X
تبلیغات
آیت الله دکتراسماعیل گندمکار

آیت الله دکتراسماعیل گندمکار

فلسفی / عرفانی / تاریخی /اجتماعی/کلامی/تفسیری/فقهی /اصولی/قرآنی/ایرانشناسی

مهدویت، مدرنیته و بنیادگرایی از دیدگاه سنت گرایان ( با تکیه بر اندیشه سید حسین نصر)
 مهدویت، مدرنیته و بنیادگرایی از دیدگاه سنت گرایان ( با تکیه بر اندیشه سید حسین نصر)

سید رضی موسوی گیلانی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

یکی از مهمترین جریانات فکری معاصر در انتقاد به مبانی مدرنیته در کنار دیگر جریان انتقادی، یعنی رویکرد پست مدرنیسم، اندیشه سنت گرایی است.

این رویکرد مبتنی بر مبانی دینی و عرفانی است و پیروان این گرایش فکری شدیداً وفادار به تمدن‌ها و ادیان شرقی می باشند و اندیشه‌های خود را در نسبت میان سنت و مدرنیته، متفاوت از جریان بنیادگرایی، تجددگرایی، اصلاح‌گرایی دینی، معنویت فرادینی و مهدویت گرایی افراطی و امثال آن می‌دانند. در این مقاله تلاش می‌شود تا نگرش سنت گرایان در باره مباحث مهدویت و نقد مدرنیته و بنیادگرایی با تکیه بر افکار یکی از وفاداران به این جریان فکری، دکتر سید حسین نصر، بیان گردد.


امروزه نام سيد حسين نصر در جهان غرب با سنت گرايان گره خورده است[1] و از معروف‌ترين مدافعان اين انديشه فلسفي تلقي مي‌گردد. وي علي رغم اعتقاد ژرف و عميق به فرهنگ اسلامي - عرفاني و تمدن اسلامي، به جهت پاره‌اي از اتهامات سياسي در وابستگی به دربار پهلوي پس از انقلاب اسلامي ايران، به امريكا رفت و هم اكنون در دانشگاه هاروارد داراي كرسي اسلام شناسي است.[2]

وی که به اقرار اساتیدش می­توانست یک فیزیکدان بزرگی شود، با تحولات فکری و روحی که در ایام جوانی در وی پدید آمد، همزمان با تحصیل در رشته فیزیک و تاریخ علم به سوی اندیشه­های سنت گرایانی همچون رنه گنون و کوماراسوآمی و فریتهوف شوئون سه تن از بزرگان سنت گرا گرایش پیدا نمود و به تعبیر خودش، گمشده­اش را در افکار گنون یافت.[3]از جمله اساتیدی که نصر از آنان به نیکی یاد می­کند و در نوشتن رساله دکتری و کتاب "علم و تمدن در اسلام" و همچنین در اسلام شناسی از آنان کمک گرفته است، همیلتون گیب، ولفسن و آی. بی. کوهن می­باشند.[4]


وي از جمله اسلام شناسان مسلمان و شيعي است كه در غرب داراي كرسي اسلام شناسي است و تنها انديشمند ايراني و مسلمان است كه در مجموعه سخنراني‌هاي "لرد گيفورد"دعوت به سخنراني شده است، جايي كه افرادي چون وايتهد، برگسون و آنماري شيمل نيز در آنجا به ايراد سخنراني پرداخته‌اند.

وي پيش از انقلاب اسلامي ايران، رياست انجمن حكمت و فلسفه را به عهده داشت، و از همكاران نزديك هانري كربن و توشيهیكو ايزوتسو در گردآوري مجموعه آثار فيلسوفان اسلامي و مباحث تطبيقي ميان فلسفه اسلامي با ديگر فلسفه‌هاي شرقي بود و از جمله شاگردان درس فلسفه علامه طباطبايي بود كه به همراه هانري كربن در آن درس شركت مي‌كرد و بسياري از معلمان فلسفه و عرفان در ايران، کشورهای اسلامی و امريكا از شاگردان او بوده‌اند كه از جمله آنان مي‌توان به عرفان شناس برجسته ويليام چيتيك اشاره نمود.


بنا بر این نصر از جمله فيلسوفان سنت گرا است كه بعد از نسل اول و دوم اين جريان فلسفي که افرادی همچون رنه گنون، کوماراسوآمی، فريتهوف شوئون، تیتوس بورکهارت را شامل می­شود، قرار گرفته است و همچون مارتين لينگز، هيوستون اسميث، مارکو پالیس، فیلیپ شرارد، راما کوماراسوآمی، به عنوان یکی از مشهورترین شخصیت‌های سنت‌گرا مطرح هست.

او در باره آشنایی و علاقه خویش به اندیشه­های سنت­گرایانی همچون گنون و کوماراسوامی و شوان این چنین می­گوید: به هر روی با آثار گنون، کوماراسوآمی و بعدها با آثار فریتهوف شوئون - این سه نویسنده بزرگ سنت­گرا – آشنا شدم و مشتاقانه و با دل و جان به مطالعه این آثار همت گماشتم.تقریباٌ در سال سوم دانشجویی در ام. آی. تی بود که با پی بردن به آموزه­های سنتی این بحران فکری را پشت سر گذاشتم. من جهان بینی­ای را یافته بودم که در آن احساس یقین کامل می­کردم. احساس می­کردم این همان حقیقتی است که به لحاظ فکری راضی­ام می­کند و به لحاظ وجودی نیز با زندگی و ایمانی که دارم، سازگار است.

این جهان بینی افق دید مابعد­الطبیعی جامعی داشت و نیز فلسفه و علم غربی را به شیوه­ای نقد می­کرد که گویی از زبان من سخن می­گفت.[5]



وحدت متعالی ادیان
انديمشندان سنت‌گرا در حوزه‌های متفاوت فلسفي، دینی، هنري، معماري، نگارگري و ديگر حوزه‌هاي فرهنگ داراي افكار و مباني خاصي هستند كه آنان را در برابر انديشمندان مدرن و پست مدرن قرار مي‌دهد. سنت‌گرایان معتقد به حكمت خالده و حقايق فرا زماني و فرامكاني اديان هستند و نوعاً به سوي تفسير عرفاني از اديان گرايش دارند و تمامي اديان را داراي وحدت متعالي مي‌دانند و به دنبال تفسير باطني و سنتي از جهان جديد هستند. بنا به اعتقاد سنت‌گرایان تمامی ادیان همچون دامنه‌های متفاوت کوه را می‌مانند که همه آنها بشر را به قله کوه می‌رسانند و با وجود تنوع و گوناگونی راهها اما در قله که همان الوهیت و کمال بشری است، به وحدت می ‌رسند.


از دیدگاه سنت‌گرایان تمامی ادیان دارای وحدت درونی هستند و نخستین بار فریتهیوف شوئون از آن به «وحدت متعالی ادیان» یاد کرد. به تعبیر دیگر آنان معتقدند، ادیان بیش از یک حقیقت و گوهره ندارند و تنها شرایط تاریخی و اجتماعی موجب شده تا این دین و حقیقت و یا به تعبیر دیگر سنت واحد، چهره‌ها و یا قالب‌های متفاوت به خود بگیرد. در واقع تکثر ادیان به جهت سیر تاریخی بوده نه به جهت باطن و گوهر دین و آن در نزد خدا از وحدت برخوردار است؛ به همین جهت هیچگاه در قرآن از صیغه جمع برای دین استفاده نشده و کلمه «ادیان» نیامده است و همیشه مفرد این کلمه به صورت «دین» ذکر شده است.


بنا بر این منظور سنت‌گرایان از وحدت متعالی ادیان این است که در واقع تمامی ادیان در نزد خداوند یک دین و یک سنت بوده و از تکثر برخوردار نیست. حتی دکتر نصر در باره جمع کردن و حل نمودن تفرقه میان فرقه‌های مذهبی و از بین بردن جنگ میان هفتاد و دو ملت بر این باور است که این تقریب میان مذاهب باید در ساحت متعالی آن مذاهب تحقق پیدا کند.[6]وی در باره آن سنت واحد و تغییر ناپذیر که یگانه، جاویدان و موجود در نزد خداوند است و وحدت خود را از دست نمی‌دهد، اینچنین می‌گوید:خود قرآن کریم به سنه الله اشاره می‌کند که هیچ تغییری در آن حاصل نمی‌شود. یک معنای دیگر سنت این است که حقیقت از اول بوده، ولی چون بشر فراموشکار است و خداوند رحیم است، دوباره با فرستادن انبیاء مختلف، وحی را تکرار کرده است، منتها هر دفعه با توجه به قالب آن بشری که قرار است این پیام را دریافت کند، بروز یافته است و چون در قابلیت و در ظرف‌های پذیرنده تکثر وجود دارد، به ناچار می‌باید تکثر ادیان وجود داشته باشد.

اگر فقط یک نوع انسان می‌ماند، با یک زبان، با یک خصوصیت مثلاً همه بچه‌های حضرت آدم در یک جزیره‌ای می‌ماندند، آن وقت ضرورتی در تکثر ادیان نمی‌بود. همان‌طور که بشر به خانواده‌ها، گروه‌ها و نژادهای مختلف تقسیم شده است.[7]


همچنین لازم به ذکر است که وحدت باطنی ادیان از منظر سنت‌گرایان غیر از اندیشه کثرت گرایی و پلورالیسم است که توسط پاره‌ای از دین پژوهان همچون جان هیک مطرح شده است. در مبحث کثرت گرایی دینی، کثرت ادیان در حال حاضر امری پذیرفته شده است و هر دین برای مخاطبان و پیروان خود برخوردار از حقانیت است، به عنوان مثال اسلام برای مسلمانان و مسیحیت برای مسیحیان حق است؛ اما از دیدگاه سنت گرایان تمامی ادیان متفاوت در حال حاضر از حقانیت برخوردار نمی‌باشند.

آنان معتقدند وحدت ادیان تنها در ملأ اعلای الهی است نه بر روی زمین و همه سنت‌های دینی را الهام شده از جانب خدا می‌دانند که در نزد او از گوهر واحد و یکسانی برخوردار هستند، از اینرو آنان هر چند مطالعه و بررسی علمی و نظری دیگر ادیان را امری ضروری و پسندیده می‌بینند، اما تمامی ادیان را برخوردار از حقانیت و صحت نمی‌دانند و الزام و عمل به دین کامل و درست را مورد تأکید قرار داده و پاره‌ای از ادیان ساختگی و جعلی را دارای مشروعیت نمی‌دانند.[8] در باره اعتقاد سنت‌گرایان، مبنی بر وحدت متعالی ادیان گفته شده که سه اصل اساسی در فکر آنان وجود دارد که عبارتند از:


1- همه ادیان عمده از منبعی الهی برخوردارند.


2- این ادیان در باطن یکسان و در ظاهر متفاوت هستند.


3- ردّ پاهای حکمت جاودان اصیل را می‌توان در این ادیان پیدا کرد.[9]


با وجود آنکه دکتر نصر معتقد به وحدت باطنی ادیان است و بر این باور است که باید برای هر یک از ادیان احترام قائل شد، اما بر این باور است که این ادیان تا ظهور حضرت مهدی (عج) وجود خواهند داشت و تنها با ظهور حضرت مهدی (عج) از بین خواهند رفت و در آن زمان است که همه پیروان دیگر ادیان مسلمان خواهند شد، از اینرو می‌گوید تا زمان ظهور حضرت مهدی (ع) باید برای ادیان دیگر حرمت قائل شد: بنا بر این اسلام برای این دوره از تاریخ که در آن زندگی می‌کنیم، یک مزایایی دارد که خیلی مشکل است در جاهای دیگر آن مزایا را پیدا کنیم.

این بدان معنا نیست که همه مردم جهان، مسلمان خواهند شد. خداوند به ما گفته است که این کار حضرت مهدی (ع) است و هنوز ایشان ظهور نکرده‌اند. تا آن وقت مسیحیت هست، یهودیت هست، ادیان دیگر هم هستند و دوباره می‌گویم که ما موظفیم که از جان و مال پیروان این ادیان مواظبت کنیم؛ نه این که آنها را از بین ببریم.[10]


سید حسین نصر به جهت اعتقاد عميق و قلبي به فرهنگ اسلامي و شيعي، تاليف‌هاي زيادي در باره تمدن اسلامي، فلسفه و عرفان اسلامي، نسبت ميان معنويت و امر قدسي با جهان مدرن، نسبت ميان جوان مسلمان با فرهنگ غرب، سنجش ميان تمدن غرب با جهان اسلام پرداخته است و يكي از آخرين تاليفات وي در باره اسلام، مربوط به ماجراي يازده سپتامبر امريكا است كه وي پس از تبليغات و فعاليت‌هاي ضد اسلامي غربيان و صهيونيست‌ها، به نوشتن كتابي با عنوان «قلب اسلام» پرداخته است و در آنجا به تبيين و معرفي فرهنگ و تمدن اسلامي، فرقه‌هاي متفاوت اسلامي، مباني و افكار آنان و ديگر عناصر فكري مسلمانان پرداخته است كه بي ترديد در برابر ديگر كتاب‌هاي اسلام شناسي‌اي كه انديشمندان غربي همچون هميلتون گيب، آنه‌ماري شيمل، دارمستتر، مارگوليوث و ديگران نوشته‌اند، بي نظير است.


نگرش سنت‌گرایان در باره دانش و معنویت
با توجه به اینکه سید حسین نصر از جمله وفاداران به جریان سنت گرایی است، از مولفه‌های فکری سنت گرایان این است که میان علوم و دانش با معنویت و مابعدالطبیعه یا به تعبیر دیگر علم قدسی یا مقدس ارتباط تنگاتنگی وجود دارد و از این امر به ارتباط میان علوم و امر قدسی تعبیر می‌‌کنند و معتقدند که گذشته فرهنگ اسلامی، مملو از ارتباط میان معنویت و دانش است، به طوری که اندیشمندان اسلامی در تاریخ تمدن اسلامی گسستی میان علم و دینداری خویش نمی‌دیدند و میان عالم ماده و عالم فرا ماده ارتباط قائل بودند و تنها در عصر رنسانس و عصر تجدد است که این ارتباط میان عالم قدسی و معنویت با عالم ماده و علوم قطع می‌گردد و این امر بدین جهت است که در دوره رنسانس عالم ماده در محوریت قرار می گیرد و عالم فراماده یا نفی می گردد و یا در باره آن تردید می شود و یا زیرکانه به لاادری‌گری در باره آن بسنده می‌شود، که نتیجه منطقی این نگاه این می‌گردد که عوالم طولی که مورد اعتقاد عارفان اسلامی بود، مورد توجه قرار نمی‌گیرد و به عالم ماده بسنده می شود و تمام کوشش برای شناخت این عالم ماده، مصروف می‌گردد.

از دیدگاه نصر مدرنیته از منظر هستی شناسی واقعیت را به عالم ماده خلاصه می‌کند و چون واقعیت از نگاه اندیشمندان مدرنیته به عالم ماده محدود می شود، از اینرو بسیاری از مستشرقان و پژوهشگران غربی پس از عصر مدرن، هیچگاه نتوانستند در شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی با اندیشمندان و محقق مسلمان همسوی و همدل شوند. وی در این باره چنین می‌گوید: تفاوت ریشه‌ای بین سنت گرایان و غالب مکاتب فکری دیگر که با مطالعه ادیان سروکار دارند، دقیقاٌ از همین اختلاف نظرهای عظیم آنها در باره سرشت واقعیت ناشی می‌شود.


سنت گرایان، آن بینش مثله شده نسبت به واقعیت را که در حال حاضر در مغرب زمین حاکم است و از آن عقل باروی و تچربه باوری‌ای آب می‌خورد که پس از قرون وسطی در اروپا شیوع یافته است و پس زمینه غالب مطالعات ادیان را به ویژه در محافل دانشگاهی، تشکیل می‌دهد، معتبر نمی‌شناسد. اما باید به خاطر سپرد که منظری را که سنت گرایان برگزیده‌اند، همان جهان بینی‌ای است که ادیان در آن زاده شده و در طول هزاران سال تا ظهور جهان نوین رشد و پرورش یافته‌اند.[11]


به طوری که پس از رنسانس اندیشمندان و مستشرقان، در شناخت تاریخ تمدن و فرهنگ اسلامی همان شیوه‌ای را که پس از رنسانس در شناخت علوم بکار می‌بردند، در باره شناخت آثار اسلامی بکار بردند و بر اساس همین تصور میان دانش و معنویت مورد توجه اندیشمندان اسلامی، فاصله ایجاد نمودند و به ارتباط میان این دو، آنطور که مورد وثوق عالمان اسلامی بود، توجه ننمودند.

از اینرو دکتر سید حسین نصر در نقد مستشرقان معتقد است که آنان نتوانستند به رابطه میان امر قدسی با علوم در تمدن اسلامی آگاهی پیدا کنند و بر حسب تفسیر دنیای مدرن از علم، معنویت را از معرفت جدا ساختند و همانطور که اندیشه دنیویت و سکولاریزم در دنیای غرب پس از رنسانس رشد نمود، همچنین این مولفه فکری نیز مطرح شد که میان علم به معنای تجربی و مفاهیم قدسی و معنوی نیز ارتباط روشمندی وجود ندارد.

وی در این باره چنین می‌گوید: اگر تعریفی که از علم مقدس شده است، پذیرفته شود، آشکار خواهد شد که تمام علوم متداول در تمدن اسلامی از نقلیات تا عقلیات از قلمرو امر قدسی بیرون نیست و انسان چه با قانون مسعودی بیرونی سروکار داشته باشد و چه با رساله حساب غیاث الدین جمشید کاشانی و چه با الشواهد الربوبیه ملاصدرا، همواره در قلمرو علم مقدس سیر می کند. البته همین آثار را می‌توان از دیدگاه دنیاگرا و لاأدری مورد مطالعه قرار داد و امر قدسی را از آن زدود، چنان که در آثار اکثر مستشرقین و شاگردان آنان در بین مسلمانان دیده می شود[12]


به علاوه وی معتقد است که بسیاری از مستشرقان به این جهت نتوانستند با مفاهیمی اسلامی هم سوی شوند، چون بدون دلدادگی و علقه به آن نگریستند و بنا به عوامل متفاوت نگاه مثبت و همدلانه‌ای به فرهنگ مورد مطالعه خود نشان ندادند: «اگر انسان بخواهد با حالت بی دینی به یک دین بنگرد، نمی‌تواند با آن دین همراه شود، دقیقاٌ مثل اینکه شما بخواهید، به موسیقی بدون علاقه و به صورت عینی و ابجکتیو بنگرید»[13]


از دیدگاه نصر تفکر اسلامی مبتنی بر مبانی خاص هستی شناسی و جهان شناسی است. از جمله مهمترین مبانی هستی شناسی این است که در جهان موجود، عوالم طولی وجود دارد که پائین ترین مرحله آن، عالم ماده است و بالاتر از آن عالم روان، عالم خیال، عالم عقل و عالم فرشته مقرب قرار دارد، و در مراتب قوس صعود بالاترین مرتبه وجود، متعلق به مقام الوهیت یا مقام غیب الغیوبی است، مرتبه‌ای از وجود الهی پیش از آنکه در مرتبه بعدی که مرتبه اسماء و صفات و تجلی یافتن در حقیقت محمدیه است، تعین بیابد. این مبانی هستی شناسی که ریشه فکری عرفان اسلامی را شکل می‌دهد، بر خلاف تلقی دنیای مدرن از انسان و خدا است.


انسان در عصر تجدد از بعد مادی و دنیوی که از دیدگاه عرفان اسلامی پائین‌ترین مرحله هستی در قوس نزول است، محوریت می‌یابد و خود را جانشین خدا فرض می‌کند و تنها عالم مورد اعتقاد و اهتمام او همین عالم ماده می گردد. از اینرو انسان مدرن تمام کوشش خویش را روا می دارد تا همین عالمی را که مورد توجه اوست، بشناسد و به همین علت خود را به عالم ماده که از دیدگاه ادیان پائین ترین سطح هستی است، محدود نمود و به شناسائی آن مشغول گردید.

در حالی که در عرفان اسلامی، عالم ماده تنها نماد و آیه‌ای از حقیقت الهی یا حقیقه الحقایق تلقی می‌گردد و کوشش عرفان بر این است تا انسان را از سطح نازل عالم ماده به سوی عوالم برتر سوق دهند. بنابر این از دیدگاه نصر محصول کوشش علوم و دانش بشری پس از رنسانس شناخت این عالم مادی و هر چیزی است که در عرض همین عالم قرار دارد و هیچگاه از این عالم، صعودی صورت نمی‌پذیرد:


سلسله عظیم موجودات طولی به سلسله‌ای عرضی و زمانی مبدل گشت و به تولد اندیشه تطور انواع انجامید. والاس و داروین صرفاٌ بر اساس مشاهداتشان به نظریه تطور انواع نرسیدند. بلکه در جهانی که در آن یا به ذات الهی به دیده انکار نگریسته می‌شود یا مقام و منزلت او تا به حد نقش یک ساعت ساز فرو کاسته می‌شود... نظریه تطور انواع بهترین راه فراهم آوردن زمینه‌ای برای مطالعه تنوع حیرت‌آور اشکال حیات، بدون لزوم توسل به نیروی خلاقه خداوند، به نظر می رسید[14]


بنا بر این از منظر ادیان، هستی دارای مراتب طولی است، به طوری که در قوس صعودی این عوالم، مراتبی از هستی به چشم می‌خورد که بالاتر از عالم ماده و از جهت مرتبه وجودی، از هستی بیشتری نسبت به عالم ماده برخوردار هستند؛ بر طبق اندیشه سنت گرایان، شناخت عالم ماده توسط اندیشمندان عصر جدید، که اوج درخشش معرفت دنیای مدرنیته و عصر تجدد می‌باشد، همچون شناخت و آگاهی دانش آموز کلاس اولی را می‌ماند که وی هر چقدر هم تیزهوش و با استعداد باشد؛ اما دانش او باز در سطح کلاس اول ابتدایی است، بر خلاف کسی که در کلاس‌های بالاتری قرار دارد، که از سطح دانش بیشتری نسبت به دانش آموز کلاس اول برخوردار است.

بنابراین معرفت اندیشمندان دنیای مدرن نسبت به عوالم طولی و مراتب هستی که برتر از عالم ماده هستند، به جهت محدود شدن در سطح عالم ماده، همچون آن دانش آموز کلاس اولی را می‌ماند که هیچگاه به مرحله بالاتری از دانش نخواهد رسید و در همان سطح از معرفت باقی می‌ماند.

از اینرو سنت گرایانی همچون دکتر نصر معتقدند که اختلاف میان تفکر ادیان و وفاداران به آنها با بسیاری از اندیشمندان غربی که فکر آنان برآمده از دنیای مدرن است؛ ریشه در اعتقادشان در باره سرشت واقعیت دارد و این اختلاف میان سنت دینی و عصر مدرن، اختلافی ریشه‌ای و مبنایی است.

نصر در نقد ویژگی‌های عصر متجدد، کلیه عناصری را که در تضاد با تفکر سنتی سنت گرایان است، مطرح می‌سازد:بی رونقی ایمان، گسترش دین گریزی، فقدان شهود عقلانی، فراموشی علم مقدس و ماشینی شدن جهان، دست به دست هم داده اند تا سلسله مراتب عالم هستی را غیر واقعی جلوه دهند.[15]


از منظر سنت‌گرایان انسان عصر جدید به هوای علوم تجربی و بر اساس دلبردگی آن، دل از وحی و سنت‌های جاویدان دینی کشیده است و خواسته با علم تجربی به تمامی پرسش‌های زندگی پاسخ دهد.

در حالی که علوم تجربی نه تنها دنیای انسان مدرن را گسترش نداده و فراخ نکرده است، بلکه عالم را از جنبه هستی شناسی محدودتر کرده و تقلیل داده است: تجدد آن گاه پای به عرصه هستی نهاد که منبع معرفت تازه‌ای کشف شد: روش علمی. چون آزمایش‌های ضبط و مهاردار این روش دانشمندان را به اثبات فرضیه‌هایشان توانا می‌ساخت، و چون آن فرضیه‌های به اثبات رسیده قدرت تغییر اساسی عالم ماده و مادیات را داشت، غربیان در مقام جست و جوی تصویر بزرگ، از وحی به علم روی کردند، مورخان تاریخ اندیشه‌ها می‌گویند: در سده نوزدهم، غربیان آنقدر که به وجود اتم یقین داشتند به هیچیک از امور خاصی که کتاب مقدس از آنها دم می‌زد، مطمئن نبودند.[16]


همچنین هیوستن اسمیت که از جمله سنت گرایان برجسته و همسوی با اندیشه‌های دکتر نصر است، در نقد مدرنیته می افزاید:
اگر انسانهای سنتی را کسانی تصور کنیم که از پنجره وحی (یعنی اسطوره‌های ماثور و متون مقدس خود) به جهان می نگرند، پنجره ای که انسانها در دوران تجدد بدان روی کردند (علم) کوچک از کار درآمده است و بالاتر از سطح بینی انسان را نشان نمی دهد و این سخن از لحاظ معرفت شناختی بدین معناست که وقتی که از پنجره علم نگاه می کنیم، نگاهمان به پایین می افتد و فقط چیزهایی را می بینیم که از ما نازلترند.[17]


سنت گرایان بر این باورند که اندیشه‌های ادیان در عرصه انسان شناسی و جهان شناسی به جهت محوریت یافتن علوم تجربی پس از عصر رنسانس، رونق نگرفته است و جهان فراماده که نسبت به عالم ماده برتر و واقعی‌تر است، چون فراتر از دسترس و اثبات پوزیتیویستی علوم تجربی بود، به حاشیه رانده شد:
ادعای اجماعی کیهان‌شناسی‌های دینی در علوم تجربی پژواک نیافته است، زیرا (چون نوعی ارزش داوری است)، فراتر از دسترس این علوم است، و آن اینکه جهان نامرئی نه فقط واقعیت دارد، بلکه ساحات و عرصات آن واقعی‌تر و ارزشمندتر از جهان مرئی‌اند، که فقط بازتاب آنهاست.[18]


هم چنین دکتر نصر در نقد شیوه مستشرقان این نکته را می‌افزاید که بسیاری از اسلام شناسان مستشرق به ویژه در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم علاوه بر روش تاریخیگری، تلاش می­نمودند تا از راه لغت شناسی زبان و سنجش تاریخی تمدنها و ادیان، به شناخت فرهنگ و تمدن اسلامی دست یابند و نوعاٌ دارای اهداف تبشیری و تبلیغی بوده­اند که می­کوشیدند تا بدین وسیله عدم حقانیت اسلام را اثبات کنند، به طوری که در میان آنان کمتر محققان روش­شناس و اندیشمند وجود داشت. وی در این باره می­گوید: در باره اسلام مایه تأسف است که بیشتر کسانی که به حوزه مطالعات اسلامی روی آوردند یا از رهگذر لغت شناسی زبان عربی و فارسی و تاریخ این دو قوم یا تنها از رهگذر تاریخ آنها به این عرصه گام نهادند و از اینرو در واقع متفکر نبودند. بیشتر در وهله نخست میسیونرهایی بودند که اسلام را برنتابیده و خواهان اثبات کذب آن بودند. البته استثناهای ناچیزی هم در کار بوده است[19]


راههای چهارگانه هدایت معنوی
دکتر نصر در مصاحبه­ای با رامین جهانبگلو در کتاب "در جست و جوی امر قدسی" آنگاه که در باره افکار هانری کربن سخن می­گوید، اشاره به این امر می­کند که در تفکر شیعه علاوه بر اینکه اعتقاد به وجود استادان معنوی همچون معلم­های صوفیه، مرشدها و مشایخ وجود دارد، همچنین اعتقاد بر این امر وجود دارد که امکان هدایت به وسیله امام مهدی (ع) وجود دارد و چه بسیار از عارفان شیعی که مدعی بوده­اند، هیچ استادی غیر از امام عصر (ع) نداشته­اند، زیرا در تفکر شیعی امکان ارتباط با امام مهدی (ع) در عصر غیبت به صورت مستقیم وجود دارد، به طوری که انسان می­تواند از هدایت معنوی ایشان به صورت مستقیم بهره­مند شود.

وی در این باره می­گوید: شما در اسلام شاهد استادان معنوی مانند معلم­های صوفیه، پیرها، مرشدها، و مشایخ هستید و بیشتر سالکان طریقت، مرشدی انسانی دارند. اما در تشیع امکان هدایت به وسیله امام دوازدهم وجود دارد و عارفان شیعه بسیاری داریم که – هر چند نه همگی- مدعی شده­اند که هیچ استاد بشری نداشته­اند، بلکه مرشد آنها امام دوازدهم بوده است. زیرا در عالم تشیع این امکان برای شخص هست که به لطف خداوند با امام دوازدهم ارتباط مستقیم داشته باشد و از هدایت معنوی بی واسطه ایشان برخوردار گردد.[20]


نصر معتقد است که این جنبه از تفکر شیعه، مبنی بر ارتباط مستقیم با امام عصر (ع)، کربن را شدیداٌ مجذوب تشیع نمود، به طوری که وی می­گوید در گفتگوی با کربن، من بر آن بودم که افرادی همچون ملاصدرا دارای استادی معنوی همچون میرداماد بوده­اند، اما کربن این را نمی­پذیرفت و معتقد بود که ملاصدرا خود هم پایه میرداماد بوده است و او را از جمله کسانی می­دانست که تنها به دست امام دوازدهم هدایت می­شوند.[21]

نصر در ادامه این سخن با هانری کربن مبنی بر هدایت انسانها توسط امام عصر (ع) می­گوید که در اسلام علاوه بر وجود مشایخ و مرشدهایی که می­توانند به هدایت سالکان بپردازند، چه در سلسله­های منظم صوفیانه و چه در سلسله­های غیر رسمی صوفیانه، راه سوم هدایت در تشیع امکان ارتباط مستقیم با امام معصوم، امام مهدی (ع) است و راه چهارم طریق اویسی است[22] که عبارت از امکان برخورداری از هدایت مستقیم حضرت خضر (ع) است. اما با وجود این راههای کسب معنویت در تشیع، کربن توجه خاصی به امکان هدایت توسط امام مهدی (ع) داشت.[23]


نگرش سيد حسين نصر در باره مهدويت
نصر در کتاب "اسلام سنتی در جهان مدرن" آنگاه که به بیان تفکر شیعه و سنی پیرامون سیاست و نگرش آنها پیرامون حکومت پس از عصر نبوی می­پردازد، شیعه را معتقد به حاکمیت و مرجعیت دوازده امام قلمداد می­کند و بر این امر تصریح می­ورزد که شیعه تنها برای امامان خویش حاکمیت و وثاقت دینی قائل است و در نبود آنان هیچ مشروعیتی را برای حاکمان دیگر قائل نیست و اهل تسنن هم خلافت سنتی را می‌پذیرد و در صورت عدم تحقق آن برای حکومت سلطنتی یا نظریه سلطان مشروعیت قائل است.[24] وی در این باره می­گوید:


دیدگاه سنت­گرایی، در قلمرو سیاسی، همواره بر واقع گرایی که مبتنی بر معیارهای اسلامی است، پای می­فشرد. این منظر در جهان تسنن، خلافت سنتی را می­پذیرد و در نبود آن سایر نظامهای سیاسی، نظیر سلطنت را که قرنها در پرتو تعالیم شریعت و (بر اساس) نیازهای جامعه امتداد داشت، می­پذیرد. اما این دیدگاه تحت هیچ شرایطی در صدد نیست آنچه را که از نظامهای سیاسی سنتی اسلام بر جای مانده، نابود کند.

و در جهان تشیع، دیدگاه سنت­گرایی همواره تاکید می­کند که مرجعیت نهایی از آن دوازده امام است و در نبود آنها، هیچ نوع حکومتی نمی­تواند کامل باشد. دیدگاه سنت­گرایانه، در هر دو فرقه، همواره از سقوط جامعه انسانی از کمال اولیه خود آگاه است؛ خطری که نهادها و نظامهای سنتی اسلامی را نابود کرده و نهادهایی با خاستگاه مدرن و غربی جایگزین آنها می­کند[25]


البته به نظر می‌رسد که سید حسین نصر اندیشه خود را در باره نوع حکومت ‌شیعی در عصر غیبت امام عصر(ع) و در زمان نبود امام معصوم به صورت شفاف بیان نکرده است و مشخص نیست که وی با وجود پذیرش خلافت سنتی در عصر فقدان امام معصوم به سوی چه نوع حکومت شیعی گرایش دارد و شاید انتقاد بعضی از منتقدان دکتر نصر بر او وارد باشد که با وجود آنکه وی سنت‌گرا هست، چرا نسبت به حکومت جمهوری اسلامی نگرش مثبتی ندارد و گاه به مخالفت با آن می‌پردازد، در حالی که وی حکومت سلطنتی پهلوی را در حالی که لااقل از مبانی سنتی کمتری نسبت به جمهوری اسلامی برخوردار بود، تأیید می‌نمود و به حمایت آن می‌پرداخت.[26]


از جمله آثار برجسته دكتر نصر كه در آنجا از فرق و مذاهب اسلامي از جمله شيعه سخن گفته است، كتاب اخير وي با عنوان قلب اسلام است. وي در اين كتاب در باره مذهب شيعه و افكار و انديشه‌هاي اين مذهب سخن گفته است. و در پاره‌اي از موارد از انديشه مهدويت‌گرايي و فرقه‌هاي متمايل به اين فكر كلامي سخن گفته است. وي همچون ديگر اسلام شناسان در جايي كه در باره شيعه دوازده امامي سخن مي‌گويد، به مهدویت نيز اشاره می­کند. وي در باره تعريف شيعه مي‌گويد: شيعيان دوازده امامي به سلسله‌اي از ائمه.... قائل‌اند كه به امام دوازدهم، محمد المهدي پايان مي‌پذيرد، در باره امام دوازدهم، اعتقاد شيعيان دوازده امامي بر اين است كه خداوند عمر دراز اسرارآميزي به او عطا كرده است اما درغيبت به سر مي‌برد. ايشان مانند الياس كه يهوديان او را در آسمان و زنده‌اش مي‌دانند، زنده است.[27]


با توجه به اينكه سنت گرايان از جمله سيد حسين نصر به عرفان و جنبه باطني و تاويلي اديان تعلق خاطر دارند و از شريعت و ظواهر دين تفسير عرفاني ارائه مي‌دهند، از اينرو نصر در باره مهدويت مي‌گويد، امام دوازدهم، مرشد پنهان همه عالم است و مي‌تواند بر كساني كه از حال معنوي مناسبي براي ديدنش برخوردارند، ظاهر گردد.

او پيش از آخرالزمان يعني آن گاه كه بي‌عدالتي و ظلم فراگير شود براي احياي عدالت و صلح بر روي زمين ظهور مي‌كند و زمينه ساز رجعت مسيح خواهد بود، واقعه‌اي كه مسلمانان و نيز مسيحيان بدان ايماني راسخ دارند. وي با توجه به ادبيات متعارف غرب كه از مسأله منجي گرايي تعبير به انتظار فرجام شناختي[28]و يا انديشه رستاخيزي[29] مي‌كنند، مهدويت را چنين تلقي مي‌كند و معتقد است كه اين واقعه فرجام شناختي اختصاص به تفكر شيعه ندارد و در باقي مذاهب و اديان نيز چنين تفكري به چشم مي‌خورد:اين انتظار فرجام شناختي، مهدويت نام دارد و به هيچ روي اختصاص به شيعه ندارد. اهل تسنن نيز چنين آموزه‌اي دارند با اين تفاوت كه شيعيان كم و بيش مدعي‌اند كه شخص مهدي را مي‌شناسند در حالي كه سنيان ظهور شخصي را به اين نام در آينده انتظار مي‌كشند.[30]


همچنين دكتر نصر به سنجش ميان اعتقاد به مهدويت در تفكر اسلامي با اعتقاد به انديشه رستاخيزي در ميان مبلغان مسيحي مي پردازد و مي‌گويد كه در نظر مبلغان مسيحي اعتقاد به آمدن يك منجي امري انحصاري و تنها براي حزب و نهاد خاص مي‌باشد، آنها كه در اين باشگاه و حزب خاص باشند، رستگار هستند و آنها كه خارج از اين باشگاه و كلوب باشند، جهنمي و ملعون هستند، در حالي كه در تفكر اسلامي مهدويت و آمدن مصلح آخرالزمان تنها براي يك قوم يا مذهب خاص نيست، بلكه او براي هدايت همه عالم خواهد آمد.

وي در اين باره چنين مي‌گويد: هر چند انديشه رستاخيزي در اسلام به چشم مي‌خورد، نقش آن با نقشي كه در ميان مسيحيان امروزي ايفا مي‌كند، متفاوت است. به ويژه با نقشي كه در ميان پاره‌اي از مبلغان تلويزيوني مسيحيت در آمريكا دارد، چرا كه آنها به تفسيرهاي بحث انگيز خود از كتاب مكاشفه يوحنا و ديگر منابع مسيحي كه بر پايه انحصارگرايي تمام عيار و حيرت انگيزي صورت مي‌گيرد، رنگ و بويي تجاري داده‌‌اند[31]


از ديدگاه وي اسلام به مهدويت به عنوان يك امر ژورناليستي و تبليغي نمي‌نگرد و جز پاره‌اي از مدعيان دروغين مهدويت كه بيشتر سوء استفاده كنندگان از اين مبحث هستند، كسي به مهدويت به عنوان يك راهكار خاص حزبي كه تنها براي هدايت يك طيف خاصي باشد، نمي‌نگرد.

وي در اين باره مي‌گويد: در عالم اسلام با وجود اعتقاد به ظهور مهدي، در سطح عمومي و به ويژه در تلويزيون كمتر از آن سخن مي‌رود و تأكيد چنداني نسبت به تأسيس باشگاهي انحصاري[32] نيست كه تنها اعضاي آن نجات خواهند يافت و جملگي انسان‌هاي غير عضو آن، ملعون و جهنمي خواهند بود.[33]


مدعیان دروغین مهدویت
يكي از مباحثي كه مورد توجه نصر در كتاب قلب اسلام قرار گرفته است ادعاي مدعيان دروغين مهدويت و انگيزه‌هاي سياسي اين فكر در نزد آنان است. وي معتقد است، موج مهدويت خواهي و ادعاي مهدويت در آغاز قرن نوزدهم، عكس العملي در برابر قدرت‌هاي استعماري پاره‌اي از دول بوده است كه بر سرزمين‌هاي اسلامي چنگ انداخته بودند.

وي بر خلاف بسياري از شرق شناسان قرن نوزدهم كه از ريشه و بنياد اعتقاد به مهدويت را با جريان‌هاي سياسي دوران‌هاي متفاوت تحليل مي‌نمودند، از مهدويت تفسير تاريخي ارائه نمي‌دهد و تمسك سودجويان به مهدويت را صرفاً علت مهدي نمايي مي‌داند نه اينكه آن را دليل بر اصل تحقق اين مبحث بداند، با توجه به اينكه خود يك شيعه معتقد است در اين باره تعبير مناسب و به دور از روحيه تاريخيگري دارد و مي‌گويد: در آغاز سده نوزدهم كه قدرت‌هاي استعماري بر جهان اسلام چيرگي يافته بودند، يكي از واكنش‌هاي در برابر سلطه آن‌ها، موجي از مهدويت بود كه بسياري از سرزمين‌هاي اسلامي را فرا گرفت. در برخي نواحي اين موج موجب ظهور افرادي به نام مهدي (مهدي‌نما) شد كه از نفوذ ديني و سياسي بالايي برخوردار بودند[34]


نصر در ادامه تحليل از مدعيان دروغين مهدويت مي‌گويد، ادعاي بعضي از اين مدعيان همچون مهدي سوداني در سودان و عثمان دان فاديو در آفريقاي غربي زمينه ساز پيدايش فرقه‌هاي جديد نگرديد، اما تفكر بعضي از مدعيان موجب پيدايش پاره‌اي از مذاهب و فرقه‌ها گرديد، از جمله به جنبش بابيه، پيروان علي محمد باب در ايران و جنبش احمديه در پنجاب پاكستان، پيروان غلام احمد، ياد مي‌كند كه اولي پيشينه شيعي و دومي پيشينه سني دارد. وي در باره باب مي‌گويد:در نخستين دهه‌هاي سده نوزدهم، از زمينه نهضت شيخي، نهضت بابي سر برآورد، نهضتي كه بنيانگذار آن، سيد محمد باب، خود را بابي (دروازه‌اي) به سوي مهدي وانمود مي‌كرد.

يكي از شاگردان باب، به نام بهاءالله پا را از اين هم فراترنهاد و خود را نه تنها مهدي بلكه پيامبري جديد و بنيانگذار بابیت [بهائیت] معرفي كرد كه امروزه نيز در غرب پيرواني دارد. ولی این نهضت را با وجود آنکه خاستگاهی شیعی دارد، نمی‌توان فرقه‌ای اسلامی نامید بلکه آن نهضت دینی نوگرایی است که می‌خواهد خود را به پاره ای از اصول نبوی و جامع اسلام پیوند زند اما برداشت آنان از این اصول متفاوت از برداشت مسلمانان از آنهاست[35]


وي فرقه بهائيت را نهضت ديني نوگرايي مي‌داند كه مي‌خواهد خود را وفادار به پاره‌اي از اصول نبوي و جامع اسلام وانمود كند، در حالي كه برداشت آنها از دين با برداشت رايج و متداول شيعه تفاوت دارد، از اينرو آن را فرقه‌اي اسلامي نمي‌داند.[36]


نصر در سنجش ميان فرقه بهائيت با فرقه غلام احمد [قادیانیه]، معتقد است كه به جهت آنكه بهائيت خود را از اسلام كنار كشيد، از اينرو نمي‌توان آنها را مسلمان خواند: « به هر حال جايگاه احمديه نسبت به اسلام بسيار متفاوت از جايگاه بهائيت است كه آشكارا خود را از اسلام كنار كشيدند و به هيچ روي، نمي‌توان آن را فرقه يا شاخه‌اي از اسلام به شمار آورد».[37]


با توجه به رويكرد غير عقلاني و خرد ستيزانه فرقه شيخيه و گرايش شديد باطني و پارسا منشانه به دين و احترام زياد و افراطي به ائمه عليهم السلام، به نظر مي‌رسد سيد حسين نصر اين امور را زمينه تاثير پذيري فرقه بابيه از نهضت شيخيه مي‌داند، به طوري كه او اين جنبه خرد ستيزي را عامل پيدايش جريان بابيه مي‌داند، همانطور كه جريان وهابيت از دل تفكر حنبلي‌ها بيرون آمد و آنها هم از مخالفان شديد كلام و عقل گرايي گرديدند. از سخنان نصر احساس مي‌شود كه وي خرد ستيزي را عالم و زمينه ساز رشد جريانات انحرافي مبتني بر باطن گرايي و احساس گرايي ديني مي‌داند.


وي در باره نگرش شيعه به مسأله خلافت در عصر غيبت امام عصر (ع) معتقد است كه شيعه خلافت را در مقام نهادي سياسي نپذيرفت اما به عنوان پديده‌اي سياسي كه كمترين آسيب را در دوره غيبت امام مهدي (ع) دارد، مورد توجه قرار داده است:

تشيع خلافت را در مقام نهادي سياسي نپذيرفت ولي سلطنت يا پادشاهي را چون شكلي از حكومت كه در دوران غيبت حضرت مهدي، كمترين نقص را دارد، پذيرفت. اين ديدگاه حتي در آثار اوليه آيه الله خميني نيز تا پيش از آنكه به نفع مفهوم جديد «حكومت ولايت فقيه» با نهاد پادشاهي به مخالفت برخيزد، به چشم مي‌خورد[38]


آخرين مورد كه نصر در كتاب قلب اسلام پيرامون مهدويت سخن مي‌گويد، معاد شناسي است. وي معتقد است مسلمانان، معادشناسي را به دو معنا بكار مي‌برند، يكي در مرتبه فردي و ديگري در مرتبه فلسفه تاريخ و تاريخ بشريت است. مسلمانات نيز در فلسفه تاريخ معتقد به ايجاد يك جامعه ايده‌آل و پر از عدل و داد مي‌باشند كه به وسيله امام مهدي (ع) تحقق مي‌يابد. وي تحقق اين جامعه را مبتني بر مداخله الهي در زندگي بشري مي‌داند و مي‌گويد: « مسلمانان نيز همچون مسيحيان برآنند كه تاريخ بشر را پاياني است كه مشخصه‌اش مداخله الهي در نظام دنيوي است، يعني ظهور مهدي (ع) و حكومت او و به دنبالش رجعت مسيح - و نه پيامبر اسلام – در اورشليم، ويراني دنيا، رستاخيز، و داوري نهايي در پيشگاه خداوند».[39] و در ادامه همين مبحث به نقش و حضور شخصيت حضرت عيسي (ع) در تفكر معاد شناسي مسلمانان اشاره مي‌كند، مبني بر اينكه مسلمانان در مبحث مهدويت معتقد به بازگشت عيسي (ع) در عصر ظهور حضرت مهدي (ع) هستند « كمتر غربي است كه بداند نقش حضرت مسيح (ع) در معادشناسي اسلامي تا چه اندازه محوري است، همچنانكه او در برداشت مسيحيان از روز رستاخيز چنين نقشي را داراست»[40]


لازم به ذکر است که سيد حسين نصر در كتاب قلب اسلام بهتر از تمامي اسلام شناساني كه در باره اسلام و فرقه‌هاي مذاهب اسلامي سخن گفته‌اند، توانسته در باره افكار و اعتقادات مسلمانان سخن بگويد، با توجه به اينكه وي مسلمان شيعي و بزرگ شده فرهنگ اسلامي است و با منابع درجه اول مسلمانان و زبان اصلي اين آثار مانوس بوده، توانسته در كتاب مذكور بهتر از افرادي چون آنماري شيمل، هميلتون گيب و ديگر اسلام شناسان به تفسير اعتقادات مسلمانان بپردازد و بي ترديد كتاب ايشان در تطبيق با آثاري چون « درآمدي بر اسلام» شيمل و يا « اسلام بررسي تاريخي» هميلتون گيب، از جايگاه ممتاز و غناي بيشتري برخوردار است.


مدرنیته و مهدویت‌گرایی از منظر سنت‌گرایان
پرسش از هدف تاریخ، حرکت و مکانیسم آن، مسیر و منازل برجسته حرکت تاریخ و آینده جوامع از جدی‌ترین پرسش‌های جامعه‌شناسان و فیلسوفان تاریخ است. در تاریخ فلسفه، بسیاری از اندیشمندان و متفکران در صدد بوده‌اند تا به پرسش‌های بنیادین فلسفه تاریخ پاسخ داده و نگرش خود را نسبت به این پرسش‌ها بیان کنند. در این راستا پاره‌ای از اندیشمندان، معتقد به حرکت دوری یا حلزونی تاریخ و عده‌ای دیگر به حرکت خطی معتقد بوده‌اند، همچنین عده‌ای نگاه بدبینانه به آینده تاریخ داشته‌ و عده‌ای نیز همچون ادیان نگاه مثبت اندیشانه به آینده افکنده‌اند.


از جمله عوامل مهم که موجب شده تا در چند دهه گذشته پاسخ به پرسش‌های اساسی فلسفه تاریخ از اهمیت دو چندان برخوردار شود، تحولاتی است که در عرصه نظریه پردازی‌های جهانی پیرامون وضعیت آینده جهان پدید آمده است، که از مهمترین عوامل زمینه‌ساز این توجه به آینده و بازنگری نسبت به تئوری‌های معرفتی و شناختی، شکست علم گروی افراطی بیکنی و خردگرایی افراطی دکارتی، منفعل شدن رویکرد پوزیتیویستی به معرفت و شکست کمونیسم است.


به تعبیر بعضی از اندیشمندان منتقد مدرنیته، در دوره رنسانس پس از کشف منبع معرفتی جدیدی همچون روش علمی، اندیشمندان رنسانس نه تنها با روش شناسی علوم و خردگرایی، عالم ما را گسترش ندادند، بلکه عالم هستی را محدود به دنیای مادی نمودند و هستی را به عالم مادی تقلیل دادند، به تعبیر هیوستن اسمیت:


تجدد آن گاه پای به عرصه هستی نهاد که منبع معرفت تازه‌ای کشف شد: روش علمی. چون آزمایش‌های ضبط و مهاردار این روش دانشمندان را به اثبات فرضیه‌هایشان توانا می‌ساخت، و چون آن فرضیه‌های به اثبات رسیده قدرت تغییر اساسی عالم ماده و مادیات را داشت، غربیان در مقام جست و جوی تصویر بزرگ، از وحی به علم روی کردند، مورخان تاریخ اندیشه‌ها می‌گویند: در سده نوزدهم، غربیان آنقدر که به وجود اتم یقین داشتند به هیچیک از امور خاصی که کتاب مقدس از آنها دم می‌زد، مطمئن نبودند.[41]


از طرف دیگر نقد جنبه‌های معرفتی و کارکردی مدرنیته توسط اندیشمندان پسا مدرن نتیجه‌ای جز اهمیت دادن به تکثر اندیشه‌ها؛ مخالفت با هرگونه جهان بینی یا روایت کلان، ایدئولوژی گریزی، یکسان گریزی، اهمیت دادن به خرده فرهنگ‌ها، نسبیت‌گرایی و پوچ گرایی و سرگشتگی معرفتی به همراه نداشت. به طوری که می‌توان دو ویژگی مهم عصر پسامدرن، یعنی نسبیت گرایی معرفتی و پوچ گرایی را از جمله عوامل مهمی دانست که در کنار فروپاشی کمونیسم موجب شده تا امروزه به فلسفه تاریخ و وضعیت آینده جهان، توجه خاصی شود، به طوری که بسیاری از اندیشمندان معتقدند، دو ویژگی‌ نسبیت اندیشی و پوچ گرایی که محصول دنیای پست مدرن است و از سال 1970 توسط افرادی همچون لیوتار مطرح گردید، خود بیانگر این است که علی رغم اینکه پست مدرنیسم به نقد مدرنیته پرداخته، اما نتوانسته در برابر دنیای متجدد، جایگزین مناسبی بگذارد و تنها کاری که توانسته انجام دهد، تخریب و سلب مفاهیم مدرنیته بوده است، از اینرو از جنبه ایجابی مفاهیمی همچون نسبیت اندیشی و پوچ‌گرایی نه تنها بیانگر رشد بشری نیست، بلکه حاکی از بحرانی معرفتی و نوعی سرگشتی است و خود نمادی از این مفهوم است که انسانها در پایانه قرن بیستم در سرگشتگی بسر می‌برند و این خلأ معرفتی خود نشان از نیازی شدید به نظریه‌پردازی در عرصه آینده حرکت جهان را گواهی می‌دهد و در این عرصه علاوه بر اینکه جامعه شناسان و فیلسوفان تاریخ به هماوردی فراخوانده شده‌اند، بلکه ادیان هم در این عرصه مجالی یافته‌اند تا متاع معرفتی خویش را عرضه کنند.


امروزه پاره‌ای از اندیشمندان معتقدند، وجود ویژگی‌هایی همچون نسبیت اندیشی و پوچ گرایی در اندیشه پست مدرن‌ها بزرگترین مولفه‌هایی بوده که موجب گشته تا جریان بنیادگرایی و سلفی‌گری چه در اندیشه غربیان توسط پروتستان‌های بنیادگرا (اوانجلیست‌ها)[42] و چه در سرزمین‌های اسلامی توسط بعضی از جریانهای سلفی اسلامی همچون وهابیت شکل بگیرد. به جهت عناصر مهم عصر پست مدرن که از جمله مخالفت با هرگونه روایت کلان می باشد و در واقع به نوعی مشروعیت بخشی به خرده روایت‌ها، نگاه‌ها و اندیشه‌های گوناگون بشری است، کشف حقیقت و حقانیت مکتب و تفکر خاص به شدت دشوار گشته است، به طوری که امروزه توده انسانها در کشف روایت حق و درست با مشکل مواجه شده‌اند و به واله‌ی و سرگشتگی رسیده‌اند و در نتیجه، ترجیح می‌دهند تا نسبت به تفکر و ایده‌ای خاص اعتقاد و تعصب نورزند و دلدادگی نداشته باشند.


در واقع در سده‌‌های اخیر جریانهای فکری‌ای همچون تلائم میان علم و دین، بنیادگرایی، سنت گرایی، معنویت فرادینی، اخلاق فرادینی، پاره‌ای از گرایشات عرفانی، اصلاح گرایی دینی، ادعای بر مهدویت‌گرایی (متمهدیان) و امثال آن عکس العمل‌هایی در برابر مدرنیته و تلاشی در مسیر حضور دادن دین در عرصه نظریه‌پردازی و تفسیر جهان کنونی تلقی می‌گردد. از اینرو می‌توان گفت که امروزه آموزه‌های دینی می‌توانند در این عرصه به نظریه‌پردازی و بیان نگرش خود در عرصه حرکت تاریخ و آینده این حرکت تاریخی بپردازند.


نسبت مهدویت با بنیادگرایی
دکتر نصر در بررسی جریانات فکری معاصر دنیای اسلام در مقاله نهم از کتاب "نیاز به علم مقدس" بیان می‌دارد که در یک و نیم سده گذشته دو رویکرد فکری در جهان اسلام بیش از همه طنین انداز بوده است، یکی ندای اصلاح گرایی دینی بنیادگرا و دیگری جریان تجددگرایی است. که البته در مصاحبه خود با مجله Voice Across Boundariesجریان سوم مهدی گرایی را هم به آن تقسیم‌بندی خود می‌افزاید. وی در باره بنیادگرایی و تجدد گرایی می‌گوید:


در طول یک و نیم سده گذشته، دو ندا از عالم اسلامی بیشتر از همه طنین انداز بوده و در غرب راحت‌تر به گوش می‌رسیده است. یکی ندای به اصطلاح اصلاحگرایان دینی بنیادگرا و دیگری ندای تجددگرایان. اولی شامل مکاتبی نظیر مکتب وهابیت و مکتب سلفی است که رو در روی غرب ایستاده و از سرشت واجب الحرمه شریعت الهی به دفاع پرداخته‌اند و به دنبال برپا ساختن دوباره جامعه‌ای هستند که در آن این شریعت به تمام و کمال رواج یابد.... دومین ندا، ندای تجددخواهان است که از اوایل سده نوزدهم دفاع قرص و محکمی از علم و فن‌آوری بروز داده‌اند[43]


وی در مصاحبه با "واندا رومر تیلور" سردبیر مجله Voice Across Boundaries در باره جریانات معاصر و راه حل­های مسلمانان در مواجه با دنیای جدید و جهان غرب می­گوید، مسلمانان در برابر بحران به وجود آمده برای مسلمانان و عقب­ ماندگی آنان نسبت به غرب به سوی 3 تحلیل و نظریه گرایش پیدا نموده­اند: 1 – این شکست بزرگ نشانه آخر دنیا و ظهور مهدی یا منجی است 2 – مسلمانان آن گونه که باید از دستورات اسلامی پیروی نکردند و در پاسخ به بحران معنوی، دینی، سیاسی موجود درجهان اسلام نیز باید به تبعیت از وجه اصیل دین برگردند و خواستار اجرای شرعت اسلام باشند 3 – پیام اسلام باید با جهان مدرن منطبق گشته تا بر برتری و توفق غرب، غالب آید. نصر معتقد است که این سه تحلیل و تفسیر نسبت به پیشینه سرزمین­های اسلامی به تحقق سه جریان فکری انجامید: 1 – مهدی گرایی یا حرکت­های عیسی­باوری Messianic 2 – اصالت گرایی یا بنیادگرایی همچون وهابیت در عربستان سعودی 3 – جریانهای مدرن و تجدد خواهی مثل ترکان جوان و یا لیبرالیسم عربی. این افکار و اندیشه­ها یک بار در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و یک بار پس از جنگ جهانی دوم مورد توجه قرار گرفت، که در مورد دوم این اندیشه­ها به جریانهایی همچون مهدی گرایی، تجددگرایی و بنیادگرایی منجر گردید.[44]


متاسفانه امروزه اصطلاح بنیادگرایی توسط شرقی‌ها هم استعمال می‌شود، اصطلاحی که نخستین بار توسط غربیان در باره بنیادگرایی مسیحی و پس از آن برای هر جنبش‌ اسلامی نیز که بازگشت به شریعت اسلامی و مخالفت با غرب را مطرح می‌نمایند، بکار رفت. امروزه لفظ بنیادگرایی اسلامی Islamic Fundamentalism نیز که معنایی مذموم و منفی دارد و نوعی برچسب توهین آمیز تلقی می‌گردد، جای خود را در ادبیات سیاسی باز نموده است، به طوری که سنت گرایان هم این اصطلاح را بکار می‌برند و می‌کوشند تا سنت گرایی را از این مفهوم که در غرب مذموم تلقی می ‌شود، جدا کنند.


دکتر نصر بنیادگرایی را پیآمد مدرنیسم و نوعی عکس‌العمل در برابر افراط‌گرایی آن می‌داند. و در این باره می گوید: بسیاری از نهضت های موجود در جهان اسلام یا خواهان تجدد هستند، یا با تجدد مقابله می کنند. این دسته دوم را بنیادگرایی تعریف کرده اند. بنیادگرایی نیز خود آن روی سکه مدرنیسم است. ما در دوره سلجوقی یا صفوی بنیادگرایی نداشتیم. این پدیده بنیادگرایی عکس العملی در برابر تجدد و مدرنیسم است و نکته قابل توجه اینکه هر دوی اینها در خیلی چیزها با یکدیگر شریک هستند. نکته اول اینکه هیچ نقدی بر فناوری و علم جدید وارد نمی‌کنند. فناوری و علم جدید را می بلعند، همانطور که نهنگ در دریا آب را می بلعد. نکته دیگر اینکه هر دو کاملاٌ به هنر اسلامی و تمدن سنتی اسلامی بی توجهی می کنند و نکته سوم هم اینکه هر دو با جنبه معنوی، باطنی و درونی اسلام دشمنی می ورزند.بنا بر این اگر نیروی تصوف حفظ شود، می تواند در برقراری تعادل در جهان اسلام بسیار تاثیرگذار باشد.[45]


وی معتقد است که سنت‌گرایان معتقد به تفسیر حکمی و عرفانی از شریعت هستند و مانند بنیادگرایان نگاه قشری و سطحی به متون دینی ندارند، از اینرو با وجود آنکه سنت‌گرایان و بنیادگرایان هر دو وفادار به متون مقدس اسلامی همچون قرآن و حدیث هستند، اما سنت گرایان، بنیادگرایان را متهم می‌کنند که تفسیر آنان از قرآن و حدیث، استفاده‌ای ایدئولوژیک و ابزاری است و آیات و روایات را در جهت امیال، مقاصد و اغراض سیاسی خود تفسیر می کنند. نصر در این باره در کتاب اسلام سنتی در جهان مدرن می‌گوید: وجه مشترک سنت گرایان و به اصطلاح بنیادگرایان در این است که هر دو قرآن و حدیث را می‌پذیرند، همچنین هر دو بر شریعت تأکید می‌ورزند. اما حتی در اینجا نیز اختلافات عمیقی دارند. همچنان که پیشتر بیان شد، سنت برای فهم معنای ایات و متون مقدس بر تفسیرهای حکمی تأکید می‌کند؛ در حالی که بسیاری ازجنبش‌های بنیادگرا آیه‌ای از قرآن را دستاویز قرار داده و آن را مطابق با اهداف و نیات خود و غالباً با قرائنی بیگانه و ناسازگار با تفسیر قرآن معنا می‌کنند. در مورد شریعت، سنت در تقابل با بسیاری از مکاتب بنیادگرایی رایج، بر ایمان یعنی علقه باطنی به احکام شریعت و فضای سنتی قضاوت سهل‌گیر، که بر نقایص جامعه بشری مبتنی است، تأکید می‌کند و نه بر اجبار و اکراه خارجی‌ای که بر پایه ترس از برخی قدرتهای انسانی جز خدا استوار است[46]


پاره‌ای از منتقدان بر افکار سنت‌گرایان معتقدند که اختلاف میان سنت گرایان و بنیادگرایان کمتر از آن است که سنت گرایان مدعی هستند و معتقدند بر خلاف آنچه که نصر می‌گوید، بنیادگرایان نیز مانند سنت گرایان بر علقه باطنی و تفسیر درونی از متون دینی تأکید می‌ورزند. محمد لگنهاوزن از منتقدان سنت گرایی در این باره می‌گوید: در مورد تفسیر قرآن و احادیث باید گفت علمای حقیقی به تفسیر سنت توجه می‌کنند، اعم از آنکه بنیادگرا یا سنت گرا باشند. البته کسانی که به نوشتن آثار عامه پسند می‌پردازند، بیشتر راغبند که به متون به نحوی سریع و غیر دقیق بپردازند، اما نمی‌توان این امر را وجه ممیز سنت گرایان و سایر بنیادگرایان دانست.


در مورد شریعت نیز بنیادگرایان همانند سنت گرایان بر علقه باطنی و درونی تأکید می‌کنند و نگرش آنها نسبت به اجرای شریعت نیز به طور یکسان نبوده است، بلکه برخی از آنها همانند برخی از سنت گرایان نگرشی سخت گیرانه داشته‌اند. از سوی دیگر برخی از بنیادگراین نیز بوده‌اند که همچون برخی از سنت گرایان که مایه افتخار و مباهات سنت می‌باشند، نگرشی سهل گیرانه نسبت به اجرای شریعت داشته‌اند[47]


البته قابل توجه است، پاره­ای از تحلیل­های سه­گانه نصرگاه نیز ممکن است با یکدیگر نیز جمع شود و چه بسا فرد یا جریانی هم معتقد به این باشد که ما به دوره آخرالزمان رسیده­ایم و هم در عین حال معتقد باشد که باید به اصول و سنن نبوی و اسلامی در صدر اسلام برگشت کنیم.


همچنین دکتر نصر در باره تحلیل نخست معتقد است که آن موجب گرایش­های مهدی باوری و عیسی باوری شده است، که باید گفت لزوماٌ تحلیل نخست موجب این گرایش نشده است؛ بلکه تجربه های تاریخی بیانگر این است که گاه بعضی از آنان که ادعای مهدویت کرده­اند و به جنبش­ها و خیزش­های سیاسی پناه برده­اند، صرفاٌ از این مسأله مذهبی به نفع خویش و در مسیر تثبیت موقعیت خویش استفاده نموده­اند و مهدویت و منجی گرایی ابزاری در دست آنان بوده تا خود را در نگاه توده مردم مشروع و دارای حقانیت جلوه دهند و از این راه توانسته­اند، طرفداران زیادی را به خود جلب کنند.


بنابراین باید گفت که شاید مهدی باوری از منظر توده مردم راه حل مناسبی برای تحلیل نخست بوده باشد و توده مردم در ایمان خود به انسانهای مدعی مهدویت یا نیابت، خلوص نیت نشان داده­اند و به آنها گرویده­اند، اما این امر در باره رهبران و سردمداران جنبش­های مهدوی صدق نمی­کند و مهدوی باوری تنها مسأله مورد اعتقاد آنان نبوده است، به طوری که در بسیاری از موارد آنان به کذب و عدم حقانیت خود اطمینان داشته­اند، اما چون می­دانستند که در فرهنگ و ادبیات دینی و در جوامع روایی به آمدن مصلح برای اصلاح عمومی وعده داده شده است، از اینرو از این مفهوم دینی برای رسیدن به مقاصد خود بهره گرفته­اند. بنابراین همیشه اینطور نبوده است که مهدی گرایی یا حرکت­های عیسی­باوری، به جهت این اعتقاد باشد که مدعیان جریانات مهدوی اعتقاد به آخرالزمان داشته­اند­ و یا اینکه در عصر جدید ما شکست و انفعال مسلمانان در برابر غرب را نتیجه آن بدانیم، بلکه چه بسا اغراض سیاسی و مطامع دنیوی از اصلی­ترین زمینه­های جریانات و فعالیت­های مهدویت خواهی بوده باشد.


لازم به ذکر است که منظور نصر از مهدویت گرایی به معنای مخالفت با بحث مهدویت در تفکر اسلامی نیست، بلکه منظور او استفاده ابزاری از مهدویت به عنوان وسیله‌ای جهت رسیدن به قدرت سیاسی و یا ایجاد خیزش و تحرک سیاسی است. در واقع آنان که مهدویت را با نگاهی افراطی و به جهت مشروعیت بخشی به فعالیت‌های سیاسی و قدرت جویی خود می‌نگرند، آن را به عنوان ابزاری ایدئولوژیک و حزبی می‌نگرند که در مسیر مطامع آنان مورد استفاده قرار می‌گیرد.


نگاهی به تاریخ جریانات سیاسی و فعالیت‌هایی که تحت عنوان مهدویت و با عنوان مدعیان مهدویت صورت پذیرفته است، از عصر کیسانیه تا کنون، خود بیانگر مفهوم مهدویت گرایی و استفاده ابزاری از آن در طول تاریخ است و تفاوت مهدویت گرایی را با اصل مبحث مهدویت مشخص می‌سازد.


نگرش رنه گنون در باره مدرنیت
ه
گنون با نقد عناصر عصر مدرن يعني فردگرايي، انسان مداري، اصالت ماده، اصالت علم، اصالت عقل و اصالت تساوي بر اين باور است كه عصر جديدي كه غرب در آن بسر مي­برد، آخرين دوره از دوران بشريت است كه در دوري و غربت از معنويت و سنت قرار گرفته است. وي از اين دوره به دوره چهارم از دوران بشريت ياد مي­كند كه به تعبير آيين هندو دوره "من ونترا" manvantara است و از آن به دوره ظلمت "كالي يوگا" ياد مي­شود.


در اين دوره انسان از مقام و ارزش الوهي و آسماني خود تنزل داده شده است و به او به مثابه جانداري همچون ديگر جانداران نگريسته مي­شود كه بر خلاف باور و تلقي اديان، هيچگونه ارزش و اهميت آسماني در او وجود ندارد، به اين جهت گنون از عصر جديد به عصر ظلمت بشر ياد مي­كند و معتقد است که به این وضع نابهنجار قدم گذارده­ایم که بیرون آمدن از آن نیازمند حادثه بزرگ است:


بر طبق جمیع اشارات موجود در مشربهای معنوی، ما به راستی به مرحله نهائی Kali Yuya، در مظلمترین دورانهای این «عصر ظلمت» در این وضع اضمحلال و تلاشی گام نهاده­ایم، که برون شدن از آن فقط بر اثر یک حادثه عظیم امکان پذیر است، زیرا اینجا دیگر موضوع یک تجدید حیات و تهذیب ساده­ئی مطرح نیست که در آن صورت ضرورت دارد، بلکه تجدید و احیاء تام و تمامی لازم است، اغتشاش و آشفتگی که بر جمیع شئون حکمروا است[48]


گنون زمينه­هاي ظهور موعود را تحت تاثير ادبيات ديني موجود در اسلام و هندوئيسم، وجود همين آشفتگي­هاي موجود در عصر نوين و وارونگي عالم مي­داند و به مانند روايات موجود در جوامع روايي مسلمانان كه ظهور منجي را منوط به پر شدن جهان از ظلم و جور مي­داند، وي معتقد است كه جهان در دوره كنوني به سوي آشفتگي رفته و اين زمينه ظهور موعود است. وي در جايي مي­گويد: «شايد يكي از عناصر تعيين كننده سرنوشت آيين ظهور مهدي messianism آشفته و بي انتظامي باشد كه امروز به وجود آمده است».[49]


گنون همچنين از وضعيت موجود جهان معاصر به دوره وارونگي و سنت معكوس ياد مي­كند و معتقد است كه آن «مرتبه آخر سير تكامل انحراف» است،[50]كه در برابر اين وارونگي، مفهوم رجعت قرار دارد كه رساندن جامعه به وضعيت عادي و مطلوب است و در واقع رجعت محصول دوره ترميم آخرالزمان مي­باشد. وي اين اصطلاح را از ادبيات ديني كمك مي­گيرد و مي­گويد: ترميم، لحظه نهايي (آخرالزمان) بايد به احسن وجه به صورت "واژگون كردن" همه امور نسبت به وضع "وارونگي" كه بلافاصله پيش از اين لحظه گريبان­گير اين امور است، جلوه كند.[51]


در واقع گنون دوره وارونگي را كه در تفكر اسلامي از آن به دوره به اوج رسيدن ظلم و ستم تعبير شده است، زمينه ساز تحقق يافتن سنت و معنويت مي­داند و آنچه كه در فرهنگ اسلامي از آن به عصر ظهور تعبير شده است، در تفكر گنون از آن به دوره آخرالزمان و تحقق سنت تعبير شده است.


از نظر او پايان جهان به معناي پايان يافتن حيان بشري نيست، بلكه به معناي پايان يافتن يك دوره انساني "من ونترا" مي­باشد كه همان دوره ظلمت و دوره وارونگي است. و حتي گنون از اين پايان تاريخ جهان به فروپاشي تمدن غرب تعبير مي­كند و از دوره ظهور به عصر طلايي ياد مي­كند.


پیشرفت از دیدگاه سنت گرایان و دنیای متجدد
از جمله پرسش‌های اساسی در فلسفه تاریخ این است که آیا جوامع در گذر زمان بسوی پیشرفت گام بر می‌دارند یا اینکه حرکتشان دارای پسرفت است. در این راستا اندیشمندان متفاوت نگرش‌های متفاوتی را ارائه داده اند. سید حسین نصر در کتاب نیاز به علم مقدس در فصل دهم این بحث را مطرح نموده است و از زاویه فلسفه سنتی و همچنین دنیای متجدد به بررسی آن می پردازد. وی معتقد است که در عصر پس از رنسانس، معنای پیشرفت به مفهوم پیشرفت و رشد مادی و زمینی تنزل نمود و انسان پس از رنسانس چون سیطره بر طبیعت در محور کوشش او قرار گرفت و بزرگترین آرمانش تلقی شد، از اینرو تفسیری که از پیشرفت ارائه می‌دهد؛ متناسب با جهان بینی او قرائتی مادی صرف می‌یابد و این امر بر اثر فقدان علم مقدس در دنیای جدید تحقق یافته است، به طوری که بر خلاف سنت‌های گذشته که متاثر از ادیان آسمانی بوده‌اند، تنها در دوره جدید است که انسان پیشرفت خود را از رهگذر تحول مادی می بیند:


از آثار و پیامدهای فقدان علم مقدس در جهان جدید، پیدایش مفهوم پیشرفت بی نهایت انسان از رهگذر تطور مادی است، مفهومی که تقریباٌ به مدت دو سده به عنون عقیده‌ای جزمی در دینی دروغین، مورد پرستش واقع شد[52]


همین توهم پیشرفت موجب شده است که انسان عصر جدید به زیاده خواهی و سیطره خود بر طبیعت ادامه دهد و بر خلاف سنت دینی که انسان خود را مجاز به نابودی و تخریب طبیعت نمی‌دید، به تخریب محیط زندگی و محیط زیست خود بپردازد.


از دیدگاه دکتر نصر این تلقی فرودین از معنای پیشرفت پس از قرن هجدهم به خاطر تنزل مقام آدمی از شأن و منزلتی است که انسان پیش از رنسانس دارا بوده است و انسان تنها بعد از دوره رنسانس است که موقعیت الوهی و آسمانی خود را از دست داد و صرفاٌ جانداری هوشمند نام گرفت که می‌خواهد بهره خود از طبیعت را بیفزاید: «اساسی‌ترین عاملی که باعث اندیشه جدید پیشرفت انسان از طریق تطور مادی شد، آن تنزل مقام آدمی به انسانی محض بود که در رنسانس اتفاق افتاد»[53]


اما بر خلاف عصر جدید هیچگاه سنت‌های دینی تلقی خود از مفهوم پیشرفت را محدود به رشد و پیشرفت مادی ننمودند و ایده‌آل خود را از کمال و رشد به سطح عنصر مادی تنزل ندادند. از دیدگاه سنت گرایانی همچون سید حسین نصر کمال مرتبه انسانی همیشه در آغاز یا مبدأ دین تصور شده است به طوری که در اسلام نیز کمال به زمان تأسیس اسلام و به کاملترین انسان یعنی پیامبر اسلام و جامعه‌ای که او می زیست، یعنی مدینه الرسول نسبت داده شده است و اگر هم در باره کمال در زمان آینده سخن گفته شده است، این امر منسوب به دوره‌ای شده است که شخصیتی آسمانی همچون حضرت مهدی (عج) ظهور می‌کنند و جهان را از عدالت و صلح مملو می سازند:


در اسلام که به سنن یهودی و مسیحی نزدیکتر است، کمال به مبدأ دین نسبت داده می‌شود. کاملترین انسان پیامبر اسلام و کاملترین جامعه، جامعه مدینه است. حتی در مواردی که کمال امری متعلق به آینده توصیف می شد، همیشه با مداخله دیگر الهی در تاریخ بشری، با ظهور سوشیانت در دین زرتشتی یا کالکی همان کالی آواتارا در کیش هندو یا مهدی (عج) در اسلام پیوند داشته است[54]


از اینرو دکتر نصر اختصاص دادن اندیشه پیشرفت به تحول و تطور مادی را در اندیشه غرب امری نوظهور و حاصل از اندیشه‌های نوین رنسانسی تلقی می کند که هیچ جایگاهی در سنت دینی شرق و غرب ندارد و تنها منحصر به تمدن جدید است؛ به طوری که اگر مقام انسان در عصر جدید، به عنصر صرفاٌ مادی و زمینی تنزل نمی‌نمود، شاید این تلقی از معنای پیشرفت هیچگاه رایج نمی گشت.


نصر در باره عواملی که موجب شد تا انسان دنیای مدرن معنایی مادی را از پیشرفت اراده کند و در تأیید این امر که انسان متجدد ارتباط خود را با عالم قدسی قطع نموده است، به این عامل اشاره می‌کند که معنای آرمان شهر یا مدینه فاضله‌ای[55] که مورد توجه پاره‌ای از فلاسفه همچون افلاطون، اگوستین، فارابی بود و یا آرمانشهری که مورد توجه فلاسفه اسلامی بود، عالمی فراتر از عالم ماده و شهرهای دنیایی بود و به عنوان مثال مدینه فاضله افلاطونی ناکجاآبادی فراتر از عالم ماده و یا در نزد فلاسفه اسلامی در آسمان هشتم قرار داشته است:


تعالیم سنتی همیشه به جامعه آرمانی و کامل آگاهی داشته‌اند، چه آن جامعه آرمانی و کامل شهر خدای قدیس آگوستین باشد چه المدینه الفاضله فارابی... به یک معنای عمیق، این شهرها متعلق به این جهان، دست کم به معنای متعارف لفظ جهان نبودند.... Utopia به معنای حقیقی آن یعنی ناکجا (در زبان یونانی u علامت نفی و topia به معنای مکان است. آرمانشهر یا ناکجاآباد، آن گونه که فلاسفه اسلام قائل‌اند، سرزمینی ورای مکان فیزیکی، در آسمان هشتم است. آرمانشهر از آن عالم ملکوت بود و بر روی زمین تحقق‌پذیر نبود، مگر آنکه نزول این شهر ملکوتی به سطح زمین مقدر می شد[56]


در حالی که این آرمان شهر در عصر جدید، چهره‌ای دنیایی به خود می‌گیرد و آرمان‌شهرگرایی از فرجام گرایی و آخرت شناسی دینی به نگرشی دنیاگرایانه تقلیل می یابد و تبدیل به آرمان و ایدئولوژی زمینی می‌شود که نتیجه منطقی آن جامعه آرمانی و سوسیالیستی کمونیست‌ها می‌گردد و نقش مسیح (ع) تحویل به نقش انقلابیون می‌گردد که با خشونت می‌خواهند آن جامعه آرمانی را متحقق سازند: «نقش مسیح (ع) در استقرار سلطنت خداوند بر زمین به نقش انقلابیونی مبدل شد که از طریق ابزارهای انقلابی و خشونت آمیز، نظم اجتماعی کاملی پدید آورند»[57]


به نظر می رسد منظور دکتر نصر از اینکه ادیان به عالمی آرمانی و ملکوتی قائل‌اند، به این معنا نیست که این عالم توهمی و تخیلی باشد و هیچگاه قابل تحقق در دنیای مادی نباشد، بلکه منظور این است که این دنیای آرمانی فراتر از دنیای مادی‌ای است که مکتب‌هایی همچون کمونیسم در سر می‌پرورند و صرفاٌ به معنای رفاه مادی و دنیوی یا رشد اقتصادی نبوده است. این دنیای آرمانی در زمانی که مقدر باشد و مشیت خداوند و شرایط وقوعش تحقق یابد، در زمین متحقق می‌گردد، جامعه‌ای آرمانی که علاوه بر شکوفایی و رفاه اقتصادی و مادی دربردارنده جامعه‌ای مملو از انسانهای صالح و مومن است که در بیان و زبان ادیان و انبیاء تصور ‌شده است.


دکتر سید حسین نصر همچون دیگر سنت گرایان با وجود آنکه شدیداٌ به سنت‌های مذهبی و ادیان اعتقاد دارند و در نقد مدرنیسم و عناصر فکری آن همچون سکولاریسم، بازگشت به سنت‌های دینی را مطرح می سازند، اما با این وجود این فکر موجب نشده است، تا هر مذهب و مکتب ساختگی و جعلی را برخوردار از مشروعیت بدانند، بلکه از آن دسته مذاهب که ریشه واقعی ندارند به مذاهب دروغین و جعلی تعبیر می‌کنند.

بنا بر این سنت گرایان با وجود آنکه در نسبت میان سنت و مدرنیته با نظریه‌هایی همچون بنیادگرایی، اصلاح گرایی دینی، اخلاق فرادینی، تجدد گرایی، مهدویت خواهی افراطی (متمهدیان) سر سازگاری ندارند، اما به توصیف مسأله مهدویت به عنوان یکی از ارکان اعتقادی مسلمانان اهتمام می‌ورزند و گرایش به مهدویت را جدای از افراط گرایی و تبدیل شدن آن به یک ایدئولوژی فکری، و یا استفاده ابزاری از آن، به عنوان جزئی از مولفه‌های فکری مسلمانان به ویژه در اندیشه‌های شیعه توجه دارند.

 پی نوشت ها:
[1] . دكتر سيد حسين نصر، نوه دختري مرحوم شيخ فضل‌الله نوري از بزرگان مشروطه، سرشناس‌ترين فيلسوف مسلمان ايراني در غرب تلقی می‌گردد و در خانواده‌اي اهل علم و برجسته پرورش يافت و تحصيل نمود. وي در دوره نوجواني برای تحصیل به امريكا رفت و با فرهنگ غرب آشنا گرديد و پس از کسب دکتری به ایران برگشت و حدود بیست و دو سال در دانشگاههای ایران به تدریس پرداخت و در کنار تدریس به یادگیری فلسفه و عرفان اسلامی و علوم سنتی در نزد بزرگان فن از جمله علامه طباطبایی، سید عبدالحسین قزوینی، محمود شهابی، مهدی الهی قمشه­ای، جواد مصلح، سید کاظم عصار و دیگران همت گمارد. به طوري كه از مزاياي علمي ايشان اين است كه علاوه بر شناخت و آشنايي با فلسفه و علوم غربي كه در اين باره داراي تاليفات متعددي دارد، همچنين با فرهنگ و تمدن اسلامي نيز آشنايي عميق و مستقيم يافت و غالب آثار و تاليفات خويش را به زبان انگليسي نوشت.

[2] . سید حسین نصر در باره دلیل اینکه چرا ریاست دفتر فرح همسر محمد رضا پهلوی را در آستانه انقلاب اسلامی پذیرفته بود، خود اینچنین عذر می‌آورد: «من با نظر به وضعیت کشور و دیدگاههای علما بود که این مقام را البته بنا به شرایطی خاص پذیرفتم. به ملکه گفتم: «باید در کل فضایی که قرار است من وارد آن شوم، پاکسازی­ای صورت گیرد». گفت: «داریم برای این کار برنامه­ریزی می­کنیم. چند تن از درباریان باید عوض شوند و این اصلاحات باید صورت گیرد». به هر روی این امر را پذیرفتم چرا که پای آینده کشور در میان بود نه اینکه در آن زمانه پرخطر این کار را از سر بلندپروازی و ورود به عرصه سیاست یا چیزی مانند آن کرده باشم. زیرا احساس می­کردم که تنها کسی بودم که می­توانستم همچون میانجی به ایجاد موقعیتی کمک کنم که در آن مثلاٌ آیت الله خمینی با شاه مصالحه کنند و نوعی «حکومت سلطنتی اسلامی» بر پا گردد که در آن علما نیز در باره امور مملکتی اظهار نظر کنند اما ساختار کشور دچار تحول نشود. بسیاری از علما نیز هدفی جز این در ذهن نداشتند. به هر روی خداوند تقدیر دیگری را رقم زد و آنچه من کردم به جای آنکه با نگاه مثبتی به آن بنگرند، دست کم در سطح عمومی به گونه­ای دیگر ارزیابی شد، هر چند که بسیاری از علما می­دانستند که من خودم را فدای توافق و مصالحه­ای کردم که خواسته خود آنان بود. با این همه هیچ کدام آنها پس از انقلاب به دفاع از من برنخاستند» (رامین جهانبگلو، در جست و جوی امر قدسی، مصطفی شهرآیینی، نشرنی، تهران، س 1385، صص 188 – 187).

[3] . رامین جهانبگلو، در جست و جوی امر قدسی، سید مصطفی شهرآیینی، نشرنی، تهران، س 1385، صص 68 – 64.

[4] . همان، ص 73.

[5] . همان، ص 67.

[6] . دکتر سید حسین نصر می‌گوید: «... چیزی که ما خیلی به آن احتیاج داریم، یک نوع تقریب در داخل اسلام است، در درجه اول بین چهار مکتب اهل تسنن و فقه جعفری از لحاظ شرعی و اصولاً بین تسنن و تشیع به طور کلی و بعد هم با زیدیه و اسماعیلیه و نیز بین شریعت و طریقت و نیز در مواجهه با وهابیت که هم با شیعه بد است و هم با تصوف. این تقریب را باید در آن ساحت متعالی پیدا کرد و گرنه خیلی از این ایمان‌های توأم با تعصب باعث کشتن همدیگر خواهد شد. اگر ایمان با تعصب قومی و یا مذهبی توأم باشد، خیلی خطرناک است. الان چرا در فرانسه کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها دیگر همدیگر را نمی‌کشند؟ چون ایمانشان ضعیف شده است. وقتی هر دو قوی بودند، در جنگ صد ساله بین آنان صدها هزار نفر کشته شدند. به همین جهت است یک عده فکر می‌کنند که تنها راه حل این جنگ‌ها از بین رفتن ایمان است» (سید حسین نصر، سنت، عقلانیت و دیانت (گفت‌و‌گو با دکتر سید حسین نصر)، مجله هفت آسمان، س نهم، بهار 1386، ش 33، صص 38 – 37).

[7] . همان، ص 31.

[8] . سید حسین نصر در باره احترام به دیگر ادیان می‌گوید: «بنده به عنوان مسلمان، صد در صد به خاتمیت پیغمبر اکرم معتقدم و به این جهت هیچ دینی را بعد از دین اسلام قبول ندارم. شوئون و تمام افرادی که سنت‌گرا هستند هم همین، ولی برای ادیان قبل از ظهور اسلام که خود قرآن به آنها اشاره کرده است، احترام قائل هستیم.... ما معتقدیم که تمام ادیان بزرگ دنیا که هزاران سال یا صدها سال بشر را هدایت کردند، و پیدایش تمدن‌های بزرگ، اندیشه‌های بالا و هنرهای حیرت‌آور را موجب شدند، مثل آیین هندو، آیین بودایی، آیین کنفوسیوس و در خود سرزمین ما آیین زرتشتی قبل از ظهور اسلام، اینها همه ادیانی توحیدی بوده‌اند. آنچه به تمام ادیان وحدت می‌بخشد، وحدتی است متعالی.(بنا به نظر شوئون) نه در عالم صورت و اشکال و تبلورات و تجلیات حقیقت، بلکه در خود حقیقت، وحدت هست، یعنی تمام این ادیان راستین بر یگانگی مبدأ مبتنی هستند. هیچ استثنایی هم وجود ندارد» (همان، ص 31).

[9] . محمد لگنهاوزن، چرا سنت گرا نیستم، خرد جاویدان (مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت گرایان معاصر)، به کوشش شهرام یوسفی فر، فرهنگستان هنر، تهران، س 1382، ص 242.

[10] . سید حسین نصر، سنت، عقلانیت و دیانت (گفت‌و‌گو با دکتر سید حسین نصر)، ص 33.

[11] . سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسن میانداری، ویراسته احمد رضا جلیلی، موسسه فرهنگی طه، قم، س 1379، ص 109.

[12] . سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ترجمه حسین میانداری، ویراسته احمد رضا جلیلی، موسسه فرهنگی طه، قم 1379، ص 7.



[13] . مجله هفتگی شهروند، س دوم، ش 34، 30 دی 1386، ص 108 (گفتگوی اختصاصی با سید حسین نصر).

[14] . همان، ص 254.

[15] . همان، ص 254.

[16]. هیوستن اسمیث، اهمیت دینی پسا تجددگرایی: یک جوابیه، ترجمه مصطفی ملکیان، مجله نقد و نظر، س چهارم، ش 3و 4، تابستان و پائیز 1377، ص 178.

[17]. همان، ص 179.

[18]. همان، ص 193.

[19] . رامین جهانبگلو، در جست و جوی امر قدسی، سید مصطفی شهرآیینی، نشر نی، تهران، س 1385، ص 149.

[20] .در جست و جوی امر قدسی، ص156 - 155.

[21] . همان، ص 156. نصر در باره این فکر کربن می‌گوید: «کربن همواره می‌گفت که: «نه؛ او [ملاصدرا] خود هم پایه میر داماد است؛ او از جمله کسانی است که تنها به دست امام دوازدهم هدایت می‌شوند». او این مطلب را از آن رو گفت که خود را در آن موقعیت می‌دید» (سید حسین نصر، حکمت جاودان، ج2، ص 156).

[22] . لازم به ذکر است که دکتر نصر علی رغم اینکه در مصاحبه خود پیرامون راههای معنوی از جهار راه وصول به معنویت نام می‌برد، اما تنها به سه راه تصریح می‌کند و راه اول در سخنان او مشخص نیست.

[23] . همان، ص 156«در اسلام امکانات زیادی وجود دارد. پیش از هر چیز امکان فرقه­های منظم صوفی اعم از سنی و شیعه مانند قادریه، شاذلیه، نعمت اللهیه و مانند اینها را می­بینیم و پس از آن، امکان فرقه­های صوفی که سازمان رسمی و نام و نشان ممتازی ندارند. آنها شبیه همان چیزی هستند که در صدر اسلام شاهد آنیم و مشایخی هستند که هدایت حلقه­ای از مریدان را بر عهده دارند. آنچه مشخصاٌ در میان علمای شیعه وجود دارد، همین نوع دوم است. زیرا در پی مخالفت آشکار با تصوف در پایان دوره صفویه در ایران، بسیاری از علما در عین التزام به تصوف آشکارا نمی­گفتند که «ما عضو فلان فرقه­ایم» واژه صوفی زمانی به کار می­رود که ولایت و هدایتی معنوی در کار باشد... پس از این امکان در عالم تشیع، امکان سومی هست که عبارت از امکان ارتباط مستقیم با امام است. امکان چهارم، طریق اویسی است که عبارت از امکان برخورداری از هدایت مستقیم حضرت خضر (ع) است، پیامبری که در قرآن نامش آمده و نیز بعضی او را با الیاس یکی دانسته­اند. همه این امکانات در کل مجموعه معنویت اسلامی وجود دارد. اما کربن توجه ویژه­ای به امکان هدایت توسط امام داشت»

[24]. لگنهاوزن در نقد اندیشه‌های سیاسی سید حسین نصر معتقد است که سنت گرایان حکومت‌های مبتنی بر نظریه سلطان را به این جهت می‌پذیرند، چون این نوع حکومت را به حکومت‌های مدرن ترجیح داده و مفاسد آنها را کمتر از نوع مدرن می‌دانند: «ظاهراً سنت گرایان چنین فهمی از تاریخ اسلام ندارند. آنها حکومت‌های مبتنی بر حاکمیت سلطانها و به اصطلاح سنتی، حکومت‌های مبتنی بر حاکمیت خلفا را می‌ستایند و در عین حال همه مفاسد و فجایع این گونه حکومت‌ها را به عنوان نقایصی که باید برای جلوگیری از خطر به قدرت رسیدن برخی از انواع حکومت‌های غرب نادیده گرفته شوند؛ ناچیز جلوه می‌دهند و این بدترین شکل سیاست ارتجاعی است» [محمد لگنهاوزن، چرا سنت گرا نیستم؟، ص 252]

[25] . اسلام سنتی در جهان مدرن، ص 17 از متن انگلیسی (به نقل از کتاب: خرد جاویدان، مجموعه مقالات همایش نقد تجدد؛ مقاله چرا سنت گرا نیستم؟؛ محمد لگنهاوزن، ترجمه منصور نصیری، ص 252).

[26] . از جمله کسانی که به انتقاد از سید حسین نصر پرداخته و رفتار نصر در تأیید حکومت پهلوی و مخالفت با جمهوری اسلامی را امری متناقص با مبانی سنت گرایانه او دانسته، دکتر ساشادینا است. وی در انتقاد به دکتر نصر معتقد است که چطور حمایت از فرح پهلوی با سنت سازگار است اما حمایت از جمهوری اسلامی اینچین نیست. وی در این باره می‌گوید: «در حالی که اگر [دکتر سید حسین نصر] سنت گرا بود، لااقل به سنتی که لازمه آن دفاع از اسلام اصول‌گرای امروز و در صحنه حق و باطل است، باید توجه می‌کرد و خیلی راحت اسلام حاضر در صحنه حق و باطل را می‌پذیرفت. دعوای امروز دکتر نصر بر سر اسلام فعال و حاضر در صحنه است... دکتر نصر میانه خوبی با اسلام فعال امروز ندارد و از این نظر آراء او شبیه غزالی است. غزالی می گفت: شما هیچ وقت حتی علیه دولت فاسد و ظالم هم شورش و انقلاب نکنید، بلکه پیش خداوند دعا کنید هدایتش کند.....دکتر سید حسین نصر از مدرنیته می‌ترسد و به همین خاطر به اسلام سنتی بر می گردد و تصور می‌کند آنجا مصونیتش تأمین می‌شود، چون با این اسلام می‌شود با شاه بنشینیم و با شهبانو راه برویم، اما با اسلام فعال و انقلابی نمی‌شود این کارها را کرد» (ر.ک به مصاحبه کیهان فرهنگی با ساشادینا، مصاحبه پیرامون اسلام و سکولاریسم، کیهان فرهنگی، س 24، ش 252، مهر 1386، ص19)

[27] . سيد حسين نصر، قلب اسلام، مصطفي شهر آييني، انتشارات حقيقت، تهران، س 1383، ص 94.

[28]. Eschatological expectation

[29]. Apocaliyptic thought

[30] . همان، ص 95.

[31] . همان، ص 95.

[32]. An exclusive club

[33] . همان، ص 95.

[34] . همان، ص 103.

[35] . همان، ص 104.

[36] . همان، ص 104: « اين نهضت را با وجود آنكه خاستگاهي شيعي دارد، نمي‌توان فرقه‌اي اسلامي ناميد بلكه آن، نهضت ديني نوگرايي است كه مي‌خواهد خود را به پاره‌اي از اصول نبوي و جامع اسلام پيوند زند اما برداشت آنان از اين اصول، متفاوت از برداشت مسلمانان از آنهاست»

[37] . همان، ص 105.

[38] . همان، ص 187.

[39] . همان، ص 300.

[40] . همان، ص 300.

[41]. هیوستن اسمیث، «اهمیت دینی پسا تجددگرایی: یک جوابیه»، ترجمه مصطفی ملکیان در: مجله نقد و نظر، س چهارم، ش 3و 4، تابستان و پائیز 1377، ص 178.



[42]. Evangelicalism

[43] . نیاز به علم مقدس، صص 230 – 229.

[44] . مصاحبه "واندا رومر تیلور با دکتر سید حسین نصر"، ترجمه فاضل لاریجانی، خبرگزاری مهر، 24 مهر 1382.

[45]. مجله شهروند، 30 دی 1386، ش 65، س دوم، ص 108.

[46] . سید حسین نصر، اسلام سنتی در جهان مدرن، صفحه 20 متن فارسی (به نقل از مقاله چرا سنت گرا نیستم، محمد لگنهاوزن، متن انگلیسی، ص 18).

[47] . محمد لگنهاوزن، چرا سنت گرا نیستم، ترجمه منصور نصیری، خرد جاویدان (مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنت گرایان معاصر)،ص 257.



[48] . بحران دنیای متجدد، صص 20 – 19.

[49] . بحران دنياي متجدد، رنه گنون، ص 15.

[50] . سيطره كميت و علائم آخرزمان، ص 229.

[51] . رنه گنون، عليمحمد كاردان، سيطره كميت و علائم آخرزمان، مركزنشر دانشگاهي، تهران، س 1361، صس233 – 232

[52] . سید حسین نصر، نیاز به علم مقدس، ص 242.

[53] . همان، ص 245.

[54] . همان، ص 244.

[55]. Utopia

[56] . همان، صص 251 – 250.

[57] . همان، ص 251.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/04/11ساعت 13:15  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

توصیه‌ های کلی آیت الله العظمی وحید خراسانی جهت پیشرفت در معنویات
 

برای این‌که در معنویات پیشرفت نمائیم چه توصیه‌هایی می‌نمایید؟

ایشان بصورت مختصر اظهار داشتند :



  • 1- نمازهای واجب خود را اول وقت بخوانید.
  • 2- بعد از نماز صبح دعای عهد بخوانید.
  • 3- در شبانه‌روز لااقل یک‌مرتبه سورة یس را خوانده و به حضرت زهراء (سلام الله علیها) هدیه نمایید.
  • 4- هرچه می‌توانید قرآن بخوانید و به حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هدیه نمایید.


+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/04/07ساعت 16:4  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

انگور ایرانی خداوند نصیب کند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/04/07ساعت 15:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

معانی وازه : گوران/برگرفته از اثز 3 جلدی اینجانب :گوتی ها کردوک ها و گوران ها
۱:گوران به معنای آتش گاه   ۲: گوران از  گوره : بزرگ  گوران :مکان بزرگان ۳:گوران: از گوریای : عوض شده / تغییر یافته ۴:گوران :یک جانشین در مقابل عشایر و کوج روان ۵:گوران : گور :قبر گوران :قبرستان۶:گوران محل تجلی ذات حق  تجلیگاه   در کلام یارستان کرمانشاه دوره یری تنی دالاهو :یک قطره عرق نور گورانی       داخل شد به جسم بشر فانی  ۶:گوران نام اعتقادی اهل حق در آذربایجان ۷:گوران :در مقابل کرد  یعنی  غیر کرد /در کلام دوره پردیوری : تو کرد و من گوران    نایکیم به جنگی ساطوران ۸:گوران :ریشه نوعی آواز بومی غرب ایران :گورانی ۹: گوران از بازماندگان گبر ها /گبرها اجداد مغان در کردستان ۱۰:گوران  نام لشکر   شاهنامه :گورانشاه    /لشکر شاه  :دکتراسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/04/06ساعت 12:57  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

نگاهی به برزونامه کُردی به تصحیح آهنگرنژاد و پرویزی
 
نگاهی به برزونامه کُردی به تصحیح آهنگرنژاد و پرویزی
استاد اردشیر کشاورز
کتاب رزمنامه به رزونامه با رسم الخط کُردی سورانی و اما بنا به معمول و اصل علمی زبان کتابت شعر در زبان کُردی که شاخه چهارم زبان کردی یعنی شاخه گویشی اورامی (هورامی) و گوران هست، سروده شده کتاب به رزونامه با مشخصات مربوطه ذکر شده به علاقمندان عرضه گردیده است.کار خوب جمع آوری، بررسی و تجزیه و تحلیل و ... چاپ و نشر این اثر ارزنده را به جامعه فرهنگی و دوستدار دانش بومی شادباش گفته، از کوشندگان عزیز جناب جلیل آهنگرنژاد و جناب مهندس قامت پرویزی سپاس و تشکر ویژه دارد. کتاب مذکور با مقدمه استاد بزرگوار جناب آقای دکتر میر جلال الدین کزازی ...
استاد اردشیر کشاورز

کتاب رزمنامه به رزونامه با رسم الخط کُردی سورانی و اما بنا به معمول و اصل علمی زبان کتابت شعر در زبان کُردی که شاخه چهارم زبان کردی یعنی شاخه گویشی اورامی (هورامی) و گوران هست، سروده شده کتاب به رزونامه با مشخصات مربوطه ذکر شده به علاقمندان عرضه گردیده است.کار خوب جمع آوری، بررسی و تجزیه و تحلیل و ... چاپ و نشر این اثر ارزنده را به جامعه فرهنگی و دوستدار دانش بومی شادباش گفته، از کوشندگان عزیز جناب جلیل آهنگرنژاد و جناب مهندس قامت پرویزی سپاس و تشکر ویژه دارد.
کتاب مذکور با مقدمه استاد بزرگوار جناب آقای دکتر میر جلال الدین کزازی از زینت بهره دهی لازم نیز منتفع شده است و لذا ادامه این راه را از دیگر دوستانی که در این وادی پی سپر هستند همچنان انتظار تلاش های مجدانه دارد. هر چند در این راه یعنی سیر و سیاحت در باغ بزرگ پر از رمز و راز شگفتی ها و اسرار نادانسته و دانستنی های بسیار و آکنده از هر خواسته ی معنوی و دریای خروشان طلب حاجت یعنی نامه منظوم ملی ایرانیان شاهنامه حکیم بزرگ توس کسانی به تفرس و تفحص پرداخته و آثار دریافته از آن اقیانوس بی کران را چه به زبان فارسی و چه به زبان کردی در همین محدوده غرب کشور و منظومه ی اقماری زاگرس تقدیم به ساحت دوستداران و علاقمندان هم کرده اند که جای آن دارد، سری به آن دسته های گل چیده شده از باغ بزرگ فردوسی حکیم بکشیم و در این راستا به ذکر نمونه هایی چند بپردازیم.
از جمله کتاب تاثیر قرآن بر احادیث در شاهنامه فردوسی تحقیق از حسن منتصب مجابی عضو هیات علمی دانشگاه رازی کرمانشاه، این کتاب با ۷۹۸ صفحه و متون شایسته تحسین، یکی از کارهای نیکوی متاثر از مضامین شعری فردوسی حکیم است.
۲-کتاب جادو- حیوانات و پیش بینی ها در شاهنامه فردوسی ، شناخت و بررسی برخی عناصر حماسی، اساطیری در شاهنامه ، نوشته سرکار خانم مریم رضا بیگی در ۲۱۷ صفحه که در نوع خود بی نظیر و کاری است نو و بکر
۳- زنان عاشق درشاهنامه ، تالیف شاعر توانا جناب ولی رضایی در۱۲۱صفحه .
۴- رستم و سهراب به روایت اوستا- تالیف روانشاد استاد عمادالدین دولتشاهی با مقدمه استاد فریدون جنیدی.
۵- رستم و زنون از دکتر مجید یزدان پناه، از استان کرمانشاهان و نیز آثاری از بزرگان ادبی و هنر ایران به منصه ی ظهور رسانیده اند از جمله تراژدی قدرت در شاهنامه و سیاووش بر آتش - تحلیلی از داستان های فریدون، کاووس، سیاووش ، کیخسرو، مصطفی رحیمی، شاهنامه فردوسی ساختار و قالب، کورت هایزیش هانزن، ترجمه کیکاووس جهانداری، رستم و اسفندیار در شاهنامه، محمد علی اسلامی ندوشن، سوگ سیاووش ( در مرگ و رستاخیز) شاهرخ مسکوب ساز و موسیقی در شاهنامه فردوسی، کتایون صارمی، فریدون امانی، اسطوره های ایرانی، وستا سرخوش کرتیس، ترجمه عباس فجر و مقاله ای که استاد روانشاد سید ابوالقاسم انجوی شیرازی با عنوان مردم و فردوسی به مناسبت جشنواره توس نگاشته و گرد آورده و در آن پرداختی به منظومه دارچنگه داشته است.
موسیقی در فرهنگ لرستان با بُن مایه بهره مندی از آلات و ادوات موسیقیایی در شاهنامه، پروفسور سکندر امان اللهی بهاروند و اما در زمینه سرایش اشعار کردی بر سبک شاهنامه با مضامین شعری داستان هایی که در کتاب به رزونامه، تالیف مورد بررسی آمده، آثاری چند پدید آمده است و از این روی سراغ از آن می گیریم که اصلاً شاهنامه کُردی سروده چه کسی است.
جناب استاد دکتر جلال الدین کزازی در مقدمه کتاب به رزونامه ص ۸ آورده اند: « شاهنامه در این زبان ( مراد زبان کُردی و گویش های متفرع از زبان کُردی است) بازتابی گسترده یافته است و گونه ای گران مایه را درادب این زبان ( زبان کُردی ) پدید آورده است که رزمنامه سرایی کردی است از زمان الماس خانه کندوله ای که شاهنامه ای بدین زبان( زبان کُردی ) سروده است و ...»
و در پیش گفتار کتاب به رزونامه ۲ ۱۷ هم می خوانیم که چون سبک و زبان وگویش بیشتر آثار حماسی کردی گونه مشترکی دارند و همچنین زمان سرایش آن آثار به دوره های خاص بر می گردد اعتقاد این است که پردازنده ی اکثر آثار مورد بحث الماس خان کندوله ای است و این مورد در صفحات بعدی و مستند به نگاشته هایی از توضیحات ارزشمند دوست عزیز و مورد علاقه ام جناب دکتر مجید یزدان پناه، بر رستم وزنون هم آمده است که به آن هم می پردازیم، در حالی که می دانیم سراینده شاهنامه کردی شخصی به نام «الماس خان بن خسرو خان کلهر» از اهالی ده ماراب کرمانشاه بوده و در سنندج به تحصیل اشتغال داشته و به مدت ده سال مشغول ترجمه شاهنامه به کردی شد و پس  از ختم شاهنامه به مدت پنج سال بنا به دستور فتحعلیشاه به زندان افتاد و اکه که از سرایندگان معروف کُرد بوده است، علاوه بر ترجمه شاهنامه اشعار نغز و دلنشینی هم دارد که بیشتر آنها در زندان سروده است.
(نک به کتاب تاریخ موسیقی کُردی، دکتر صدیق صفی زاده بوره که ای ، انتشارات بهنام سال ۱۳۷۷، زیر نویس ۱ ص ۳۴)
و این که کتاب رزمنامه به رزونامه اثر مورد بررسی ذیل، مبحث حماسه سرایان کرد که مبحثی گشاده و در خور توجه می باشد به نقل از جناب دکتر یزدان پناه در مقدمه رستم و زنون آمده است : « از کندوله شاعران برجسته کردی سُرا و فارسی گوی برخاسته اند از آن جمله الماس خان کندوله ای شاعر بزرگ کُرد که با هم آمیختن رزم و بزم اثر جاویدان نادر و توپال را به رشته نظم کشید. به سرهنگ الماس خان، الماس خان کردستانی و میرزا الماس خان یعنی هر سه نام، شهرت داشت. باید خاطر نشان شد که این نام با الماس خان کردستانی که توسط آقای صدیق بوره که ای در کتاب تاریخ ادبیات کُردی از او نام برده شده است، تفاوت دارد اگر چه زندگی او تقریباً شبیه به زندگی الماس خان کندوله ای بوده و یک شاهنامه کردی بالغ بر شصت هزار بیت به او نسبت داده شده و الماس خان کردستانی در دوره قاجاریه زندگی می کرده و الماس خان  ( کندوله ای ) در دوران نادر می زیسته است. ص ۳۷۸ به رزونامه- هر چند در این مورد و تفاوت اعلام شده مدرکی ارائه نشده و نمی توان به سهولت بر این باور بود. باید گفت: الماس خان کلهر که اهل ماراب میان در بند کرمانشاه بوده است نه کردستانی، بلکه کرمانشاهی و کلهر است و این سوء برداشت ناشی از مطالبی است که استاد روانشاد ملا محی الدین صالحی ذیل مطلب سرهنگ الماس خان به این صورت آورده اند که می خوانیم: « گاهی او را الماس خان کندوله ای و گاهی میرزا الماس خان و در بعضی نوشته ها و روایات: سرهنگ الماس خان کردستانی گویند: این سه عنوان هرسه مورد در مورد او صدق می کند و این که گویند الماس خان کردستانی به این معنی است که او اصلا کردستانی و ... و ادامه داده است که الماس به قریه کندوله بیلوار مهاجرت و به شعر و شاعری می پردازد.
(نک به کتاب سرود بادیه در ترجمه شعرای کرد و لک و لر- تالیف استاد ملا محی الدین صالحی، ناشر مولف با همکاری انتشارات کردستان ۱۳۸۰- سنندج- صص ۱۶۱،۱۶۴)
یعنی این که اصلا شخصی به نام الماس خان کندوله ای وجود خارجی نداشته و ضمنا کندوله جزء بیلوار نبوده و از توابع دینور است و پی گیر موضوع می شویم چنانکه در مبحث نفوذ شاهنامه در میان کُردان درپاره ای از آثار مکتوب آمده است: چون کُردان خود را از اقوام اولیه ایرانی می دانند، از این روی از گذشته های دور دلبستگی عمیقی به شاهنامه داشته و از ذکر دلاوری ها و پهلوانی پهلوانان اسطوره ای شاهنامه جان و روان و اندیشه را طراوت و شادابی بخشیده و چنان اندیشه ها و تفکراتی موجب تشجیع آنان در ایجاد حماسه های رزمی شده است و بر این اساس می بینیم نام اکثری از مردمان کرد برگرفته از اسامی مردان و زنان شاهنامه است. چون: کیومرث، هوشنگ، جمشید، فریدون، کاوه، رستم، سهراب، منیژه، گل اندام، تهمینه، و غیر اینها و یا به شرح دلاوری های پهلوانان اساطیری شاهنامه در نسخه های کردی سروده شده توسط شاعران کُرد پرداخته اند و چنانکه خوهیم گفت سرایش اشعار حماسی در شاهنامه های کُردی نسبت به زمان سرودن ابیات شاهنامه فارسی توسط حکیم فرزانه توس از فضل تقدیم برخوردار بوده هر چند بعد از سرایش شاهنامه فارسی، سرایندگان کُرد همچنان به پیروی از استاد ابوالقاسم فردوسی به سرودن مثنوی روی آورده و داستان های شاهنامه را هم جدای از آن به زبان کُردی برگردان کرده اند که از جمله آنها می توان داستان هایی چون شیرین و خسرو ، خسرو و شیرین، شیرین و فرهاد، بهرام و گل اندام، هفت خوان رستم، رستم و سهراب، جهانگیر و رستم، برزو و فرامرز، پیر بیان ، بیژن و منیژه، هفت رزم، نه رزم، یازده رزم، رستم و زردهنگ، رستم و اسفندیار، کنیزک و یازده رزم، کاوه کُرد، اسکندرنامه، رستم نامه، و ... اشاره کرد و افزون بر اینها دکتر صدیق صفی زاده بوره که ای هم بر سرودن شاهنامه کردی توسط الماس خان کلهر صحه گذاشته و نوشته است : الماس خان کلهر که یکی از سرایندگان کردان کلهر کرمانشاه است. همه شاهنامه فردوسی را در ده سال با کوشش های خستگی ناپذیر شبانه روزی به گویش گورانی برگردانده است. از این شاهنامه دو نسخه موجود است. یکی در دیه خوش مقام گروس و دیگری در گهواره کرمانشاه که متاسفانه تاکنون این شاهنامه کردی به چاپ نرسیده است.
(نک به کتاب نوشته های پراکنده درباره یارسان( اهل حق) تالیف صدیق صفی زاده بوره که ای ، موسسه مطبوعاتی عطایی، ج اول  ۱۳۶۱ - تهران صص ۱۶۳ تا ۱۶۶)
همچنین دکتر ایرج بهرامی در مقدمه ای که بر کتاب شاهنامه کردی سروده مصطفی بن محمود گورانی آورده اند که در تشکیک این که شاهنامه کردی سروده الماس خان کندوله ای است می نویستد: نکته های قابل ذکر این که جزواتی از رزم نامه ها و جنگ نامه ها که به شاهنامه کردی شهرت دارند. جزواتی از این سروده ها که امروزه به صورت دست نویس در بین کردان یافت می شود ، همه را سروده الماس خان کندوله ای می دانند دیگر این که داستان های و رویدادهایی که در شاهنامه های کردی آمده اثری از هیچ یک از این داستان ها و رویدادها در شاهنامه فردوسی نیست و در این رهگذر به خصوص باید به رزم نامه هفت لشکر، رستم و زرد هنگ دیو کنیزک و یازده رزم و ... اشاره نمود که در آنها محل این رویدادها اکثراً مناطق کردستان، کرماشان و دیگر سرزمین های کردنشین آذربایجان است. همچنین از این سروده ها از پهلوانان ایرانی و انیرانی نام برده شده و که ایرانی ها از تبار کُرد هستند و از پهلوانان کرد تبار ایرانی. زرعلی، زرپوش و زرداد و از پهلوانان انیرانی، زنون جادو، لولاک، بنگوش و سالوس عدنی ، قلماخ ، حراسم ، قلون ، قطران زنگی ، صمصام دیو وغورث شاه را  می توان نام برد.
همچنین نام محل رویدادها در مناطق کرماشان از این قرار است: هارون آباد اسلام آباد فعلی، سمنگان و آب باریک از توابع صحنه و قزوینه و از توابع کنگاور.
ناگفته نماند که در شاهنامه های کردی فرزندان، نوه ها و نبیره های رستم همچون تیمور، جهانگیر، جانبخش و برزو نقش دارند و شهر آشوب مادر برزو و نوه رستم یعنی فرزند سهراب سمنگانی، دختر قلیچ خان افشار می باشد...
و اما مطلب مهم و قابل توجه دکتر ایرج بهرامی این است که در زیر نویس یک مطالب صفحه ۳۶ که به آن پرداختیم. نوشته اند: « ۱- واقعیت این است که نگارنده هم قبل از این که به نسخه خطی مثنوی کردی جواهر پوش دست یابد به همین باور بوده( یعنی باور داشته است که مثنوی های رزمی شاهنامه های کردی سروده هایی از الماس خان کندوله ای است ) اما با توجه به این که سراینده این شاهنامه کردی در چندین جا در سروده ی خود نامش را ذکر نموده و او شخصی به غیر از الماس خان کندوله ای می باشد، دیگر در این باره باوری همچون باور قبلی ندارد و به همین دلیل احتمال می دهد که حداکثر شاهنامه های کردی از سروده های الماس خان کندوله ای نیستند.»
(نک به مجلدات سه جلدی شاهنامه کردی سروده مصطفی بن محمود کورانی و ... شامل منظومه های جواهر پوش ( داستان هفت لشکر) و بیژن و منیجه، پیش گفتار، تصحیح، توضیح و واژه نامه ایرج بهرامی، ج اول نشر آنا، ج اول، ۱۳۸۹، تهران ، صص ۳۵، ۳۶)
و لذا بیرون از غوغاهایی چنین زیبا و ستودنی و خوشایند و مطبوع کردان سینه سوخته باید گفت: این همه شگفتی ها و پدیداری های اعجاب آفرین، محصول عظیم شاهنامه، نامه ملی ایرانیان است که به تقلید از آن شاهنامه های کردی و فارسی سروده شده، جُنگ ها پدید آمده، دفترهای مثنوی پیرامون رزمنامه ها، جنگ نامه ها، فتح نامه ها، شکل گرفته ، چرا که باید بر این باور بود همچنان که از دیر باز مطالعه شاهنامه ، نامه ملی ایرانیان در این بخش از جهان و فراسوی مرزهای ایران بزرگ در درازنای زمان، پدیده ی شگرف و شگفت سامان نظم شاهنامه یعنی برهه قرن چهارم هجری قمری و تاکنون و در فراخنای جهان ادبیات گران سنگ شاهنامه حیات معنوی و جاوید خود راتداوم و استمرار بخشیده وتا جایی که بزرگانی چون ژول مول فرانسوی شاهنامه را به نثر فرانسه ترجمه و در فاصله چهل سال ۱۸۷۸- ۱۸۳۸ میلادی در هفت جلد منتشر کند و در برابر هر صفحه شعر فارسی، ترجمه فرانسه آن نیز در صفحه مقابل چاپ شود.
(نک به مجلدات ۷ جلدی شاهنامه فردوسی، اثر ژول مول ، ترجمه جهانگیر افکاری ، جلد دیباچه شاهنامه، شرکت سهامی کتاب های جیبی، چاپ سوم ۱۳۶۳ - تهران)
پس بنابراین باور این بوده است که در بیش از یکصد ساله گذشته، همچنان که گفته شده و نوشته اند از نامه ملی شاهنامه به صورت انبوه با آن جلدهای رویه چرمین زیبا و شکیل و پرده ها و تصاویر الوان معنا دار همراه ابیات حماسی در هر خانه ای سراغ گرفته می شده است، چرا که مضامین منظوم و حماسی این سند سیادت ملی ایرانیان در آن روزگار خلاء بسیاری از نابوده ها را در شب های تاریک و یخین و دراز زمستان های سخت آن سال هایی که دیگر نیستند و یا در مهتاب شب های تابستان در فراغت های حاصله، در بزم، در رزم، در شادی، در سوگ و عزا پر می کرده است و از میان آن همه اثر منظوم، بدیهی است که به درست و یا به تعابیری چندگانه رزمنامه هایی چون به رزونامه ، پدید آید و باور داریم که بُن مایه کلام منظوم شاهنامه که رزمنامه ها باشد در میان عشایر از قداست و احترام لازم برخوردار بوده و بر آن اساس است که شاهنامه خوانی درمیان کردان و عشایر رواج داشته تا جایی که شاهنامه خوانی را اصولاً نوعی خنیاگری دانسته اند که همواره در میان ایلات از پیشینه ای قوی و ملموس بهره برده و درکار شاهنامه خوانی معمولا از قشری از جامعه با سواد ایلی استفاده می شده است.
با این تفاوت که شاهنامه خوانان عشایری بر خلاف خنیاگران سنتی و نقالان شهری از راه شاهنامه خوانی امرار معاش نمی کرده اند، هر چند استثنا هم وجود داشته است و در این راستا می شود به عنوان مثال از سران ایلات بزرگی یاد کرد که شاهنامه خوانانی را در حضور و ملازم رکاب داشته اند چون نظر علی خان امیر اشرف امرایی حاکم لرستان شمالی که از شخصی شاهنامه خوان به نام احمد شاهنامه خوان یا احمد یادگار استفاده می برده و این شاهنامه خوان مشهور قبل از شروع رزم های عشایری که معمولا جنگ های محلی امیر اشرف به صورت شیاع به شیوه ی تهاجمی و شبیخونی انجام می گرفته و در آن شبیخون ها که به نام شبیخون های نظر( نظر کوتاه شده نظر علی خان) از امر غافل گیری بهره برده می شده با خواندن اشعار حماسی رزمنامه های شاهنامه، روح سلحشوری و عِرق ملی و میهنی را در نهاد جنگاوران عشایری تقویت می کرده و موجب تشجیع آنان می شده است.
« چو فردا برآید بلند آفتاب
من و گرز و میدان افراسیاب
پرستنده ای دارد او روز جنگ
کز آواز او رام گردد پلنگ
و یا اینکه سرداران بزرگ کلهر چون علی اکبر خان سردار مظفر فرزند دلاور داوودخان- امیر اعظم کلهر- محمد خان ضیغم النظام و عبداله خان ضیغم السلطان قوچه ای کلهر در جنگ های عشایری خواندن اشعار حماسی را موجب تشجیع سواران خود می دانسته اند و از  جمله در جنگ هفت آشیان که در محال سنجابی رخ می دهد و ابتدا شکست متوجه سواران کلهر می شود جهت تشویق و تشجیع سواران کلهر عبداله خان ضغیم السلطان که شاهنامه را با صدای خوب و رسا می خوانده است ، می خواند:
نتابیم از رزمگه سر ز جنگ
نیاریم بر نام داوود ننگ
و در برابر، عل اکبر خان سردار مظفر پسر امیر اعظم هم جواب می دهد:
من آنم که در جنگ ها بوده ام
نترسیده پش ننموده ام
(نک به مجلدات سه جلدی کتاب امیر مخصوص کلهر ، ج اول ، چ اول ، انتشارات تاق بستان، اردشیرکشاورز، سال ۱۳۹۰، کرمانشاه ، صص ۱۶۵- ۱۶۶)
البته این گونه ابیات باز هم تقلیدی از اشعار شاهنامه و اما بر وزن شعری آن سروده و یا شاید هم فی البداهه خوانده می شده و یا آین که علی اکبر خان سردار مقتدر سنجابی از سرداران بزرگ و نیک نام ایل جوان و غیرتمند سنجابی هم در یادداشت های خود آورده است:
«کیفیت سر حد نشینی و وظیفه مستمر سرحد داری از عوامل ایران پرستی در طایفه سنجابی شده بود. یعنی اختلافات و کشمکش های مداوم یا مردم آن طرف مرز و مقابله با خشونت و تجاوزگری پیوسته مامورین عثمانی که در اصطلاح محلی ما هنوز دولت روم نامیده می شد، موجب احساس خودی و استقلال در این طرف مرز و جدایی و غرور نسبت به آن طرف مرز می گردید و نیز همین کیفیات باعث محبوبیت داستان های باستانی شاهنامه و داستان های وطنی به لهجه (گویش ) کردی در میان ما بود که در شب نشینی ها خوانده می شدند. مانند داستان هفت لشکر ایران و توران و داستان جنگ نادر با توپال و داستان کنیزک و ...
(نک به کتاب ایل سنجابی و مجاهدات ملی ایران، خاطرات سردار مقتدر سنجابی، تحریر و تحشیه دکتر کریم سنجابی ، نشر شیرازه سال  ۱۳۸۰- تهران ۱۲۱)
در همین راستا باید گفت هر آنچه هست مربوط به اعجاز شاهنامه هست که نامه ملی سند افتخار و هویت بخشی اقوام گوناگون ایرانی است و با توجه به مضامین پهلوانی، داستانی، حماسی، اخلاقی و اجتماعی و از همه برتر و بالاتر آموزش دینی و مذهبی و یزدان پرستی و عشق و ارادت به ائمه اطهار علیهماالسلام و الصلوه است که مضاف بر جریان و روند و پروسه شاهنامه خوانی پدید آمده که تا کنون باقی است و در این مورد علاوه بر رزمنامه هایی چون به رزونامه آثاری بر همان وزن و صناعت ادبی شاهنامه به فارسی و کردی و لکی و غیره در میان مردم عشایر از قوه به فعل در آمده از جمله کتابی خطی با خوشنویسی زیبا را این قلم در اختیار دارد که یکی از عشایر باسواد لُر طایفه بهاروند ایل بزرگ در کوند لرستان به نام اله مراد بهار وند بر وزن شاهنامه سروده و با خوشنویسی استاد روان شاد اسفند یار خان غضنفری امرایی زیور تحریر یافته و نام آن جنگنامه سردار اکرم است و همچنین کتاب هشیار نامه یا شاهنامه مختصر مجموعه اشعار اله مراد شاعر لُر با تخلص هشیار از ایل سنگوند لرستان که قبل از سال ۱۳۰۰ خورشیدی به زبان فارسی سروده شده اند و یا فتحنامه ی حسام الملک میرزا احمد الهامی به انضمام محاربات ملک نیاز خان و جوانمیر هماوند از درویش قلی کرندی به اهتمام محمد علی سلطانی و نیز  کتاب گلزار بهشت با عنوان دیوان زنده یاد حاج اسماعیل ططری کرمانشاهی، کردی ، فارسی، عربی و ... که می دانیم این گونه آثار محلی به شوق و علاقه و اشتیاق سیر درباغ پر ازگل و ریاحین شاهنامه حکیم توس و به تقلید از سبک شعری، مثنوی ، قصیده به بحر متقارب آن حکیم بزرگ سروده شده اند.حال به چه میزان و حداقل در به کار گیری  از صنعت ادبی مربوطه توفیق یافته باشند، خود بحثی جدا می طلبد و دیگر این که درسال ۱۳۸۴ جناب استاد حمید ایزد پناه لرستانی، کتابی به نام شاهنامه لکی را به اهتمام وجود بزرگوار خودش به چاپ رسانید که ذیل مبحث دیباچه شاهنامه لکی( جنگ هماون) نوشته اند، سراینده و تاریخ دقیق سرودن و یا تحریر این کتاب مشخص و آشکارنیست و شاید این کتاب از بخشی از مجموعه ی (شاهنامه ی ) بزرگتری که همانند و مشابه شاهنامه فردوسی بوده است انتخاب شده باشد که گفته اند گویا در زمان شاه رستم عباسیاز اتابکان لر کوچک (۸۷۳-۹۳۰ ه ق) و به فرمان او این شاهنامه را به زبان لکی و با وزن هجایی که درلرستان معمول بوده به نام او سروده اند.
شاید سراینده این شاهنامه آن را بر پایه روایت های بومی لرستان سروده باشد نه شاهنامه فردوسی و جناب ایزد پناه همچنین به نسخ دیگری از شاهنامه های لکی اشاره کرده اند و باز هم ذیل مبحث زبان این دفتر حماسی نگاشته اند: زبان این کتاب لکی است ولکی را باید به جای مانده و یا همان زبان پهلوی باستان دانست که زبانی فراگیر بوده که هم زبان گفتگوی روزانه و هم زبان شعر و ادب و بیان احساس در ترانه سرایی و مهمتر از آن زبان آیینی و نیایش یارسان یا اهل حق در لرستان بوده و می باشد و متعاقب آن به جغرافیای زبان لکی پرداختی وسیع داشته و لذا باید گفت: نه لکی همان زبان پهلوی باستان است و نه جغرافیای توصیفی زبان لکی منطبق با حقیقت و واقعیت امر است و می شود باور داشت گزافه های بسیار در این مباحث مشهود است.
لازم به ذکر می داند بعد از چاپ و نشر کتاب شاهنامه لکی، این قلم به نقد و بررسی محتوای کتاب مذکور پرداخت و اما آنچه اینک ضرورت باز پرداخت آن محسوس می نماید، پیرامون بررسی زبان کتاب شاهنامه لکی است که بنا به عقیده جناب استاد ایزد پناه زبان لکی است، در حالی که می دانیم لکی زبان نیست و گویش است و انواع گویش های لکی که گویش معیار آنها بنا به بررسی شخص جناب استاد ایزد پناه گویش لکی دلفان است. حداقل در سنجش با گونه های گویشی سلسله و بیرانوند در لرستان و نه گونه های گویشی در طرهان.
(نک به فرهنگ لکی، حمید ایزد پناه ، موسسه فرهنگی جهانگیری ، چاپ اول ۱۳۶۷، گیلان ص ۵)
در کرمانشاهان، ایلام و دیگر نقاط، گویش های لکی از متفرعات گویشی زبان کردی هستند. بنا به مشابهت های نگارشی، آوایی و غیر اینها که خود بهترین دلیل می تواند باشد و لذا با تذکار چند بیت از ابیات شاهنامه لکی، موضوع را پی می گیریم: (شاهنامه لکی بخش نخست به زبان «اصلی» لکی):
شیران و بُوران طایفه ی دستان
راهی بین لَوان ، پیری سیستان
اسه خالین ولایت ایران
کس پیدانین جَه نرّه شیران
جَه کِی خَوف داری، پَرواجه کیتَن؟
پیران طلب کَرد ، واتش ای پیران
قاصد آوَردَن خبر جَه ایران
بَه کروُن خبر جه ایران
بستانون قصاص، جه نرّه شیران
اول این که چون اشعار شاهنامه لکی فاقد اعراب و آوانگاری و بر اساس رسم الخط فارسی است، هر کس به هر نحو و طریق و به واسطه سهولت در قرائت ابیات آن و بر حسب تمایل و بدون توجه محتوایی واژه ها - اشعار را می خواند، از این روی در صد خطای خوانش بسیار بالا می باشد، در حالی که چنانچه اشعار با رسم الخط کُردی (اورامی و گوران) نگاشته می شد، گو این که قرائت آن مشکل تر از رسم الخط مورد عمل هست. اما در صد لغزش خواندن بسیار کمتر است.
دوم اینکه زبان دفتر یا شاهنامه لکی مورد بررسی علیرغم عقیده جناب استاد ایزد پناه نه لکی، بلکه گویش اورامی و گوران است، این گویش به عنوان شاخه چهارم زبان کُردی که زبان کتابت و سرایش شعر در زبان کُردی است و قدرت سرایش شعر در آن در بعد عقیدتی آیین یارسان از ۶ هجا تا ۲۶ هجا هست و می دانیم مردم یارسان در سرودن شعر از همین شاخه چهارم از گذشته های دور و تا کنون استفاده کرده اند، پیشگامان این عرصه را می شناسیم که کسانی چون بهلول ماهی- قرن سوم هجری- بابا لره لرستانی - بابا رجب لرستانی- بابا حاتم لرستانی- بابا نجوم لرستانی و غیر اینها و می دانیم اوزان اشعار اینان ملحونات بوده و متعلق به سبک شناخته شده ی قبل از ابداع بحور عرب یعنی پهلوی هست و گویش آن اورامی و گوران می باشد که در گذشته های دور و قبل از اسلام با عنوان فهلویات شناخته می شده و هجایی هستند.
( نک به کتاب المعجم فی معابر اشعار العجم محمد بن شمس قیس رازی - بهار و ادبی پارسی، محمد گلبُن - سیر تحول زبان کردی - اردشیر کشاورز و دانشنامه نام آوران یارسان، دکتر صدیق صفی زاده بوره که ای - انتشارات هیرمند، ۱۳۷۶ ، تهران - از ص ۴۰)
و به همین واسطه هست که بعد از اسلام شاعران کُردی گوی مورد اشاره و دیگرانی از آنان از فضل تقدیم سرایش شعر کردی نسبت به سروده های زبان فارسی حدود پنجاه سال از برتری پیشینه سرودن شعر برخوردار هستند.
چهارم این که در مصراع دوم بیت اول ( لِوان) و ( پَری) لکی نیست و اورامی است- مصارع اول بیت دوم( ویتَن) و همچنان کاربرد (چَه ) در اشعار لکی به ندرت دیده شده بلکه به جای (‌جَه) از کلمه و حرف (اژ) و ژَ) استفاده می شود و دیگر این که ( کَرون) در مصراع اول بیت ششم هم اورامی است که اشعار خانای قبادی و دیگر شاعران کردی گوی کار برد عام داشته است و می خوانیم:
جَه سام شیرو مَه لَرزان به تاو
چون و کمک درخت نَه تافان آو
ایسه چیش کَرون من بی زامه وه
وی نام بد نام رسوای عامه وه
(نک به کتاب خسرو و شیرین خانای قبادی- صدیق صفی زاده بوره که ای - چاپخانه حیدری ۱۳۶۹ - تهران صص ۲۴۰- ۲۹۲)
و اما این همه گفتیم و اطاله ی کلام بدون افاضه کردیم تا ملال خوانندگان عزیز را فراهم کرده باشیم ولذاپوزش خواه بوده و ازسرکشی قلم معذوربا اینامید که انشاءاله بر ما می بخشایند. قطعا کار انجام شده توسط دوستان ارجمندم جناب آقای جلیل آهنگرنژاد شاعر، روزنامه نگار، صاحب قلم و مدرس دانشگاه وجناب مهندس قامت پرویزی مدرس دانشگاه  و از اهالی قلم و تفحص، هر دو از ایل بزرگ سرافراز کُرد کلهر ، کاری است در خور توجه و تحسین و ما را بر سر ذوق آورد تا به بیراهه رویم. در این برهه از زمان قابل ستایش و قدر دانی است، به ویژه این که ظرافت و زیبایی به کار رفته در امر تجلید و انتخاب رنگ قهوه ای که بوی کهنگی چرم به جای مانده از طول زمان بر جلد به رزونامه ها- فرامرزنامه ها و دیگررزمنامه ها و فتح نامه ها از آن  به احساس شامه، تیز می آید، مضاف بر نفاست چاپ و حروف چینی و دقت نظر و کاغذ خوب می تواند، یکی از مزایی موفق عرضه ی کتاب به رزونامه ی مورد بحث محسوب گردد.
در حالی که کوشندگان عزیز و بزرگوار می بایست حداقل تصاویری از نسخ به رزونامه های مورد تصحیح و مقابله و ... قطع آنها و دیگر مشخصه های آثار سه گانه مورد نظر خویش را در کار خوب و پسندیده ی خود ارائه می دادند که البته بیان این موارد کوچک از کار علمی بزرگ این عزیزان هیچگونه کاستی را به ذهن متبادر نمی سازد و لازم دانستم در خاتمه ضمن تشکر از برادر و دوست عزیزمان جناب آقای دکتر فریدون نوری از اهالی قلم و برادران بزرگوار کُرد جوانرود کرمانشاهانی سردبیر آگاه نشریه وزین فارسی کردی (آوای ماد) ضمن عرض شادباش ورود نشریه مذکور به عرصه مطبوعات کشورمان عین مطلبی را که ایشان پیرامون بشارت چاپ کتاب به رزونامه در نشریه مذکور آورده اند به عنوان حُسن ختام مطلب بیاورم- یا حق:
« برزونامه کُردی به زودی منتشر می شود- کرمانشاه، بروزنامه ی کردی «برزونامه » پس از گذشت چند سال تلاش به زودی در اختیار مخاطبان ادبیات حماسی قرار می گیرد. تصحیح ، تحلیل و پژوهش این کتاب را جلیل آهنگرنژاد و قامت پرویزی عهده دار بودند.
آهنگرنژاد در این باره گفت: پس از چند سال تلاش مداوم و همراهی و همگامی دوست فرهیخته قامت پرویزی این توفیق حاصل شد که یکی از رزمنامه های کردی را که جز‌ء سرآمدان این دسته از آثار فرهنگی و ادبی کردی به شمار می رود را تصحیح کرده و در اختیار صاحب نظران و علاقمندان به فرهنگ و ادبیات کردی قرار دهیم.
این شاعر و روزنامه نگار مطرح در ادامه اظهار داشت: این اثر یکی از منحصر به فرد ترین آثار حماسی به حساب می آید که محتوای آن با دو برزونامه فارسی کاملا متفاوت است، این نکته می تواند برای پژوهندگان آثار حماسی در ایران و خارج از جغرافیای این سرزمین هم قابل توجه و تامل باشد.
آهنگرنژاد اضافه کرد: در این کتاب که درشمارگان سه هزار نسخه و در چهارصد و هشتاد صفحه و با مقدمه ی دکتر کزازی چاپ می شود، به ریخت شناسی شخصیت ها و نکات قابل توجه دیگر این اثر حماسی پرداخته شده و لایه های زیرین این اثر مورد واکاوی قرار گرفته است.
گفتنی است آهنگرنژاد در دوره کارشناسی ارشد خویش نیز پایان نامه ای را با عنوان ریخت شناسی شخصیت های شاهنامه های کردی و فارسی نوشته است که از همان سال از راهنمایی های دکتر میر جلال الدین کزازی بهره گرفته و قرار است در قالب کتاب با نام شمشیر و حریر منتشر شود.
امید است که پژوهشگران و محققان کرد با باز خوانی و تصحیح کتب و آثار قدیمی موجود در آرشیو ها و کتابخانه های شخصی و عمومی ضمن پاسداشت تلاش اسلاف صاحب فضل خویش نسل امروز و فردای این دیار را با هویت تاریخی و فرهنگی خود بیش از پیش آشنا نمایند. آوای ماد ضمن پاسداشت تلاش های تمامی محققان جوان آماده است تا نسبت به معرفی آثار و انعکاس آرا و دیدگاه آنان در چارچوب رسالت فرهنگی و مطبوعاتی خویش اقدام نمایند.»



IMAGE634634362024194860.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/04/06ساعت 12:38  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تسلیت ارتحال آیت الله قریشی نجفی ر.ض
بسمه تعالی    / درگذشت آیت الله شیخ باقر قریشی از علمای بزرگ شیعه در نجف اشرف را که عمری با زهد و علم و فضیلت روزگار را طی کرد و آثاری ارزشمند و علمی در حیات شریف رسول اکرم ص و موسوعه های عالی و طاقت فرسا را آفرید و به جامعه علمی و شیعی و سنی عرضه کرد را به محضر امام عصر عج مقام معظم رهبری مراجع عظام تقلید شیعه در ایران عراق و لبنان و بیت معظم آن فقید سعید تسلیت می گویم : دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/04/06ساعت 12:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دشمنان اسلام از الگو سازی بدلی در مقابل امام خمینی شکست خوردند.
بعد از جنگ جهانی دوم مهمترین حادثه تاریخی در غرب و شرق عالم پدید ه ای به نام انقلاب اسلامی ایران و شخصیت جهانی رهبری این انقلاب یعنی حضرت امام خمینی  است.  امام خمینی که در جایگاه یک مرجع عالی مقام دینی پا به عرصه سیاسی جهان معاصر گذاشت با رهبری علمی و کار آمد و قدرت بالای روحی و معنوی  با پشتوانه یکپارچه ملت ایران و با مواضع داخلی و جهانی خود در مقابل شاه ایران آمریکا و انگلیس و اسرائیل به عنوان عنصر نجاتخش و رهبر موج آفرین جهانی امت اسلام شناخته شد. و با شجاعت و قاطعیتی که از خود ارائه داد  در قلوب همه مسلمانان و آزادگان غرب و شرق عالم  جا باز کرد و امام خمینی محبوب قلوب میلیارد ها انسان مظلوم شد.  و توانست الگوی ایرانی اسلامی مبارزه را به جهان معرفی نماید.و انقلاب اسلامی را به سراسر جهان صادر کند.و گفتمان اسلام و انقلاب را به گفتمان غالب و بین المللی مبدل سازد. استکبار جهانی در مقابل این شخصیت کاریزماتیک  انقلابی و اثر گذار به فکر افتاد شخصیتی بدلی را به عنوان الگو در مقابل امام خمینی غیر مستقیم با انواع ترفند ها مطرح کند و این فرد کسی نبود جز :بن لادن.     حادثه خبر سازمهم و بین المللی ۱۱ سپتامبر در همین راستا قابل تحلیل است . تا اینکه با هوشیاری روشنفکران آمریکائی نقشه استکبار افشا شد و معلوم شد بن لادن شریک بیزینسمن  خود اربابان و کارتل ها و تراستها ی آمریکائی است. این بار نیز نتوانستند نقشه خود را کاملا اجرا کنند  و در نهایت شکست خوردند و امام خمینی همچنان اسطوره و الگوی پیروز مسلمانان باقی ماند و نام قهرمان شکست ناپذیر رهبر اسلام و مسلمانان همیشه ماندگارشد.امروز آثار خط فکری امام خمینی در ایجاد بیداری اسلامی در مصر و عراق و لبنان و لیی و ترکیه و آفریقا و آسیا و حتی در قضیه والستریت در خیابانهای آمریکا و غرب سز لوحه مبارزه و ایستادگی و شکست دادن ظالمان و زورگویان است.استمرارصراط مستقیم انقلاب اسلامی امام خمینی توسط آیت الله خامنه ای رهبر شجاع و تیز بین ایران اسلامی نیز دشمنان راه امام را غافل گیر کرده است. الگوی راه و روش  آیت الله خامنه ای در حرکت انقلابی اسلامی  همان راه و خط فکری امام خمینی است. و ملت ایران و جهان اسلام به این رهبری  افتخار می کنند و به سیاستهای وی اطمینان کامل دارند.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/04/03ساعت 12:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سمینار دینور شناسی سخنرانی دکتر اسماعیل گندمکار:ابوالقاسم دینوری و شیخ رجب البرسی
بسیاری دیارمان»به بیان گفتاری در واژهء افتخارات تاریخی،آثار و بناهای‌ آوار گوناگون و دیرینه سالی‌ کرمانشاهان پرداخت و گفت: دانشمندان،فقها،سیاستمداران و هنرمندانی بزرگ که هر کدام به نوبهء خود چشم و چراغ زمانه خود بوده‌اند،در کرمانشاه پرورش یافته‌اند،افسوس که‌ تاکنون گامی در راه گردآوری‌ زندگینامهء این بزرگان برداشته نشده».

دیگر سخنرانانی که در این مراسم‌ فرصت سخنرانی یافتند،عبارت بودند از عبد الرضا رادفر،ارسلان‌صفایی پورزمانی،حجت الاسلام‌ عراقی،دکتر حشمت الله طبیبی، دکتر علی اکبر نقی‌پور،صدیق‌ صفی زاده،دکتر میر جلال الدین‌ کزازی،حجت الاسلام موسوی،دکتر اورامانی،سید اسماعیل حسینی، محمد علی سلطانی،محمد صالح‌ ابراهیمی،مهندس مقدم،محمد رضا داوودی،استاد توحدی و حجت الاسلام گندمکار.

 

گفتنی است گروه برگزاری این‌ همایش در نظر دارد جستارها و نوشته‌هایی را که به دبیرخانه ارائه شده‌ اما فرصت خواندن و بهره‌دهی آنها فراهم نیامده همراه و همپای‌ جستارهای خوانده شده و در گردآمده‌ای،هماهنگ سازد و در دسترس دوستداران نهد.

نخستین همایش کردشناسی‌ سرانجام با تصویب قطعنامه‌ای در شش‌ بند به کار خود پایان داد.در بخشی از این قطعنامه آمده بود:«پژوهشگران‌ شرکت کننده در سمینار با استناد به‌ اسناد معتبر و خدشه ناپذیر تاریخی بر این نکته اتفاق نظر دارند که کرد و کردستان از پگاه نخستین تاریخ جزئی‌ از پیکرهء واحد ایران بزرگ بوده و تمهید و توطئه اجانب و داد و ستدهای‌ دولتهای استعماری و سندسازیهای‌ دروغین هیچ گاه نخواست توانست این‌واقعیت تاریخی و اجتماعی را مخدوش‌ نماید و ایران همچنان میهن کردان بوده‌ و خواهد بود،هر چند در گذر روزگار بخشهایی از آن را دامن مام میهن جدا شده باشد».

در بخش پایانی قطعنامه نیز افزون‌ بر درخواست مصرانه از مسؤولین مبنی‌ بر نامگذاری گذرگاهها و آموزشگاههای‌ آن دیار به نام بزرگانی چون ملا پریشان‌ دینوری،الهامی کرمانشاهی،میرزا رضا کلهر،وحدت کرمانشاهی و دیگر دانشوران آن سامان،به انگیزهء گسترش پژوهشها و مطالعات‌ دانشمندان و سازماندهی اسناد و آثار موجود و دستیابی به دایرة المعارفی فراگیر و جامع در کردشناسی‌ پیشنهادی مبنی بر فراهم آوردن‌ زمینه‌های پیدایش و پایه گذاری بنیاد پژوهشی کردشناسی از سوی گروه‌ تحقیقات و پژوهشهای کردشناسی‌ ارائه شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/31ساعت 13:5  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اساتید گروه تخصصی فلسفه وکلام حوزه علمیه قم برای رساله های طلاب

تذکر:

1) شما می توانید هرکدام از اساتید ذیل را (پس از مشورت اولیه با آنان) به تناسب موضوع پیشنهادی خود انتخاب نمایید.

2) مصوّب بودن هر استاد بدین معناست که سوابق علمی این اساتید قبلاً مورد بررسی و تصویب کمیته تخصصی تفسیر و علوم قرآن قرار گرفته است ولیکن تأیید نهایی آنان برای یک رساله علمی، برعهدة کمیته تخصصی می باشد که با توجه به موضوع رساله، تخصص و سطح علمی هر استاد صورت می گیرد.

3) شما مجازید خارج از لیست ذیل، اساتید دیگری را معرفی نمایید که تایید نهایی آنان برعهده کمیته تخصصی و مشروط به ارائه سوابق علمی، تحقیقاتی و پژوهشی آنان می باشد (پیشنهاد می شود حتی الامکان اساتید راهنما و مشاور خود را از این لیست انتخاب نمایید چراکه بررسی سوابق اساتید غیرمصوّب، مدت زمان بیشتری بخود اختصاص می دهد).

لیست اساتید مصوّب در رشته تفسیر وعلوم قرآن

 

نام خانوادگی

نام

سطح

 

       1    

آشتیانی

محمدرضا

3

4

      2    

آقاتهرانی

مرتضی

3

4

      3    

آقازاده

فتاح

3

 

      4    

ابراهیمی ورکیانی

محمد

3

 

      5    

ابراهیمیان

سیدحسین

3

 

      6    

احسانی فر

محمد

3

4

      7    

احمدی (ملایری)

احمد

3

4

      8   

اسدی

میرزااحمد

3

 

      9    

اسکندرلو

محمدجواد

3

 

     10   

اسکندری

محمدحسین

3

4

     11   

اشرفی شاهرودی

مصطفی

3

 

     12   

اعرافی

علیرضا

3

4

     13  

الهی ‌زاده

محمدحسین

3

 

     14  

امین (شیرازی)

احمد

3

4

     15  

انواری

جعفر

3

 

     16   

بابائی

علی اکبر

3

4

     17  

بابازاده

علی اکبر

3

 

    18  

بهجت پور

عبدالکریم

3

4

     19   

بهشتی ریزی

محمد

3

 

     20   

بیگدلی

مهدی

3

 

     21   

پورسیدآقائی

سیدمسعود

3

4

    22  

تجری

علی اصغر

3

 

    23  

تقوی دهاقانی

سیدحسین

3

 

    24  

توفیقی

حسین

3

4

    25  

جباری

محمدرضا

3

 

    26  

جعفری نیا

یعقوب

3

 

    27  

جوان آراسته

حسین

3

 

    28  

حاجی علی لالانی

عبدالله

3

 

    29  

حسنی اردکانی

عبدالرسول

3

 

     30  

حسنی

علی اکبر

3

 

     31  

حسینی

سیدابوالقاسم(علیرضا)

3

4

    32  

حسینی بیان

سیدمهدی

3

 

    33  

حسینی رامندی

سیدعلی اکبر

3

 

    34  

حقی

مهدی

3

 

    35  

حکیم

سیدمنذر

3

 

    36  

حیدری آل کثیری

محسن

3

 

    37  

حیدری فر

مجید

3

 

    38 

خاتمی

سیداحمد

3

4

    39  

خسروپناه

عبدالحسین

3

 

     40  

خوشنویس

محمدجعفر

3

4

     41  

دارابکلائی (صادق­الوعد)

اسماعیل

3

4

    42  

داودی لیمونی

سعید

3

4

    43  

دیاری بیدگلی

محمدتقی

3

 

    44  

رجبی

محمود

3

4

    45  

رحمانی‌فرد (سبزواری)

علی

3

 

    46  

رحمتی (نیلچی حصاری)

رحمت الله

3

 

    47  

رحیمی

محمود

3

 

    48 

رستم نژاد چراتی

غضنفر (مهدی)

3

 

    49  

رشادی

اکبر

3

 

     50  

رضانژاد امیردهی

عزالدین

3

4

     51  

رضائی رنانی (اصفهانی)

محمدعلی

3

 

    52  

رفیعی محمدی

ناصر

3

 

    53  

رمضانی کوشک

حسن

3

 

    54  

زمانی

محمدحسن

3

 

    55  

سعیدی مهر

سیدمحمد

3

 

    56  

سعیدی روشن

محمدباقر

3

4

    57  

شب‌زنده‌دار

محمدمهدی

3

4

    58 

شریفی نیا

محمدحسین

3

 

    59  

شمالی

محمدعلی

3

 

     60   

شهیدی پور

محمدتقی

3

 

     61   

شیخ محمدی (تاکندی)

علی

3

 

    62  

صدر طباطبائی

سیدصدرالدین‌محمد

3

 

    63  

صلواتی (تجری)

قاسم

3

 

    64  

طاهری نیا

احمد

3

 

    65  

طوسی

حسین

3

 

    66  

عابدی نجف‌آبادی

احمد

3

4

    67  

عبداللهی

عبدالمحمود

3

4

    68  

عقیقی بخشایش

محرم

3

 

    69  

علوی مهر

حسین

3

 

     70  

علیدوست ابرقوئی

ابوالقاسم

3

 

     71  

عمید زنجانی

حمید

3

4

    72  

غروی (آقامیرمحمدعلی)

سیدمحمد

3

4

    73  

غرویان

محسن

3

 

    74  

فاکر (میبدی)

محمد

3

 

    75  

فقیهی افارانی

سیداحمد

3

 

    76  

فیاضی

غلامرضا

3

4

    77  

قاسمی

علی‌محمد

3

 

    78 

قدسی

احمد

3

4

    79  

قرائتی

محسن

3

 

    80  

قوامی

سیدصمصام الدین

3

 

    81  

کاردان سلمانی

رضا

3

4

    82  

کرمی

رضاعلی

3

 

    83 

کریمی

مصطفی

3

 

    84 

کلباسی

مجتبی (روح الامین)

3

 

    85 

گرجیان

محمدمهدی

3

 

    86  

مبلغی

احمد

3

 

    87 

محامد (یزدی)

علی

3

 

   88 

محمدی

حمید

3

 

    89  

محمدی

سیدناصر

3

 

     90   

مدبر (اسلامی)

علی

3

4

     91   

مددی

سیدمحمود

3

4

    92  

مدرسی

سیدکاظم

3

 

    93  

مدرسی (یزدی)

سیدمحمدرضا

3

4

    94  

مدرسی مصلی (یزدی)

سیدمحمدعلی

3

4

    95  

معلمی

حسن

3

 

    96  

موسویان

سیدعباس

3

 

    97  

مولائی نیا

عزت اله

3

4

    98  

مهدوی راد

محمدعلی

3

 

    99  

مهدوی زادگان

داود

3

 

    100  

مهندسی

محمدمهدی

3

4

    101  

مؤدب

سیدرضا

3

 

    102 

مؤمن پور

علی

3

4

   103 

میرسپاه

اکبر

3

4

   104 

ناصری

عبدالمجید

3

4

   105 

نجارزادگان

فتح الله

3

4

    106 

نجمی صادق

محمدصادق

3

 

   107 

نصیری

علی

3

 

   108             

نظری (شاهرودی)

حسن آقا

3

 

    109 

نقی پورفر

ولی الله

3

4

    110  

وافی

ابوالقاسم

3

 

    111  

یزدان پناه

سیدیدالله

3

4

    112 

یزدی

محمد

3

4

   113 

یوسفی (غروی)

محمدهادی

3

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1391/03/27ساعت 15:55  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ورزش در ایران باستان

 |

در قرون گذشته مشرق زمین، ایران تنها كشوری بود كه در نظام تعلیم و تربیت خود بیشترین اولویت را به ورزش و تربیت بدنی اختصاص داده بود. در حالی كه در همان زمان سایر كشورها به ورزش و تربیت بدنی توجه چندانی نداشتند، ایرانیان به اهمیت و ارزش توانایی و سلامت بدن به عنوان یكی از عوامل بسیار مهم در ایجاد ارتشی سلحشور و پیروز پی برده بودند.
در مقاله زیر خلاصه ای از اهمیت و نقش ورزش در نظام آموزش ایران باستان را از نظرمی گذرانید.تلاش برای حفظ مرز وبوم ایران بر اساس تعالیم زرتشت كه به عنوان سرزمین مقدس نامیده شده است و نیز میل به كشور گشایی و تسخیر سرزمین های مجاور ایجاب می كرد كه جوانان از آموزش های نظامی منظمی كه پایه و اساس آن ورزش و تربیت بدنی بود برخوردار شوند. در حقیقت برنامه آموزش نظامی بسیاری از جوانان به مهارت های بدنی و قوای جسمانی محدود می شد تا بتوانند ویژگی های لازم یك سرباز خوب و شایسته را بدست آورند.
در مجموع، آموزش و پرورش فرزندان جامعه ایران باستان- و در مواردی فرزندان طبقه اعیان و شاهزادگان- تقریباً به روی تربیت بدنی متمركز می شد و آن هم با توجه به اهداف نظامی شكل می گرفت. بدین تربیت كودكان تا هفت سالگی زیر نظر مادران پرورش می یافتند. سپس پسران در هفت سالگی تحصیلات رسمی خود را آغاز می كردند و از همان هنگام رسماً متعلق به كشور شناخته می شدند و تا سن پانزده سالگی به آموختن فنون نظامی مشغول بودند. این افراد از سن پانزده سالگی، خدمت در ارتش را شروع می كردند و تا پنجاه سالگی همچنان به عنوان عضو رسمی ارتش در خدمت باقی می ماندند. به روایت هرودوت، فرزندان طبقه اشراف و اعیان و شاهزادگان تا۲۰ سالگی به تحصیل ادامه می دادند و برای فرماندهی سپاه و حكمرانی و دادرسی آماده می شدند. این نوع آموزش در تاریخ تعلیم و تربیت، نخستین نمونه كنترل آموزشی و پرورشی به وسیله دولت است كه برای هدفی خاص- كه در آن زمان عبارت بود از حفظ قدرت و عظمت كشور- صورت گرفته است. بنابر آنچه گفته شد برنامه های تربیت بدنی بیشتر به آماده سازی جوانان برای جنگهای احتمالی اختصاص یافته بود. هرودوت مورخ مشهور یونانی می نویسد: ایرانیان از۵ سالگی تا۲۰ سالگی سه چیز را می آموختند:
۱- سواركاری ۲- كمانداری (تیراندازی) ۳- راستگویی.
جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و نیزه آغاز می كردند. مقاومت با غذای اندك، تحمل گرما و سرمای شدید، پیاده روی های طولانی، عبور از رودخانه بدون تر شدن سلاحها و خواب در هوای آزاد از جمله تمرین های آنان بود. سوار كاری و شكار نیز دو فعالیت رایج بود. جستن بر روی اسب و پرش از روی اسب در حال دویدن (تمرین سرعت و چالاكی) از ویژگی های سواركاران سواره نظام ایران بود.
▪اسب سواری: ایرانیان عهد باستان دلبستگی زیادی به اسب داشتند و این موجود را عضو خانواده خود می پنداشتند و به هنگام نیایش برای اسب نیز مانند سایر اعضای خانواده خود دعا می كردند. اهمیت اسب در زندگی مردم ایران باستان چنان بوده است كه نام بسیاری از سلاطین نامدار با كلمه اسب تركیب یافته بود. مانند لهر اسب (اسب تندرو) تهماسب (دارنده اسب زورمند) و ارجاست (دارنده اسب با ارج).
اختراع اولین ابزارهای سواركاری مانند دهنه، نعل، زین و ركاب به ایرانیان نسبت داده شده است. همچنین ارابه رانی در ایران باستان قسمت مهمی از برنامه جشن مهرگان بود كه به افتخار مهر، فرشته روشنایی برگزار می شد. یونانیان این مسابقه را از ایران و رومیان از یونانیان اقتباس كرده اند.
▪تیراندازی: پس از آموزش اسب سواری، تعلیم تیراندازی و شكار آغاز می شد. كمان بلند و تیرهایی ساخته شده از نی و نیزه كوتاه جزو وسایل شكار و تیراندازی ایرانیان بود. در مورد آموختن تیراندازی و شكار به كودكان در شاهنامه سخن بسیار رفته است و از مهارت بهرام گور در تیراندازی، داستانهای شگفت انگیزی نقل شده است.
▪چوگان بازی: یكی دیگر از برنامه های تربیت بدنی در ایران باستان بازی چوگان است كه ایرانیان آنرا ابداع كردند. كودكان پیاده و جوانان سوار بر اسب به بازی چوگان می پرداختند و بدان عشق می ورزیدند. بازی كریكت انگلیسی و گلف كه امروزه از ورزشهای متداول و پرطرفدار در سراسر دنیا هستند، برگرفته از بازی چوگان ایرانی است.
▪شنا: از دیگر برنامه های با اهمیت ورزشی در ایران باستان تعلیم شنا به كودكان بود. شنا در نهرها و رودخانه ها آموزش داده می شد و این آموزش با هدف نظامی صورت می پذیرفت. به روایت استرابون ایرانیان به كودكان خود گذشتن از نهرها و رودخانه ها را بدون تر شدن سلاح و جامه آموزش می دادند.
این نكته درخور توجه است كه ورزش و پرورش اندام از نظر فضایل اخلاقی نیز مورد توجه ایرانیان باستان قرار داشت و آنان عقیده داشتند كه ورزش علاوه بر تامین تندرستی و نیرومندی، پرورش دهنده فضایل صفات نیك همچون شجاعت، جوانمردی و فروتنی است. آنان تربیت بدنی را اساس نیرومندی دانسته و نیرومندی را برای دستگیری ناتوانان و نه برای زورگویی و ماجراجویی می خواستند تا بدان جا كه نیرومندی و پهلوانی را با جوانمردی و چشم پاكی و فروتنی و راستی و بسیاری دیگر از سجایای اخلاقی همراه می دانستند و ناتوانی و سستی را مایه ناراستی بر می شمردند. حماسه سرای بزرگ ایرانی، فردوسی طوسی كه داستانهای پهلوانی و حماسی ایران كهن را به شعر در آورده است. این عقیده ایرانیان دوره باستان را اینگونه بیان كرده است:
ز نیرو بود مرد را راستی
ز سستی كژی زاید و كاستی
مقام پهلوانی در ایران باستان از اهمیت خاصی برخوردار بود. برای رسیدن به مقام پهلوانی علاوه بر مهارت در فنون شكار سوار كاری، تیراندازی و كشتی، برخورداری از سجایای اخلاقی مانند جوانمردی، شجاعت، بزرگواری و معرفت نیز لازم بود. پهلوانان كشور در هنگام صلح در مقام پهلوان و در هنگام جنگ از جمله سرداران سپاه بودند.

برگرفته از آفتاب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/24ساعت 18:22  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مبانـي نظـري تحقيـق ورزش وبزهكاري

 

زمينه تئوريك

هدف استفاده از يك چهار چوب تئوريكي آنست كه محقق از مطالعه دانشمنداني كه در اين زمينه كار و تعمق كرده اند كمك بگيرد و بر اساس مطالعه آنها بداند كه در تحقيق مورد نظرش بدنبال چه متغيرها و فرضيه هائي بايد باشد ، بنابراين چهارچوب تئوريكي كمك مي كند كه مسئله و ابعاد آن تجزيه شود و ارتباط بين اجزا ( يعني ساخت مسئله ) مشخص و حدود مسئله تعيين گردد. (رفيع پور، 1372،ص5)

مفهوم ، وجودهاي اعتباري هستند كه انسانها براي بيان نيازهاي خود و همچنين ايجاد ارتباط با ديگران به كار مي برند ، مفاهيم در حكم رمزها و علائمي هستند كه انسانها و فرهنگ خاص بر اشياء و يك سلسله اعمال و … اطلاق مي كنند . اينها در مجموعه فرهنگ يك گروه و جامعه به عنوان زير ساختها يا زيرساز روابط انساني تلقي مي شوند . شناخت زير ساختهاي يك گروه و جامعه اين امكان را به ما مي دهد كه تبادل فرهنگي و انساني با آن گروه داشته باشيم ، بدين جهت شايد بتوان گفت كه مفاهيم بخشي از هر فرهنگي است ، لذا شناخت مفاهيم شناختن فرهنگ حاكم بر آن صنف و جامعه را تسهيل مي كند .

باز سازي و اصلاح هر فرهنگ از بازسازي و احياء مفاهيم اصيل و مورد پسند آغاز مي شود . همچنين توسعه فرهنگي از تبيين دقيق مفاهيم مورد استفاده روز آن جامعه ناشي مي شود ، خصوصاً وقتي مفاهيم عنصري رنگ يافته از مجموعه عقايد حاكم بر آن مردم باشد . در اين صورت مفهوم هويتي از خود ندارند آنچه هست محتويات بينشي ارزش و فرهنگي كه در محدودة‌ آ ن رسوب كرده است . 

بنابراين مسئوليت تحول فرهنگي و اصلاح فرهنگي را تبيين صحيح مفاهيم در چار چوب اعتقاد و فرهنگ مورد نظر به عهده دارد. (همان ، ص8)

پژوهشگر متعهد بايد در پي يافتن محتوي مناسب مفاهيم اساسي در ورزش باشد « در ضمن نبايستي كلي گوئي نمود چرا  كه اگر چنين كنيم حق مطلب را ادا ننموده ايم ، چرا كه هدف آنست از طريق تعريف هاي مورد بررسي ، تئوري متغيرهاي مورد بررسي و ارتباط بين آنها مشخص شوند ».‌

براي شروع بحث به تعاريف مقدماتي نياز داريم ، نخست به معناي دقيق تعريف Definition بايد روشن شود و سپس به تحولي كه ورزش از آغاز و در طول حيات خود داشته است اشاره مي كنيم .

 

تعريف، مجموع تصورات معلومي است كه موجب كشف تصوري مجهول يا موجب تحليل تصوري معلوم شود . و يا « جرياني است كه طي آن معني و فضاي مفهوم يك واژه به وسيله صفاتي مشخص بر مبناي قواعدي خاص تعيين مي گردد ». ( متغير وابسته و مستقل را تعريف مي كنيم )

 

سابقه يا پيشينه تحقيق

         رابطه ورزش با بزهكاري ، زمينه اي است كه كمتر بدان توجه و مورد پژوهش قرار گرفته است و اگر هم تحقيقاتي صورت گرفته است بيشتر به عنوان جداگانه و ورزش به عنوان متغير وابسته يكي از عوامل و متغيرهايي بوده است كه موثر و از راه‌حل هاي پيشنهادي بوده براي پر كردن اوقات فراغت و جلوگيري از بزهكاري و انحرافات كه در اكثر پايان نامه هاي تحصيلي كه در مورد بزهكاري و انحرافات تحقيق كرده اند ورزش يكي از راههاي جلوگيري از بزهكاري بوده است .

        اما تمام توجه اينجانب بر عكس اكثر تحقيقات و پژوهش ها بوده است و ورزش را به عنوان متغير مستقل در نظر گرفتم و با توجه به سؤال تحقيق تعاريف كاملي از ورزش را ارائه دادم ، رابطه ورزش با بزهكاري زمينه اي است كه هنوز نيازمند تحقيقات و پژوهش هاي پيگيري است تا ماهيت اين رابطه روشن شود و ابعاد و عوامل موثر در آن شناسايي گردد .

        اما به طور كلي مي توان گفت حداقل دو رهيافت وجود دارد كه به فهم رابطه ميان ورزش و بزهكاري كمك مي كند :

رهيافت اول: جبران و ارضاي نيازهاي رواني اجتماعي كه در گزارش هاريكتون(1968) اشاره شده است كه اعمال و رفتار جوانان تشويق‌گر و هوادار فوتبال بيانگر وجود رفتارهاي ناهنجار و بلكه در بسياري از اوقات منحرف ، كمداشت ثبات عاطفي و ناهشياري مي باشد. مساله انحراف ، به ويژه انحرافاتي كه به بعد اخلاقي مربوط مي‌شوند در آثار مارش، راسر (1978) و كمبل (1982) از ديدگاه روان شناسي اجتماعي مورد بررسي و تحقيق قرار گرفته اند .

       كوهن (1972) به ظهور موج هاي انحراف جوانان حرفه اي يا بزهكار ، نظير مودها و روكرها ، در دهه شصت اشاره كرده و ك . ف . كرادا پولوف دانشمند تربيت‌بدني اهل شوروي نيز گفته است: ( اين دستكش هاي چرمي را هاله رمانتيك خيره كننده اي فرا گرفته است، موفقيت هاي ورزشي بر روي رينگ بوكس اغلب نوجوانان را به خود جذب مي كند بندرت مي توان نوجوان برنا و تندرستي را يافت كه نخواهد يك بوكسور شود ) .

وينبرگ و آروند (1952) به پناه بردن بزهكار به بوكس به عنوان نمادي از جبران و فرصتي براي تحرك اجتماعي و رسيدن به مرحله بوكس حرفه اي اشاره كرده اند و…

 

رهيافت دوم: اصلاح و تربيت

رهيافت دوم بر اين فرض استوار است كه تا زماني كه ورزش مورد توجه و علاقه چشمگير نوجوانان بزهكار يا منحرف باشد چرا نبايد آن را در جهت درمان و توانبخشي اجتماعي به كار گرفت ، زيرا محيطي كه در آن فعاليت هاي ورزشي تحت يك رهبري آگاه انجام مي گيرد در حقيقت يك محيط اصلاحي و ارشادي براي تربيت و ســازندگي نوجوانـان و تغيير و تعديل رفتارهاي آنان متناسب با ارزش ها و

هنجارهاي جامعه او مي باشد ……

         در تحقيق سهيرا المهندس (1978) نتايج آزمايش نشان داد كه پرداختن به ورزش در برخي از جنبه هاي شخصيت نوجوان مانند اعتماد به نفس و احساس آزادي و ورزش و پيوند جويي او تاثير مثبت مي گذارد . (الخولي :1381 ، ص 250)

 

ورزش «Sport  »

ورزش يكي از شكلهاي پيشرفته پديده حركت در انسان است. از نظر لغوي اسم مصدر بوده و به معناي « ورزيدن»‌ و برزيدن مصدر آن يعني كار كردن، عمل كردن، كوشيدن ، پياپي انجام دادن و رياضت كشيدن است، (خلجي ، ص 46) معادل كلمـه ورزش در زبــان انگليسـي و فرانسه sport است و در لاتين Diport و ريشه لغوي آن Diport و ريشه لغوي آن Dis Diport به معناي دگرگوني و تغيير است. (الخولي : 1381 ص 32 )

اما آنچه كه خود عقيده داريم ، ورزش راهي براي سالم سازي تن و روان است، شماري از حركات مرتب و منظم و مستمر پسنديده فردي و جمعي در طول زندگي بشر است ، موجب به ورزي و بهروزي و بسوي كمال رسيدن به روشي كه استعدادهاي نهفته انساني را هويدا نموده و هدف آن پيشرفت كمالات انساني و خود سازي ، پلي براي رسيدن به رشد خصلتهاي پهلواني ، بزرگواري ، جوانمردي و ارتقا توان جسمي مي باشد . (درويش، 1373: ص 21 )

ورزش فرهنگي در اصل يك بازدارنده نيرومند است ، ورزشي ناب كه از انگاره‌هاي موجود بيرون است و تنها در ذات خود متجلي مي شود و اگر بخواهيم فهمي درست از آن داشته باشيم بايد از ورزش به معناي ورزيدن و كوشيدن آغاز كنيم كه در اين معنا است كه موجي نو آغاز مي شود ، آن مصرف انرژي كه باعث تكامل تن و روان مي شود كه ضد تباهـــي ، ضد ناتواني ، ضد ناهنجاري ، ضد سستي و ناداني و جهل است و همچنانكه حكيم فرزانه توس در شاهنامه مي گويد:

زنيرو بود مرد را راستي          زسستي كژي آيد و كاستي

توانا بود هر كه دانا بود          ز دانش دل پيـــر برنا بود

و شكرانه بازوي توانا بگرفتن دست ناتوان است.

 ژان ژاك رسو ( فرانسوي ) و جان لاك انگليسي در آثار خود بر اهميت بازي اشاره مي كنند و براي آن ارزشهاي آموزشي قايل مي شوند ، روسو در اثر تربيتي خود به نام اميل مي نويسد كه در پرورش كودك بايد از همان قوانيني پيروي كرد كه طبيعت براي ادامه حيات و رشد قواي جسمي و روحي به كار مي رود .

فردريك شيلر ( آلماني ) معتقد است كه انسان از راه ورزش كردن ، كه آميخته به مقررات است ذيشعور بودن خود را اثبات مي كند ، و فعاليتهايي بدني و بازي كودكان مبناي زيستي دارد و انگيزه اصلي را انرژي اضافي در انسان مي داند .

هربرت اسپنر ( انگليسي ) تمايل به پيروز شدن را چون غريزه اي مي داند كه آيا كودكاني كه در حال بازي تفنني و يا واليبال ، به فعاليت اشتغال دارند ، حتي اگر فعاليت آنها با بازي حرفه اي خيلي تفاوت داشته باشد نيز ورزشكارند؟

همچنانكه تعريف شد ورزش مستلزم به كارگيري مهارتهاي جسماني و توانايي و نيروي شديد جسماني است اين اصطلاحات بخشي از طيف گسترده اي هستند كه باعث مي شوند گاهي تشخيص مهارتهاي جسماني و غير جسماني شرايط حركتي پيچيده و ساده و همچنين فعاليتهاي شديد و غير شديد و مهارتهاي جسماني پيچيده به عنوان ورزش قابل طبقه بندي نيستند، هنگام طبقه بندي بايد محيط و موقعيتي كه فعاليت جسماني در آن به وقوع مي پيوند مورد توجه باشد. (خلجي ، 1368، ص47 )

 

ورزش چيست و ورزشكار كيست

هر كسي ورزش كرد ورزشكار نبوده است . زيرا در فرهنگ ما ورزشكار را حرمتي شگرف آمده است . و اين واژه دلالت بر آدمي مي كند كه ورزش كرده يا مي‌كند ، از ورزش شرف گرفته و شريف شده است ، ورزش ما راه به معبد داشته و هاله قدسي گرفته است و حرمت از نام مولاي متقيان گرفته و اين غير از ركود شكني، مدال گيري و كرسي نشيني و مانند اينهاست ، ورزشكار را نبايد از روي درجات ورزشي رده بندي كرد . حق اينست كه از روي كمالات انساني درجه بندي كنيم ،‌ كسي را ورزشكار مي ناميم كه صفات راستي ، درستي ، شرافتمندي ، عزت نفس ، بزرگواري را دارد ، واژه ورزشكار ما به يقين و دقيق ، افلاكي است و از آن ديگران، خاكي است ، تلفيق فرهنگي در درازاي زمان روي دو جنبه ياده شده ، يعني شرافت و تقدس ،‌چنان كارگر شده كه در ذهن هر يك از مردم اين سرزمين احترام به ورزشكار با شنيدن نام او يا كلمه ورزشكار نوعي تداعي خود بخودي است ، همينكه مي شنوي فلاني ورزشكار است به ذهنت مي رسد كه جوانمرد، شرافتمند، بزرگوار، بخشنده،‌ بلند نظر و فروتن و … هم است. حيف است ، دريغ و افسوس است كه بدكاران گرچه ورزش نيز كرده باشند خود را ورزشكار بنامند و خود را در پناه قداست اين واژه پنهان نموده و زشتكاري كنند .

يكي از شرط هاي مهم ورزشكاري آزادگي است ، آزاده بايد از قيد شهرت رها باشد ، از بندي كه دوستي ها و زد وبندها ، به گردنش مي افكند ، آزاد باشد .

راه راست ورزشكاري از كوچه عدالت عبور مي كند، در اين كوچه رسم بزرگ، رسيدن حق به حقدار است روح ظلم ستيزي ورزشكار ، پهلوان و جوانمرد از همين كوچه مي گذرد و پرورده مي شود در مرام ورزشكاري « ظلم سرنگون مي شود تا عدل جاي او نشيند » ظلم براي آنكه ضد عدل است مذموم و ستردني مي شود .

از اينجا راه ورزشكار از راه عامه جدا مي شود . او از آزادگي صعود كرده به آزادي خواهي مي رود كه رسالت انديشه به ديگران و بشريت و معيارهاي انسانيت از آزادي خواهي و عدالت جوئي متجلي مي شود اين صفات ‌،‌ اين خلق ها ، اين آيين‌ها، اين سيره ها و پندارها بوده كه ورزشكاران را آفرين و واژه ورزشكاري را در ذهن فرهنگي عامه عزيز و شريف ساخته است .

 

هر ورزشكاري ورزشكار نيست

بهتر است گفته شود هر كسي كه ورزش مي كند ورزشكار نيست ، بلكه ورزشكار كسي است كه آيين ورزشكاري را مقدمه جوانمردي و راه پهلواني به باور جان گرفته باشد .

گفتار ، كردار و پندارش در اين آئين متجلي و متبلور شود و گرنه داشتن يال و كوپال ، دليل ورزشكاري نيست ، زور دارد ولي توانمند نيست كه :

توانا و دانا و داننده اوست                   خرد را و جان را نگارنده اوست

توانايي از صفات ايزد يكتاست ، زور چون به راه آيد و در آيين ورزشكاري و جوانمردي حركت‌كندبه سوي توانمندي ياتوانايي ميل‌مي‌كندكه ازصفات حميده است.

پس : هر گردي گرد است ولي گردو نيست .

آدم اگر زورمند ولي توانا نباشد اسير است .

آدم اگر پير شود ولي روشن ضمير نشود كور باطن است ، يعني پير شده ولي به جايگاه پيران نرسيده است .

بساط ورزش بايد بساطي باشد كه در راه پرورش ورزشكار و تعميم رسم ورزشكاري گسترده شده و صلاحيت داشته باشد اگر ما همه چيز داشته باشيم ولي نتوانيم … ورزشكار بپرورانيم ، ترديد نكنيد كه ورزش نداريم . اگر در مسابقه اي حركتي زشت از ورزشكاري سر زند همگان متاثر مي شوند ، پس زشتي باب طبع مردم ورزشي نيست ، كما اينكه باب طبع مردم معمولي نيز اين واكنش اثر دير پاي فرهنگ انسان ساز ايراني است . (كيهان ورزشي، 19/2/71)

جامعه ورزش بايد بداند ورزشكار كيست ؟

نه هر كه چهره بر افروخت دلبري داند               نه هر كه آينه سازد سكندري داند

نه هركه طرف كله‌كج نهاد وتندنشست               كلاهـــداري و آيين سروري داند

هزار نكته باريكتر ز مو اينجـــــاست               نه هر كه سـر بتراشد قلندري داند

 

موقعيت هـا

موقعيتهايي كه فعاليت جسماني در آنها انجام مي شود ، طيف وسيعي دارد كه از موقعيتهاي غير رسمي و بدون ساختار تا موقعيت هاي رسمي و داراي ساختار قابل طراحي هستند . مثلا ماهيت بازي غير رسمي و تفنني بسكتبال در زمين بازي را با بازي منظم و رسمي بين دو تيم حرفه اي مقايسه كنيد ، افراد درگير در اين دو وضعيت ، بسكتبال بازي مي كنند ولي ماهيت ‌، نتايج و پيامدهاي اين بازيها متفاوت است ، بنابراين سئوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا هر دوي اين گروهها مشغول ورزش هستند ؟

زماني كه جامعه شناسان ورزش ، درباره ورزش بحث مي كنند .‌ اغلب فعاليت جسماني رقابتي رسمي و سازمان يافته را در نظر دارند ، با توجه به اين ديدگاه ، گروهي كه بازي بسكتبال به صورت غير رسمي انجام دهند ، مشغول ورزش نيستند  . بنابراين از نقطه نظر جامعه شناسي ورزش شامل فعاليت جسماني رقابتي سازمان يافته و نهادينه شده است .

جامعه شناسان ، نهادينه شدن  را ، دوام ، الگوهاي استاندارد شده و يا مجموعه‌اي از رفتارهايي كه براي مدتي از موقعيتي به موقعيت ديگر ادامه يابد ، بنابراين هنگامي فعاليت جسماني ورزش قلمداد مي شود كه نهادنيه و يا رسمي باشد، يك فعاليت زماني نهادينه مي شود كه قوانين حاكم بر فعاليت استاندارد و تقويت شده باشند و سازماندهي و جنبه هاي تكنيك فعاليت (‌ استفاده از كارشناسان براي آموزش)‌ مورد تاكيد قرار گيرد . (مباني تربيت بدني، خلجي، 1368، ص47)

 

محركهاي شركت در اجرا

تحقق ورزش بستگي به حفظ تعادل بين انگيزه هاي دروني و بيروني دارد . هنگامي كه رضايت دروني به همراه علاقه بيروني براي پاداشهاي مادي ( پول، مدال،… ) وجود داشته باشند ورزش به وقوع مي پيوندد اين تعادل هميشه به صورت برابر نيست . ولي وقتي يكي از منابع انگيزشي به طور چشمگيري از ديگري پيشي مي‌گيرد، در تجارب شركت كننده و در ماهيت فعاليت نيز تغييراتي رخ مي‌دهد. وقتي كه انگيزش دروني شركت كننده غالب است . سازمان وساختار فعاليت جسماني به صورت يك بازي در مي آيد و هنگامي كه انگيزش خارجي شركت كننده مثل پول ، مدال ، برتري داشته باشد ، فعاليت جسماني از ورزش به مقوله اي چون نمايش و يا كار و شغل تغيير پيدا مي كند . قابل توجه است كه در طي ورزشها تعدادي ، منابع انگيزشي بين انگيزش بيروني و دروني در حال تغيير است ، در يك لحظه شركت كنندگان به پيگيري عمل جذب مي شوند و پس از فعاليت احساس رضايت مي كنند و در لحظات بعد ممكن است با ميل به پيروزي ، مدال ، تشويق و ستايش تماشاگران برانگيخته شوند و روح بازي با ميل به كسب پاداشهاي بيروني جايگزين شود .

ورزش متكي بر تواناييها و قابليتها و امكانات بدني و حركتي است و نتيجه به كارگيري درست و اصولي داده هاي جسم انسان است ، در حالي كه شيوه هاي كنترل اجتماعي ، فرهنگي در بسترهاي فعاليت صورت مي گيرد. (همان ، ص 47)

 

بــازي (play  )

بازي يك پديده طبيعي و سرشتين است كه ابعاد مهم رواني و اجتماعي خاص خود را دارد .

زيمل simmel بازي را فرايندي براي آماده ساختن كودكان جهت ايفاي نقشهاي بزرگسالان به شمار مي آورد ، وبر( Weber )به رواج بازي در طول تاريخ انساني اشاره مي كند ، اين هر دو نفر به مفهوم بازي به عنوان مجموعه اهدافي كه غالبا حس آنها را رهبري مي كند ، تاكيد مي ورزند .

مورخ هلندي ، هويزينگا (Huizinge ) به بررسي مفهوم بازي از ديدگاه اجتماعي پرداخته و در تعريف آن گفته است : بازي عبارت است از هر گونه فعاليت آزاد كه با آگاهي كامل، در بيرون از محيط زندگي عادي انجام گيرد واين خصوصيات

را داراست .

1-                             غير جدي است .

2-                             با علايق مادي پيوند ندارد.

3-                             در حدود و مرزهاي متناسب با خودش محدود است .

4-                             طبق قواعد مشخص انجام مي گيرد .

كايوا (  Caillois) در توصيف و تعريف بازي اين شرايط را مي گنجاند .

فرد آزاد و مستقل باشد .

پاي بند به قيود خاصي نباشد .

رسيدن به نتيجه خاصي را دنبال نكند .

از قواعد از پيش مشخص شده اي تبعيت نكند .

به طور كلي ، در زمينه بازي دو گروه از نظرات روان شناسي اجتماعي وجود دارد يك نظريه به بازي به عنوان پديده اي سازنده نگاه مي‌كند، يعني بازيكنان را براي گونه هاي ديگري از سازگاري آماده مي كند ، نظريه دوم تعبيري يا بياني است و به بازي به مثابه ابزاري براي تعبير و بيان نيروهاي اساسي زندگي مي نگرد .

(الخولي، 1381، ص25)

 

بعد اجتماعي بــازي

از ديدگاه اجتماعي ، بازي يكي از راههايي به شمار مي آيد كه جامعه براي كودكان فراهم مي آورد تا استعدادها و تواناييهاي دروني خود را كشف كنند، ‌به گونه‌اي كه اين استعدادها و تواناييها در شكل اجتماعي و فرهنگي صحيح كنترل و هدايت شوند . كودكان از طريق بازي شناخت و اطلاعات قابل ملاحظه اي بويژه در خصوص محيط بازي و ابزارها وشرايط آن به دست مي آورند و بدين سان ، بازي در شكل دهي به جنبه هاي شناختي و مفاهيم ذهني كودك ايفاي نقش مي كند .بازي برخوردار از ويژگي حركتي ، تواناييهاي بدني و مهارتهاي حركتي فراوان را به كودك مي دهد و در نتيجه دايرة ‌ثروت حركتي او گردش مي يابد به گونه اي كه كودك الگوهاي حركتي فراواني را فرا مي گيرد كه به او آزادي حركتي مي بخشد و قابليت و توانايي ادراكات حركتي اش را بالا مي برند .

پديده بازي از ديرباز روشي براي برقرار كردن ارتباط اجتماعي بوده است ، كودك از طريق بازيهاي گوناگون ، بويژه بازيهايي كه در گروههاي كوچك انجام گيرد. مهارهاي ارتباط اجتماعي را كسب مي كند و از اين رهگذر مساله بازي نقشها را مي‌فهمد و نقش بزرگترها را بازي مي كند و مي كوشد تا از اين نقشها تقليد كند . كودك از خلال مشاركت با كودكان هم سن و سال خود در بازي ، ارزشهاي پذيرفته شده اجتماعي را مي آموزد و به مفهوم داد و ستد و احترام نهادن به مالكيت شخصي و خصوصي پي مي برد وبتدريج از خود محوري و خودگرايي دست مي كشد و با محيط اطراف سازگاري نشان مي دهد و هنجارهاي اخلاقي و اجتماعي آن را مي‌پذيرد .

بازي روش اجتماعي خوب و پذيرفته اي است براي اين كه كودك از طريق گفتار با فعاليتهاي حركتي ، خود را نشان دهد و احساسات دروني خويش را بيان كند. بسياري از اوقات مشاهده مي شود كه كودكان در حين بازي صداها يا حركتهاي برخي حيوانات و پرندگان را تقليد مي كند . گرچه ممكن است كار در چارچوب آهنگين يا موسيقيايي ساده اي صورت گيرد . اما در راستاي احياي واكنش يا آزادسازي تمايلات سركوب شده يا درزمينه جبران هرچند در عالم وهم و خيال ارزش بياني و اجتماعي مهم و خاص خود را دارد . (همان، ص27)

 

گيمها يا بازيهاي ورزشي ( Gemes )

گيمها يكي از اشكال پديده حركت يا فعاليت بدني است و در قياسي با پديده بازي و ورزش جايگاه ميانه اي دارد زيرا از بازي سازمان يافته تر است . اما نسبت به ورزش از نظم و ســازمان كمتري برخوردار است تنها تا حدي نياز به مهارت حركتي

دارند ، حال آن كه ورزش بالاترين حد مهارت حركتي را مي طلبد .

 

كايوا Caillois مهمترين خصيصه هاي اصلي گيمها را در دو امر خلاصه مي كند .

الف- رفتار توصيفي

يعني مي توان گيمها را براي كسي كه با آنها آشنا نيست توصيف و معرفي كرد تا اين كه بشود چندين بار تكرارشان نمود .

ب- احساسها و روح اين فعاليت

به اين معنا كه هر يك از گيمها با احساساتي همراه است كه بازيكنان انتظارش رادارند به طوري كه آن بازي با روح خاصي كه آن را تشكيل مي دهد از ديگر بازيها متمايز مي گردد . (همان، ص 28)

 

نتيجــه :

در اين فصل مفاهيمي چون ورزش، بازي و گيم تعريف شد . ورزش عبارت است از مجموعه فعاليتهايي كه موجب ورزيده و زيبا كردن حركات آدمي مي شود. بدينوسيله جمال و زيبايي در وجودآدمي توسعه مي‌يابد واو را به زيبايي مطلق نزديك مي كند ، با ورزش جسم و روح تكامل مي يابد ، ورزش مستلزم سه شرط است .

1- به كارگيري مهارتهاي جسماني پيچيده و نيروي شديد جسماني

2- فعاليت جسماني رسمي و سازمان يافته 

3- برانگيختگي دروني و علاقه بيروني

مفهوم بازي نيز بدين شرح است :

1-             فعاليتي است كه هدف خيالي دارد .

2-             بطور آزادانه از طرف فرد انتخاب مي شود .

3-             بايد لذت بخش باشد .

4-             به طور ذاتي برانگيخته مي شود .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/24ساعت 18:19  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

آیت الله مقتدائی

 

 

 

 

درهای حوزه به روی صاحبنظران ادیان باز است

 

 

آیت‌الله مقتدایی:

درهای حوزه به روی صاحبنظران ادیان باز است

خبرگزاری پانا: مدیر حوزه‌های علمیه کشور با اعلام اینکه اسلام دین صلح و برادری است، اظهار کرد: آنچه در بحرین اتفاق می‌افتد نزاع شیعه و سنی نیست، بلکه مردم این کشور خواهان عدالت هستند و می‌خواهند خودشان زمام امورشان را به دست بگیرند.

به گزارش خبرگزاری پانا، آیت الله مرتضی مقتدایی امروز در دیدار با تعدادی از اعضای شرکت کننده در همایش گفت و گوی ادیان در قم ، گفت: امروز در دنیا شاهد تناقضات زیادی هستیم که بی عدالتی‌های زیادی به وجود آورده است.

وی ادامه داد: آنان که مدعی حقوق بشر و دموکراسی هستند از طرفی همه را به این امور دعوت می‌کنند اما در عمل چنین نیست.

نماینده مجلس خبرگان رهبری اظهار  کرد: بیداری که امروز در جهان ایجاد شده به علت بیدادهایی است که به مردم دنیا می‌رود.

وی با بیان اینکه مدعیان دموکراسی و حقوق بشر وقتی ملتی می‌خواهد بر سرنوشت خود حاکم باشد با آن مقابله می‌کنند تصریح کرد: چرا باید مردم بحرین و لیبی و فلسطین به خاک و خون کشیده شوند؛ این مردم عدالت می‌خواهند و و می‌خواهند زیر بار ظلم نباشند و نزاع، نزاع شیعه و سنی نیست.

عضو مجلس خبرگان رهبری با ابراز تاسف از این تناقضات و به خاک و خون کشیدن‌ها گفت: تنها راه مبارزه با بی عدالتی‌ ها، وحدت و اتحاد و همدلی میان صاحبان ادیان است.

وی ابراز امیدواری کرد تا پیروان ادیان مختلف دست در دست هم بگذارند تا بی عدالتی‌ها از بین برود و اخلاق بر دنیا حاکم شود. زیرا اگر اتحاد و همدلی میان پیروان ادیان وجود داشته باشد می‌‌توان بر بی عدالتی‌ها پیروز شد.

آیت الله مقتدایی با بیان اینکه اسلام دین صلح و برادری است اضافه کرد: قرآن به همه افراد بشر توصیه کرده است که با یکدیگر در کمال برادری و صفا و مهربانی زندگی کنند و محور وحدت خود را مشترکات قرار دهند.

وی تصریح کرد: انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) منادی وحدت میان ادیان الهی است و اما با فریادی رسا این وحدت را در دنیا ندا داد.

عضو هیات رئیسه جامعه مدرسین اضافه کرد: اگر همه ما به این دستور اسلام و ندای امام خمینی عمل می کردیم و بکینم می توانیم دنیایی داشته باشیم که اخلاق و عدالت بر آن حاکم است.

وی در ابتدای سخنانش با اشاره به تقدس شهر قم ، گفت: قم در میان ما مسلمانان به عنوان حرم اهلبیت(ع) شناخته می‌شود همان طور که کعبه حرم خداوند و مدینه حرم رسول الله است.

آیت الله مقتدایی در پایان با استقبال از گفتگو میان ادیان تاکید کرد: درهای حوزه علمیه قم به روی صاحبنظران ادیان مختلف باز است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/24ساعت 17:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

کنفرانس فرهنگ در جهان دانشگاه پیام نور کرج/دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/24ساعت 17:5  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

خاورمیانه شناسی در آمریکا از نگاه کیهان برزگر
 

چرا آمریکا، خاورمیانه شناسی را به یک رشته دانشگاهی تبدیل کرد

برزگر، کیهان - دلایل تئوریک و مفهومی-تاریخی مطالعات خاورمیانه شناسی از نگاه کیهان برزگر

به رغم قدمت و پیشینۀ مطالعات خاورمیانه شناسی در جهان، این منطقه همچنان دستخوش جنگ ها، منازعات و درگیری هایی است که تداوم آنها امروز به معضلی مهم برای کشورها تبدیل شده است. واقعیت آنست که در تحلیل ریشۀ بحران در خاورمیانه باید به اساس و پایه مطالعات روابط بین الملل، علوم سیاسی و خاورمیانه شناسی رجوع کرد.
در مجموعۀ تحولات خاورمیانه و روابط بین الملل سه نقطۀ عطف وجود دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، دوران جنگ سرد و حوادث بعد از فروپاشی نظام دوقطبی و در نهایت حوادث 11 سپتامبر.
به لحاظ سیر تحول مفهومی و تئوریک، آنچه که امروز به عنوان مطالعات خاورمیانه می شناسیم، طی دوران بعد از جنگ جهانی دوم و در طول جنگ سرد پیشرفت کرده است. دلیل اساسی آن نیز اینست که در دوران بعد از جنگ سرد، مولفه هایی همچون علم، ثروت و قدرت به گونه ای به آمریکا مهاجرت کرد. ناگفته نماند مطالعات خاورمیانه شناسی پیشتر نیز طی قرون 19 و 20 و بیشتر در قالب سفرنامه، خاطرات و سیاحت نامه ها وجود داشته است. اما به شکل آکادمیک و دانشگاهی اساساً با ورود آن به دانشگاه های آمریکا از دوران بعد از جنگ سرد شکل گرفت و حوزه های منافع و قدرت آمریکا در از مرزهای اروپا فراتر رفت.
تعریفی که آمریکایی ها از مسائل قدرت و سیاست در عرصۀ جهانی ارائه دادند و انتظارات موجود آنها را مجبور کرد که دامنۀ نفوذ و قدرت خود را افزایش داده و آن را به مرزهای خاورمیانه برسانند.
آمریکا برای تحقق این هدف نیازمند شناخت مناطق و محورهای مختلف بود. از آنجایی که خاورمیانه جزء مناطقی بود که از دیرباز در دایرۀ استراتژی و کانون توجه آمریکا و غرب قرار داشته، بلافاصله مسائل سیاسی-امنیتی خاورمیانه جایگاه خاص خود را یافت و تا به امروز نیز این مسئله همچنان ادامه دارد. به خصوص اینکه استراتژیست های امریکایی معتقدند تسلط آمریکا بر جهان متضمن تسلط آنها بر خاورمیانه است و شاید دلیل اصلی مشکل آمریکا با جمهوری اسلامی ایران نیز در همین رویکرد و نگاه آمریکا به این منطقه نهفته باشد. کمااینکه ایران اساساً با روندهای سیاسی-امنیتی مورد نظر آمریکا در منطقه در مخالف است.
در هر حال آمریکا، خاورمیانه شناسی را به یک رشته آکادمیک و دانشگاهی تبدیل کرد که تا به امروز نیز وجود دارد. مسائل تئوریک و مفهومی که در آمریکا در ارتباط با این منطقه مطرح می شود با مسائل سیاستگذاری و منافع آنها در ارتباط مستقیم است. لذا رشد این رشته طی سالهای اخیر به دلیل همان منافعی است که امریکایی داشتند.
نقطه عطف دوم، پایان جنگ سرد است. با پایان یافتن جنگ سرد و عدم وجود دو قدرت جهانی و نبود شوروی این سوال مطرح شد که آیا اساساً نیازی به مطالعات خاورمیانه شناسی وجود دارد؟
این در حالی است که در دوران جنگ سرد اساساً پارادایم های روابط بین الملل و تم های اصلی آن بر روی جهانی شدن متمرکز شد. از این رو در فاصلۀ جنگ سرد و حوادث 11 سپتامبر اصولاٌ همه تألیفات و کتاب هایی که نوشته شد، بر جهانی شدن و اقتصاد سیاسی تمرکز داشت.
در همین زمان، اوج چالش تئوریک مسائل خاورمیانه شناسی در رشته روابط بین الملل و علوم سیاسی به وجود آمد که در آن خاورمیانه شناسان در مقابل بین الملل گرایان در دو جهت مخالف یکدیگر قرار گرفتند. سیاسیون بر مسائل فرهنگی، تاریخی و ارزشی تأکید می کردند و بین الملل گرایان نیز بر روی جهانی شدن، حقوق بین الملل، نهادها و سازمان های بین المللی و مباحث تئوریک و کلی.
فضا به گونه ای پیش رفت که مطالعات خاورمیانه شناسی رو به ضعف نهاد. به طوری که رشید خالدی، یکی از خاورمیانه شناسان برجسته در سال 1994 در این باره گفت: آینده خاورمیانه شناسی به چگونگی قرار گرفتن آن در دپارتمان های ادبیات تطبیقی و علوم سیاسی بستگی خواهد داشت.
هرچند اهمیت مطالعات خاورمیانه شناسی از دوران بعد از جنگ سرد وجود داشته اما خاورمیانه شناسان این ضرورت را احساس کردند که خود را با شرایط جدید تطبیق دهند. در همین دوران تولیدات گسترده ای در زمینه تئوری های میان برد روابط بین الملل، تئوری های منازعه، اتحاد و اتئلاف، همگرایی، امنیت سیاسی و.. شکل گرفت.
نقطه عطف سوم مربوط به حوادث 11 سپتامبر است. در این زمان نوعی سازش تئوریک بین رشته روابط بین الملل و علوم سیاسی اتفاق افتاد و اساساً بر این مسئله تأکید داشت که جهانی شدن یا یکدست کردن دنیا نتیجه ای معکوس دارد و متخصصان رشته بین الملل خود را با این پرسش روبرو دیدند که چگونه آنها حوادث مربوط به تروریسم را پیش بینی نکرده بودند.
اما واقعیت آن بود که خاورمیانه شناسان به گونه ای در دوران جنگ سرد منزوی شده بود و بین الملل گرایان نیز بیش از حد روی مسائل جهانی شدن کار کردند و دنیا را بیش از حد به صورت اقتصادی دیدند و حتی برخی از نظریه ها اعتقاد داشت که ریشه های شکل گیری تروریسم جدید مباحث مربوط به جهانی شدن است. به این معنا که جهانی شدن فضا را برای گروههای دیگر مسدود می کند و هیچ فضایی برای سایرین باقی نمی گذارد تا دیدگاه های و فرهنگ های دیگر خود را مطرح کنند. حتی غوطه ور شدن در مسائل اقتصادی و یکدست کردن دنیا نیز که می تواند مسائل سیاسی و ارزشی را تحت الشعاع قرار دهد.
نتیجه گیری
عدم توجه به هویت ها، فرهنگ ها و ارزشها سبب چالش در مباحث خاورمیانه شناسی شد. بعد از حوادث 11 سپتامبر مسائل مربوط به تهدیدات امنیت بین الملل بار دیگر صاحبنظران علوم سیاسی و روابط بین الملل را به این سمت هدایت کرد که فی الواقع مسائل ارزشی، توصیفی، تاریخی و هویتی برای دنیا و امنیت بین الملل مهم است و باز در اینجا می بینیم که اهمیت خاورمیانه شناسی بیشتر برجسته شد. از این رو تقاضا برای مطالعات منطقه ای خاورمیانه در دنیا افزایش یافت و نیاز جامعه بین الملل و امنیت بین الملل برای شناخت خاورمیانه بیش از پیش مطرح شد.
اما در این میان چالش هایی که در عرصۀ عملی برای سیاست گذاران به وجود آمد، عرصۀ میان مطالعات و اجرا را با مشکلاتی روبرو کرد. حملۀ آمریکا به افغانستان از جمله آنهاست. عدم توجه به ریشه های منازعه و ژئوپولیتیک قومی در افغانستان اساساً جنگ را از جنبه محلی نادیده گرفت و آمریکایی ها بیش از حد به نکات بین الملل جنگ توجه کردند. در اینجا غرب متوجه شد که توجه به ریشه های ساخت قدرت و سیاسی در درون منطقه خاورمیانه بسیار مهم و اساسی است.
در واقع اینجاست که می توان دریافت چگونه خاورمیانه شناسی بین علوم سیاسی و روابط بین الملل پیوند برقرار می کند. آمریکا توجیه ورود به جنگ افغانستان را با عنوان جنگی مقدس و بین الملل آغاز کرد و مسائل مربوط به ژئوپولیتک قومی و پارامترهای محلی را در این کشور نادیده گرفت.
به اعتقاد نویسنده، رشتۀ خاورمیانه شناسی تلاش کرده است که علوم سیاسی و روابط بین الملل را به یکدیگر نزدیک کند. نقطۀ چالش بین علوم سیاسی و روابط بین الملل در مطالعات خاورمیانه شناسی عدم وجود تعادل لازم است. از یک طرف نگاه متخصصین روابط بین الملل به مسائل خاورمیانه از زاویۀ منافع جامعه بین المللی و عمدتاً حول محور جهانی کردن جنگ و منازعه، رقابت ها، دموکرسی و توسعۀ اقتصادی است که این نوع نگاه اساساً توجیه ورود به جنگ را برای امنیت بین الملل مشروع جلوه می دهد و این جایی است که تضادهای جدی در رشته روابط بین الملل به وجود آمده است. در همین قالب جنگ افغانستان جنگ مقدس مبارزه با تروریسم در نظر گرفته می شود که خود به واکنش های محلی از سوی طالبان تحت عنوان جنگ مقدس با حضور بیگانگان منجر می شود.مدل عراق را در نظر بگیریم که با شعار جنگ بین المللی مبارزه با تروریسم آغاز شد. در حالی که خروج نیروهای آمریکایی ثابت کرد که مسائل سیاست و قدرت در عراق وابسته به متغیرهای مهم دیگری است که بدان توجه نشده بود.
پرونده هسته ای ایران نمونۀ دیگری از نادیده گرفتن پارامترهای منطقه ای است. آمریکا، پروندۀ هسته ای ایران را به موضوع بازدارندگی و امنیت بین الملل و موضوع روابط بین الملل ارتباط داد، در حالی که برنامۀ هسته ای ایران تا حد زیادی به ژئوپولیتیک منطقه و موضوعاتی همچون ساخت قدرت و سیاست در عرصه علوم سیاسی بستگی دارد. بنابراین منطقه گرایی می تواند راه حل خوب برای وصل کردن رشته علوم سیاسی و روابط بین الملل باشد. چالش اصلی خاورمیانه شناسی در آینده این مسئله خواهد بود که چگونه بین این دو رشته تعادل به وجود آید.
آینده خاورمیانه شناسی در ایران و در دنیا در اینست که چگونه علوم سیاسی و مطالعات تطبیقی به روابط بین الملل و مسائل مربوط به منافع جامعه جهانی ارتباط یابند.

 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/22ساعت 18:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مصاحبه اوباما
 

پیش‌شرط اوباما برای مذاکره با ایران: «فقط با سلحشور حرف می‌زنم!»

سلحشور، یزدان - [مصاحبه با باراک اوباما-رییس جمهور امریکا- به خودی خود کار مشکلی‌ست حالا اگر ایرانی باشی که مشکل‌تر.اوباما به دلایلی که خودش توضیح داده، حاضر شد با وب‌کم و در اتاق کارش در کاخ سفید با من صحبت کند؛10دقیقه وقت و دیگرهیچ!]

 
 
-با توجه به وقت کمی که داریم ،بگذارید از اینجا شروع کنیم که انتخاب شما به عنوان رییس جمهور امریکا امیدهای زیادی را برانگیخت که دشمنی امریکا با ایران تمام می‌شود اما واقعاً این طور نشد.چرا؟
-به خاطر این که شما هنوز یک تهدید هستید!
-ما؟ یعنی همان مردمی که به دلیل اسم حسین در شناسنامه شما می‌خواستند به شما اعتماد کنند؟! یعنی انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز ما، این قدر شما را کلافه کرده؟
-اصلاً! ما در امریکا کاری به انرژی هسته‌ای شما نداریم حتی اگر بمب اتمی هم بسازید مشکلی نیست چون دیگر نمی‌شود با چنین اسلحه‌ای غرب را تهدید کرد ما هم نمی‌توانیم شما را تهدید کنیم با این که به میزان زیاد از این اسلحه‌ها داریم.ایران در مواجهه با ما و غرب، حُسن نیت به خرج نداد.الان گزارش مفصل رییس سیا روی میز من است.5000صفحه است که 4000صفحه‌اش درباره‌ی برادر شماست...
-برادر من؟!آقای رییس جمهور! این یک گفتگوی جدی‌ست...
-من درباره شما تحقیق کرده‌ام. رییس بخش حفاظت کاخ سفید گزارش داده که به دلیل مواجهه‌ی سیاسی و عقیدتی فرج‌الله سلحشور با رحیم مشایی در جشنواره کیش، جوان‌فکر عذر برادر کوچک‌اش یعنی شما را از روزنامه‌ی دولت یعنی ایران خواسته.
-این که من دیگر در روزنامه ایران نیستم دلایل دیگری دارد.من نسبتی با آقای سلحشور ندارم و آقای مشایی هم حتماً این را می‌داند.حتی اگر چنین نسبتی هم بود دلیل خنده‌داری بود برای نبودن من در این روزنامه.از این‌ها که بگذریم یعنی می‌گویید درگزارش سیا، فرج‌الله سلحشور خطرناک‌تر از انرژی هسته‌ای ارزیابی شده؟!
- من به گزارش سرویس‌های اطلاعاتی کشورم اعتماد دارم برای همین هم الان دارم با شما مصاحبه می‌کنم! می‌خواهم شما لابی کاخ سفید باشید در مذاکره با سلحشور.شاید خنده‌دار به نظر برسد اما سریالی که او ساخته کل خاورمیانه و منافع غرب را به هم ریخته.این به هم ریختگی در حدی بوده که تا مدتی خود ما هم سردرگم بودیم.با موساد و ام.آی.6 مذاکره کردیم اما آنها به جای گزارش‌های مستند یک سری مزخرفات دیپلماتیک تحویل ما دادند.ما تا مدت‌ها فکر می‌کردیم که یوزارسیف اسم یک شبکه مخفی‌ست.بگذارید روراست بگویم که از آوریل 2009 دیگر بن‌لادن و القاعده برای ما در اولویت نبود.برای همین است که پیش‌شرط من برای مذاکره با ایران،متقاعد کردن سلحشور است که یا دیگر سریالی نسازد یا با نظارت مستقیم بازرسان گروه 1+5 بسازد.اگر قبول کند من شخصاً با تهیه‌کننده‌ی «لاست» صحبت کرده‌ام که بتواند در امریکا سریال بسازد.
-سریال یوسف پیامبر در ایران با انتقادات زیادی مواجه شد منتقدها خوش‌شان نیامد مردم البته استقبال کردند حالا چطور ممکن است در خاورمیانه چنین تأثیری گذاشته باشد؟
-شما ایرانی‌ها امکانات زیاد دارید فقط خوب از این امکانات استفاده نمی‌کنید.گزارش سیا با اتکاء به نظرات 80 تحلیل‌گر درجه یک اطلاعات تهیه شده و نمی‌تواند اشتباه باشد.در حال حاضر هیچ سدی بین مذاکرات ما و شما وجود ندارد مگر فیلم‌ها و سریال‌هایی که این مرد می‌تواند بسازد.ما خاورمیانه را از دست دادیم و می‌ترسیم هدف بعدی او امریکا باشد.فعلا جلوی پخش مجاز این سریال را در امریکا گرفته‌ایم اما وارد دنیای زیرزمینی خرید و فروش اسلحه‌هایی مثل موشک‌های ضد تانک v2 شده و در گزارش آمده که DVD این سریال در ناحیه مثلث طلایی پاکستان به عنوان جایزه خرید موشک‌های کروز،به خریدار داده می‌شود.
-یعنی اگر آقای سلحشور تحت نظارت شما فیلم بسازد،شما مشکلی با انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز ما ندارید؟این یک پیام مستقیم است به ایران؟
-بله!تحریم‌ها لغو می‌شوند و ما به رویکردهای داخلی شما هم کاری نخواهیم داشت همان طوری که با چین کاری نداریم عملاً.تکنولوژی روز هم به شما می‌دهیم .مشکل تورم شما با لغو تحریم‌ها حل می‌شود.چون یارانه‌ها لغو شده‌اند دیگر با بانک جهانی هم مشکل نخواهید داشت.
-مسئله اسراییل چه می‌شود؟ با آن هم کنار می‌آیید؟
-من برای پیروزی در انتخابات به رأی لابی‌های یهود احتیاج دارم اما برای منافع ملی حاضرم از این مسئله هم بگذرم.مسئله شما با اسراییل یک مسئله منطقه‌ای‌ست اما مسئله‌ی ما با سلحشور یک مسئله جهانی‌ست.
-10 دقیقه فرصت من تمام شد.اگر در پایان صحبتی دارید...
-پیام آخر من خطاب به آقای سلحشور است:ما و شما می‌توانیم در صلح زندگی کنیم.به صلح

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/22ساعت 18:22  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

Projekte در دانشگاه گوتینگن ایرانستیک



  • Der Khaksar-Orden zwischen Ahl-e Haqq und schiitisch-mystischen Orden: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek, Dr. Shahrokh Raei, Gefördert von der DFG ab August 2009.



  • Die Tradition der Ahl-e Haqq: Texts, narratives, observances: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek.



  • Theological Implications of the Religious Texts of the Yezidis: Dr. Khanna Omarkhali (Usoyan). Gefördert von dem Graduiertenkolleg 'Götterbilder, Gottesbilder, Weltbilder'.



  • Dokumentation von Sprache und Kultur der Gorani: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek, Prof. Dr. L. Paul (Hamburg), PD Dr. Geoffrey Haig (Kiel). Gefördert von der Volkswagenstiftung.



  • Kulturelles Gedächtnis der Yezidi-Gemeinschaft in Deutschland hinsichtlich religiöser Fragen: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek, Dr. Khalil Rashow, Dr. Khanna Omarkhali (Usoyan), Zekiye Kartal M.A., Gefördert von der DFG bis Dezember 2005. Beendet.



  • Der iranische Film als Zeugnis gesellschaftlicher und kultureller Entwicklungen: Dr. Katja Föllmer.



  • Mündlich überlieferte religiöse Texte der Yeziden: Übersetzung und Kommentierung: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek, Dr. Khalil Rashow. Gefördert von der DFG. Beendet.



  • Deixis in Soghdian and other Eastern Iranian Languages: Dr. Antje Wendtland.



  • Digitales Archiv iranischer Texte, Iranian Sound Archive: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek.



  • Hçrbedestân and Nçrangestân: Prof. Dr. Philip G. Kreyenbroek, Dastur Dr. Firoze M. Kotwal, Mumbai. Beendet.



  • Edition und Kommentierung jüdisch-persischer Dokumente vor allem aus dem 11.-14. Jahrhundert: Dr. L. Paul, in Zusammenarbeit mit der Hebrew University, Jerusalem, Projektdauer: 1/98 - 12/99. Gefördert von der Volkswagen-Stiftung. Beendet.


+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/22ساعت 17:20  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دیالگ مطالعات کردی
 

Developing Kurdish Studies in Germany

Prof. Dr. Phillip Kreyenbroek and Dr. Khanna Omarkhali from the Institute of Iranian Studies in Göttiingen visited Iraqi Kurdistan in December 2010. Dr. Omarkhali tells us about their experiences.

 

Tabadul: How did you get the idea to go to Iraq?


Dr. Khanna Omarkhali: The Georg-August-University Göttingen has a long tradition of Kurdish Studies. Kurdish is taught at B.A., M.A. and PhD level. Prof. Philip Kreyenbroek has been working in the field of Kurdish Studies for the past 20 years, first at the School of Oriental and African Studies London, and later as Professor of Iranian Studies in Goettingen.

 

I have benn working in the field of Kurdish Studies for the last 12 years, first in St. Petersburg and currently as Lecturer at Goettingen. Both of us have visited Iraqi Kurdistan several times before to participate in conferences and to conduct field work.

 

What was the main purpose of your trip?


The main purpose of our trip to Iraqi Kurdistan was to establish long-term relationships with Kurdish institutions that could enable us to develop Kurdish Studies in Goettingen. We were invited by the Minister of Higher Education and Scientific Research in Kurdistan, Prof. Dilawar ‘Abdul ‘Aziz ‘Ala’adin, to participate in the International Conference on the Revitalization of Scientific Research in Kurdistan, organized by the Ministry of Higher Education and Scientific Research (Erbil, 14-16 December 2010). Prof. Kreyenbroek received a personal invitation to attend the conference.

 

The objectives of the conference were to support the efforts of Kurdish researchers to broaden their contacts and networks, engaging international academics in split-site PhD supervision, promoting contacts between Universities in Kurdistan and Western Centres of excellence.

 

Who were your partners in the country and what kind of institutions did you visit?


Besides our participation in the conference of the Ministry of Higher Education and Scientific Research, we had a meeting with the President of Salahaddin University in Erbil, Dr. Ahmed Anwar Dezaye, and the Director of the Academic Relations Dr. Mohammed Aziz Saeed, in which ways of future collaboration between the universities were discussed. These included joint research, a split-site PhD program, student exchange, and the study of the minorities living in Kurdistan.

 

We also had an appointment with the Director of Resources of the University of Kurdistan Hewler Mrs. Khawla Khanekah and staff members. Subjects of discussion were student exchange programs and the future collaboration between universities.

 

We visited the President of the Kurdish Academy of Science Erbil Dr. Shafiq Qazzaz, and other staff members of the Academy. After the seminar on Yezidis and Ahl-e Haqq traditions conducted that I conducted in the Kurdish Academy, various forms of future collaboration, in the form of joint scientific projects were discussed.

 

What happened during your stay in Iraq? What were the most interesting parts of the agenda?

 

Prof. Kreyenbroek’s first visit to Kurdistan was in 1992, when the Kurdish region of Iraq was still destroyed and the current prosperous condition of the Region could not have been envisaged. One of the most interesting aspects points of this trip was to see the enormous development of the higher education in Kurdistan; profound reforms of the Kurdish educational system are currently being undertaken. We were most impressed by the thirst for knowledge of young people, many of whom want to develop their education in Europe.

 

How did you and your colleagues in Iraq benefit from the trip?


After the meeting with the President of Salahaddin University Hewler, a Memorandum of Understanding was signed between Salahaddin University Hewler and the Georg-August-University Göttingen. Furthermore, we had discussions with the President of the Kurdish Academy the possibility to contribute in establishment of the first Encyclopaedia Kurdica initiated by the Kurdish Academy of Science.

 

Will there be any further cooperation between your university and Iraqi universities, that resulted from your trip?

 

Definitely. At the moment we are preparing trip to Kurdistan for our students. German and Kurdish students will participate together in a Workshop there, and German students can improve their knowledge of Kurdish culture and language. We are also discussing with the Kurdish colleagues the possibility to set up Kurdish language courses in Duhok University that would be open to German students.

 

Do you consider the trip as a success? For which reasons?

 

Yes. Important progress was made in the field of collaboration between the University of Goettingen and Kurdish Institutions.

 

Do you want to tell anything else to our readers?

 

We are most grateful to the German Academic Exchange Service for their support and we hope that close bilateral contacts will be developed between Iraqi Kurdistan and Germany in future. This can only succeed with the continued support of the DAAD

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/22ساعت 17:15  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

لیستی از ژایان نامه های موجود در دانشگاه آزاد اسلام واحدعلوم وتحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی
اديان و عرفان تطبيقي

رکورد

شماره رساله

عنوان - پديدآور - مشخصات

۵۸۲

BP 112

بررسي تطبيقي اسماء الهي در اديان توحيدي و غيرتوحيدي/ لوئيز شنکائي.- به راهنمايي غلامرضا اعواني با مشاوره استادمشاور: غلامحسين ابراهيمي ديناني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) .

۲۱۷۳

BP 167

تحقيق تطبيقي در ارتباط دين و حکومت در دوره ساسانيان و صفويه./ بهروز افشار.- به راهنمايي محمود  روح الاميني با مشاوره اساتيد مشاور: علي مهدي زاده و رضا شعباني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) .

۲۹۳۲

BP 233

تحقيق تطبيقي در ساختارشناسي قداست از ديدگاه پديدارشناسي ديني/ محمدمهدي خلعتبري.- به راهنمايي سيدفتح اله مجتبائي با مشاوره استادمشاور: غلامرضا اعواني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) .

۳۱۱۶

BP 255

بررسي تطبيقي فرق بودايي تهره واده و مهايانه/ کيومرث چراغي.- به راهنمايي فتح اله مجتبائي با مشاوره استادمشاور: مجتبي زرواني.- کارشناسي ارشد (دانشگاه تهران، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) .

۴۷۱۱

BP 356

رابطه خدا و جهان در انديشه فيلسوفان و دانته (شنکره و رامانوجه) و حکمت عرفاني ابن‌عربي/ ابوالفضل محمودي.- به راهنمايي فتح‌اله مجتبايي، به مشاوره غلامرضا اعواني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ‎۱۳۸۲.

۴۹۱۵

BP 413

بررسي تاريخ فرقه شيخيه و تحقيق تطبيقي در منابع انديشه‌هاي کلامي آن/ جلال زارعي.- به راهنمايي سيدفتح‌الله مجتبائي، به مشاوره غلامحسين ابراهيمي ديناني و غلامرضا اعواني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ‎۱۳۸۲.

۶۴۲۶

BP 443

تحقيق تطبيقي درباره تنزيه و تشبيه در مکتب ودانته و مکتب ابن‌عربي/ محمدجواد شمس.- به راهنمايي سيدفتح‌الله مجتبائي، به مشاوره اصغر دادبه.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ‎۱۳۸۳.

۶۷۳۲

BP 457

عشق در مکتب احمد غزالي و مقايسه آن با بهکتي هند/ زهرا حسيني‌حميد.- به راهنمايي غلامرضا اعواني، به مشاوره فتح‌اله مجتبائي.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ‎۱۳۸۳.

۷۵۶۲

BP 510

بررسي انديشه‌هاي ديني مهاتما گاندي و اقبال لاهوري و مقايسه آنها/ محمد سرگل‌زائي.- به راهنمايي مسعود جلالي مقدم، به مشاوره فتح‌الله مجتبائي.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۴-‎۱۳۸۳.

۸۷۵۲

BP 553

تحقيق تطبيقي درباره انسان و جامعه از ديدگاه کنفوسيوس و ابن خلدون/ يوسف جعفرزاده.- به راهنمايي سيدفتح‌الله مجتبائي، به مشاوره سيداحمدرضا خضري.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۹۳۲۰

BP 582

مقامات و احوال از ديدگاه دو مکتب صحو و سکر/ ايرج چرخچي.- به راهنمايي اصغر دادبه، به مشاوره محمدجواد شمس.- کارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۵-‎۱۳۸۴.

۹۴۳۵

BP 592

بررسي تطبيقي احکام و آداب ازدواج در اديان هندويي، مزدايي، يهوديت و مسيحيت/ عبدالحسين لطيفي.- به راهنمايي فتح‌اله مجتبايي، به مشاوره محمود روح‌الاميني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۵-‎۱۳۸۴.

۹۸۲۴

BP 613

کثرت‌گرايي ديني از منظر ابن‌عربي و مولوي/ ابوالفضل ابراهيمي.- به راهنمايي اصغر دادبه، به مشاوره غلامرضا اعواني.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ‎۱۳۸۵.

۹۸۴۸

BP 615

بررسي تطبيقي وحدت شهود در عرفان اسلامي و مسيحي با تکيه بر آراء شيخ علاءالدوله سمناني و قديس بوناونتوره/ حميد محموديان.- به راهنمايي اصغر دادبه، به مشاوره سيدفتح‌الله مجتبايي.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۹۸۴۹

BP 614

زيبايي‌شناسي مقدس و نامقدس در هنر/ نونا آقاکثيري.- به راهنمايي فتح‌اله مجتبايي، به مشاوره طاهره حاج‌ابراهيمي.- کارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۱۰۲۰۵

BP 636

گفتگوي اسلام و مسيحيت در ايران عصر قاجار؛ ارزيابي مجادلات مبلغان مسيحي و عالمان مسلمان ايراني در اين دوره/ محمودرضا اسفنديار.- به راهنمايي سيدفتح‌الله مجتبايي، به مشاوره شهرام پازوکي.- دکتري (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۱۰۶۶۳

BP 654

بررسي تطبيقي آيين قرباني در يهوديت، مسيحيت و اسلام/ علي حسينقلي‌زاده.- به راهنمايي فاطمه لاجوردي، به مشاوره محمدجواد شمس.- کارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات‌آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۱۰۹۴۷

BP 666

ريشه‌هاي تاريخي و اسطوره‌اي اعتقادات يارسان/ عليرضا زاهدي مقدم.- به راهنمايي فاطمه لاجوردي، به مشاوره وهاب ولي و ابوالفضل محمودي.- کارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

۱۱۰۵۲

BP 671

بررسي افکار پولس رسول در ارتباط با سنن و عقايد يهودي/ فاطمه قدمي.- به راهنمايي طاهره حاج‌ابراهيمي، به مشاوره فاطمه لاجوردي.- کارشناسي ارشد (دانشگاه آزاد اسلامي. واحد علوم و تحقيقات، دانشکده الهيات و فلسفه، گروه اديان و عرفان تطبيقي، رشته اديان و عرفان تطبيقي) ؛ ۸۶-‎۱۳۸۵.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/22ساعت 15:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

آوای باستانی هوره در میان عشایر کردستان
 
 


علیرضا خانی : مدرس دانشگاه



انسانها در طول تاریخ برای حیات زنده و پویا و سبز خویش به کارها و یا نوآوری هایی دست زده اند که برای ما شگفتی را به ارمغان آورده است . آواز ، موسیقی و نواهای نخستین بشری و ابتدایی همانا کشف انسان برای التزاز و بهتر زیستن بوده است از جمله نواهای و آواز های نخستین که گاه آنرا به اهورا مزدا مرتبط دانسته اند "هوره" است. اینکه خواستگاه اصلی این آواز بی بدیل کجا بوده است . به روشنی بر ما روشن نیست . اما بی شک می توان گفت کسانی که این آواز را حفظ و صیانت کرده اند کردها بوده اند و از ان جمله کلهر ها . بی شک از فرم امروزی آن نیز می توان به اعماق تاریخ سفر کرد و جدای از جدل های نا عالمانه آنرا به قبل از "اورمزد " منتسب نمود و مرتبط دانست . نوا و آوازی بدون ساز و ابزارهای موسیقی و نیز بی ارتباط نبودن آن با کوه و جنگل و زندگی ساده ی عشایر کرد و کلهر مرا بر آن باور داشت که تصور کنم این آواز متعلق به قبل از اهورا مزدا بوده است و در زمان اهورا مزدا این نوا و آواز تقریبا شکل جدید و آیینی به خود می گیرد و برای "اورمزد " آوازی به نام " اهوره " نواخته می شده است . حاصل تلاش و پژوهش در شناساندن این آواز اولیه بشری مرا بر آن داشت تا این آواز و نوا را با آواز های سنتی و اولیه ی سرخ پوستان مقیم کانادا و آواز های سنتی و ابتدایی افریقای جنوبی مقایسه کنم و نتایج حاصل از این بررسی این تصور مرا قوت بخشید تا باور داشته باشم که این آواز و نوا جزء آواز های اولیه ی بشر بوده است.

بررسی تطبیقی و مقایسه ای "هه هه هاها هه هه هاها" ha ha hA hA ha ha hA hA

سرخ پوستان مقیم کانادا و "هو هو هو هو هو هو هو " hu hu hu hu hu huhu

آفریقایی ها و "ها هه ها هه ها هه ها هه " hA ha hA ha hA hahA ha

که یکی از مقام های هوره امروزی مناطق کلهر نشین کردستان ایران می باشد و پاره ی نخست هوره در آن مقام خاص است . این باور را بیشتر تقویت می کند که این آواز جزء ابتدایی ترین شکل نواهای بشری بوده است و تصور افرادی که آنرا متعلق به زمان اهورا مزدا می دانند نه اینکه ارزشمند نباشد که در نوع خود بسیار حائز اهمیت و در خور توجه و ارزش است اما باور اینجانب این است که این آواز قدمتی بیشتر دارد و ا نواهای نخستین بشری بوده است و یادگار بشر نخستین است.

لازم به ذکر است که شکل آیینی هوره در زمان اهورا مزدا خود جای تحقیق و پژوهش بسیار می طلبد بدین معنا که در زمان اهورا مزدا این آواز تقریبا شکل آیینی بخود گرفته و از ویژگی های آن دوره تغییر هوره هم اکنون می توان به دست در گوش نهادن اشاره کرد که شکلی آیینی است و قاریان کتب مقدس نیز وقتی می خواهند از کتابهای آسمانی و آیینی قرائت کنند دست در گوش می نهند و اینکه بعضی ها را عقیده بر این است که "هوره" بر گرفته از پاره ی نخست "اهورا مزدا " است این خود جای سپاس دارد اما اگر بتوان تصور کرد که هوره جزء آواز های نخستین بشر است آنگاه می توانیم از آن آواز و نوا ، آواز های نخستین بشری چون ﺌ ﺌ ئا ئا ﺌ ﺌ ئا ئا ، هوو هوو هاها هو هو هاها، استنباط کنیم

Hu hu hA hA hu hu hA hA aa AA aa AA

اما اینکه این آواز در زمان اهورا مزدا شکل ابتدایی خویش را رها کرده و منظم تر گشته و تقریبا با مضامینی مختلف در آمیخته است جای هیچ شک و گمانی را برایمان باقی نمی گذارد . از این بحث بگذرم و آنرا برای مجال دیگر و مقالی دیگر بگذارم. در این پی نوشت بر آنم تا یکی از ویژگی های هوره را مورد بررسی قرار دهم که به تازگی بر بنده آشکار گشته است و تا به حال در این مورد مطلبی را جایی ندیده و نخوانده ام.

«پاوه چ » اصطلاحی است در هوره که هوره خوان یا هوره چر به هنگام خواندن ابیات هجایی و فولکلور از وزن ریتمیک بیت خارج می گردد و واژه ، اصطلاح ، جمله و یا حتی مصرعی موزون را می آورد که به آن "پاوه چ" می گوئیم. این اصطلاح را در آثار متعدد هوره از هوره خوانهای مشهور و معروف کلهر برسیده و پژوهیده ام و نمونه های "پاوه چ" را از اثار هوره خوانهای کلهری چون ز نده یاد علی نظر منوچهری ، عبد العزیز ، زنده یاد یاسم یاسمی ، زنده یاد ابراهیم حسینی و صید قلی کشاورز انتخاب کرده که قابل تامل و تعمق اند . حال چرا این ویژگی های را برای "هوره" بر شمردیم و چرا این ویژگی در هوره بو جود آمده است در تحقیقی که انجام گرفته است در آینده در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت . اصطلاحات و ویژگی های هوره را که مطالبی خواندنی و شنیدنی می باشند در مقالات آتی تقدیم خوانندگان خواهد شد حال نمونه هایی از "پاوه چ" در هوره هنرمندان "هوره چر " را در ذیل می آورم .

نمونه ها ی "پاوه چ " در هوره علی نظر منوچهری در داخل پرانتز آمده اند

1) وه ر جه مردنم (له باوه ن و یلاگه م ) وه سییه ت که م وه خیش

ده س دوس بگرن گوونا نه که ی ریش

2) بمارکت بوو ( کوره نابله ی مالاگی که ل هوله بومه) ئی فرم تازه

خاس وه لیت که نی قه د وه ی ئنازه

3) قاو که فته و قه یوتیول ( دی وه ی بکه ن منیش مردمه) زله له باخان

مال ئه ی بیوه (شو مردگه ) بوه چراخان

4) بنور وه ی قاقه ز (نابله ی مالاگه ی شکار چه وه بومه) دووس دوره وه

بزان چوه نوساس وه دل گیره وه

5) سی تیر داسه لیم (وه تلاقه و ویل خویناگه م ) هه رسی په یه لپه ی

شوان وه گه ره ک و گر پیوه نیه که ی

نمونه های "پاوه چ" در هوره ی عبدالعزیز حیدری در پرانتز آمده است

1) وه که ل هول بوشن ( هول و که لا گه م ) نه ویسیدن و و بای

چه تره گه ی بخه ی بخه فم له سای

2) وه تیر مه کوشم ( خونی کول که سمی ) زامم دیاره

مه ردم ئوشن پیم یه گونا کاره

3) که ل هول چه واگه م ( عزیزی تور نه که ی ) چه وه ری را ته

زوانم له زکر ده س وه دوواته

4) ده م چو گوله توپ ( وه چز چه و م کوشتیگ براگه م) گونا زه ر وه ره ق

پیشانی له ته رز ئاساره ی شه فه ق

این بیت که مرحوم عبدالعزیز حیدری آنرا در هوره خوانده است از اشعار شاعران فرزانه کرد شاکه و خان منصور کلهر می باشد

5) من و که ل چه و ( وه خه لوه تیه و به و م بیونی) دووس وه ئشاره

زنه ی ول کردمه هام له په ژاره

نمونه های "پاوه چ" در هوره زنده یاد یاسم یاسمی در داخل پرانتز آمده است

1) تیری داگه س لیم له لای راسه وه

گت نیه که ی خونم ( دوری دلسوزی) وه کراسه وه

2) ئه بروان خه ده نگ ( وه پشت ده س شین که راگه م ) زه ننده وکاری

چه تر هول له بان گونای گول ناری

3) ئه ر بسلمانی ( کافراگه تن عه لی) به یه رزایه ت

وه خته ن یاسمی (مه ردماگه ) بکه ی شکایه ت

4) ئاغه ی یاسمی (کافراگه) خه یلی دلگیره

ره زایه ت بیه ( وه ی دوه تله) تن هه ر چیگ شیره

5) نازاره عه زیز عه زیزتر له گیان

که ی بیاتامه د ( گله را گه م ) له ملک ئه یوان

نمونه های پاوه چ در هوره زنده یاد ابراهیم حسینی در داخل پرانتز آمده است

1) مانشت چریه و ( له ده سه وه ی بکه م ) کیوه ی قلاره نگ

که ل ره م بار کردیگه دلم هاته ته نگ

2) هه م ته نگه زلفاگه د ( له هه ن من کافراگه ) بخه له بانم

بیلا وه راحه ت ( ئاخ باوگه ) ده ر بچوو گیانم

3) له دلاگه م بپرس ( عه زیزی خانم ) بزان خه تام چوه س

له ژیرته نگ مانشت دل که فته هه وه س

4) خالو زای عه زیز ( مردمه و شین مه و خونمه ) له لام گردیگه بار

قلای لیوم تیه ی جور ئه ور وه هار

5) به وره و سه ریناگه م ( مزه مال دوراگه م ) ده م وه مووره وه

بسپه رم وه خاک زو بچووره وه

نمونه ها" پاوه چ" در هوره صید قلی کشاورز در داخل پرانتز آمده است

1) ئمرو قوله م ( شکار شیواگه ) جه لا دایو له خوه ی

دلم خس ئه و بان سه ر ئه لماس نه ی

2) یه دووس کییه ( په شیووم) شانای شانیه

له کی تور کردیگه مه ی به هانیه

3) شه وان مه خه فم روحم له لایه

روحم نگابان ( عه زیزی تور نه که ی) کیشک چی جایه

4) هه ر ملیه ی به زره ( شیوه ی که ل دیری ) من نه م وه پیوه

چه وه ریم قوله م که ی بای وه ریوه

5) ئه گه ر کوشیده م ( که ل هول شکار چه و ) بپرس خه تام چوه س

له چوه م توریایده شووخ ئه بروو مه س

منبع : /javanroodi.blogsky.com
__________________



آقاي فاروق صفي زاده پژوهشگر كرد زبان در كتاب “پژوهشي دربارة ترانه هاي كردي” چنين مي گويد:

اين آواز, اصيل ترين موسيقي كردي مي باشدكه از زمان هاي كهن به يادگار مانده است, كه ويژه

ستايش از اهورا مزدا بوده است و كردها كه پيرو آيين آسماني زردتشت بوده اند در هنگام مرگ كسي و

روي دادن پيشامدي و يا پس از پيوند با اهورا مزدا, شروع به خواندن هوره كرده اند و آواز سوزناكي را كه

برگرفته از نوشتار آسماني اوستا بوده به شيوة هوره خوانده اند, واژه هوره از اهوره گرفته شده است,

همين شيوه هوره در خواندن قرآن به كار مي رود و واژه سوره از همين واژه گرفته شده است.

وي در بخش ديگري از كتاب خود مي گويد:

هوره از ريتم آزاد پيروي مي كند, اين گونه آواز بيشتر در مناطق گوران, سنجابي, قلخاني و كلهر مرسوم است.


سرايندگان هوره :

سيد قلي كشاورز, علي كرمي نژاد معروف به حاجي طوسي, بهرام بيگ ولد بيگي, سيد علي عسكر

كردستاني, نجات, بساط عثمانوند, ابراهيم حسيني, ايل خان اركوازي, اولعزيز, ياسمي, كريم صادقي و

عبد الصمد عبدي پور هوره خوانان معروف استان هاي ايلام, كرمانشاه و كردستان هستند اما پس از مرحوم علي نظر, سيد قلي كشاورز سرآمد همه هنرمندان اين گونه موسيقي است.

بولبول ته ن مه گير ده نگ وه زاره وه

بـه ش ته ن مـايه ي گـول وه داره وه

هـه ر جـاي گوليـگه په ر چيني خاره

ئـه راي بولبول نـه ي گـول ئنتـزاره

ئـه گه ر خار نه وي وه په رچيـن گول

مراي مه تله وه يل زو مه وي حاصل

برگردان به فارسي:

چنين با صداي محزون و اندوهبار گريه مكن هنوز سهم تو گل بر شاخسار درختان باقي مانده است.

هر كجا گلي هست پرچيني از خار به همراه دارد, ولي بلبل همواره به انتظار گل است.

اگر خارها پرچين گل نباشند بلبلان به سادگي به مقصود خود مي رسند.


قاسم جانی کاردان مردم شناسی




هوره نجوای عاشقانه کرد ها
نجوایی عاشقانه در شبی آرام با سوسوی ستارگان و نور نقره‌ای ماه که همچون حریری بر پهنه دشت گسترده است، داغ غریبی و یاد روزگاران و یاران گذشته با سیل کلمات که از زبان "سید قلی" آخرین بازمانده نسل هوره‌سرایان نامدار جاری می‌شود.
هوره رودخانه پر رمز و راز کلمه است، جاری شده از اعماق قرون و نهفته در سینه گرم نسلی که اکنون می‌رود تا در شلوغی آهنگهای جاز و راک گم شود.

هوره نبض تاریخ این سرزمین است، لالایی و زبان مشترک زاگرس با درختهای سربه فلک کشیده بلوط و مردمانی به زلالی چشمه‌های کوهپایه.

در سرایش هوره کلمات به نرمی و در چینشی مروارید گونه به آرامی بر زبان جاری می‌شوند و داغ و درد و غریبی و شکوه از روزگار را نهفته در لا به لای خود به ذهن شنونده می‌بخشند.

هوره آواز زمزمه‌گونه و با ریتم سنگین و کشداری است که خواننده شعرها و ابیات کردی را در این شیوه می‌خواند.

این در حالی است که در دوره‌های گذشته مضمون ابیات مذهبی بوده و هوره سرایان بیشتر به آواز کردن آیات کتب آسمانی یا آموزه‌های منظم مذهبی پرداخته‌اند اما امروزه مضمونی عاشقانه دارد.

کردهای منطقه غرب و بویژه ایوانغرب از دیرباز در شادی و غم و هنگام وقوع رویدادهای تاثیرگذار از جمله غربت، از دست دادن عزیزی و یا در خلوت عاشقانه خود شروع به خواندن هوره و درددل با ذات مادرانه طبیعت و ذکر ستایش گونه اهورامزدا می‌کردند.

هوره با قدمتی هزاران ساله به ژرفای تاریخ این سرزمین مربوط به دوران "زرتشت" است و بخش مهمی از کتاب مقدس "اوستا" هوره را ندای حق‌طلبی و کرداری نیک و پنداری نیک می‌داند.

واژه هوره از واژه "اهوره" گرفته شده و از شیوه هوره در خواندن قرآن نیز استفاده می‌شود و واژه "سوره" از همین نام گرفته شده است.

آواز هوره از ریتم آزاد پیروی می‌کند و این گونه آوازخوانی بیشتر در بین مردم مناطق "ایوانغرب، "شیروان چرداول " ایلام، "گوران"، "سنجابی"، "قلخانی" استان کرمانشاه مرسوم است.

بنظر می‌رسد که هوره مادر همه آوازها، تصنیفها و ترانه‌های مردمان جهان است که در قالب مقامهای "هجرانی"، "مجنونی"، "سحری" و "هی‌لاوه" و... بدون استفاده از سازها و آلات موسیقی شکل گرفته است.

در گذشته انسانها به تنهایی یا به صورت دسته‌جمعی به خواندن ممتد آواز روی می‌آوردند سپس به مرور زمان انواع سازها و آلات موسیقی به میان آمد و آنان هوره ممتد و موزون را به قطعات و اجزا متنوع و متکثر امروزی بدل کردند.

به اعتقاد کارشناسان، آوازهای سنتی ایران زمین امروز همان هوره است که به صورت ردیفی و دستگاه درآمده و اساس این دگرگونیها و تنوع در آوازهای شاد و غمناک برگرفته از هنر لطیف و اصیل هوره است.

در مناطق کردنشین غرب کشور به‌ویژه استان ایلام هنرمندان بزرگی وجود دارند که خواندن آواز هوره را به حد کمال رسانده‌اند که از سرایندگان بزرگ این آواز می‌توان به "ابراهیم هوره خوان "(در شهرستان کلهر نشین ایوانغرب) شادروان "داراخان"، "علی‌نظر" و سید "قلی کشاورز" اشاره کرد.

یک پژوهشگر ایلامی معتقد است: هوره یکی از آواهای باستانی منتسب به زمان زرتشتیان است اما به اعتقاد برخی قدمت هوره به آوای اولیه بشر نیز نسبت داده می‌شود.

"بهروز سپیدنامه" بیان کرد: در هوره افراد هوره‌خوان یا (هوره‌چر) احساسهای درونی خود را در قالب کلمه و پیچیده در فراز و فرودهای آواز بیان می‌کنند.

وی ادامه داد: هوره نسل به نسل از گذشته تا به حال به انسان امروزی انتقال یافته و دارای دو بخش اصلی موسیقی و شعر است.

وی اظهار داشت: موسیقی هوره دارای چندین مقام و ظرافت خاصی است که تنها افراد خاصی که با این شیوه آشنا باشند، اختلافها و نوع مقامها را تشخیص می‌دهند.

وی افزود: شعر در هوره برآیند زندگی افراد شامل زندگی شخصی، عشق، دوری، مسایل اجتماعی و حوادث و اتفاقهای تاریخ منطقه نظیر جنگهای طایفه‌ای است.

سپیدنامه اضافه کرد: در هوره گاهی وقتها از دلاوریهای مردان شجاع و رشادت‌مردیهای آنان نیز یاد و تجلیل می‌شود.

این پژوهشگر افزود: عناصر طبیعی، بومی‌گرایی شدید، کوه، درخت، و سیاه چادر (دوار) در بیتهای هوره نقشی تاثیرگذار و محوری دارد و از زندگی ماشینی امروزی در هوره هیچ گونه اثری نیست.

وی یادآور شد: آوای هوره گرچه برخاسته از اندوه بوده و گاهی به صورت مویه است اما اندوه فردی و اجتماعی نهفته در آن منجر به یاس نمی‌شود.

وی تصریح کرد: آوای هوره تحرک ایجاد می‌کند و صدای دلنواز آن به ویژه وقتی از حنجره هوره‌خوان خوش صدا جاری شود تاثیر شگرفی بر مخاطب دارد.

سپیدنامه بر ضرورت کارشناسی و تخصصی برای ماندگاری هوره توسط دستگاه‌های مرتبط با فرهنگ در ایلام تاکید کرد.

به عقیده مسوول امور فرهنگی و هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام، هوره ریشه در خون و رگ مردمان دیار زاگرس دارد.

"علی ادیب" گفت: هوره از دیرباز زبان ارتباط نسلهای گذشته با دنیای پیرامون بوده و در آتشکده‌ها با این زبان به گفت و گو با اهورامزدا پرداخته‌اند.

وی افزود: این شیوه از آواز از ارکان موسیقی امروز به شمار می‌آید و می‌توان آن را مادر و خاستگاه شیوه‌های آوازی و موسیقی امروز ایران و حتی جهان برشمرد.

وی تصریح کرد: پاسداشت و تلاش برای حفظ این نوع موسیقی و انتقال آن به نسلهای آینده از جمله اولویتهای مهم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام است.

ادیب اظهار داشت: در این خصوص جمع‌آوری صداهای بزرگان و هوره‌خوانهای مشهور منطقه زاگرس در دستور کار این اداره قرار گرفته است.

وی برگزاری جشنواره موسیقی هوره، چاپ تحقیقها و کتابهای مربوط به هوره، گردآوری آثار ارایه شده توسط بزرگان این شیوه را از جمله کارهای در دست اقدام برای ماندگاری هوره عنوان کرد.

ادیب گفت: با توجه به ضرورت جمع‌آوری آثار ارایه شده در این عرصه و تلاش برای نگهداری آنان به عنوان گنجینه‌ای از فرهنگ و هنر این منطقه از پژوهشگران و کسانی که به کار گردآوری آثار بزرگان هوره‌خوان رو آورند، حمایت می‌شود.

وی قرار دادن هوره در بخش خنبی جشنواره‌های موسیقی و اجرای این شیوه موسیقی را از برنامه‌های دیگر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایلام برای انتقال و آشنایی بیشتر نسل امروز با هوره عنوان کرد.

مدیر کل میراث فرهنگی و گردشگری ایلام نیز تلاش برای زنده کردن آواهای بومی و موسیقی محلی این استان را یک ضرورت فرهنگی دانست.

"فریدون محمدی" در این خصوص به خبرنگار ایرنا گفت: زنده کردن موسیقی محلی و سنتی به عنوان یکی از نمادهای فرهنگی تاریخ کهن این دیار وظیفه همه فعالان فرهنگی ایلام و نهادهای مربوط است.

وی افزود: هوره را می‌توان مرواریدی سفته از تاریخ درخشان استان ایلام و بویژه ایوانغرب دانست که باید از صدف سینه بزرگان این شیوه آوازی به نسل آینده انتقال یابد.

وی تصریح کرد: در بیتهای هوره فرهنگ و هنر و یاد بزرگان این دیار نهفته است که می‌تواند جوانان امروز و فردا را با ریشه‌های فرهنگی و قومی خود بیشتر آشنا کند.

محمدی در همین خصوص از اجرای برنامه‌های مختلفی برای ماندگاری هوره به عنوان میراثی باستانی خبر داد.

وی گفت: قرار است بزودی همایش "هوره" در قلعه والی شهر ایلام برگزار شود.

وی ادامه داد: همچنین قرار شده که تندیسهایی از افراد مطرح هوره‌خوان در استان ساخته و در مناطق مختلف گذارده شود.

وی اظهار داشت: علاوه بر این بخشی از کارهای گذشتگان هوره‌خوان ضبط شده و تلاش می‌شود که دیگر آثار افراد مطرح در قالب بایگانی نگهداری شود.

محمدی تاکید کرد: ماندگاری این میراث فرهنگی باستانی مستلزم تلاش همه دلسوزان، فرهنگ دوستان و افراد جامعه است.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/03/20ساعت 16:13  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

12نکته در باب متدولوژی تحقیق در ادیان و عرفان
۱:به نظرمن کسی که در باره یک دین خاص مطالعه می کند مستلزم آن است که منابع اصلی آن دین  را بخواند.۲:آثار شارحان و مفسران  را مطالعه کند.۳: در یک نگاه تاریخی باید ادوار تاریخی آن دین را بخواند و بررسی کند۴: مشاهیر و علی الخصوص بنیانذار آنرا بشناسد و بیوگرافی او را مطالعه کند.۵: اگر می خواهد تحقیقات کتابخانه ای او کامل باشد زبانی را که متن آن دین با آن نوشته شده است را بداند و در نزد اساتید آن زبان آنرا آموخته باشد.۶::آثار مخالفان را نیز مطالعه کند۷:از پیش داوری بپرهیزد. و ازقبل حکم صادر نکند.۸:مطالعه جغرافیای تاریخی آن دین نیز لازم است ۹:جامعه شناسی دینی پیروان  نیز یکی از مولفه های مهم است.۱۰:آثار تمدنی یک دین نیز باید مطالعه شود.۱۱:اعتقادات شخصی خود را در تحقیق دخیل نسازد.مثلا اگر مسیحی است و در باره اسلام مطالعه می کند با دید مسیحی گری به موضوع نگاه نکند و کاملا واقع بین و بیطرفی را محقق مراعات کند۱۲:با دانشمندان و مولفان آثار در باب آن اعتقاد دیدار و مصاحبت حضوری داشته باشد:دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/17ساعت 12:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

حاشیه های دیدار شورای گفتگوی ادیان واتیکان با مراجع تقلید و علما؛
ديدار هيئت کاتوليک با مراجع و علما در قم




خبرگزاری رسا ـ سفر یک روزه اعضای شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان به شهر مقدس قم و دیدار آنها با مراجع تقلید و علما، حاشیه های جالب و خواندنی را به همراه داشت.


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان به ریاست اسقف پاپ کاردینال ژان لویی توران، سفیر واتیکان در جمهوری اسلامی ایران و هیات همراه روز پنج شنبه بیستم آبان ماه در سفر یک روزه به شهر مقدس قم با برخی از مراجع تقلید و علما دیدار و گفتگو کردند.

این دیدارها که با حضور خبرنگاران رسانه های گروهی برگزار شد، حاشیه هایی نیز به همراه داشت که خبرنگار خبرگزاری رسا به نگارش آن پرداخته است.

*نخستین برنامه شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان دیدار و گفت و گو با حضرت آیت الله مکارم شیرازی از مراجع تقلید در ساعت 30/9 صبح بود که این دیدار در دفتر این مرجع تقلید در مدرسه امام سجاد(ع) و در فضایی کاملا صمیمی برگزار شد.

*حضرت آیت الله مکارم شیرازی در این دیدار به گرمی از هیات عالی رتبه واتیکان استقبال و افزایش و گسترش این گونه دیدارها را سبب پیشرفت ادیان و مذاهب در دنیا ارزیابی کرد.

*حجت الاسلام محمد حسین مظفری رییس مرکز گفت و گوی ادیان سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، ضمن معرفی هیات عالی رتبه واتیکان، هدف از سفر این گروه و هیات را شرکت در هفتمین دور گفت و گوها با شورای ادیان پاپ که از چندین سال قبل به همت این سازمان آغاز شد و همچنین دیدار با علما و مراجع تقلید، ذکر کرد.

*سخنان حضرت آیت الله مکارم شیرازی و استقبال گرم وی از شورای پاپی گروه ادیان واتیکان، باعث شد که اسقف پاپ کاردینال ژان لویی توران در آغاز سخنانش، از این مرجع تقلید تشکر کند و از تحت تاثیر قرار گرفتن خود سخن بگوید.

*وی همچنین سفر به قم را اولین سفر خود به این شهر مذهبی عنوان و از قم به عنوان شهری با وجهه و جلوه های شناخته شده ارزشی و معنوی در جهان یاد کرد.

*حضرت آیت الله مکارم شیرازی نیز پس از سخنان کاردینال ژان لویی توران، از توضیحات وی قدردانی کرد و این گونه طرز تفکرها را برای تفاهم در گفت وگوهای ادیان مختلف مؤثر و مفید خواند.

*محکوم کردن اقدامات افراطی منتسب به گروهای وهابی تندرو، نقطه مشترک دیگر سخنان حضرت آیت الله مکارم شیرازی و رییس شورای پاپی ادیان واتیکان بود، این مرجع تقلید اظهار داشت اقدامات این گروه تندرو محکوم است و نباید آن را به پای مسلمانان نوشت، کاردینال ژان لویی توران نیز با اذعان به این مساله، این گونه اقدامات افراطی و تروریستی را مانعی مهم بر سر راه گفت و گوهای دوجانبه عنوان کرد.

* کاردینال ژان لویی توران در خصوص اظهار نظر حضرت آیت الله مکارم شیرازی درباره موج اسلام ستیزی و اسلام هراسی در غرب و برخورد با مساله حجاب در برخی کشورهای اروپایی و همچنین منع ساخت مناره مساجد در سوئیس، این مسائل را ناشی از عدم آگاهی و برخوردهای افراطی برخی از غربی ها دانست.

*دومین برنامه شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان در سفر به قم، دیدار با آیت الله یزدی دبیر مجلس خبرگان رهبری و رییس جامعه مدرسین بود که این دیدار در ساختمان دبیرخانه مجلس خبرگان رهبری برگزار شد و حاشیه هایی را نیز به همراه داشت.

*حضور حجج الاسلام و المسلمین عبدالهی و اسلامیان از اعضای خبرگان رهبری از نکات حاشیه ای این مراسم بود، آیت الله یزدی در این ارتباط توضیح داد که قرار بود جمع دیگری نیز حضور داشته باشند اما تنها این دو عضو از اعضای خبرگان رهبری این فرصت و امکان را پیدا کردند.

*رییس شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان در ابتدای این دیدار نقش دین در جامعه مدنی را مورد اشاره قرار داد و بر این نکته که ادیان باید عامل اتحاد و همدلی در جهان باشند، نه تفرقه و اختلاف، تاکید کرد.

*آیت الله یزدی نیز پس از سخنان رییس شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان، به ارائه دیدگاه های خود در خصوص مسائل مختلف جهان پرداخت و در پاسخ به سؤال یکی از اعضای هیات واتیکان در خصوص ساختار مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و نسبت و رابطه موجود بین این دو مجلس و نحوه نظارت بر مصوبات و قوانین مجلس شورای اسلامی، ماموریت ها، وظایف و ساختار مجلس خبرگان رهبری و دیگر دستگاه های مهم کشور را برای هیات واتیکانی تشریح و خاطر نشان کرد: نحوه انتخاب نمایندگان این دو مجلس مهم در جمهوری اسلامی ایران به صورت کاملا دمکراتیک و با رای مردم است و شورای نگهبان قانون اساسی نیز مسؤول نظارت و بررسی قوانین مصوب در مجلس شورای اسلامی است و مجلس خبرگان هیچ گونه نظری در خصوص مصوبات مجلس ندارد.

*رییس شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان پس از سخنان آیت الله یزدی دوباره رشته سخن را بدست گرفت و با تشکر از توضیحاتی که وی در خصوص ساختارهای کنونی دستگاه های مهم کشور ایران ارائه کرد، گفت: شما سیاست را جزیی از دین می دانید، در حالی که ما دین را جدای از امور سیاسی می دانیم و معتقدیم که دین و سیاست هریک در زمینه خود مختار هستند ولی با هم همکاری می کنند.

*وی همچنین ادامه داد که ما به عنوان روحانی وظیفه داریم کسانی را تربیت کنیم که بعدا اگر مسؤلیتی در اداره کشور داشته باشند روی اصول دین و مذهب کارها و امور را انجام بدهند؛ آیت الله یزدی نیز دراین خصوص گفت: یعنی اگر مخالف دین و آموزه های دینی شما کسی مسؤول شود شما ناراحت نمی شوید.

*گفت و گوی آیت الله یزدی با کاردینال ژان لویی توران در خصوص مساله جدایی دین از سیاست، با ورود حجت الاسلام والمسلمین محمود عبداللهی از اعضای مجلس خبرگان رهبری به این بحث وارد فاز دیگری شد.

*این عضو مجلس خبرگان رهبری با طرح سؤالی از هیات گفت وگوی ادیان واتیکان پرسید ما در جریان هستیم که یکی از مسائل شما جدایی دین از سیاست است، حال اگر متصدیان امور کشور و نظام شما از ارزش ها و هنجارهای شناخته شده و مورد قبول تان تخلف کردند و یا حقوق اجتماعی را پایمال کردند، چگونه در این موضوعات ورود پیدا می کنید؟ آیا بی تفاوت هستید؟ یا اینکه کلیسا نسبت به تخلفات اجتماعی و ضد ارزشی موضع خاصی را اتخاذ می کند؟

*با طرح این سؤال اعضای شورای پاپی گفت و گوی ادیان واتیکان به هم نگاه می کردند و پس از صحبت هایی که چیزی از آن عاید ما و به تبع حاضران نشد، یکی از اعضای هیات همراه واتیکان گفت: «در جوامع ما احزاب سیاسی هستند که از مسیحیت الهام می گیرند و یا اعضای مجلس هستند که عضو احزاب لائیک می باشند؛ این ارزش های مسیحی در حوزه سیاسی انتقال پیدا می کند و این وظیفه کسانی است که در مجلس و احزاب سیاسی فعالیت دارند، با توجه به این گفت و گوی اسقفان با دولتمردان و از سویی دیگر فعالیت اعضای متعهد مسیحی اگر اختلافاتی هست از این طریق مسائل دنبال می شود.» البته ارتباط این سخنان و جواب عضو هیات اعزامی واتیکان به قم با سؤال حجت الاسلام والمسلمین عبداللهی نیز جالب و قابل تامل است.

*برنامه بعدی هیات شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان در ادامه برنامه کاری شان، دیدار با حضرت آیت الله عبدالله جوادی آملی در دفتر وی در محل پژوهشکده علوم وحیانی معارج واقع در 75 متری عمار یاسر قم بود.

*از نکات جالب حاشیه ای دیدار کاردینال ژان لویی توران و هیات شورای پاپی گروه ادیان واتیکان با حضرت آیت الله جوادی آملی، می توان به تذکر این استاد برجسته حوزه علمیه قم به مترجم این دیدار اشاره کرد.

حضرت آیت الله جوادی آملی در ابتدای شروع سخنان خود، به مترجم توصیه کرد با توجه به علمی بودن سخنانش، به دقت به سخنان وی گوش دهد و با دقت و بدور از عرف معمول دیپلماتیک سخنان وی را برای هیات واتیکانی ترجمه کند، مترجم نیز با گفتن کلمه چشم حاج آقا تذکر حضرت آیت الله جوادی آملی را اجابت کرد.

*در ابتدای این دیدارها، کاردینال ژان لویی توران با ارائه گزارشی از اقدامات و فعالیت های شورای پاپی گروه ادیان واتیکان، مراتب احترام، سلام و ادب پاپ بندیک شانزدهم را به مراجع تقلید و علما ابلاغ کرد و علما و مراجع تقلید نیز متقابلا از هیات واتیکان خواستند تا این سلام آنها را به پاپ ابلاغ کنند.

*از جمله امور و نکات مورد تاکید علما و مراجع قم و همچنین هیات واتیکان، تاکید بر نقش بی بدیل دین در همگرایی و تعامل بین مذاهب مختلف بود که تقریبا در تمامی دیدارها به آن اشاره و تصریح شد.

*گفتنی است، شورای پاپی گفتگوی ادیان واتیکان ظهر پنج شنبه نیز با حضور در دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم با حجت الاسلام والمسلمین ربانی و مبلغی رییس و معاون پژوهشی این مرکز علمی نشست مشترکی را برگزار و همچنین عصر پنج شنبه از دانشگاه ادیان و مذاهب بازدید کردند. /924/پ201/ج


+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/16ساعت 16:3  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

آئیین زردشت

مری بویس

1.
آیین زرتشت: کهن روزگار و قدرت ماندگارش
آیین زرتشت: کهن روزگار و قدرت ماندگارش
پدیدآورنده: مری بویس، ابوالحسن تهامی (مترجم)
ناشر: نگاه - 03 اسفند، 1388
قیمت پشت جلد:  75000 ریال

این کتاب از 3 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
پخش کتاب آثار 75,000   موجود در انبار
ایرانیان 75,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
فروشگاه "سرای کتاب" 75,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
2.
زردشتیان: باورها و آداب دینی آن ها
زردشتیان: باورها و آداب دینی آن ها
پدیدآورنده: مری بویس، عسکر بهرامی (مترجم)
ناشر: ققنوس - 12 اردیبهشت، 1388
قیمت پشت جلد:  65000 ریال

این کتاب از 1 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
ایرانیان 65,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
3.
بررسی ادبیات مانوی در متن های پارتی و پارسی میانه
بررسی ادبیات مانوی در متن های پارتی و پارسی میانه
پدیدآورنده: مری بویس، ابوالحسن تهامی (مترجم)، امید بهبهانی (مترجم)
ناشر: بندهش - 26 دی، 1386
قیمت پشت جلد:  45000 ریال

این کتاب از 1 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
فروشگاه "سرای کتاب" 45,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
4.
دیانت زرتشتی
دیانت زرتشتی
پدیدآورنده: مری بویس، کای بار، آسموسن، فریدون وهمن (مترجم)
ناشر: نشر ثالث - 16 مرداد، 1389
قیمت پشت جلد:  40000 ریال

این کتاب از 2 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
ایرانیان 40,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
فروشگاه "سرای کتاب" 40,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
5.
جستاری در فلسفه زرتشتی (مجموعه مقالات)
جستاری در فلسفه زرتشتی (مجموعه مقالات)
پدیدآورنده: مری بویس، آلن ویلیامز، فلیپ جی. کرین بروک، جان هیلنز، سعید زارع (مترجم)، سعیدرضا منتظری (مترجم)، نیلوفرالسادات نواب (مترجم)
ناشر: حوزه علمیه قم، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب - 11 آذر، 1388
قیمت پشت جلد:  39000 ریال

در حال حاضر این کتاب در سایت عرضه نشده است.
6.
دیانت زرتشتی: مجموعه سه مقاله از پرفسور کاری بار، پروفسور آسموسن، دکتر فری بویس
دیانت زرتشتی: مجموعه سه مقاله از پرفسور کاری بار، پروفسور آسموسن، دکتر فری بویس
پدیدآورنده: مری بویس، کای بار، فریدون وهمن (مترجم)
ناشر: جامی - 16 مرداد، 1386
قیمت پشت جلد:  33000 ریال

این کتاب از 2 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
پخش کتاب آثار 33,000   موجود در انبار
فروشگاه "سرای کتاب" 33,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
7.
فهرست واژگان ادبیات مانوی در متن های پارسی میانه و پارتی همراه با واژه نمای وارونه از رونالد تسوان تسیگر
فهرست واژگان ادبیات مانوی در متن های پارسی میانه و پارتی همراه با واژه نمای وارونه از رونالد تسوان تسیگر
پدیدآورنده: مری بویس، ابوالحسن تهامی (مترجم)، امید بهبهانی (مترجم)
ناشر: بندهش - 07 اردیبهشت، 1387
قیمت پشت جلد:  30000 ریال

این کتاب از 1 فروشگاه قابل تهیه می باشد.
خرید از   قیمت   موجودی
فروشگاه "سرای کتاب" 30,000   تهیه از مراکز پخش کتاب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/16ساعت 15:17  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تقدیم به همه بینندگان عزیز


























































































+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/16ساعت 11:3  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تبریک میلاد امیرالمومنین علی ع
میلاد مولود کعبه اسدالله الغالب علی ابن ابیطالب  ع بر همه عاشقان علی و آل علی مبارک باد. یکی از آثار خوب و ممتاز در باره زندگانی شخصیت و مناقب آن برگوار کتاب امام علی ع مرحوم حاج شیخ احمد رحمانی همدانی است که مطالعه آنرا به همه طلاب و دانشجویان توصییه می کنم.ویکی هم کتاب فروغ ولایت آیت الله جعفرسبحانی و دیگر اثر کتاب مخزن اللئالی در فضیلت مولی الموالی حضرت علی ابن ابی طالب بقلم مجتهده اصفهانی بانو امین معروف به بانوی ایرانی.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/16ساعت 10:54  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

کرسی های آزاداندیشی در نگاه رهبر معظم جمهوری اسلامی ایران

بنده گفتم کرسى آزاد فکرى را در دانشگاه‌ها بوجود بیاورید، خوب، شما جوان‌ها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزادفکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر بوجود بیاورید. 

رهبر معظم انقلاب اسلامي طي سال هاي گذشته در ديدارهاي مختلف خود با نخبگان و دانشجويان كشور آنها را به توجه و تشكيل كرسي هاي آزاد انديشي در مكان هاي علمي و آموزشي به منظور انجام گفت و گوهاي سازنده و مفيد در زمينه هاي مختلف سياسي، اجتماعي و فرهنگي فراخواندند.  

نمونه هايي از بيانات ايشان را در متن پيش رو در اين خصوص مي خوانيد:  

آزاد اندیشی شعار مظلوم جامعه

اگر بخواهیم در زمینه گسترش و توسعه واقعىِ فرهنگ و اندیشه و علم حقیقتاً کار کنیم، احتیاج داریم به این‏که از مواهب خدادادى و در درجه اوّل آزاداندیشى استفاده کنیم. آزاداندیشى در جامعه ما یک شعار مظلوم است. تا گفته مى‏شود آزاداندیشى، عدّه‏اى فورى خیال مى‏کنند که بناست همه بنیان هاى اصیل در هم شکسته شود و آنها چون به آن بنیان ها دلبسته‏اند، مى‏ترسند. عدّه‏اى دیگر هم تلقّى مى‏کنند که با آزاداندیشى باید این بنیان ها شکسته شود. هر دو گروه به آزاداندیشى – که شرط لازم براى رشد فرهنگ و علم است – ظلم مى‏کنند. ما به آزاداندیشى احتیاج داریم. متأسّفانه گذشته فرهنگ کشور ما فضا را براى این آزاداندیشى بسیار تنگ کرده بود.

بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم07/11/1381

محیط آزاداندیشى، محیط خاصى است که باید آن را ایجاد کرد

محیط آزاداندیشى، محیط خاصى است که باید آن را ایجاد کرد؛ آن هم کار شماهاست. البته به نظر من، گفت وگوى آزاد باید از حوزه و دانشگاه شروع شود.

بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم 07/11/1381

صاحبان فکر و انديشه خود را در محیط تخصصى، بدون هوچیگرى مطرح کنند و نقادى شوند

صاحبان فکر باید بتوانند اندیشه خود را در محیط تخصّصى، بدون هوچیگرى، بدون عوام‏فریبى و جنجال تحمیلى و زیادى مطرح کنند و آن نقّادى شود؛ یک وقت به‏طور کامل رد خواهد شد، یک وقت به‏طور کامل قبول خواهد شد، یک وقت هم در نقّادى اصلاح خواهد شد و شکل صحیح خود را به‏دست خواهد آورد. این اتّفاق باید بیفتد. ما الان این را نداریم. البته من به شما بگویم که محیط حوزه از این جهت بهتر از محیط دانشگاه است.

بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم 07/11/1381

گفت‌وگوهای سالم و محترمانه را به صورت تجربه‌های انباشته‌ای در آوریم

ما باید این تجربیات ناشى از مباحثه و گفت و گوى سالم و محترمانه و شجاعانه را به‏ صورت تجربه‏هاى انباشته‏اى درآوریم تا بتوانیم از آنها استفاده کنیم و علم را بارور نماییم. عین همین قضیه در دانشگاه وجود دارد. بارها گفته‏ام، این نهضت نرم‏افزارى که من این همه در دیدارهاى دانشگاهى بر روى آن تأکید کردم، به همین معناست. ما باید علم و فرهنگ را تولید نماییم و باید کار اساسى کنیم. حکومت باید به‏صورت آشکار از برخورد افکار به ‏صورت سالم حمایت کند.

بیانات در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم (07/11/1381

آزاداندیشى یک حرف و بى‏بندوبارى یک حرف دیگر است

آزاداندیشى یک حرف و بى‏بندوبارى یک حرف دیگر است. آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمین هاى ناشناخته معارف، خودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژی هایتان را به‏کار بیندازید و حرکت کنید؛ اما معناى بى‏بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله یک کوه، اصلاً اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‏شود که از راهى مى‏روید و به نقطه‏اى مى‏رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! در کوهنوردى، آنهایى که اهل رفتن به ارتفاعاتند، این را کاملاً تجربه کرده‏اند.

پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی 16/11/1381

امروز ما احتیاج مبرمى داریم به اينكه تفکر آزاداندیشانه در جامعه رشد پیدا کند

خوب؛ براى این‏که انسان به قلّه برسد، راه وجود دارد؛ باید آن راه را شناخت. هیچ مانعى ندارد که ما یک نقشه راهنما داشته باشیم و بگوییم راه هایى که به قلّه مى‏رود، اینهاست و این نقشه راهنما را در جیبمان نگه‏داریم و از آن حفاظت کنیم. این‏کار به معناى این نیست که ما متحجّریم، بلکه به معناى این است که ما عاقلیم و مى‏دانیم که بدون این نقشه هدایت، حرکت کردن نااندیشیده ما را به سقوط منتهى خواهد کرد. بنابراین، این کارها لازم است. امروز ما احتیاج مبرمى داریم به این‏که تفکّر آزاداندیشانه – که با آن فرهنگ و علم تولید خواهد شد و گسترش و توسعه واقعى پیدا خواهد کرد – در جامعه رشد پیدا کند و بتواند استعدادهاى افراد را به سمت خود جذب نماید. امیداوریم که عناصر مستعد، با همّت و با توکّل – چه در حوزه، چه در دانشگاه و چه در مجموعه‏هایى مثل مجموعه شما – قدر این کارها را بدانند.

پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی 16/11/1381  

براى مهار هرج و مرج فرهنگى بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام نهادینه شود

نباید از «آزادى» ترسید و از «مناظره» گریخت و «نقد و انتقاد» را به کالاى قاچاق و یا امرى تشریفاتى، تبدیل کرد چنانچه نباید بجاى مناظره، به «جدال و مراء»، گرفتار آمد و بجاى آزادى، به دام هتاکى و مسئولیت گریزى لغزید. پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی 16/11/1381

براى مهار هرج و مرج فرهنگى بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام نهادینه شود

براى علاج بیمارى‌ها و هتاکى‌ها و مهار هرج و مرج فرهنگى نیز بهترین راه، همین است که آزادى بیان در چارچوب قانون و تولید نظریه در چارچوب اسلام، حمایت و نهادینه شود. بنظر مى‌رسد که هر سه روش پیشنهادى شما یعنى تشکیل ۱ «کرسى‌هاى نظریه‌پردازى» ۲) «کرسى‌هاى پاسخ به سؤالات و شبهات» و ۳ «کرسى‌هاى نقد و مناظره»، روش هايى عملى و معقول باشند و خوب است که حمایت و مدیریت شوند به نحوى که هر چه بیشتر، مجال علم، گسترش یافته و فضا بر دکانداران و فریبکاران و راهزنان راه علم و دین، تنگ‌تر شود.

پاسخ به نامه جمعى از دانش آموختگان و پژوهشگران حوزه علمیه در مورد کرسی‌های نظریه‌پردازی (16/11/1381  

عملاً آن کارى را که من گفته بودم نه در حوزه و نه در دانشگاه انجام نشده است

حرف اصلى ما امروز این است که نه با توقف در گذشته و سرکوب نوآورى مى‏توان به جایى رسید، نه با رهاسازى و شالوده‏شکنى و هرج و مرجِ اقتصادى و عقیدتى و فرهنگى مى‏توان به جایى رسید؛ هر دو غلط است. آزادى فکر؛ همان نهضت آزادفکرى که ما دو، سه سال قبل مطرح کردیم و البته دانشجوها هم استقبال کردند؛ اما عملاً آن کارى را که من گفته بودم، انجام نشده است؛ نه در حوزه، نه در دانشگاه. من گفتم کرسی هاى آزاداندیشى بگذارید. البته حالا اینجا الان یادم آمد که در گزارش هاى مربوط به دانشگاه هاى سمنان خواندم که خوشبختانه مجموعه‏هاى فعال دانشجویى در سمنان با همدیگر مناظرات آزاد دارند. اگر این گزارش که به من دادند، دقیق باشد، بسیار چیز مثبت و خوبى است.

بیانات در دانشگاه سمنان18/08/1385

دنبال حرف نو باشيد اما مراقب باشید که در کدام جهت دارد حرکت مى‏کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل

باید راه آزاد اندیشى و نوآورى و تحول را باز گذاشت، منتها آن را مدیریت کرد تا به ساختارشکنى و شالوده‏شکنى و بر هم زدن پایه‏هاى هویت ملى نینجامد. این کار، مدیریت صحیح لازم دارد. چه کسى باید مدیریت کند؟ نگاه ها فوراً مى‏رود به سمت دولت و وزارت علوم و…؛ نه، مدیریتش با نخبگان است؛ با خود شماست؛ با اساتید فعال، دانشجوى فعال و مجموعه‏هاى فعال دانشجویى. حواستان جمع باشد! دنبال حرف نو و پیدا کردن حرف نو حرکت کنید؛ اما مراقب باشید که این حرف نو در کدام جهت دارد حرکت مى‏کند؛ در جهت تخریب یا در جهت ترمیم و تکمیل؛ اینها با هم تفاوت دارد. این وظیفه‏اى است به عهده‏ى خود شماها.

امثال بنده که مسئول هستیم؛ البته مسئولیت هایى داریم و شکى نیست در این زمینه‏ها؛ اما کار، کارِ خود شماهاست. گمان نکنید که نهضت آزاداندیشى و حرکت تحول و شجاعت در کارهاى گوناگون را، به جاى شما که دانشجو هستید یا محقق هستید یا استاد هستید، ممکن است مسئولان دولتى یا بنده بیاییم انجام بدهیم؛ نه، من نقشم این است که بیایم بگویم این کار را خوب است بکنیم. نهضت نرم‏افزارى و جنبش نرم‏افزارى و نهضت تولید علم را ما مطرح کردیم؛ الان حدود 10 سال مى‏گذرد و امروز یک غوغایى راه افتاده است. چه کسى این را راه انداخته؟ من که یک کلمه بیشتر نگفتم. این کار را شما کردید؛ محقق ما، جوان ما و استاد ما؛ تحول از این قبیل است.

بیانات در دانشگاه سمنان18/08/1385

 

میدان دادن به دانشجو براى اظهارنظر و تحقق کرسی‌های آزاداندیشی یکى دیگر از کارهايى که باید در زمینه‏ مسائل گوناگون اجتماعى و سیاسى و علمى انجام بگیرد، میدان دادن به دانشجوست براى اظهارنظر. از اظهار نظر هیچ نباید بیمناک بود.

بیانات در دانشگاه سمنان18/08/1385  

 

چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در محیط‌هاى سالمى مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحث ها به محیط هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد.

این کرسى‏هاى آزاداندیشى که ما گفتیم، در دانشگاه ها باید تحقق پیدا کند و باید تشکیل بشود. اگر چنانچه بحث‌هاى مهم تخصصى در زمینه‏ سیاسى، در زمینه‏هاى اجتماعى، در زمینه‏هاى گوناگون حتّى فکرى و مذهبى، در محیط‌هاى سالمى بین صاحبان توان و قدرت بحث مطرح بشود، مطمئناً ضایعاتى که از کشاندن این بحثها به محیط هاى عمومى و اجتماعى ممکن است پیش بیاید، دیگر پیش نخواهد آمد. وقتى که با عامه‏ى مردم، افراد مواجه می‌شوند، همه نمی‌توانند خودشان را حفظ کنند. مواجهه‏ با عامه‏ مردم، انسان ها را دچار انحراف ها و انحطاط ها و لغزش‌هاى زیادى می‌کند که متأسفانه ما شاهد بودیم. خیلى از افرادى که شما مى‏بینید در مواجهه‏ با عامه‏ مردم یک حرفى می‌زنند، یک چیزى می‌گویند، در اعماق دلشان اى بسا خیلى اعتقادى هم ندارند. به تعبیر بعضى‏ها جوگیر می‌شوند؛ این خیلى چیز بدى است. اگر در محیط‌هاى خاص، محیط‌هاى آزاداندیشى و آزادفکرى، این مسائل مطرح بشود – مسائل تخصصى، مسائل فکرى، مسائل چالش‏برانگیز – مطمئناً ضایعات کمتر پیش خواهد آمد.

دیدار با اساتید دانشگاه ها 08/06/1388

حق اینجورى نمایان نمی شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند

جنجال فکرى غیر از مباحثات صحیح است. بنده گفتم کرسى آزادفکرى را در دانشگاه‌ها به وجود بیاورید. خوب، شما جوان ها چرا به وجود نیاوردید؟ شما کرسى آزاد فکرى سیاسى را، کرسى آزاد فکرى معرفتى را تو همین دانشگاه تهران، تو همین دانشگاه شریف، تو همین دانشگاه امیرکبیر به وجود بیاورید. چند نفر دانشجو بروند، آنجا حرفشان را بزنند، حرف همدیگر را نقد کنند، با همدیگر مجادله کنند. حق، آنجا خودش را نمایان خواهد کرد. حق اینجورى نمایان نمی شود که کسى یک انتقادى را پرتاب بکند. اینجورى که حق درست فهمیده نمی شود. ایجاد فضاى آشفته‌ ذهنى با لفاظى‌ها هیچ کمکى به پیشرفت کشور نمی کند.

بیانات در جلسه با نخبگان سال 88  

 

آنى که کمک می کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست

شما تجربه‌ى این پدر پیرتان را در این زمینه داشته باشید. آنى که کمک می کند به پیشرفت کشور، آزادى واقعىِ فکرهاست؛ یعنى آزادانه فکر کردن، آزادانه مطرح کردن، از هو و جنجال نترسیدن، به تشویق و تحریض این و آن هم نگاه نکردن. یک وقت شما یک حرفى میزنید، ناگهان مى‌بینید همه‌ ناظران سیاسى جهان که وجودشان انباشته‌ از پلیدى و خباثت است، براى شما کف میزنند. به این تشویق نشوید. به قول رائج بین جوان ها، جوگیر نشوید. بحث درست بکنید، بحث منطقى بکنید. سخنى را بشنوید، سخنى را بگوئید؛ بعد بنشینید فکر کنید. این همان دستور قرآن است. «فبشّر عباد. الّذین یستمعون القول فیتّبعون احسنه». سخن را باید شنفت، بهترین را انتخاب کرد. والّا فضاى جنجال درست کردن، همین می شود که دیدید. جنجالِ قبل از انتخابات، بعد از انتخابات، انعکاسش می شود.

بیانات در جلسه با نخبگان سال 88

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/16ساعت 10:47  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

 

 

همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی

گزارش تصویری // همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی در دانشگاه تهران

همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی عصر روز گذشته در دانشکده حقوق دانشگاه تهران برگزار
 

  • پورازغدی، محقق و پژوهشگر
  • همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی
  • اسماعیلی، عضو شورای نگهبان
  • همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی
  • حجت الاسلام کعبی، عضو جامعه مدرسین
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 16:49  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

گزارش تصویری همایش نهادهای اساسی ج.ا.ا./دانشکده حقوق و علوم سیاسی
همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی

گزارش تصویری // همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی در دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 16:43  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

گزارش تصویری همایش نهادهادی اساسی ج.ا.ا.
همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی

گزارش تصویری // همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی در دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 16:41  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

همایش ملی بازخوانی نهادهای اساسی ج.ا.ا
همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی

گزارش تصویری // همایش ملی بازخوانی فقهی نهادهای اساسی در دانشگاه تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 16:37  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

برداشت گل محمدی و گلاب گیری

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 15:19  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تقدیم به شما
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/03/10ساعت 13:54  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سایت مراجع تقلید شیعه
خامنه ای
وحید خراسانیبهجتمیرزا جواد تبریزیمجتبی تهرانیجناتیدستغیبدوزدوزانیرحیمی آزادسید صادق روحانیحسینی زنجانیسبحانیسیستانیسید محمد شاهرودیسید صادق شیرازیصافیعلوی گرگانیفاضل لنکرانیگرامیمبشر کاشانیمحقق کابلیمدرسیمدنی تبریزیمظاهریمکارم شیرازیملکوتیموسوی اردبیلینوری همدانی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/03/08ساعت 12:49  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دکتر اسماعیل گندمکار :فاصله گرفتن از حوزه های علمیه و روحانیت عامل انحراف است.
هفته گذشته در جلسه درس تفسیر قرآن کریم سطوح عالی حوزه علمییه قاسم ابن الحسن تهران:   تمام کسانی که از روحانیت و حوزه ها و مراجع عظام تقلید و علی الخصوص ولایت اهل بیت فاصله گرفته اند منحرف شده اند. البته در عصر غیبت امام عصر ع زاویه گرفتن از ولایت فقیه نیز موجب حرکت در صزاط مغضوبین و ظالیین می شود. بعضی ها دم از عرفان می زنند و از ولایت هم زاویه می گیرند این افراد از اول عارف نبوده اند . وبا زور تبلیغات و شانتاز های زور نالیستی خود را عارف جا زده بوده اند. عرفانی که در مسیر ولایت نباشد جهالت است نه عرفان.عارف واقعی در صزاط ولایت حرکت می کند .و همیشه شاقول و معیار امامت امت اسلامی را در مد نظر دارد.دولت و همه ارگانها محتاج هدایت الهی هستند.و دولتمردان بیش از دیگران نیازمند معنویت و ولایت اند.ارتباط با مراجع عظام تقلید و دیدار های مستمر رهبری معظم انقلاب اسلامی دارای آثار روشنگرانه و برکات معنوی برای همه اقشار است.عرفان ولایت و ولایت عرفان راهگشا و چراغ هدایت است.استفاده دانشگاه هیان از فضلا و مجتهدان متقی حوزه های علمییه موجبات نور و رحمت است.دیداردانشجویان و اساتید و اعضای علمی مراکز آکادامیک معرفت الهی و قرآنی دانشگاهیان و مراکز علمی را بیش از پیش  افزون می کند.طلاب حوزه های ما باید پتانسیل لازم برای جوابگوی به سوالات و نیازهای جوانان دانشجویان و مردم در سطح عمومی را در خود ایجاد کنند.امروز تمام دنیای اسلام و حتی غربی ها چشم به حوزه های علمیه دارند .طلاب باید لااقل یک زبان زنده بین المللی مثل انگلیسی را یاد بگیرند. هر طلبه ای باید یک وبلاگ داشته باشد .حاصل مطالعات خود را برای عموم به نمایش بگذارد.امروز روحانیت وظیفه جهانی و بین المللی دارد.روحانیت باید ارتباط خود را با هنر ادبیات روز  ورمان سینما تئاتر فیلم و انواع هنرها باید برقرار کند.وبا زبان هنر با مخاطبان خود ارتباط برقرار کند.نباید حوزه ها در هنر و دنیای هنری را به روی خود ببندد.طلاب جوان باید به اینترنت مسلط باشند.وظیفه طلاب امروز با گذشته زمین تا آسمان فرق دارد.شما باید جوابگوی دوران مدرن و پست مدرن باشید. ما به طلاب فقیه اصولی ادیب هنرمند جامعه شناس روانشناس و به روز شدیدا محتاجیم.وقت خود را به مسائل جزئی حدر ندهید کارهای بزرگ و تازه انجام دهید . خلا ها را شناسائی کنید و پر کنید.ما در برهه خاص و ویز ه ای از زمان واقع شده ایم .متخلق شدن به اخلاق الهی اهل بیت برای همه ما لازم و ضروری است.شور و شوق خود را تقویت کنید با انگیزه و با نشاط درس بخوانید .وظیفه ما وظیفه بسیار بسیار بزرگی است و آن همانا پرکردن خلا غیبت امام عصر عج الله است هرچند نخواهیم توانست ولی به قول معصوم ع :فرمودند یتیمان ما را دریابید. مردم مشتاق معارف اهل بیت اند .ما باید حرف اهل بیت را به مردم برسانیم . خاصییت حرف اهل بیت جذب قلوب انسانها ست.ما متاسفانه به جای اهل بیت خود را ترویج می کنیم و این غلط است.ما وسیله ای هستیم معارف اهل بیت را بفهمیم و بفهمانیم.خدا ی سبحان هرکس که در صزاط مستقیم حرکت کند را یاری و هدایت می کند. به شرط آنکه کارش برای خدا خالص باشد.گول عرفان بازی بعضیها را حتی در حوزه نخورید معیار حرکت ولائی است . ما معیار داریم. شاخص ولایت اهل بیت و در زمان غیبت ولایت فقیه است.من برای شما دعا می کنم .شما هم دعا کنید که همه ما بتوانیم در پیشگاه امام عصر ع روسفید باشیم. حمایت از مقام معظم رهبری و حرکت در خط نورانی وی آزامش قلب ایجاد می کند. دشمنان از شما می ترسند چون شما از خدا می ترسید. دشمنان خیلی ظعیف تر از آنی هستند که فکر می کنید قرآن می فرماید باطل مثل کف روی دریاست .ان الباطل کان ذهو قا. این منطق قرآن است منطق برتر است.در جنگ نرم پیروز ی با فرهنگ اهل بیت است. چون قدرت اهل بیت منشعب از سرچشمه قرآن کریم است. یک نکته هم به شوخی می گویم معتاد ها دوست دارند دیگران را هم معتاد کنند شما هم سعی کنید جوانها را به طلبگی دعوت کنید. آنها را به شاگردی امام صادق ع و سربازی امام زمان دعوت کنید.در قیامت خواهید دید آثار و برکات واقعی نوکری اهل بیت و قرآن و آقا رسول اکرم محمد مصطفی ص چیست و از آن بهر ه مند خواهیم شد به امید خدا.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/03/06ساعت 12:46  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دختر فرانسوی مسلمان شد.
«فا بیان» دختر ۲۸ ساله فرانسوی است تا چندی قبل مدل لباس بسیار معروفی بود که شرکت‌های بزرگ به خاطر زیبایی‌اش با او قراردادهای کلان می‌بستند.

عکس او در مجله‌ها و شبکه‌های مختلف تلویزیونی به نمایش در می‌آمد ولی حالا در روستاهای دور دست افغانستان به درمان بیماران می‌پردازد و از زندگی خودش بسیار راضی و خوشحال است چرا که او حالا اسلام را پذیرفته و یک مسل...مان است.

فا بیان با اعتماد به نفس کامل گفت: «اگر لطف و رحمت خداوند شامل من نمی‌شد، هیچ گاه نمی‌توانستم مسلمان شوم و تا آخر عمرم مانند یک حیوان زندگی می‌کردم. من در آن زندگی فقط به دنبال سیراب کردن هوس و شهوت‌های خود بودم و هیچ اصول و ارزشی برای خود نداشتم. از کودکی آرزو داشتم پرستار شوم، اکنون که مسلمان شده‌ام به آرزوی خود رسیده‌ام.»

در یکی از برنامه‌ها به بیروت پایتخت لبنان دعوت شدم. وقتی به آنجا سفر کردم، صحنه‌هایی دیدم که در همه عمرم مانند آن را ندیده بودم. در آنجا پیش از گذشته از خودم منفور شدم و کم کم به سمت متحول شدن حرکت کردم تا اینکه در نهایت به اسلام که انسانیت واقعی در آن وجود دارد، رسیدم. پس از مسلمان شدن در بیروت به پاکستان سفر کردم و از مرز این کشور به افغانستان رفتم و با کمک به کودکان و مجروحان یکی از آرزوهای دیرینه و کودکی خود را محقق ساختم.»

«شرکت‌های مدل پس از اینکه از مسلمان شدن من با خبر شدند، سعی کردند مرا به راه قبلی باز گردانند از همین رو هدایای بسیار زیادی برایم فرستادند و پیشنهاد دستمزد سه برابری نسبت به قبل را به من دادند اما من که تازه راه اصلی را یافته بودم، هدایا را پس فرستاده و همه پیشنهادات آنان را رد کردم و اکنون احساس می‌کنم که در خوشبختی کامل به سر می‌برم.”
ادامه ...
— با
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/03/02ساعت 17:36  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

احمدی نزاد یک متد در مدیریت در ایران
دکتر محمود احمدی نزاد با ویزگیهائی که دارد قابل توجه دوست و دشمن است.شخصیت او دوست ساز و دشمن ساز است.احمدی نزاد در سایه مقام معظم رهبری رشد کرد و بالنده شد.مدیریت وی مدیریت ارزش گرا و انقلابی است.وی کاملا روحیه بسیجی دارد.نترس و شجاع است.البته خود محور است به این معنا که تشخیص فردی برایش ملاک است.بسیار پر انرزی و خستگی ناپذیر است.دزد نیست آدمی کاملا سالم است.وی فردی مردمی و ازلحاظ زندگی مثل پائیین ترین طبقات اجتماعی زندگی می کند.شدیدا مذهبی و معتقد به آموزه های دینی و اسلامی است.البته معلومات فرهنگی به معنای تخصصی ندارد ولی اطلاعات عمومی خوبی دارد.مردم کوچه و بازار ایران دوستش دارند.طرفدار مستمندان و فقیران است و از دشمنان سرمایه داری است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/02/26ساعت 11:16  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تفسیر و هرمنوتیک در ملاصدرا

اصول تفسيري و هرمنوتيك قرآني نزد ملاصدر

مقاله حاضر بنابدعوت دانشگاه لندن در همايشي بعنوان: «قرآن - متن و تفسير» در تاريخ 19 - اكتبر 1999، 27 مهرماه 1378 در مركز مطالعات اسلامي مدرسه شرقشناسي (SOAS) آن دانشگاه توسط آيت الله سيد محمد خامنه اي ارائه و قرائت گرديده است.
تعبيرات و مطالب فشرده مقاله مطابق مقتضيات و مخاطبان همايش تهيه گرديده است.

مقدمه

با آغاز وحي و بلافاصله پس از نزول پاره اي از آيات قرآن پرسشها آغاز شد و همين سبب گرديد كه پيامبر اكرم(ص) به پاسخ سئوالات و شرح آيات قرآن بپردازد و از همان زمان نخستين مراحل تفسيري قرآن كه - بعدها بنام «احاديث تفسيري» خوانده شد - قدم به عرصه وجود گذاشت
پس از پيامبر (ص) احاديث نبوي از دو راه بدست مردم مي رسيد:
اول - از طريق «اهل بيت» (يعني خاندان مخصوص پيامبر) كه عمدتا بوسيله اميرالمؤمنين علي عليه السلام داماد پيامبر و حضرت فاطمه زهرا (س) دختر پيامبر و همسر علي(ع) بيان مي گرديد و تا ده نسل بعد در ميان امامان شيعه دست بدست مي شد.
دوم - از طريق اصحاب پيامبر (ص) و تفسير قرآن كه در آن زمان محدود به نقل و روايات همان احاديث تفسيري پيامبر بود.
در قرون بعد، تفسير نويسي بصورت فني و تحليلي يا ادبي رواج يافت و در اين ميان سه مكتب يا روش عمده تفسيري (تفسير كلامي شيعه، معتزله، اشعري) ظاهر گرديد و مكاتبي مانند مكتب تفسيري مدينه، مكه، كوفه و بصره مشهور شدند كه برخي از آنها بمسائل اعتقادي و كلامي و برخي ديگر به موضوعات فقهي و حقوقي و عده اي بمطالب بلاغتي و ادبي يا عرفاني آن مي پرداختند.
در دوره معاصر برخي حتي آنرا از ديدگاه علوم تجربي و اكتشافات جديد بررسي نمودند و البته هرچه تفاسير به دوره معاصر نزديكتر شده شيوه هاي تفسيري نسبتا كاملتر گرديده و نمونه برجسته از تفسير كامل قرآن تفسير «الميزان في تفسير القرآن» تأليف علامه طباطبائي فيلسوف و مفسر نامي معاصر است كه بروش تفسير قرآن با قرآن بطور علمي و فني پرداخته و بيست جلد تفسير او علاوه بر داشتن نكات ادبي داراي مطالب فلسفي و اجتماعي و روائي نيز هست.
بررسي شيوه هاي تفسيري قرآن بدون اشاره به مفسر بزرگ قرآن ملاصدرا شيرازي بررسي ناقصي خواهد بود زيرا شيوه او در تفسير، در واقع، بيان يكي از بهترين روشهاي تفسيري قرآن مي باشد.
ملاصدرا (979-1050 ه/ 16401571 م) صدرالدين محمد شيرازي ملقب به «صدرالمتألهين(ره)» و معروف به ملاصدرا، يكي از بزرگترين فلاسفه اسلامي و ايراني نظير ابن سيناست كه در عهد صفويه مي زيسته و نزديك به پنجاه جلد كتاب در فلسفه و تفسير و حديث نوشته است كه معروفترين آنها كتاب «الاسفار الاربعه» يك دوره فلسفه جامع در 9 جلد مي باشد و كتاب درسي محسوب مي شود.
او در فلسفه داراي مكتبي معروف بنام «حكمت متعاليه» است كه در آن تمام عناصر مهم مكتب مشائي و اشراقي و فلسفه قديم ايران باستان و تصوف و فلسفه اسلامي را بصورت يك مكتب در آورده و در عين حال در آن از قرآن و حديث نيز الهام گرفته و فلسفه اسلامي را به اوج خود رسانده است.
تفسير ملاصدرا مركب از پاره هاي تفسيري است كه بترتيب متناسب حالات روحاني خود از تفسير آية الكرسي (در حدود سال 1025 ق - 1615 م) و تفسير آيه نور (در سال 1030 قمري - 1620 م) آغاز نموده و به تفسير سوره هاي يس، الحديد، الواقعه، الاعلي، الطارق و الزلزال پرداخته و سرانجام در سالهاي آخر عمر خود تصميم به تفسير كامل قرآن گرفته و سوره فاتحه و مقداري ازسوره بقره راتفسيرنموده ولي مرگ مانع انجام آن شده است.
روش تفسيري ملاصدرا يكنواخت نيست، در تفاسيري كه در دوران جواني نوشته تكيه او بيشتر بر مطالب عرفا و صوفيه، در عين توجه به حديث مي باشد و چندان به نكات ادبي و لفظي توجه ندارد، مانند تفسير آيه نور (نوشته در 1030 ه) و آية الكرسي (نوشته حدود 1025 ه) امّا آنجا كه، پس از استقرار در شيراز، تصميم به نوشتن تفسيري جامع و كامل از اول تا آخر قرآن مي گيرد روش اندكي شتابزده او در تفاسير ديگر جاي خود را بروش معمول مفسران قرآن مي دهد، يعني اول به بحث در لغت و ظاهر لفظ و معنا و معاني آن و مشتقات آن مي پردازد و بدون اعتنا به بيشتر مطالبي كه در ميان مفسران و متكلمان آنروز و پيش از آن معمول بود؛ براساس مكتب خاص خود و مكاشفات شخصيش معناي عرفاني و قرآني آنرا شرح مي دهد.
ولي براي جلوگيري از تكرار مطالب عرفاني و كشفي خود، پيش از شروع به تفسير، دست به نگارش كتاب مفاتيح الغيب زده (كه مقصود از «غيب» غيب جهان و معاني غيبيه قرآن است) تا بعنوان مقدمه يا فلسفه تفسير قرآن به آن استناد كند و برخي مطالب مجمل خود را به آن استناد دهد.
وي با آنكه بنظر مي رسد كه به بيشتر تفاسير قرآن اعتماد و توجهي نداشته ولي از برخي تفاسير مانند مجمع البيان طبرسي و گاهي بدون تعصب نسبت به علماي غير شيعه از تفسير فخررازي و نيشابوري و زمخشري نام برده ومطالب آنهارابراي تكميل مطالب آورده است. (تفسيرج 11، ص 176) و گاهي نيز آنها را ردّ كرده است (همان ص 191).
تفسير ملاصدرا اصولاً يك تفسير عرفاني است ولي چون خود او در همه علوم زمان خود مسلط و ماهر بوده طبعا در تفسير خود گاهي نسبت به موضوعات ديگري كه مفسران ديگر به آن پرداخته اند توجه نموده است، و چون به ادبيات عرب تسلط كافي داشته گاهي درباره نكات ادبي نيز بحث نموده است.
ملاصدرا معتقد است كه آيه «قل اُنظروا ماذا في السماوات و الارض»1 چون يك امر است پس يك تكليف است، پس از اينرو جهانشناسي و شناخت حقايق آشكار و پنهان جهان شرعا واجب است بنابراين تفسير قرآن بايستي بدنبال كشف حقايق جهان و مسائل روح انسان باشد و مفسراني كه در قرآن بجستجوي نكات ادبي و معاني ظاهري هستند در واقع قرآن را تا سطح يك اثر ادبي محض پائين مي آورند. (اسرار الآيات ص 6)
از طرفي ديگر، همانگونه كه جهل بحقايق عالم سبب جهل به خدا و خالق آنها مي شود، جهل به خدا نيز در واقع جهل به همه اشياء است و خروج از نظرات و طبيعت انساني شمرده مي شود (اسرار الآيات ص 5 و 8)
ملاصدرا تفسير قرآن را از حيث روش تفسيري به چند دسته تقسيم مي كند:
اول - تفاسيري كه بكار صنايع ادبي و معاني لغوي و هنرهاي كلامي و بياني قرآن پرداخته اند.
دوّم - تفاسيري كه از ظواهر قرآن براي درك معارف و استخراج احكام فقهي و اخلاق استفاده و به آنها اكتفا نموده اند.
سوّم - تفاسيري كه با اعراض از ظاهر كلمات قرآن، آنچه را كه خود آنها مي پسنديده اند بر قرآن تحميل نموده و نام آنرا تأويل يا تفسير عرفاني نهاده اند.
چهارم - تفاسيري كه براساس قبول ظواهر قرآن بجستجوي اسرار و رموز پنهان آن باشد و بياري عقل و مكاشفه و اشراق الهي حقايق زير پرده ظواهر قرآن را بدست آورد. ملاصدرا خود از دسته چهارم است و فقط اينگونه تفسير را پذيرفته و صحيح مي داند.
اصول تفسيري - ملاصدرا براي تفسير قرآن، اصولي دارد كه آنرا مي توان هرمنوتيك صدرائي ناميد. براي رسيدن به عمق مكتب تفسيري او نخست بايد به تعاريف فني و انتولوژيك او از وحي و قرآن و جهان پرداخت.

اول: مراتب جهان؛

ملاصدرا جهان هستي را به سه جهان:
1- مادي و فيزيكي

2- جهان غير مادي و مثالي

3- جهان عقلاني يا فوق مثالي تقسيم مي كند.
همانگونه كه در اين مقاله خواهيم گفت، هر آنچه كه در جهان مادي وجود دارد، در واقع مثال و نمادي است از جهان غير مادي كه جاي «حقايق» است و حقيقتي كه در جهان غير مادي وجود داشته باشد در جهان ماده مثال و نمادي دارد مثلاً كلمه «قلم» كه در آيه «علّم بالقلم» آمده، در اين جهان مادي بگونه اي است و در جهان ماوراي ماده «آخرت» بگونه اي ديگر و حال آنكه در هر دو جهان، قلم همان قلم و در واقع يك چيز است.(مفاتيح الغيب ص95).

دوم - مراتب انسان

انسان نيز علاوه بر حواس پنجگانه، مراتب و عوالم ديگري دارد كه آنرا بايد بر سه دسته تقسيم كرد:
1- مرتبه حس و احساس با ابزار حواس پنجگانه 2- مرتبه خيال يا مثال كه در آنجا نيز همان حواس ولي بدون ابزار مادي وجود دارد و انسان مي تواند بدون چشم، ببيند و بدون گوش، بشنود.
3- مرتبه عقلاني يا كلي (در اصطلاح افلاطوني آن) كه در آن حقايق اشياء بدون تقيد به ماده و زمان و مثال وجود دارند و بالاترين مراتب نفس انساني و هم مرز با عالم عقول آسماني مي باشد.

سوم - مراتب وحي

چون قرآن وحي و كلام خدا مي باشد بايد معني وحي را نيز دانست. وحي براساس تعريف خود قرآن كريم (قرآن - 42/51) تكلم مستقيم و بلاواسطه خداوند تعالي با پيامبر است از اينرو «وحي» را «كلام خدا» نيز مي گويند وكلام خدابرابر همان آيه گذشته،منحصر در سه گونه است.
بايد دانست كه «كلام» خداوند براي پيامبر از «فهم» آن جدا نيست و «كلام» با «روح» پيامبر متحد مي شود (ملاصدرا - اسفار - 7/8) ولي براي غير پيامبر، كلام خدا همواره غير مستقيم و بوسيله الفاظ و كتابت است و ميتوان گفت كه مردم فقط با كتاب خدا مي توانند تماس و سر و كار داشته باشند نه با كلام او.
ملاصدرا مي گويد: «كلام خدا غير از كتاب اوست» بنظر مي رسد كه مقصود او غير از آن چيزي است كه امروز برخي از علماي هرمنوتيك مي گويند و بدلايلي نوشتار را با گفتار فرق مي گذارند.
بعقيده ملاصدرا، كلام خدا بسيط و دور از تركيب است و از «عالم أمر» (مرحله اي از آفرينش كه ماده مطلقا در آن وجود و دخالت ندارد) و آني است نه تدريجي، و زمان ندارد؛ ولي نوشتار يا كتاب الهي برعكس از عالمي پايين تر و مادي و بصورت مركب و بتدريج صادر و نازل مي شود و آنچه در قرآن هست كتاب خداست نه كلام الهي (اسفار - 7/10).2
ملاصدرا با وجود اين اظهار نظر، نهايتا وحدت كتابت و كلام را مي پذيرد و مي گويد اين دو گانگي ظاهري و اعتباري و نتيجه تحليل ذهني است نه آنكه واقعي باشد همانگونه كه در واقع، در انسان نيز فرقي ميان گفتار و نوشتار او نيست.
توضيح او براي وحدت يا جدائي كلام و نوشتار آن است كه از آن نظر كه يكسو و يكسر نوشتار همواره به نويسنده و گوينده كلام مربوط مي شود، گفتار از گوينده و نوشتار از نويسنده جدا نيست و بتعبير فلسفي مرتبه «وجوب» را دارد ولي بلحاظ آنكه سو و سر ديگر آن به غير نويسنده و گوينده (مثلاً كاغذ و كتاب و خواننده آن) مربوط مي شود بنابراين مي توان آنرا جداي از نويسنده دانست و بتعبير فلسفي فقط داراي مرتبه «امكان» مي باشد و اين رابطه را هم در ذات الهي و هم در انسان صادق مي داند.3 و اضافه مي كند كه وحدت كلام و كتابت در عين ثنويت آندو از مكاشفات شخصي او مي باشد.

وحي پديده اي پيچيده و غير مادي است و مراحلي را طي مي كند تا بصورت قرآن در برابر مردم ظاهر شود. ملاصدرا مي گويد: (اسفار - 7 ص 25-24) پيامبر (ص) هنگامي كه باتوجه به مراتب نفس انسان و جهان، با روح و قلب خود ازمرحله مادي و حسي، و همچنين از مرتبه خيال و عالم مثال بگذرد و پس از «تجرّد» از ماده و دور شدن از زمان و ماديات و ابعاد، بمشاهده آيات و سير در ملكوت خداوند متعال بپردازد، نور معرفتي در دل او خواهد درخشيد كه صورت مجّسم آن همان «روح القدس» يا جبرئيل شرايع و اديان است و در سوره النجم (قرآن مجيد - 53/ آيه 2 تا 18) به معرفي و شرح آن پرداخته و او را «شديد القوي» (بسيار نيرومند» ناميده و او همان است كه در فلسفه به آن نام «عقل فعّال» داده اند».
پيامبر پس از مشاهده جبرئيل يا روح القدس (و بتعبير فلاسفه: با اتحاد با عقل فعال)، كلام الهي و وحي را با كلماتي كه شنيدن آن از راه گوش ظاهري و توسط امواج هوا نيست، دريافت مي كند و مي شنود و سپس از همان راهي كه به عالم عقول رفته به عالم ماده باز مي گردد و با گذر از عالم مثال بجهان مادي منتقل مي شود. كلماتي كه پيامبر شنيده نيز در هر مرحله از مراحل عالم مثال و عالم ماده بشكل مناسب با آن مرحله در مي آيد و با رسيدن به عالم حس و محيط فيزيكي جهان، تمام آن وحي و بررسي شيوه هاي تفسيري قرآن بدون اشاره به مفسر بزرگ قرآن ملاصدرا شيرازي بررسي ناقصي خواهد بود زيرا شيوه او در تفسير، در واقع، بيان يكي از بهترين روشهاي تفسيري قرآن مي باشد.
كلمات معنوي، صورت الفاظ بشري و شكل كتابت بخود مي گيرد و به چشم و گوش مردم مي رسد.
اين كلام الهي، همانگونه كه در سوره النجم آمده و پيامبر با چشم و گوش باطن آنرا مشاهده مي كند و مي شنود تماما حقيقت محض است و گمان و اشتباه و وهم در آنراه ندارد.

چهارم - مراتب قرآن

قرآن - يعني كلام و كتابت الهي - نيز براساس تعريف جهان و انسان و پديده وحي، فقط آنچه كه ديده يا شنيده مي شود نيست بلكه بتناسب همان مراتب سه گانه جهان هستي و درون انسان و سير وحي در منازل معنوي تا رسيدن بجهان مادي، او هم داراي درجات و مراحل است و همانگونه كه انسان جسم و روحي دارد، قرآن نيز علاوه بر عبارات و كاغذ و جلد آن، داراي روحي است كه مي توان گفت همان بطن يا بطون هفتگانه آن است (كه در حديث از پيامبر وارد شده كه قرآن داراي لايه هاي تو در تو و بتعبير خود حديث داراي بطنها يا باطنهائي است. (ملاصدرا - مفاتيح الغيب - ص 41)
ظاهر قرآن را ظاهر و جسم انسان مي تواند درك كند ولي باطن آنرا (همانطور كه خواهيم گفت) فقط با ماوراء حسّ بشري و بعبارت ديگر: يا باطن انسان مي توان فهميد. توجه سطحي به الفاظ و معاني ظاهري آن، همان «ظاهر» قرآن است كه البته بجاي خود داراي اعتبار حقوقي و فقهي است و باصطلاح فقها «حجت» است ولي در قرآن، در وراء اين ظاهر، مفاهيمي هست كه درك آن براي هر آشنا به زبان عربي ممكن نيست و مخصوص كساني است كه بتوانند از مرز الفاظ و حواس ظاهري (حواس پنجگانه) بگذرند.
ملاصدرا معتقد است كه همانگونه كه جهانها سه درجه مادي - اخروي - فوق اخروي دارند قرآن نيز چون «مَظهَر» همه آن عوالم ثلاثه است داراي درجات يا طبقات معنائي و مفهومي است. درجه اول آن از مقوله الفاظ است و تمام كساني كه با زبان عربي آشنا هستند آنرا مي فهمند ولي درجات ديگر آن، معنوي و نهفته يا «باطن» است ودرك آن درفضاي ديگري غيرازالفاظ ميسر مي باشد.
ملاصدرا براي آنكه درجات و طبقات معنائي قرآن را نشان بدهد با استفاده از آيه «و في السماء رزقكم...»، (تفسير سوره سجده - ص 58) قرآن را به سفره غذا و مائده اي تشبيه مي كند كه از آسمان نازل شده باشد؛ و در اشعار خود آنرا اينگونه بيان مي كند:

  • گشته نازل از براي اغتذا گاو و خر را خوش نيامد جز كه، تِبن و قِشرش بهر حيوان ني حبوب هست بر آدمي دُهن و لُبوب

  • هست قرآن چون طعامي كز سماء كَهْ چون غذا با مغتذي دارد شبه حبوب هست بر آدمي دُهن و لُبوب حبوب هست بر آدمي دُهن و لُبوب

(مثنوي ملاصدرا - ص 115)

ملاصدرا قرآن را - همانطور كه خود قرآن آنرا نور ناميده - نور مي نامد؛ يعني آشكار ساز و ظاهر كننده حقايق پنهان است و در همين مقاله به اين نكته هم اشاره خواهيم كرد.

روش تفسيري ملاصدرا

پس از آشنايي با چهار پديده جهان و انسان و وحي و قرآن، نوبت بروش تفسيري ملاصدرا مي رسد. وي معتقد است كه بهترين روش تفسير قرآن آن است كه همانگونه كه قرآن بصورت وحي بر پيامبر (ص) نازل شده و مراحل و درجاتي را طي كرده و از جهان عقول بجهان نفوس و مثال و سپس بجهان مادي (فيزيكي) آمده و معاني آسماني چهره عوض كرده و بصورت الفاظ زميني درآمده است، مفسرّ نيز براي درك اعماق قرآن بايد از همان راه برود، يعني نخست از معاني ظاهري آغاز و معاني ظاهري را دريافت كند و سپس با ترك حواس جسماني و استمداد از حواس باطني و روح انسان - و حتي با رها كردن موقت كالبد (خلع بدن) و استفاده از قدرت روح - به ملكوت سفر كند و معاني قرآن را از راه مكاشفه و بصورت زلال و بدون حجاب بدست بياورد.
بيشتر موجودات جهان فيزيكي و مادي را با حواس پنجگانه مي توان درك و احساس كرد ولي با اين حواس نمي توان به طبقات ديگر رفت. درك هر يك از سه جهان مادي و ماوراء طبيعي راهها و ابزارهائي دارد. حقايق مادي و غير مادي با هم تناظر و تطابق يك بيك دارند - و بتعبير ملاصدرا: «متطابقند» ولي مانند هم نيستند و فرق آنها بسيار است.
پس بنابراين اين مقدمه، براي درك همه حقايق قرآني و يا بتعبير معروف و مصطلح: براي «تفسير» قرآن نبايد
بمعناي ظاهري و لفظي آن قناعت كرد بلكه بايستي به عمق بي انتهاي اين معاني فرو رفت زيرا همانطور كه جهان غير مادي براي عامه مردم پنهان است، قرآن نيز كه تجلي و ظهور همان جهانهاست معقولات و معاني و باطني عميق دارد كه بر حواس ظاهري انسان پوشيده است و لذا درك و تفسير ظاهر محض قرآن را نمي توان درك و تفسير حقيقي و جامع قرآن دانست.
ملاصدرا معتقد است كه كسي كه در تفسير قرآن به الفاظ يا جنبه اي ادبي و هنري آن قناعت مي كند فقط مي تواند زيبائي و موسيقي كلمات و هنرهاي ادبي و لفظي آنرا درك كند يا حداكثر، از ظواهر الفاظ جنبه هاي حقوقي و فقهي آنرا براي كشف احكام فقهي و عملي بدست بياورد، يا مانند متكلمان اشعري و معتزلي و برخي از فقهاي حنبلي براي خدا دست و چشم و تخت و سرير و مانند آن فرض نمايد. (اسفار 9/299)
ملاصدرا - بپيروي از مكتب اشراق ايراني - «نور»4 را حقيقتي غير مادي و همان «وجود» مي داند و مي گويد: (اسرار الآيات ص 35) «نور و وجود يك چيزند و فرق آنها در مفهوم است و چون قرآن نيز نور است (قرآن: 7/157 - 5/15 - 4/74) پس اين كتاب مظهر و جلوه گاهي از جهان وجود و حاوي غيب و شهود آن مي باشد (قران - 6/59) و بعبارتي ديگر هرمنوتيك ملاصدرا چهار قرن جلوتر از هرمنوتيك جديد اروپا تفسير متن (و قرآن مجيد) را از عرصه الفاظ به متن موجودات و پديده هاي عالم كشانده همانگونه كه امروز برخي تفسير متون را معادل شناخت پديده هاي روانشناختي و جامعه شناختي و تاريخي مي دانند، او نيز تفسير قرآن را معادل تفسير از جهان و انسان و حقايق پنهاني و آشكار دانسته است. عرفاي مسلمان و از جمله ملاصدرا، معتقدند كه عالم وجود تمام هستي خود را براساس (آيه قرآن) از اَمرالهي با لفظ كُن گرفته وبه اين كلمه،«كُن وجودي»مي گويند،يعني با يك ربط ساده، «وجود» و «كلام الهي» يك چيز مي شوند و «وجود» را با «نور» بمعناي فلسفي آن برابر مي گيرند.

بنابراين كلام الهي، نوري است كه بر معدومات خارجي (ولي معلومات الهي) مي تابد و آنها را روشن و مجسم و موجود مي كند.
ابن عربي «وجود» را كه هم خانواده «وجدان» يعني يافتن و معرفت است گاهي با آن، هم معنا مي داند، ملاصدرا نيز «معرفت و شناخت قرآن» را روزنه اي بجهان واقعيات مي شمرد و از اينجاست كه معتقد است هر موجودي باندازه وجود خود معرفت دارد و هر معرفتي چيزي بر ماهيت انسان مي افزايد و هرچه معرفت داشته باشد در قيامت محشور خواهد شد بنابراين همه اشياء حتي جمادات محشور خواهند شد (رسالة الحشر).
معرفتي كه مفسر به باطن قرآن مي يابد در واقع ديدن آنها با حواس باطن و بتعبيري ديگر نوعي اتحاد و يا اتصال با عالم وجود است كه عرفاي قديم از عالم بلفظ «كاسموس» و از كلام الهي با كلمه «لوگوس» تعبير مي نمودند.
شايد بنظر عرفا و ملاصدرا هر يك از افراد حق دارند از قرآن معنائي جداي از ديگران بدانند زيرا درجات وجودي آنها يكسان نيست و هركس بقدر ظرفيت و توانائي خود از قرآن چيزي را مي يابد. اين همان چيزي است كه برخي از علماي هرمنوتيك نيز معتقد به آن هستند تنها فاصله اي كه ميان ملاصدرا و علماي هرمنوتيك است آنستكه علماي هرمنوتيك به كشف و اشراق بمعنائي كه ملاصدرا معتقد است اعتقاد ندارند و ملاصدرا با وجود آنكه به عقل اعتقاد دارد ولي به برداشتهاي شخصي مفسر كه نام آنرا عقل مي گذارد چندان اعتقادي ندارد مخصوصا اگر از اصل متن بيگانه و بدور باشد.
خوب است دوباره به اصل «تأويل» در نظر ملاصدرا بپردازيم:

تأويل قرآن:

كلمه «تأويل» - كه در قرآن چند بار آمده است در لغت بمعناي بازگشت به معنا و اصل كلمه است. 5 در علم هرمنوتيك معاصر، كار تأويل متن -يافهم مقصودازمتن- كه نوعي تفسير است، گاهي تا بجائي مي رسد كه معناي لفظ از حوزه اراده گوينده بدر آمده و در اختيار خواننده قرار مي گيرد.
مسلما تأويل باين معنا در نزد ملاصدرا و مفسران مسلمان درست نيست و خواهيم گفت كه او خروج از محدوده الفاظ متن را در قران جايز نمي شمرد و تفسير بنظر او، بايد بگونه اي باشد كه معنا از دايره لفظ و ولي براي جلوگيري از تكرار مطالب عرفاني و كشفي خود، پيش از شروع به تفسير، دست به نگارش كتاب مفاتيح الغيب زده تا بعنوان مقدمه يا فلسفه تفسير قرآن به آن استناد كند و برخي مطالب مجمل خود را به آن استناد دهد.
محدوده آن بيرون نيفتد و ذوق سليم، آنرا بمثابه معنائي متناسب با آن لفظ بپسندد. بتعبيري ديگر مفسّر قرآن (و شايد هر متن ديگر ديني) امين آن است و بايد شرط و رسم امانت را نگهدارد و رعايت كند.

بنظر ملاصدرا، تأويل - بمعناي مورد نظر او - يك ضرورت در تفسير است، زيرا در ماوراء معناي لغوي و ظاهري قرآن بنابر آنچه گفته شد كه با جهان هستي ارتباط دارد، اسرار و رموز و معاني بسياري هست كه با شيوه تفسير لفظي نمي توان آنرا فهميد يا بيان نمود و معاني ظاهري لغات از عهده تفسير آن حقايق پيچيده و مرموز بر نمي آيند (تفسير آية الكرسي / 176)، پس، يك مفسر واقعي، ناگزير است كه بتأويل آن الفاظ بپردازد يعني به عمق معاني و «بطن»هاي آن فرو برود و حتي گاهي بايد پرده دنياي مادي و حواس ظاهري را بكناري بزند و از راه عقل يا شهود و مكاشفه يا تجربه هاي ديگر، آن معاني مهم يا مهمتر را بدست بياورد، معاني دقيق و ظريفي كه اهل بيت پيامبر (ص) (امير المؤمنين علي عليه السلام و فرزندانش) آنها را فقط براي محرمان راز و عارفان حقيقي بيان كرده اند.
تأويل قرآن مخالف ظاهر آن نيست بلكه مكمّل آن است و معاني قرآن مانند مغز دانه و الفاظ و معاني ظاهري مانند پوسته دانه مي باشند. (تفسير آية الكرسي / 176)
مسلما تأويل، بر اين اساس، شامل هر تفسير و برداشت آزاد و سليقه اي يا خروج از ظواهر الفاظ قرآن يا «تفسير برأي» نخواهد بود بلكه تفسير حقيقي و عمقي كلمه يا جمله است. قرآن كريم مي گويد كه قرآن همه چيز را براي ما بيان مي كند: «تبيان لكل شي ء» (سوره نحل 16 - آيه 89) و حال آنكه اگر در تفسير قرآن فقط بمعناي لغوي و ظاهري آن اكتفا شود همه چيز يا «كلّ شي ء» از آن فهميده نمي شود پس قرآن واقعي، تفسير واقعي - يا همان تأويل - را مي خواهد.
خود قرآن كريم نيز كساني را كه مدعي تأويل مي باشند ولي راه به حقيقت نمي برند نكوهش كرده است (آل عمران - 7/ يونس - 39). قرآن در آيات بسياري به تأويل اشاره نموده و گفته است كه روش درست تأويل آن است كه از خدا و پيامبر گرفته باشند (نساء - 59)
يكي از صحنه هاي آشكار شدن حقايق و معاني پنهان قرآن، در روز قيامت است و بتعبيري ديگر، روز قيامت، روز تأويل قرآن نيز هست. (اعراف /53)
تأويل - براساس تعريف قرآن - بر دو نوع است:

1- تأويل صحيح

2- تأويل باطل.
تأويل باطل نه فقط مفسر را از معناي واقعي متن قرآن دور مي سازد بلكه حتي ممكن است منشأ مفاسد و نابسامانيهائي در جامعه شود همانگونه كه در قرآن آمده است كه فتنه جويان همواره از راه تأويل آيات «متشابهات»، بدنبال فتنه و فساد در جامعه هستند.(آل عمران - آيه 7/ اعراف - 53)
اما تأويل بمعناي صحيح، بيشتر نزديك شدن به قرآن وفرو رفتن در عمق ولايه هاوبطون مختلف معاني آن است.
تأويل صحيح، همانگونه كه قبلاً اشاره كرديم، عبور از ظاهر الفاظ بمعاني بيشتري در پشت پرده معناي ظاهري آن، بياري عقل يا اشراق است.
تأويل و تفسير باطني نوعي اهتمام و بها دادن به عقل است.

نقش عقل در تأويل

معنايابي يا كشف مقصود از متن قرآني سه راه دارد:
اول - رجوع به لغتنامه و دستور زبان.
دوم - شهود و معرفت مستقيم بدون واسطه.
سوم - درك معاني متن به كمك عقل و قدرت راهيابي آن.
بنابراين، تأويل در قرآن نه بمعني اعراض از لفظ است و نه تكيه بر غيب محض و بي اعتنائي به عقل، بلكه حتي كساني - مانند ملاصدرا - كه كشف و اشراق را عامل عمده معرفت يا مهمترين آنها، مي دانند باز به عقل بعنوان نعمتي الهي (كه مي تواند چراغ راه معرفت باشد) بها مي دهند بدون آنكه عقل را برتر از وحي بدانند و آنرا مطلق بشمارند.
مكتبهاي هرمنوتيك جديد با تمام سر و صدايي كه براه انداخته اند كاري بيشتر از اين نكرده اند و در واقع در مقايسه با عرفاي مسلمان، هنوز در اوائل راه مي باشند.
ملاصدرا معتقد است كه آيه «قل اُنظروا ماذا في السماوات و الارض» چون يك امر است پس يك تكليف است،
وحي پديده اي پيچيده و غير مادي است و مراحلي را طي مي كند تا بصورت قرآن در برابر مردم ظاهر شود.

نقش ظاهر لفظ

پيش از اين به نظريه ملاصدرا نسبت بمعاني ظاهر قرآن اشاره كرديم توضيح بيشتر آنكه ملاصدرا مي گويد: نقطه حركت در هر تفسير تأويلي، همان الفاظ متن و معاني ظاهري آن است. وي بر خلاف برخي از اهل تأويل بظاهر الفاظ قرآن اهميت بسيار مي دهد و مي گويد: مقتضاي دين و دينداري آن است كه كسي بدون سبب از ظاهر قرآن اعراض نكند همانگونه كه از عقل نبايد اعراض كرد و هر كشف معنوي يا عقلي و هر گونه تفسير و تأويل بايد با قواعد حاكم بر زبان متن، هماهنگ باشد.
كشف و شهود قلبي الهي (غير شيطاني) مسلما معتبر است ولي هنگامي قابل اطمينان است كه مكمل معناي ظاهري قرآن باشد، زيرا الفاظ قرآن را همواره بايد بر معاني حقيقي آن حمل كرد نه بر استعاره و مجاز. در اينجاست كه وي به عوالم سه گانه وجود و انطباق و تناظر آنها با هم اشاره مي كند و مي گويد هر چيزي كه در اين عالم محسوسات وجود داشته باشد قطعا در عالم مثال و ملكوت هم نظير و نمادي دارد و اين معناي ظاهري با آن حقيقت باطني اخروي، همانند و شبيه و منطبق مي باشد.

كشف و شهود

در اينجا لازم است نگاهي كوتاه به كشف و شهود در تفسير و نظريه ملاصدرا در اينباره بيندازيم: انعكاس حقايق در قلب انسان، يا بتعبيري ديگر، ديدن حقايق غير مادي با چشم غير مادي همان كشف يا مكاشفه و شهود است. ملاصدرا كشف و شهود را نيز بر دو دسته كلي تقسيم مي كند:
اول - كشف رمزي (سمبوليك Symbolic) - كه وي نام آنرا «كشف صوري» مي گذارد. كشف رمزي بمعني درك صورت نمادين (سمبوليك) حقايق (حقايق غير محسوس) است ولي با حواس باطني (نه ظاهري).
وي مي گويد همانگونه كه بدن انسان داراي اندام حسي است و مي تواند اشياء مادي را ببيند يا بشنود يا لمس كند، روح انسان نيز داراي همان حواس است (ص 49 - مفاتيح الغيب)
اينگونه كشف و مشاهده با حواس باطني معمولاً بصورت نمادين (سمبوليك) انجام مي شود. مثلاً پيامبر اكرم(ص) گاهي علم و معرفت را در حالت مكاشفه بصورت آشاميدن شير مي ديد. بهمين سبب ملاصدرا مي گويد: تأويل مانند تعبير رؤياست؛ و نبايد از اين تشبيه تعجب كرد زيرا زندگي مادي اين جهاني در مقايسه با زندگي در آخرت در حكم رؤياست. (ص 94 - مفاتيح) و اميرالمؤمنين علي (ع) فرمود: «الناس نيام فإذا ماتوا إنتبهوا»( ) (مردم در خوابند و زمان مرگ بيدار مي شوند).
دوم - كشف عيني و شناختي (Cogative) - كه ملاصدرا نام آنرا «كشف معنوي» مي گذارد و كشفي است كه نمادين (سمبوليك) نيست بلكه ذهن و روح انسان از يك پديده يا يك جمله حقايقي را دريافت مي كند كه در حال عادي دريافت آن ميسر نيست، مانند آنكه با كليدي درب باغي گشوده شود و با چرخاندن كليد ناگهان حقيقتي بر ناظر، ظاهر و هويدا گردد (مفاتيح / ص 151) و اين نوع كشف همان است كه«الهام»و«قوّه قدسيه» ناميده شده است.
ملاصدرا - بپيروي از مكتب اشراق ايراني و سقراط و افلاطون - معتقد به عالم مثال است و بر آن اساس در اينجا نيز مي گويد، سبب رسيدن به اينگونه «كشف حقايق» آن است كه هر پديده و هر چيز كه در اين جهان مادي موجود باشد، يك «مثال روحاني» در جهان ديگر (آخرت) دارد؛ يا بهتر بگوئيم، عالم مادي، مثال و سايه هائي براي آخرت است و چيزي در اين جهان نيست كه مثال آن «ذات روحاني اخروي» نباشد (مفاتيح - ص 94) و همانگونه كه در انواع كشف گفتيم، آخرت هم بر دو گونه است: يكي عالم «صُوَر اخروي» است كه ما آنرا در يك دستگاه تبديل، بصورت سمبوليك يا نمادين مي بينيم و ديگر عالم «معناي عقلي خاص» كه بصورت واقعي خود پديدار مي شود (همان منبع).
ملاصدرا مي گويد از كلمه «جهان ديگر» يا «آخرت» نبايد گمان كرد كه آنجا فضا و جاي ديگري دور از جهان ما است زيرا «حقايق عقلي خاص» در همينجا و در جهان ما و در نزديك و كنار ما هستند و بهيچوجه پوشيده و فراري و پنهان نمي باشند؛ سبب پنهان بودن آنها از ديده و حواس ما، آنستكه ما ابزار لازم ادراك آن (يعني قلب و روحي صاف و آئينه اي صيقلي) را نداريم.
تشبيه روح و قلب انسان به آينه، در ادبيات فارسي و مخصوصا ادبيات عرفاني سابقه بسيار دارد. ملاصدرا در جاهاي ديگري نيز از «آئينه دل» (يا ابزار شفاف ادراكات غير حسي) نام برده و گفته است كه، قلب انسان پاك و با فضيلت مانند آينه اي است كه صاف و بدون زنگار و كدورت باشد، چنين قلبي است كه وقتي در برابر حقايق جهان قرار بگيرد آنها را باندازه ظرفيت و قدرت يافت و انعكاس خود مي گيرد (تفسير ملاصدرا - 1/299) و اين انعكاس و دريافت حقايق جهان همان است كه ما نام آنرا كشف يا مكاشفه مي گذاريم.

شرايط تأويل

در اينجا مناسب است كه به اصل ديگري در هرمنوتيك قرآني ملاصدرا اشاره بكنيم، وي مي گويد «تأويل» و دريافت عمق معاني قرآن مجيد شروطي دارد و كار همه كس نيست، شرط آن يكي پشت كردن بجهان ماديات و لذات آن و تمرين و تربيت روحي و ديگر داشتن استعداد ذاتي است.
فقط چنين كساني مي توانند با ارتباط با روح جهان يا روح القدس كه ملاصدرا از آن به «پدر مقدس» تعبير مي كند) بحقايق تأويلي برسند و اگر كسي مرد اين ميدان نيست و نمي تواند اهل رياضت باشد نبايد پا را از «ظاهر» قرآن فراتر بگذارد. (تفسير ملاصدرا - 3/298)
شايد يكي از معاني در «لايمسّه الاّ المطهّرون» (واقعه - 79) همين نكته اي باشد كه ملاصدرا مي گويد؛ زيرا كلمه «مسّ» (در عربي بمعناي لمس كردن) در معناي وسيع خود، مي توان به فراتر از لمس كردن خود قرآن و بمعناي تفسير حقايق قرآن معني نمود.
اين موضوع اخير ما را به اصل ديگر هرمنوتيكي در مكتب تفسيري ملاصدرا آشنا مي كندوآن اين است كه متن قرآن اگر چه پيام الهي است ولي درك آن با شخصيت مفسّر و درجات روحي و همچنين با تسلط به رموز ادبي زبان،مي تواند درجات بسيار تابينهايت راداشته باشد زيرا پيام قرآن نيز محدود به حدي نيست،نظيرآنچه امروز علماي هرمنوتيك درباره پيام نامتناهي متن و هنر مي گويند.

خلاصه

در يك جمعبندي درباره اصول تفسير ملاصدرا در قرآن مي توان نتيجه گرفت:
1- متن قرآن حاوي پيامها و معاني است كه برخي از ظاهر لفظ و برخي بكمك آيات ديگر يا روش عقلي يا از راه كشف بدست مي آيند و انتخاب معنا از پيش خود يا تحميل معاني دلخواه بر قرآن ناروا و دور از امانتداري است و تفسير صحيح قرآن شمرده نمي شود بنابراين در هرمنوتيك ملاصدرا خواننده در تحميل سليقه اي معنا بر متن، آزاد نيست و بايد بدنبال مقصود گوينده باشد.
2- متن قرآني كه برگرفته از كلام الهي است، در نهايت با علم الهي و با أمر الهي كه منشأ جهان و موجودات آن است، متحد مي باشد و مظهر آن است زيرا صفات الهي از يكديگر و از ذات الهي جدايي ندارند، از اينرو قرآن آينه جهان مادي و جهانهاي غير مادي ديگر است و تفسير واقعي قرآن بايستي به شناخت واقعي جهان هستي بيانجامد و هرمنوتيك قرآني بمعناي اتصال و ارتباط با حقايق هستي از انسان گرفته تا دورترين پديده هاي جهان است و بُعد انتولوژيك دارد.
3- متون معتبر ديني مانند قرآن را نبايد فقط از ديد الفاظ و معاني ظاهري نگريست بلكه بايد ابعاد ديگر آن - كه بفراخور ابعاد ديگر و نيروهاي نهفته ديگر در انسان قابل درك است - پرداخت، بنابراين براي هرمنوتيك واقعي و نهائي يك متن قرآني نبايد به حواس ظاهري اكتفا نمود و بايد براي استقبال از كلام و كتاب الهي از نيروي معنوي خود كمك گرفت.
4- شخصيت مفسر در عمق برداشت و تفسير قرآن مؤثر است و بخصوص پاكي روحي و رياضتهاي بدني او در آن دخالت دارد.
5- هرمنوتيك قرآني ملاصدرا بر خلاف بيماري روند ناخوشايند هرمنوتيك معاصر، مخالف نسبيت و بالعكس بر پايه مطلق گرائي و قبول يك مركز ثقل و جاذبه ثابت معنوي و معرفتي بنا شده است مركزي كه، در عرش الهي قرار دارد، و همچنانكه بيمحوري و بيمداري و پوچگرائي هرمنوتيك جديد پيام مرگ خود را مي دهد، هرمنوتيك عميق اسلامي ملاصدرا مي تواند بكمك پايه استوار خود و ريشه عميقي كه در نهاد طبيعت و بشريت، دارد مژده رشد و بالندگي خود را بدهد.
اين بود نگاهي كوتاه و سريع به هرمنوتيك قرآني ملاصدرا كه با اندكي اختلاف در ميان عرفاي مسلمان و مفسرين شيعه پذيرفته شده است و مي تواند راهگشاي مباحث هرمنوتيك جديد باشد و همانگونه كه قرآن وعده داده «هديَ و بشريً للمؤمنين» گردد


1- به آسمانهاو زمين نگاهي بيندازيد.(سوره يونس،آيه 101)
2- در جاي ديگر مي گويد قرآن كلام خداست ولي كتابهاي آسماني ديگر فقط كتاب خدا هستند. (اسرار الآيات/ صص 16-20).
3- ملاصدرا همانند عرفا و صوفيه تكلّم بشر را (صداي ناشي از برخورد نَفَس به مانند تكلم الهي مي داند كه عبارت است از برخورد نَفَس رحماني يا وجود منبسط در ماهيات بلاوجود.
4- مقصود نور محسوس مادي نيست كه در فيزيك از آن بحث مي شود.
5- بعضي آنرا «صرف اللفظ عن المعني الرجح الي المعني المرجوع» تعريف كرده اند و تعريفهاي ديگري هم شده ولي ملاصدرا تعريف در متن مقاله را قبول دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/02/25ساعت 11:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اولين زن نقّال ايران طبق اسناد تاريخي



 بعضي از محققان معتقدند سرچشمة تئاتر، داستان‌سُرايي است. افسانه‌ها ابتدا دربارة شكار، جنگ يا فتوحات ديگرند و به‌تدريج آب و تاب بيشتري مي‌يابند. » ( براكت: 37 ) به‌يقين اولين قصّه‌گويان و نقّالان، مردان و زناني بوده‌اندكه وقايع مختلف زندگي‌شان را براي ديگران بازگو مي‌كردند، وقايعي مانند: پيروزي در شكار، اتفاقات روزمره، ماجراهاي خانوادگي و... . مادران هميشه در جوامع مختلف داستان‌هاي افسانه‌اي يا واقعي را براي‌كودكان و نزديكان خود تعريف مي‌كردند و اگر اولين مادر تاريخ را اولين زن نقّال به‌شمار آوريم از حقيقت دور نشده‌ايم و تنها به مقام انساني، اجتماعي و تاريخي مادران احترام لازم را نهاده‌ايم. يافتن اولين‌ها در تاريخ بسيار سخت وگاهي ناممكن است فقط مي‌توان‌ بر اساس‌گزارش‌هاي تاريخي، اولين‌ها را در هر دوره يا جغرافياي خاص ( اسطوره‌اي و تاريخي ) شناسايي و معرفي‌كرد. دركتاب گنزاربا ( كتاب‌كهن مانداييان صابئي ايران ) آمده: « آدم (ع) در سوگ هابيل آوازي اندوهبار خواند و پس از مدتي به آسمان عروج‌كرد. حوّا پس از عروج آدم (ع) براي او ناله و سوگواري‌كرد تا اين‌كه خداوند براي آرامش او هيبل‌زيوا ( جبرئيل ) را فرستاد. » ( اجتهادي: 574 ) پس مي‌توان اولين مرد نقّال تاريخ را حضرت آدم و اولين زن نقّال تاريخ را حضرت حوّا دانست. « در اسطوره‌های‌ ایرانی‌ نيز نخستین‌ بانویی‌ كه‌ آواز خوانده‌ بانوی‌ كوه‌ است‌. زنی‌ تنها و سرگردان‌ كه‌ در كوهها پنهان‌ شده‌ و سوز دل‌ را به‌ آوازی‌ نالیده‌ است‌. » ( ملكي: مقدمه ) در بعضي از نسخه‌هاي شاهنامه هم، بيتي وجود داردكه در آن به داستان‌‌خواني‌‌كنيزان رودابه اشاره مي‌شود: « از آن سوي رود آن‌كنيزان بُدَند / ز دستان همه داستان‌ها زدند » (شاهنامه: رفتن‌كنيزان رودابه به ديدن زال زر) از تاريخ نقّالي اسطوره‌اي جهان و ايران‌‌كه بگذريم به تاريخ نقّالي ايران مي‌رسيم. « گمان مي‌رود‌كه واقعه‌خواني در ايران پيش‌ازاسلام، قصه‌سُراييِ موزوني همراه با يك ساز ( به اغلب احتمال چنگ ) بوده است.. مسير اين‌گونه نقّالي آوازي را كه بيشتر به قوّالي تعبير مي‌شود چه در موسيقي و چه در روايات مربوط به پيش از اسلام مي‌توان دنبال‌كرد. همين قوّالي چون به قرن‌هاي اولية اسلامي رسيد شايد به‌دليل محدودشدن و حتي گاه ممنوع‌شدن موسيقي، همراهي ساز را از دست داد و از آن تنها نقل واقعه باقي ماند... . » ( بيضايي: 65 و 224 ) پس مفهوم نقّالي با اصطلاحات ديگري نيز شناخته‌مي‌شود مانند: واقعه‌خواني، قصه‌سُراييِ موزون، نقّالي آوازي، خنياگري، رامشگري، روضه‌خواني، صورت‌خواني، مناقب‌خواني، سخنوَري، ذاكري، پرده‌خواني و قوّالي. ( بيضايي: صص 83- 65 ) استادان ارجمند، فريدون جنيدي و محمد ابراهيم باستاني پاريزي درگفتگويي‌كوتاه با نگارنده، رايج‌شدن واژه‌هاي نقّال و نقّالي را احتمالاً مربوط به زمان صفويه يا پس از آن دانستند و هر دو لزوم پژوهش بيشتر در اين زمينه را گوشزد نمودند. به‌هرحال امروزه به روايت‌گران داستان‌هاي حماسي، بزمي، حادثه‌اي و... به‌طوركلّي نقّال‌گفته مي‌شود. طبق نوشته‌هاي مذكورِ بيضايي، نقّالي برخلاف تصوّر عمومي در آغاز همراه با ساز و آواز بوده، منحصر به داستان‌هاي حماسي مانند شاهنامه نبوده و به مرور زمان نوع ديگري از آن منشعب‌شده‌كه نقّالي غير موسيقايي است. نقّالي آوازي همراه با موسيقي را در ايران پيش از اسلام، خنياگري يا رامشگري مي‌ناميدند. واژة « خُنيا » در اصل « هونيا » بوده و از دو جزء تشكيل‌شده: « هو » ( خوب ) و « نيا » ( نوا، نواك: آوا و صوت ). پس هونياك‌گر، هونياگر و خنياگر يعني‌كسي‌كه نوا و آواي خوش دارد. « رامش » نيز به‌معني شادي و خوشي است و « رامشگركسي‌‌است‌كه وسائل خوشي و شادي مردمان را فراهم مي‌كند با موسيقي و... . » ( جنيدي: 41- 39 ) به‌گفتةگزنفون « دوشيزگان خنياگر ايراني در دربار هخامنشي وجود داشتند و در جشن‌هايي‌كه در حضور شاه ايران برگزار مي‌شد به اجراي موسيقي و آواز مي‌پرداختند. » ( ملكي: 32 ) ‌ « زنان‌ خنیاگری‌ نيز از عهد پارت‌ها ( اشكانيان ) به‌ این‌ سو در جشن‌ها و سوگ‌ها شركت‌ داشتند. آنان‌ حتی‌ پهلوانان‌ را در رزم‌ها همراهی‌ می‌كنند. » (http://ostahimia.blogfa.com/post-5.aspx ) گزارش‌هاي بسيار زيادي از زنان خنياگر در زمان ساسانيان به‌دست‌آمده است. طبق‌گزارش‌هاي تاريخي اولين زن نقّال‌ ايران در زمان ساسانيان‌كه نام او به‌جا مانده، آزادة رومي است‌كه خنياگر بهرام‌گور بوده، نقّالي موسيقايي انجام مي‌داده و به‌دليل سرزنش بهرام‌گور براي‌كشتن بي‌رحمانة جانوران در شكار به‌دست او‌كشته‌شده‌‌است: « چنان بُدكه يك روز بي انجمن / به نخچيرگه رفت با چنگ‌زن » « كجا نام آن رومي آزاده بود / كه رنگِ رُخانش چو بيجاده بود » ( شاهنامه: رفتن بهرام به شكار با كنيزك ) گزارش ديگر دربارة دختران دهقان آسيابان است: « بدان روي آتش بسي دختران / يكي جشنگه ساخته بركران » « ز گل بر سرِ هر يكي افسري / نشسته به هرجاي رامشگري » « همه چامة رزمِ خسرو زدند / وزان هريكي هرزمان نو زدند » چامة رزم خسرو: آوازهايي در وصف جنگ‌هاي‌كيخسرو با افراسياب است‌كه براي ايرانيان بسيار مهم بوده ( كيا: 187- 173 ) همچنين جشني در ايران باستان بوده به‌نام جشن‌كيخسرو‌كه به‌گفتة ابوريحان بيروني: « ايرانيان در اين روز غسل مي‌كنند چون‌كيخسرو پس از جنگ با افراسياب فرشته‌اي را ديد و مدهوش‌شد. » ( بيروني: 288 ) در ادامه، فردوسي نام دختران را آورده است: مشك‌ناز، مشكنك، نازتاب و سوسنك. گزارش ديگر دربارة دختران دهقان برزين است‌كه نام‌شان نيز ثبت شده است: « چنان دان‌كه اين دختران منند / پسنديده و دلبران منند » « يكي چامه‌گوي و دگر چنگ‌زن / دگر پاي‌كوبد شكن برشكن » ( چامه: چكامه، شعر، سرود و آواز ) « بدان چامه‌زن‌گفت كِاي ماهروي / بپرداز دل چامة شاه‌گوي » « بُتان چامه و چنگ برساختند / يكايك دل از غم بپرداختند » « نخستين شهنشاه را چامه‌گوي / چنين‌گفت‌كِاي خسروِ ماه‌روي » « نماني مگر بر فلك ماه را / نَشايي مگر خسرَوي‌گاه را » « ميان تنگ چون ببر و بازو ستَبر / همي فرّ تاجت برآيد به ابر » ( شاهنامه: رفتن بهرام به نخچير و خواستن دختران دهقان برزين ) در ادامه، دهقان نام دختران خود را به بهرام‌گور مي‌گويد: ماه‌آفريد، فرانك و شنبليد. در هر دوگزارش پيشين، به روشني ديده مي‌شودكه زن نقّال، شخص خاصي بوده و نوازندگي را شخص يا اشخاص ديگري انجام مي‌داده‌اند. پس در زمان ساسانيان زنان نقّالي بوده‌اندكه بدون ساز هم نقّالي مي‌كرده اند فقط چون واژة عربي نقّال در آن زمان متداول نبوده به آنان نقّال نمي‌گفته‌اند. بي‌شك همة آنان نيز شايسته بوده و هستند تا از سوي نهادهاي فرهنگي بزرگداشتي براي همة آنان برگزار شود چنان‌كه‌گاهي براي يكي دو نفر از آنان برگزار شده است. گزارش ديگري در شاهنامه هست‌كه در آن گُرديه ( خواهر سردار بهرام چوبين ) نزد برادرش مي‌آيد و گفتارهاي‌كهن را بر لب دارد: « خردمند را گُرديه نام بود / دل‌آرام و انجام بهرام بود » « بر آن انجمن شد سري پر سخن / زبان پُر زگفتارهاي‌كهن » ( شاهنامه: پند دادن گُرديه بهرام چوبين را ) گُرديه را مي‌توان از ماهرترين زنان بازيگر زمان ساسانيان نيز دانست چون بعدها در برابر خسروپرويز بازي زيبايي را با يك بچه‌گربه و آراستن او انجام مي‌دهد. (نك. شاهنامه: بازي ساختن گُرديه پيش خسرو ) در اوائل اسلام نيز نضربن حارث از نقّالان ايراني در عربستان بوده‌كه به‌گفتة استاد باستاني پاريزي از سميّة خداينامه‌‌خوان‌ ( كه مادر يا زن‌پدرش بوده ) نقّالي و خداينامه‌خواني را آموخته است. (نك: پاريزي: شاهنامه آخرش خوش است: 505 . زن در گدار تاريخ: 322 ) بي‌گمان بزرگ‌ترين و مهم‌ترين زن نقّال و خداي‌نامه‌خوان پس از اسلام همسر فردوسي بوده است‌كه خداي‌نامه‌ها را به زبان پهلوي ساساني براي فردوسي مي‌خواند. در آغاز داستان بيژن و منيژه آمده‌كه فردوسي به همسر خود‌گفته است: « بنِه پيشم و بزم را سازكن / به‌ چنگ‌آر چنگ و مي آغازكن » « گهي مي‌گساريد و گَه چنگ ساخت / تو گفتي‌كه هاروت نيرنگ ساخت » « مرا مهربان يار بشنو چه‌گفت / از آن پس‌كه گشتيم با جام جفت » « بپيماي مي تا يكي داستان / ز دفتر بَرَت خوانم از باستان » « پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ / همه از درِ مردِ فرهنگ و سنگ » ( شاهنامه: آغاز بيژن و منيژه ) در ايران پس از اسلام، خنياگران متعدّد و معروفي بوده‌اندكه نام بعضي از معروف‌ترين آنان را به اختصار در پي مي‌آورم: زنان سخنوَري‌‌كه بدون ساز و گاهي با آواز نقّالي مذهبي انجام مي‌داده‌اند: 1. فاطمه لاري‌ (13ه.ق.) كه صدايي بلند و بياني قوي داشت. حسينيه‌اي براي او ترتيب دادند و بر منبر مي‌رفت و صدايش مانند واعظان مرد از بلندگو پخش مي‌شد. فاطمه با پدرش به‌كويت رفت و به‌كار خود ادامه‌داد. (فرخ‌زاد: 1238) 2. عايشه جَزَري (9 ه.ق.) كه مردان را نيز از پشت پرده درس مي‌داد. (اجتهادي: 682) 3. فاطمه قزويني (12 ه.ق.) حافظ قرآن و ذاكر اهل‌بيت (اجتهادي: 728) 4. معصومه خاتون شيرازي‌ (11 ه.ق.) دختر ملّاصدرا و از زنان محدّث و حافظ قرآن داراي فصاحت و بلاغت (اجتهادي: 861) زنان خنياگري‌كه با ساز و گاهي با آواز نقّالي عرفاني انجام مي‌داده‌اند: 1. فاطمه لُره (5 ه.ق.) نيمي از شهرت باباطاهر را براي تنبورنوازي و آوازخواني فاطمه لُره با اشعار او مي‌دانستند. (فرخ‌زاد: 569) 2. بي‌بي تبريز اورامي (4 ه.ق.) (صفي‌زاده: 62) 3. ريحان‌خانم لرستاني (5 ه.ق.) (صفي‌زاده: 69) 4. خاتون دايراك رزبار (8 ه.ق.) كه مادر سلطان اسحاق (يكي از هفت‌تن مقدسين اهل حق) بوده‌ است. بخشي از ترجمة فارسي شعري از او: « ...زماني همچون سيمرغ به‌كمك رستم شتافته‌ام » (صفي‌زاده: 122) 5. شعوانه (4 ه.ق.) (اجتهادي: 650) 6. عفت (13 ه.ق.) (دختر فتحعلي‌شاه) (اجتهادي: 709) 7. خواهر صلاح‌الدين ايّوبي‌ (6 ه.ق.) كه در آواز و نوازندگي مهارت زيادي داشت. (صفي‌زاده: 56) زنان خنياگري‌كه با ساز ( عود، چنگ، دف، نقاره و... ) و آواز نقّالي بزمي انجام مي‌داده‌اند: 1. دِنانيز (2 ه.ق.) 2. مهستي‌گنجه‌اي (6 ه.ق.) 3. فاطمه قوّال (13ه.ق.) (فرخ‌زاد: 560) 4. فردوس مطربه (5 ه.ق.) حمداله مستوفي نيز در تاريخ‌گزيده از او يادكرده است. (فرخ‌زاد: 604) 5. ملّا فاطمه (12 ه.ق.) بزرگ‌ترين نقّال زمان‌كريم‌خان زندكه بيست‌هزار بيت شعر را حفظ بود. (رستم‌الحكما: 341) 6. فلفل (12 ه.ق.) (فرخ‌زاد: 637) به‌ نوشتة بيضايي « در جاهاي مختلف ايران و عراق روضه‌خواني زنانه هم وجود داشته است. » ( بيضايي: 76 ) پيش از انقلاب اسلامي ايران زني نقّال به نام بلقيس مي‌زيسته و « به‌گفتة هوشنگ جاوید، بلقيس زن معرکه‌گیری بوده که به محلة گارت‌ماشین (ایستگاه ماشین دودی) در شوش می‌آمده. جاوید از استادش ابوالقاسم انجوی‌شیرازی مطالبي را دربارة مرشد بلقيس شنیده بوده‌است. بينايي مرشد بلقيس ضعيف بود، همیشه نفرین می‌کرد و زندگی خود را با نفرین برای مستمعین نقل می‌کرد. می‌گفت خدا ذلیلش کند اونی که بیچارم کرد، اونی‌که آبروم رو برد، اونی‌که پولم رو گرفت، مردی نکرد. مرشد ابوالحسن میرزاعلی، پرده‌خوان پیشکسوت هم‌گفته‌اند: بلقیس همیشه زندگی خودش را نقل می‌کرد. وقتی ماشین دودی دیر می‌آمد، بلقیس تو ایستگاه مردم رو سرگرم می‌کرد و معرکه می‌گرفت. » ( حبيبي‌زاد: كارگزاران. ش 534 ) مرشد بلقيس پس از انقلاب نيز حضور داشته و به‌گفتة بعضي، مديحه‌خواني انجام مي‌داده‌است. براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي و بعد از مرشد بلقيس در جشنوارة دانشجويي سال 76 بودكه بانواني در نمايش فتحنامة‌كلات ( كارگردانان: مرضيه طلايي، مهرالسادات ميرحسيني ) به سبك نقّالي به هنرنمايي پرداختند. در سال 1378 استاد داود فتحعلي‌بيگي در ادارة‌تئاتر با دعوت از مرشد ولي‌اله ترابي‌كلاس‌هاي نقّالي را داير نمودندكه هنرمنداني همچون ساسان مهرپويان، مينا صارمي، شيرين امامي، وحيد ترحّمي و... در آن حضور به‌هم رساندند. اين‌كلاس مبتكرانة استاد فتحعلي‌بيگي نسلي از زنان نقّال ايران را آموزش و پرورش داد. در همان سال 1378 خانم مينا صارمي در جشنوارة آييني سنّتي به اجراي نقّالي پرداخت و سه زن نقّال ايران ( ساقي عقيلي، شيرين امامي، شقايق رهبري و زيبا عابدي ) در جشنوارة استان تهران با شيوة نقّالي، در نمايش خاتون به ايفاي نقش پرداختند. در جشنوارة آييني سنتي سال 1380 ساقي عقيلي و ساسان مهرپويان در نمايش عاشق‌كُشون نقش دو نقّال را داشتندكه براي يكديگر و تماشاگران نقّالي مي‌كردند و همزمان در سالن ديگري بانو فاطمه حبيبي‌زاد اجراي نقّالي داشتندكه مرشد ترابي نيز عصاي خود را به ايشان هديه دادند و ساقي عقيلي نيز به‌عنوان بهترين بازيگر زن از سوي تماشاگران برگزيده‌شد. در اين جشنواره شيرين امامي نيز به اجراي نقّالي پرداخت. در جشنوارة آييني سنتي سال 1382 دو زن نقّال ايران، فاطمه حبيبي‌زاد و ساقي عقيلي دركنار ساسان مهرپويان و رضا پاپي در يك نقّالي چهار نفره هنرنمايي نمودند. از زنان نقّالي‌كه امروزه به طور دائم به اجراي نقّالي مي‌پردازند مي‌توان به ساقي عقيلي ( ايران‌گُرد )، فاطمه حبيبي‌زاد ( گُردآفريد )، شيرين امامي، زيبا عابدي، مرجان صادقي و منيژه داوري اشاره‌كرد. نقّالي بر اساس نوشته‌هاي بيضايي و سخنان فريدون جنيدي و باستاني پاريزي، واژه‌اي نو براي هنر و شغلي‌كهن است‌كه نام‌هاي‌گوناگوني را در طول تاريخ عوض‌كرده است. اولين مرد نقّال به‌درستي شناخته شده نيست و اولين زن نقّال نيز از اين ناشناخته‌گي مستثني نيست. چنان‌كه ديديم يافتن نام و نشان اولين زن نقّال ايران در تاريخ و پيش از تاريخ اين سرزمين ناممكن مي‌نمايد چرا كه نام و نشان او در هزارتوي تاريخ و پيش‌ازتاريخ پنهان است. اولين‌ زن نقّالي‌‌كه نام‌اش ثبت شده آزاده است ولي بي‌شك پيش از او خنياگران ( نقّالان ) ِ زن بسياري بوده‌اندكه نام‌شان مجهول است. شايد بتوان اولين زن نقّال ايران را نه فقط در حوزة تاريخ بلكه در تاريخ و جغرافيا به‌طور همزمان جست‌وجوكرد: مينا صارمي: اولين زن نقّال ايران‌كه در جشنوارة آييني سنتي به‌اجراي نقّالي پرداخت، ساقي عقيلي، شقايق رهبري، شيرين امامي و زيبا عابدي: اولين زنان نقّال ايران‌كه به‌طور همزمان در جشنوارة استان تهران نقّالي‌كردند، ساقي عقيلي: اولين زن نقّال مقيم ايران‌كه به دعوت اروپاييان در ايتاليا نقّالي‌كرد ( مي 2008 )، فاطمه حبيبي‌زاد: اولين زن نقّال در استان خوزستان، آرام قاسمي: اولين زن نقّال ايران‌كه از ويدئو پروجكشن در نقّالي خود استفاده‌كرد. احتمال اين‌كه بانواني پيش از اين‌ها در محافل غيررسمي و ثبت‌نشده‌اي نقّالي‌كرده‌باشند وجود دارد ولي آن‌چه از نظر رسمي و تاريخي مهم است همين اجراهاي ثبت‌شده است. اولين‌بودن بيشتر براي‌كساني مي‌تواند مهم باشدكه بخواهندكتاب يا مقاله‌اي دربارة اولين‌ها بنويسند وگرنه اولين يا دومين‌بودن معمولاً در زمان حيات انسان نقش تعيين‌كننده‌اي براي خود فرد ندارد و در تئاتركساني‌كه هدف‌شان، بودن و بهترين‌بودن باشد هرگز نيازي به اولين‌بودن ندارند.

منابع: اجتهادي، مصطفي. دائرة‌المعارف زن ايراني. تهران. بنياد دانشنامة بزرگ فارسي: 1382 باستاني پاريزي، محمد ابراهيم. شاهنامه آخرش خوش است. تهران. علم: 1383 باستاني پاريزي، محمد ابراهيم. گذار زن ازگدار تاريخ براكت، اسكار. تاريخ تئاتر جهان. ج 1. مترجم: هوشنگ آزادي‌ور. تهران. مرواريد: 1375 بيروني، ابوريحان. آثارالباقيه. ترجمه اكبر داناسرشت. ابن سينا: 1352 بيضايي، بهرام. نمايش در ايران. تهران. روشنگران و مطالعات زنان: 1379 جنيدي، فريدون. زمينه شناخت موسيقي ايراني. تهران. پارت: 1372 رستم الحكما ( محمد هاشم آصف ). رستم التواريخ. تهران. اميركبير. 2537 صفي‌زاده بوره‌كه‌ئي، صديق. دانشنامة نام‌آوران يارسان. تهران. هيرمند: 1375 فرخ‌زاد، پوران. زن از كتيبه تا تاريخ. تهران. زرياب: 1378 فرخ‌زاد، پوران. كارنامة زنان‌كاراي ايران. تهران. قطره: 1380 فردوسي. شاهنامه. مصحح: محمد عباسي. تهران. فخر رازي: 1370 كارگزاران. ش 534. مصاحبه با فاطمه حبيبي‌زاد. 15 تير 1387 كيا، خجسته. خواب و پنداره ( در جستجوي ويژگي‌هاي خواب‌هاي ايراني ). تهران. مركز: 1378 ملكي، توكا. زنان موسيقي ايران ( از اسطوره تا امروز ) . تهران.كتاب خورشيد: 1380 http://ostahimia.blogfa.com/post-5.aspx


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 17:21  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

پروفسور بروک در دانشگاه کرمانشاه
رئيس دانشكده ايران شناسي دانشگاه گوتينگن آلمان:
ايرانيان بايد به فرهنگ غني خود افتخار كنند

خبرگزاري فارس: رئيس دانشكده ايران شناسي دانشگاه گوتينگن آلمان گفت: ايرانيان بايد به فرهنگ غني خود افتخار كنند و براي حفظ و ترويج آن به نقاط مختلف دنيا تلاش كنند.

خبرگزاری فارس: ايرانيان بايد به فرهنگ غني خود افتخار كنند

به گزارش خبرگزاري فارس از كرمانشاه، پروفسور فيليپ.جي.كرين.بروك امروز در همايش فرهنگ شفاهي در پژوهش‌هاي ايران شناختي كه در دانشكده علوم دانشگاه رازي كرمانشاه برگزار شد افزود: هر جامعه‌اي در تمام زمينه‌ها در حال تحول و رشد است و بايد جاي فرهنگ خود را نسبت به كشورها و فرهنگ‌هاي ديگر مشخص كند. وي ادامه داد: در گذشته‌هاي دور، ايران از اروپا خيلي دور بود و به همين دليل فرهنگ و رسوم غني ايرانيان براي اروپاييان بسيار ناشناخته بود، اما امروزه با پيشرفت امكانات اطلاع رساني اين فرهنگ عالي و برتر در عرصه جهاني در حال ترويج است. بروك تصريح كرد: در حال حاضر ادراك ما از فرهنگ ايراني پيچيده تر و واقع بينانه تر شده، اما با بيشتر شدن امكانات، گردآوري اطلاعات آسان تر شده و ما فرصت داريم كه به بررسي تاريخ شفاهي مردم ايران بپردازيم. معاون پژوهش و فناوري دانشگاه رازي كرمانشاه نيز در اين مراسم گفت: كرمانشاه مهد و گهواره تمدن ايران زمين است و برگزاري اين نشست‌هاي فرهنگي در راستاي پيشينه خوب كرمانشاه مي‌تواند براي ترويج و شناخت آن به ديگر نقاط دنيا مثمر ثمر باشد. عبدالحميد پاپ زن افزود: ايران يكي از مهد‌هاي فرهنگ شفاهي است كه لازم است اين فرهنگ و شيوه نگرش آن را به جهانيان معرفي كنيم تا بتوانيم بر تارك قله‌هاي فرهنگي و علمي جهان بدرخشيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 16:33  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تا بمیرم مادرم را فراموش نمی کنم.
مادرم با آن قیافه لاغر و آن نگاه نجیب آسمانی را هیچگاه فراموش نمی کنم.هروقت او را می دیدم بوی بهشت را حس می کردم.حضورش مجلس روح و عرفان و جویبار سرشار آرامش بود . از روزی که از این دنیا رفته  روحم به همراه او از این دنیا کوچ کرده و برنگشته است و او هر لحظه ای با من است.صدای مادر صدای رحمت و برکات غیبی خدا در گوش جانم بود ه و هست.از روزی که پرواز کرده آن سروش ملکوتی را از هیچکس دیگر  نشنیدم.اگر هزار بار هم خود را فدای مادر کنم باز هم حق او را ادا نکرده ام. مادر روح و ریحان بود .مادر شادی جان بود .مادر آینه تجلی مهربانی خدا با من بود.مادر کان کهف صدق و صفا بود.شوق دیدارش من را بسوی عالم برزخ می کشاند.مادر همیشه مدیون تو ام و برایت شادی ابدی از حضرت حق طلب می کنم.هر روزت در پیشگاه حق مبارک و پر از شادمانی باد.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 12:41  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

میلاد حضرت فاطمه زهرا س مبارک باد.
شناخت حضرت زهرا س برای غیر معصوم ممکن نیست.آن حضرت به قول شیخ احمد احسائی زمین ملکوت است .چون زمین در او کشت می شود ودر وجود شریف آن حضرت نطفه نور وجود اهل بیت علیهنم السلام قرار گرفت . و آن وجود شریف و الهی ام الا ئمه الاطهار صلوه الله علیهم اجمعین است.حضرت از چند وجه شخصیتی ممتاز و بی مانند است:فرزند حضرت محمد ابن عبدالله ص اشرف پیامبران است.مادرش حضرت خدیجه اولین زن مسلمان تاریخ اسلام است.همسرش حضرت علی ع به تصریح قرآن جان پیامبر اکرم ص است.مادر حسنین علیهما السلام و مادر زینبیین است.کوثر قرآن و لیله القدر است.آن حضرت هم کفو حضرت علی ع است . و در کلمه کفو همه معانی ولایت و شخصیت خاص علی ع نهفته است.او حوریه انسیه است.پیامبر گرامی او را مادر پدر نامید.یعنی علت موجبه وجودی و رسالت آن حضرت است.ویکی از مصادیق مرج البحرین در قرآن کریم است. نور نیر فاطمه سابقه قدیمی قبل از خلق کل عوالم غیب و شهود دارد.عالم ظاهر به واسطه نور شریفش ایجاد شد.همچنانکه عالم باطن به واسطه نور ذاتی همسرش خلق شدو این همه از الطاف خالق صمد خدای متعال است که لطف خود را در حق اهل بیت عصمت و طهارت تمام کرده است بنحوی که هیچ مخلوقی در این مراتب با آن انوار مقدس برابری نمی کند.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 11:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

قطره ای از دریای فضائل زهرای مرضیه علیها السلام

    حضرت زهرا علیها السلام هم به لحاظ نسب و خانواده و هم به جهت رفتار و منش شخصی و اوصاف فردی در اوج قله عظمت و بزرگی قرار دارد .
    او در عظمت و بزرگی نسب خانوادگی شهره جهان است; زیرا پدری چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله - اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل - و مادری چون خدیجه کبری علیها السلام - یکی از زنهای کامله جهان هستی و دومین مسلمان، و فداکارترین فرد در راه اسلام - و همسری چون امیرمؤمنان علی علیه السلام - که به منزله جان پیامبر صلی الله علیه و آله و برترین انسان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد - و فرزندانی چون حسنین علیهما السلام و زینبین علیهما السلام دارد . اگر محصول تربیت زهرا علیه السلام فقط زینب علیها السلام بود، در افتخار و عظمت حضرت زهرا علیها السلام کفایت می کرد . راستی کجا می توان خانواده ای یافت که مانند خانواده زهرا علیها السلام پدر معصوم، همسر معصوم، فرزندان ذکور معصوم و خود خانم نیز معصومه باشند و کجا می توان خانه ای یافت که چنین انسانهای بزرگی در آن جمع شوند، جز خانه گلی فاطمه .
    و او در اوج فضایل قرار دارد به حدی که شناخت او جز برای معدودی از انسانها غیرممکن است .
    امام صادق علیه السلام فرمود: «وهی الصدیقة الکبری وعلی معرفتها دارت القرون الاولی » ; او صدیقه کبری است که بر محور شناخت او قرنهای گذشته دور زده است .» (1)
    شاعر عرب به همین نکته اشاره کرده و می گوید:
    وحبها من الصفات العالیة
    علیه دارت القرون الخالیة
    «دوستی او از صفات ارزنده است، و قرنهای گذشته بر محور او چرخیده است .»
    چگونه می توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما; (2) ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی آفریدم، و اگر علی علیه السلام نبود تو را خلق نمی کردم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را به وجود نمی آوردم .»
    و پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هی اعظم; ان فاطمة ابنتی خیر اهل الارض عنصرا وشرفا وکرما; (3)
    اگر [خوبیها و] زیبائیها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است; براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات، و از نظر شرافت وبزرگواری است .»
    و چگونه می توان به فضائل و خوبیهای او پی برد و حال آنکه قطب عالم امکان، مهدی صاحب الزمان; آنکه همه خوبیها در او جمع شده است، فاطمه علیها السلام را الگو و مقتدای خویش می داند، آنجا که می فرماید: «وفی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة، وسیردی الجاهل رداءة عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار; (4) دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله زیباترین الگو برای من است، و به زودی نادان پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران در می یابند که پایان کار به نفع چه کسی می باشد .»
    فاطمه لیلة القدر ناشناخته است . امام صادق علیه السلام فرمود: ««انا انزلناه فی لیلة القدر» الیلة: فاطمة والقدر: الله، فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و . . . سمیت «فاطمة » لان الخلق فطموا عن معرفتها; (5) [اینکه خداوند می فرماید:] ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، [مراد از] شب، فاطمه و مراد از قدر، خداوند است . در نتیجه هر کسی فاطمه را آنچنان که باید بشناسد، به حقیقت شب قدر را درک نموده است، و . . و اینکه فاطمه، فاطمه نامیده شده است برای این است که مخلوق از [کنه] معرفت او عاجز است .»
    فضائل زهرا علیها السلام آنچنان که باید و شاید قابل درک نبوده و البته قابل انکار نیز نمی باشد .
    پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «الویل، ثم الویل، الویل لمن شک فی فضل فاطمة; وای [و عذاب باد،] سپس وای، وای بر کسی که در فضیلت زهرا علیها السلام شک روا دارد .»
    زهرا علیها السلام در کلام محققین اهل سنت

    1 . ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خیرالبشر است، فاطمه ای که ولادتش پاک، و سیده است به اتفاق همه مسلمین .» (6)
    2 . محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله (7) و ترتیب و عبارات آن، و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد، و چگونه او وسط قرار گرفته است، (چنانکه در حال رفتن بین پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود) تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد .» (8)
    3 . عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او راتقدیس می کنند . و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است، در مسیحیت چهره مریم پاکدامن، و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول می باشد . (9) »
    4 . دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمتها را می بینیم که این عظمتها را همچون بلقیس و . . . از راه داشتن قصر و ثروت و زیبائی ظاهری به دست نیاورده است . و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل) ورویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر نموده است، حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علماء نیست . بزرگی که ریشه اش پادشاهی و ثروت نیست بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می گیرد . (10) »
    آری او شخصیتی است که هر قدر فهم بشر در شناخت حقیقتش بیشتر فرو رود، با مسائل حل نشده و رازهای ناگشوده بیشتری روبرو می شود، و سرانجام عاجزانه باید بگویند که اندیشه ها از درک فضائل زهرا عاجزند .
    فضائل حضرت زهرا علیها السلام

    در این نوشتار به بعضی از فضائل حضرت زهرا علیها السلام اشاره می شود:
    1 . ولادت زهرا علیها السلام

    بعد از چهل شبانه روز عبادت و کناره گیری رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدیجه کبری، فرشته خدا غذایی از بهشت برای آن حضرت آورد، بعد از افطار با آن غذای بهشتی و روحانی، جبرئیل عرض کرد: ای رسول خدا! امشب از نماز مستحبی درگذر و به سوی خانه خدیجه بشتاب! زیرا خداوند اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه ای بیافریند . بدنبال این فرمان، نور فاطمه علیها السلام از صلب پدر به رحم مادر انتقال یافت (11) .
    بعد از مدتی جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بشارت داد: «ای رسول خدا! بچه ای که در رحم خدیجه علیها السلام می باشد، دختر ارجمندی است که نسل تو از وی بوجود خواهد آمد، او مادر امامان و پیشوایان دین است که بعد از انقطاع وحی جانشین تو خواهند شد . (12) »
    بعد از اتمام دوران بارداری خدیجه، فرشتگان خدا و حوریان بهشتی و زنان آسمانی به یاری خدیجه شتافتند و بدین گونه، فاطمه عزیز، یعنی اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گیتی نهاد، و به نور تابناک خود، شرق و غرب عالم را روشن ساخت (13) .
    از سخنان پیش گفته، فضیلت حضرت زهرا علیها السلام در اصل انعقاد نطفه، دوران جنینی، و پا گذاشتن به عرصه گیتی به خوبی آشکار است .
    2 . نور فاطمه علیها السلام

    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «خلق نور فاطمة علیها السلام قبل ان تخلق الارض والسماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیة؟ ! فقال: فاطمة حوراء انسیة; (14) نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند: ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟ فرمود: فاطمه حوریه بشری است .»
    پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنة خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، واصاب فاطمة ثلث النور، واصاب علیا واهل بیته ثلث النور; فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایة محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایة آل محمد صلی الله علیه و آله; خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد . پس یک سوم آن به من [پیامبر صلی الله علیه و آله] و یک سوم آن به فاطمه، و ثلث باقیمانده به علی علیه السلام و اهلبیت او اصابت کرد . پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله رهنمون می شود، و هر کس از آن نور به او نرسد از ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله گمراه [و به بیراهه خواهد رفت] .» (15)
    3 . نام زهرا علیها السلام

    یونس می گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: «لفاطمة علیها السلام تسعة اسماء عند الله عزوجل: فاطمة، والصدیقة، والمبارکة، والطاهرة، والزکیة، والراضیة، والمرضیة والمحدثة والزهراء ثم قال علیه السلام اتدری ای شی ء تفسیر فاطمة؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر; (16)
    برای فاطمه نزد خدای بلند مرتبه نه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا .
    آنگاه فرمود: معنی و تفسیر فاطمه را می دانی؟ گفتم: آقای من شما بفرمائید . فرمود: فاطمه را از آن جهت فاطمه گویند که از شر بدور است .»
    همچنین برای وجه تسمیه فاطمه علیها السلام وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از:
    1 . فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است (17) .
    2 . چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان اند . (18)
    3 . چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است . (19)
    4 . عبادت فاطمه علیها السلام

    امام صادق علیه السلام فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض; (20) هرگاه فاطمه علیها السلام در محراب عبادتش می ایستاد، نور او برای اهل آسمان می درخشید; آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند .»
    امام حسن علیه السلام فرمود:
    «ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمة علیها السلام حتی تورم قدماها; (21) عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد .»
    5 . اخلاص فاطمه علیها السلام

    از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر . سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه; به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او انتشار یافت . و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود . (22)
    سوره هل اتی هم که پاداش اخلاص و عطای اهل بیت است، بر اوج اخلاص فاطمه علیها السلام به عنوان یکی از اهلبیت علیهم السلام دلالت دارد .
    6 . ذکر و تسبیح فاطمه علیها السلام

    از علی علیه السلام نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن، زهرا نزد رسول خدا رفته و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر علیه السلام فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد; بعد از نماز، 34 بار الله اکبر، و 33 مرتبه الحمد لله و 33 بار سبحان الله بگو .
    آنگاه این اذکار سه گانه را با «لا اله الا الله » پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته ای و ازدنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود . (23)
    فاطمه زهرا علیها السلام مقید بود که این تسبیحات را بعد از هر نماز بگوید و به همین علت تسبیحات فاطمه زهرا علیها السلام نامیده شده است .
    فضیلت تسبیحات فاطمه علیها السلام

    در فضیلت تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام امام صادق علیه السلام فرمود: «من سبح تسبیح فاطمة الزهراء علیها السلام قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضة غفر الله له; (24) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید; خداوند او را می آمرزد .»
    و همچنین امام صادق علیه السلام بارها می فرمودند: «تسبیح فاطمة علیها السلام فی کل یوم فی دبر کل صلاة احب الی من الف رکعة فی کل یوم; (25) تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار رکعت نماز در هر روز است .»
    و نیز فرمودند: «تسبیح فاطمة الزهراء علیها السلام من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا» ; (26) تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار .»
    7 . علم فاطمه علیها السلام

    علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود . سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی) همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا علیها السلام وارد شدیم . هنگامی که نگاه زهرا علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، فرمود، نزدیک بیا تا حدیث گذشته، حال و آینده راتا روز قیامت، برایت بگویم . دیدم امیرالمؤمنین علیه السلام به حالت قهقری (و به عقب) برگشت و نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مشرف شد، حضرت فرمود: ای اباالحسن نزدیک بیا . علی علیه السلام نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله نشست، بعد از اینکه آرام گرفت، پیامبر اسلام فرمود: من خبر دهم یا خود خبر می دهی؟ ! عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است . آنگاه حضرت جریانی که بر علی گذشته بود را شرح داد، علی علیه السلام عرض کرد آیا نور فاطمه از نور ما می باشد؟ حضرت فرمود: مگر نمی دانی؟ آنگاه علی علیه السلام سجده شکر انجام داد .
    8 . فاطمه علیها السلام محدثه بود

    دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق قائل به وجود محدث در اسلام می باشند و معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقینا بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است . در تعریف محدث می گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا; (27) محدث صدای فرشته را می شنود ولی چیزی را نمی بیند .»
    امام صادق علیه السلام فرمود: «فاطمة بنت رسول الله کانت محدثة ولم تکن نبیة انما سمیت فاطمة محدثة لان الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران . . . ; (28) فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر . فاطمه را از این جهت محدثه نامیده اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفتگو داشتند .»
    حضرت صادق علیه السلام سخن خود را چنین ادامه می دهند: شبی حضرت صدیقه علیها السلام به فرشتگان هم صحبت خویش فرمود: آیا آن زن که بر جمیع زنان عالم برتری دارد، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه; زیرا مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خودش بود، ولی خدای متعال تو را سیده زنهای عالم خودت، و هم عالم زمان مریم و اولین و آخرین قرار داده است (یعنی تو را بانوی بانوان جهان قرار داد) .»
    و باز فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 75 روز بیشتر زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می گفت .» (29) جبرئیل گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش وگاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه اش وارد می گردد، خبر می داد . امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آنچه جبرئیل گزارش می داد، می نوشت . مجموعه این سخنان به مصحف فاطمه معروف شده است .
    در زیارتنامه حضرت فاطمه علیها السلام هم می خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثة العلیمة » (30)
    9 . عطای فاطمه علیها السلام

    بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوبترین چیز انفاق شود و انفاقهای فاطمه علیها السلام چنین بود، که به دو نمونه اشاره می شود .
    الف) گلوبند پربرکت

    جابر بن عبدالله انصاری می گوید: روزی نماز عصر را با پیغمبر صلی الله علیه و آله خواندیم، ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه ای پوشیده بود، و از شدت پیری و ناتوانی نمی توانست بر جای خودش قرار گیرد . عرض کرد یا رسول الله! گرسنه ام سیرم کن; برهنه ام لباسی به من عطا کن; تهیدستم چیزی به من بده . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من که اکنون چیزی ندارم ولی تو را به جایی راهنمایی می کنم، شاید حاجتت برآورده شود . سپس به بلال فرمود: پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن . او بعد از ورود به خانه زهرا علیها السلام سلام کرد، حضرت جوابش را داد و فرمود: کیستی؟ خود را معرفی نمود . . . فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء نموده بود، به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگی خودت را بدان اصلاح کن .
    پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد . آن حضرت گریست و فرمود: گردنبند را به فروش رسان تا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد . . . پیرمرد بعد از فروختن گردنبند، به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به برکت عطای فاطمه علیها السلام بی نیاز شدم (31) .
    ب) پیراهن شب عروسی

    صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب عروسی فاطمه علیها السلام برای او پیراهن تازه ای آماده کردند . جامه ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود . سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله جامه ای کهنه می خواهم . فاطمه می خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون » ; «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید .»
    پس جامه نو را به وی داد . وقتی که هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه علیها السلام سلام برسانم و برای فاطمه علیها السلام توسط من جامه ای از دیبای سبز از جامه های بهشتی فرستاده است .
    10 . همسرداری فاطمه علیها السلام

    در حدیثی می خوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام پرسید: «کیف وجدت اهلک؟ قال: نعم العون علی طاعة الله وسال فاطمة، فقالت: خیر بعل; (32) فاطمه، همسرت را چگونه یافتی؟ گفت: بهترین یار بر اطاعت [و بندگی] خداوند، و از فاطمه سؤال کرد: گفت: او بهترین شوهر است .»
    فاطمه در یک موقعیتی بسیار حساس و بحرانی در خانه علی زندگی می کرد، سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود . در هر سال، چندین جنگ واقع می شد و علی علیه السلام در تمام یا اکثر آن جنگها شرکت داشت . هرگاه با پیکر خسته و کوفته به خانه باز می گشت، از مهربانیها و دلگرمیها و نوازشهای همسر عزیزش کاملا برخوردار می شد; زخمهای تنش را پانسمان می کرد، لباسهای خون آلود جنگ را می شست (33) ، فداکاریها و شجاعتهایش را می ستود، و بدین وسیله دلش را گرم و برای جنگ آینده آماده اش می نمود .
    حضرت علی علیه السلام می فرماید: «ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (34) به راستی همیشه این گونه بود که به او نگاه می کردم و تمام غمها و غصه هایم بر طرف می شد .»
    فاطمه علیها السلام هرگز بدون اجازه علی علیه السلام از خانه خارج نشد و هیچ گاه او را غضبناک نکرد . او در ساعات وداع خویش به علی علیه السلام گفت: «یا ابن عم ما عهدتنی کاذبة ولا خائنة ولا خالفتک منذ عاشرتنی . فقال علیه السلام: معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقی واشد خوفا من الله ان اوبخک مخالفتی; (35) پسر عمو! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی، از روزی که با من معاشرت کردی، با دستورات تو مخالفت نکردم . علی علیه السلام فرمود: [ای دختر پیامبر!] معاذ الله [که تو در خانه من بدرفتاری نموده باشی، زیرا] مراتب خداشناسی و نیکوکاری و پرهیز کاری و بزرگی و خداترسی تو به حدی است که جای ایراد و خرده گیری در مورد مخالفت با من نیست .»
    11 . شفاعت فاطمه علیها السلام

    حسن ختام فضائل حضرت را مقام شفاعت حضرت قرار می دهیم .
    1 . پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعة; (36) شما دو نفر (حسنین) امام هستید، و برای مادر شما شفاعت است .»
    2 . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می رسد: ای اهل قیامت! چشمهای خویش را پایین افکنید تا اینکه فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند، در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را گرفته و عرضه می دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی، بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما . رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود .
    آنگاه زهرا علیها السلام عرضه می دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته; پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می فرماید .» (37)
    3 . جابر بن عبدالله انصاری می گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، یا بن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا علیها السلام بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می کنم خوشحال گردند . امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است . آنگاه خداوند می فرماید: خطبه بخوان، پس خطبه ای
    بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است . پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می گردد که از همه بلندتر است; آنگاه خداوند به علی علیه السلام می فرماید خطبه بخوان، پس خطبه ای می خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است .
    آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین علیهما السلام) منبری برپا می شود و به آنان گفته می شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه هایی می خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده اند .
    آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می دهد: فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟ آنگاه فاطمه علیها السلام برمی خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می فرماید: ای اهل محشر کرامت و بزرگواری از آن کیست؟ محمد و علی و حسنین علیهم السلام عرض می کنند: برای خدای واحد قهار . آنگاه خداوند می فرماید: ای اهل محشر! من امروز کرامت وبزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام قرار دادم .
    ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشمها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می رود . آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده اند، و مهار آن از لؤلؤ تازه است . حضرت بر آن سوار می شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می فرستد، و صدهزار فرشته را مامور می فرماید تا حضرت فاطمه علیها السلام را بر روی بالهای خود سوار کنند تاایشان را به در بهشت برسانند . وقتی که به در بهشت می رسند، حضرتش می ایستد، خدای متعال می فرماید: ای دخت حبیب من چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟ حضرت صدیقه علیها السلام عرض می کند: پروردگارا دوست می دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود .
    خداوند می فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنة! ; ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما .»
    آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمود: والله ای جابر! در آن روز حضرت زهرا علیها السلام شیعیان و دوستانش را بر می گزیند و انتخاب می کند; همان گونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می کند . وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می افکند که در آنجا بایستند . وقتی می ایستند خداوند می فرماید: ای دوستان من! توقف شما برای چیست و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته شود . خداوند می فرماید: ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می داشتید، شما را دوست می داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا علیها السلام غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه علیها السلام لباس پوشانید؟ چه کسی به شما بخاطر دوستی فاطمه علیها السلام شربتی نوشانید؟ چه کسی بخاطرفاطمه علیها السلام و دوستی فاطمه علیها السلام غیبت غیبت کننده ای را از شما رد کرد؟
    پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید . (38)
    پی نوشت:
    1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی)، ج 43، ص 105 .
    2) علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص 14; ر . ک: میرجهانی، الجنة العاصمه، ص 148; صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا علیها السلام، بهجة قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیة، دوم، 1372) ص 9 .
    3) حموینی، فرائد السمطین، ج 2، ص 68 .
    4) بحارالانوار، (پیشین)، ج 53، صص 179 - 180 .
    5) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی)، ج 43، ص 65 .
    6) الفصول المهمة (بیروت)، ص 143 .
    7) آل عمران/61 .
    8) مطالب السئول، چاپ ایران، ص 6 و 7 .
    9) توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص 128 .
    10) علامه دخیل، فاطمة الزهراء علیها السلام، ص 171 .
    11) بحار (پیشین)، ج 16، ص 78 و ر . ک: بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص 27 .
    12) دلائل الامامة، ص 8 .
    13) همان و ر . ک: بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 2، و ج 16، ص 80 .
    14) عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسة المهدی)، ج 6، ص 9 .
    15) بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 44 .
    16) بحار (پیشین)، ج 43، ص 10 .
    17) همان، ص 65 .
    18) همان، ص 16 .
    19) همان، ص 16 .
    20) همان، ص 12 .
    21) همان، ص 49 .
    22) همان، ص 37 .
    23) سید محمد کاظم قزوینی، فاطمة الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، 1365، ص 224 .
    24) کلینی، الکافی، ج 2، ص 342 .
    25) حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسة الاعلمی)، ص 281 .
    26) وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی)، ج 4، ص 1022 .
    27) بحارالانوار، پیشین، ج 26، ص 75 - 76 .
    28) همان، ج 14، ص 206 و ج 43، ص 78 .
    29) اصول کافی، ج 1، ص 241 و بحارالانوار، ج 22، ص 546، و ج 26، ص 41 .
    30) بحار، ج 97، ص 195 .
    31) همان، ج 43، ص 56 .
    32) قاضی نورالله حسینی، احقاق الحق (طهران، مکتبة الاسلامیة)، ج 10، ص 401; و ر . ک: صفوری شافعی، نزهة المجالس، ج 2، ص 226 .
    33) سیره ابن هشام، ج 3، ص 106، به نقل از ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، صص 78 - 79 .
    34) بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 134، سطر سوم .
    35) همان، ص 191، روایت 20 .
    36) کشف الغمة، ج 1، ص 506 .
    37) اسد الغابه، ج 5، ص 523; گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 212; ذهبی، میزان الاعتدال، ج 2، ص 18; همدانی، مودة القربی، 104 .
    38) بحارالانوار، (پیشین)، ج 8، ص 51; تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص 113

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 11:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

روز مادر را به همه مادران تبریک می گویم.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 10:48  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

فرق و مذاهب باید همدیگر را تحمل کنند.
 
عضو مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی حجت الاسلام والمسلمین عبدالحسین موسوی کشمیری جمعه۲۲ اردیبهشت طی سلسله مباحث تقریبی در مسجد جامع اهلسنت ماگام ناحیه بادگام کشمیر تحت اداره هند حضور پیدا کرد و بعنوان سخنران پیش از خطبه سخنرانی کرد .

به گزارش خبرگزاری تقریب (تنا)حاج عبدالحسین پیام مجمع جهانی تقریب را برای نماز گزاران بیان کرد  و گفت :خدا خود رحمان و رحیم است و بندگان خود را به رحمت سفارش می کند و آخرین فرستاده خود حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه وآله وسلم را برای عالمین رحمت فرستاده است ۔ولی سوال اینجاست که آیا ما مسلمانان انگونه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم و قرآن تعلیم فرموده ، رشد یافته و ظاهر شده ایم! 

وی با اشاره  به سخنان خود در هفته گذشته در مسجد جامع احناف بیروه بادگام  و سپس دیدار با امام جمعه و میرواعظ مولانا سید عبدالطیف بخاری گفت :ایشان طی گفتگو حرف متینی زد که اسلام یک درخت مبارک است و از ثمره درخت ماده درونی آن معلوم میشود۔اے کاش همه ما همین دید مثبت را داشتیم و تلاش می کردیم که خودمان را بجای اختلافات بعنوان ثمره اسلام جلوه بدھیم۔ 

مدیر دفتر نمایندگی خبرگزاری تقریب شبه قاره گفت: مسلمان دارای دید ملکوتی است و برای هر کار خیر و شر دو عالم در نظر دارد۔ مکتب بی دین روزانه به دنبال پیدا کردن جواب این سوال هستند که انسان از کجا آمده و کجا می خواهد برود۔ و حال اینکه مسلمان به برکت پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله وسلم و با تلاوت قرآن جواب آنرا همواره بر زبان جاری می کند که ما از جانب خدا آمدیم و بسوی خدا باز می گردیم۔غرض مسلمان دید وسیعی دارد و باید حلاج مشکلات جهان بشری باید باشد۔ ولی بجائے اینکه حلاج مشکلات باشد خودشان را گرفتار این مسئله کردند که  "من مسلمان بر حق هستم" و "توی مسلمان بر باطل"و.. ۔ 

حاج عبدالحسین افزود: بیش از ۶ میلیارد انسان در دنیا زندگی می کنند و میان آنها بالغ بر ۲ میلیارد مسلمانان می باشند که بیانگر رحمت عظیمی است ولی آیا رحمت عظمی در امر رحمت افشانی در دنیا موفق است؟ قطعا نیست۔ زیرا خودشان رحمت را به زحمت تبدیل کرده اند چگونه می تواند برای دیگران رحمت باشند۔! به شیعه القا میشود که سنی ها از اهلبیت رسول الله (صلی الله علیه و آله وسلم)بیزارند و به سنی القا میشود که شیعه اهلبیت رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) را نعوذ باالله مقام خدائی قائل اند و بدین ترتیب هر یکی در دفاع از خود صلاحیت خود را بکار می بندد و در نتیجه رحمت به زحمت تبدیل شده است۔ 

وے افززد :هر جا که می بینیم تلاش می شود مسلمانان را یا از یکدیگر دور و یا درگیر کنند و این یک چالش است۔مگر در کشمیر خودمان هم می گفتند غالبا الان هم خیلی از برادران اهلسنت هنوز این باور را دارند که شیعیان در عید نوروز سنی را می کشن و خون وے را در غذا های خود استفاده می کند،یا شیعیان شاخ دارن، و یا شیعیان در چای اول توف می کند بعد می خورند و...آیا این واقعیت دارد؟۔نخیر۔بلکه اینها یکی از توطئه های استکباری است۔ لذا ضرورت ایجاب می کند که مسلمانان مسالک یکديگر را خوب بشناسند البته نباید عقائد یکدیگر را در عموم زیر سوال ببرند بلکه محکم به عقائد خود عمل کند و هر یک مذاهب اسلامی سعی کند گلستان باغ محمدی(ص)را با گل های رنگارنگ و معطر بنمایش بگذارند۔ 

در آخر سخنان خود، حاج عبدالحسین گفت:دو عالم مرجع مسلمانان حضرات آیت الله العظمی بروجردی (ایران) و علامه محمد شلتوت(مصر) رحمت الله علیهما درخت اتحاد و تقریب که کاشته بودند مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی برای آبیاری این درخت همه تن مصروف عمل می باشد و همچنین دوستداران رحمۃللعالمین همواره برای عام کردن پیام رحمت آنحضرت همکاری می کنند و این جمع نمازگزاران به همه فرھنگ سازان تقریب خدا قوت و تشکر می گوید۔ 

امام جمعه مسجد جامع ماگام مولانا غلام محمد بت از حاج آقای عبدالحسین برای ابلاغ پیام تقریب تشکر کرده اظهار داشت جماعت اسلامی همواره تلاش می کند که دستور الهی "واعتصموا بحبل الله جمعیا والا تفرقوا" را محقق سازد و داوطلبانه پشتیابان پیام تقریب خواهد بود۔ 

وی افزود:مسلمانان باوجود اختلاف مسلکی برای حفظ اتحاد و تقریب باید نقش خود را ایفا کنند۔ دین ما یکی است ما همه امت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم)هستیم لذا باید یکی باشیم و درمقابل دشمن مشترک خود متحد بوده مردم را به خیر و صلاح دعوت دھیم۔

+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/23ساعت 10:29  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

عرفان بهلول در مکتب آئینی یارسان

 

 


بنا به آنچه که از تاریخ شفاهی و دست نوشته های بجای مانده از گروهی از مردم کردستان برمیآید ، جمعیتی وجود داشته و هنوز نیز پا برجا هستند که پیرو سلسله دینی خاصی هستند و مراسم و آیین های مخصوصی در یکتاپرستی و حق جوئی دارند . قدمت دیرینه آنان در فرهنگ باستانی ایران نیز قابل ریشه یابی است . این آیین در قرن هفتم هجری توسط سلطان اسحاق ( نسب اش به امام موسی کاظم میرسد ) تحت عنوان « آئین یارسان » ومبانی آن به زبان کردی بنام « بیابس پردیوری [1]= پیمان منعقده در پردیور » به عموم عرضه گردید . یارسان نیز به پیروانی که یکتاپرست می باشند اطلاق می گردد ( یار به معنی حضرت حق و سان نیز به معنی پادشاه و سلطان ) .

آئین یارسان بر پایه چهار رکن تشکیل یافته که عبارتند از " پاکی " ، " راستی " ، " نیستی " و " ردا " که در سروده های نامه سرانجام از آن یاد شده است . "پاکی" برمیگردد به ظاهر و باطن جسم و روان و "راستی" کردار و عمل نیکوئی است که فرد را به تعالی میرساند و" نیستی" پرهیز از نفسانیت و خود را ندیدن است تا در نظرگاه او او معلوم گردی و "ردا" خدمت پوشیده و بی ریا به مردم ات و از نظر سلطان اسحاق هر که در او این چهار عمل نمودار باشد مشمول الطاف الهی است .

بنا به « نامه سرانجام » که از رساله های دست نوشته و سینه به سینه نقل شده این طایفه است ، فردی از دودمان کرد بنام " بهلول "  ( عمر وبن لهب ملقب به بهلول ماهی ) دارای سروده هایی به زبان کردی است که از قرن دوم هجری بجای مانده و در آن مباحث و مفاهیمی عنوان شده که می توان از او به عنوان قدیمی ترین فردی که از آئین یارسان صحبت کرده نام برد . گفته شده بهلول متولد سال 126 هجری در شهر قرمیسین ( کرمانشاه ) و معاصر بوده با دوران خلیفه گری هارون الرشید و دانش آموخته مکتب امام جعفر صادق ؛ که ظاهراً به لحاظ سرپیچی از اجرای فرمان خلیفه دال بر فتوی حکم قتل امام ، خود را به دیوانگی زده .

شکل یابی تفکری که بوسیله بهلول پایه گذاری شد را می توان در تاریخ به ظلم وستم ای که حکام اموی و عباسی بر مردم روا میداشتند جستجو نمود و از همین دست نهضت های مذهبی طی قرون دوم و سوم بر ضد این حکام شکل گرفته است که گرچه توسط دستگاه دولتی سرکوب شدند و لیکن راه و روش اینان در جهت برپائی عدالت و مبارزه اشان در جهت رفع ظلم و ستم باقی ماند و در این راستا است که شیوه معرفتی بهلول و آئینی بنیادی ایشان بعدا بنام " اهل حق " ( پیروان حق ) نیز خوانده گردید .

نورالله شوشتری در کتاب مجالس المومنین در خصوص طرز تلقی بهلول از نحوه خلیفه گری هارون الرشید مطلبی دارد به شرح زیر که نگرش معرفتی او را نشان می دهد [2].

 

" بهلول گفت : ای خلیفه الحال که خداوند به او دولت و جلال و سلطنت اعطاء فرموده به آنها غره مشو و در همه حال خدا را فراموش نکن ، پس از معصیت خود را نگاه دار و عدالت پیشه نما و به زیردستان ظلم و ستم منما تا از جمله صلحا و نیکوکاران محسوب گردی . آنوقت هارون امر کرد به بهلول جایزه بدهند . بهلول گفت : ای هارون مرا به جایزه تو حاجتی نیست و جایزه را به کسانی بده که از آنها امرار معاش می نمائی . بهلول سر به جانب آسمان بلند نمود و گفت من وتو دو بنده خدا هستیم چطور می شود که تو را ببیند و مرا فراموش نماید."

و یا در جای دیگر در خصوص گذر از قیامت بهلول می گوید:

" ای هارون سوال و جواب قیامت به همین طریق است ، آنها که درویش بودند و از تجملات دنیائی بهره ندارند آسوده بگذرند و آنها که پای بند تجملات دنیا باشند به مشکلات گرفتار آیند . "

نگاه بهلول حکایت از در هم آمیختگی نگاه دین مدارانه که برخاسته از خوف خدا با نوع دیگر نگاه عرفانی است که در ان از تعلقات دنیوی فاصله گرفته و عشق به خدا و کمال انسانها را مورد نظر قرار می دهد و همین گونه افکار دست مایه ای میگردد . تا در تحولات بعدی دیدگاههای عرفانی توسط مکاتب عرفانی بایزید بسطامی و حلاج عرضه گردد که در آن تنها عشق به خدا و وحدت وجود با او دنبال میگردد . با نگاه عرفانی در رساله خطی « سرانجام » از مفاهیم سروده های آن می توان جلوه هایی از آموزه های عرفانی را دریافت نمود که همین مفهوم توسط عارفان دوران بعد مورد اشاره قرار گرفته و نمونه بارز آنرا می توان در متعالی شدن روح انسان دانست که در آئین یارسان تحت عنوان « دوناودن = گردش نفس » مطرح شده که طی برخی از بندهای آن مفهوم تجلی و نزول ذات الهی به بهلول و دیگر از بزرگان این آئین از جمله سلطان اسحق قابل برداشت است .

موضوع « دونادون » یا سیر صعودی نفس که سالک با رفت و برگشت های مختلف و کسب کمالات معنوی نهایتاً در جاذبه کمال حل شده و به دریای معرفت می پیوندد . در نگرش عرفانی بایزید بسطامی با عناوین مختلف در جملات و شّطحیات [3] او قابل برداشت است ، از جمله :[4]

« سبحانی ، سبحانی ما اعظم شأنی = ای خالق چه شأن عظیمی دارم که تو سبحان منی ، یعنی تو از منی »

و از این برداشت او چنین برمیاید که او در نظر دارد بین عابد و معبود یک « اینهمانی »[5] بیابد و روح خدائی را در وجود انسان متجلی نماید و به همین مصداق از دیدگاه منصور حلاج و راز نهفته در شطّح معروفش             « أنا الحق » می توان یاد کرد که نشان از جهان بینی « وحدت وجودی » دارد . حلاج وصال به حق تعالی را با کلمه انا الحق ابراز میدارد که نشان از معتقدات باطنی او مبنی بر یکی انگاری خود با خدا است .جمله انا الحق مبین وجود خدا در همه چیز است و منعکس کننده یگانگی و وحدت بین انسان و خدا و این همان مطلبی است که بهلول در یکی از کلامات خود عنوان داشته و خود را به عنوان ذره ای از ذات الهی معرفی می نماید .

 

بنا به سروده های « بارگه بارگه = جلوه گاه نزول ذات الهی » که یکی از بخش های نامه سرانجام است و توسط هفتاد و دو پیر از یاران سلطان اسحق و خود ایشان طی قرن هفتم و هشتم هجری بیان شده اند ، ذات الهی هفتاد و دو بار در قالب های مختلف در این جهان فرود آمده و این فرودها ( تجلی های ذات الهی ) در قالب و در اشاره بنام برخی از پادشاهان اساطیری ایران همچون هوشنگ و جمشید پیشدادی و قهرمانان افسانه ای ایران زمین چون رستم و آرش و پیامرانی از جمله زرتشت و نوح و اولیای اسلامی همچون حضرت محمد و علی و غیره بوده است . و نیز در قالب پیروان آئینی یارسان این ذات در جامه و مظهر افرادی چون سلطان اسحاق ، بهلول بابا یادگار و همچنین در پیکره عارفان شاعری همچون باباطاهر و منصورحلاج و بالاخره در دل و درون سینه پاکان و نیکان روزگار متجلی شده است . و این همان مطلبی است که مولوی نیز در بیان خود مفهوم تجلی در قالب های مختلف را به اشکال مختلف عنوان میدارد به شرح :

            هر لحظه به شکلی بت عیار درآمد               دل برد و نهان شد

             هر دم به لباسی دگر آن یار برآمد               گه پیر و جوان شد

در کلامات ( سروده ها ) بهلول و یارانش که در اوان دوران اسلامی بیان شده اند از مفاهیمی همچون قانون شرط ( پیمان و بیعت ازلی که پیش از آفرینش ، خداوند با ارواح آدمیان جهت الوهیت خود بسته و بعداً در پردیور محل ظهور سلطان اسحق تحت عنوان قانون شرط و اقرار پردیوری تجدید گردید ) ، گردش نفس و جم یارسان ( محلی که یارسان جهت عبادات خود گرد هم میآیند ) نام می برد و بعداً این مفاهیم و ارکان بعدی آئین یارسان در قرن هشتم توسط سلطان اسحق که به عنوان تجدید کننده مسلک یارسان شناخته میشود مورد استفاده قرار گرفته و به عموم یاران عرضه گردید .

در این کلامات او به ظاهر دیوانه و باطن دانای خود اشاره میدارد که ذات الهی در او متجلی شده و از خود به عنوان زنده کننده آئین ایران) نام می برد، اشاره ایشان به همان رسم و آئینی است که بعداً در قرن ششم هجری توسط شهاب الدین سهروردی و در قالب حکمت نوریه و با استفاده از آموزه های حکمت خسروانی ( حکمت فارسیان باستان ) که شالوده اش بر حکمت زرتشت بوده اعلام میشود .

در مبانی حکمت خسروانی آتش به عنوان نموداری از ذات الهی است و این طرز تلقی در مبانی تفکرات متصوفه تجلی نموده و نمونه بارز آنرا می توان در بیانات مولوی دید که از خامی خود و گداخته و پخته شدن در آتش انوار الهی و سپس سوختن در آن میداند تا به وصول به حق رسد . همین تفکر در آموزه های عرفانی آئین یارسان نیز جای دارد ، بطوریکه در یکی از سروده های « دوره چهل تن » که بخشی از نامه سرانجام است ، ذات الهی را همانند نور و یک پارچه آتش تشبیه می نماید . بهلول نیز در سروده هایش که قدمت تاریخی دارد از چهار فرشته ای صحبت می نماید که جهت راهنمائی مردم برگزیده شده اند و دارنده ذات الهی اند و از آتش به عنوان ذات یکی از اینان یاد می کند و از همین دست است که در برخی از مراسم جم  یارسان با آوردن مجمری از آتش نظر به ذات احدیت دارند تا درون را پالایش دهند و با تماس با آتش و بدون آنکه بسوزند لحظاتی سرمست از حضور و جذب در ذات او شوند .

 

در جایی دیگر از کلامات بهلول در جامه و جایگاهی دیده میشود که حضرت محمد را به دنیایی ماوراء (معراج ) می برد . او در گردش های نفس خود صحبت از هم رازی و همدمی با فریدون [6] می کند که خود فریدون هم در جامه و مظهری که در زمان سلطان اسحق داشته بنام روچیار از سرایندگان « دوره چهلتنی » که بخشی از نامه سرانجام است می باشد .  

بهلول در جای دیگر از سروده هایش اشاره به برگزاری مراسم جم یاری با حضور "هفت تن" دارد . هفت تن در نامه سرانجام برابر هفت فرشته پاکی هستند که از ذات الهی سرچشمه دارند و نورشان در قالب بزرگان و پاکان اعصا رگذشته تابیده و متجلی و جهت راهنمائی مردم به خداپرستی برگذیده شده اند و در زمان ظهور سلطان اسحاق در پردیور در قالب هفت تن از یاران ایشان متجلی شده اند . اسامی این هفت نفر در نامه سرانجام به شرح زیر آمده است :

1 ) پیر بنیامینی   2 ) پیر داود  3 ) پیر موسی 4 ) خاتون دایراک 5 ) مصطفی داودان 6 ) شاه ابراهیم 7 ) بابایادگار .

بهلول در این جم با راز و نیاز و نوشیدن جام باده کوثری طلب همتی از درگاه یار می کند و از رسیدن به شکار خود ( آنچه مطلوب و مراد است ) یاد کرده که همان ذره ای از ذات الهی است که یاران بهلول آنرا در وجود او می یابند . این نگرش عرفانی همان چیزی است که در قالب برگزاری جم یارسان امروزه در جم خانه ها طی مراسم عبادی حق جویان به دنبال آن می باشند .

بهلول در سروده هایش در یک اینهمانی به قانون شرط و اقراری که روز اول با حضرت یار بسته اشاره میدارد و از تجلی هایش در قالب یاران خود برای حفظ اسرار و آئین یاری نام می برد که بعداً و در قرن هفتم ارکان آن توسط سلطان اسحاق جهت یارسان اعلام میگردد . او در جای دیگر با تعابیری که قرنها بعد توسط عارفان عنوان میگردد خود را سرمست از جام می ( معرفت الهی ) می بینند که در جم خانه با نوشیدن ذره ای از آب کوثر حاصل میآید . و همین طرز تلقی در حال حاضر نیز در جم خانه ها و با نوشیدن شربت جم ( نوشیدن آب در گردش ) مرسوم است .

از نگاه بهلول در زنده کردن آئین ایران و قائل بودن به ذات پاکی آتش می توان چنین برداشتی کرد که این همان آتشی است که در ایران باستان و بوسیله زرتشت فروزان گردید . و چهار رکن آئین یارسان در مشابهت با     آموزه های زرتشت مبنی بر گفتار نیک ، کردار نیک ، و پندار نیک قابل ریشه یابی است . و با نگاه به طرز تلقی فلسفی قدمای یونانی مبنی بر آنکه آتش یکی از چهار عنصری است که هستی از آن شکل یافته و لذا دیدن کلامات بهلول در تشابه با طرز تلقی آئین های یکتاپرستی قبل از اسلام و فلسفه هستی یابی یونانیان نیز قابل

 تأمل است ، لازم به ذکر است که مجموعه اشعار بهلول و یارانش در کتابی تحت عنوان " دوره بهلول " [7] به همراه ترجمه آن گردآوری شده است . هم اکنون جایگاه و مقامی از بهلول در کوه های اطراف شهرستان کرند غرب بجای مانده و محلی است جهت زیارت صاحبان دل . دسترسی از شهرستان سربل ذهاب به جوانرود از محل چشمه سفید به ده بزمیراباد ومقداری کوهبیمائ

 

یادداشت ها :

 1 ـ پردیور محلی است در منطقه کوه های شاهو و اورامان که آئین یارسان در این محل به عموم یاران آشکار شد . پردیور نیز در فرهنگ باستانی به معنی طریقت رسیدن به نورانیت است .

 2 ـ برداشت شده از " حکایات بهلول عاقل " گردآورنده محمود متدین ، انتشارات رجبی

 

3 ـ شّطحیات گفتارهائی از سر وجد و سرمستی نسبت به خدا است که با دیده عقلی قابل پذیرش نمی باشند .

4 ـ دفتر روشنائی از میراث عرفانی بایزید بسطامی، محمدرضا شفیعی کدکنی، انتشارات سخن 1384 ص 318

5 ـ اینهمانی به معنای جابجایی نقش خود وخدا است و صحبت از یکی به منزله نظر به دیگریست .

6 ـ فریدون از شاهان و قهرمانان اسطوره ایران باستان که برضحاک پیروز میگردد از نظر سهروردی از پیشروان عرفان و حکمت خسروانی می باشد و اولین پادشاهی است که صاحب حکمت شهودی و قادر به دریافت الهامات نوری بوده است و نیز در مندرجات اوستا که نشان از قدمت تاریخ ایران دارد آمده که فرّه ایزدی به ایشان تعلق گرفته است .

7 ـ دوره بهلول ( یکی از کهن ترین متون یارسان ) ، صدیق صفی زاده ، کتابخانه طهوری چاپ 1363

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 19:0  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سلطان اسحاق
از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

سلطان اسحاق یا سلطان سهاک (۶۷۵ - ۷۹۸) مؤسس مسلک اهل حق است. اهل حق وی را به نام‌های سلطان حقیقت و صاحب کرم نیز می‌شناسند. اهل حق او را مظهر جلوهٔ ذات حق می‌دانند.[۱]

محتویات

 [نهفتن] 
  • ۱ زندگی‌نامه
  • ۲ کلام سرانجام
  • ۳ خاندان‌های حقیقت
  • ۴ منابع

زندگی‌نامه [ویرایش]

وی از طایفهٔ اکراد است که نسبش به حضرت امام موسی کاظم می‌رسد و در اواخر سده ۷ هجری قمری در قریه برزنجه واقع در شهرستان سلیمانیه عراق چشم به جهان گشود.[۲] پدرش شیخ عیسی برزنجه‌ای رئیس قادری‌های آن زمان بوده است و خانقاه و مریدانی داشته است و مادرش خاتون رزبار دختر حسین بگ جلد بوده است، که یکی از هفت تن می‌باشد. بعد از درگذشت پدر مریدان او گرد سلطان سهاک جمع شدند و برادران بنای مخالفت را با او نهادند. از این رو از برزنجه به قریه شیخان در کردستان ایران هجرت کرد و در آنجا نیز درگذشت. [۳] [۴]

سلطان اسحاق در جوانی به تحصیل حکمت، فلسفه و ادبیات پرداخت. بعد به فقه متوجه گردیده و در بیشتر رشته‌ها مقامی ارجمند یافت. سلطان اسحاق سرزمین‌های اورامان، جوانرود، گوران و کوه‌های دالاهو را که برای پیشرفت کار خود مناسب می‌دانست، برگزید و با گروهی از یاران کرد (پیر بنیامین، پیرموسی، پیر داود) زادگاه خود را ترک و به پردیور رفت. در مورد تحصیلات سلطان اسحاق برخی معتقدند که سلطان اسحاق سواد ظاهری نداشت و از میان یارانش فقط پیرموسی سواد داشته است.[۵]

کلام سرانجام [ویرایش]

گفتارهای سلطان اسحاق در سرانجام که از کتب مقدس اهل حق به شمار می رود، جمع آوری شده است. سرانجام به معنی عاقبت و آخر کار است و شامل کلیه‌ی متونی است که سلطان اسحاق (۶۷۵- ۷۹۸ هجری) و یارانش در قرن هشتم هجری بیان کرده‌اند. این متون سرودها و نیایش‌ها و ادعیه و آداب و رسوم مذهبی و مسلکی و نذر و نیاز و قربانی‌ها را در برمی‌گیرد و بیشتر مطالب آن سینه به سینه منتقل شده است.[۶] کلام سرانجام به گویش گورانی نوشته شده است.

خاندان‌های حقیقت [ویرایش]

یکی از کارهای مهم سلطان اسحاق، تشکیل خاندان‌های حقیقت به نام‌های شاه‌ابراهیمی، یادگاری، خاموشی، عالی‌قلندری، میرسوری، مصطفایی و حاجی باویسی بوده است. بعد از سلطان نیز چهار خاندان دیگر به نام‌های ذوالنوری و آتش‌بیگی و شاه‌حیاسی و باباحیدری تاسیس شدند.[۷]


منابع [ویرایش]

  1. ↑ برهان‌الحق، نورعلی الهی
  2. ↑ برهان‌الحق، نورعلی الهی
  3. ↑ صدیق صفی‌زاده، اهل حق،
  4. ↑ برهان‌الحق، نورعلی الهی
  5. ↑ آثارالحق، گفتارهایی از نورعلی الهی
  6. ↑ صدیق صفی‌زاده، اهل حق
  7. ↑ صدیق صفی زاده، اهل حق
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 18:54  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

محمد جواد مشكور /اهل حق

 

 

 

 

چکیده :

 

اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.

متن مقاله :

 

اهل حق بمعنى مردان حق است، و آن يك مذهب باطنى است كه معتقدان آن بيشتر در مغرب ايران زندگى مى‏كنند.

بعضى ديگر از فرق اسلام نيز مانند حروفى‏ها و متصوفه، خود را اهل حق يا حقيقت ناميده‏اند. اما اهل حق، بمعنى اخص نام گروهى است، كه به ايشان با نوعى تسامح على اللهى نيز گويند، ولى آنان على اللهى واقعى نيستند، بلكه عقايدشان آميخته‏اى از اعتقادات «مانوى‏» ، و اديان كهن «ايرانى‏» ، و مذهب «اسماعيلى‏» ، و «تناسخ هندى‏» و ديگر اديان سرى است.

مذهب اهل حق، امروز يكى از فرقه‏هاى وابسته به شيعه بشمار مى‏رود، و آنان را از غلاة شيعه به حساب مى‏آورند.

طوايف اهل حق به نامهاى مختلف مانند: اهل حق، اهل سر، يارسان، نصيرى، على اللهى معروف مى‏باشند، و از نشانه‏هاى خاص آنان «شارب‏» است، يعنى موى سبيل خود را نمى‏زنند، تا بلند شود و لب بالا را بپوشاند. آنان «شارب‏» را معرف مسلك حقيقت مى‏دانند، و معتقدند كه شاه ولايت على (علیه السلام)نيز شارب خود را نمى‏زده است. از اين جهت زدن شارب را گناهى بزرگ مى‏دانند.

اهل حق را «گوران‏» نيز مى‏گويند، و ناحيه گوران در آذربايجان، يكى از مراكز مهم اين فرقه به شمار مى‏رود. گورانها در اصل از مردم حوالى كرمانشاهان هستند، كه از آن ناحيه به آذربايجان كوچيده‏اند، و لهجه‏اى مخصوص دارند، كه در نواحى غربى و جنوبى كردستان به آن تكلم مى‏شود، و آن گويشى است آميخته از لهجه كردى اورامانى، و كرمانجى، و لكى.

مركز اصلى طوايف اهل حق، تا قرن هفتم هجرى در لرستان بود، سپس اين مركزيت‏به مناطق غربى كردستان و كرمانشاهان منتقل گرديد. امروز تمام طوايف كرد گوران و قلخانى و اكثر طوايف سنجابى، وشاخه‏هايى از طايفه كلهر و زنگنه، و ايلات عثمانه‏وند و جلال‏وند در شهرهاى غربى ايران، از جمله قصر شيرين و سرپل ذهاب و كرند و صحنه و هليلان از اهل حقند.

در لرستان در مناطق دلفان و پشت كوه، در ميان ايلات لكستان و سكوند سكونت دارند. در آذربايجان و تبريز، بخصوص در محله چرنداب و در قريه ايلخچى در نزديكى تبريز، و در مراغه و حوالى قزوين و تهران بومهن، شهرآباد، گلخندان، سياه‏بند شميرانات، رودهن، دماوند، هشتگرد، ورامين و در شمال كلاردشت عده‏اى از صاحبان اين مذهب زندگى مى‏كنند.

در بيرون از مرزهاى ايران بعضى از طوايف كرد عراق عرب در شهرهاى سليمانيه، كركوك، موصل، خانقين و در نواحى كردنشين تركيه گروه فراوانى از اهل حق هستند. پيروان اهل حق غالبا چادر نشين و ده نشين‏اند. در قفقاز و آذربايجان شوروى و سوريه و در مازندران و فارس و خراسان نيز اهل حق يافت مى‏شوند.

اساس مذهب اهل حق كوشش براى «وصول‏» به حق و خداوند مى‏باشد و در اين راه بايد نخست مرحله «شريعت‏» يعنى انجام آداب و مراسم ظاهرى دين، و مرحله «طريقت‏» يعنى رسوم عرفانى و مرحله معرفت‏يعنى شناخت‏خداوند، و مرحله «حقيقت‏» يعنى وصول به خداوند را به پيمايند.

بعقيده اين جماعت اساس مذهبشان حقيقتى است كه سبب و علت‏خلقت موجودات است. دين آنان آكنده از اسرار است، سرى كه خداوند به پيغمبران گفته و آن سر «نبوت‏» است، كه از آدم ابوالبشر آغاز شده، و به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)كه خاتم انبياست مى‏پيوندد. از آن پس اين سر به نام سر «امامت‏» كه حضرت محمد به على (علیه السلام)گفته است و از او تا دوازدهمين امام كه مهدى آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم)باشد مى‏رسد. پس از غيبت امام دوازدهم اين سر به پيروان و اقطاب ايشان كه يكى پس از ديگرى مى‏آيند گفته مى‏شود.

مذهب ايشان مجموعه‏اى است از آراء و عقايد كه تحت تاثير افكار اسلامى، زردشتى و يهودى و مسيحى و مهرپرستى و مانوى و هندى و افكار فلاسفه قرار گرفته است. در دستورهاى دينى اهل حق، اجراى سه بوخت‏يا سه اصل اخلاقى زردشتى، كه «پندار نيك‏» و «گفتار نيك‏» و «كردار نيك‏» باشد از واجبات است. مفهوم اين سه اصل در يك بيت‏به گويش تركى، از كلام «سرانجام‏» كتاب مقدس اهل حق خلاصه شده است:

يارى چارچيون، باورى وجا پاكى و راستى، نيستى وردآ

يعنى يارى چهار چيز است و به جاى آوريد، پاكى و راستى، نيستى و يارى.

تناسخ و حلول: «تناسخ‏» يعنى حلول روح از قالبى به قالب ديگر، كه در مذهب اهل حق سنگ اساس عقايد ايشان است. حلول ذات را «دونادون‏» گويند. بعقيده ايشان در تن هر كس ذره‏اى از ذرات الهى موجوداست، و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاكان و برگزيدگان، هميشه در گردش مى‏باشد، و آن را گردش مظهر به مظهر نامند. در اين باره آنان معتقد به هفت جلوه پياپيند و مى‏گويند هر بار خداوند حق تعالى با چندتن از فرشتگان مقرب خدا، به صورت اتحاد در بدنهاى خاكى «حلول‏» مى‏نمايد، اين «حلول‏» به منزله لباس پوشيدن و كندن است، كه آن را به فارسى جامه و به تركى «دون‏» گويند و همانست كه در فلسفه برهمايى هندوئى «كارما» آمده است.

چنان كه در كتاب «سرانجام‏» آمده است، «خداوند در ازل درون درى مى‏زيست، و سپس براى نخستين بار تجسم يافت، و به صورت شخصى به نام خاوندگار يا كردگار جهان مجسم شد، و بار دوم به صورت على (علیه السلام)ظاهر گشت.» در كتب مذهبى ايشان آمده است كه از رنج مرگ نهراسيد، و باكى از مرگ نيست، زيرا مرگ آدمى، شبيه به پنهان شدن مرغابى زير آب است. يعنى در جايى پنهان مى‏شود، و در جاى ديگر سر بر مى‏دارد. منظور از اين «تناسخ‏» و جاى به جاى شدن، و از بدنى به بدن ديگر رفتن، پاك شدن آدمى از گناهان است.

هرگاه خداوند به صورت بشر برجسته‏اى ظاهر شود، چهار يا پنج فرشته كه آنها را چهار ملك گويند، در ابدان ديگران تجسم مى‏پذيرد، همانطور كه خداوند در هفت صورت تجلى مى‏كند، فرشتگان نيز در هفت صورت تجلى نمايند، چنان كه در كتاب عهد سلطان سهاك فرشته‏اى به صورت سلمان، و در عهد خاوندگار فرشته‏اى به صورت بنيامين در آمد.

در كتاب «سرانجام‏» آمده است كه فرشتگان صادر از خداوند هستند، نخستين ايشان از زير بغل خاوندگار پيدا شد، دومين آنها از دهان او، سومين آنها از نفسش، چهارمين از عروقش، پنجمين از نورش.

در كتاب ديگرى آمده است كه بنيامين از عرق خاوندگار پيدا شد و آن رمز تواضع و فروتنى است، و داوود از نفس او و وى رمز خشم و غضب است، و موسى از سبلتان او، و وى رمز رحمت است، و رزبار از نبض او، و وى رمز احسان و نيكى است.

اهل حق درباره حضرت على (علیه السلام)مى‏گويند، كه او تجلى ذات خداست، و وى را «مظهر» تمام و كمال خدا مى‏دانند، و اوست كه در هر دوره و عصرى ظهور كرده، و در جسم پاكان و مقدسان از اهل حق تجلى مى‏كند. على (علیه السلام)اصول مذهب حق را به سلمان، و به عده‏اى از ياران نزديك خود بياموخت. در دعاى سفره، خطاب به حضرت على (علیه السلام)گويند: «يا على ايو الله، الحمد لله رب العالمين، سفره سلطان كرم، خاندان كرم، نور نبى، شكسته، بسته جان مدعى، بر ما حلال بر صاحبانش خير و بركت‏».

آفرينش جهان: اهل حق معتقدند كه آفرينش در دو مرحله اصلى انجام شده است، يكى خلقت «جهان معنوى‏» و ديگرى خلقت «جهان مادى‏» . اين افسانه‏ها در دفترها و متون دينى ايشان به لهجه گورانى، به صورتهاى گوناگون حكايت‏شده است.

گويند: در آنگاه اراده خداوند به آفرينش موجودات تعلق گرفت، و نخستين مخلوق پير بنيامين را از زير بغل خود خلق كرد، و نام او را جبرائيل گذاشت. پس از خلقت جبرائيل خداوند او را در پهناى درياى محيط رها كرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائيل، شش تن ديگر از بطن در پيدا شدند، كه با جبرائيل هفت تن شدند: جبرائيل (پيربنيامين) - اسرافيل (پير داوود) - ميكائيل (پير موسى) - عزرائيل (مصطفى داوودان) - حور العين (رزباريا رمزبار) - عقيق (شاه ابراهيم) - يقين (شاه يادگار يا بابا يادگار) كه او را يادگار حسين نيز گفته‏اند و او مظهر حسين بن على (علیه السلام)است.

پس از خلقت هفت تن، خداوند نخستين عهد و ميثاق خويش را با آنان بست، و دو جهان «مادى‏» و «معنوى‏» را خلق فرمود:

مخلوقات اين عالم، بر حسب عنصر اوليه دو قسم متمايز و متضاداند، قسمتى از گل زرد آفريده شده و قمستى از گل سياه، قسم اول را «زردگلان‏» و قسمت دوم را «سياه گلان‏» نامند. «زردگلان‏» اهل نورند و ايشان را دو پيشوا بوده كه يكى پس از ديگرى آمده است، و آن دو بنيامين و سيد محمد (به صورت بزرگ سوار) ظهور كرده است.

اما قسم دوم از آتش و تاريكى‏اند، براى ايشان دو پيشوا آمد يكى «ابليس‏» و ديگرى را «خناس‏» گويند.

هفتتنان - به اعتقاد ايشان، خداوند با هفت فرشته مقربى كه از درون در خلق فرموده است‏به صورت بشر نازل شده، و در دوره‏هاى مختلف در بدنهاى پاكان تجلى كرده است. در نخستين دوره خداوند به دون (يا) تجلى كرد، و در دوره دوم بدون (على)، و به ترتيب به جامه (شاه خوشين)، بابا ناووس، و سلطان اسحق (سهاك) در آمد، و معتقدند كه اين سه تن اخير، مانند عيسى مسيح بدون پدر از مادر متولد شدند.

هفت تن در مرحله اول از ياران سلطان اسحق قرار دارند، همانطور كه سلطان اسحق «مظهر» على (علیه السلام)و على (علیه السلام)مظهر «ذات حق‏» است.

موعود اهل حق: سه تن، شاه خوشين، باباناووس و سلطان اسحق هستند:

1 - شاه خوشين: گويند در اواخر قرن سوم هجرى مردى به نام مبارك شاه، ملقب به شاه خوشين كه او را مظهر الله مى‏دانند، در لرستان بدون پدر از مادرى بكر به نام «ماما جلاله‏» زاده شد. وى مريدان بسيار داشت، و به سير و سياحت مى‏پرداخت، و ذكر جلى را با نواختن آلات موسيقى اجرا مى‏كرد. روزى در اثناى گردش به رودخانه گاماسب افتاد و از نظر ناپديد شد.

2 - بابا ناووس: گويند در فاصله بين قرن چهارم و پنجم، شخصى به نام بابا ناووس، بدون پدر مانند شاه خوشين، در ميان طايفه جاف از طوايف كرد، از زنى به نام خاتونه گلى تولد يافت. روزى به شكل شاهباز پنهان گشت، و پيش از آن به ياران خود گفته بود كه من ديگر باره ظهور خواهم كرد.

3 - سلطان اسحق: گويند سلطان اسحق كه به زبان محلى «سلطان سهاك‏» تلفظ مى‏شود، پسر شيخ عيسى برزنجى از سادات موسى، و از پيشوايان دراويش نقشبندى است، و نسب او به امام موسى كاظم (علیه السلام)مى‏رسد، از شيخ عيسى سه پسر باقى ماند، يكى سلطان اسحق، ديگرى سيد عبد الكريم، و نام پسر سوم معلوم نشد. سلطان اسحق جد سادات حيدرى گوران از اهل حق است، كه از جمله غلاة شيعه به شمار مى‏روند.

آداب و رسوم اهق حق: از آداب و رسوم ايشان، نماز خواندن و قربانى كردن و سرسپردن و جوز شكستن و عهد و ميثاق بستن و روزه گرفتن است.

محل اجتماع ايشان «جمخانه‏» است كه مخفف كلمه جمع خانه مى‏باشد.

اين اجتماع نبايد كمتر از سه تن باشد، شرط شركت در جمخانه، مرد بودن و عاقل و بالغ بودن، و قصد عبادت داشتن، و كمربند همت‏بركمرداشتن است، كه با گفتن يا على در آن عبادتگاه وارد شوند.

نماز ايشان به جماعت است، و نماز فرادى درست نيست، عبادت با نواختن طنبور و آلات موسيقى و خواندن سرود و دعاهاى مذهبى انجام مى‏پذيرد. گاهى هنگام دعا چنان از خود بيخود مى‏شوند كه خويشتن را بر روى آتش افروخته افكنده و در آن حال جذبه به ايشان صدمه‏اى نمى‏رسد.

سرسپردن يعنى سر تسليم و رضا به درگاه حق فرود آوردن، و در پيش پير دليل عهد و ميثاق بستن از آئين اهل حق است. هر كودكى اعم از پسر يا دختر بايد در نزد پير دليل سر بسپرد، از اصول سرسپردن شكستن يك عدد جوز هندى است، و براى شكستن جوز تشريفات خاصى در «جمخانه‏» برگزار مى‏شود.

نذر و نياز، از واجبات مذهب اهل حق است، كه بايد در ظرف هفته يا ماه يا فصل يا سال يك بار به جاى آورده شود. ديگر از مراسم، قربانى كردن است، كه در اصطلاح خود آن را كردار خوانند. قربانى بايد از حيوانات نر مانند گاونر يا گوسفند يا خروس باشد كه آنها را براى اين امر پرورش داده باشند.

اهل حق به گرفتن روزه سخت پاى بندند، ولى روزه واجب ايشان از سه روز تجاوز نكند، و در زمستان باشد و پس از آن عيد گيرند. دشمنان ايشان براى تحقير و اهانت، آنان را چراغ سوندران (چراغ‏كشان) و خروس كشان خوانند.

كتابهاى مذهبى و مقدس: يكى از كتابهاى مذهبى ايشان «فرقان الاخبار» است‏به نثر، كه مؤلف آن حاج نعمت الله جيحون آبادى متخلص به مجرم است، وى پسر ميرزا بهرام مكرى بود، و در سال 1288 ه. در ديه جيحون آباد واقع در بخش دينور از ناحيه كرمانشاهان، زاده شد و پس از سير و سلوك، در 1338 ه. در جيحون آباد در گذشت. حاج نعمت الله جيحون آبادى كتابى ديگر به بحر متقارب به نام «شاهنامه حقيقت‏» دارد، كه در اسرار مذهب اهل حق، در آن كتاب به زبان شعر، سخن گفته است.

ديگر از كتابهاى اهل حق كتاب «سرانجام‏» است. اين كتاب را سرانجام يا كلام خزانه گويند، و هنگام نياز با آهنگ خاصى همراه با طنبور خوانده مى‏شود. اين كلامها به گويش كردى گورانى است.

چنان كه در آغاز اين مقاله اشاره رفت، اساس مذهب اهل حق، بر اقوال غلاة شيعه و اسماعيليه و فرقه اماميه اثنى عشريه و فرقه دروز و نصيريه است. آنان مانند درويشان داراى حلقات ذكر و سرسپردن هستند، مقدارى از عقايد خود را از اساطير عوام گرفته‏اند. اينكه گويند: خداوند در ازل در «درى‏» پنهان بود، ماخوذ از عقايد مانوى است. عقيده «تناسخ‏» را توسط اسماعيليان از هنديان گرفته‏اند، و اين كه عالم را به دو قسمت «الهى‏» و «اهريمنى‏» تقسيم مى‏كنند، تحت تاثير دين زردشتى واقع شده‏اند. اما كشتن خروس را از عادات يهود گرفته‏اند.

منابع:

مجله وحيد، سال هفتم، مقاله اهل حق، دكتر حشمت طبيبى.

دايرة المعارف اسلاميه، ج 3، اهل حق.

سرسپردگان تاريخ و شرح عقايد اهل حق.

شاهنامه حقيقت.

مجموعه رسايل اهل حق.

 

 

 

منبع : كتاب: فرهنگ فرق اسلامى، ص 87

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 18:51  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مؤسسات ايران شناسي در مسكو

    الف) انستيتوي كشورهاي آسيا و آفريقا:

انستيتوي زبان هاي شرقي در سال 1956 در دانشگاه مسكو تأسيس يافت كه بعداً به انستيتوي آسيا و آفريقا تبديل شد. گروه هاي فارسي و تركي از دانشكده زبان و ادبيات به اين انستيتو انتقال داده شدند. در سال 1972 ساختار انستيتو تجديد سازمان گرديد و براي خود هدفي قرار داد كه بر اساس آن، فارغ التحصيلان نه فقط در زمينه ي زبان هاي كمياب و مشكل كارشناس شوند بلكه در رشته هاي تاريخ ، زبان ، ادبيات ، سياست معاصر ، اقتصادي كشورهاي آسيا و آفريقا متخصص باشند. اين كار بر پايه ي اين سه شعبه انجام مي شود : 1) شعبه ي تاريخ 2) شعبه ي زبان و ادبيات و 3) شعبه ي اقتصادي ـ اجتماعي .

برنامه هاي تحصيلي آموزشي كه در سال 1994 به تصويب رسيده است آموزش چهارساله و دريافت درجه ي ليسانس در موضوع « منطقه شناسي » با تخصص در يكي از رشته هاي خاورشناس ، تاريخدان ، خاورشناس فيلولوگ ( زبان و ادبيات شناس ) ، خاور شناس اقتصاددان را در نظر دارد. دانشجويان ليسانس علاقمند ، مي توانند دو سال ديگر تحصيل كرده و درجه فوق ليسانس بگيرند. صرف نظر از تخصص ، به دانشجويان يك يا دو زبان شرقي و يكي از زبان هاي غربي ( انگليسي ، آلماني ، فرانسوي ) آموخته مي شود. شعبه ي تاريخ ، فعاليت كرسي هاي تاريخ كشورهاي خاور نزديك و ميانه ، تاريخ كشورهاي آسياي جنوبي ، تاريخ كشور چين ، آفريقا شناسي را هماهنگ مي كند. دانشجوياني كه متخصص تاريخ مي شوند، اين درس ها را مطالعه مي كنند : تاريخ كشورهاي آسيا و آفريقا ، تاريخ روسيه ، باستان شناسي و نژاد شناسي. علاوه بر دوره ي مفصل تاريخ كشور يا منطقه مورد مطالعه ، به دانشجويان تاريخدان دوره هاي معين كشور شناسي از قبيل اقتصادي ، نظام سياسي ، فرهنگ ، منبع شناسي و تاريخ نويسي تدريس مي شود.

شعبه ي زبان و ادبيات شناسي دانشكده كشورهاي آسيا و آفريقا شامل اين كرسي هاست : فيلولوژي ( زبان و ادبيات ) عربي ، ايراني ، تركي ، هندي ، كشورهاي آسياي جنوب شرقي ، كره و مغولستان ، چيني ، ژاپني ، كرسي زبان هاي اروپاي غربي ، كرسي آفريقا شناسي. دانشجويان زبان و ادبيات شناس دوره هاي مشترك اصول زبان شناسي و ادبيات شناسي ، زبان شناسي عمومي و تاريخ ادبيات را فرا مي گيرند و همچنين درس هاي ويژه از قبيل آواشناسي نظري و دستور زبان ، لغت شناسي ، لهجه شناسي و تاريخ زبان هاي شرقي مربوطه ، ادبيات ، تاريخ ، جغرافيا ، سازمان سياسي كشور يا منطقه مورد مطالعه را مي آموزند.

سه كرسي روابط اقتصادي بين المللي ، اقتصاد ، جغرافياي اقتصادي كشورهاي آسيا و آفريقا ، سياست شناسي مشرق زمين ، در چهارچوب شعبه ي اقتصادي ـ اجتماع آموزش مي دهند. اين آموزش حرفه اي شامل مطالعه رياضيات عالي ، آمارشناسي اقتصادي ، سيستم هاي پول و اعتبارات ، اقتصاد و جغرافياي اقتصادي كشورهاي آسيا و آفريقا ، اقتصاد روسيه ، كشورهاي سرمايه داري پيشرفته روابط اقتصادي بين المللي و درس هاي ديگر است كه جايگاه ويژه اي به درس هاي اقتصادي كشور يا منطقه مورد مطالعه اختصاص داده مي شود.

علاوه بر درس هاي اجباري ، دانشجويان اين امكان را دارند كه يك سلسله دوره هاي اختياري از قبيل تاريخ انديشه اجتماعي ، تاريخ هنر ، جمعيت شناسي و مسائل ملي و زباني ، تاريخ خاور شناسي در روسيه را انتخاب كنند. بخش مهمي از برنامه ها ي تحصيلي ، كار آموزي هاي دانشجويان در كشورهاي زبان مورد مطالعه و نيز همكاري فعالانه با سازمان هايي است كه با كشورهاي آسيايي و آفريقايي مناسبات دايمي دارند. دانشكده به وسايل نوين ديداري و شنيداري ، نوارخانه ، اتاق هاي مخصوص انواع مختلف ترجمه از جمله ترجمه هم زمان و اتاق هاي فرهنگ كشورهاي مختلف و نيز به كامپيوتر براي درس هاي عملي انفورماتيك مجهز است.

كرسي ايران شناسي :

در زمان تأسيس انستيتوي زبان هاي شرقي در سال 1956 ( كه بعداً به نام انستيتوي آسيا و آفريقا خوانده شد.) پروفسور «ويرا راستارگويوا » به عنوان رئيس كرسي زبان فارسي فعاليت مي كرد. از سال 1960 اجراي وظايف رئيس كرسي را پروفسور «پيسيكوف» عهده دار بود. بعداً اين كار به پروفسور «ليبدف» واگذار گرديد و امروز پروفسور «ولاديمير ايوانف» اين سمت را داراست. در كرسي ايران شناسي در سال هاي مختلف ، دانشمندان سرشناس از قبيل : آووچينيكف ( زبان شناس ) ، نيكيتا وليفكووسكايا ( ادبيات شناس ) ، شارووا ( زبان شناس ) و پروفسور ليبدوف ( افغان شناس ) به تدريس و پژوهش مشغول بودند. در اين كرسي زبان هاي فارسي ، دري افغانستان ، پشتو ( از سال 1969 ) ، كردي و تاجيكي ( از سال 1960 ) تدريس مي شود. در حال حاضر اساتيد زير در اين كرسي فعاليت دارند :

ـ آقاي پروفسور ايوانف ـ فوق دكترا و پروفسور علوم زبان و ادبيات ، استاد زبان فارسي. ـ آقاي آستروفسكي ـ نامزد علوم زبان و ادبيات ، دانشيار و استاد زبان دري. ـ‌ آقاي يژوف ـ نامزد علوم اقتصاد ، دانشيار ، استاد در رشته ي اقتصاد ايران. ـ‌ آقاي ميكروف ـ استاد ارشد زبان فارسي. ـ‌ خانم ريسنر ـ نامزد علوم زبان و ادبيات ، دانشيار ادبيات فارسي. ـ‌ خانم زاوزيرسكايا ـ نامزد علوم زبان و ادبيات ، دانشيار و استاد زبان دري. ـ‌ خانم ساروكينا ـ نامزد علوم زبان و ادبيات ، دانشيار و استاد زبان فارسي. ـ‌ خانم آرداشنكووا ـ نامزد علوم زبان و ادبيات ، دانشيار و ادبيات شناس.

 

   ب) دانشگاه دولتي علوم انساني روسيه

دانشگاه دولتي علوم انساني روسيه در سال 1991 بر اساس انستيتوي تاريخ آرشيو ، به منظور بازسازي امور تعليم و تربيتي متخصصين بلند پايه در روسيه و پيشرفت مطابق با تحولات پيش آمده و مقتضيات زمان ، تأسيس شد. اين دانشگاه شامل 7 دانشكده است. به فارغ التحصيلان دوره 4 ساله مدرك ليسانس و 6 ساله مدرك فوق ليسانس اعطا مي شود. سالانه 50 دانشجو ( 25 نفر در بخش زبان هاي شرقي و 25 نفر در بخش زبان هاي غربي ) پذيرفته مي شوند.

كرسي زبان هاي شرقي دانشكده زبان شناسي

در شعبه ي زبان هاي شرقي متخصصين در 6 زبان ( عربي ، هندي ، فارسي ، دري ، ژاپني ، تركي و كره اي ) تربيت مي شوند و به دانشجويان گروه فارسي ، علاوه بر زبان فارسي ، زبان هاي عربي ، فرانسه و يوناني باستاني و زبان ايران باستان ( اوستا و پهلوي ) نيز آموزش داده مي شود. تحصيل در دانشكده تمام وقت بوده و روزانه 6 درس كه هر كدام به مدت 45 دقيقه به طول مي انجامد، به دانشجويان ارائه داده مي شود. بخش ايران شناسي كرسي زبان هاي شرقي، استادان رسمي ندارد. استادان اين بخش از دانشگاهها و پژوهشگاه هاي ديگر به كار دعوت مي شوند. در حال حاضر در كرسي زبان هاي شرقي به عنوان استاد ايران شناس ، افراد زير كار مي كنند :

ـ‌ ولاديمير ايوانف ( از انستيتوي آسيا و آفريقا ) استاد زبان معاصر فارسي. ـ‌ ناتاليا چاليسووا ( از انستيتوي خاور شناسي ) استاد فرهنگ شناسي ايران. ـ‌ سوفيا وينوگردووا ( از انستيتوي زبان شناسي ) استاد زبان اوستا و فارسي باستان. ـ‌ وياچسلاو موشكالو ( از انستيتوي زبان شناسي ) استاد زبان فارسي.

   پ) آكادمي ديپلماتيك وابسته به وزارت امور خارجه فدراسيون روسيه

اين موسسه عالي آموزشي قريب 70 سال قبل به منظور پرورش و ارتقاي كارمندان عرصه ي سياست خارجي تأسيس شده است. تنها افرادي داراي مدرك تحصيلات عالي (فارغ التحصيلان دانشگاهها ، انستيتوها و ديگر مدارس عالي ) به آكادمي ديپلماتيك پذيرفته و بعد از اتمام آكادمي به عنوان متخصصين امور سياسي استخدام مي شوند. فارغ التحصيلان ممتازي كه موفق شدند در دوره ي تحصيلات خود، تز دكتراي خود را تدوين نمايند ، اجازه ي دفاع مي يابند.

شعبه ي ايران شناسي

در گروه ايرانشناسي سالانه 2 يا 3 نفر پذيرفته مي شوند. قبل از فروپاشي اتحاد شوروي تعداد بيشتري از محصلين به اين گروه پذيرفته مي شدند. در چند سال اخير به علت كمبود تقاضاي اين گونه متخصصين ، گروه ايران شناسي يك سال در ميان ( به تعداد يك يا دو نفر ) تشكيل مي شود. در اين گروه هفته اي 12 ساعت زبان فارسي تدريس مي شود. ايرانشناسان زبان دوم را هم ياد مي گيرند كه معمولاً انگليسي است. در حال حاضر اين آكادمي 2 استتاد زبان فارسي دارد : 1) پروفسور انور مهدي اويچ علي اف ، با سابقه ترين استاد اين آكادمي و متخصصين سياست خارجي ايران. 2) پروفسور سويتلانا آليكسي كينا.

 

 

   ت ) انستيتوي دولتي روابط بين المللي مسكو

اين انستيتو 50 سال پيش گشايش يافته و به وزارت امور خارجه وابسته است. در انستيتو ، متخصصين در رشته هاي ديپلماسي ، حقوق بين المللي و اقتصاد بين المللي آموزش مي بينند. در كرسي هاي مختلف اين انستيتو 47 زبان خارجي تدريس مي شود.

در همه ي رشته هاي فوق الذكر متخصصين ايران شناس نيز تربيت مي شوند. تعداد پذيرفته شدگان ايران شناسي متفاوت است و هر سال يك سال در ميان رقمي بين 4 يا 5 نفر را شامل مي شود. همه ي دانشجويان ايران شناسي علاوه بر رشته ي منتخب خود ، زبان فارسي را هم ياد مي گيرند. استادان ايرانشناس در دو كرسي زبان هاي خاورميانه ( زبان شناسان ) و كرسي خاورشناسي (استادان تاريخ ، اقتصاد و حقوق ) كار مي كنند. در كرسي زبان هاي خاور ميانه هميشه 2 يا 3 نفر استاد به طور دائمي فعاليت مي كنند.

در حال حاضر زبان فارسي توسط دانشيار «گئورگي ونيامينويچ آرسانيس» و دانشيار «يلنا لوونا گلادكوا » تدريس مي شود. آنها همچنين در زمينه ي زبان و ادبيات فارسي تحقيقات نيز به عمل مي آورند. در كرسي خاورشناسي ، دانشيار «دراييلوفسكي » به عنوان استاد ، تاريخ و سياست خارجي ايران را تدريس مي كند.

   ث ) انستيتو ( دانشگاه ) نظامي زبان هاي خارجي

انستيتوي نظامي زبان هاي خارجي به ترتيب مترجمين زبان هاي خارجي براي نيروهاي نظامي روسيه ( اتحاد شوروي سابق ) اختصاص داده شده است. به فارغ التحصيلان اين انستيتو ، درجه ي افسري اعطا مي شود. در اين انستيتو ، كرسي زبان هاي شرقي وجود دارد. در اين بخش مترجمين زبان هاي شرقي ، از جمله زبان فارسي آموزش مي بينند. در زمان شوروي ، سالانه 10 تا 20 دانشجو به گروه فارسي پذيرفته مي شدند ولي با فروپاشي اتحاد شوروي و كاهش نيروهاي نظامي ، تعداد دانشجويان بخش فارسي نيز به مراتب كاهش يافته است. در حال حاضر در بخش زبان هاي شرقي اين انستيتو ، 3 استاد زبان فارسي كار مي كنند. كهنسال ترين استاد زبان فارسي انستيتو ، دكتر واسكانيان است كه از سال 1988 تا كنون به عنوان استاد در بخش زبان هاي شرقي فعاليت داشته و به تأليف فرهنگ ها و خودآموزي هاي محاوره اي دو زباني ، فارسي به روسي و روسي به فارسي مشغول بوده است.

   ج ) آكادمي سازمان فدرال ضدجاسوسي

در اين موسسه ي عالي آموزشي كرسي زبان هاي كشورهاي خاورميانه وجود داد كه در آنجا زبان هاي عربي ، فارسي و تركي تدريس مي شوند. سالانه 5 الي 6 نفر دانشجو به گروه زبان فارسي راه مي يابند. دوره ي تحصيلي ، 5 ساله است. هفته اي 12 ساعت به تدريس زبان فارسي اختصاص دارد. در حال حاضر در اين آكادمي 6 استاد ايرانشناس كار مي كنند ، از جمله :1- دانشيار مارينا اوسيپوا ، متخصصين ادبيات فارسي ( وي تز دكتراي خود را با عنوان « آثار ناصر خسرو » نوشته است .) 2 ـ دانشيار بازنشسته ويلا فرولوا ( عنوان تز دكتراي وي ، « افعال مركب در زبان فارسي» است.) 3 ـ استاد ارشد گالينا گوليوا.

   ح ـ دفتر ايران شناسي شعبه ي خاورميانه و نزديك :

اكثر ايران شناسان انستيتوي خاور شناسي در دفتر ايران شناسي و برخي ديگر از دفاترشعبه ي خاورشناسي دور و نزديك كار مي كنند. دفتر ايران شناسي در طي سال هاي گوناگون تحت رياست ايران شناسان معروف زاخوديرن تسيبولسكي ، كوزنيتسوف ، آراباجان ، تسوكانوف رهبري مي شود. در سال هاي 1950 تا 1960 در شعبه ي خاورميانه ، ايران شناسان معروف و نامدار از قبيل پروفسور سترويف ، دياكونف ، پيگوليوسكايا ، داندامايوف ، پتروشكي ، به عنوان محقق در عرصه ي تاريخ ايران كار مي كردند. برنامه هاي علمي شعبه ي خاورميانه و نزديك خيلي گسترده و دامنه دار بوده ، مسائل مبرم تاريخي را در بر مي گيرد. طي ده سال گذشته با سعي و تلاش دانشمندان اين گروه ، 10 كتاب و صدها مقاله ي علمي به چاپ رسيده است.

امروزه ، در دفتر ايران شناسي ، 4 دكتر علوم ( دكتر آراباجان ـ محقق اقتصاد و تاريخ ايران ، دكتر شمس الدين بديع تبريزي ـ محقق اقتصاد و سياست داخلي ايران ، دكتر علي يف ـ محقق تاريخ قرن 20 ايران و سياست داخلي كشور ، دكتر كلاشتورينا ـ فرهنگ شناس ) و 4 نامزد علوم ( كولاگينا ـ محقق سياست داخلي ايران در قرن هاي 18 و 19 ، محمدووا ـ اقتصاد دان ، اورولوف ـ محقق سياست خارجي ، فدورووا ـ محقق مناسبات ايران و آمريكا ) كار مي كنند. در بخش هاي ديگر شعبه ي خاورميانه ( كرد شناسي و افغان شناسي ) ايران شناس به عنوان كارمند علمي ( خانم ژيگالينا ، آقايان پلاستون ، آرونوف و لازيروف ) فعاليت دارند.

   خ) شعبه ي ادبيات ملل آسيا

در اين شعبه ، يك گروه ايران شناس تحت رياست پروفسور كميساروف ـ رئيس آن شعبه ، به آموزش و تحقيق ادبيات كلاسيك و ادبيات معاصر ايران مشغول فعاليت هستند. اين گروه در سال هاي اخير پژوهش بنيادي « تاريخ ادبيات فارسي» را براي چاپ آماده نمودند. ايران شناس پريگارينا ـ محقق ادبيات فارسي زبان آسياي جنوبي ، جهانگير دري ـ نظم شناس ، نيكولايوسكايا ـ محقق در رشته ي ادبيات معاصر ايران ، عضو اين گروه هستند.

   چ) شعبه ي ايران شناسي انستيتوي زبان شناسي آكادمي علوم فدراسيون روسيه

انستيتوي زبان شناسي ، عمده ترين مركز زبان شناسي فدراسيون روسيه است كه تحقيقات علمي در رابطه با كاثر زبانهاي دنيا در آنجا صورت مي گيرد. تعداد كل كارمندان علمي اين مركز به 180 تا 200 نفر مي رسد. انستيتو داراي شعبه ي زبان هاي آلماني ، روماني ، فنلاندي ، قفقازي ، ايراني، هندي ، آفريقايي ، زبان هاي خاور دور و شعبه ي زبان شناسي اجتماعي و غيره است. شعبه ي ايران شناسي ( زبان هاي ايراني ) در سال 1952 تأسيس شد و پروفسور راستورگويوا عهده دار رياست آن بود. در حال حاضر دكتر ايفموف مدير بخش ايران شناسي است.

هم اكنون در اين بخش 4 دكتر علوم ( دكتر والنتين ايفموف ، پروفسور جايي ايدلمن ، خانم تاتيانا پالخالينا ، آقاي محمد عيسي يف ) و 6 كانديداي علوم ( خانم ها آزا كريمووا ، يلينا مولچانووا ، صوفيا وينگردووا ، ليلي دادخدايوا ، آلا لوشكووا و آقاي وياچسلاوا موشكلو ) به عنوان محقق فعاليت مي كنند. چهار ايران شناس با سابقه ، از جمله كارمندان سابق اين بخش ، پروفسور واسيلي آبايف ، معروف ترين و كهنسال ترين ايران شناس شوروي سابق ، دارنده ي جايزه ي دولتي پروفسور ويرا راستارگويوا و دكتر علوم پيريكو را مي توان نام برد.

شعبه ايرا ن شناسي در تربيت دانشمندان ايران شناس خدمات ارزنده اي انجام داده است. برخي ايران شناسان معروف جمهوري هاي آسياي ميانه و قفقاز و قبل از همه ايران شناسان تاجيكستان ، مدارج فوق ليسانس و دكتراي انستيتوي زبان شناسي مسكو را به پايان رسانده اند.

تاكنون تمام زبان هاي ايراني مورد تحقيق و بررسي محققان و پژوهشگران اين بخش قرار گرفته است و راجع به زبان هاي فارسي معاصر ، فارسي باستاني و ميانه ( پهلوي ) ، فارسي تاجيكي ، دري ، كردي ، تاتي ، تالشي ، گيلكي ، مازندراني ، لري ، بختياري ، سمناني ، گويش هاي استان فارس ، زبان هاي ايراني الاصل بدخشان ( يا زبان هاي پاميري ) ، زبان افغاني ، آسي ، آموري ، پراچي و تاريخ و سرچشمه ي زبان هاي نامبرده تحقيقات زيادي به چاپ رسيده است. در سال هاي اخير ، عمده ترين آثار گروه دانشمندان اين بخش تحت عنوان « اساس هاي زبانهاي ايراني » در 6 جلد و كتاب « آموزش مقايسه اي زبان هاي ايراني » در 2 جلد به چاپ رسيده است. برخي از آثار كارمندان اين شعبه به زبان هاي اروپايي ، تاجيكي و فارسي ترجمه شده اند.

   د ) انستيتوي خاورشناسي آكادمي علوم فداسيون روسيه

تاريخ علوم خاورشناسي در روسيه از تأسيس « موزه ي دستنويس هاي كشورهاي آسيا » در سنت پترزبورگ ( سال 1918 ) آغاز مي شود. تا سال هاي بعد از جنگ جهاني دوم ، اين شهر عمده ترين مركز خاورشناسي كشور بود. ولي در اوايل سال هاي 1950 طبق دستور رهبري شوروي ، برخي از مراكز علمي ، من جمله مراكز خاورشناسي ، از سنت پترزبورگ به مسكو انتقال داده شدند.

از سال 1960 الي 1961 ، اين انستيتو تحت عنوان « انستيتوي كشورهاي آسيا » فعاليت مي نمود و از سال 1968 تغيير عنوان داده و « انستيتوي خاور شناسي آكادمي علوم اتحاد شوروي » نام گرفت. درحال حاضر اين انستيتو وابسته به آكادمي علوم فدراسيون روسيه است. ايران شناسان متخصصين در رشته هاي علم و محققان در اين عرصه ها در برخي از شعبه هاي اين انستيتو فعاليت مي كنند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 16:36  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دهستان پاطاق رضا حاتمی

دهستان پاطاق

پاطاق (یا پاتاق ؛ در برخی منابع : پایْطاق / پایِطاق ) ، منطقه ای با اهمیتِ حساس نظامی در مغرب ایران و نیز نام سابق دهستان ، نام تنگ ، گردنه ، ده قدیمی و جایگاه یکی از آثار کم نظیر باستانی از عصرِ تمدن ایرانی پیش از اسلام . پاطاق در استان کرمانشاه ، بین شهرهای کِرند و سرپلِ زهاب واقع است و طی تاریخ ایران ، در سرنوشت جنگهای غرب کشور، اهمیت نظامی و جغرافیایی تعیین کننده ای داشته است .

دهستان سابق پاطاق (از 1372 ش : دهستانِ بِشیوه ـ پاطاق ؛ طبق سرشماری 1375 ش ، جمعیت 197 ، 7 تن ) در بخش مرکزی شهرستان سرپلِ زهاب قرار دارد. بشیوه ـ پاطاق از شمال و شمال غربی به دهستان حومة سرپل ، از جنوب و مغرب به دهستان قلعه شاهین و از مشرق به دهستان حومة کرند (در شهرستان اسلام آباد غرب ) محدود است . دارای 29 آبادی است و مرکز آن آبادی رِیزه وند نَجف (در ارتفاع 630 متری و 4 کیلومتری جنوب شرقی شهر سرپل زهاب ) و از آبادیهای قدیمی آن ده پاطاق ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) است (سازمان برنامه و بودجه استان کرمانشاه ، ص 23، 31؛ مرکز آمار ایران ، 1376 ش ب ، ص 1؛همو،1376 ش الف ، ص بیست ، 2،30؛ سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ، ج 45، ص 42، 140).

رشته کوههای زاگرس * ، که برخی از پرابهت ترین تنگهای جهان را دارد (اُبرلَندر، ص 195)، به کوههای پاطاق هم معروف است (کیهان ، ج 1، ص 48؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل مادّه ). کوههای پاطاق با جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی ممتد است . تنگ پاطاق ، که حساسترین قسمت پاطاق است ، در شمال شرقی ده پاطاق واقع است . موقعیت حساس و وضع طبیعی تنگ در آثار بسیاری از نویسندگان تاریخ نظامی و سیاحان ایرانی و خارجی که از آن گذشته اند، وصف شده است (برای مثال رجوع کنید به بایندر، ص 390ـ391؛ اوبن ، ص 356؛ قائم مقامی ، ص 230 به بعد؛ اسلیم ، ص 182 به بعد).

گردنة پاطاق که از گذرگاههای صعب العبور منطقه است ، از تلاقی کوه نُوا/ نوح (مرتفعترین قله : 442 ، 2 متر) با کوههای دالاهو (مرتفعترین قله : 250 ، 2 متر) تشکیل شده است (سازمان برنامه و بودجه استان کرمانشاه ، ص 6). اختلاف ارتفاع رأس گردنه با شهر قصرشیرین حدود 320 ، 1 متر است (مورگان ، ج 2، ص 75). همین اختلاف ارتفاع در مسافتی کم و صعب العبور، ارزش نظامی خاصی به تنگ و گردنة پاطاق بخشیده است ( رجوع کنید به علی رزم آرا، ص 40ـ41، نیز جدول ضمیمة ش 1). به گردنة پاطاق «دروازة آسیا»، «دروازة زاگرس » و «عقبة حُلوان » نیز گفته شده است (اشمیت ، ص 18؛ کریمی ، ص 180).

رود الوند (در منابع قدیمی : آبِ حلوان ) از ارتفاعات 900 ، 1 متری پاطاق سرچشمه می گیرد و به دجله می ریزد (مورگان ، همانجا). به نوشتة حمدالله مستوفی (ص 219)، شعبة دوم رود نهروان از گریوة (گردنة ) طاقِ گَرا ( رجوع کنید به ادامة مقاله ) در پاطاق سرچشمه می گیرد. از رودی که بخشی از شهرستان سرپل زهاب را آبیاری می کند و از بشیوه می گذرد، با نام رود پاطاق یاد شده است (مفخّم پایان ، ذیل مادّه ).

ده قدیمی پاطاق (جمعیت در 1375 ش ، 372 تن ) در قسمت تنگ پاطاق در فاصلة چهارده کیلومتری جنوب شرقی شهر سرپل زهاب ، کنار رود چم ماهیه واقع است . راه اصلی کرمانشاه ـ قصرشیرین ، که یکی از قدیمترین راههای بازرگانی کشور نیز هست ، از جانب شمالی ده پاطاق می گذرد. مصالح بازماندة بنایی باستانی ، چند اتاق نسبتاً سالم و طاقهای گهواره ای نزدیک ده پاطاق ، و نوع استفاده از قلوه سنگ و ملاط در این بنا، شباهت آشکاری با مصالح و اسلوبهای معماری عصر ساسانی ، بویژه در منطقة غرب ، دارد ( کرمانشاهان باستان ، ص 96). دکان داوود/ کل داوود و آثار دیگری که قدمت آنها را به عصر پیش از تاریخ ایران ، مادها، اشکانیان و ساسانیان نسبت می دهند، نزدیک ده پاطاق است (کریمی ، همانجا؛ مشکوتی ، ص 162). ده پاطاق دارای دو زیارتگاه به نامهای پنجه علی و مزار حضرت عباس است (سازمان جغرافیائی نیروهای مسلح ، ج 45، ص 42).

راهی که از پاطاق می گذرد (راه اصلی و فعلی کرمانشاه ـ قصرشیرین )، از دیرینه ترین ایام محل عبور مسافر، کالا، قشون و ادوات نظامی میان مراکز جمعیتی و کانونهای فعالیت اقتصادی در دشتهای فلات ایران و مراکز واقع در جلگة بین النهرین بوده است . قدمت این راه را با قطعیت و دقت نمی توان تعیین کرد. احتمال دارد که از عصر نوسنگی از این راه استفاده شده باشد، اما به طور قطع از حدود هزارة سوم ق م از آن استفادة بازرگانی و نظامی می شده است (دیاکونوف ، ص 87). شهر باستانی حلوان ، که از عصر آشوریان در مرز طبیعی دو پادشاهی ماد و بابِل قرار گرفته بود، با شهر کهنسال هگمتانه و شهرهای دیگر فلات ایران ، از همین راه داد و ستد بازرگانی داشت . حلوان * ، نزدیک یکی از گذرگاههای زاگرس به نام عقبة حلوان ] = تنگة پاطاق [ بنا شده بود ( د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «حلوان »). در عصر هخامنشیان ، کاروانیان و سپاهیان از این راه عبور می کردند. به گزارش آریانوس / آریان ، اسکندر مقدونی پس از تصرف بابل ، با عده ای از سپاهیان خود، به سوی جنوب رفت و پس از بیست روز به شوش رسید، اما عدة دیگری از سپاهیان وی برای تصرف همدان ، از طریق پاطاق و بیستون روانه شدند (ج 1، ص 27ـ289، نیز رجوع کنید به نقشة مسیر لشکرکشی اسکندر، نقشة ضمیمه ).

در عصر ساسانیان ، ارتباط میان تیسفون با شهرهای مرکزی ایران از همین راه بود (کریستن سن ، ص 189؛ سامی ، ج 1، ص 200). مسلمین پس از فتح حلوان در سال نوزدهم ، به دامنة کوههای پاطاق رسیدند، اما با نحوة گذر از کوهستانها و فنون رزم در نواحی کوهستانی آشنا نبودند و ازینرو با احتیاط به نواحی کوهستانی زاگرس نزدیک شدند (اشپولر، ج 1، ص 14). نیروهای ایرانی در پس کوههای زاگرس در حال سازماندهی مجدد و آماده ساختن قوای خود برای فرود از گردنة پاطاق و نبرد با آنان بودند و خبر این را نیز به خلیفه عمر داده بودند ( رجوع کنید به طبری ، سلسلة اول ، اخبار جنگ نهاوند، ص 2596 به بعد). قوای عرب در سال 21 وارد عقبة حلوان شدند و پیشروی در تنگ پاطاق را آغاز کردند. جنگ خونینی درگرفت و مقاومت نیروهای ایرانی درهم شکست و عربها از گردنة پاطاق گذشتند و کلید فتح ولایت ماد و شهرهای قرمسین (کرمانشاه )، دینور، نهاوند و همدان را به دست آوردند (بلعمی ، ج 1، ص 507؛ قوزانلو، ج 1، ص 316ـ322).

در عصر اسلامی که بغداد به مرکز سیاست عالم اسلام و به یکی از کانونهای فعال اقتصادی تبدیل گردید، همان راه دوباره فعال شد (لسترنج ، ص 10، 206). آنچه در آثار جغرافی نویسان و تاریخنگاران اسلامی به نام «عقبة حلوان » (مقدسی ، ص 134، 337؛ یاقوت حموی ، ج 2، ص 319)، «گریوة طاق گرا» (حمداللّه مستوفی ، ص 165) و «گردنة طاق گرا» در آثار جدیدتر، از آن یاد شده است ، به منطقة پاطاق و راه مهمی که از آن می گذرد اشاره دارد.

در عصر صفویه ، در دست داشتن پاطاق از هدفهای مهم نظامی ایران و عثمانی بود (مقتدر، ص 1ـ2). در جنگهای هر دو کشور در عصر افشاریه ، اهمیت سوق الجیشی پاطاق همچنان باقی بود. در نبرد 1145، نیروهای عثمانی پاطاق را خط مقدّم دفاعی خود قرار داده و راه نفوذ به بین النهرین را بسته بودند. نادرقلی افشار (بعدها نادرشاه ، حک : 1148ـ1160) در این نبرد، با نقشه ای جنگی گردنة پاطاق را دور زد، از پشت به قشون عثمانی حمله برد و گردنه را در 22 جمادی الا´خره آزاد ساخت (قوزانلو، ج 2، ص 502؛ سردادور، ص 360ـ361). در لشکرکشی محمد علی میرزا دولتشاه (1203ـ1237) در عصر حکومت فتحعلی شاه قاجار (1212ـ1250) پاطاق اهمیت نظامی حساستری داشته و طاق گرا ظاهراً قرارگاه فرماندهی قشون ایران بوده است (قوزانلو، ج 2، ص 830). در «فقرة » (مادّة ) دوم عهدنامة اول و دوم ارزنة الروم (منعقد در پنجم و شانزدهم جمادی الا´خره 1262)، «جمیع اراضی جبالیه » و «کل کوهستانات » (ارتفاعات پاطاق ، از شروع ارتفاعات تا کرند و بعد آن ) متعلق به دولت ایران شناخته شده است (برای آگاهی از متن هر دو عهدنامه رجوع کنید به ارزنة الروم * ، عهدنامه ).

در عصر قاجاریه سیاحان غربی که از پاطاق گذشته اند، در آثار خود به ویژگیهای طبیعی و جغرافیایی این ناحیه ، بویژه به زیباییها و هیبت چشمگیر آن ، مکرّر اشاره کرده اند ( رجوع کنید به سفرنامه ها در منابع مقاله ). ناصرالدین شاه قاجار (حک : 1264ـ 1313) در سفرنامة عتبات عالیات در چند موضع (ص 71ـ 72، 80، 93، 182ـ183) به پاطاق اشاره کرده و محمدحسن خان اعتمادالسلطنه نیز در شرح این سفر در چند موضع (ج 3، ص 1622، 1634، 1927) ضمن مشاهدات خود از سفر ناصرالدین شاه ، از پاطاق یاد کرده است . مورگان که بیش از صد سال پیش در رأس هیئتی علمی برای مطالعات جغرافیایی به ایران آمده بود، گفته است که بر سنگهای جادة قدیمی پاطاق آثار تیشه دیده می شود و مهندسان ایرانی برای تسهیل سفر ناصرالدین شاه ، در پاطاق جاده ای تازه کشیده اند (ج 2، ص 107ـ 108).

در جنگ جهانی اول (1914ـ 1918)، اهمیت نظامی پاطاق و راه آن برای طرفین جنگ به حدّی بوده که آن را «کلید فتح بین النهرین » می نامیده اند (بلوشر، ص 74، 325). در این جنگ ، روسها قصد داشتند خط دفاعی قوای عثمانی را در جبهة پاطاق ، که به فرماندهی افسران آلمانی تشکیل شده بود، بشکنند و به نیروهای انگلیسی مستقر در بین النهرین بپیوندند (گرکه ، کتاب اول ، ص 333ـ 336). منطقة پاطاق در این جنگ آسیبهای جدّی دید. قوای عثمانی بنا به مقاصد نظامی خود، روستاهای بسیاری را در منطقة پاطاق غارت کردند و محصولات آنها را به آتش کشیدند و از سکنه بکلی خالی کردند ( ایران و جنگ جهانی اول ، ص 80، به نقل از گزارش احتشام الملک کرندی ). در بهار 1296 ش / 1917 که قوای روسیه پیشروی به سوی بین النهرین را آغاز کردند، نیروهای متحد عثمانی ، که جمعاً دوازده هزار تن و مجهز به توپ بودند، در پاطاق آرایش نظامی گرفتند. بخشی از قوای مسلّح ایران نیز بر ضد روسها با آنها همکاری می کردند. قوای ایرانی در جبهة پاطاق در برابر روسها سخت مقاومت کردند و روسها گذرگاهی را که در دست ایرانیها بود با توپ هدف قرار دادند. در ضمن ، ایرانیها توانسته بودند از راهی ناشناخته ، پشت سر قوای روس در گردنة پاطاق سر درآورند. در نهایت روسها جبهة دفاع پاطاق را درهم شکستند و از گردنة پاطاق به سمت بین النهرین سرازیر شدند و راهی را که بخشی از محور نظامی بغداد به کابل و بغداد به خلیج فارس و دریای عمان بود، برای تقویت قوای انگلستان و تعیین نهایی سرنوشت جنگ جهانی اول گشودند (گرکه ، کتاب اول ، ص 450؛ مابرلی ، نقشة ش 5؛ قائم مقامی ، ص 247، 260ـ267؛ کسری ، ص 38ـ40). در وصفی از صحنة جنگ نیروهای ایرانی و عثمانی با قوای روس در جنگ جهانی اول به دهستان پاطاق و قصبة پرجمعیت پاطاق و محصول فراوان برنج آن اشاره شده است (قائم مقامی ، ص 245).

در جنگ جهانی دوم (1318ـ1324 ش / 1939ـ1945) که خاک ایران یکی از مهمترین راههای عبور تدارکات نظامی بود، حساسیت سوق الجیشی پاطاق کمتر از جنگ جهانی اول نبود. اما این بار حمله به پاطاق از جانب غربی صورت گرفت که از لحاظ نظامی بسیار دشوارتر است . فیلد مارشال ویلیام اسلیم در 3 شهریور 1320/ 25 اوت 1941 با قوای تحت امرش وارد خاک ایران و تنگ پاطاق شد، اما در نقطة حساسی از آن با مقاومت ارتش ایران رو به رو شد و از پیشروی باز ماند (اسلیم ، ص 182 به بعد). پاطاق تا پایان جنگ جهانی دوم در اشغال نظامی متفقین بود (استوارت ، ص 249؛ ایران در اشغال متفقین ، ص 177).

در جنگ عراق با ایران (1359ـ1367 ش ) پاطاق منطقة سرنوشت ساز جبهة میانین ، از مهران تا قصرشیرین بود ( روزشمار جنگ ایران و عراق ، ج 4، ص 33). عراق در آغاز جنگ با پنج لشکر کاملاً مجهز در جبهة میانین وارد عمل شد و یکی از اصلیترین هدفهایش تصرف تنگ و گردنة پاطاق بود (همانجا). همزمان ، عواملی وابسته از عشایر محلی در حوالی گردنة پاطاق به پاسگاههای ژاندارمری حمله بردند. عراق در نظر داشت که از دو سو پاطاق را تهدید و آنجا را تصرف کند (جوادی پور و دیگران ، ج 5، ص 80 به بعد). مقاومت شدید در جبهة پاطاق ، سرانجام عراق را از تصرف این منطقه منصرف کرد. ارتش عراق از فشار خود بر جبهة میانین کاست و بر فشار در جبهة جنوبی افزود. اگرچه پاطاق به تصرف ارتش مهاجم درنیامد، در خلال جنگ از بمبارانها و حمله های توپخانة آن آسیب فراوان دید (همان ، ج 5، ص 85 به بعد).

طاقِ گَرا . در گردنة پاطاق در نقطه ای با چشم اندازی ممتاز، طاقی سنگی برجاست که نظر متخصصان دربارة تاریخ بنا و کاربرد آن متفاوت است . نام این طاق (شمارة ثبت تاریخی 33؛ مشکوتی ، ص 167) ــ که در منابع به صورتِ طاق کَرا/ گَرّا (در لغت به معنای سرتراش ، حجّام و دلاّ ک رجوع کنید به دهخدا، ذیل «کرا» و «گرا»؛ معین ، ذیل «گرا») و کرا، کَرّا، گَره ، گیرا، گیره ( رجوع کنید به گیرشمن ؛ بِرگ ؛ پوپ ؛ و عده ای دیگر، جاهای متعدد) نیز آمده است ــ احتمالاً از «گریوه » در اوستایی و «گریوگ » در فارسی میانه (مکنزی ، ص 80؛ بارتولومه ، ستون 530) به «گریوه » به معنای «گردنه » تبدیل شده است (معین ، ذیل «گریوه »). ارتفاع آن از سطح زمین تا بالاترین نقطة مجموعه 7ر11 متر، از کف تا زیر هلال سقف 29ر5 متر، ارتفاع مدخل طاق از سطح زمین 20ر1 متر، عمق 10ر3 متر، و جرزهای طرفین هر کدام 80 ر1 متر است (کامبخش فرد، ص 21؛ ارقام در منابع مختلف با اندکی تفاوت ذکر شده است ). در طاق از دورة اشکانیان و ساسانیان آثار حجّاری ظریفی باقی مانده است (مشکوتی ، همانجا). در انتهای طاق ، تخته سنگ مستطیل شکلی است که گویا آن را برای نقر کردن کتیبه یا نقشی آماده کرده بوده اند ( کرمانشاهان باستان ، ص 94ـ95). در 25 متری مشرق طاق ، قسمتی را در وسط تخته سنگی به ابعاد 56ر1*72ر1 تراشیده اند که علت آن مجهول است (همانجا). در سالهای 1354ـ1355 ش در جلوِ طاق به منظور یافتن قطعه های گمشدة بنای طاق کاوشهای باستان شناسی انجام گرفت که گذشته از یافتن این قطعه ها، بخشی از جادة قدیمی کاروانرو نیز از زیر خاک بیرون آمد (کامبخش فرد، ص 4). به طور کلی این طاق بر اثر استفاده های نادرستی که طی قرون از آن کرده اند آسیبهای جدّی دیده است . فلاندن ، جهانگرد فرانسوی ، که در 1256ـ1257/ 1840ـ1841،در دورة محمدشاه قاجار (1250ـ1264)، منطقة پاطاق را دیده ، به بخشی از ویرانی بالای طاق اشاره کرده و اسلوب معماری طاق را از اسلوب بناهای عصر ساسانی دور ندانسته است (ص 214). بارتولد نظر هرتسفلد را نقل کرده است که تاریخ بنای طاق باید سیصد سال قدیمیتر از پایکولی * ، و کار معماری از شمال بین النهرین باشد (ص 199، پانویس 21). گیرشمن این طاق را شبیه به معبد بیشاپور * و اسلوب معماری ساسانی آن را در ادامة معماری پارتی می داند (ص 386ـ387). به عقیدة مورگان (ج 2، ص 107)، این بنا از روی نقشة طاق بُستان * ساخته شده است ، اما به جای آنکه طاق را مانند طاق بستان در صخره بتراشند، از سنگهای تراشیده ساخته اند. به گمان پوپ (ج 2، ص 509ـ510)، این طاق در اواخر عصر ساسانی ساخته شده است . کامبخش فرد، باستان شناس ایرانی ، نیز با بررسی دقیق طاق نتیجه گرفته است که این طاق با بنای آناهیتا در کنگاوَر همزمان ساخته شده است و قدمت آن باید بین

سدة سوم تا حدود سدة هفتم میلادی (اواخر عصر ساسانی ) باشد (ص 7).

دربارة علت بنای طاق در این محل و کاربرد آن نیز اختلاف نظر هست : به گمان فلاندن (همانجا) این طاق توقفگاه موکب شاهی بوده است . راولینسون آن را باجگاهی برای دریافت عوارض گمرکی از کالاهای بازرگانی در مرز پادشاهی ماد فرض کرده است (ص 20). پوپ برای بنایی که در گذرگاهی سخت و نقطه ای دورافتاده ساخته شده ، مقصودی عملی نیافته و احتمال داده است که بنای یادبود باشد (ج 2، ص 570). واندن برگ چند احتمال را ذکر کرده است ، از جمله استراحتگاهی برای روزهای شکار شاهان ، استراحتگاهی در میانة راه برای آنان ، بنای یادبود یا یادگار و مهراب (ص 102). بهمن کریمی از قول کلمان هوار آورده است که این طاق باید به یادگار انجام یافتن راه ساخته شده باشد (ص 272)، اما نظر دیگری را نیز مرجَّح شمرده ، و آن اینکه نشانة سرحدّ میان ایالت ماد و ایالتهای اشکانیان بوده که در این نقطه به راه بزرگ منتهی می شده است (همانجا). در دیگر منابع جغرافیای تاریخی نیز عموماً همین مفروضات مطرح شده است . کامبخش فرد با توجه به موقعیت مکانی طاق و تسلط آن بر راه و قرار گرفتن آن در کنار جاده ، این احتمال را که پاسگاه ، استراحتگاه یا یادگار احداث شدن و انجام یافتن ساختمان راه باشد، منتفی ندانسته (ص 4)، اما به لحاظ ویژگیهای معماری گفته است که شکل اجزای بنا بیشتر حالت بنای یادبود را القا می کند (همانجا). پوپ این بنا را از جهت کاربرد طاقِ نعلی شکل در آن ، از حیث تاریخی با اهمیت می شمارد (ج 2، ص 493). کامبخش فرد نیز تجمع شیوة معماری مادی ، پارتی و رومی را در شکل اصلی این طاق ، بااهمیت می داند (ص 21).

طاق گرا در باورهای مذهبیِ گروهی از کردان محلی ، گرامی و مقدّس است ؛ در آنجا شمع روشن می کنند و شماری از گذرندگان و کوچروان بدنه های سنگی طاق را می بوسند و شماری از کردان اهل حق این محل را زیارت می کنند و در گذشته ، به درختی که بر فراز طاق روییده بوده است ، دخیل می بسته اند (کامبخش فرد، ص 5).
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/17ساعت 15:39  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

کنفرانس افکار سنجی در قرآن کریم توسط دکتر اسماعیل گندمکار با حضور پروفسور هومن
 
+ نوشته شده در  شنبه 1391/02/16ساعت 12:28  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دین شناسی تطبیقی
تعریف
دانش ادیان یا مطالعه علمی دین كه به آن دین‌شناسی تطبیقی نیز اطلاق می‌شود، یك علم تجربی و استقرایی با روشی توصیفی و تحلیلی و با تأكید بر سیر تاریخی و مقایسه سنّت‌های دینی است. به بیان دیگر، دین شناسی تطبیقی را شاید بتوان مطالعه تطبیقی ادیان و یا بررسی و مقایسه ادیان بزرگ دنیا و به معنی دقیق‌تر، مطالعه ویژگی‌های مهم ادیان گوناگون جهان به شیوه كاملاً علمی و عینی و بدون پیش‌داوری است.[1]
از این رو برای مطالعه علمی در زمینه ادیان، محقق بایستی نسبت به ادیان دیگر (غیر از دین خود) احساس همدلی بیشتری داشته باشد و سعه صدر نسبت به ادیان دیگر جزء ضروری مطالعه علمی ادیان دیگر است. در عین حال این مطالعه باید توأم با بیطرفی معقولانه باشد. یك مطالعه واقعی و علمی باید مطالعه‌ای توصیفی و مقایسه‌ای درباره موضوعات گوناگون و به شیوه‌ای علمی و تا حدی ارزش‌گذارانه و انتقادی نیز باشد. در عین اینكه باید نهایت كوشش خود را برای رعایت انصاف نسبت به تمامی ادیان به عمل آورد.
برای وضوح بیشتر باید توجه نمود رشته ادیان، با علم كلام و الهیات متفاوت است، ‌همانگونه كه با فلسفه الهی و فلسفه دینی نیز تفاوت دارد. به ویژه آن‌كه رشته ادیان با الهیات مدافعه‌گرانه و رشته دفاعیات كلامی كاملاً مغایرت دارد. البته الهیات خود بخشی از رشته ادیان است، چنانچه فلسفه دین نیز بخش دیگری از این رشته است.
دین شناسی تطبیقی با تاریخ ادیان نیز متفاوت است؛ چرا كه این رشته به بررسی و مطالعه دقیق اعتقادات و آداب و جهان بینی ادیان می‌پردازد در حالی كه تاریخ ادیان همانگونه كه از نامش پیداست، ‌خاستگاه‌ها و پیدایش و سیر و تحولی هر دین را در طول تاریخ بدون مقایسه با ادیان دیگر، چه معاصر و یا غیرمعاصر با آن دین بررسی می‌كند تا عقاید و اعمال مهم آنها روشن شود. در اینجا تذكر این نكته ضروری است كه برای تحقق اهداف تطبیق ادیان بایستی در ابتدا به فراگیری تاریخ و سیر تحول ادیان پرداخت، چرا كه بدون شناخت كامل ادیان مورد تحقیق نمی‌توان آنها را به خوبی با هم مقایسه نمود.
موضوع
موضوع مشخص این رشته از علم، شناخت توصیفی و استقرایی ادیان با توجه به سیر تاریخی و موقعیت اجتماعی و محتوای فلسفی و اندیشه‌ای آنها است. یعنی نگرش تجربی و جامعه‌شناسانه به ادیان، و حاصلِ پس از تحقق آنها و بررسی مقایسه‌ای آنها در سطوح مختلف اعتقادی، اخلاقی و حقوقی وظیفه این رشته است.[2]
فایده و كاربرد
هدف دین شناسی تطبیقی تنها بررسی و تطبیق غیر مغرضانه ادیان در كنار یكدیگر است تا هر چه بیشتر پیروان ادیان را به یكدیگر نزدیك نماید، نه آنكه بر نقاط ضعف یا قوت هر دین تأكید نماید. همان‌طور كه گذشت، بدون آشنایی كامل نسبت به ادیان مورد بحث نمی‌توان به این هدف نایل شد؛ بنابراین گام نخست، شناخت كامل هر دین و گام بعدی در كنار هم قرار دادن نقاط مشترك و گام سوم توجه به نقاط افتراق ادیان است تا بتوان از بسیاری از اختلافات و منازعات میان پیروان این ادیان جلوگیری نمود تا آنان بتوانند در محیطی توأم با آرامش و صفا در كنار یكدیگر زندگی كنند.
تاریخچه
دین شناسی تطبیقی دانش نوینی با بیش از یك قرن حیات است. این رشته به عنوان مطالعه علمی ویژگی‌های متفاوت ادیان گوناگون جهان، در بعد تطبیقی، زمانی متولد شد كه به تدریج شماری از متفكران غربی به ادیان شرقی به عنوان گونه‌هایی از میراث ارزشمند بشری نگریستند و از آن پس این دانشمندان نیاز به بررسی تطبیقی ادیان و اهمیت آن را درك كردند.
هرچند ریشه‌های این رشته علمی به یونان باستان می‌رسد، امّا در دوران معاصر در قالب علمی مستقل شكل گرفته و به شاخه‌های متعددی مانند جامعه شناسی دین، روانشناسی دین، فلسفه دین و... تقسیم شده است. مطالعات این رشته بیشتر برگرفته از رشته‌های زبان‌شناسی، تاریخ، قوم‌شناسی، مردم‌شناسی و بسیاری از رشته‌های دیگر علوم انسانی و علوم اجتماعی است. نخستین كرسی دانشگاهی رشته ادیان در سال 1873 در ژنو و سپس در هلند، بروكسل، فرانسه و آلمان تأسیس شد.
تا سالیان اخیر كتاب‌هایی كه درباره تطبیق ادیان به چاپ می‌رسید، به طور عمده متعلق به دنیای غرب بود كه در آنها تعصب زیادی نسبت به اندیشه مسیحی وجود داشت و پیوسته تلاش می‌شد تا با محكوم نمودن ادیان غیر مسیحی، به نگرش مسیحی حجیت بخشیده شود، امّا با گسترش روابط فرهنگی ملت‌ها و سیر نزولی گستره سلطه سیاسی غرب، نگاه محققین كم كم به سوی بی‌طرفی كشیده شد و عقاید ارزنده‌ای در این زمینه ارائه شد، اگرچه هنوز این عقاید دارای صبغه‌ای مسیحی است.[3]
در آخرین ربع قرن بیستم، رهیافت‌های گوناگونی در علوم اجتماعی و علوم انسانی در كانون توجه بوده و لاجرم بر دین‌پژوهی اثر نهاده است. رهیافت‌های جدید را می‌توان در اصطلاحاتی چون ساختار، نماد (یا نشانه) و نظام (سامانه) خلاصه كرد. این اصطلاحات در عصر جدید در بند رشته‌های نوینی چون زبان‌شناسی ساختاری، نشانه‌شناسی و سیبرنتیك (فضای مجازی) است.
در دنیای اسلام تلاش‌هایی در زمینه مطالعه تاریخ ادیان خیلی پیشتر از آن آغاز شده بود.[4] امّا جنبه‌های تطبیقی ادیان به شكل امروزین آن كمتر مورد توجه واقع شده است. در ایران اگرچه در سال‌های بسیار دور كسانی مانند ابوریحان بیرونی تلاشی اندك در جهت تطبیق ادیان شناخته شده، صورت دادند، امّا مطالعه و تحقیق به شكل علمی آن در دهه‌های اخیر آغاز شده است. تحصیل در رشته ادیان و عرفان در دانشگاه‌های ایران به كمتر از حدود نیم قرن می‌رسد و كتاب‌های تألیف و چاپ شده در این رشته نیز تعداد كمی را به خود اختصاص می‌دهند.[5] بخش عمده‌ای از كتاب‌های موجود نیز متعلق به بخش ترجمه است.
بنیانگذاران
معمولاً سرآغاز دین پژوهی تطبیقی را در ربع سوم قرن نوزدهم و سر رشته آن را در آثار زبان‌شناس آلمانی ف. ماكس مولر (1900 ـ 1823) قرار می‌دهند.
آگوست كنت (1857 ـ 1798) كه دین را مربوط به مرحله كودكی اجتماعی می‌دانست، در عین حال آن را نیروی مترقی‌ای در اعصار پیشین تلقی می‌كرد و هربرت اسپنسر (1903 ـ 1820) كه قائل به نظریه تكامل از ساده به پیچیده در همه حوزه‌های معرفت از جمله منشأ دین در دین‌شناسی بود، با رهیافت تكاملی در عرصه دین پژوهی گام برداشتند.
ای. بی. تیلور (1917 ـ 1832) مؤسس دین پژوهی مردم شناختی بود. و امیل دوركیم (1917 ـ 1858) بر خصلت اجتماعی دین و نیز در مورد توتمیسم تأكید داشت و این شیوه پرستش قبیله بدوی را ابتدایی‌‌ترین شكل حیات دینی می‌دانست. نقطه آغاز تحقیق او تعریف دین به عنوان نظامی از معتقدات و مراسم ناظر به امر قدسی بود كه انسانها را به هم پیوند می‌دهد و از آنها یك جمع یا جامعه اخلاقی می‌سازد، و نیز بنای فعالیتش بر این استوار بود كه گروه اجتماعی، مرجع عینی تصویرها و تصورات مربوط به امر قدسی است. دور كیم نیز رهیافتی مردم شناختی در مطالعات خود داشت.
لوسین لوی برول (1939 ـ 1857)، فرانتس بو آس (1942 ـ 1858)، ا. ر. راد كلیف براون (1955 ـ 1881) و میرچا الیاده (1986 ـ 1907) برخی دیگر از بنیانگذاران نحله‌های مختلف رشته دین‌شناسی تطبیقی‌اند.[6]
جایگاه آن در قرآن و سنّت
ادلّه كلی دعوت به فراگیری دانش و سیر در زمین مانند: «قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَیْفَ كانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلُ كانَ أَكْثَرُهُمْ مُشْرِكِینَ»؛[7] بگو: در زمین بگردید و بنگرید فرجام كسانی كه پیشتر بوده (و) بیشترشان مشرك بودند، چگونه بوده است. و نیز دعوت به تعمیق آگاهی‌ها و تلقّی محققانه از دین: « قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ»؛[8] بگو: آیا كسانی كه می‌دانند و كسانی كه نمی‌دانند یكسانند؟ تنها خردمندانند كه بپذیرند. و نیز: «قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمى وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ»؛[9] بگو: آیا نابینا و بینا یكسان است؟ آیا تفكر نمی‌كنید؟ این فقره را نیز شامل می شود.
و یا «العلمُ حیاه الاسلامِ و عمادُ الدینِ»؛[10] دانش زندگی بخش اسلام و ستون دین است.
«فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ»؛[11] پس بشارت بده بندگان مرا كه سخنان را می‌شنوند و از بهترین آنها پیروی می‌كنند.
«خُذ الحكمهَ ممّن اتاكَ بها، و اُنظُر إلی ما قال و ما تَنظُر إلی مَن قال»؛[12] حكمت را از هركس كه حامل آن بود فراگیر، و به محتوای آنچه می‌گوید توجه كن نه به گوینده سخن.
«خذوا الحقَ من اهلِ الباطلِ، و لاتأخذوا الباطلَ من اهلِ الحقِّ، كونوا نَقّادَ الكلامِ...»؛[13] حق را از اهل باطل فراگیرید، و(لی) باطل را از اهل حق فرانگیرید، شما نقد كننده سخنان باشید.
این نمونه‌ها تنها بخش كوچكی از سلسله آموزه‌های دینی در دعوت به گسترش آگاهی‌ها و توجه عالمانه و معرفت‌شناسانه به دین است. در حقیقت، اسلام به عنوان دین خاتم، نقطه عطف دین و دینداری را رقم زده است و آن را وارد مرحله جدیدی از تمدن بشری كرده است كه در آن حجتِ مبنا، دانش، تحقیق و استدلال است. از این قرار، این دانش بشری، در میان آموزه‌های دینی از پشتوانه نظری مستحكمی برخوردار است. به علاوه می‌توان مصادیقی از مطالعات تطبیقی را نیز در میان آموزه‌های دین اسلام ردیابی كرد، چنان كه در آیه 64 از سوره مباركه آل عمران می‌فرماید: « قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى كَلِمَهٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ...»؛ بگو ای اهل كتاب بیایید به سوی سخنی كه میان ما و شما یكسان است...، و در واقع تلاشی در راه معرفی مهمترین نقاط مشترك بین ادیان الهی است، در كتاب روایی تحف العقول نوشته ابن شعبه طرفی نیز احادیثی نقل شده است كه از طرف خداوند متعال به حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهم السّلام ـ وحی شده است. كه البته غیر از كتب آسمانی آنها است. و پیش از آن نیز در قرآن كریم، می‌توان به آیاتی اشاره كرد كه خداوند از زبان پیامبران پیشین، حقایقی را اعلام می‌كند. هر چند آیات و روایانی نیز یافت می‌شوند كه با رویكردی نقادانه به آموزه‌های سایر ادیان توجه كرده‌اند، آیاتی همانند 64 مائده، 30 توبه، 31 توبه و... كه یا در اهل كتاب درباره قدرت الهی و نیز فرزند داشتن خدا را باطل اعلام می‌كند. آیات و روایات تحریف كتب آسمانی پیشین نیز بخشی از این رویكرد نقادانه است.
مقایسه با علوم غیر اسلامی
اینكه یك محقق دین‌شناس كه خود شخصاً مؤمن نیست، چگونه می‌تواند روح یك سنّت دینی را درك كند و در آن وارد شود، ‌امروزه نیز مانند یك قرن پیش، موضوع بحث است. در مورد ادیان بسیار گذشته، این مسأله به ندرت حاد می‌شود، چرا كه شواهد آن منحصر است به متون و یادگارها، و بعد وجودی آن ادیان را باید با استنباط و استنتاج دریافت. ولی در عصر حاضر، غالباً چنین تلقی می‌گردد كه هیچ صورت خاصی از دین را عمیقاً نمی‌توان فهمید مگر از درون. امّا پژوهشگر «بیگانه» و غیرمؤمن به یك دین ممكن است تنها از نظر عقلی و فكری بسیاری چیزها را در باب یك سنّت دینی معین، از تاریخ، ساختار و زمینه اجتماعی یك دین ‌بداند و حتی دانش او بسی بیشتر از یك مؤمن به آن دین، یعنی پژوهشگر «خودی» باشد و در عین حال از نظر عاطفی نسبت به كلیه دعاوی آن سنّت در مورد وحی و الهام ربانی، و منشأ وحیانی بی‌اعتنا باشد. گو اینكه آنجا كه چنین انس و همدلی‌ای نباشد، دشوار می‌توان وسیله‌ای برای كسب و آموزش آن پیدا كرد.[14]
این معمانما و پارادوكس در تحلیل دین شناسی تطبیقی به عنوان یك دانش اسلامی وجود دارد. اگر چه این دانش در حوزه علوم و تفكر دینی اسلامی شیعی، به دلیل رهیافت‌های توسعه یافته ائمه هدی ـ علیهم السّلام ـ می‌تواند زوایای تاریكی كه دیگران از كشف و درك آن ناتوان بوده‌اند را روشن كند. كه برخی از نمونه‌های آن در بخش قبلی مورد اشاره قرار گرفت. بنابراین می‌توان گفت دین شناسی تطبیقی اگر بخواهد یكی از علوم اسلامی باشد، جهت‌گیری آن تایید حقایق اسلام و نیز باورهای اصیل همه ادیان الهی هم چون توحید و معاد می‌باشد، و در ضمن نگاهی انتقادی را نیز به همراه دارد، اگر پژوهش‌های دین شناسی تطبیقی فقط به قصد شناخت و تحلیل ادیان صورت بگیرد، متصف كردن آن به اسلامی و یا غیر آن، وجهی نخواهد داشت.

[1] . شنكایی، مرضیه، كاوش‌های دینی در میانه مطالعات تاریخی و تطبیقی، انتخاب، شش 1152 ـ 1154.
[2] . همان.
[3] . برای نمونه ر.ك: برگسن، هانری، دو سرچشمه اخلاق ودین، ترجمه حسن حبیبی، چ اول، شركت انتشار، تهران، 1358؛ و نیز: یونگ، كارل گوستاو، انسان و سمبل‌هایش، ترجمه ابوطالب صارمی، چ دوم، انتشارات امیركبیر، تهران، 1359.
[4] . در باب مطالعاتی در زمینه ملل و نحول و تاریخ ادیان و نیز فِرَق دینی مسلمانان ر.ك به: آیت الله جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، موسسه امام صادق، 8 جلد، قم؛ و نیز: همو، اصول الحدیث و احكامه فی علم الدرایه، انتشارات مؤسسه امام صادق، چ دوم، قم، 1414 هـ ، ص 195 ـ 192؛ و نیز: شهرستانی، محمد بن عبدالكریم، الملل و النحل، دار المعرفه، بیروت.
[5] . برای نمونه و از جمله منابع مفید در این رشته ر.ك به: شنكایی، مرضیه، دین شناسی تطبیقی، و نیز: اسماء الهی در ادیان توحیدی و غیر توحیدی، از همین نویسنده.
[6] . هیأت نویسندگان، دین پژوهی، دفتر اول، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، تهران، 1372، ص 134 ـ 160.
[7] . سوره روم، آیه 42.
[8] . زمر، 9.
[9] . انعام، 50.
[10] . رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ ، كنز العمال، خ 28661.
[11] . زمر، 17 و 18.
[12] . امام علی ـ علیه السّلام ـ ، غرر الحكم.
[13] . مسیح ـ علیه السّلام ـ ، بحار الانوار، ج 2، ص 96.
[14] . دین پژوهی، صص 188‌ ـ 189.
عبدالحميد آكوچكيان
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/02/13ساعت 16:4  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر
دکتر اسماعیل گندمکار : محقق ، نويسنده ، استاد حوزه و دانشگاه
مطالعات و تحقيقات: اديان و عرفان ، ايرانشناسي و غرب شناسي
تحصيلات: حوزوي(اجتهاد ) - دانشگاهي:فوق دکترای مطالعات فرهنگ تاریخ و ادیان ایران باستان/از دانشگاه :جورج آگوست گوتینگن آلمان /عضو علمی گروه ادیان تطبیقی دانشگاه گوتینگن
تخصص: کارشناس اسلام شناسي در حوزه بين الملل/ اروپا وامريکا/کرد شناسی /آفریقا شناسی/هنر شناسی/غرب شناسی /مولاناشناسی/شمس شناسی /ادیان و عرفان تطبیقی/از مبلغین بین المللی جهان اسلام در کشوره های اروپائی/نماینده ایران در سمینارهای گفتگوی ادیان /هندشناس.
ایران:989122637066+ آلمان: 4915227551395+
IRAN:+989122637066 GERMANY:+4915227551395
آدرس وبلاگ دیگر : khavarshenasi.persianblog.ir

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ

پیوندهای روزانه

اخبار بزرگداشت سالروز ولادت هشتمين امام شيعيان (ع)
میلادخحسته امام رضا (ع) هشتمین امام شیعیان جهان بر شما مبارک باد.
متن گوران وآسیرتا
گورانها و نظریه ی کردشناسان غربی(نقد)
چکیده مقاله(برای همایش ایران شناسی در قفقاز شمالی)
نامه پروفسور. دکتر مارزلف آلمانی از دانشگاه گوتینگن آلمان به اینجانب
ارسال مقاله براي همايش ايران شناسي در قفقاز شمالي
متن استعفا از نامزدی مجلس خبرگان رهبری به نفع لیست جامعتین
معنویت و سکولاریسم
روحانيت آگاه با خرافات خطرناك شجاعانه برخورد كند
آرشیو پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

92/01/01 - 92/01/31
91/11/01 - 91/11/30
91/10/01 - 91/10/30
91/09/01 - 91/09/30
91/08/01 - 91/08/30
91/07/01 - 91/07/30
91/06/01 - 91/06/31
91/05/01 - 91/05/31
91/04/01 - 91/04/31
91/03/01 - 91/03/31
91/02/01 - 91/02/31
91/01/01 - 91/01/31
90/12/01 - 90/12/29
90/11/01 - 90/11/30
90/09/01 - 90/09/30
90/08/01 - 90/08/30
90/07/01 - 90/07/30
90/06/01 - 90/06/31
90/04/01 - 90/04/31
90/03/01 - 90/03/31
90/02/01 - 90/02/31
90/01/01 - 90/01/31
89/12/01 - 89/12/29
89/11/01 - 89/11/30
89/10/01 - 89/10/30
89/09/01 - 89/09/30
89/08/01 - 89/08/30
89/07/01 - 89/07/30
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/02/01 - 89/02/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
آرشيو

آرشیو موضوعی

مکاتبات داخلی
مکاتبات خارجی
سخنرانی های صوتی
سخنرانی های تصویری
مقالات
مصاحبه
معرفی سایت
نظرات بینندگان
اخبار همایش ها و سمینارهای علمی
پیام به شخصیت های جهانی

پیوندها

بنیادایرانشناسی
پخش زنده صداوسيما
العالم
خسرو ناقد
مر کز اسلا می امام علی (ع) و ین
حکمت جهانی
اخبار شیعه
مرکزاسلامي هامبورگ
مذاهب
آفریقا شناسی
ریاست جمهوری ایران
پژوهشکده فرهنگ و معارف
موسسه گفتگوی ادیان
وب سایت دوستی ایران و بلاروس
وب سایت رسمی دانشگاه آکسفورد انگلستان
وب سایت رسمی دانشگاه کمبریج انگلستان
سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی
نمايندگي هاي فرهنگی ایران
حوزه نیوز :: پایگاه رسمی مرکز خبر حوزه های علمیه
رصد ماهواره اميد
DR. William Chittick -دکتر ويليام چيتيک
پايگاه اطلاع رساني مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي
جامعة المصطفي العالمية , فارسي
مراکز اسلامي اروپا
مراکز اسلامي انگليس
خاور شناسی - ایران شناسی ( وبلاگ دیگر اسماعیل گندمکار)
اندیشه نو(وبلاگ سید میلاد چمپائی)
خبرگزاری تابناک
انجمن آثار و مفاخر فرهنگی
خبرگزاری کتاب ایران
صدارت
ایت الله جوادی
سخنسرایان پارسیگو
بوی سیب
رجا نیوز
رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران - اسلام اباد
مذهبی
فلسفه و حکمت ایرانی
ایت الله سبحانی
ایت الله مصبا ح
ایت الله مکارم
ایت الله وحید خراسانی
ایت الله سیستانی
سایت تخصصی شیعیان
اخبار شیعه
سایت مقام معظم رهبری ایت الله خامنه ای
اوقات شرعی ایران
مرکز مدیریت حوزه علمیه خواهران
ادرس و شماره دفاتر مراجع
دانشگاهای ارمنستان
همایش بین المللی تشیع
دانشوران حوزه
دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی وزارت خارجه
انجمن زنان پژو هشگر تاریخ
دفتر پژوهشهای فرهنگی
شهید اوینی
نمایندگی فرهنگی ج.ا.ا در دوحه
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در زاگرب
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در سارایوو
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در اسلام آباد
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در دمشق
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در بیروت
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در لاهور
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در مادرید
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در وین
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در راولپندی
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در پاریس
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در برلین
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کراچی
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در حیدرآباد
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کویته
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در آلماتی
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در بانکوک
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در دهلی نو
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در پکن
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در مانیل
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در آنکارا
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در باکو
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در رم
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در دوشنبه
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در حراره
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در پرتوریا
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در آتن
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در مسکو
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کویت
وابستگی فرهنگی سرکنسولگری ج.ا.ا در استانبول
خانه فرهنگ ج.ا.ا در پیشاور
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در تاشکند
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در لاگوس
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در ایروان
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در آکرا
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در نایروبی
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در لندن
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در عشق آباد
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در امارات
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کلمبو
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در بمبئی
بنیاد فرهنگی سعدی شیرازی تیرانا
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در صوفیه
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کوالامپور
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در داکار
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در خارطوم
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در تونس
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در اتاوا
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در کابل
رایزنی فرهنگی ج.ا.ا در بلگراد
موسسه آموزش از راه دور
انجمن حکمت
سمت
اخبار/کنفرانسها
مرکز تحقیقات علمی کشور
شیعیان
جامعه مدرسین
دانش آموختگان حوزه
وب سایت رسمی اسماعیل گند مکا ر
عزاداری مناسبتها
ادیان و فرق
اخبار
قرآن
سایت رسمی خاتمیت با مدیریت اینجانب

 RSS 

POWERED BY
BLOGFA.COM