه پیشنهاداتی دارید؟

- در هر سه بعد نارسایی هایی داریم . به عنوان مثال: اگر یک پژوهشگر حوزه، درباره شناسایی افکار «کانت » پژوهشی انجام بدهد این در جامعه اروپا نمی تواند رنگی داشته باشد . زیرا آنها این مطالب را می دانند . یکی از دوستان ما که فرد دانشمندی است و رایزن فرهنگی یکی از کشورها است در مصاحبه ای با یک رسانه غربی، به ایشان گفته بودند: "ما در مصاحبه با نه نفر فقط یازده صفحه مطلب نوشتیم اما در مصاحبه با شما به تنهایی ده صفحه نوشتیم "ایشان می گفتند: نمی دانم چرا؟ گفتم: به خاطر اینکه بقیه حرف های خودشان (دانشمندان غربی) را به آنها تحویل داده بودند; اما شما حرف های ما را بیان کردید . پژوهشگران ما حرف های خودمان را یاد بگیرند اما متناسب با جامعه بین الملل ارائه کنند آن وقت خیلی زیبا معنا می دهد .

انصافا می توان مباحث عرفان نظری و عملی را به نحو خیلی زیبا و کلاسیکی تدوین و عرضه کرد که در جذب افراد حتی آنهایی که مسلمان شده اند مؤثر باشد . من تعداد زیادی از افراد شیعه آلمانی را می شناسم، با آنکه با ما رفت و آمد دارند ولی به خاطر اینکه از عقاید و احکام خشک مذهبی حظ زیادی نمی برند به جریان های صوفیانه گرایش پیدا می کنند و حال آنکه اکثر جریان های صوفیانه خارج کشور ناسالم است . مثلا از مغرب یک شیخ می آید و جلسات ذکر تشکیل می دهد و آنها که می روند احساس لذت می کنند . ما می توانیم در عرفان و اخلاق مطالب مؤثری ارائه بدهیم .

در خارج از کشور، مسائل ظاهری مبلغ قبل از مسائل باطنی و فکری او مورد توجه قرار می گیرد و مردم قبل از هر چیز به نوع برخورد او با مردم توجه می کنند . لذا اخلاق و رفتار مبلغ و سلوک شخصی اش تا حد زیادی می تواند در مردم اثر کند و نفوذ داشته باشد . این حرکت اولی است که بایستی روی آن کار شود . تبلیغ یک مسئله تخصصی است . در گذشته (بیست - سی سال پیش) هر کس با سبک خودش تبلیغ

انجام می کرد . اما الآن در دنیا تبلیغ جنبه علمی و تخصصی پیدا کرده است . به تجارب مسیحیان نگاه کنید که برای آماده سازی یک مبلغ چقدر کار می کنند و بعد او را به جای مورد نظر می فرستند . محل تبلیغ را ما [ستاد] باید انتخاب کند شاید مبلغ بخواهد فلان منطقه برود اما مناسب آنجا نباشد، باید به او کمک و

راهنمایی کرد که با جغرافیای کشوری که می خواهد برود و فرهنگ، [خصوصیات] مردم و نیازهای آنجا

آشنا شود . او باید بداند که مبلغ است و به عنوان یک مبلغ باید رفتار داشته باشد . حتی پیشنهاد می کنم می توان هزینه کرد که یکی، دو سال با مردم آنجا زندگی کند و با فرهنگ مردم آشنا بشود و زبان را به خوبی یاد بگیرد و بعد او را به عنوان مبلغ بفرستند در این صورت کارایی این فرد، فوق العاده بالا خواهد رفت .

× استفاده از ابزارهای روز اطلاع رسانی و تبلیغاتی مثل استفاده از اینترنت در گفتگوی مستقیم (چت) چقدر در تبلیغ می تواند، مؤثر باشد؟

- این کار توسط بنده از طریق اینترنت انجام شده است; از طریق تشکیل سایت و چت [کردن] . با آنکه وقتم کم است ولی فوق العاده موفق بوده ام و معمولا هم خودم را معرفی نمی کنم که روحانی هستم . دوستانی دارم که سه سال است از طریق چت [کردن] با هم صحبت می کنیم و عمدتا مسائل آنها معنوی و عرفانی است . و از طریق سایت هایی که داریم (در سوئیس) و از طریق شماره تلفن و ایمیل (پست الکترونیکی) ارتباطات مفید و خوبی داشته ایم .

× با توجه به اینکه همایش و گردهمایی ها و جلسات علمی، فرهنگی و دینی مفیدی در اروپا تشکیل می شود آیا امکان استفاده و شرکت در این گونه همایش ها برای نخبگان، فضلا و طلاب حوزه وجود دارد و متقابلا از آن طرف کسانی هستند که می خواهند از دین، شیعه و حوزه آگاهی پیدا کنند . زمینه ایجاد این گونه ارتباطات را چطور می بینید؟ آیا تا کنون در این زمینه اقدامی صورت گرفته است؟

- این گونه ارتباطات را فوق العاده مؤثر می دانم، این موضوع معمولا به دو گونه شکل می گیرد، یکی همایش های عمومی که پانصد تا هزار نفر [بیشتر یا کمتر] در آن شرکت می کنند .

دیگر همایش و جلسات محدود که تعداد شرکت کنندگان کم است و آثار علمی و نفوذ فرهنگی در آنجا بیشتر است . به عنوان نمونه عرض می کنم: در یک جلسه خصوصی که در مدرسه صلح و الهیات هامبورگ داشتیم چهار نفر از طرف ما بودند: یک روحانی (بنده)، یک مترجم و دو نفر دیگر; و از طرف مقابل هفت نفر از اساتید و تئولوگ های بزرگ اخلاق و الهیات . این جلسه فوق العاده پربار بود . مترجم می گفت: من در جلسات بسیار زیادی شرکت داشته ام ولی کمتر جلسه ای این پرباری را داشته است . ما خیلی رک و بدون مصلحت [اندیشی] مسائل را بیان می کردیم آنها هم همین طور . و نتایج خوبی هم گرفتیم . در زمینه صلح و مسائل اجتماعی و دینی مانند حجاب و روسری - که در آلمان به عنوان یک پدیده سیاسی نه دینی مطرح است - صحبت شد .

فردای آن روز در همایشی که بیش از دو هزار نفر شرکت کرده بودند و سخنرانان جلسه یک کشیش و یک تئولوگ مسیحی و بنده و جناب آقای صادقی رشاد بودیم . برای مردمی که آمده بودند و سؤالاتی داشتند خیلی مؤثر بود، آقای صادقی رشاد از طرف اسلام پاسخ می دادند و فوق العاده مؤثر بود که نظیر آن کمتر در آلمان دیده شده است . هر دو نوع جلسه (عمومی و خصوصی) قطعا نتیجه دارد و مؤثر است .

× طبیعتا بعضی از افرادی که با شما ارتباط دارند، تمایل دارند به ایران بیایند به عنوان مثال بعضی شخصیت های دانشگاهی تمایل دارند درباره ی شیعه تحقیق کنند، شما این افراد را چگونه راهنمایی می کنید؟

ما از این افراد داریم و گروه هایی را سازمان یافته به ایران اعزام کرده ایم . از زمانی که بنده حضور دارم سه گروه آکادمیک آلمانی به سرپرستی معاون اینجانب و مسئولیت کارهای علمی و فرهنگی جناب آقای دکتر نوید - از اساتید دانشگاه زوریخ - به ایران اعزام کرده ایم . قبل از سفر با آنها جلساتی داریم و روی آنها کار می کنیم . معمولا بعد از سفر این ها به سراغ ما می آیند و جلساتی تشکیل می دهند . در یکی از جلساتی که داشتند، از ایران چهارصد اسلاید به نمایش گذاشتند که اوضاع ایران این گونه است . در سفر اخیر، گروهی را به منزل

امام خمینی (رض) بردیم که برای آنها خیلی مؤثر بود .

اما یک سری افرادی هستند که تمایل دارند و می خواهند برای انجام تحقیقات علمی به ایران بیایند و

تاکید دارند . ولی متاسفانه زمینه اعزام آنها هنوز مهیا نشده است .

اگر شما در زمینه گفتگو در زمینه های دینی و شیعه شناسی بخواهید با کسانی ارتباط داشته باشید افرادی هستند که هم آن ها می توانند مطالبی را در ایران ارائه کنند و هم از اینجا استفاده کنند . کسی را داریم که از آثار شیعه موزه درست کرده است . از قبیل: مهر، تسبیح و دستی که بر روی بیرق ها به عنوان دست حضرت ابوالفضل العباس (ع) می زنند، نمایشگاهی درست کرده است; ما در این زمینه ها علاقمند زیاد داریم ما می توانیم با هماهنگی آنها را بفرستیم .

× اگر از حوزه افرادی بخواهند متقابلا به آنجا بیایند و در همایش ها و ... شرکت کنند آیا آمادگی راهنمایی و کمک به این افراد را دارید؟

- بله، می توانیم . مشروط بر اینکه [از قبل] با رایزن فرهنگی و مرکز اسلامی هامبورگ هماهنگی داشته باشید و می توانیم در دو شهر برلین و هامبورگ جلسات خوبی داشته باشیم .

× در پایان اگر نکته خاصی درباره ی حوزه و چگونگی تحولاتی که در بین المللی شدن حوزه می تواند مؤثر باشد، به نظرتان می رسد بیان فرمایید .

- حوزه نسبت به خارج از ایران مشکل شناخت موضوعات را دارد، و باید مقداری در شناخت موضوع فعال تر باشد .

ما خصوصا در زمینه مسائل اخلاقی و عرفانی متناسب با جوامع مختلف باید کار کنیم . و در زمینه مسائل اعتقادی (با آنکه کتاب های زیادی نوشته شده) نیز چنین است . - جای کار دارد و مردم اینها را می خواهند و حتی در فقه باید به مسائل و موضوعات جدیدتر پرداخت شود . مثلا اگر از درون منزلتان و از طریق اینترنت وارد کامپیوتر فرد دیگری شود، سیستم محافظ [امنیتی] را بشکنید و برنامه ای را سرقت کنید; در واقع حرز را شکسته اید; آیا "باید قطع ید شود؟ " اینها پدیده های جدید هستند که می پرسند و جواب می خواهند . فکر می کنم اگر حوزه در این زمینه ها فعال تر بشود مناسب تر است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/16ساعت 14:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

رهبر معظم انقلاب،درگذشت استاد علی اشرف والی را تسليت گفتند


استاد علی اشرف والی در رشته‌های نگارگری، خوشنویسی، تذهیب و صفحه‌آرایی آثاری بسیاری را خلق كرد و مفسر مقالات شمس تبریزی، و آخرین شاگرد كمال‌الملك بود.

 
به گزارش ايلنا به نقل از پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري ، متن اين پیام، به شرح ذيل است:

« بسمه‌تعالی

درگذشت هنرمند مؤمن و اهل معنی و اهل دل، جناب آقای علی اشرف والی رحمةالله علیه را به آن خاندان محترم و به جامعه‌ هنری كشور و به آشنایانِ باهنرِ آن مرحوم تسلیت میگویم؛ و رحمت و مغفرت الهی و علو درجات را برای آن مرد ِصالح كه نشانه‌های ایمان و تعهد را در مدت سی و پنجساله‌ی آشنائی با ایشان بارها مشاهده كرده‌ام، از خداوند متعال مسألت میكنم.

سیدعلی خامنه‌ای

12/دی/1389»

گفتنی است كه استاد علی اشرف والی در رشته‌های نگارگری، خوشنویسی، تذهیب و صفحه‌آرایی آثاری بسیاری را خلق كرد و مفسر مقالات شمس تبریزی، و آخرین شاگرد كمال‌الملك بود.

این هنرمندِ هنرهای تجسمی، روز شنبه بر اثر بیماری، در سن 90 سالگی دارفانی را وداع گفت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/10/16ساعت 13:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دیشب خبر درگذشت و ارتحال ملکوتی عارف والا و حکیم توانا مفسر قرآن کریم هنرمند سترگ انسان به تمام معنا کسی که حق پدری بر گردن این شاگرد ناچیز خود دارد حضرت استادی جناب اجل مستطاب علی اشرف والی ر.ض راشنیدم مات و متحیر شدم. و هنوز حال عادی ندارم.حدود ۱۵ سال شاگرد آن فرزانه نازنین بودم .یک دهان خواهم به پهنای فلک      تا بگویم شرح آن رشک ملک   آنقدر خاطره و الطاف وافر از آن عزیز سفر کرده دارم که مثنوی صدمن کاغذ.  درباره شخصیت و آثار و ابعاد و روش سلوک نظری و عملی حضرت استاد والی باید در جای خود سخن بگوئیم   .  شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر. استاد مشتاق و منتظر رویاروئی با حقیقت مرگ بود .می فرمود :عاشقانه منتظرم آن شعشعه غیبی و ربانی را ببینم. و برای دیدن آن لحظه وصال لحظه شماری می کنم .او شاگردان متفاوتی داشت و دوستان متفاوتی .عارف و عامی شیفته منش انسانی و الهی او می شد.ارتحال شمس شناس بزرگ قرن شاگرد مخصوص مرحوم استاد اسماعیل آشتیانی و مرحوم آیت الله فیاض همدانی از دوستان مرحوم آیت الله نخودکی اصفهانی را به خاندان والی همسر بزرگوار پسران و دختران شاگردان و دوستان استاد تسلیت می گویم مطمئنم حال همه ما در غم فراق آن پدر معنوی مثل هم است. بدانید کسی که برای همه بنده گان حضرت حق خوبی و آرامش می خواست اکنون خود در بالاترین درجه بهره مند از اعتقادات پاک خود به حضرت حق رسول معظم اسلام و محبوبش امیر المومنین علی ع وآل علی ع است.روحش شاد و جایگاهش بهشت برین باد.برای شادی روحش یک صلوات و فاتحه هدیه فرمائید.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/14ساعت 16:57  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/10/14ساعت 16:31  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

همه پیروان ادیان ابراهیمی و علی الخصوص ما مسلمانان معتقد به رسالت  و پیامبری  پیامبر اولی العزم عیسی مسیح ع می باشیم . اصلا یکی از شروط ایمان اسلامی ما ایمان به عیسی مسیح ع است.هیچ مسلمانی نمی تواند و اجازه ندارد بگوید آن حضرت را قبول ندارد . بلکه نهایت قبول و ایمان و ارادت به آن حضرت در دل تک تک مسلمانان موج می زند . عیسی ع فرزند مریم مقدس  س که از طریق بکر زائی به دنیا آمد. از نظر قرآن کریم عیسی نه خدا و نه فرشته است بلکه وی پیامبر صاحب معجزه های فراوان و صاحب کتاب و انجیل مقدس می باشد که متا سفانه به مرور زمان بر اثر دستکاری مغرضان تحریف شد. که کتاب آسمانی ما مسلمانان قرآن کریم به آن اشاره می کند. امروزه حدود صد و چند انجیل و جود دارد که همگی با هم متناقض است.و انحرافاتی توسط بعض ارباب کلیسا در غرب در باره شخصیت نورانی آن حضرت بازگو میشود و گاهی آن بزرگوار خدا و گاهی فرشته معرفی میشود.بهتر است برای مطالعه در باب زندگانی و شخصیت عظیم الشان آن پیامبر رحمت و عدالت به تاریخ انبیائ الهی و علی الخصوص پیامبران اولی العظم و کتاب انجیل برناباترجمه مرحوم حیدر قلی خان قزلباش مشهور به علامه  سردارکابلی مراجعه فرمائید.ایام کریسمس و سال نو میلادی را به همه مسیحیان جهان همه مسلمانان و همه پیروان ادیان ابراهیمی تبریک و تهنیت عرض می نمایم .برای همه جوانان مسیحی آرزومند معنویت مورد قبول خدای متعال و پیروی صادقانه از توصیه های آن پیامبر صلح و آرامش و عدالت هستم.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/10/11ساعت 20:40  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

عالم جلیل القدر جناب آقای حاج سید علی اکبر خویی نقل می­کند:


در زمان جوانی که در خوی مشغول تحصیل بودم، به خاطر دارم یکی از دوستان پدرم به نام ملاعبد الصمد معلم، پیوسته اوقات خود را به ختمها و اوراد و اذکار مشغول بود، تا آنکه از شهر، هجرت کرد و در بیابان برای خود صومعه­ای ساخت و هرگز به شهر نمی­آمد. چند سال بدین منوال گذشت.


 


روزی من همراه با دو نفر از محصلین به قصد تفریح از شهر خارج شدیم. به این فکر افتادیم که به دیدار ملاعبد الصمد رفته و از نتیجه زحمات و ریاضات او جویا شویم. در اثنای راه به یاد آوردیم که چیزی را فراموش کرده­ایم با خود بیاوریم. یک نفر از ما برگشت تا آن را برداشته و بیاورد. ما دو نفر به طرف صومعه حرکت کردیم و چون رسیدیم، در زدیم. ناگاه صدای او را از میان حجره شنیدیم که در را باز کنید سید علی اکبر است با فلان کس. ما تعجب کردیم که چگونه از پشت دیوار ما را دیده و از کجا دانست که ماییم! در را باز کرد و ما داخل شدیم.



گفت: شما، سه نفر بودید و در فلان محل، یک نفر از شما جدا شد و بر­گشت که فلان چیز را بیاورد. الان به مدرسه رسید و در اطاق را باز کرد، آن شئ را برداشت، در اطاق را بست و روان شد، از مدرسه خارج گردید. همچون کسی که او را می­بیند، پیوسته از او خبر می­داد تا آن که گفت: از شهر خارج شد و به فلان مکان رسید، اکنون شروع به تلاوت سوره یس کرد تا به فلان محل رسید، سوره را به اتمام رساند و الان به فلان جا رسیده است تاآن که گفت:الان در را می کوبد. که صدای کوبیدن در بلند شد. ما از سخنان او متحیّر ماندیم. در را باز کردند و دوست ما وارد شد. از او درباره جزئیاتی که ملاعبد الصمد گفته بود، سؤال کردیم، همه آنچه او گفته بود، با واقع مطابقت می­کرد.


 



 


بسیار تعجب کردیم که انسان از ریاضت، به چه مقاماتی می­رسد و چگونه می­تواند اینگونه از غیب خبر دهد! مدتی با او سخن گفتیم و سؤالاتی نمودیم و با پاسخ­های او هر لحظه بر تحیّر ما افزوده می­شد. به هر حال، از نزد او خارج شدیم و پس از گردش، در حالی که هنوز متحیّر بودیم، وارد شهر شدیم. 


   چند ماهی از این قضیه گذشت .روزی ملا عبد الصمدرا در شهر دیدم،تعجب کردم و گفتم چه شده شما را در شهر می­بینم، شما هرگز به شهر نمی­آمدید و با اهل دنیا ارتباط نداشتید، مقام و مرتبه­تان به کجا رسید؟


گفت خدا لعنت کند شیطان را وخدا لعنت کند مجد الاشراف را.پدر شما گاهی به من می گفت این ریاضت ها عاقبت خوبی ندارد،ولی من قبول نمی کردم واکنون توبه نمودم.


گفتم:چرا این گونه می گویید،حال آن که شما به مقاماتی رسیده بودید!


گفت: آری، هر روز مجدالاشرف را در شیراز می­دیدم، او با من سخن می­گفت و دستوراتی می­داد، اشخاصی بر من ظاهر می­شدند و مطالبی را به من می­گفتند و من پیوسته به اوراد و اذکار مشغول بودم و چیزهایی بر من مکشوف می­شد. روزی مجدالاشرف به نظر من آمد و گفت: ملاعبد الصمد! اکنون کامل شده­ای و به مقاماتی رسیده­ای. فردا مولود نفسی بر تو ظاهر خواهد شد.


 



 


چون فردا شد و من مشغول اوراد بودم، ناگاه دیدم از دهان من طفلی خارج شد، برابر من ایستاد و به من خطاب کرد: اکنون کامل شدی. منم خدای تو، مرا سجده نما، تا تو را به مقام مجد الاشرف برسانم!


من به شگفت آمدم و به این فکر فرو رفتم که خدا دیدنی و تصور کردنی نیست، چگونه ممکن است از دهان من بیرون آید. پس برایم روشن شد که او شیطان است. خداوند شیطان را لعنت کند. ناگاه حالم متغیّر شد و غشوه به من روی داد. چون به حال آمدم، فهمیدم تمام این ریاضتها شیطانی بوده است و انسان نباید برای چند روز دنیا، ریاست، بزرگی و مرید خواهی تا ابد خود را دچار عذاب الهی گرداند! لذا توبه کردم و احوالم به کلّی دگرگون شد. اکنون چیزی در دست ندارم و از خدا می­خواهم توبه مرا قبول نماید.


 


 


+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 20:4  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

گزارش / سخنرانی های گروه کتاب شناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی در دومین همایش ملّی ایران شناسی

منابع مقاله:

مجله آیینه میراث، شماره 27، عزیزی، غلامرضا*؛


از 30 آذر تا 3 دی 1383 دومین همایش ملّی ایران شناسی در تهران برگزار شد. در این همایش سخنرانانی از داخل و خارج از کشور در یازده گروه ادبیات ایران، اقتصاد ایران، باستان شناسی ایران، تاریخ و جغرافیای ایران و جغرافیای تاریخی و تاریخ محلی، تاریخ علم و تعلیم و تربیت در ایران، زبان های ایرانی و زبان شناسی ایران، فرهنگ عامّه و مردم شناسی ایران، فلسفه، کلام و معارف اسلامی ایران، سیاست، مدیریت و روابط بین المللی ایران، کتاب شناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی و هنر ایران به بحث و بررسی مباحث ایران شناسی در حوزه های یاد شده پرداختند.

شایان ذکر است که فراخوان های قبلی، از دو همایش سخن می گفتند: «سلسله همایش های بررسی پیشینه ایران شناسی و دستاوردهای آن تا امروز» (که قرار بود در 16 قلمرو و گروه علمی برگزار شود) و «نخستین همایش ملی جلوه های فرهنگی و تمدنی ایران زمین در آینه استان های کشور» (این همایش نیز قرار بود در 6 گروه تاریخ ایران استان، زبان و ادب فارسی در استان، صنایع دستی شاخص استان، تاریخ اقتصاد استان، دستاوردهای کاوش های باستان شناسی در استان و ایران در قصه های محلی استان ها برگزار شود).

به هر روی این دو همایش در یک زمان به صورت دومین همایش ملی ایران شناسی برگزار شد و همانگونه که پیش از این اشاره گردید، یکی از گروه های یازده گانه این همایش، گروه کتاب شناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی بود. سخنرانی های این گروه در 5 نشست1 که در روزهای اوّل و دوم دی ماه 1383 برگزار گردید، ارائه شد.

نخستین سخنرانی توسط رضا فراستی مدیر اطلاع رسانی مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران2 انجام شد. در این سخنرانی با عنوان «پژوهش در قباله های ازدواج در دوره قاجاریه» 42 قباله ازدواج تک برگی یا لوله ای موجود در مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مربوط به سال های 1213 تا 1324 ق که از دیدگاه و منظر سندشناسی بسیار مهم هستند مورد بررسی قرار گرفت.

سخنران، نخست متن قباله های ازدواج را از لحاظ ساختار و از دید سندشناسی به چهار قسمت مقدمه، موضوع، صداق و خاتمه تقسیم کرد و به شرح مشخصات هر قسمت، از جمله آغاز قباله، چگونگی نوشتن مشخصات زوجین، تاریخ وقوع ازدواج و غیره پرداخت و سپس به حواشی اسناد (مهر، امضا، توضیح عاقد و شهود مطالب مندرج در ظهر اسناد و...) اشاره کرد.

سخنران سپس به حاشیه پردازی و تذهیب در قباله های ازدواج مورد بررسی، اشاره کرد و بیان داشت که جز از یک مورد، بقیه قباله ها دارای تزیین هستند و این تزیینات طیف متنوعی از تزیین ساده تا تزیین های فاخر را در بر می گیرد. وی همچنین به بیان چگونگی و چرایی استفاده از خط ها و رنگ های مختلف پرداخت. خط هایی که این قباله ها با آنها نوشته شده عبارتند از ثلث، رقاع، نستعلیق و شکسته نستعلیق. همچنین اشاره شد که در بسیاری موارد ترکیبی از چند خط در یک قباله مشاهده شده است. گرچه عنوان سخنرانی باتوجه به اینکه تنها 42 قباله موجود در مؤسسه یاد شده مورد بررسی قرار گرفته بود، کلّی به نظر می رسید، اما حاضران در جلسه، اینگونه پژوهش ها را پرفایده ارزیابی کردند.

سخنران بعدی خانم دکتر صغری اسماعیلی3 عضو هیأت علمی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری بود. سخنران در آغاز، هدف خویش را مقایسه اسناد صفویه و مغولان هند اعلام کرد و افزود که این اسناد بر اساس موضوع و روش نگارش به سلطانیات، دیوانیات و اخوانیات تقسیم می شود. وی این چنین ادامه داد که هرچند نظام دیوان سالاری سلسله صفویه و مغولان هند از تیموریان نشأت گرفته، اما بررسی این اسناد نشانگر تفاوت هایی در عملکرد و مراحل تهیه اسناد، علامت های تصدیق و اصطلاح های دیوانی است. از طرفی دیگر مطالعه اسناد و نامه های تاریخی، شامل اسناد دولتی، پروانچه، فرمان، تعلیقه، نشان، مثال، ارقام و غیره که به منظور اموری از جمله انتصاب، پاداش، مجازات و معافیت مالیاتی صادر می شد، اطلاعات ارزشمندی درخصوص اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و نظامی به دست می دهد.

از دیگر موارد مطرح شده، استفاده از نشانه های خاص از جمله طغرا و سرنامه در سندنویسی است، نشانه هایی که گذشته از کارکرد اوّلیه، موجبات شناسایی اسناد اصلی از اسناد جعلی را فراهم می آورند. سخنران در پایان نتیجه گرفت که هم صفویه و هم مغولان هند دارای نظام وسیع، منظّم و پیشرفته دیوان سالاری و اداری بوده اند وگرچه منشأ نظام اداری در این دو سلسله مشترک بود، اما در مقام مقایسه، نظام اداری صفویه بسیار پیچیده تر از نظام اداری مغولان هند بود و فرآیند تهیه فرامین صفوی در مدت زمان طولانی تری انجام می شد.

شایان ذکر است که این سخنرانی براساس مقایسه اسناد موجود در آرشیوهای مختلف ایران و هند، از جمله سازمان اسناد و کتابخانه ملی، موزه ملی ایران، کتابخانه مجلس شورای اسلامی، کتابخانه و موزه ملّی ملک و آرشیو اسناد ملی هند در دهلی، بمبئی، حیدرآباد و مرکز مطالعات پیشرفته تاریخی دانشگاه علیگر و کتابخانه مولانا ابوالکلام آزاد سامان یافته بود.

سخنران بعدی پروفسور دکتر عزّالدین گسوس (Azeddine Guessous) استاد تاریخ4 در دانشکده ادبیات دانشگاه شعیب الدُکالی در شهر الجدیده بود. وی مقاله خویش را تحت عنوان «اهمیت آثار سیاسی اسلامی در مطالعه تاریخ ایران در دوره ساسانیان» به زبان عربی ارائه و در پایان خلاصه ای از مقاله را به زبان انگلیسی بیان کرد.

این سخنرانی درواقع پیرامون بخشی از آثار و کتب تاریخی و سیاسی دوره اسلامی بود که به تاریخ ایران در دوره ساسانیان نظر داشته است؛ آثاری از قبیل نوشته های ثعالبی، جاحظ، طرطوسی، یعقوبی، طبری و مسعودی.

پروفسور گسوس سپس بحث خویش را در سه مبحثِ جایگاه ساسانیان در تاریخ و تمدن های گوناگون، جامعه سیاسی در دوران ساسانیان، سیاست حاکمان در قبال ملت و مردم پی گرفت و به اهمیت آن دسته از منابع دوره اسلامی که تاریخ ساسانیان در آنها مورد توجّه قرار گرفته، اشاره و بر این نکته تأکید کرد که چون این آثار در قالَبِ ادبی نگاشته شده است باید دیگربار و با نگاهی نقادانه و از چشم اندازهای متفاوت (مثلاً بررسی مقایسه ای) به این آثارنگریست.

در خاتمه سخنران از نسخه های خطی بسیار مهم منتشر نشده دوران اسلامی موجود در مراکش و همچنین از ایرانیانی که به مراکش رفته و در آنجا سکونت یافته و تفکر ایرانی را گسترش داده اند یاد کرد.

سخنران بعدی خانم دکتر شفق علی بلگی عضو آکادمی علوم ملّی جمهوری آذربایجان، انستیتوی شرق شناسی بود و موضوع سخنرانی ایشان: «کلمات متضاد در دیوان فارسی فضولی بغدادی» در این سخنرانی قسمتی از ویژگی های زبانی دیوان فارسی فضولی مورد بحث قرار گرفت : کلمه های متضاد در این دیوان که زیبایی خاصی به شعر فضولی بخشیده است. وی سپس این کلمات را در دو گروه کلمات متضاد یک ریشه ای (مرد نامرد، دانا نادان) و کلمات متضاد با ریشه متفاوت جای داد.

این کلمات به صورت های فعل (جفاکنی جفانکنی)، اسم (هجر وصل)، صفت (تازه کهنه) و ضمیر (این آن) در شعر فضولی به کار رفته است. وی همچنین سه ویژگی دیگر را برای کلمه های متضاد به کاررفته در دیوان فارسی فضولی به شرح زیر ذکر کرد:

این کلمات دارای موضوع های مختلف است و عناصری از جمله انسان، حیوان، امور معنوی و طبیعی را در بر می گیرد.

فضولی در به کار بردن طرفین متضاد بسیار ماهرانه عمل کرده است. مثال:

دور برعکس مراد است از آن می طلبم ز وصال تو فراق و ز فراق تو وصال

بدینسان نخستین نشست گروه کتاب شناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی با یک سخنرانی شنیدنی به پایان رسید؛ هرچند به نظر می رسد بهتر بود این سخنرانی در گروه ادبیات فارسی ارائه می شد.

نشست دوم گروه از ساعت 1416 همان روز با 4 سخنرانی برگزار شد. سخنران نخست خانم دکتر ناهید بنی اقبال،5 رئیس کتابخانه فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود که موضوع سخنرانی ایشان به «طرح ایجاد مرکز اطلاع رسانی بیرجندشناسی» اختصاص داشت. وی در آغاز ضمن اشاره به اهمیت اطلاع رسانی و گردآوری اطلاعات، به ضرورت تمرکز واحدهای تخصصی گردآوری و اشاعه اطلاعات اشاره کرد؛ امری که ضمن جلوگیری از انجام پژوهش های مکرر موجبات گردآوری و ساماندهی نتایج پژوهش ها را نیز درپی خواهد داشت و از طرف دیگر نیازهای پژوهشی آینده را نیز رفع خواهد نمود. خصوصاً اگر این پایگاه های تخصصی در مناطق کشور ایجاد شود موجبات قدرت پژوهش در منطقه را فراهم خواهد آورد و نقاط قوت و ضعف هر منطقه را نشان خواهد داد.

سپس وی به بیان کوشش های انجام شده در گردآوری اطلاعات مربوط به بیرجند (شامل کتاب، مقاله، پایان نامه، نقشه و غیره) پرداخت و موارد مورد نیاز برای تأسیس مرکز بیرجندشناسی (ساختمان، تجهیزات و اختصاص بودجه مورد نیاز گردآوری و تکثیر منابع) را ذکر کرد و در ادامه افزود که نتایج حاصله از ایجاد این مرکز تدوین کتابِ کتاب شناسی بیرجند، تهیه CD اطلاعات مربوط به بیرجند، ایجاد بانک اطلاعات مشاهیر و فرزانگان با معرفی های لازم از شخصیت ها و آثار و تأثیرات آنها بر فرهنگ و تمدن منطقه، تدوین تاریخ مفصل بیرجند و منطقه براساس اطلاعات منابع موجود و دسترسی به تمامی این فعالیت های اطلاعاتی در سراسر دنیا از طریق شبکه اینترنت و سایت مخصوص بیرجندشناسی تحت «وب» است. در پایان وی افزود که این مرکز باید دارای متولی دولتی باشد تا بتواند راهبری این مجموعه را تحت حمایت دولت و هرچه قانومندتر برعهده گیرد.

سخنران بعدی دکتر توفیق سبحانی، «معرفی یک نسخه ارزنده خطی» را موضوع سخن خویش قرارداده بود. نسخه خطی مورد نظر دکتر سبحانی دارای 39 برگ (78 صفحه) است که ابتدا و انتهای آن افتاده است، اما براساس شواهد، ایشان این چنین نظر می دهند که این نسخه کم حجم جزئی از یک اثر حجیم و مربوط به سده هفتم هجری بوده است.

از مواردی که موجب اهمیت دو چندان این نسخه می شود یکی این است که 76 بیت اشعار مربوط به رشید وطواط، منوچهری و سنایی که در این جُنگ آمده در دیوان شاعران یاد شده موجود نیست. از سری دیگر، اشعار این جُنگ اعراب گذاری شده است و این امر می تواند برای زبانشناسان تاریخی از نقطه نظر چگونگی تلفظ کلمات در سده هفتم هجری جالب و حائز اهمیت باشد.

عنوان سخنرانی بعد از خانم نینا واسیلی یوا (Nina Vasilieva)، به زبان انگلیسی، «طرح های سِر روبرت کِرپُرتر از یادمان های هخامنشی و ساسانی»6 بود و تصویرهایی که کِرپُرتر هنگام مسافرت با هیأتی روسی به ایران در اوایل سده نوزدهم از آثار باستانی تخت جمشید و پاسارگاد و کتیبه ها و حجّاری های ساسانی در نقش رستم، نقش رجب و طاق بستان کشیده است.

از ویژگی های طرح های کِرپُرتر، که موجب اهمیت آنها شده این است که حجاری ها و کتیبه های هخامنشی و ساسانی در وضعیتی بسیار بهتر از امروز ثبت شده اند. از طرف دیگر این آثار از زاویه دید محققان رشته تاریخ هنر نیز مهم و قابل بررسی است. ویژگی دیگر این تصویرها، واقع گرایی و دقت بسیار در کشیدن این طرح ها است.

شایان ذکر است که تاکنون تصاویر این طرح ها که به کتابخانه عمومی سن پترز بورگ اهدا شده و اکنون در مجموعه آرمیتاژ (Hermitage) نگهداری می شود منتشر نشده، اما آنگونه که خانم واسیلی یوا در سخنرانی خویش اظهار داشت این مجموعه به دست وی در حال آماده سازی برای چاپ است.

سخنران بعدی خانم دکتر افسانه خاتون آبادی، استادیار زبان و ادبیات فارسی، «بررسی آثار و احوال پروفسور دکتر فیلیپ جی کرین بروک» (Philip G. Kreyenbroke) را موضوع سخنرانی خویش قرارداده بود. تحقیقات پروفسور کرین بروک در زمینه زبان های ایرانی میانه و جدید، دین زردشتی و کتاب اوستا، فرهنگ شفاهی ایران در زبان های ایرانی، روش های جدید مطالعه ادبیات ایرانی، گویش بلوچی، فرهنگ عامه، فرهنگ و هویت کردی و برخی فرقه های مذهبی ناحیه کردستان بوده است.

سخنران، آثار پروفسور کرین بروک را در سه گروه کتاب، مقاله و بررسی آثار دیگران مورد بررسی قرار داد. همچنین در این سخنرانی تاریخچه مختصری از دانشگاه جرج آگِست در آلمان ارائه گردید. دکتر خاتون آبادی ضمن اشاره به اهمیت آگاهی از حجم عظیم فعالیت هریک از مستشرقین که سال ها برای شناخت و معرفی فرهنگ و تاریخ ایران تلاش کرده اند، اطلاع رسانی در این خصوص را از دو جنبه حائز اهمیت دانست: نخست آنکه ارج نهادن به کوشش این ایران شناسان موجبات دلگرمی بیشتر آنها و سایر خاورشناسان را فراهم خواهد آورد و دو دیگر آنکه دانش پژوهان ایرانی را با این افراد و پژوهش های آنان بیشتر آشنا خواهد کرد و موجبات ادامه مطالعات خاورشناسان و شرق شناسان را توسط پژوهندگان ایرانی فراهم خواهد آورد.

نخستین سخنران نشست سوم، دکتر خسرو خوانساری، محقق و پژوهشگر، سخنرانی خویش را با عنوان «شرح حال و آثار دکتر آلفونس گابریل، محقق ایران شناس اتریشی» ارائه کرد. دکتر آلفونس گابریل پزشک، کویرشناس، جغرافی دان و ایران شناس اتریشی از معدود پژوهندگانی است که به کویر مرکزی ایران مسافرت کرد و به مناطقی رفت که تا آن زمان هیچ فرد اروپایی به آنجا نرفته بود. وی سه بار به همراه همسرش به دست نیافتنی ترین مناطق کویری ایران رفت. حاصل این سفرهای اکتشافی انتشار بیش از 30 جلد کتاب و مقاله بود که هنوز هم منابع درخور توجّهی درخصوص کویرهای ایران هستند. دکتر گابریل گذشته از بررسی جنبه های جغرافیایی و تاریخی کویرهای ایران، تحقیقات مردم شناختی مفصلی نیز در خصوص ساکنان مناطق کویری و فرهنگ آنها انجام داده و در تحقیقاتش توجه ویژه ای به سیّاحان قبل از خود، که از ایران عبور کرده بودند، نشان داده است.

وی در تحقیقات خویش از بی آب و علف ترین بیابان ها گذشت و کویر لوت را مورد تحقیق و بررسی قرار داد. وی پس از سه سفر اکتشافی در ایران، به وین رفت و تا پایان عمر به تدوین آثار و تدریس در دانشگاه پرداخت.

پروفسور دکتر فرید الاکبروف (Prof. A. Farid Alakbarow) مدیر دپارتمان نسخه های خطی فرهنگستان ملی علوم جمهوری آذربایجان7 سخن خویش را به موضوع «کتاب اروح الأجساد، تألیف شمس الدین کاشانی نسخه منحصر بفرد خطی فارسی در علم پزشکی» اختصاص داده بود. این متن که توسط شمس الدین بن کمال الدین کاشانی نگاشته شده، از جمله نسخه های خطّی ارزشمندی است که در دیگر مجموعه های شناخته شده، نسخه ای شناخته نشده است.

کتاب اروح الاجساد به زبان فارسی نگاشته شده و دارای 34 فصل و هر فصل آن نیز دارای چند باب است. در ادامه سخنران به بیان ویژگی های نسخه مورد نظر پرداخت و گفت که مطالب این کتاب بر کاغذ اروپایی کِرِم رنگ که مقداری ضخیم و دارای فیلیگران بوده، و به خطّ نستعلیق نگاشته شده است. متأسفانه از آنجا که این نسخه فاقد صفحه های آغازی و پایانی است نمی توان تاریخ نگارش آن را به درستی تعیین نمود اما با توجه به موارد ذکر شده و ویژگی های نسخه احتمالاً این متن در سده هفدهم میلادی نگارش یافته است.

سخنران بعدی دکتر اصغر دلبری پور بازنشسته (عضو هیئت علمی) و رئیس سابق کتابخانه مرکزی دانشگاه تبریز8 بود که «گزارشی از نسخه های خطی فارسی در کتابخانه های ترکیه» را به اطلاع حاضران در جلسه رساند. وی نخست اشاره کوتاهی به تاریخ کتابخانه در ترکیه نمود و گفت معمولاً آغاز این تاریخ را با تأسیس امپراتوری عثمانی هم زمان می گیرند. دوره ای که در آن کتابخانه ها یا وابسته به دیوان و یا در بطن مساجد، مدارس و تکایا بوده اند و به گردآوری نسخه های خطی در کتابخانه ها توجّه ویژه داشته اند. این امر دردوره های بعد نیز ادامه داشت و به این ترتیب بر شمار نسخه های خطی در کتابخانه های ترکیه افزوده می شد.

گرچه در تعیین شمار کتاب های خطی موجود در ترکیه راه اغراق و افراط گرفته شده است، ولی بنا به نظر دکتر دلبری پور شمار این نسخه ها از دویست و پنجاه هزار نسخه کم تر نیست و اگر به این مجموعه رسائل را هم بیفزاییم این تعداد به پانصد هزار نسخه بالغ می شود؛ البته نسخ عربی، بخش عمده این آثار را به خود اختصاص داده (حدود دوسوم) اما شمار نسخه های خطی فارسی نیز قابل توجه است.

نسخه های خطی فارسی که در 114 کتابخانه ترکیه نگهداری می شوند و شمارشان بین بیست تا بیست و پنج هزار نسخه تخمین زده شده یا توسط ترکان پارسی گو و در سرزمین خودشان پدید آمده اند و یا اینکه از راه های گوناگون از ایران خارج شده اند.

وی در ادامه سخنانش افزود که علی رغم تلاش کتابشناسان ترک و خارجی و فعالیت سازمان هایی از قبیل «مرکز تهیه فهرست مشترک آثار خطی ترکیه» هنوز نمی توان گفت که ترکیه در تهیه و تدوین فهرست نسخ خطی موجود در کتابخانه هایش موفق بوده است.

از دیگرمباحث مطرح شده در سخنرانی ایشان، لزوم ایجاد مرکزی برای تهیه فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی موجود در کتابخانه های ترکیه بود.

آخرین سخنران این نشست پروفسور دکتر شاهین فاضل،9 مدیر شعبه منبع شناسی دانشگاه علمی تاریخ آکادمی ملّی جمهوری آذربایجان موضوع سخن خویش را که به زبان فارسی ارائه شد به «نکاتی چند پیرامون دو سند متعلق به ایران، محفوظ در موزه تاریخ جمهوری آذربایجان» اختصاص داد.

این دو سند، دو عقدنامه از دوره قاجار است که نخستین آنها مربوط به شاهزاده مشهور قاجار، عباس میرزا، و تاریخ آن 1217 ق است. سند دوم نیز عقدنامه ای است مربوط به تاریخ 1255 ق که به نور جهان بیگم دختر شاهزاده حیدر میرزا از سلسله صفوی مربوط می شود.

در ادامه، سخنران ضمن برشمردن مطالبی درخصوص عباس میرزا مشخصات فیزیکی سند، ساختار و مواردی دیگر از این دست را شرح داد.

نشست چهارم، با سخنرانی خانم آیدا پاشایوا (Aida Pashayava) از آکادمی ملی علوم جمهوری آذربایجان، انستیتو نسخه های خطی بعد از محمد فضولی10 تحت عنوان «افصح الدین هدایت و نسخه خطی او» به زبان انگلیسی ارائه شد. وی در آغاز اعلام کرد که بیش از هزاران نسخه خطی به زبان های مختلف در مؤسسه ذکر شده نگهداری می شود که قسمت عمده آن به زبان ترکی و متعلق به سده های 15 و 16 میلادی است.

از جمله نسخه های خطی موجود در این مؤسسه دیوان شعری است از «امیر افصح الدین هدایت اللّه بیگ» که ظاهراً در زمان حکومت آق قویونلو فردی شناخته شده و دارای منصبی نظامی سیاسی (امیر الأمرائی) و معاصر اوزون حسن و فرزندش خلیل میرزا و سلطان یعقوب بوده است. نخستین آگاهی ها درباره او و نمونه ای از اشعارش را جلال الدین دوانی (سده پانزدهم) ارائه کرده است، اما همچنین از چهار نسخه دیوان او که در دوبلین، لندن، استانبول و کرمان نگهداری می شود می توان اطلاعاتی، هرچند اندک، درباره او به دست آورد. شایان ذکراست که از بین چهار نسخه ذکر شده، قدیمی ترین و کامل ترین آنها نسخه ای است که در کرمان نگهداری می شود.

خانم پاشایوا در ادامه به ویژگی های نسخه های موجود از دیوان هدایت اشاره کرد و گفت که اشعار دیوان وی شامل غزلیات، مثنوی، مناجات، توحید، مدح و مُخَمّس است.

سخنران بعدی دکتر عالم خان کوچروف11 استاد دانشگاه دولتی تاجیکستان درباره «نگاهی به تاریخ نقد متن» سخن گفت. وی در آغاز به رشته متن شناسی به عنوان رشته ای قدیمی و مستقل در کنار ادبیات اشاره و توجه حاضران را به پیشینه تاریخی نقد متن در ایران و تاجیکستان معطوف کرد و از نخستین کوشش های ایرانیان درخصوص نقد متن سخن گفت و به گردآوری و استنساخ اوستا و متون نوشته شده در دوره ساسانی اشاره کرد و از آشنایی ویراستاران ایرانی با روش های کار یونانیان در گردآوری و تطبیق متون سخن گفت.

وی در ادامه به روند تصنیف، تنظیم و گردآوری انتقادی آثاردر دوران پس از اسلام در ایران پرداخت و از جمله به گردآوری تاریخ بلعمی و فعالیت های بایسنغر و گردآوری کتاب های مختلف در زمان او اشاره کرد.

ادامه سخن دکتر کوچروف مربوط به شیوه تاریخی قیاسی نقد متن و انواع نسخه ها و متن شناسی نسخه های ادبی بود. وی سپس ضرورت نمایان ساختن فعالیت متن شناسان ایرانی و تاجیک و بخصوص متفکران فارسی زبان دوره قرون وسطی را یادآور شد؛ زیرا به زعم او تاریخ نقد متون ادبیات خاور نزدیک به شیوه ای بایسته و ضروری آموخته نشده است.

سخنران بعدی دکتر سید محمد باقر کمال الدّینی، استادیار دانشگاه پیام نور12، «کهن ترین نسخه دیوان حافظ» را به عنوان موضوع سخنرانی خویش برگزیده بود. وی نخست به این نکته اشاره کرد که مطالعه، تحقیق و تصحیح متون نظم و نثر به پایان نخواهد رسید، زیرا در هر زمان این امکان وجود دارد که نسخه های قدیمی تر و باارزش تری از آن متون یافت شود. وی در ادامه افزود که در یکی از کتابخانه های تاجیکستان نسخه ای کهن از دیوان حافظ را دیده است. وی افزود: به باور اکثر پژوهشگران معتبرترین چاپ دیوان حافظ، چاپ قزوینی و غنی است و قدیمی ترین نسخه مورد استفاده آنان در سال 827 ق استنساخ شده، اما دستنویسی از حافظ که در بالا به آن اشاره شد و از آن با عنوان نسخه تاجیکستان یاد شد، مربوط به سال 807 ق است.

این نسخه در حاشیه کلیات عبید زاکانی در 16 ورق (به ابعاد 19×16 سانتی متر) نوشته شده و شامل 41 غزل و 2 قطعه است و به نظر می رسد قدیمی ترین دستنویس دیوان حافظ باشد یا دست کم می توان این نسخه را به عنوان یک نسخه بسیار قدیمی دیوان حافظ دانست. وی سپس به غزل های اوّل این نسخه اشاره نمود و برخی اختلاف های آن را با نسخه های دیگر حافظ برشمرد.

آخرین نشست گروه کتاب شناسی و نسخه شناسی، در ظهر چهارشنبه با 5 سخنرانی برگزار گردید؛ این نشست از منظر شمار سخنرانی ها، از 4 نشست قبلی پربارتر بود.

نخستین سخنران، دکتر نصیب گویوشوف (Dr. Nasib Geyushov) کارشناس ارشد انستیتوی نسخ خطّی فرهنگستان علوم جمهوری آذربایجان بود که سخن خویش را به زبان فارسی با عنوان «نگاهی به تحقیق آثار خطی فارسی در باکو» ارائه کرد.

وی با اشاره به نقش و جایگاه کتب خطی در تاریخ و تمدن اسلامی و سهم ارزنده ایران در رواج میراث خطّی مسلمین افزود که زبان فارسی در ایجاد و تکامل آثار علمی و ادبی در جهان اسلام، پس از زبان عربی دومین جایگاه را به خود اختصاص داده است تا جایی که بیش از دویست و پنجاه هزار نسخه خطی فارسی در کتابخانه ها، موزه ها و گنجینه های جهان نگهداری می شود. البته باید درنظر داشت که هنوز شمار قابل توجهی از نسخه های خطی فارسی فهرست نویسی نشده است و از سوی دیگر، شمار قابل توجهی از اسناد و مدارک و نسخه های خطی ایران در گوشه و کنار جهان و درمجموعه های خصوصی پراکنده شده و به همین دلیل اطلاعات دقیق درباره شمار کلی و مشخصات میراث خطی ایران در دست نیست.

وی سپس به مجموعه فارسی موجود در انستیتوی نسخ خطی فرهنگستان علوم جمهوری آذربایجان که شمار آن به 12 هزار نسخه اسناد، آثار و کتب خطی فارسی می رسد، اشاره کرد و افزود شمار کلی اسناد و کتب عربی، فارسی و ترکی این مخزن 45 هزار نسخه است و این درحالی است که در زمان حکومت استالین و تحت شعار «مبارزه با فرهنگ ضد کمونیستی»، هشتاد درصد آثار خطی و میراث اسلامی باکو از بین رفته است.

در ادامه وی به شرح فعالیت های انجام گرفته در این انستیتو اشاره کرد و آنها را در 6 گروه جای داد:

فهرست نویسی (تهیه و تدوین و چاپ فهرست نسخ خطی)؛

تهیه و تنظیم متون انتقادی آثار ادبی؛

ترجمه برخی آثار خطی فارسی به ترکی آذری؛

تحقیق در زمینه نسخه شناسی و کتاب آرایی؛

تهیه و چاپ دو جلد فهرست نسخ خطی فارسی با مشخصات کامل؛

تهیه و تنظیم متون انتقادی شاعران ایران و جمهوری آذربایجان.

وی همچنین در ادامه افزود که هرچند در زمینه تهیه متون انتقادی و ترجمه برخی آثار خطی کارهای خوبی انجام شده است، ولی سطح و روش های تحقیق آثار خطی فارسی، پاسخگوی مقتضیات روز نیست. دکتر گویوشوف در پایان به مشخصات عمومی و ویژگی نسخه های خطی فارسی موجود در جمهوری آذربایجان اشاره کرد و گفت این نسخ از نظر موضوع شامل علوم قرآنی و معارف اسلامی عرفان و اخلاق اصول، فقه، کلام و عقاید فلسفه، منطق و حکمت نظری تاریخ و جغرافیا ادبیات و علوم ادبی طب، داروشناسی، داروسازی و معدن شناسی ریاضی و موسیقی و نجوم و اخترشناسی است.

در پایان وی وظایفی را که کتابداران و نسخه شناسان کتابخانه های باکو درقبال این نسخه های خطی برعهده دارند، بیان کرد.

دکتر احمد شعبانی13 استاد دانشگاه اصفهان سخنرانی خویش را به «ارزیابی مسائل کمّی و موضوعی کتاب های چاپ سنگی در شهر اصفهان» اختصاص داده بود. این بررسی که از آغاز نیمه دوم سده سیزدهم هجری قمری به بعد را در بر می گرفت، با اشاره به پیشینه چاپ در شهر اصفهان آغاز شد. سپس سخنران، فعالیت های موجود در منطقه جلفا را به سده یازدهم هجری قمری بازگرداند و افزود که برخی پژوهشگران ارمنی معتقدند که نخستین کتاب چاپ شده در اصفهان در 1051 ق. و نسخه ای از انجیل بوده است، ولی چاپ سنگی به مفهوم فراگیر آن در اصفهان از نیمه دوم سده سیزدهم هجری مرسوم شد.

در این بررسی به اسامی قدیمی ترین کتاب های سنگی چاپ اصفهان، خطّاطان و کاتبان آنها و چاپخانه ها و مطبعه های فعّال این شهر اشاره شد و در پایان تجزیه و تحلیل موضوعی از کتاب های سنگی منتشره در شهر اصفهان ارائه گردید. بر این مبنا قدیمی ترین کتاب چاپ سنگی در اصفهان تحفه حکیم مؤمن در سال 1274 ق بوده است.

دکتر شعبانی در ادامه افزود که طی دوران مورد بررسی، 118 کتاب در اصفهان به صورت چاپ سنگی منتشر شده است که از این شمار، 64 عنوان در حوزه دین و عرفان (23/54%)، 31 عنوان در حوزه ادبیات (27/26%) و 23 عنوان در موضوعات متفرقه (5/19%) بوده است با توجه به مطالب ارائه شده، مقاله به نتایجی درخصوص موضوعات مورد علاقه مردم و امر کتابخوانی در دوره مذکور دست یافت و درواقع این سخنرانی به جامعه شناسی آثار چاپ سنگی اصفهان و جامعه شناسی تاریخ فرهنگی این شهر نظر داشت و حاوی اطلاعات آماری بسیار جالبی بود.

براساس برنامه همایش قرار بود که در ادامه، دکتر تیمور قادری با مقاله «پارسیان هند، حافظان دست نوشته های کهن» و سید رامین اسبقی با مقاله «نگاهی به سند تاریخی مصالحه نامه قریه مهربان» سخنرانی کنند که نتوانستند در جلسه سخنرانی حاضر شوند. از این رو از طرف مسئولین مربوط سه سخنرانی دیگر در برنامه گنجانده شد.

نخست خانم شکوه حاج نصراللّه ، عضو شورای کتاب کودک14، به ارائه سخنرانی خویش با عنوان «ایران در ادبیات کودکان و نوجوانان (جلوه های فرهنگ باستانی در ادبیات کودک ایران)» پرداخت. این سخنرانی در چند فصل تنظیم شده بود: سیر تکوینی ادبیات شفاهی، باورهای مقدس انسان ابتدائی، منشأ افسانه های ایرانی، ادبیات شفاهی و پیوند آن با ادبیات کودک، بن مایه های کهن در ادبیات کودک پرداخت (از جمله بن مایه دیو، بن مایه اژدها، بن مایه پری، بُن مایه سه برادر، بن مایه گاو، بن مایه رویش گیاه از خون قهرمان، بن مایه کودک رانده شده مثل زال، فریدون و بن مایه شخصیت قهرمان). پس از بیان مباحث پیش گفته، خانم حاج نصراللّه به تحلیل کارکرد ادبیات شفاهی کودک در ایران پرداخت.

سخنرانی دکتر منوچهر موسوی به موضوع «نسخه های خطی مربوط به ایران و اسلام در مرکز تحقیقاتی دانشگاه هوستون تگزاس» اختصاص داشت. وی نخست اشاره کرد که این مجموعه ها در قالب اسناد و مکاتبه ها و نسخ خطی است و نحوه نگهداری آنها براساس منشأ اولیّه است. یعنی مجموعه ها براساس مبدأ دریافت، نگهداری می شوند و هر مجموعه ای که از شخصی گرفته شد به طور یکپارچه نگهداری می شود. این مجموعه هنوز فهرست نویسی نشده است. سپس ایشان به مواردی که در آنها اطلاعات و آگاهی هایی مربوط به ایران دیده است اشاره نمود. مثلاً در برخی از داستان ها این اطلاعات دیده می شود و همچنین در مکاتبات آمریکایی ها و ایرانیان.

از جمله موارد جالب توجه در این مجموعه وجود «نامه های عاشقانه» از برتراند راسل است که در این نامه ها از اشعار مولوی مثال آورده و درباره آنها توضیح داده است. مجموعه جالبی هم از عمر خیام در این مرکز نگهداری می شود که شامل 122 برگ است. دسترسی به مجموعه های موجود نیز با اجازه وراثان اهداء کنندگان مجموعه ها صورت می گیرد.

سخنران بعدی، دکتر چندر شیکهر، عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه دهلی15، موضوع سخن خویش را «چهار گلشن: کتاب چند دانشی» برگزیده بود.

وی در این سخنرانی به معرفی نسخه خطی چهارگلشن که در کتابخانه خدابخش در پتنا محفوظ است پرداخت و گفت این کتاب از جمله آثاری است که به آنها نسخ چنددانشی گفته می شود. این کتاب شامل مباحثی از این قبیل است: تاریخ سیاسی و دودمان های حاکم، تفسیر قلمرو و نواحی معروفشان، نقشه ها و...، احوال صوفیه، کمالات و خرائق آنها، علوم گوناگون (سیمیا، کیمیا، موسیقی، تعبیر خواب،...) و صنایع. وی سپس به توصیف این نسخه پرداخت و گفت: نسخه کتابخانه خدابخش دارای 807 ورق است که به خط نستعلیق خفی آمیخته با شکسته نوشته شده است. در این نسخه اشتباه های املائی در ضبط کلمه های فارسی، عربی و حتی هندی دیده می شود. از این کتاب دو نسخه دیگر در موزه دهلی نو و کتابخانه مولانا آزاد دانشگاه علیگر نگهداری می شود و این دو نسخه ناقص اند.

بدین ترتیب و با این سخنرانی، مجموعه سخنرانی های گروه کتاب شناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی پس از برگزاری پنج نشست و انجام شانزده سخنرانی پایان یافت.

پی نوشت ها

1. اعضای هیأت رئیسه این نشست ها به قرار زیر بودند:

نشست اوّل: دکتر عباس حرّی، دکتر نوش آفرین انصاری، دکتر ناهید بنی اقبال.

نشست دوم: دکتر عباس حرّی، دکتر نوش آفرین انصاری، دکتر اصغر دلبری پور.

نشست سوم: دکتر ناهید بنی اقبال، رضا فراستی، نینا واسیلی یوا (Nina Vasilieva).

نشست چهارم: دکتر عباس حرّی، دکتر احمد شعبانی، دکتر نرگس نشاط.

نشست پنجم: دکتر عباس حرّی، دکتر ناهید بنی اقبال، دکتر نوش آفرین انصاری.

2. آقای رضا فراستی دارای مدرک فوق لیسانس کتابداری از دانشگاه آزاد است. از وی کتاب فرمان ها و رقم های دوره قاجاریه و بیش از پانزده مقاله در مقوله سندشناسی منتشر شده است (4 مقاله از بین مقاله های یاد شده در همایش های ملی و بین المللی ارائه شده است). وی در تدوین اصطلاح نامه امام خمینی(ره) و مقاله شناسی امام خمینی(ره) همکاری دارد و همچنین با چندسازمان به منظور ایجاد آرشیو و سازماندهی منابع آرشیوی همکاری داشته است.

3. خانم دکتر صغری اسماعیلی مدرک دکترای خود را از دانشگاه دهلی دریافت کرده است. وی عضو انجمن تاریخ نگاران آسیا، انجمن تاریخ کنگره هندوستان (ICH) و همچنین عضو انجمن زنان پژوهشگرتاریخ و مسئول شعبه فارس هستند و مقالاتی از ایشان منتشر شده است.

4. پرفسور دکتر عزّالدین گِسوس، مدرک خویش را از دانشگاه سوربن دریافت کرده و مقالات متعددی به زبان های فرانسه و عربی درباره تاریخ اسلام به رشته تحریر درآورده است.

5 . خانم دکتر ناهید بنی اقبال دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته های کتابداری و روش تدریس زبان انگلیسی و دکترای کتابداری و اطلاع رسانی هستند. وی عضو بازنشسته هیأت علمی دانشگاه تهران است و مدتی ریاست مرکز اسناد و کتابخانه مرکزی این دانشگاه را برعهده داشته است. از ایشان تاکنون 3 جلد کتاب و 15 مقاله (و سخنرانی و ترجمه) منتشر شده است.

6. Sir Robert Ker Porter's Album with his Sketches of Achaeminian and...

7. پروفسور دکتر فرید الاکبروف، دکترای تاریخ و زیست شناسی و متخصص در شناخت نسخ خطی پزشکی دوران قرن وسطی هستند. از وی تاکنون 7 جلد کتاب و حدود 85 مقاله منتشر شده است.

8 . دکتر اصغر دلبری پور، پس از بازنشستگی از سال 1362 درترکیه اقامت دارد. علاوه بر تدوین آثاری در زمینه کتابداری و فهرست نسخه های خطی کتابخانه های قونیه (2 جلد) و کتابخانه ملی ترکیه، دارای تألیفاتی از جمله تاریخ عثمانی (در 4 دفتر)، فرهنگ فارسی ترکی و مطالعات اسلامی در اروپاست.

9. پروفسور دکتر شاهین فاضل دارای مدرک دکترای تاریخ (1973 م.) فوق دکتری (1996 م.) و پروفسور (2004 م.)، تاکنون 21 جلد کتاب (ازجمله آذربایجان در سده 15 و 16 میلادی، روابط دیپلماتیک بین آذربایجان و دولت عثمانی، سازمان دولتی دولت های قراقویونلو و آق قویونلو و شیروان در سده 15 میلادی و...) و بیشتر از 300 مقاله علمی تألیف کرده و عضو اتحادیه نویسندگان جمهوری آذربایجان است.

10. این سخنرانی بر اساس قسمتی از رساله دکترای خانم پاشایوا تنظیم شده است.

11. دکتر عالم خان کوچروف در رشته متن شناسی فعالیت دارد و تاکنون چند کتاب تألیف کرده است.

12. دکتر سیدمحمد باقر کمال الدینی استادیار دانشگاه پیام نور، در زمان ارائه سخنرانی استادزبان فارسی اعزامی به دانشگاه های قزاقستان، تاکنون در هفت کنفرانس خارجی شرکت کرده و 5 جلد کتاب در زمینه زبان وادب فارسی و چندین مقاله تألیف نموده است. پایان نامه او در سال 1380 به عنوان پایان نامه برتر دانشگاهی برگزیده شد.

13. دکتر احمد شعبانی دارای مدرک دکترای کتابداری است .از وی کتاب و مقالاتی در حوزه مرجع شناسی، تاریخ کتابداری و تصحیح متون تاریخی فارسی منتشر شده است. وی همچنین عضو هیأت تحریریه دو مجله در حوزه علوم تربیتی و رشته کتابداری و عضو هیأت مدیره انجمن کتابداری و اطلاع رسانی است.

14. خانم شکوه حاج نصراللّه عضو شورای کتاب کودک، منتقد و پژوهشگر در زمینه ادبیات کودک و نوجوان.

15. از دکتر چندر شیکهر 5 جلد کتاب (از جمله فرهنگ فارسی هندی، سیمای فرهنگی ایران، تصحیح دیوان ملاوجهی) و نزدیک به 30 مقاله منتشر شده است.

* در پایان یادداشت ها ذکراین نکته را لازم می دانم که اطلاعات مذکور در مقاله از طریق سخنرانان و در خلال برگزاری همایش دریافت شد و به خاطر زمان کم، این فرصت فراهم نیامد که اطلاعات بیشتر و دقیق تری از این بزرگان، خصوصاً میهمانان خارجی که دسترسی به آنها مشکل تر است، یادداشت نمایم. همچنین موفق نشدم از چندتن از ایشان شرح حال دریافت کنم: خانم نینا واسیلی یوا، دکتر افسانه خاتون آبادی، دکتر توفیق سبحانی، دکتر شفق علی بگلی، دکتر منوچهر موسوی، دکتر خسرو خوانساری، و دکتر نصیب گویوشوف.



1. دبیر علمی گروه کتابشناسی و نسخه شناسی آثار ایرانی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 18:21  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

فرهنگ رایزنی فرهنگی ج. ا. ایران در برلین تحت عنوان «مخطوطات اسلامی در لایپزیک، نگاهی به تاریخچه و تحقیقات یک میراث فرهنگی»

پنجمین کنفرانس از سلسله نشست‏‏های دین و فرهنگ در ساعت 6 بعد ازظهر روز جمعه مورخ 19/9/1389 در تالار سخنرانی رایزنی فرهنگی ج. ا. ایران در برلین برگزار گردید.

 

 

 

خانم دکتر «اشتفانی برینکمان»  - Dr. Stefanie Brinkmann-  استاد اسلام شناس، عربیست و محقق شیعه انستیتو شرق شناسی لایپزیک - Orientalisches Institut Leipzig- وابسته به دانشگاه لایپزیک در آلمان سخنران این دوره از سمینار و عنوان سخنرانی ایشان «مخطوطات اسلامی در لایپزیک، نگاهی به تاریخچه و تحقیقات یک میراث فرهنگی» بود.

 

در ابتدای این نشست آقای حسن صادقی، قاری بین الملل قرآن کریم به تلاوت آیاتی از کلام الله مجید پرداخت. سپس آقای دکتر رهنما، رایزن فرهنگی کشورمان ضمن خوش آمدگوئی و تشکر از میهمانان حاضر در جلسه اظهار داشت: باعث خوشحالی است که در ادامه ی میزگردهای دین و فرهنگ، امروز خانم دکتر برینکمان، استاد اسلام شناسی و عربیست انستیتو شرق شناسی لایپزیک میهمان این دوره از نشست های  دین و فرهنگ رایزنی است تا آخرین دستاوردهای تحقیقاتی و علمی انجام پذیرفته در زمینه مخطوطات اسلامی در انستیتو شرق شناسی لایپزیک از نزدیک آشنا شویم.

 

رایزن فرهنگی کشورمان در ادامه افزود: قبل از آغاز سخنرانی خانم دکتر «برینکمان» لازم است نگاهی کوتاه به سیر تاریخی هنر خطاطی و تذهیب بیافکنیم. خط کوفی در قرون اول و دوم همه‏ی بار زیبایی را به تنهایی به دوش می کشید. به این ترتیب وقتی تذهیب به قرآن راه یافت، کمتر جلوه‏ای داشت اما خط کوفی طی چهار قرن دچار تحول شد به نحوی که در آغاز قرن پنجم عملکرد اصلی خود را که انتقال اندیشه و ایجاد ارتباط بود از دست داد و صرفاً جنبه‏ی تزیینی پیدا کرد.

 

آقای دکتر رهنما سپس گفت: از قرن چهارم شکل ظاهری قرآن ها نیز دچار تغییرات اساسی گردید. کاغذ جای پوست را گرفت و تزئینات افقی به عمودی تبدیل شد و خط کوفی نیز دیگر در نگارش متن اصلی مورد استفاده قرار نگرفت و خطوط نسخ، ریحان و محقق در کتابت قرآن بکار رفت. اولین قرآن مذهّب به خط نسخ در سال 391 ه. ق در بغداد و اولین قرآن به خط محقق در سال 555 ه. ق در ایران کتابت گردید.

 

 

در ادامه رایزن فرهنگی کشورمان با اشاره به کیفیت انتزاعی و تصویری خاص هنر خوشنویسی که بیان اندیشه و احساس را ممکن می‌سازد، افزود: از سلیقه های هنری در نگارش قرآن در این زمان که نقطه اوج در کمال گرایی هنر کتابت قرآن بشمار می رود، تذهیب دو صفحه آغازین قرآن است که متفاوت با تذهیب سایر صفحات آن می باشد.

 

یکی از اتفاقات مهم در عرصه خوشنویسی و تذهیب به عنوان هنری مستقل و یا مکمل توجه و علاقه هنرمندان به ارائه آثاری در قالب هایی نو همچون «چلیپا» و «سیاه مشق» بود و در ادامه روش سطر‏نویسی رایج شد که خوشنویس با استفاده از ترکیب بندی چشم نواز حروف به بهترین وجه پیامی را به خواننده می‏رساند.

 

وی در ادامه اظهار داشت: در یک کتاب خطی می توان نشانه‏های عمده فرهنگ قومی را یکجا نظاره کرد: هنر را در خوشنویسی، نقاشی و تذهیب؛ ایمان را در متون مذهبی؛ فن و صنعت را در کاغذ سازی، جلد سازی و صحافی. و در این چارچوب مخطوطات حاوی کلام الهی در واقع خود محل تقارن هنر و حکمت و صنعت می گردد.

 

رایزن فرهنگی در پایان سخنان خود گفت: بهر حال دو مورد را باید در مورد مخطوطات مد نظر داشت. نکته اول جنبه هنری آنها و نکته دوم وجه علمی و ادبی و در بخش وسیعی از مخطوطات مفاهیم و تعالیم مذهبی. در بٌعد هنری دست نوشته ها ریشه و سیر تکاملی طیف گسترده ای از هنرهای دستی را – همانند عمل آوری کاغذ، کار با چرم برای تجلید، هنر صحافی کتاب، کتابت با شیوه های سنتی، تزئینات نوشته ها، نگارگری و تذهیب و .... - در بر می گیرند.

 

اکنون طی سخنرانی ارزشمند خانم دکتر «برینکمان» با این وجوه متنوع در مخطوطات اسلامی آشنا خواهیم شد و در پایان سخنرانی، فرصتی برای شما میهمانان ارجمند وجود خواهد داشت تا با طرح سؤالات خود در این بحث مشارکت نمایید.

 

سپس خانم دکتر « اشتفانی برینکمان» در جمع فرهنگ‌دوستان ايراني و آلماني كه در سالن كنفرانس رايزني فرهنگي اجتماع كرده بودند، سخنان خود را تحت عنوان «مخطوطات اسلامی در لایپزیک، نگاهی به تاریخچه و تحقیقات یک میراث فرهنگی»  به شرح ذیل آغاز كرد:

دستنویس‏ها نه تنها به عنوان یک میراث فرهنگی و یا مجموعه ارزشمند و باشکوه هنری تلقی می‏گردنند، بلکه این آثار به جامانده تاریخ گذشته نیاکان ما را روشن تر و شفاف تر می سازد و هر از گاهی به اصلاح و بازنگری در آن می پردازد. البته در تحقیقات تاریخی می‏توان از منابع و سرچشمه‏های اصلی دیگری همانند سکه ها، کتیبه ها، نقاشی ها و ابنیه ها استفاده نمود ولی هنگامی که سخن از تاریخ اسلامی به میان می آید، دستنویس ها بعنوان مهمترین منبع تحقیقاتی محسوب می شوند.

 

اسلام شناس و عرب شناس مشهور روسی « ایگناتیه کراچوفسکی» - Ignatji Kratschkowski- در یکی از آثار خود پس از تحقیقات و پژوهش های دراز مدت بر روی دستنویس های کتابخانه های پترزبورگ – St. Petersburg- خاضعانه در برابر مخطوطات عربی سر تسلیم فرود می آورد و می نویسد: « به یاد آور که تو چگونه به ما زندگی ارزانی کردی. به هنگامی که ما با دقت به سطرهای از بین رفته تو می نگریستیم، تو چگونه به آرامی هدف خود را به نمایش گذاشتی و از هنر خوشنویسی ناگهان تاریخ گذشته را بر ما ارزانی نمودی و چگونه در تماشاچی برانگیختگی ایجاد کردی و .... »

سپس دکتر «برینکمان» در ادامه سخنرانی خود به تاریخچه‏ی مخطوطات اسلامی انستیتو شرق شناسی لایپزیک پرداخت و افزود: در حال حاضر تعداد فراوانی از نسخ خطی اسلامی در مخازن و انبارهای مراکز علمی- تحقیقاتی و کتابخانه های مشهور آلمان نگهداری می شوند که تاکنون به ثبت نرسیده است. این مخطوطات می توانند پاسخگوی سوالات تاریخی بسیاری باشند.

 

 

 تخمین های غیر رسمی اولیه که از سوی یکی از همکاران من در دانشگاه لایپزیک درسال 2009 ارائه گردید، نشان می دهد که حداقل بیست هزار نسخه خطی اسلامی در مخازن کتابخانه‏های آلمان نگهداری می شوند که تاکنون در کاتالوگ ها به ثبت نرسیده است. این در حالی است که نسخ خطی اسلامی که نزد افراد حقیقی نگهداری می شوند، منظور نشده است.

 

در همین حال در بسیاری از کشورهای اروپایی مجموعه های عظیم  و بی شماری از مخطوطات اسلامی بدون بهره برداری در مخازن نگهداری می شوند. در این راستا می توان تنها به هشتاد هزار نسخ خطی اسلامی بر روی پاییروس در کتابخانه ملی وین در اتریش اشاره نمود که تاکنون تنها یکهزار نسخه از آنها ادیت و اصلاح شده است. این نسخ خطی بیشتر مربوط به قرون دوم و سوم ه. ق است و شامل قرار دادهای خرید و فروش کالا، نامه ها، لیست اقلام و کالاهای مصرفی، برگه های مالیاتی و ...  نیز می باشند.

 

در ادامه خانم دکتر «برینکمان» به پروژه تهیه کاتالوگ و دیجیتالیزه نمودن دستنویس های خطی انستیتو شرق شناسی لایپزیک و نیز  ارائه خدمات آنلاینی اشاره كرد و افزود: بخش شرق‏شناسی دانشگاه لایپزیک از سده نوزدهم میلادی بصورت نهادینه فعالیت رسمی خود را آغاز نمود و هدف اصلی آن تحقیق و بررسی زبان های بیگانه و محور اصلی آن زبان و ادبیات عرب بود. سپس در پایان قرن نوزدهم و ابتدای سده بیستم میلادی بخش «اسلام شناسی» در دانشگاه لایپزیک تاسیس گردید و به دنبال آن زیر مجموعه های آن همانند « عرب شناسی» ، « ایران شناسی» و « ترک شناسی» ایجاد گردید.

 

وی افزود: تهیه کاتالوگ و ثبت دیجیتالی مخطوطات اسلامی و غیر اسلامی تاکنون تحت پروژه‏های تحقیقاتی مختلف در سطح اروپا صورت پذیرفته است که می توان به پایگاه اینترنتی «میراث فرهنگی اروپا»  ملقب به (ECHO) -European Cultural Heritage Online - اشاره نمود که در آن تلاش شده است مجموعه نسخ خطوط میخی را در سطح جهان بصورت دیجیتالی جمع آوری نمایند.

 

کنسرسیوم پژوهش کتابخانه های اروپا – Consortium of European Research Libraries- مشهور به «CERL» نیز با ایجاد پرتالی در وحله اول اقدام به جمع آوری دستنویس های خطی غیر اسلامی در حوزه کشورهای دریای مدیترانه نموده است.

 

از سوی دیگر در سال 2009 برای بررسی و تحقیق پیرامون دستنویس های شرقی – شامل دستنویس‏های شرق و جنوب شرقی آسیا – در هامبورگ پروژه اروپایی «مطالعات مقایسه ای دست نوشته های شرقی» ملقب به « Comst» -Comparative Oriental Manuscript Studies  - تاسیس گردید. یکی از اهداف این پروژه انتشار یک دایره المعارف فرهنگ دست نوشته های آسیا و آفریقا تا پایان سال 2015 میلادی است.

 

در این راستا می توان از « بنیاد میراث اسلامی الفرقان» -Al-Furqan Islamic Heritage Founditon- در لندن نام برد که در سال 1988 تاسیس گردید و در سطح بین المللی مسئولیت درج و انتشار ادبیات تخصصی در زمینه مخطوطات اسلامی و برگزاری کنفرانس ها و پروژه های تحقیقاتی در سراسر جهان را عهده دار است.

 

همچنین در سال 2006 میلادی «موسسه نسخ اسلامی» -Islamic Manuscript Association - مشهور به «TIMA» که مقر آن در شهرهای قاهره و کمبریج است، تاسیس گردید. این موسسه نیز درچارچوب حمایت از انتشارات و پروژه های دستنویس های اسلامی فعالیت می کند و سالیانه یک کنفرانس بین المللی در شهر کمبریج برگزار می نماید. گفتنی است در این موسسه حضور دانشمندان و متخصصان ایرانی بسیار پر رنگ است که می توان از نمایندگان کتابخانه ملی ایران، موزه رضا عباسی، دانشگاه های تهران، مالک اشتر و علامه طباطبایی، کتابخانه مجلس اسلامی، مجمع ذخایر اسلامی قم، مرکز پژوهش میراث مکتوب، مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی و .... نام برد. من شخصاً هم با این موسسه همکاری بسیار نزدیکی داشته و در زمینه تهیه طراحی کاتالوگ و بانک اطلاعاتی مشارکت دارم .

 

سپس خانم دکتر «برینکمان» در ادامه سخنان خود به ذخایر کتابخانه دانشگاه لایپزیک اشاره داشت و افزود: در حال حاضر در این کتابخانه 1850 دست نوشته خطی اسلامی موجود است. در اینجا لازم به ذکر است «مخطوطات اسلامی» یک عنوان کلی است و تعریف ها و برداشت های متفاوتی از آن استنباط می شود و قابل مقایسه با عنوان «هنر اسلامی» است. در اینجا هنگامی که از دست نویس‏های اسلامی کتابخانه دانشگاه لایپزیک سخن گفته می شود، در وحله اول منظور مخطوطات عربی، فارسی و عثمانی – ترکی است.

کتابخانه های دولتی برلین و مونیخ با 11730 و 4300 عنوان بزرگترین مراکز نگهدارنده نسخ خطی در آلمان محسوب می شوند. البته ذخایر نسخ خطی کتابخانه دانشگاه لایپزیک کمتر از کتابخانه «گوتا» - Gotha- در آلمان است.

 

تاریخ اولین نسخ خطی جمع آوری شده در دانشگاه لایپزیک به اواخر قرن هفدهم میلادی بر می گردد. در سال 1961 شورای مرکزی دانشگاه لایپزیک برای اولین بار به یک تاجر سفارش تهیه یک مجموعه از دستنویس های خطی شرقی را داد. بیشتر این نسخ خطی غنائم جنگی مربوط به دوران جنگ های امپراطوری عثمانی بود.

 

در این راستا شبکه ی گسترده ای از دلالان نسخ خطی به غارت و یغما رفته از جنگ های عثمانی را در بازارهای روز به کتابخانه ها و افراد حقیقی به فروش می رساندند. البته بخش دیگری از این دستنویس‏های خطی مربوط به هدایای اهدایی از سوی دیپلمات های کشورهای شرقی در آلمان و بقایای ارثیه دانشمندان، کشیشان و شرق شناسان آن زمان بود که سنگ بنای اولیه کتابخانه دستنویس های اسلامی را در دانشگاه لایپزیک بنا نهاد.

 

در ادامه خانم دکتر «برینکمان» با عنوان این نکته که چون قریب به کل مجموعه مخطوطات کتابخانه دانشگاه لایپزیک برگرفته از غنایم جنگهای امپراطوری عثمانی و یا هدایایی اهدایی از سوی سفارت خانه این کشور بوده است، لذا این مجموعه دستنویس ها تنها منعکس کننده افق و دیدگاه اهل سنت است و در این مجموعه از منابع شیعی کمتر دیده می شود.

 

         وی سپس با کمک تصویر پردازی به معرفی نمونه هایی از کتب دستنویس دوران مختلف اسلامی پرداخت و به عنوان نمونه به تشریح تاریخی قرآن کریم متعلق به قرن هفتم هجری که در عهد حکومت ایلخانیان – سلطان محمد خدابنده - کتابت شده است و دربرگیرنده سی جزء کامل قرآن مجید بوده است، پرداخت.

همچنین نسخه ای از «کتاب الامامیه» شیعیان، صفحات مینیاتور هنرمندان شیرازی که با طلا زرافشانی گردیده بود و نیز نمایش نسخه‏ای نفیس از دیوان حافظ شیرازی که در قرن هفدهم میلادی نگارش شده بود، از دیگر نمونه‏های ارزشمند دستنویس‏هایی بود که از سوی خانم دکتر « برینکمان» در این نشست معرفی گردید.

 

در ادامه این جلسه استاد اسلام شناسی انستیتو شرق شناسی لایپزیک به موضوع تحقیقات این دانشگاه پیرامون مجموعه نسخ خطی مشهور به «رفاعیه» پرداخت که در قرن نوزدهم میلادی از سوی محقق عرب شناس لایپزیکی مشهور به « هاینریش فلاشر» -Heinrich Fleischer- با کمک کنسولگری وقت دولت پروس در دمشق از خانواده «رفاعی» خریداری گردید. این مجموعه دربرگیرنده 487 جلد کتاب دستنویس شامل موضوعات مختلف همچون شعر، ادبیات، علوم دینی، سفرنامه ها و .... است.

 

پایان بخش سخنرانی خانم دکتر «برینکمان» اختصاص به ساختار بانک اطلاعاتی و فعالیت های کتابخانه دانشگاه لایپزیک داشت که به صورت دیجیتال تحت آدرس http://www.islamic-manuscripts.net قابل دسترسی همگانی است.

وی در این زمینه با اشاره به پروژه های در دست اجرا از آنها بعنوان طرحهای نوینی یاد کرد که با استفاده از تکنولوژی جدید نرم افزاری طی دو سال آینده تکمیل می‏گردد و این امکان را برای کلیه علاقمندان به تحقیق پیرامون نسخ خطی فراهم می سازد که با فراخوانی برنامه ها و داده‏های اطلاعاتی شخصاً و بدون هیچ گونه هزینه به سه زبان آلمانی، انگلیسی وعربی به ثبت و تهیه کاتالوگ آنلاینی اقدام نمایند.

 

خانم دکتر «برینکمان» از این طرح دانشگاه لایپزیک بعنوان یک نوع آوری یاد کرد که پیامد آن جمع آوری مایملک فرهنگی تمدن های جهان و ارائه اطلاعات جامع و کامل در این زمینه به دیگر علاقمندان به تحقیق و تفحص است. وی از دیگر  نکات مهم این پروژه را حفظ مخطوطات در موضوع اسلام و سایر موضوعات دانست که کمتر در دسترس همگان قرار خواهد گرفت.

 

منبع: روابط عمومی رایزنی فرهنگی ایران در آلمان

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 17:43  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

انتشارترجمه روسی سیری در نهج البلاغه

بنیاد مطالعات اسالبلاغه در مسکو
لامی با هدف فهم بهتر نهج البلاغه  اقدام به ترجمه و نشر " سیری در نهج البلاغه " استاد مطهری نمود تا روس زبانان بتوانند از دریای معارف نهج البلاغه بهره بیشتری ببرند.

به گزارش اداره كل روابط عمومي و اطلاع رساني سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي، دو سال پیش ترجمه کامل " نهج البلاغه " به روسی توسط بنیاد مطالعات اسلامی منتشر شد..

"سیری در نهج البلاغه " دهمین اثر شهید مطهری است که در روسیه منتشر گشته است .تا به حال ترجمه روسی " انسان کامل " ، " خدمات متقابل اسلام و ایران " ، " انسان در قرآن " ، " انسان و ایمان " ، " وحی و نبوت " مسئله حجاب " ، " نظام حقوق زن در اسلام " ، " جاذبه و دافعه علی (ع) " و " جهان بینی توحیدی " با حمایت بنیاد مطالعات اسلامی منتشر گردیده است.

" سیری در نهج البلاغه " در نمایشگاه بین المللی آثار تفکری non fiction 12   برای اولین بار در دسترس علاقه مندان روس قرار گرفت .امسال در این نمایشگاه بیش از 300 ناشر از 19 کشور شرکت نموده بودند.

" سیری در نهج البلاغه " با ترجمه آقای محمد سلام مخشولوف  و با مشارکت انتشارات شرق شناسی سنت پترزبورگ در دسامبر 2010 منتشر گردید.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 17:17  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

حدود یک هفته در شهر قونیه  به زیارت مرقد مولوی جلا ل الدین محمد بلخی و مرقد شمس الدین تبریزی و دیدار آثار تاریخی فرهنگی و مذ هبی آن کشور گذشت. مولوی از اهالی بلخ از مناطق خراسان آن عهد ایران بزرگ /شمس تبریزی پیر وی از اهالی تبریز ایران / حسام الدین چلبی از اهالی ارومیه / همگی ایرانی بوده اند. شمس از سادات موسوی تبریز که مرقد های در چند کشور به نام او مطرح است هرچند به نظر من مرقد او در خوی از شهرهای آذربایجانغربی است. مروج مهارف قرآنی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بوده است و طبق تحقیقات من شمس باعث شد مولوی که دارای مذهب حنفی و اهل سنت بود شیعه و علوی شده است. طریقت مولویه و بابا های نهضت و طریقت بابا ئیه همگی تحت تاثیر امام علی ع و فرهنگ شیعی بوده و هستند . درویشان چرخ زن و سماع در کنار مرقد و بارگاه مولانا را که دیدم نام مقدس علی علی در میان اذکار حلقه ذکر درویشان در سماع کاملا مشهود بود و به گوش میرسید.سماع مولویه بسیار منظم و مرتبه مرتبه و حلقه حلقه است. از موسیقی سماعی مولویه طعم و رنگ و بوی موسیقی طرائق قادریه و نقشبندیه و اهل حق ایرانی کردستان و کرمانشاه و کو ههای شاهو و دالاهو به مشام و گوش آشنا به موسیقی عرفانی می رسد.من زمانی که در باره طرائق تصوف و ادیان در غرب ایران و مناطق عراق مطالعه و تحقیقات میدانی می کردم به آموختن موسیقی عرفانی طنبور و بعد ها در تهران به آموختن سه تار و بعض سازهای دیگر همچون تار رباب عود و دو تار خراسان و چگور ترکی پرداختم. نی را بسیار دوست دارم اما نواختن آن رانمی دانم . در قونیه وقتی دوستان ترک و ایرانی وکشورهای دیگر متوجه شدند یک رو حانی ایرانی با موسیقی سنتی مقامی مذهبی و عرفانی آشناست بسیار متعجب شدند.و مورد توجه آنان قرار گرفت .بهر صورت به نظر من موسیقی مولویه و موسیقی عرفانی ترکیه تحت تاثیر موسیقی مقامی غرب کشور ایران اسلامی است .واما منظور از هفته اروس یا عروس آ» است :که مولوی می گوید اگر من مردم برای من عزاداری نکنید بلکه جشن بگیرید و شادی کنید چون مرگ برای من به دیدار یار رفتن است و من به دیدار یار میروم وشما هم بر گور من اگر آمدید با ساز بیائید و شادی کنید .سالگرد ارتحال مولانا هر سال در جهان و در ترکیه و مرقد وی برگزار می شود . در مرقد شمس در قونیه در جمع ایرانیان و مهمانان در باره عرفان و اثر پذیری شمس و مولانا از امام علی ع و امام حسین ع و فرهنگ عاشورا و اهلبیت رسول الله ص سخنرانی کردم.در سماع مولویه خانم اسین چلبی از نواده گان حسام الدین چلبی را دیدم که به ما خیر مقدم گفت. واز سفر قبل ایشان در دو هفته پیش در کنگره بین المللی شمس در خوی و ارومیه یاد کردیم.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/10/06ساعت 16:43  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

محرم و انسان مدرن


حجت الاسلام اسماعيل گندمكار
ارتباط دین و رسانه در دوران مدرن از مونولوگ به دیالوگ رسید، به این معنا که اگر در دوران سنت به عنوان یک فرد برای یک جمع محدودی سخن می‌گفتیم و مطلب خود را ارائه می‌دادیم و مخاطب ما جمعی محدود در زمان خاص و مکان خاص بود، امروز و در دوران مدرن چه در عرصه دین، چه فرهنگ و چه حتی فلسفه‌ها و ایدئولوژی‌ها، برای انتقال معانی به انسان و جوامع مدرن و مخاطبان باید از ابزارهای مدرن و جدید استفاده کرد. در این موضوع ارتباط دین و هنر، دین و رسانه و ‌دین و ابزارهای دوران مدرن از اهمیت خاصی برخوردار است. دراین دنیا ما سوار بر امواج می‌شویم و از زمان استفاده بهینه می‌کنیم و سرعت انتقال بسیار سریع و عجیب است.
سلیقه انسان مدرن سلیقه تک ساحتی نبوده و پلورالیستی است. دقیق و عمیق بودن پیام و استفاده از ابزارهای هنری ویژه که اثر را برای مخاطب جذاب می‌کند، تنوع قالب‌ها، فرم‌ها و نرم‌های مختلف راهكارهايي است براي ارتباط بهتر با انسان دوران مدرن كه سلیقه پلورالیستی و تکثر‌گرایانه دارد. تا آنجا كه مشاهده می‌کنیم حتی در بخش اظهارنظرها و سلیقه‌های سیاسی، فکری، ‌مذهبی و ایدئولوژی‌های گوناگون انسان به‌عنوان فاعل شناس و داور در مقام داوری و به‌عنوان گردآور در مقام گرد آوری مطرح است. در چنين فضایی اگر بخواهیم مخاطب خود را با نگاه به فرهنگ اهل بیت مطرح کنیم به‌طور طبیعی باید از زبان مدرن و مخاطب‌پسند استفاده کنیم، بویژه وقتی حوزه را بین‌المللی، فراملیتی و
فرا امتی تعریف کردیم، کار دشوارتر و پیچیده‌تر می‌شود چرا که طبیعتا ما دارای دین و زبان خاص و طبیعتا دارای پارادایم فکری و معنایی خاصی هستیم و برای انتقال همین مطلب به قوم دیگری با زبان و لهجه‌ دیگری کار سختی پیش رو داریم.
در این فضا براي بهره‌مندي از ابزار‌های هنری بویژه ابزارهای روز مثل وب اعم از وبلاگ و وب‌سایت در این حیطه باید از هنر بویژه هنر مذهبی مبتنی بر تکنیک و زیبایی استفاده کنیم. اگر عناصری مانند زیبایی، تکنیک جدید و شیک بودن را مدنظر نداشته باشیم، نمی‌توانیم مخاطب را به راحتی جذب کنیم. اما گاهی در همین فضا دشمن می‌کوشد شیعه را مساوی انحرافات و خرافات معرفی کند. خرافات یعنی امری که شکل مذهبی و آیینی دارد ولی محتوای آن مورد تایید دین نبوده و اورژینال نیست؛ چیزی مانند سراب است. این در حالی است که دین آمده که با خرافات بجنگد. علامه طباطبایی در اصول فلسفه و روش رئالیسم می‌نویسد: چیزی به نام شانس و اقبال وجود ندارد و جزو ادراکات وهمی است نه حقایق و نه از اعتباریات، اسلام با خرافات مخالف است چرا که نه مبنای عقلانی دارد و نه مبنای وحیانی بویژه تشیع مذهبی است که دعوت می‌کند به علم کلام و اثبات اصول عقاید، طبق دلایل عقلی و به عقل به عنوان یک منبع کاملا معتبر توجه دارد. در میان شیعیان می‌توانیم گروهی عوام، گروهی خواص و حقیقت شیعه را بیابیم. خواص و اصل شیعه به هیچ‌وجه حرکت‌هایی که اصل دین را به عنوان عامل ترور، خشونت و ضدحقوق بشر معرفی می‌کند، نیست. قصدشان این است که بگویند مسلمانان بویژه شیعیان تروریست هستند. این کار با اهداف سیاسی انجام می‌شود و بسیاری از فعالیت‌هایی که قبلا انجام شده به دلیل این است که مردم توجیه عقلانی و درستی از سیره اهل بیت نداشتند. رهبر معظم انقلاب روشنگری موثری در این زمینه انجام دادند و فضای جدیدی را ایجاد کردند و قمه‌زنی را هم حرام و هم غیرقانونی اعلام کردند: «من به عنوان یک مجتهد شیعه از همه شیعیان می‌خواهم از هر عملی که باعث وهن اهل بیت می‌شود خودداری کنند. دشمنان زیرک و هوشیار در کمین بوده و به دنبال رسانه‌ای کردن این موضوع هستند و این جای تاسف دارد. هر چند که عشق و علاقه شدیدی بین مردم وجود دارد که باعث می‌شود این شور و هیجان بین مردم در روزهای تاسوعا و عاشورا به وجود آید که قابل انکار نیست، ولی باید به اینها مسیر درست و معقول داد – عشق عاقلانه، حکیمانه و هدف دار- این مورد نظر اهل بیت است». امام صادق می‌فرماید زینت ما باشيد ما در اعیاد و عزاداری باید زینت اهل بیت باشیم نه اینکه موجب وهن مذهب شویم. در فضای نت بیشتر سایت‌های مذهبی در فضای احساسی و عاطفی هستند. ضمن اینکه این فضاها به جای خودش ممدوح و خوب است ولی کار اصلی این نیست،کار اصلی این است که عمق فرهنگ اهل بیت و معارف و حقایق آن تبیین و تشریح شود. اول خود بفهمند و بفهمانند که این ممکن نیست مگر اینکه این فرهنگ پیشرو را در یک فرهنگ عقلانی و مستدل به جهان بفهمانیم. عاشورا تنها ماتم و گریه نیست عزاداری هم در جای خود ممدوح است، کار اصلی شناخت فرهنگ عاشورا و شناخت فلسفه قیام و حرکت در این جهت است. وظیفه بعدی کسانی که درفضای سایبر فعالیت می‌کنند این است که به شبهات پاسخ بدهند؛ وهابیت و دشمنان اهل بیت شبهات زیادی را در فضای سایبر مطرح می‌کنند. شیعه در جهان بسیار مظلوم است. به‌طور طبیعی این فرهنگ عاشورایی هنوز هم یزیدانی دارد. امام صادق می‌فرمایند همه روزها عاشورا و همه زمین‌ها کربلاست. امام اینگونه خواسته‌اند استمرار مظلومیت و ظلم ظالمان را بیان کنند. این شرایط در فضای مجازی هم وجود دارد. این صف‌بندی کاملا وجود دارد و وظیفه ماست که کاملا هوشیارانه و به روز و مستدل وارد شویم.
* استاد حوزه، محقق و مفسر قرآن کریم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/10/05ساعت 15:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

شرح مجموعه گل

اسماعيل گندم‏كار

مهدى جان! مولاى عزيزم! از روزى كه رفته‏اى روحم نيز با تو رفته و هنوز بازنگشته است. مى‏خواهم برايت غزل غزلهاى «سليمان‏نبى‏» را بسرايم و نامت را به جاى «زمزمه هدى‏» براى اشتران آرزوهاى مقدسم بخوانم . مصلح كل ، ناجى امت ، طينت‏بهشت ، نور زمين!

قريشى ، هاشمى و مكى نسب! قائم آل محمد(ص)! هادى و مهدى هدايت انسان! امام و ركن ركين حكومت امن صالحان!

سلام بر سرزمينى كه در آن مقيمى ، خوشا و خرما هر منزلى كه در آن ، دمى فرود مى‏آيى. روزى گر ببويم از تو بويى، يا ببينم از تو رويى، بر آرم از عمق دل ، چه هايى‏وهويى!

سنت عاشقى به «احتمال آمدن معشوق‏» زنده است و عاشق صادق آن باشد كه تا رخ يار بيند، جان مى‏دهد و دل وى خوش از آنكه پياپى فرمان محبوب را شنود.

اى لطف سبز آنسويى بر سر عالم ، اى جارى علم و قدرت لايزال خدايى، سارى در سيل اشك و آه يتيمان تاريخ ، پشت و پناه هر بى‏پشت و پناه! اگر دولت وصل تو نباشد، زندگى و مرگ ما توفيرى نمى‏كند!

خنده شكوفه‏ها از تبسم تو مى‏شكفد و آهوان ، شادى خود را از تو مى‏گيرند.

دلم را آينه كن! آينه‏ام را مصفا ساز! و قدمت‏بر ديدگانم گذار! اى يار غايب از نظر ! مطاف و قبله قلوب منتظر! شفيره گلهاى محمدى ياس و نرگس! عينيت «خلق الادم على صورته‏»! پونه خوشبوى خانه فاطمه(س) ، وارث على(ع)! ظهورت «بعثت مكرر»! سرو خوش اعتدال باغ خرم امامت !

مولى جان! مهدى صاحب زمان آخر «كى مى‏كنى پا در ركاب؟ خاك پايت‏بوسم و بر سر زنم بسيار گل‏» مولانا ، حبيبى ، نور عينى! حال شبهاى من را ، همچو منى داند و بس.

شاهد شبهاى بلند و آزاردهنده هجر، سيل اشكهاى سرخم! گواه عشقت ، سوز و گداز گدازنده «هرم‏» درونم كه در آن شعله‏ورم و نشانگر صدق تعلقم به توست!

هر چند در منطق عاشقانه عارفان «هجربهتر از وصل است‏» چون «در هجر ، اميد وصل است‏» و «در وصل بيم فراق‏»! و عاشق با هجر پخته مى‏شود و «عشق و هجر» عقد اخوت ذاتى بسته‏اند.

زمان و مكان را در نورديده ، از شب و روزهاى طولانى و طاقت‏فرساى انتظار گذشته; و اگر «حسن ليلى‏» ، مجنونى بيش نداشت، عالمى مجنون توست.

در اينكه شيدا، ديوانه و سينه چاكت هستم كه شكى نيست! در اينكه خدا را به جان و مقام عمه‏ات زينب (س) بايد قسم داد تا تعجيل در ظهورت فرمايد كه هميشه دست‏به دعايم! در اينكه اراده حق ، ساعت ظهورت را مشخص نموده و مقام و مرتبه ماشاءاللهى تقدير و علم ازلى است، حرفى نيست! در اينكه از حال و احوال خرابم با خبرى آمناو صدقنا! در اينكه ما را مى‏بينى و تو را نمى‏بينم نيز بر فرض دلم مى‏گذرد! ولى از اينكه «تو خود مشتاقتر به زيارت شيعيانت هستى ، آزارم مى‏دهد»!

يابن الزهرا (ع) ! هيچ عاشق شوريده را ديده‏اى كه طاقت‏شنيدن رنج معشوق را داشته باشد؟!

نازنينا! من ناقابلترين پرستوى ايوان توام . آهى سرگردان كه به دنبال تو تمام بادهاى اساطيرى جهان راگشته‏ام! وقتى تمناى ديدار چهره نورانى و هواى جمال زيبا و دل آراى اجداد طاهرينت‏به سرم مى‏زند، طفل دلم را دلدارى مى‏دهم كه «مهدى‏» را ببينى همه را ديده‏اى!

مهدى را ببينى ، شهروند مكه و محله بنى‏هاشم گشته‏اى! مهدى را كه ببينى تمامى شهداى بدر، حنين ، احد، خندق و صفين بر تو سلام مى‏دهند و دسته دسته ملائك ذاكر از آسمان بر تو «نور» مى‏پاشند.


  • شوق است در جدايى و جور است در نظر هم جور به كه طاقت‏شوقت نياوريم

  • هم جور به كه طاقت‏شوقت نياوريم هم جور به كه طاقت‏شوقت نياوريم

آينه مجلاى جمال و جلال حق! وقتى لباس پيامبر(ص) رابر تن مباركت‏ببينم دوباره «شهادتين‏» را بر زبان دل جارى مى‏سازم. دوست دارم دوباره به دست تو مسلمان شوم. اسلام سيماى منور تو حقيقت اسماعيل گندمكارتام اسلام است!

گل هميشه معطر حضرت نرگس خاتون! چه بگويم كه تو ندانى؟ كسى كه بر روى آتشى است چگونه مى‏تواند نجوشد؟! اى ستاننده فيض سرمدى از عرش به فرش!

امام و مقتدايم ، فرزند پيغمبر ، يابن الحيدر!فدايت گردم . بيا و برهم زن بساط ظالمان را . بيا و فرو ريزكاخهاى ستم را . بيا و ويران نما آمال طواغيت را . نه فقط دل پر رنج من، بلكه فضاى زمان، تو را مى‏طلبد. ظاهر و باطن عالم ترا مى‏خواهد و سخت مشتاق ديدار توست.

اى عالم علوم اولين و آخرين ! ذوالفقار على در دست! صاحب علم الكتاب!

مظهر اسم اعظم! تجلى اسم متاثر! يكبار ديگر ما را به مدينه بازگردان. بيا ، تا كوفه‏ها براى هميشه ويران شود. بيا تا به همراهت‏بر زمين محزون «بقيع‏» شبنم‏ها بباريم. كاش يكبار در نمازجمعه‏ات شركت جويم خطبه على وارث ببينم و آن تجلى نگاه خدايى را در چشمانت زيارت كنم. وقتى به‏حرم امام رضاى غريب، بى‏بى معصومه مظلومه، بقيع مطهر، نجف و كربلا و شام و سامرا و كاظمين ، حوزه قم و نجف و جماران ، بهشت زهرا و ... فكر مى‏كنم باخود مى‏گويم حتما در «ايران‏» حاضرى و بر وضعيت ما از طرف حق «ناظرى‏» و دعايمان مى‏كنى و بركتمان مى‏بخشى. آخر مگر مى‏شود كشورى ، عاشق و شيعه تو باشد و در جهان حكومتش به نام تو باشد، به آن نظر و مرحمتى نفرمايى؟! هر كجا كه تو باشى ، همانجا بهشت‏برين است. هر جا كه قدم گذارى هلهله فرشتگان و عالم مجردات به آسمان بلند مى‏شود. هر شيى كه ترا ببيند ، صلوات مى‏فرستد. به هر كس گوشه چشمى بيفكنى از شر «جهنم و نفس‏» تا ابد خلاصش مى‏سازى.

يا حجة‏الله ! مهدى دين خدا! پدر و مادرم فدايت! گناهان ، حاجب ما بين ماست! اى دو صد لعنت‏بر گناهان پليد . آقا و سرور من ! اگر گناهى كرده‏ام به اميد شفاعت‏شمابوده است و اگر كفه اعمال خوبم سبك است، مطمئنم شامل دعايت در «سرداب مقدس‏» - كه از سنگينى اعمال خوب ما بر سبكى اعمال شيعيانم بيفزا خواهم شد.

امام زمان يعنى كل قرآن ، گل رعناى نرگس ، يعنى سى‏جزء همه گلهاى عرش!

حكومت مستضعفين ، وارثين ائمه ، حكومت جهانى توست .

اى عزيز! در مشرقى‏ترين آسمان كدامين «عمل خير» مى‏توان تو را يافت؟ سلام بر قلبت كه عرش اعلاى خداست! و سلام بر چشمان نجيبت كه تفسير تام عصمت است و مناجات محض ابديت!

سلام بر روحى كه لطيف‏تر از خنكاى نسيم سحرگهان است.

مى‏دانم هر سال در ايام حج در لابلاى صفوف حجاج لبيك گويان در طوافى و شيعيانت را دستگيرى مى‏نمايى! كاش مى‏دانستم در كجايى؟ اگر مى‏دانستم در كجايى ، جاده را نه با پا كه با مژگان مى‏رفتم و مى‏آمدم!

به چه كار آيد زبانى كه مترنم به زمزمه نام و ياد نورانيت نباشد؟ ترسم مرگ زودرس فرا رسد، آرزوها و وعده‏ها به تاخير افتد و عاقبت «عاقبت‏به خير» نشوم ! از ديدار رويت محروم گردم و در آن صورت پس واى بر دل و بر بخت رميده و بر عشق ناكامم . مهديا! دل شيعيان حجله ناز توست ! العجل! يارا، كه وقت‏سخت تنگ است. العجل ! يارا! كه «صبر» ز كف رفت.

العجل! كه دل زيباپسندم، حقيقت و زيبايى را در تو مى‏جويد! كه تو آينه تمام دينى!

آينه تمام اهل‏البيتى ، آينه تمام شهيدانى، آينه تمام آياتى و حال كه مرا مبتلاى روى نكويت‏ساخته‏اى ، العجل!

ذره ذره كاندر اين ارض و سماست، چشم به ظهورت گشوده و انتظار آمدنت را مى‏كشند!

جان و روح ما تويى! جان مولى على! كارى كن و ما را از هر حبى غير حب حق نجات ده. و از هر ذاتى ، غير ذات حق - منفك ساز! آخر بى‏تو جسم، بى‏جانيم .

كالبد بى‏روح و ديده بى‏ديده‏ايم! ما را از هر وجودى غير وجود خدا - خلع نما! و در عين تعلق، مجردمان ساز!

اى كه گفتى عشق را هجران درمان مى‏كند كاش مى‏گفتى كه هجران را چه درمان مى‏كند؟

سلام ، ش 1612 5/10/1375 ، ص 2، 4

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/10/05ساعت 15:20  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

چرا بعضی از افراد به ظاهر انقلابی و ارزشی تا قبل از آنکه به منصب مهمی برسند بسیار مودب به آداب اسلامی انسانی بوده ولی بعد از چند روزی که به مقامی می رسند یکباره کاملا عوض میشوند. دیگر نه مردم بلکه حتی دوستان سابق خود را هم کاملا فراموش می کنند؟ آیا این ماهییت قدرت است و از توابع آن یا به روحیات دنیا گرایانه  این  افراد بر می گردد؟ بد تر از آن رها کردن ارزشهای اعتقادی به خاطر منصب است. به نظر من این افراد دیگران را /دوستان و حتی بهتر بگویم خون مقدس شهدا را وسیله می دانند .در عوض این افراد کسانی هستند که قدرت و منصب را به وسیله خدمت به انسانها مبدل میکنند. و ارزشهای متعالی دینی و انسانی را فدای مقام وجا یگاه نمی کنند .هرچند این افراد نادرند ولی در جامعه ما هنوز وجود دارند.ووجود آنان روحیه بخش به انسانها و چراغهای فروزان انسانیت اند.این افراد  ارزشهای دینی انقلابی و انسانی را با هیچ امر دنیائی عوض نمی کنند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/10/01ساعت 14:8  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا ع سیل اشک امانم را می برد . و غرقابم میکند . در این ایام زبان دلم یک ریز با گوش دل نجوا می کند : حسین .حسین . حسین ....... فضای غم و اندو سراسر دل را می گیرد زمین و زمان عزادار حسین می شود. شیعیان در اقصا نقاط دنیا بی قرار مولای عشق و ایمانند.ایران / عراق /  لبنان/باکستان / هندوستان / افقانستان /آذربایجان شوروی سابق/ شهرهای زیادی از ترکیه /و....... اروبا/ آمریکا / انگلستان و در کشورهای شرق و غرب امواج شیدائی و ارادت به سرور آزادگان همه جا را عطر آگین میکند. ولی در بعض کشورهای عربی و اسلامی متاسفانه در میان اهل سنت و جماعت سکوتی تلخ مشاهده میشود.از علمابزرگوار و از برادران عزیز خودم در الازهر و عربستان و کشورهای خلیج می برسم :مگر شما ارادتمند پیامبر اعظم اسلام حضرت محمد ص نیستید؟مگر امام حسین ع پسر پیامبر نبود ؟ مگر امامحسین ع ذلقربای پیامبر نیست ؟ شما را چه شده است . مگر امام حسین جگر گوشه نبی مکرم و بزرگوار نیست؟اگر پیامبر امروز زنده در میان ما بود آیا بر فرزند و جگر گوشه اش عزاداری سوزناک نمی کرد؟آیا بر آن عزیز خدا خون گریه نمی کرد ؟ پس شما را چه شده است ؟اگر راست می گوئید و محبت رسولید می توانید محب محبوب رسول الله نباشید؟ ای جهان اسلام ای شیعه و ای سنی خون امام حسین ع نهال اسلام را آبیاری کرده است . اگر امام حسین و یارانش نبودند امروز حکومت فردی فاسد و شرابخوار به نام یزید به جای اسلام و حکومت اسلام معرفی می شد. عزاداری بر آن حضرت بر همه ما /همه مذاهب اسلامی فرض است.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/27ساعت 15:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/27ساعت 15:29  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

خبرگزاری کتاب ایران- کتاب «اقتدا به محمد(ص)» نوشته کارل ارنست، اسلام‌شناس آمریکایی است که پس از یازده سپتامبر نوشته شد و به گفته مترجم این اثر، نقش به‌سزایی در تعدیل نگرش‌های اسلام‌ستیزانه به‌ویژه در میان جوانان این کشور داشت. این کتاب ماه آینده از سوی نشر هرمس منتشر می‌شود.

دکتر قاسم کاکایی، استاد فلسفه دانشگاه شیراز و مترجم این اثر، در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، اظهار داشت: این کتاب با عنوان اصلی FOLLOWING MUHAMMAD پس از یازده سپتامبر نوشته و در آمریکا منتشر شد.

وی افزود: کارل ارنست، نویسنده این اثر، در کتابش به اسلام‌ستیزی و اسلام‌هراسی که در آمریکا وجود دارد و به‌ویژه پس از یازده سپتامبر اوج گرفت می‌پردازد و به شدت از این تفکر اشتباه انتقاد می‌کند.

عضو هیات علمی دانشگاه شیراز ادامه داد: ارنست مسلمان نیست، اما با این وجود از از مسلمانان در برابر تبلیغات ضداسلامی رسانه‌ها دفاع بسیاری می‌کند. وی به قرون گذشته بازمی‌گردد و با بررسی مواجهات جهان غرب و اسلام، ‌پاسخی درخور به نظریه جنگ تمدن‌های هانتینگتون می‌دهد.

وی افزود: تخصص او در مطالعات ادیان است و در مطالعات اسلامی و عرفان تبحر دارد و سال گذشته برای کتاب «روزبهان بقلی» برگزیده جشنواره فارابی شد.

کاکایی به ترجمه این کتاب به چند زبان نظیر آلمانی،‌ ترکی،‌ فرانسوی و کره‌ای و دریافت جایزه‌های متعدد اشاره کرد و گفت: ارنست سبب تغییر دیدگاه بسیاری از افراد به اسلام به‌ویژه در آمریکا شد، زیرا این اثر در دانشگاه کارولینای شمالی آمریکا جزو منابع درسی «مقدمه‌ای بر شناخت اسلام» قرار گرفت که توسط خود نویسنده تدریس می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: از نزدیک شاهد بودم که این کتاب بر طرز فکر جوانان درباره اسلام تاثیر مثبت داشت و تا جایی که در توانش بوده، اسلام‌ستیزی رسانه‌های غربی را خنثی کرده است.



+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/09ساعت 14:49  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

IMG_4386.JPGموضوع سخنرانی در کنگره شمس تبریزی:    1:شمس /مولانا/ولایت امیر المومنین علی ابن ابیطالب ع             2: ترابط سلطان المعشوقین سید محمد ملک داد شمس تبریزی / محی الدین ابن عربی /سید اسحا ق البرزنجی .وبررسی عرفان ولائی در ایران بزرگ مناطق عربی و ارض الروم و آناطولیا در قرن هفتم و هشتم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/09/09ساعت 14:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

کنگره های که تا کنون در سطح دنیا برگزار شده در باره مو لانا بو ده و نه شمس / برای اولین بار امسال در استان آذربایجان غربی کنگره بین المللی شمس تبریزی برگزار گردید.در این کنگره که به دعوت رسمی مسئولین آذبایحان غربی از اینجانب به عمل آمد با آنکه عازم آلمان هستم سفر را به احترام این کنگره و اهمییت آن عقب انداختم. به همراه دکتر مصطفی احمدی ریاست انتشارات سمت و استاد فلسفه دانشگاه تهران و گرو هی دیگر  از دوستان از فرود گاه مهرآباد به تبریز و از آ«حا با وسایل تدارک دیده شده مستقیما به خوی / مرقد شمس / رفتیم.به محض ورود مورد استقبال گرم مسئولین محلی قرار گرفتیم. شب استراحت کردیم و فردا برای افتتاح کنگره به دانشگاه ازاد اسلامی واحدخوی رفتیم.بعد از تشریفات مرسوم /نوبت سخنرانی  اعلام گردید/ موضوع صحبت من :شمس مولانا و ولایت بود . که مورد استقبال حضار قرار گرفت.بعد از سخنرانی از دانشگاه ارومیه دعوت حضور و شرکت در مراسم ارومیه داشتم . راننده آمد نزدیک غروب بود اول به  به مزار شمس تبریزی رفتم .خلوت بود . فقط من بودم و شمس . جه حالی داشتم بماند بعد  به سمت ارومیه راه افتادیم. شب به به شهر ارومیه رسیدم اول هتل رفتم و بلا فاصله به دانشگاه ارومیه. دانشگاه خیلی شلوغ بود .مراسم شب شعر بود فضائی هیجانی و دانشحوئی. شعرا از داخل و خارح ایران حضور داشتند.دعوت کردند برای صحبت با دانشحویان و مهمانان اشعاری با مضامین عاشقانه عارفانه را برای از اشعار سروده خودم خواندم به زبان فارسی /کردی به چندین لهجه که شدیدا مورد قبول قرار گرفت و تشویق های مکرر حضار را بهمراه داشت . روز بعد دز دانشگاه ارو میه به تقاضا و دعوت دکتر توفیق سبحانی و دکتر مرقاتی و کمیته علمی به عنوان هیئت رئیسه کنگره به جایگاه دعوت شدیم به همراه خانم اسین چلبی از ترکیه/ یکی از اساتید کشور آذربایحان/ دکتر میر حلا الدین کزازی همشهری من و استاد ادبیات / و دکتر توفیق سبحانی عضو هیئت علمی بیام نور و مولوی شناس/ در حایگاه هیئت رئیسه بعض مسائل در باب کتاب مقالات شمس و کارهای که در این زمینه انحام شده است و کار ممتاز و بکر /و بزرگ استاد علی اشرف والی را معرفی نمودم.در باره برخورد و نوع نگاه عرفانی مولانا وشمس  به مقو له گناه و رفتارهای ناهنحار را توضیح دادم. روز بعد به خوی آمدیم که دوباره در خوی سخنرانی کردم و سید بودن شمس و شیعه شدن مولوی توسط وی را مطرح کردم و گفتم :مولوی یک مستبصر بود. وزندگی او دارای دو مرحله یک دورانی که  سنی بوده و دوم  : دورانی که توسط شمس شیعه شده است. و دلائل خود را ارائه دادم.آآنچنان این مطالب مهم بود که خط فکری کنگره را مشخص نمود. تشویق همکاران و حاضران نشانگر نو بودن مطالب بود .درکنگره ثابت کردیم شمس/ مولوی/و حسام الدین چلبی هر سه ایرانی بوده اند و شمس ماموریت تبلیغ اهل بیت عصمت و طهارت را از سوی سید اسحاق برزنجی از اولادان امام کاظم ع را در آناطولیا داشته است . و دلایل دشمنی با شمس ازدواج با کیمیا خاتون یا حسادتهای شخصی نبوده است. برای آشنائی شما با تحقیقات اینجانب در باره شمس / محی الدین ابن عربی و سلطان اسحاق به کتاب در زیر چاب :غیبت شمس / مر اجعه شود. که امیدوارم هرچه زودتر از چاب خارج شود.یکی از محصولات مفید این کنگره شیعه شدن یک خانم از کشور ترکیه توسط حقیر بود که به لطف الهی و عنایت مولایم علی ابن ابیطالب ع صورت بذیرفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/09/07ساعت 11:38  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

 

به نا م خدا

نقش کردها در پیدایش و توسعه فرهنگ و تمدن اسلامی

((حوزه تفسیر وعلوم قرانی))

رئوف سعیدیان ((ئاریا هه ورامانی))

بی گمان به پا خواستن فرهنگ وتمدن درخشان اسلامی و حیات جاوید ان نتیجه زحمات و تلاش بی وقفه امت اسلامی از زمان ظهور اسلام تا به امروز است نژادها وملیت ها ی درون جامعه اسلامی برای ایجاد وسپس گسترش این تمدن عظیم تلاش کرده اند  از این میان ایرانیان یکی از خالقان پرکار این فرهنگ الهی اند با جرات می توان گفت که اگر دانشمندان ایرانی نمی بودند فرهنگ وتمدن اسلام به نقطه اوج خود نمی رسید قوم کرد به عنوان یک قوم همیشه حاضر در صحنه ایران از این کلیت استثنا نیستند و دربرپایی این دژ استوار نقش بنیادین ایفا نموداند این حقیقت مسلمی ست که بزرگان محقق بدان اذعان کرداند امام محمد غزالی می گوید فرهنگ دین اسلام بر چهار پایه بنیان نهاده شده است : که سه پایه ان رادانشمندان ناحیه امد – دیاربکر و دانشمندان شهرزور و علمای دینور به وجود اورداند امد ودیاربکر ودینور وشهرزور مراکز علمی کردستان در طول تاریخ اسلام بوده اند امام غزالی سپس ادمه می دهد ومی گوید اگر خداوند علمای این نواحی را به جهان اسلام. نمی داد فرهنگ اسلام به این صورت گسترش نمی یافت .حقیقتی که ابن خلکان دانشمند نامی نیز بدان اذعان دارد و می گوید اکثر یت سطح دانشجویان نظامیه های بغداد ونیشابور را دانشجویان کرد تشکیل می دادند ابن خلدون نامدار دیگری ست که در این باره اظهار نظر نموده است وی در مقدمه مشهورش  می گوید:برای فرهنگ و علوم اسلامی و علوم قرانی چهار کتاب منبع اساسی هستند هر کس بخواهد چیزی در باره معارف اسلامی بنویسد به ناچار از ان کتابها استفاده می کند واز  ان کتابها : نوادر و الامالی اسماعیل قالی دیار بکری – و ادب الکاتب ابن قتیبه دینوری – که کرد هستند  می باشند با همه این افتخارات واین نقش ها ی مهم امروزه به حق قوم کرد ان طور که می بایست شناخته شود شناخته نشده و نقش بزرگش به فراموشی سپرده شده است  امروزه بسیاری از روشنفکران عرب به اصل مسئله پی برده و چنین می گویند : ذکریا عبدالجواد می گوید : نقش برجسته ای که در طول زمانهای دور ودراز مجهول وناشناخته مانده است علی رغم اینکه این ملت بزرگترین خدمات را در قبال دین اسلام و زبان عربی انجام داده است ما اینجا می توانیم برای یاداوری تعدادی از مشاهیر بزرگی را ذکر کنیم که اسمهایشان در اذهان مسلمانان واعراب با حروفی از نور نگاشته شده است  در حالی که متوجه این مسئله نبوده اند که انها از نسل این قوم اصیل ند  .

 

ایا بهتر نیست که این نقش ها تمییز وتشخیص داده شوند ؟ چرا همه چیز به نام کسان دیگری نوشته شود و تاثیر گذاران اصلی در زیر ابرهای تاریک تاریخ گم شوند وگاهی به دیده تردید به موثران واقعی نگریسته شود زبان عرب و تمدن عربی باید مروجان خود را بشناسد وپاسدار حرمت انها باشد اینک این مقاله تقدیم می گردد تا غباری را از چهره تاریک تاریخ بردارد و واقعیاتی را روشن سازد تا دانسته شود این قوم اصیل ایرانی در طول تاریخ اهل خرد وعلم ودانش ومعرفت بوده است وچیزی از ملل دیگر کم ندارد ونداشته است .

طبقات مفسرین کرد

تفسیر و کتابهای قرانی نوشته شده توسط دانشمندان ملت کرد در طول تاریخ امت اسلامی به ترتیب قرن

 

قرن سوم هجری

1- تفسیر مشکل القران

2- تفسیر غریب القران

از دانشمند دیرینه و فرزانه کرد امام ابو محمد عبدالله بن مسلم مشهور به ابن قتیبه دینوری (213-276ه)

3-تفسیر دینوری در سیزده جلد از دانشمند فرزانه کرد احمد بن داوود بن وتد مشهور به ابوحنیفه دینوری(219-289ه)

قرن چهارم هجری

4- تفسیر الواضح  فی تفسیر القران

از عالم فرزانه عبدالله بن محمد بن وهب دینوری (م 308)

5-شفاء الصدور فی التفسیر

6- الاشاره فی غریب القران

7- الابواب فی التفسیر

8- الموضح فی القران و معانیه

 

از دانشمند مشهور محمد بن حسن مشهور به ابوبکر نقاش (266-351)

 

قرن ششم هجری

9- التفسیر الکبیر

10- التفسیر الاوسط

11- التفسیر الصغیر

از تفاسیر دانشمند بزرگ محمد بن عبدالله مشهور به کمال الدین شهرزوری(492-572)

12-تفسیر القران

از عالم بزرگ ابن شهرزوری (م 533)

قرن هفتم هجری

13- تفسیر الانصاف فی الجمع بین الکشف والکشاف

نوشته مبارک بن اثیر مشهور به ابن اثیر جزری مجدالدین0544-606)

14-کشف المشکلات فی تفسیر القران 

از کمال الدین موسی اربلی (551-639)

15- بغیه البیان فی تفسیر القران

نوشته شهاب الدین عمر سهروردی (539-632

16- تبصره المتذکر

17- کشف الحقایق

18- تلخیص فی تفسیر القران العزیز مشهور به تفسیر کواشی

 

از دانشمند بزرگ امام احمد کواشی (م 680)

 

 

قرن هشتم هجری

19- تفسیر القران

از احمد بن احمد هکاری مشهور به شهاب الدین (م763)

20-نغب الطائر من البحر الزاخر فی التفسیر

از محمد بن ابراهیم سنجاری مشهور به شمس الدین (م 749)

21- تفسیر قران

از دانشمند وعارف بزرگ سلطان اسحاق برزنجی پیر بزرگ هورامان 0675-798)

سلطان اسحاق دانشمند عارفی می باشد که اثار وی به زبان شعر در دسترس است وعارفان زیادی را تربیت نموده است

قرن نهم هجری

22-تفسیر ایه الکرسی

از فتح الله بن ابن یزید شیروانی

23- حاشیه بر تفسیر بیضاوی

از حمزه قدمانی مشهور به نورالدین

24- غایه الامانی فی تفسیر القران

از اسماعیل گورانی (م 893)

25- تفسیر جامع البیان والتاویل

از مولانا حسام الدین علی بدلیسی (م 900)

26- غایه الامانی فی تفسیر سبع المثانی

از مولانا شهاب الدین احمد گورانی شهرزوری (813-893)

 

27- الحاشیه علی تفسیر الکشاف

از احمد بن عبدالرحیم کردی رازیانی (762-826)

28- کفایه الالمعی فی تفسیر ایه وقیل یا ارض ابلعی

از محمد بن محمد جزری مشهور به ابن الخیر (م833)

قرن دهم هجری

29- ترجمه تفسیر مواهب به ترکی

از محمد افندی دفتری بدلیسی (م 982)

30- الحاشیه علی البیضاوی

از یوسف صدیقی شاهویی گورانی (م 1000)

31- ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم  

32- تفسیر سوره ملک

از محمد بن محمد عبادی مشهور به ابن السعود (896-982)

33-الحاشیه علی البیضاوی

از ادریس بن مولانا علی بدلیسی

34-الحواشی علی البیضاوی

از عبدالله کرد هکاری (م 943)

 

35- الحاشیه علی البیضاوی

از اسحاق قرامانی (م 933)

 

 

قرن یازدهم هجری

36- الحاشیه علی تفسیر ابی السعود

از عمر بن عبدالوهاب (950-1024)

37- الواضح

38- المتوسط

39- الاوسط

از دانشمند شهیر سید عبدالکریم بن ابی بکر مصنف چوری (م 1050)

40- ترجمه التفسیر الاسرار فی اشاره الابرار 

از میرزا عباس بن بهرام میرزا ی هورامی مشهور به توفیقی

که تفسیری عرفانی وادبی ست

41-الحاشیه علی بیضاوی وکشاف

از صنع الله بن جعفر عمادی (م 1021)

42- جامع الاسرار فی تفسیر القران

از عبدالمحسن بن سلیمان گورانی _(م 1040)

43- تفسیر سوره الیاسین

از عبدالرحمان بن ابراهیم سورانی دیاربکری( 1065)

44- تفسیر سوره المطففین

از حسن بن محمد سهرانی نوردینی

45- حاشیه بر جزء عم تفسیر بیضاوی

 

از شمس الدین محمد شیرانشی

46 – حاشیه بر کشاف

از عبدالرحمان مفتی عمادی (م 978-1051)

47- حاشیه بر بیضاوی

از محمد بن شریف بن مولانا یوسف شاهویی (م 1078)

48- منقول التفاسیر

از یوسف اصم سورانی سارایی (م1002)

49- الحاشیه علی البیضاوی

از مصطفی بن عبدالله شهرزوری (م 1098)

50 – خلاصه التفاسیر

از محمد افندی خوشابی وانی (م 1096)

51- الحاشیه علی البیضاوی

از محمد شریف صدیقی گورانی شاهویی (1078)

52- الحاشیه علی البیضاوی

از علامه داماد وانی (م 1098)

53- تفسیر القران

از عبدالله افندی مشهور به مدرس کرد (م 1064)

 

 

 

قرن دوازدهم

54-  تفسیر مولان اباد

از شیخ حسن بن شیخ محمود (1135- 1040 یا 1135-1073)

این تفسیر یکی از نسخه های خطی قران کریم در کردستان می باشد که هم اکنون در رستاایی به همین نام نگه داری می شود که حاوی نظرات تفسیری مفسران و شخص نویسنده می باشد

55- الالمام بتجرید قولی سعدی و عصام فی التفسیر

از ابراهیم بن حسن شهرانی گورانی شهرزوری (1101-1025)

56- تفسیر القران

از عیسی بن احمد خوشناوی کردی صهرانی (م1200)

57- تعلیقات علی البیضاوی

از عبدالغفور افندی امدی دیاربکری مشهور به لبیب (م 1185)

58-انیس الرمیس فی تفسیر ایه الجری الشمس

از عمر بن نوح وانی مشهور به بدرالدین (1126-1074)

59- زبده الانفاس فی تفسیر سوره الاخلاص

 از محمود بن عباس عبدالانی شهرزوری (م 1187)

60- الحاشیه علی البیضاوی

از صبغه الله بن ابراهیم (م 1187)

61- انهار السلسبیل فی شرح تفسیر البیضاوی

از محمد بن عبدالرسول حسنی برزنجی (1103-1040)

62- تفسیر منظوم قران

از شاعر نامدار ودیرینه کرد خانای قبادی (1116- 1192)

تالیف راین تفسیر به علت رایج نبودن این نوع تفسیر باعث مهجوریت وسپس تبعید این شاعر نامدار در زمان خود گردید

63- تفسیر فاتحه الکتاب

از علامه حزوری امدی (م 1121)

64- زبده القران فی وجوه القران

 از حامد پالویی دیاریکری (م 1152)

 

قرن سیزدهم

65 –تفسیر قران مجید

66- نور الانوار فی شرح البسمله

 از اقا احمد کرمانشاهی (1191-1243)

67- الحاشیه علی البیضاوی

از عبدالرحمان جلی شیواشانی (م 1217)

68- صفوه التفاسیر

از شیخ ابوبکر گلالی نقشبندی مشهور به ملا بکری (م 1299)

69- فصیح البیان فی تفسیر القران

از ابراهیم بن صبغه الله (1235-1299)

70- تفسیر سوره الفاتحه

از عبدالسلام ماردینی (1200-1259)

71- تبصره القلوب من کلام علام الغیوب

از علامه ملا خلیلی سیرنی (1167-1259)

قرن چهاردهم

72- تفسیر القران

از حاج نور علی اللهی بن حاج نعمت الله جیحون ابادی  از مشاهیر بزرگ یارسان (1313-1392)

73- تیذکاری ئیمان بو قه ومی کوردان

از محمد بن سعد مشهور به ملا محمد خواهر زاده (1287-1354)

74- حاشیه بر بیضاوی

از عبدالرحمان بن خیاط قره داغی (1253-1335)

75- کنوز اللئالی

از شیخ عبدالحسین فاضل گروسی فرزند شیخ علی صابونی کرمانشاهی (1259-1324)

76- تفسیر قران

از شیخ محمود بن شیخ عبدالعزیز مشهور به شورجه (م 1315)

77- رسائل نور

هشت رساله در تفسیر وعلو م قران  به نامهای   : 1- قطره من بحرالتوحید       2- ذره من شعاع هدایه القران      3- شمه من نسیم هدایه القران    4- حبه من نواتات ثمره من ثمرات جنان القران      5-- حباب من عمان القران الکریم       6- زهره من ریاض القران الکریم                       7- شعله من شمس القران الکریم                                                      8- نقطه من نور معرفه الله جل جلاله 

78- تفسیر اشارات الاعجاز فی مظان الایجاز

از دانشمند بزرگ ومبارز کرد بدیع الزمان سعید نورسی (1293-1379)

79- تفسیر المکی

80- زهره التفاسیر

از محمد طاهر بن عبدالقادر کردی (1321-1400)

81- تفسیر قران

از ملا محمد بن ملا عبدالله جلی مشهور به ابن الحاج (م1943)

82- ته فسیری کوردی له کلامی خوداوندی

از شاعر عارف ونامدار کرد حاجی قادری کویی(1240-1314)

83-تفسیر قران

از قطب العارفین سید کاک احمد برزنجی (1208-1305)

84- حاشیه بر بیضاوی

از علامه سید حسن چوری (م 1322)

تفاسیری که اخیرا نوشته شداند

85- ته فسیری نوی

از نامق صفی زاده

86- تفسیر جزء  عم وشگفتی های افرینش

از ملا احمد ترجانی زاده (1277-1359)

87- تفسیر خال

از شیخ محمد خال فرزند شیخ علی(1283-1368)

88- تفسیر بوره که یی

از دکتر صدیق صفی زاده

89- مواهب الرحمان

90- تفسیر نامی

از دانشمند شهیر کرد ماموستا عبدالکریم مدرس

91- ترجمه کردی قران کریم

از دانشمند ومترجم شهیر کرد ماموستا هه ژار(م 1369)

92- تفسیر سوره یوسف

از محی الدین صالحی کندوله ای سنجاوی

93- تفسیر سوره یاسین

از ماموستا عبدالله احمدیان

94- تفسیر نور

95-المقتطف

96- ترجمه تفسیر فی الظلال القران

از دکتر مصطفی خرم دل

97- ترجمه قران به کردی کرمانجی

از عبدالله وارلی

98- ته فسیری گول بژیر

از ماموستا محمد احمد

99- ژیانی ئینسان له ته فسیری قورئان

از ملا حسین شیخ سعدی

100- تفسیر جزئ عم

از ملا عبدالهادی افخم زاده

و اکنون هم روز به زوز شاهد تولد اندیشه های نو کردی در حوزه تفسیر هستیم

 

والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/04ساعت 15:47  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

نشست علمی کنگره‌ی شمس با محور «ادبیات و عرفان» برپا شد

برنامه‌های کنگره‌ی بین‌المللی شمس تبریزی عصر روز گذشته (دوشنبه، 17 آبان‌ماه) با سخنرانی‌های علمی با محور «ادبیات و عرفان» در دانشگاه ارومیه ادامه یافت.

به گزارش خبرنگار بخش ادب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، خلیل ابراهیم - استاد الهیات دانشگاه آنکارا - در این مراسم به نمایشنامه‌ی «شمس پرنده»ی پری صابری اشاره کرد و آن را از کارهای خوب هنری در حوزه‌ی مولوی‌شناسی دانست.

او در ادامه گفت: زندگی‌نامه‌ی شخصیت‌های نام‌دار را زمانی می‌توان به شکل رمان یا نمایشنامه کار کرد که شما به زوایای زندگی آن‌ها آگاه باشید. در بررسی حیات نام‌آورانی که اطلاعات ما در مورد آن‌ها محدود یا مبهم باشد، این کار بسیار دشوار است؛ بنابراین در این باب باید در لابه‌لای کتاب‌های گوناگون جست‌وجو کرد و ضمن یادداشت هر نکته‌ای، هیچ چیزی را از نظر دور نداشت.

ابراهیم افزود: شمس تبریزی از جمله شخصیت‌های بزرگ عرفان ایرانی اسلامی است که درباره‌ی زندگی و شخصیت او روایت‌های گوناگونی وجود دارد؛ بعضی‌ها معتقد بودند که نام شمس نماد مهر است و مولانا را مهرپرست می‌دانستند و حتا برخی می‌گفتند که شمس وجود خارجی نداشته است.

این استاد دانشگاه آنکارا اظهار کرد: نویسنده‌ی نمایشنامه‌ی «شمس پرنده» که در اثر خود از منابع و مآخذ معتبر و گوناگون استفاده کرده است، در نمایشنامه‌ی مولانا و شمس فضایی را فراهم آورده‌ که انسان خود را کاملا در فضایی که مولانا و شمس می‌زیستند، حس می‌کند.

او که این اثر را به ترکی ترجمه کرده است، گفت: به این بانوی اندیشمند دست‌مریزاد می‌گویم و برای کار ایشان ارزش و احترام قائل‌ام.

این استاد دانشگاه در پایان با یک رباعی که مولانا در فراق شمس سروده است، صحبت‌هایش را تمام کرد.

منصور ثروت - استاد دانشگاه شهید بهشتی - نیز درباره‌ی آثار تربیتی مولانا و شمس صحبت کرد و گفت: دغدغه‌ی فکری من معلم ادبیات این است که چه میزان از متون عرفانی در زندگی ما تأثیر واقعی گذاشته و این عرفان چقدر در خود مولانا و روش زندگی او تأثیرگذار بوده است.

او افزود: داستان‌های زیادی در سایر مکتوبات درباره‌ی رفتار و منش مولانا آمده است که نشان می‌دهد او انسان بزرگی بوده است.

ثروت تأکید کرد: ما باید در عمل ببینیم که مولانا چگونه زندگی می‌کرد و روش زندگی او را بیاموزیم و این‌قدر از یکدیگر ایراد نگیریم.

همچنین اسماعیل گندم‌کار - استاد دانشگاه آلمان - گفت: برخورد مولانا و شمس با زندگی و افراد، نگاهی به حقیقت انسانی است که در کالبد جسم قرار گرفته؛ ولو این‌که چندروزی به گناه آلوده شده باشد.

او ادامه داد: مخاطب مولانا و شمس، انسان است؛ به همین دلیل آن‌چنان رحمت حضرت حق را واسع می‌بینند که هیچ موجودی ولو زنی که در وادی فساد غلطیده باشد یا انسانی را که در ظاهر فاسد شده باشد، دارای روحی پاک می‌دانند که باید با دیدی تربیتی به او نگاه کرد.

محمد موقتیان - استاد دانشگاه - هم درباره‌ی حال و هوای فکری و ارشادی مولانا صحبت کرد و گفت: عصاره و فلسفه‌ی شخصیت نبی اکرم (ص) که حضرت مولانا در رسته‌ی این فرهنگ است، یک جمله است: و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین.

او افزود: مولانا که امروز ستاره‌ی درخشان این مکتب است، در رسته‌ی این فرهنگ، پیام رسول اکرم (ص) را با زبان تمثیل و استعاره و رمز و راز برای ما بیان کرده‌ است.

به گفته‌ی این استاد دانشگاه، رابطه‌ی ما با مثنوی رابطه‌ای است در سطح الفاظ و ادبیات، حال آن‌که پیام مثنوی، شرح رنج و اسارت آدمی و غربت او از وطن فکری خویش است.

موقتیان اظهار کرد: پیام مثنوی، پیامی برای خروج انسان از حصار تاریخ توهمات و نقش‌ها و برگشت‌ دادن او به بحر جان عشق است و سیر دادن او به باغ سبز عشق؛ آن‌جا که همه وجد و سرور است.

او افزود: به نقاش زمانی نقاش می‌گوییم که از او نقشی ببینیم، این رابطه‌ی بین نقاش و نقش که مولود یک اثر هنری است، فقط عشق است. رابطه‌ی بین خالق و مخلوق که موجب خلق است، فقط عشق است؛ پس وقتی فلسفه‌ی وجودی ما عشق است، آیا غیر از رحمت و محبت، درس دیگری را به ما داده‌اند؟ اگر داده‌اند، چرا در این طریق سعی وافی و همت مضاعف نداریم.

این استاد دانشگاه اظهار کرد: در این جامعه بویژه ایران اصول عرفانی عمدتا در قالب شعر و تمثیل آمده است و یکی از دلایلی که مانع کاربرد عملی عرفان در زندگی ماست، همین است.

او افزود: ما مثنوی را می‌خوانیم و به طور اجمالی درمی‌یابیم که در آن انسان مطرح است؛ ولی حرف مولوی آن‌قدر پررمز و راز است که نمی‌توانیم بفهمیم دقیقا مسأله چیست.

به گفته‌ی موقتیان، رابطه‌ی ما با عرفان مولوی یک رابطه‌ی ادبیاتی است؛ در حالی که عرفان، ادبیاتی نیست؛ عملی است و سیر و سلوک است.

او افزود: ما حرف‌های مولوی را وسیله‌ی سرگرمی و ادبیات‌بازی قرار می‌دهیم و استفاده‌ای را که شایسته‌ی اوست، انجام نمی‌دهیم.

وی در پایان گفت: عرفان مولوی، کلید گشودن حصار نفس است؛ بنابراین باید آن را از شعر و ادبیات به درون خویشتن بکشانیم و از یک بعد زنده و حرکت‌دهنده به آن نگاه کنیم.

قاسم انصاری - استاد دانشگاه قزوین - نیز به کتاب «من و مولانا» نوشته‌ی ویلیام چیتیک - ایران‌شناس آمریکایی - اشاره کرد و گفت: یک آمریکایی دوسوم مقالاتی را که یک ایرانی ظرف 20 سال زحمت کشیده و در قالب کتاب درآورده است، به انگلیسی ترجمه می‌کند. ما چرا خودمان از این بزرگان تشکر نمی‌کنیم؟ ما حتا آ‌ن‌چنان که باید و شاید، از بزرگانی هم که برای شناساندن مفاخر فرهنگی‌مان سال‌ها زحمت کشیده‌اند، قدردانی نکرده‌ایم.

حسینعلی قبادی - رییس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی - هم در این مراسم بخشی از مقاله‌ای با عنوان «تأثیر شمس بر کیهان‌اندیشی مولوی و جهانی شدن پیام‌های او» را ارائه کرد و گفت: از لحظه‌ای که دیدار شمس آتش بر وجود مولانا انداخت، جلال‌الدین محمد را به ازلیت متصل ساخت و هستی‌اش کیهانی و یک‌سره آن‌جهانی شد؛ آن‌چنان که گویی هیچ‌گاه از ساحت خمیرمایگی فطرت و طینت الهی پا به عرصه‌ی وجود نگذاشته بود.

او افزود: این احساس موجب شد که نه تنها زبان عارفانه‌ی مولوی، مسأله ازلیت و آفرینش فطرت انسان و انس با مرگ و خبر دادن از آن سوی وفات آدمی متمرکز شود؛ بلکه زندگی او یک‌سره تحت تأثیر ازلیت و ابدیت قرار گرفت؛ گویا مولوی از آن پس به همان خطاطی بدل شد که شمس از آن سخن گفته بود.

قبادی اظهار کرد: از آن پس، زبان و شعر وی حاصل تجربه‌ی این زیستن نوین و شهود عارفانه بود و موجب شد که شعر و آفرینش او از ذهنیت اندیشگانی عالمی حریم‌مند به ساختاری‌ اسطوره‌یی دست یابد.

وی ادامه داد: چنین زبان و بیان کیهان‌گرایانه طبعا در محدوده‌ی یک کشور و یک جغرافیای زبانی محدود نمی‌ماند؛ بلکه سخن دل همه‌ی جهانیان و پیام راهگشای همه‌ی انسان‌ها می‌تواند تلقی شود.

قبادی در ادامه‌ی بحث خود به کیهان‌اندیشی، اسطوره‌سازی مولوی و شکوه عرفان عاشقانه در غزل فارسی اشاره کرد و گفت: مولوی موفق شد نمادهای اسطوره‌یی ایرانی را در متون فارسی آن‌چنان شکوهمند جای دهد که گویی مولوی در حال آفرینش اسطوره است.

او افزود: مولوی موفق شد ادبیات عرفان عاشقانه‌ی خراسان را به کمال برساند، او ثابت کرد زبان ادبیات عارفانه عاشقانه‌ی خراسان به ساحت عالم لاهوت گام نهاده است.

قبادی ادامه داد: حتا مولوی عارف عاشق با دنیای پس از مرگ آن‌چنان انس گرفت که آدمی را پس از مرگ با امید و شادی تصویر می‌کند و از بهشت و جهنم سخن می‌گوید.

به گفته‌ی رییس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی، مولوی در تصویرگری‌های غزلیات شمس نشان داد که عارف، خود در خلق این رستاخیز مؤثر و شریک است.

او افزود: به نظر می‌رسد مولوی در غزلیات شمس فقط یک عارف نیست؛ بلکه آفرینشگر متن اسطوره‌یی و حماسه‌آفرین نیز هست.

قبادی گفت: مولوی با شناخت عمیقی که از فرهنگ شرق و فرهنگ ایرانی اسلامی داشت، موفق شد پس از حمله‌ی تاتار، ایران را از پس گسست فرهنگی و معرفتی نجات دهد. گویی او ایران را دوباره زایید و فرهنگ ایرانی را پاینده و جاودان ساخت.

این استاد دانشگاه بحث‌های خود را با موضوع آرزوهای سرکوفته و اسطوره‌های مولوی و ظهور حماسی آفتاب شمس در غزلیات مولوی ادامه داد و گفت: خود غزلیات شمس جلوه‌گاه وجود کیهانی مولوی پس از دیدار او با شمس است و شعور کیهانی و مرموزی را که مولوی به آن دست یافت، نمایان می‌کند.

به گفته‌ی قبادی، این مقاله که او نتوانست همه‌ی آن را در این‌جا ارائه دهد، برگرفته از طرح پژوهشی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی با عنوان پیام‌های جهانی ادبیات فارسی بوده است.

فاطمه مدرسی - استاد دانشگاه ارومیه - هم در این مراسم درباره‌ی تاریخچه زندگی شمس سخن گفت و شعری از مولانا را که در فراق شمس سروده بود، خواند.

میرجلال‌الدین کزازی نیز که جزو هیأت رییسه این نشست علمی بود، گفت: آن‌چه ما مولانا را به پاس آن می‌ستاییم، مایه‌ی نکوهش وی شمرده شد. اگر مولانا آموزه‌های خود را در جامه‌ی دلاویز شعر نمی‌ریخت، مولانا نمی‌شد.

او افزود: امروز گرد نیامدیم که از مولانا و پیر او شمس سخن بگوییم؛ چرا که ده‌ها کتاب به زبان فارسی درباره‌ی آموزه‌های درویشانه‌ی او نوشته شده است. اگر مولانا را گرامی می‌داریم و مولانا امروز به چهره‌ای جهانی بدل شده است و هنگامه‌ای فرهنگی به پا شده است، برای این است که هنگامه‌ای فرهنگی از سروده‌های وی در باخترزمین برانگیخته‌ شده است و مولانا پیش از این‌که درویش، خداشناس و دانشور باشد، هنرمند است.

کزازی تأکید کرد: عرفان و رازهای درویشی را نمی‌توان از زبان هنر جدا کرد.

او افزود: مولانا را به پاس سروده‌های او گرامی می‌داریم و حتا همان شیوه‌ی تمثیلی و رمزآلود او در مثنوی، خم‌خانه‌ی مستی‌ها شده است.

این پژوهشگر اظهار کرد: به گونه‌ای از هنر مولانا سخن گفته شد که گویی مولانا با پرداختن به هنر به گناهی نابخشودنی فرقه آلوده است که این بسیار یادکرد اشتباهی است. اگر این یادکرد را در این بزم مطرح نمی‌کردم، روان آن مرد اندیشه و ادب ایران از ما می‌آزرد.

اجرای کنسرت شهرام ناظری در ساعت 21 شب گذشته پایان‌بخش برنامه‌های اولین روز کنگره‌ی شمس تبریزی بود که در تالار شمس شهر ارومیه برگزار شد.

برنامه‌های این کنگره امروز در شهرستان خوی ادامه خواهد یافت.

ایسنا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/04ساعت 15:15  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اسماعيل گندم‌كار - استاد دانشگاه آلمان: برخورد مولانا و شمس با زندگي و افراد، نگاهي به حقيقت انساني است كه در كالبد جسم قرار گرفته؛ ولو اين‌كه چندروزي به گناه آلوده شده باشد. مخاطب مولانا و شمس، انسان است؛ به همين دليل آن‌چنان رحمت حضرت حق را واسع مي‌بينند كه هيچ موجودي ولو زني كه در وادي فساد غلطيده باشد يا انساني را كه در ظاهر فاسد شده باشد، داراي روحي پاك مي‌دانند كه بايد با ديدي تربيتي به او نگاه كرد.

محمد موقتيان - استاد دانشگاه -: رابطه‌ي ما با مثنوي رابطه‌اي است در سطح الفاظ و ادبيات، حال آن‌كه پيام مثنوي، شرح رنج و اسارت آدمي و غربت او از وطن فكري خويش است. پيام مثنوي، پيامي براي خروج انسان از حصار تاريخ توهمات و نقش‌ها و برگشت‌ دادن او به بحر جان عشق است و سير دادن او به باغ سبز عشق؛ آن‌جا كه همه وجد و سرور است. رابطه‌ي ما با عرفان مولوي يك رابطه‌ي ادبياتي است؛ در حالي كه عرفان، ادبياتي نيست؛ عملي است و سير و سلوك است. ما حرف‌هاي مولوي را وسيله‌ي سرگرمي و ادبيات‌بازي قرار مي‌دهيم و استفاده‌اي را كه شايسته‌ي اوست، انجام نمي‌دهيم. عرفان مولوي، كليد گشودن حصار نفس است؛ بنابراين بايد آن را از شعر و ادبيات به درون خويشتن بكشانيم و از يك بعد زنده و حركت‌دهنده به آن نگاه كنيم.

حسينعلي قبادي - رييس پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات اجتماعي جهاد دانشگاهي -: از لحظه‌اي كه ديدار شمس آتش بر وجود مولانا انداخت، جلال‌الدين محمد را به ازليت متصل ساخت و هستي‌اش كيهاني و يك‌سره آن‌جهاني شد؛ آن‌چنان كه گويي هيچ‌گاه از ساحت خميرمايگي فطرت و طينت الهي پا به عرصه‌ي وجود نگذاشته بود. اين احساس موجب شد كه نه تنها زبان عارفانه‌ي مولوي، مسأله ازليت و آفرينش فطرت انسان و انس با مرگ و خبر دادن از آن سوي وفات آدمي متمركز شود؛ بلكه زندگي او يك‌سره تحت تأثير ازليت و ابديت قرار گرفت؛ گويا مولوي از آن پس به همان خطاطي بدل شد كه شمس از آن سخن گفته بود. از آن پس، زبان و شعر وي حاصل تجربه‌ي اين زيستن نوين و شهود عارفانه بود و موجب شد كه شعر و آفرينش او از ذهنيت انديشگاني عالمي حريم‌مند به ساختاري‌ اسطوره‌يي دست يابد. چنين زبان و بيان كيهان‌گرايانه طبعا در محدوده‌ي يك كشور و يك جغرافياي زباني محدود نمي‌ماند؛ بلكه سخن دل همه‌ي جهانيان و پيام راهگشاي همه‌ي انسان‌ها مي‌تواند تلقي شود. مولوي موفق شد نمادهاي اسطوره‌يي ايراني را در متون فارسي آن‌چنان شكوهمند جاي دهد كه گويي مولوي در حال آفرينش اسطوره است. حتا مولوي عارف عاشق با دنياي پس از مرگ آن‌چنان انس گرفت كه آدمي را پس از مرگ با اميد و شادي تصوير مي‌كند و از بهشت و جهنم سخن مي‌گويد. مولوي در تصويرگري‌هاي غزليات شمس نشان داد كه عارف، خود در خلق اين رستاخيز مؤثر و شريك است. به نظر مي‌رسد مولوي در غزليات شمس فقط يك عارف نيست؛ بلكه آفرينشگر متن اسطوره‌يي و حماسه‌آفرين نيز هست.خود غزليات شمس جلوه‌گاه وجود كيهاني مولوي پس از ديدار او با شمس است و شعور كيهاني و مرموزي را كه مولوي به آن دست يافت، نمايان مي‌كند.

ميرجلال‌الدين كزازي :آن‌چه ما مولانا را به پاس آن مي‌ستاييم، مايه‌ي نكوهش وي شمرده شد. اگر مولانا آموزه‌هاي خود را در جامه‌ي دلاويز شعر نمي‌ريخت، مولانا نمي‌شد.امروز گرد نيامديم كه از مولانا و پير او شمس سخن بگوييم؛ چرا كه ده‌ها كتاب به زبان فارسي درباره‌ي آموزه‌هاي درويشانه‌ي او نوشته شده است. اگر مولانا را گرامي مي‌داريم و مولانا امروز به چهره‌اي جهاني بدل شده است و هنگامه‌اي فرهنگي به پا شده است، براي اين است كه هنگامه‌اي فرهنگي از سروده‌هاي وي در باخترزمين برانگيخته‌ شده است و مولانا پيش از اين‌كه درويش، خداشناس و دانشور باشد، هنرمند است. عرفان و رازهاي درويشي را نمي‌توان از زبان هنر جدا كرد. مولانا را به پاس سروده‌هاي او گرامي مي‌داريم و حتا همان شيوه‌ي تمثيلي و رمزآلود او در مثنوي، خم‌خانه‌ي مستي‌ها شده است. : به گونه‌اي از هنر مولانا سخن گفته شد كه گويي مولانا با پرداختن به هنر به گناهي نابخشودني فرقه آلوده است كه اين بسيار يادكرد اشتباهي است. اگر اين يادكرد را در اين بزم مطرح نمي‌كردم، روان آن مرد انديشه و ادب ايران از ما مي‌آزرد. ما آشكارا مي‌توانيم چهره‌ي شمس را در مولانا ببينيم و بيابيم؛ زيرا اگر شمس پير مولانا بوده باشد، مولانا آشكارا آن‌چه را شمس بوده است، بازمي‌نمايد.  مي‌دانيم كه رهرو نخست فنا را در پير خويش مي‌آموزد، سپس در خداوند. آن‌چه آن را پيروي مي‌ناميم، آن است كه پيرو اندك اندك در پرتو انديشه‌ي پير، در چنبر چيرگي او كه فراتر از پيوند شاگرد و استاد است، از خود برهد، من خويش را فروبگذارد، در پير خويش رنگ ببازد، فاني بشود و رنگ و آهنگ و انديشه‌ي پير را به خود بپذيرد. اگر شمس پير مولانا بوده باشد، بدان سان كه كساني در آن در گمان افتاده‌اند، بزرگ‌ترين و ‌شگرف‌ترين هنرش اين است كه مولانا را از زمين به آسمان برده است؛ نمي‌خواهم بگويم پيري به نام شمس در كار نبوده است. باور من اين است كه مردي شگرف كه مي‌توانسته است بزرگي چون مولانا را يك‌سره دگرگون كند، به راستي در جهان مي‌زيسته است؛ اما آن‌چه مولانا درباره‌ي شمس مي‌گويد، فزون‌تر است از آن‌چه پيري درباره‌ي پير خود مي‌تواند گفت.

اگر بكوشيم چهره‌ي شمس را در سروده‌هاي مولانا بويژه در ديوان غزل‌هاي او بجوييم، آن‌گاه به شگفتي دچار خواهيم آمد كه اين شمس كه مولانا آن‌چنان شيدا از او سخن مي‌گويد، به راستي كيست و يا به راستي چيست.

شمس توانسته است سويي و رويي ديگر از مولانا را كه بر وي و دوستداران وي ناشناخته بود، هم بر مولانا و هم بر ديگران آشكار بداند. هنرش آن بود كه از مردي آهسته و گرانسنگ شوريده‌اي سرمست و پرواشكن ساخت كه رقص‌رقصان از مدرسه به خانه مي‌رفت. شمس بود كه جان مولانا را با جان جهان همسو و همگراي گردانيد.

اما مولانا در شمس نماند، از شمس درگذشت و به بهانه‌ي شمس،‌ مولانا آن جان جهان را مي‌ستود و مي‌سرود، پيل دل مولانا با شناخت شمس ياد هندوستاني آمد كه هندوستان وي انديشه و تاريخ ايران است. شمس مولانا را به ژرفاي اين تاريخ و فرهنگ جهاني كشاند.

 آن‌چه با شما مي‌گويم، تنها انگاره‌اي است و بر آن پاي نمي‌فشارم، خارهايي است كه چندي در دل من شكفته است. هر زمان من غزل‌هاي مولانا را مي‌خوانم كه در آن‌ها از شمس سخن رفته است، اين خارها بار ديگر در جان من جوانه مي‌زند.

اگر مولانا پيري مانند شمس نمي‌داشت، دست بالا آموزگاري بزرگ مي‌ماند و اگر شمس به مولانا نمي‌رسيد، شمس نمي‌شد؛ اين دو ناگزير يكديگرند. هنر شمس آن بود كه مولانا را به جان جهان و به مهر ايراني رسانيد

محمديوسف نيري - استاد دانشگاه شيراز:  افراد تراز اول ما كساني هستند كه توانسته‌اند شهود عقلي خودشان را با عقل و نقل تطبيق بدهند. مولانا در واقع يك هرم مثلث‌القاعده است كه زيرساخت آن، عقل، نقل و شهود است؛ تربيت مولانا و سير و سلوك او و ارتباط ويژه‌اش با شمس از همين زاويه محسوس و قابل تعريف است. بنياد سير و سلوك در عرفان اسلامي مبتني بر ملكوت اعمال و سلوك در عشق يا ولايت است؛ بر اساس مكتب اول قاعده بر اين است كه هر عملي از انسان سر مي‌زند يا نور مي‌زايد يا ظلمت و كساني كه از نور اعمال بهره مي‌برند، سالك‌اند. در مكتب ديگر بايد ارتباطات ميان مريد و مراد را پيدا كنيم. در تربيت شمس اين تلثيث ديده مي‌شود كه يك بال آن مبتني بر ملكوت اعمال، بال دوم مباحث انسان‌شناختي و بال سوم آن مبتني بر كيمياگري انسان كامل است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/04ساعت 15:13  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

عید سعید غدیر خم را به همه مسلمانان /شیعیان و عاشقان حضزت امیر المومنین علی ع تبریک عرض می نمایم. و برای همه  مسلمانان و ارادت مندان آن امام کل و امام همام  آرزوی بهروزی و مو فقیت را دارم.امید وارم امسال به زیارت مرقد شریفش در نجف اشرف پایتخت شیعیان جهان بار یابید.التماس دعای خیر از شما دارم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/09/04ساعت 13:22  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

با مراجعه به فقه سیاسی اسلام و علی الخصوص فقه سیاسی شیعه و اهل بیت علیهم السلام در عصر غیبت امام عصر عج حمایت کامل و جدی فقها و علما بلاد اسلامی از جایگاه و شخص زعیم اسلام و فرماندهی اسلامی بر همه لازم و و اجب است و اگر کسی خدای ناکرده در جهت تضعیف رهبری قدم بردارد این کار بر خلاف مصالح مسلمانان و ممنوع و حرام است .با نگاهی به فقه سیاسی شیعه معلوم می شود همه دانشمندان و بزرگان جهان تشیع  برای تقویت بنیه سیاسی و حکومتی اسلام و مسلمانان باید رهبری اسلامی را تقویت و حمایت نمایند.تقویت رهبری تقویت مدیریت اسلامی است.در جمهوری اسلامی ایران رهبری نظام اسلامی هم توسط فقیهان و مراجع عظا م تقلید و هم توسط مردم حمایت می شود .به غیر از اندک افرادی که آنها هم مبتلا به افکار انجمن حجتییه بوده اند  اکثر بزرگان حوزه و رو حانیت هم از امام خمینی ر.ض و هم از آیت الله خامنه ای حفظ الله تعالی حمایت کرده اند.خدا زحمت کند استاد اخلاق ما مرحوم شهید آیت الله اشرفی اصفهانی که می فرمو دندند اطاعت از ولی فقیه بر مراجع هم واجب است.طبق نظریه ولایت مطلقه غفیه اطاعت از ولی غفیه بر همه حتی مراجع هم واجب است . جرا ؟برای آنکه ولی فقیه در دوران غیبت امام معصوم مانع تعطیلی احکام حکو مت اسلامی است. اگر شما امروز در بزرگترین حوزه علمیه جهان و بلکه جهان تشیع یعنی حوزه علمیه قم  می بینید که چنین بزرگان و مراجع به مقام معظم رهبری علاقه مندند و ا ز این رهبری بیدار و بصیر حمایت می کنند به خاطر آن است که ولایت و حکومت ولی فقیه در عصر غیبت را واجب شرعی و همراهی و حمایت همه جانبه اش را بر خود فرض می دانند . و با این توضیحات معلوم می شود چراآیت الله نوری همدانی در حوزه قم جلوی رو همه دوربین ها اعلام میکند  خامنه ای کوثر است           ولایتش ولایت حیدر است.                    امروز جدای از این مباحث فقهی در جامعه ایرانی رهبری عامل اقتدار و عزت و پیشزفت علمی و صنعتی کسور است . رهبریت آیت الله خامنه ای و دوران مدیریت وی کمتر از مدیریت حضرت امام راحل نیست. ترقی هسته ای ایران معاصر بدون شک مدیون آیت الله خامنه ای است. اگر مدیریت وی نبود کشور ما تا قرنها چنین پیشرفتی را به خود نمی دید./امنیت بالای جمهوری اسلامی از موارد دیگر این مدیریت و رهبری کارآمد است. وی انسانی عارف/ حکیم  / با اخلاق قرآنی و با ذی طلبگی با یک زندگی بسیار ساده است.او بدون شک شهید زنده است. چنین رهبری باچنین شناخت بالای از اوضاع بین المللی شما در کجای جهان اسلام سراغ دارید؟وی دانشمند و خط شکن مبارزه با جنگ روانی و جنگهای نرم دشمنان اسلام و قرآن است.هزاران هزار مسلمان تحصیل کرده در غرب و شرق عالم ارادتمند و مرید او یند.شخصیتهای بزرگی را در جهان اسلام و حتی ادیان دیگر می شناسم که خود را دو ستدار حضرت آیت الله خامنه ای می دانند.وی اکنون رهبری انقلابی را به دست دارد که بدو ن شک پارادایم غالب و مسلط جهان سیاست در  غرب و شرق عالم است . صبر / شجاعت زیاد / علمی واقع بینانه /حلم /جهاد و مبارزه از او رهبری نستوه و خستگی ناپذیر ساخته است . با سیاستها و تدبیر او پیشبینی می کنم که تمام سیاستهای رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا در مقابلش به زانو در آمده به زودی آقای اوباما ار رهبری اسلامی ایران شکست سختی خواهد خورد. همچنان که در جریان حمله به ایران و دوران جنگ این شکست را از امام خمینی خوردند.
+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/01ساعت 13:55  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/08/01ساعت 13:8  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي:
ايت الله تسخيري در همايش بين المللي فرهنگ گفتگوي معنوي در قزاقستان
 
دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در قزاقستان با بيان اينكه ايمان به فطرت از جمله باورهاي مشترك در ميان تمامي اديان الهي است، گفت: گفتگوي اديان در صورتي كه بر پايه‌هاي منطقي بنيان شود مي‌تواند تأثيرات خوبي در عرصه تفاهم و همدلي و فراهم آوردن عرصه‌هاي همكاري مستمر در خدمت به انسانيت و ارزش‌هاي معنوي داشته باشد.
به گزارش خبرگزاري تقريب (تنا):
آيت الله "محمد علي تسخيري" دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در مراسم افتتاحيه همايش جهاني "فرهنگ گفتگوي معنوي" در شهر آستانه قزاقستان طي سخناني گفت: عدالت به طور مطلق، مطلوب است و صلح در صورتي مطلوب است كه يكي از مصداق‌هاي عدالت و تجليات آن باشد و از اين رو تأكيد و پافشاري بر صلح عادلانه، تأكيدي صحيح و انساني است.

وي در ادامه با بيان اينكه فرهنگ معنوي، اساس نظام عادلانه جهاني است، تصريح كرد: اميدواريم روند تفاهم ميان متخصصان به سطح عامه مردم گسترش پيدا كند و در مسائل گوناگون و به دور از تلاش‌هاي بهره‌كشي و فضاي شك و ترديد نسبت به يكديگر تعامل و همكاري داشته باشند.

دبيركل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي در پايان بر گفتگوي اديان و لزوم گسترش معنويت در جهان و اهميت گفتگو در قرآن و نقش دين در گسترش معنويت و لزوم ساخت نظم نوين بر اساس معنويت تأكيد كرد.

در همايش جهاني فرهنگ معنوي، نمايندگان عالي رتبه‌اي از حوزه‌هاي علمي، فرهنگي، سياسي و فلسفي، راه‌هاي رسيدن به توافق عادلانه و فرهنگ روحاني، راه‌هاي دست‌يابي به صلح فراگير جامعه جهاني از طريق تدوين راهكارهاي عملي، ابتكارات و توسل به مفاهيم و ايده‌هايي كه ما را در دسترسي به اين هدف ياري برساند، را بررسي مي‌كنند.

اين همايش با حمايت نورسلطان نظربايف، رئيس جمهور قزاقستان و از سوي سازمان بين المللي "صلح از راه فرهنگ"، بنياد بين المللي "كنگره توافق روحاني" و تعدادي از سازمان‌هاي عمومي و فرهنگي قزاقستان روسيه به مدت ۳ روز (۲۶ تا ۲۸ مهرماه) در قزاقستان در حال برگزاري است.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/07/28ساعت 14:48  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر