آیت الله دکتراسماعیل گندمکار

فلسفی / عرفانی / تاریخی /اجتماعی/کلامی/تفسیری/فقهی /اصولی/قرآنی/ایرانشناسی

در گذشت همسر استاد اسماعیل گندمکار

         بسمه تعالی    انا لله و انا الیه راجعون   در شب های قدر امسال شب 23 ماه مبارک رمضان با کمال تاسف همسر گرامی حضرت آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار بعد از مدتها تحمل بیماری طولانی  دار فانی را وداع گفتند . قابل ذکر است همسر استاد از جانبازان دوران دفاع مقدس در غرب کشور بودند که به عنوان تکنیسین اطاق عمل و مامای زنان و زایمان  به خانواده های عشایر و روستا های غرب کشور خدمت  می کردند و از جهادگران  پشتیبانی مهندسی جنگ  جهاد سازندگی بودند . برای روح  آن مرحومه علو درجات و رحمت واسعه الهی و برای استاد و باز مانده گان ارجمند شان از خدای متعال صبر خواستاریم : جمعی از شاگردان و ارادتمندان

+ نوشته شده در  شنبه 1393/06/01ساعت 18:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تفاوت اصلی علوم انسانی غربی و اسلامی در چیست؟


تفاوت اصلی علوم انسانی غربی و اسلامی در چیست؟

کمیسیون تخصصی فلسفه، روش شناسی و مدیریت تحول علوم انسانی در دومین کنگره بین‌المللی علوم انسانی اسلامی، دوشنبه 26 آبان ماه در سالن همایش‌های صدا و سیما، برگزار شد و اندیشمندان حاضر در این کمیسیون به ارائه مقالات خود پرداختند.

به گزارش خبر رادیو معارف، در نخستین مقاله، حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر عبدالحسین خسروپناه رئیس مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران ضمن ارائه مقاله خود با عنوان « الگوی حکمی- اجتهادی علم دینی»، اظهار کرد: ارائه تعریفی از علوم دینی با توجه به تمایز روش‌شناختی علوم دینی، متفاوت است و لذا نمی‌توان به یک تعریف یا الگو اکتفا کرد. برای تولید علم دینی در علوم انسانی، طبیعی و ... باید الگوی متفاوت ارائه کرد و از این منظر، الگوی حکمی اجتهادی به تبیین علوم انسانی و آن هم رفتاری اجتماعی اختصاص دارد و با سایر علوم کاری ندارد.

اگر روش‌شناسی اسلامی را پذیرفتیم، می‌توانیم از علوم انسانی اسلامی سخن بگوییم

وی با بیان اینکه علوم انسانی حداقل دو تعریف عام و خاص دارد، ادامه داد: در یک تعریف، همه علوم حوزوی و دانشگاهی به‌ جز علوم مهندسی و پزشکی است و در تعریف خاص شامل علوم رفتاری- اجتماعی می‌شود که این الگو ناظر بر این تعریف از علوم انسانی است.

موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به تعریف علوم سکولار پرداخت و افزود: مقصود از علوم انسانی سکولار، علومی است که تنها فاعلِ انسانی را به عنوان منبع شناخت در نظر می گیرد و در این علوم انسان مطلوب در سیاست، اقتصاد، اخلاق و بسته به مصداق، در شاخه‌های متنوع علوم انسانی تعریف می‌شود.

به گفته خسروپناه این علوم در مرحله بعد انسان تحقق ‌یافته‌ را توصیف می‌کند و در مرحله سوم به نقد تغییر این انسان تحقق ‌یافته و انسان مطلوب می‌پردازد.

دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی اضافه کرد: نظام‌ های سکولار با این رویکرد که انسان تنها فاعل شناسا است، به توصیف و معرفی انسان مطلوب مبتنی بر فلسفه واقعیت می‌پردازد و در توصیف انسان تحقق ‌یافته نیز با رویکرد سوبژکتیویته برخورد می‌کند و وقتی بخواهد انسان تحقق ‌یافته را به انسان مطلوب تغییر بدهد، از مکاتبی استفاده می‌کند که مبتنی بر فلسفه ارزش (فلسفه اخلاق و حقوق) آن مکاتب است.

خسروپناه با بیان اینکه ساختار علوم رفتاری و اجتماعی بر اساس الگوی حکمی اجتهادی همان ساختار سکولار را دارد، افزود: این ساختار هم همان سه مرتبه را طی می‌کند، اما در توصیف انسان مطلوب با ساختار سکولار تفاوت دارد و توصیف انسان مطلوب بر اساس حکمت و فلسفه‌ واقعیتی است که در رویکرد اسلامی وجود دارد؛ یعنی معیار برای توصیف انسان مطلوب، هستی‌شناسی، معرفت‌شناسی و انسان‌شناسی اسلامی است.

وی عنوان کرد: تمایز اساسی در علوم رفتاری اجتماعی سکولار و علوم رفتاری اجتماعی انسانی، مربوط به روش‌شناسی تولید علوم انسانی است و تفاوت این دو در انتخاب موضوع نیست بلکه در روش است و اگر روش‌شناسی اسلامی را پذیرفتیم، می‌توانیم از علوم انسانی اسلامی سخن بگوییم.

خسروپناه در پایان با تشریح سه رویکرد استدلالی، تبیین ـ تفسیری و اجتهادی تصریح کرد: روش اجتهادی خود اعم از اجتهاد مصطلح است که شامل استنباط احکام فرعی از اصول و قواعد اسلامی، عرضه پرسش‌های برگرفته از واقعیت‌ها و مکاتب اجتماعی بر متون اسلامی و سوم عرضه پرسش‌های برگرفته از انسان مطلوب اسلامی به انسان تحقق یافته جهت استنطاق و تبیین و تفسیر انسان تحقق یافته است.

خدمت بزرگ ابن سینا به فلسفه

در ادامه نشست دکتر مظفر اقبال رییس مرکز علوم اسلامی کانادا به ارائه مقاله خود با موضوع "پیوندهای میان رشته ای بین علوم طبیعی و علوم انسانی" پرداخت و افزود: اسلام دیدگاه های خاصی درباره علم دارد و این دیدگاه، علم را به دو علوم شناختی و علوم دریافتی تقسیم می کند که در علوم شناختی ما بر اساس قرآن و بیانات پیامبر اسلام (ص) شناخته می شود و در علوم دریافتی شامل مطالبی است که علمای ما بیان کرده اند و آنها نیز منبع تمام این علوم را قرآن می دانند.

رییس مرکز علوم اسلامی کانادا با اشاره به رابطه میان تولید و ارائه علم اظهار داشت: علم در یک پروسه تولید می شود و در سطح تمدن خود را نشان می دهد؛ تمدن نیز افت و خیزهایی دارد و زمانی که ما آیات الهی را شنیدیم و با نزول آیه 5 سوره علق بر پیامبر(ص)، تمدن جدیدی به تمدن بشریت اضافه گردید و این تمدن در قرائت کردن پایه گذاری شد.

وی تصریح کرد: این تمدن تنها تمدنی است که بر اساس یک کتاب بنا شد و اولین پایه این تمدن بر اساس زبان عربی قرار گرفت. زبان پاکی که قرآن به آن زبان نازل گردید و این اتفاق دیدگاه جاهلیت را قطع کرد. زبان عربی دیگر داشتن چند خدا را نفی کرد و باورها و ارتباطات اجتماعی را قطع کرد مثلا واژه کریم به معنی بخشنده است و عرب ها قبل از اینکه قرآن نازل شود این واژه را برای فردی که مست بود و در آن حالت همه دارایی و چیزهای خود را به مردم می داد به کار می گرفتند، اما وقتی قرآن آمد این ارتباطات اشتباه را از میان مردم قطع و به ذات واقعی اشاره کرد.

دکتر مظفر اقبال افزود: در قرون 9 و 10 درس هایی ترجمه شد و فلسفه وارد تمدن اسلامی شد و ابن سینا در این زمینه بسیار تلاش کرد و در کنار او دیگر اندیشمندان جهان اسلام به بحث فلسفه پرداختند. کاری که ابن سینا نسبت به علوم انسانی یونانی و فلسفه یونانی انجام داد این بود که آن را به دیدگاه های اسلامی وابسته کرد.

وی بیان داشت: امروزه دیگر چیزی به نام شرق و غرب و یا جنوب و شمال معنی ندارد چرا که تمدن ها به نحوی در هم تنیده شده اند و ایده های مختلف وارد زندگی انسان ها شده است. ما اکنون باید به فعالیت هایمان سامان بدهیم و بدانیم که همه علما و حکمای برجسته از سرزمین ایران بوجود آمدند.

تفاوت اصلی علوم انسانی غربی و اسلامی در چیست؟

پس از آن اسد زمان استاد دانشگاه بین المللی اسلام آباد پاکستان که مقاله ای با عنوان "رهیافت اسلامی در باب علوم انسانی" ارائه داد با بیان اینکه فرهنگ غرب اهدافی را برای زندگی بشر لحاظ نمی‌کند، گفت: از نگاه غربی، تولد انسان یک تصادف در حیات خاکی بوده است، در حالی که اسلام یک راه اصلی و با هدف برای انسان تعریف می کند.

وی با بیان اینکه علوم انسانی با علوم اجتماعی تفاوت دارد، افزود: ما نمی توانیم مانند غربی ها از علوم اجتماعی برای مطالعه علوم انسانی استفاده کنیم.

اسد زمان ادامه داد: علوم انسانی غربی براساس مشاهدات شکل گرفته است ولی مبنای علوم انسانی اسلامی قرآن است که بر اساس وحی بهترین راه را به ما نشان می دهد.

این استاد دانشگاه اظهار داشت: دغدغه ی اصلی علوم انسانی اسلامی، مواجهه و مباحثه با غرب نیست بلکه نیازی موقتی برای این حوزه است و بهتر است عده ای متخصص برای رفع این نیاز اقدام کنند.

مدیریت تحول در علوم انسانی باید چگونه باشد؟

در این کمیسیون حجت الاسلام دکتر مسعود آذربایجانی به ارائه مقاله ای با عنوان "درآمدی بر نظریه مدیریت تحول در علوم انسانی" پرداخت و تصریح کرد: علوم انسانی موجود دارای کاستی ها و ضعف هایی است که به تنهایی نمی تواند جوابگوی جامعه اسلامی به ویژه جامعه ایران باشد، لذا باید تحولی در این زمینه صورت گیرد اما بحث اصلی این است که مدیریت این تحول باید چگونه باشد؟

وی افزود: مراد از علوم انسانی همین علومی است که در دانشگاهها و مراکز علمی مورد بحث قرار می گیرد مثل حقوق، اقتصاد، تاریخ، تعلیم و تربیت و ... که در غرب گاهی به عنوان علوم اجتماعی هم از آن یاد می شود، و مقصود ما از علوم انسانی اسلامی، علومی است که رفتارها و فرایندهای ذهنی و خصلت های فردی و اجتماعی انسان را به نحوی روشمند با استفاده از مبانی معرفتی اسلام که شامل کتاب، سنت و عقل است، مورد مطالعه قرار می دهند.

آذربایجانی با بیان اینکه در خصوص تحول و پیشرفت علم دو دسته نظریه وجود دارد، ابراز داشت: دسته اول نظریاتی معرفتی است که برای پیشرفت و تغییر علم بیشتر بر عناصر درونی علم تاکید دارند که مشهورترین آن نظریه "هسته سخت لاکاتوش" است و دسته دوم نظریه های غیر معرفتی است که بیشتر به عوامل محیطی و بیرونی تاکید دارند و نمونه این نظریات، نظریه سایربُن است.

این استاد دانشگاه افزود: این نظریات مبانی فلسفی و شرایط محیطی خود را دارند و نباید از عوامل جامعه شناختی و روان شناختی غافل شویم وقتی از مدیریت تحول سخن می گوییم باید به چارچوب ها، طبقه بندی ها، اولویت بندی عوامل و نسبت سنجی عوامل نیز توجه کنیم.

وی بیان داشت: رویکرد صحیح به تحول در علوم انسانی برخاسته از مبانی اسلامی است و باید بر اساس شرایط زیست بومی و فرهنگی کشور خودمان باشد که امکان ارائه به دیگر کشورها را نیز داشته باشد.

آذربایجانی تصریح کرد: در نظریه مدیریت تحول در علوم انسانی باید ابتدا عوامل کلیدی استخراج شود و طبقه بندی عوامل نیز مورد توجه قرار گیرد و عوامل مدیریت پذیر از عوامل غیر مدیریت پذیر تفکیک شده و رابطه علی و معلولی آن نیز مشخص گردد.

وی با بیان اینکه آنچه باید در تحول علوم انسانی مورد تاکید قرار گیرد در حوزه عوامل موثر بحث معرفت شناسی علم است، گفت: سپس باید عناصر درونی علم تغییر یابند که شامل عوامل موثر در روانشناسی علم ناظر به عالمان و حاملان علم است و سوم جامعه شناسی علم است که مراد ما نهادهای اجتماعی است که به عنوان بستر و ابزار مدیریت بر مدیریت تحول علم تاثیرگذار باشد.

آذربایجانی به راهکارش در خصوص تحول در علوم انسانی اشاره کرد و افزود: برای حرکت در مسیر دستیابی به یک تحول جامع و ماندگار باید از تدوین و تبیین عناصر پیشینی آغاز کرد، این روشی است که تدوین فلسفه مطلق و فلسفه مضاف نیز در همین راستا قرار دارد.

وی ادامه داد: توجه به عوامل روانشناختی که ناظر به عالمان و حاملان علممی باشد، اقدام دیگری است که باید در این زمینه صورت گیرد. ما برای تحول در علوم انسانی باید در عوامل روانشناختی به انگیزه ها، علل، نیازها و زمینه های درونی و روانی حاکم تامل کنیم.

آذربایجانی اضافه کرد: در الگوی تحول علوم انسانی جایگاه عقل و دین به عنوان فرانهاد قرار می گیرد و دو محور عقلانیت و دین مداری بر مجموعه متغیرهای شکل دهنده این نظریه تاثیر دارد.

هچ محدودیتی نمی تواند مانع رشد علوم انسانی اسلامی شود

سپس دکتر رولاند پیچ استاد فلسفه و مطالعات اسلامی دانشگاه مونیخ آلمان به ارائه مقاله خود با موضوع "دکترین و نظریات رنه گنون و شیخ عبدالوحید یحیی در خصوص متافیزیک به عنوان پایه و اساس زندگی اسلامی" پرداخت و تصریح کرد: متافیزیک را نمی توان توضیح داد؛ چراکه توضیحش یعنی محدود کردن آن و متافیزیک چیزی است که محدود نمی شود.

وی ادامه داد: تفاوت بین هدف و فاعل در متافیزیک مشخص شده و متافیزیک را باید به صورت درونی بررسی کرد.

این اسلام شناس آلمانی اظهار داشت: ضرورت بازگشت متافیزیکی و نه صرفا تاریخی به قرون ابتدایی اسلام ضرورتی است که احساس می شود و در مواجهه با علوم انسانی غربی هیچ محدودیتی نمی‌تواند مانع رشد علوم انسانی اسلامی شود.

کانت فلسفه را کشت

پس از آن دکتر حسین هیرانتو محقق عالی رتبه دانشگاه جاکارتا به ارائه مقاله ای با عنوان "یک نظریه انتقادی بر زندگی های غربی از طریق تحلیل معرفت شناسانه" پرداخت و گفت: شناخت معرفت شناسی به واقعیت گرایی تاکید می کند تا آنچه را که می شناسیم خوب یاد بگیریم و این موضوع تنها از طریق روش های مختلف علمی به وجود می آید.

وی افزود: همه افکار موجود در علوم انسانی بدون تاثیر از کانت نبوده ولی کانت موفق نشد آرای دکارت در منطق و علوم تجربی را با هم جمع کند.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه کانت فلسفه را کشت، بیان داشت: کانت کار خیلی مهمی برای فلسفه انجام نداد و از خیلی چیزها گذشت؛ چرا که علوم انسانی آن ها نمی تواند بسیاری از نظریات را در کنار هم قرار دهد، پس ضرورت دارد که ما علوم انسانی اسلامی را تدوین کنیم.

مدیریت شبکه ای در تولید علوم انسانی اسلامی

در ادامه نشست دکتر عبدالعلی رضایی عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم مقاله ای را با عنوان "تبیین و ترسیم چرخه تولید علوم انسانی اسلامی با تاکید بر الگوی مدیریت شبکه ای" ارائه داد و اظهار داشت: تولید علوم انسانی اسلامی در حال حاضر در چرخه نهادهای رسمی و غیر رسمی قرار دارد ولی سازوکار استفاده از آن هنوز مشخص نیست.

وی به مشکلات عرصه تولید علمی اشاره کرد و گفت: فقدان مکانیسم مناسب جهت همکاری بین سازمانی؛ فقدان یک الگوی جامع راهبردی؛ فقدان نظامی منسجم در موضوعات، مولفه ها و ابعاد مختلف علوم انسانی-اسلامی؛ عدم اجماع نظری؛ عدم ارتباط بین حوزه و دانشگاه ها و پژوهشگاه ها از جمله مشکلات تولید علم دینی است.

رضایی به تبیین مدیریت شبکه ای در تولید علوم انسانی اسلامی پرداخت و افزود: ایجاد یکپارچگی در نظام تولید و طراحی نرم افزاری با مدیریت هوشمند از مزایای این مدل تعریف شده است.

عضو هیات علمی فرهنگستان علوم اسلامی قم ادامه داد: ما باید یک سازمان فراگیر داشه باشیم تا بتواند همه این اقدامات را انجام دهد به اعتقاد من باید شورای عالی انقلاب فرهنگی می تواند متولی این کار باشد.

وی تصریح کرد: برای اجرای این مدل حوزه علمیه وظیفه استخراج مفاهیم بنیادین را به عهده دارد، فرهنگستان ها مراکزی هستند که می توانند نظریه پردازی و تئوری سازی کنند، پژوهشگاه ها نقش تعیین کننده ای را دارند و می توانند نظریه را به مهارت تبدیل کرده و این مهارت را به علوم انسانی اسلامی تبدیل کنند.

در پایان این نشست نیز حسن ناصر خاکی، مهران رضایی و زکیه مؤمن به ارائه مقالاتی با عنوان "اسلامی سازی علم؛ راهبردی برای وحدت تمدنی جهان اسلام"، "فلسفه فعل انسان بر مبنای رویکرد ارائه مدل مفهومی"، و "الگوی سیاستگذاری علم و فناوری با توجه به نقشه راه تمدنی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت از منظر مقام معظم رهبری" پرداختند.

انتهاي خبر / خبر معارف - پایگاه اطلاع رسانی گروه خبر رادیو معارف/ کد خبر 6404

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 17:31  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

علوم انسانی / دکتر خسرو پناه


تحقق علوم انسانی اسلامی به روش حکمی ـ اجتهادی
حجت الاسلام والمسلمين عبدالحسين خسروپناه بهترین روش برای ورود به بحث علوم انسانی اسلامی را "روش حکمی ـ اجتهادی" می داند. وی که صاحب نظریه فلسفه فلسفه اسلامی و رئيس مؤسسه پژوهشي حكمت و فلسفه است بر این باور است که تفاوت اندیشه اسلام و غرب در دواصل است؛ یکی در مبانی و دیگری در روش‌ها. یعنی در مبانی هم علوم انسانی اسلامی با علوم انسانی سکولار تفاوت دارد.


حجت الاسلام خسروپناه با بیان اینکه اگر بخواهیم تحولی در علوم انسانی اتفاق بیفتد، باید یک نگاه درجه 2 و نگاه تاریخی ـ منطقی نسبت به علوم انسانی محقق داشته باشیم تا بتوانیم وضعیت شناسی و آسیب شناسی کنیم و بعد چگونگی تحولشان را هم بیابیم، گفت: به تعبیر دیگر بدون فلسفه‌ علوم انسانی، شناخت کاستی‌ها و آسیب‌های علوم انسانی محقق نخواهد شد و چگونگی تحولش هم بدست نمی‌آید.

آنچه در ذیل می آید حاصل گفتگوی ستاد خبری دومین کنگره بین المللی علوم انسانی اسلامی با این اندیشمند اسلامی است که خبرگزاري مهر بدان پرداخته است.

*نقش فلسفه و فلسفه‌های مضاف در علوم انسانی اسلامی چیست؟

فلسفه یکی از علوم انسانی است ولی دانش مبنایی تأثیرگذاری بر علوم انسانی نیز می باشد، خصوصا علوم رفتاری - اجتماعی، برای این که فلسفه در واقع بحث از هستی است. با توجه به توانایی‌ای که انسان در شناخت هستی دارد، در درون مباحث اصلی هستی شناسی، مباحث معرفت شناسی و انسان شناسی و خداشناسی و به تعبیری دین شناسی هم مطرح است. یعنی علاوه بر مباحثی در حوزه‌ی شناخت هستی و شناخت واقعیت یا موجود به ما هو موجود، مباحثی تحت عنوان تقسیمات وجود هم در فلسفه مطرح می‌شود و در ذیل این تقسیمات بحث‌های معرفت شناسی و انسان شناسی یا همان نفس شناسی و خداشناسی یا دین شناسی مطرح می‌شود.

بنابراین می‌توان ادعا کرد که فلسفه نسبت به سایر علوم انسانی یک نقش مبنایی دارد، به دلیل اینکه اگر برای علوم انسانی رفتاری ـ اجتماعی، سه یا چهار وظیفه قائل باشیم، اگر یکی از این وظایف را، توصیف انسان مطلوب و دیگری توصیف انسان محقَق و سپس نقد انسان محقق و بعد تغییر انسان محقق به انسان مطلوب بدانیم، اینکه این انسان مطلوب کیست؟ در جامعه شناسی، جامعه مطلوب چیست؟ در روانشناسی، رفتار مطلوب چیست؟در مدیریت، سازمان مطلوب چیست؟ یا در اقتصاد تولید، توزیع و مصرف مطلوب چیست؟ اگر این توصیف انسان را یکی از اضلاع علوم رفتاری ـ اجتماعی بدانیم، این توصیف بدون مبانی انسان شناختی، هستی شناختی، معرفت شناختی و دین شناختی محقق پذیر نیست. بنابراین اگر فلسفه را به فلسفه‌ علوم و فلسفه‌ امور تقسیم کنیم، بخشی از مباحث فلسفه‌ امور، مثل فلسفه‌ هستی، فلسفه‌ انسان، فلسفه‌ معرفت، فلسفه‌ دین و خدا، فلسفه‌ جامعه، فلسفه‌ خلق و... کاملا به لحاظ مبنا بر توصیف انسان مطلوب تأثیر می‌گذارد و آنجایی که می‌خواهیم انسان محقق را به انسان مطلوب تغییر بدهیم، چون از بایدها و نبایدها استفاده می‌شود، فلسفه‌ حق و فلسفه‌ خلق، در کشف چنین بایدها و نبایدهایی که در راستای تغییر انسان محقق به انسان مطلوب است، نقش خیلی مؤثری دارد. پس بنابراین به راحتی می‌توان ادعا کرد که بخش مهمی از فلسفه‌های امور، برای علوم رفتاری ـ اجتماعی مبنا می‌شوند.

اما اگر بحث را به فلسفه‌های علوم ببریم، طبیعتا اگر بخواهیم تحولی در علوم انسانی اتفاق بیفتد، باید یک نگاه درجه 2 و نگاه تاریخی ـ منطقی نسبت به علوم انسانی محقق داشته باشیم تا بتوانیم وضعیت شناسی و آسیب شناسی کنیم و بعد چگونگی تحولشان را هم بیابیم، به تعبیر دیگر بدون فلسفه‌ علوم انسانی، شناخت کاستی‌ها و آسیب‌های علوم انسانی محقق نخواهد شد و چگونگی تحولش هم بدست نمی‌آید. بنابراین اگر فلسفه‌ علوم انسانی را یک دانش درجه‌ دوم و نگاه درجه دوم به علوم انسانی محقق با رویکرد تاریخی ـ منطقی بدانیم از این طریق کاملا می‌شود به تحول علوم انسانی پرداخت، (چنانکه می دانید تاکنون تنها دو روش درغرب در فلسفه علوم انسانی کاربرد داشته است؛ یکی روش تاریخی که امثال کوهن درنظریه انقلاب علمی خود از تاریخ علم برای پاسخ به فلسفه علم استفاده می کرده اند و دیگری روش منطقی که کسانی مثل پوپر در رأس این روش قرار دارند و به هیچ عنوان مسائل تاریخی را مد نظر قرار نمی دادند اما روشی که ما بر آن تأکید داریم تاریخی ـ منطقی می باشد که به تعبیر ما روش دیده بانی نیز نام نهاده شده است).

پس خلاصه‌ عرضم این شد که ما فلسفه‌ها را به دو دسته‌ فلسفه‌ امور و علوم تقسیم می کنیم، فلسفه‌ علوم انسانی، در واقع یک نگاه درجه دوم به علوم انسانی است، برای اینکه علوم انسانی محقق شناخته شود و چگونگی تغییر و تحولش بدست بیاید و دسته‌ دیگر که فلسفه‌ امور بود، آن دسته از فلسفه‌های امور مهم، مثل فلسفه‌ هستی، فلسفه‌ معرفت، فلسفه‌ انسان، فلسفه‌ خدا و حتی فلسفه‌ خلق و فلسفه‌ حق را در بر می‌گیرد و اینها برای ضلع و بخش توصیف انسان مطلوب و چگونگی تغییر انسان محقق به انسان مطلوب، در بخش مبنا هستند. پس بنابراین هم فلسفه‌ علوم انسانی هم فلسفه‌ امور می‌تواند مبنا شود و تأثیرگذار باشد بر علوم انسانی.

*برای ایجاد علوم انسانی اسلامی، مواجه ما با علوم انسانی غربی به چه صورتی خواهد بود؟ یعنی در چه مواردی می‌توانیم از آنها استفاده کنیم و در چه مواردی باید مرزبندی‌مان را با آنها مشخص کنیم؟ اصلا جایی هست که ما بتوانیم به منابع آنها اتکا کنیم؟

بله! در کتاب فلسفه‌ علوم انسانی، این مطلب را توضیح دادم. وقتی مبنای فلسفی و روش شناسی علوم انسانی سکولار تغییر کند، قطعا یک تغییری هم در نظریه‌ها و گزاره‌ها می‌تواند بیفتد. یعنی در بعضی جاها هم ممکن است تغییر چندانی اتفاق نیفتد، ولی عمدتا این تغییر صورت می‌گیرد، چون مبانی، معانی نظریه‌ها و گزاره‌های علوم انسانی را ایجاد می‌کند و تحقق می‌بخشد. اما این معنایش این نیست که ما در بحث تحول علوم انسانی نباید از نظریه‌های علوم انسانی غربی استفاده کنیم. بلکه باید آخرین نظریه‌ها و آخرین دستاوردها را در حوزه‌ علوم انسانی بدانیم و این دانستن در چند جهت به ما کمک می‌کند. یک: پرسش‌های جدیدی به روی ما باز می‌کند. گرچه ممکن است پاسخ آنها را نپسندیم و از پاسخ آنها بهره مند نشویم اما نقش پرسش می‌تواند در بالندگی علوم انسانی اسلامی مؤثر باشد.

دو: وقتی جواب آن پرسش را نظریه‌های سکولار با مبانی مختلف دادند، قدرت مقایسه بین آن پاسخ و پاسخی که ما با مبانی اسلامی می‌دهیم، بدست آید.

سه: از پاسخ‌هایی که می‌تواند با مبانی ما هم سازگاری داشته باشد، طبیعتا می‌توانیم استفاده بکنیم. اما وقتی علوم انسانی غربی ترجمه می‌شود و در اختیار قرار می‌گیرد، نباید گرفتار ترجمه یا ترجمه‌های بی‌منطق، بدقواره و بدون مدیریت علمی شویم. ثانیا این که نباید در تولید علوم انسانی اسلامی گرفتار التقاط شویم، مقداری از غربی‌ها بگوییم، کمی از اسلام بگوییم و... و اینها را ترکیب کنیم، این علوم انسانی اسلامی نخواهد بود و ثالثا اگر روشمند و با حفظ مبانی اسلامی به علوم انسانی اسلامی دست یافتیم حتما آن را ترجمه معکوس نماییم برای این که انتقال پیدا کند و تأثیرش را بر جهان و دانشمندان علمی بگذارد.

*یعنی شما به این قائلید که ما فقط در جایی که مبانی‌مان با آنها مشترک است می‌توانیم از پاسخ آنها استفاده کنیم و در غیر این صورت نمی‌شود؟

در آنجا که مبانی مشترک نیست و متفاوت است نیز برای ما قابل استفاده است، خصوصا در طرح پرسش‌ها.

*در جایی شما دینی کردن علوم را در چند سطح بررسی کرده بودید، مثل بحث دینی کردن سوژه‌ها، کشف نظریه‌های جدید در روابط دینداران و مسائلی از این قبیل. به نظر می‌رسد بحث روش شناسی یکی از عمیق‌ترین مراحلی است که در دینی کردن علوم انسانی می‌تواند استفاده شود، اگر ممکن است بفرمایید تفاوت اصلی ما در بحث روش شناسی با علوم غربی چیست که به بحث علوم دینی عمق می‌بخشد؟

اولا در دو جهت تفاوت وجود دارد: یکی در مبانی و دیگری در روش‌ها. یعنی در مبانی هم علوم انسانی سکولار تفاوت دارد با علوم انسانی اسلامی. یعنی مبانی هستی شناختی، مبانی معرفت شناختی، مبانی انسان شناختی، مبانی دین شناختی و ارزش شناختی. این 5دسته مبانی خیلی تأثیرگذار است که در بخش روش‌ها هم تأثیرگذاشته است.  اينجا مي‌شود نمونه‌هاي زيادي مثال زد؛ يعني مثلاً انقلاب اسلامي ايران يك پديده است. قرائن و شواهدش هم براي همه مشاهده پذير است. اسناد لانه‌ جاسوسي و ساواكش هم در اختيار همه‌ محققين هست اما چرا خانم نيكي كدي وقتي با همين مدارك و مشاهدات به سراغ انقلاب اسلامي مي‌رود يك جور انقلاب را تفسير مي‌كند، آقاي فوكو يك جور تفسير مي‌كند و تئوري پردازان مسلمان ما يك جور ديگري تفسير مي‌كنند؟ خانم نيكي كدي به هيچ وجه نمي‌آيد اين تئوري را بدهد كه مردم ايران متدين بودند و رژيم شاه به دنبال بي‌دين كردن مردم بود و لذا مردم انقلاب كردند؛ اين را نمي‌گويد! مي‌گويد شاه مي‌خواست كشور را مدرنيزاسيون كند؛ مردم سنتي بودند؛ تعارض سنت و مدرنيته اجازه نداد طرح‌هاي رژيم پهلوي استمرار پيدا كند. اين يك پديده است اما او دارد با مباني مدرنيته و متافيزيكي خودش اين پديده را تفسير مي‌كند. در واقع براساس چارچوب تحليلي نوسازي اجتماعي يا نوسازي مدرنيزاسيون در عصر مدرن، اين پديده را بررسي مي کند.

در حوزه‌ علوم طبيعي هم اين مطلب هست؛ مثلاً همه‌ ديدند كه سيب وقتي از درخت رها مي‌شود پائين مي‌آيد. همه سقوط سيب را ديدند ولي يكي از اين نظريه گرانش را استخراج كرد و يكي هم نظريه‌ گرايش را؛ دو تا نظريه متفاوت. آيا اين دو نظريه فقط زاييده‌ تجربه بود؟ نه؛ زاييده‌ پيش فرض‌ها بود؛يعني در واقع پيش فرض‌هاي متافيزيكي با تجربه گره مي‌خورد و تبديل به نظريه مي‌شود.

به هر حال ما از روش‌های مختلفی استفاده می‌کنیم، البته بعضی روش‌ها می‌تواند به ما نزدیک‌تر باشد و بعضی روش‌ها دورتر، ولی به هر حال این روش است که معرفت تولید می‌کند. روش کاربست و چگونگی به کارگیری ابزارها و منابع معرفت جهت استخراج مغز است. بنابراین این چگونگی استفاده از منابع و ابزارها به ما معرفت‌های مختلفی می‌دهد و به همین خاطر روشی که من پیشنهاد دادم در بحث علوم انسانی اسلامی، "روش حکمی ـ اجتهادی" است که در جای خودش باید مفصل توضیح دهم.

*لطفا در مورد روش شناسی دینی یا روش شناسی حکمی ـ اجتهادی و روش شناسی غربی‌ها بیشتر توضیح دهید؟

روش‌هایی که در غرب برای علوم انسانی استفاده می‌شود، یا روش‌های مدرن‌اند یا روش‌های پسامدرن. روش‌های مدرن، روش‌های رئالیسمی‌اند و روش‌های پسامدرن، روش‌های ایده‌آلیسمی و نسبی‌گرایانه‌اند که هرکدام از این روش‌ها زیرمجموعه‌هایی دارند. مثلا روش‌های مدرن یا تبیینی‌اند یا تفسیری‌اند یا انتقادی و روش‌های پسامدرن هم مختلفند، روش گفتمانی، روش هرمنوتیکی و مانند این‌ها. روش شناسی ما، روش شناسی رئالیسمی است یعنی ایده‌آلیسمی و نسبی‌گرایانه نیست. از این جهت به روش‌های مدرن بیشتر نزدیک هستیم تا پسامدرن. (منظور از ما، حکمت اسلامی است.)

وقتی می‌گوییم که رئالیسم هستیم، مکتب رئالیسمی ما با مکتب رئالیسمی آنها تفاوت دارد. به این معنا که آنها تجربه‌گرا و آمپرسیست ‌اند یا عقل‌گرا و ناسیونالیست و یا فقط عقل را قبول دارند و برای تجربه ارزش معرفتی قائل نیستند و برعکس؛ برای تجربه ارزش معرفتی قائلند و عقل را قبول ندارند. این‌ها دو تفاوتی است که وجود دارد. ولی در رئالیسم اسلامی، هم تجربه، هم عقل و هم وحی ارزش معرفتی دارند. یعنی هر سه منبع معرفتی را می‌پذیریم و استفاده می‌کنیم. به تعبیر دیگر مبنای تفکر رئالیسمی مدرن، سوبژکتیویزم است، یعنی اصالت فاعل شناسا بودن انسان و تنها انسان را فاعل شناسا دانستن ولی ما علاوه بر انسان برای وحی هم ارزش معرفتی قائلیم و یک ترکیب متشابه، یک تألیف و ترکیب عقل و وحی است که می‌تواند برای ما معرفت‌زایی کند و معرفت بدهد و از این دو معرفت در یک کاربست خاصی استفاده کند تا بتواند به تولید معرفت بپردازد. نکات دیگری نیز وجود دارد که می‌تواند تفاوت روش شناسی اسلامی و غربی را بیان کند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 17:28  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

علوم انسانی در غرب و جوامع اسلامی


علوم انسانی معارفی است که موضوع تحقیق آنها فعالیت‌های مختلف بشری است، یعنی فعالیت‌هایی که متضمن روابط افراد بشر با یکدیگر و روابط این اشیاء، آثار، نهادها و مناسبات ناشی از آنهاست. تنوع و گستردگی علومی‌که از آن به عنوان علوم انسانی یاد می‌شود به گونه‌ای است که کمتر محقق و صاحب نظری توانسته است درباره تمام علوم نظریه جامع و روشنی عرضه کند و حدود آن را از معرفت تجربی به طور دقیق تمیز دهد.
به هر حال علوم انسانی، انسان را از این حیث که موجودی مشخص و ممتاز از دیگر موجودات است و حالات و آثار مخصوص به خود دارد بررسی می‌کند و در آن نه تنها در باره جهان، بلکه درباره انسان بحث می‌شود و نه تنها حیات مادی انسان و بدن او موضوع علم قرار می‌گیرد، بلکه در آن ذهن و حیات درونی و حالات روانی انسان مورد مطالعه قرار می‌گیرد.
برخی معتقدند علوم انسانی چند اصطلاح دارد: یکی از اصطلاحات علوم انسانی در واقع علوم انسانی به معنای علومی‌در برابر علوم طبیعی، تجربی و زیستی و ریاضی و امثال اینها است. به این معنا، علوم انسانی یک گستره فراوانی دارد و شامل فلسفه، ادبیات و مثل اینها از علوم عقلی هم می‌شود. دیگر در برابر علوم عقلی نیست؛ دربرابر علوم تجربی به معنای همان علوم طبیعی است.
در اروپا، پس از رنسانس روش علوم طبیعی دستخوش تحول عمیق شد؛ تجربه گرایی و اثبات گرایی شاخصه اصلی علوم طبیعی شد و کشفیات پی در پی و موفقیت‌های بزرگ علوم طبیعی این تلقی را به‌وجود آورد که تجربه و عینیت، تنها ابزار قابل قبول در هر نوع فعالیت علمی‌است. علوم انسانی و اجتماعی نیز برای کسب اعتبار ناچار به پذیرش تام تجربه و عینیت شد. غافل از اینکه موضوع در علوم انسانی با موضوع در علوم طبیعی تفاوت جوهری دارد. روش شناسی اثباتی، مدعی لزوم به‌کارگیری روش‌های علوم طبیعی در علوم انسانی است.

شناخت‌شناسی
اپیستمولوژی یا شناخت شناسی شاخه‌ای از فلسفه است که به مطالعهٔ منشأ، طبیعت، قلمرو، و ابعاد گوناگون دانش، ظرفیت توانایی شناخت در انسان، ملاک داوری در مورد حقیقت و جهان خارج، و... می‌پردازد. شناخت شناسی درجستجوی پاسخ به این سئوالات به وجود آمده‌است.
• آگاهی و دانش چیست؟
• آگاهی ودانش چگونه به دست می‌آید؟
• انسان‌ها چه می‌دانند؟
• ما چگونه نسبت به آگاهی و دانش خود آگاه می‌شویم؟
بیشتر مباحث در این زمینه بر تحلیل سرشت دانش و آگاهی و چگونگی ربط آن با گزاره‌های مشابه مانند حقیقت، عقیده و توجیه یا تصدیق استوار شده‌اند. این رشته همچنین با ابزارها و واسطه‌های تولید آگاهی و دانش، همچنین شکاکیت نسبت به داعیه‌های گونگون درباره دانش و آگاهی سروکار دارد. در زبان انگلیسی این اصطلاح نخستین بارتوسط فیلسوف اسکاتلندی، جیمز فردریک فرایر (۱۸۰۸- ۱۸۶۴) مورد استفاده قرار گرفت
سرمنشأ این شاخه از فلسفه به یونان باستان و سقراط افلاطونی می‌رسد. افلاطون در رسالهٔ تئتئوس که گفتگویی است میان سقراط و ریاضی‌دان جوانی به همین نام به کاوش در چیستی شناخت می‌پردازد
در فلسفه اسلامی نخستین بار در قرن یازدهم هجری و توسط صدرالمتألهین مسائل شناخت‌شناسانه طرح می‌گردد و توسط علامه طباطبایی تبدیل به یک حوزه مستقل فلسفی می‌گردد. علامه طباطبایی در مقالات دوم تا ششم کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» مباحث معرفت شناسانه بدیعی در فلسفه اسلامی طرح می‌کند.
این مقالات عبارت‌اند از:
• مقاله دوم: فلسفه و سفسطه (رئالیسم و ایده آلیسم)
• مقاله سوم: علم و ادراک
• مقاله چهارم: علم و معلوم (ارزش معلومات)
• مقاله پنجم: پیدایش کثرت در علم
• مقاله ششم: ادراکات اعتباری
در فلسفه غرب این حوزه با سه اثر مشهور امانوئل کانت «نقد عقل محض» (سنجش خرد ناب)، «نقد عقل عملی» و «نقد قوه حکم» به عنوان یک حوزه مستقل فلسفی طرح گشته و در طول قرون ۱۹ و ۲۰ بیشترین توجه فلاسفه غربی را به خود معطوف داشته‌است.

انگیزه شناخت‌شناسی
تاریخ علم پر است از مواردی که ابتدا همه درست می‌پنداشتند، امّا بعدها ثابت شد که کاملاً نادرست اند. مانند اعتقاد به گردش افلاک دور زمین، اعتقاد به صاف بودن زمین، .... این چنین مواردی بود که دانشمندان را نسبت به نتایج کارهایشان ناامید کرده و انگیزهٔ معرفت شناسی دقیق را تقویت کرد.
انسان دانش خود را باور دارد. امّا برای این باور دلیل محکمی ندارد. حتی در بسیاری موارد معلوم می‌شود باورش نادرست است. در این صورت باور انسان شکسته می‌شود و به حیرت و نا امنی فرو می‌رود و گاه بعضی سوالات فلسفی که برایش مهم نبوده مهم می‌شود. حتّی گاه بدیهیات را زیر سوال می‌برد:

نمونه‌هایی از خطا در شناخت
• خطای حواس
o دیدن سراب در بیابان.
o شکسته دیدن تکه چوبی صاف که در اب فرو رفته.
• خطای عقل
o افراد را می‌توان با شعر و مغالطه فریب داد

نمونه‌هایی از زیر سوال بردن بدیهیات
• شناخت چیست؟
• آیا انسان می‌تواند چیزی را بشناسد؟ آیا می‌تواند هر گونه چیزی را بشناسد؟ آیا می‌تواند آینده را بشناسد؟
• آیا می‌تواند کاملاً بشناسد یا همهٔ شناخت‌هایش حدس و گمان اند؟
• وقتی شناخت، از کجا می‌فهمد که شناخته؟
• وقتی فهمید، از کجا می‌فهمد درست (همانطور که واقعا در جهان خارج هست) شناخته؟ هر پاسخی در این قسمت بر تمام یک فلسفه و یک دین یا نظام باور تأثیر می‌گذارد.

مسائل اصلی شناخت‌شناسی
علامه طباطبایی مسائل زیر را مهم‌ترین مسائل شناخت‌شناسی در فلسفه اسلامی و غربی می‌داند:
1- ارزش معلومات:
««بحث در این مسأله در اطراف این جهت است، که آیا آنچه ما با حس یا عقل خود می‌فهمیم علم، واقع و نفس الامر معلوم هم همین طور است، که ما می‌فهمیم یا نه؟ به عبارت اخری، این بحث در اطراف حقیقی بودن ادراکات و مطابقت آنها با واقع است.
۲- راه حصول علم
۳- تعیین حدود علم

دیدگاه‌های شناختی

شناخت‌شناسی تحلیلی
از زمان افلاطون، شناخت یا معرفت باور صادق موجه دانسته شده است. این تحلیل از معرفت را تحلیل سه جزئی معرفت نامیده اند.
باور را معمولا حالتی ذهنی دانسته اند که در آن حالت آدمی گزاره ای را درست می داند.
صادق بودن باور به معنای درستی و حقیقت داشتن آن است.
موجه بودن به معنای داشتن توجیه یا استدلالی است که نشان دهد باور مذکور از راه استدلال مطمئن (و نه برحسب حدس و ...) به دست آمده است.
پس هنگامی میتوان گفت فرد به گزارۀ P معرفت دارد که
1. او واقعا به P باور داشته باشد.
2. p درست باشد.
3. فرد برای باور کردن این گزارۀ درست، دلیل داشته باشد.
از جمله دیدگاه‌های شناختی دیگر که دانشمندان و فلاسفه آن را روش‌های شناخت و آگاهی نسبت به اشیاء تلقی می‌کنند، دیدگاه تجربه گرایی و پوزیتیویسم است که در مقابل عقل‌گرایی سنتی و ارسطویی شکل گرفت و سابقه آن به دوره رنسانس علمی‌قرن 14 تا 16 باز می‌گردد. بانی این طرز تفکر فرانسیس بیکن است که بعدها افرادی چون توماس هابز، جان لاک، جرج برکلی، دیوید هیوم، جان‌ استوارت میل، ارنست باخ، برتراند راسل آن را دنبال کردند.
دیدگاه عقل گرا براساس روش استدلال قیاسی استوار است واعتقاد دارد که حواس انسان هیچ‌گاه کلیت و ضرورت اصول و مفاهیم را در نمی‌یابد و لذا منشأ دیگری به نام عقل دارد.
دیدگاه استباطی، استنباط یا تفهم را به عنوان روش خاص علوم اجتماعی می‌پذیرد. از اواخر سده نوزدهم میلادی یا طبقه بندی و تفکیک علوم، روش استنباطی در برابر روش‌های توضیحی علوم طبیعی شکل گرفت. بر اساس این دیدگاه فهمیدن زندگی یا استنباط تنها یا‌اندیشه امکان پذیر نیست، بلکه باید از استنباط و کلیه نیروهای اساسی برای درک استفاده نمود؛ زیرا موضوع مورد مطالعه علوم اجتماعی بر عکس موضوع علوم طبیعی ملموس نیست. از مدعیان این روش می‌توان از ماکس وبر و ویلهلم دیلتای نام برد
گرچه در دیدگاههای این دو تفاوت‌هایی وجود دارد، هر دو در مشاهده، نظریه را مقدم می‌دارند و از استقرا گرایی انتقاد می‌کنند. بنابراین، سه دیدگاه و مکتب فکری مهم، دیدگاه پوزیتیوستی، دیدگاه هرمنوتیک و انتقادی است که به نفضیل دربارة آنها بحث قرار می‌شود.
روش شناسی اثباتی، مدعی لزوم به‌کارگیری روش‌های علوم طبیعی در علوم انسانی است. اثبات گرایی که دارای شاخه‌های متفاوتی از جمله تجربه گرایی منطقی، طبیعت گرایی و رفتارگرایی است،تاریخچه‌ای طولانی در فلسفه علم و در میان محققان دارد. اثبات گرایی در علوم انسانی به تفکر فلسفی ابتدای قرن نوزده باز می‌گردد که به‌دست آگوست کنت پایه گذاری گردید و‌اندیشمندان دیگری نظیر امیل دورکیم، آن را بسط و گسترش دادند. در این رویکرد با به‌کارگیری نگرش و روش‌های علوم طبیعی اقدام به طراحی و انجام تحقیقات علوم انسانی براساس روش‌های کمی‌کرد. اثبات گرایان معتقدند صرفاً یک منطق وجود دارد و آن منطق علوم طبیعی است.

روش شناسی تفسیری (هرمنوتیک)
هرمنوتیک به معنای تفسیر متون مذهبی و ادبی به ادبیات و زبان یونانی بر می‌گردد و از این نظر دارای سابقه طولانی است. هرمنوتیک روش تفسیر و تاویل متن برای کشف حقیقت محسوب می‌شود و به بسیاری از حوزه‌های علوم انسانی مانند راه یافته است در روش شناسی هرمنوتیک یا تفسیر متن یعنی معنی و مفهوم نهفته در آن کشف و راز و رمز آن بازگشایی می‌شود. در تفسیر متن مفسر باید از نظر روانی و شخصی خود را به جای مؤلف قرار دهد. از میان طرفداران برجسته دیدگاه هرمونوتیک می‌توان از شلایر ماخر، مارتین‌هایدگر، پل ریکور و ریچارد پالمر نام برد.

روش شناسی انتقادی (مکتب فرانکفورت)
مکتب فرانکفورت برآمده از ناکامی‌های مارکسیسم، اثبات گرایی و علم گرایی را نقدکرده و معتقد است که این گرایش‌ها تنها برای حفظ سلطه بر جامعه نوین است. از جمله نام آوران این مکتب آدورنو و هورکهایمر هستند. از نگاه این دو‌اندیشمند صنعت فرهنگ به عنوان فرهنگی است که از درون توده ها به صورت خودجوش پدیدار می‌شود که در اوضاع فعلی به آن هنر عامی‌پسند می‌گویند.

روش‌شناسی و معرفت شناسی اسلامی
اسلام، سه سطح از «شناخت» یعنی معرفت حسّی، معرفت عقلی، معرفت شهودی را به رسمیت می‏شناسد و معرفت وحیانی را با مضامینی از سنخ هر سه حوزه معرفت (حسّی، عقلی، شهودی) و حوزه‏های فراتر از آن، منبع مستقلّ معرفت می‏داند. بخشی از حقائق عالم، از نوع محسوسات، معقولات، مشاهدات و... کمابیش در دسترس افراد بشر است که در صورت تعلیم و تربیت، این ادراکات، افزایش می‏یابند، همچنین انضمام این ادراکات به یکدیگر، ادراکات مرکب و پیچیده‏تری پدید می‏آورد و در هر حال، افزایش هیچ‌یک از علوم تجربی، عقلی و تجربیات باطنی، اگر با روش صحیح، صورت گیرد، تعارضی با وحی ندارد و در عین حال، برخی گزاره‏های معرفتی و ضرورت‌های عملی متعالی‏تر وجود دارند که جز از طریق «وحــی»، قابل کسب نیستند. ادراک حسی، ابتدائی‏ترین نوع درک بوده و در حوزه خود، معتبر است و فقدان هر حسّ به فقدان بخشی از آگاهی‏ها می‏انجامد، زیرا محسوسات را بدون وساطت حسّ، عقل به تنهائی نمی‏تواند درک کند. اما بدون عقل نیز، ادراک حسی، بی فایده و بی‏سرانجام خواهد بود. نه از خطای حواسّ، بی‏اعتباری درک حسّی را می‏توان نتیجه گرفت و نه بدون کمک عقل، اعتبار ادراک حسّی، قابل اثبات خواهد بود. بنابراین، باید نه چون آمپریست‌ها و به ویژه پوزیتیویست‌ها، شناخت حسی را مطلق کرد و نه چون دکارت، منکر اعتبار شناخت حسّی شد. شناخت حسی، معتبر است، اما اگر منکر شناخت حضوری و بدیهیات شدیم، هیچ تجربه و احساسی، منشأ علم نمی‏شود و کل علوم تجربی، غیرقابل توجیه شده و منطقا فرومی‏پاشند و هیچ قانون علمی‌نخواهیم داشت. به‌علاوه خطاپذیری حس، امر تجربه شده‏ای است و علوم غیرتجربی هم اعتبار خود را از شناخت حسی نمی‏گیرند. تجربه و استقراء در حوزه محسوسات، مفیدند اما مستغنی از عقل نیستند، خطاپذیرند، محدود به زمان و مکان خاصّ‏اند، جزیی‏اند، ظاهربین‏اند، متأثر از اوضاع بدنی و نفسانی انسان‌اند و در عین حال، با رعایت همه زمینه‌ها و در حوزه خود و حدود خود، محترمند. ادراک عقلی، منشأ اساسی‌ترین معرفت‌های بشری است. بدون عقل، دین نیز نه قابل اثبات و نه قابل درک است. عقل، یک ارزش بنیادین است و حتی امور تعبّدی اسلام، مبنای عقلی دارند. در معرفت شناسی اسلامی، توجه به غایت وجود انسان و هستی در همه ابعاد وجود انسانی و از جمله رفتارهای اجتماعی وی لحاظ شدنی است و غایت نگری و مقصد نگری در تنظیم حرکت از مبدأ به سوی مقصد تأثیر اساسی دارد.
علم جویی و حقیقت خواهی بشری نیز از این قاعده مستثنی نیست. در این راستا ، پیوند دادن علوم اجتماعی به غایت وجود انسان و هستی، نگرش قابل قبولی است و ممکن نیست در این علوم ، تنها به مطالعه معرفت شناسانه یا بررسی چگونگی رشد علم و مفاهیم علمی بسنده نمود؛ لذا ناگزیر از پرسش درباره غایت و هدفی هستیم که علم به‌خصوص در حوزه علوم اجتماعی و انسانی به‌دنبال آن است، بدین جهت تصور علوم اجتماعی بدون توجه آن به « غایت هستی» ممکن نیست. اومانیسم را در مقابل اصالت خدا، به اصالت بشر نیز تعریف کرده اند. در اندیشه اسلامی انسان دارای کرامت ذاتی و اشرف مخلوقات است، اما این مقام و منزلت را تنها درذیل بندگی خداوند به دست می آورد، حال آنکه در اندیشه اومانیستی بشر اصل و مدار عالم فرض می گردد و عقل خود بنیان بشری، مستقل از وحی به عنوان راهنما و معلم زندگی وی تعیین می گردد. به این دلیل اومانیسم در مقابل خداگرایی قرار دارد . در این نگاه، انسان مستقل از هرنوع منبع متعالی (فرا بشری) خود نقطه آغاز و پایان شناخت و معرفت است.
حال اگر به مبانی علوم انسانی بر اساس نگاه اسلامی بپردازیم خواهیم دید که هسته معرفتی علوم انسانی- اسلامی مبتنی بر منابع دیگری است که علوم انسانی متعارف فاقد آن است و آن اتصال به منبع وحی است که باعث شکل دادن هسته معرفتی علوم اسلامی خواهد شد. بنابراین می توان گفت تمایز مهم بین علوم انسانی متعارف و علوم انسانی مبتنی بر نگاه اسلامی آن است که در علوم انسانی - اسلامی ، هسته اصلی معرفت شناسی مبتنی است بر منبع وحی و حدیث که با استفاده از عقل و اجتهاد می توان این هسته را شناخت و به لایه های دیگر معرفت شناسی که در سطوح بالاتر به روش شناسی علوم انسانی- اسلامی خواهد رسید، دست یافت.
آنچه باعث برتری اندیشه اسلامی بر اندیشه های غربی همچون اومانیسم می شود اتصال عقل با وحی است. البته در این نگاه هیچ تضادی بین عقل و شناخت علمی وجود ندارد، به بیان دیگر وحی به عنوان منبع شناخت واقعی که در آن هیچ خطایی راه ندارد به کمک عقل آمده و باعث بارور شدن عقل می شود در حالی که در اندیشه غربی با انفصال عقل از منبع وحی، نهایتا تلاش برای شناخت به شک گرایی و توهم منجر خواهد شد. در واقع باید گفت در اندیشه اسلامی چیزی از علم کاسته نمی شود بلکه بواسطه اتصال با منبع شناخت حقیقی، راه برای یافتن روش های علمی دقیق تر و رفع ابهامات از علم گشوده خواهد شد. امام موسی ابن جعفر(ع) به هشام ابن حکم می فرماید: «ای هشام، خدا پیامبران و رسولانش را به سوی بندگانش نفرستاد، مگر برای آنکه از طریق خدا خردمند شوند. پس هر که نیکوتر پذیرد معرفتش بهتر است. وآنکه به فرمان خدا داناتر است، عقلش نیکوتر است، و کسی که تعقلش کاملتر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.»

منابع:
http://www.maarefmags.com/article.asp?Art=1321
http//:shmotoun.ihcs.ac.ir/WORD/kongere/4/3.doc
http//:shmotoun.ihcs.ac.ir/WORD/kongere/1/4.doc
http://crspa.ir/viewertebat.asp?id=2159
http://fa.wikipedia.org




 
منبع: / سایت / باشگاه اندیشه ۱۳۸۹/۳/۱۸
 
 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 17:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مقاله رفرنس :سابقه تاریخی نظریه ولایت فقیه


سابقه تاریخی نظریه ولایت فقیه

اسماعیل گندمکار, ارم, ش.3, مهر 1377.

نویسنده برای روشن ساختن سیر تاریخی نظریه ولایت فقیه, دیدگاه 24 تن از فقیهان شیعه و اهل سنت را نقل می کند, فقیهانی چون:

محمد غزالی, ابوعلی سینا, فارابی, شیخ مفید, شیخ طوسی, ابن ادریس, خواجه نصیرالدین طوسی, محقق اول, محقق ثانی, مقدس اردبیلی, حاج آقا رضا همدانی, ملا احمد نراقی, میر عبدالفتاح مراغه ای, صاحب جواهر, شیخ مرتضی انصاری, علامه نایینی, آیت اللّه خویی, امام خمینی و….

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 17:10  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

هویت عاشورایی، سلاح زنان ایرانی در عرصه دفاع مقدس ا


ا هویت عاشورایی، سلاح زنان ایرانی در عرصه دفاع مقدس ا

مشاور عالی رئیس جهاد دانشگاهی هویت عاشورایی را سلاح زنان ایرانی در عرصه دفاع مقدس عنوان کرد و گفت: اندیشه و ایمان مـادران شهید در تکلیف گرایی و آرمان خواهی، آنان را بـه سویی ‌برد که حاضر به از خود گذشتگی شدند.

خبرگزاری شبستان: تاریخ اسلام، تاریخ جهان، جنگ های بین الملل اول و دوم و تاریخ معاصر ایران، نمونه های حضور و مشارکت زنان در امور پشتیبانی و حمایت از مردان برای پیشبرد جنگ را فراوان در خود جای دارد. جمهوری اسلامی ایران با داشتن الگوی مشارکت زن در هنگامه دفاع و صحنه های نبرد در صدر اسلام، زنان را برای انجام امور مهم در هشت سال دفاع مقدس سازماندهی و به کار می گرفت. زنان ایران با یادآوری رفتار و سیره حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) و دیگر زنان قهرمان صدر اسلام، به وظیفه الهی و انسانی خویش در طول دفاع مقدس عمل می کردند.

 

تقویت روحیه رزمندگان برای حضوری هر چه پرشورتر در جبهه‏ها و تشویق مداوم آنان، یکی از مهمترین و بارزترین فعالیت‏های زنان در ایام جنگ تحمیلی بود. حضور چشمگیر خواهران و همسران و مادران رزمندگان در هنگام بدرقه آنان، دلیلی است ‏بر این مدعا. این ترغیب و تشویق تا جایی ادامه داشت که حتی گاهی این زنان نمونه، خود، پیشانی بندهای این مسافران را محکم کرده، کوله بار سفرشان را می‏بستند و آنان را مهیای اعزام به جبهه می‏نمودند و گاه برای احیای این هدف متعالی، از احساسات، گذشته و آمال و آرزوهای جوانی‏شان را برای دفاع از آرمان‏های اسلام و رسیدن به پیروزی لگدمال می‏کردند.
 

حجت الاسلام  اسماعیل گندمکار، مشاور عالی رئیس جهاد دانشگاهی، پیرامون نقش زنان در دوران دفاع مقدس گفت: حضور اقشار مختلف در انقلاب اسلامی نقش بسزایی در پیروزی انقلاب داشت، در این میان به ویژه حضور بانوان چه دختران دانشجوی جوان و چه خواهران حزب‌اللهی و معتقد با نماد پوشش اسلامی و حجاب برتر در ارگان‌های انقلابی مانند جهاد سازندگی، سپاه پاسداران و بسیج در پیروزی دفاع مقدس نقش مهمی را ایفا کردند.

  

 

 زنان با پشتیبانی از امام(ره) و رزمندگان نقش مهمی در دفاع مقدس داشتند

وی با بیان اینکه زنان با حضور در مناطق جنگی کشور به ویژه در شهرهای سرپل‌ذهاب، قصر شیرین، اسلام‌‌آباد و گیلان غرب نقش مهمی را در پیروزی رزمندگان ایفا کردند، اظهار کرد: بانوان و مردان ایران در دوران انقلاب اسلامی نیز با پشتیبانی از امام (ره) در جنگ تحمیلی و پشتیبانی از سطوح گوناگون از رزمندگان و همچنین با فعالیت در بخش‌های هنری، تئاتر و صدا و سیما سهم بسیار مهمی در دفاع مقدس داشتند.

 

حقانیت رزمندگان از دلایل مهم زنان برای پشتیبانی از آنهابود

این استاد دانشگاه، در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه چه عواملی باعث شد که زنان در دوران دفاع مقدس در دو جبهه خانه و میدان جنگ به نقش‌آفرینی بپردازند، تصریح کرد: یکی از دلایل مهم پشتیبانی بانوان نسبت به رزمندگان در درجه اول حقانیت رزمندگان و بعد رهنمودهای امام (ره) ولی‌فقیه زمان و مقام معظم رهبری بود. همچنین تقویت روحی و معنوی رزمندگان از دلایل دیگری بود که بانوان ما با الگوگیری از حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) در پشتیبانی از ولایت به دفاع و حمایت از رزمندگان انقلاب اسلامی پرداختند.

 

وی در پاسخ به سؤال دیگری مبنی بر اینکه امام (ره) فرمودند: "مرد از دامن زن به معراج می‌رود"، زنان ما در دوران دفاع مقدس این فرمایش امام (ره)را چگونه به منصه ظهور رساندند، خاطرنشان کرد: شما فرض کنید اگر مادران و خواهران جامعه اسلامی به دلایل بعد عاطفی شدیدی که داشتند مانع از رفتن عزیزان خود به جبهه می‌شدند چه اتفاقی رخ می‌داد؟ چیزی جز پیروزی دشمن واقع نمی‌شد، در صورتی که ما شاهد بودیم زنان ما با یک بصیرت انقلابی، روحیه اسلامی، سیره علوی و فاطمی به میدان آمدند و با برانگیختن انگیزه فرزندان خود برای رفتن به جبهه باعث پیروزی‌های پی در پی برای رزمندگان و انقلاب اسلامی شدند.

 

حجت الاسلام گندمکار تصریح کرد: آنان ضمن مقابله با مشکلات، با صبر و بردباری به تقویت روحیه همسران و فرزندان خود پرداخته و با سلام و صلوات در میان هلهله و اشک و لبخند رزمندگان را به سوی جبهه‌ها روانه می‌کردند. عطر بدرقه‌های باشکوه رزمندگان در میان بوی خوش عطر و گلاب و اسپند که در نوع خود مانوری اجتماعی و ملی است.

 

 زن تبر به دست در کرمانشاه

معاون مرکز افکار سنجی جهاد دانشگاهی با اشاره به داستان «فرنگیس حیدرپور» (زن تبر به دست)در کرمانشاه افزود: این بانوی دلاور در جریان جنگ تحمیلی(گیلان غرب) با رشادت و شجاعت خود حماسه ای را آفرید که بر اثر آن به شیرزن ایران شهرت یافت. وی زمانی که افسران عراقی شهر را مورد حمله قرار داده بودند با تبری که در دست داشت به آنها هجوم  برده و یکی از افسران  آنها را به درک واصل می کند این زن هم اکنون نماد مقاومت زنان ما در دفاع مقدس است و تندیس این شیرزن نیز در کرمانشاه نصب شده است.

 

 

 امام (ره) بارها از روحیه حماسی و انقلابی زنان تقدیر کردند

حجت الاسلام گندمکار با بیان اینکه پشتیبانی مالی و معنوی بانوان از رزمندگان در دوران دفاع مقدس انکارناپذیر است، افزود: امام (ره) بارها از این روحیه حماسی، انقلابی و اسلامی بانوان تقدیر و تشکر کردند.

 

وی در ادامه اضافه کرد: بسیاری از خواهران و زنان ما در دوران دفاع مقدس به دلیل فعالیت‌های شبانه‌روزی خود به جهت یاری رزمندگان در مناطق جنگی جانباز شدند که هم‌اکنون نیز در جهاد سازندگی، سپاه پاسداران و سایر ارگان‌های دولتی مشغول فعالیت هستند.

 

این استاد دانشگاه، اظهار کرد: اینکه حضرت امام (ره) فرمودند: « از دامن زن مرد به معراج می‌رود» به این معنا است که در فرهنگ اسلامی (ام) به معنای مادر یعنی ریشه و اصل است و اینکه در فرهنگ اسلامی گفته می‌شود، بهشت زیر پای مادران است یعنی مادران بر بهشت اشراف دارند و حضرت زهرا (س) بهترین نماد مادر بودن است و زنان ما هم با تأسی از این بانوی بزرگوار با روحیه‌بخشی بر مردان مقاوم در جبهه حق باعث پیروزی آنها می‌شدند.

 

حجت الاسلام گندمکار ادامه داد: اندیشه و ایمان مـادران شهید در تکلیف گرایی و آرمان خواهی، آنان را بـه سویی می‌برد که حاضر به از خود گذشتگی شدند و در مقابل مهر مادری و خواسته‌های درونی خود ایستادند و برای نجات کشور اصلی‌ترین سرمایه زندگی خود را هدیه کردند. زندگی سرداران و فرماندهان شهید و رزمندگان غیور هم سرشار از ایثار و از خودگذشتگی همسران جوانی است که آسایش و امنیت ملی را بر خانه و خانواده خود ترجیح دادند.

 

حمایت روحی و روانی زنان از مردان در پیروزی و موفقیت آنها اثر گذار بود

این محقق و مفسر قرآن با بیان اینکه زنان علت تامه ارتقای معنوی، سیاسی، اجتماعی و علمی مردان هستند، یادآور شد: مردانی که در صحنه مبارزه حق علیه باطل حضور می یابند و از لحاظ عاطفی، روحی و خانوادگی در آرامش قرار داشته باشند، قطعا با این آرامش روحی و روانی بهتر می‌توانند، در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی نقش فعال و اثرگذاری از خود نشان دهند.

 

حجت الاسلام گندمکار در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه زنان ما در دوران دفاع مقدس به کدام بعد تربیتی فرزندان بیشتر توجه داشتند، گفت: زنان جامعه ما در پای همین منابر، مساجد، کلاس‌های روحانیت، مرجعیت، رهبریت، ولایت‌فقیه و کلاس‌های عاشورا پرورش یافته و بزرگ شدند و همین کلاس‌ها (عاشورا، حضرت زهرا (س)، حضرت زینب (س) ) از قدیم‌الایام الگوهای فکری و فرهنگی زمان ما را تشکیل می دادند. 

 

 

 هویت عاشورایی بانوان ایرانی باعث تربیت شیرمردان انقلاب شد

حجت الاسلام گندمکار با بیان اینکه زنان ما دارای بن‌مایه‌های فکری یعنی ریشه‌های معنوی و فرهنگی هستند، افزود: برخلاف زنان اروپا، زنان ما آبشخور هویت دینی، ولایی و عاشورایی هستند و همین هویت عاشورایی بانوان ایرانی باعث تربیت و پرورش جوانان و مردانی شده است که هیچ‌گاه در برابر دشمن سرخم نکرده و تا آخرین قطره خون خود مقاومت و ایستادگی کردند، این سلحشوری و مجاهدت را از مکتب عاشورایی درس گرفتند و به فرزندان خود انتقال دادند.

 

وی در پاسخ به سؤالی مبنی بر اینکه زنان امروز ما چگونه می‌توانند فرزندانی همچون دوران دفاع مقدس تربیت کنند، یادآور شد: زنان جامعه ما می‌توانند با شناسایی هر چه بیشتر فرهنگ عاشورا، فرهنگ اسلامی، اعتقادی، اصولگرایی اسلامی، اطاعت از ولی‌فقیه زمان، استفاده از سیره اهل بیت (ع)، وصیت‌نامه امام (ره) و به روز بودن و شناخت اوضاع بین‌المللی و منطقه‌ای به تربیت صحیح و دینی فرزندان خود بپردازند.

 

 الگوگیری زنان جهان اسلام از زنان ایرانی

این استاد دانشگاه ادامه داد: مقاومت اسلامی زنان مسلمان در کشورهای بحرین، عربستان، مصر و یمن بیانگر این است که نه تنها زنان ما در دفاع مقدس ایران، بلکه زنان مسلمان این کشورها در سراسر جهان اسلام نیز با الهام از فرهنگ عاشورایی می‌توانند در برابر استکبار جهان نقش‌آفرینی کنند.

 

تشکیل مجلس زنان جهان و مقاومت اسلامی توسط بانوان اسلامی

حجت الاسلام گندمکار خاطرنشان کرد: پیشنهاد بنده به زنان جهان اسلام این است که مجلسی به نام مجلس زنان جهان و مقاومت اسلامی توسط بانوان اسلامی در سطح جهان تشکیل دهند تا آنها با آشنایی با زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون در حوزه بین‌الملل بتوانند به وظایف شرعی، قانونی، انقلابی و سیاسی خود و با بصیرت‌افزایی انقلابی و الهام‌پذیری از خط نورانی ولایت به وظایف خود عمل کنند.

 

پایان پیام/
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:49  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تفسیر و هرمنوتیک /موضوع سخنرانی دکتر گندمکار در خبرگزاری قرآن /نمایشگاه قرآن کریم


نشست «تفسير چيست و مفسر كيست؟» برگزار شد

کانون علوم پایه: به همت سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشجویان کشور نشست «تفسیر چیست و مفسر کیست؟» 27 مردادماه در غرفه این سازمان در بخش دانشگاهی هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) شعبه کانون‌های تخصصی قرآنی، در راستای سلسله نشست‌های کانون‌های تخصصی قرآن، حوزه معاونت سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشجویان کشور، در بخش دانشگاهی هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن، با هدف گسترش فرهنگ قرآنی نشست «تفسیر چیست و مفسر کیست؟» با محوریت چارچوب هرمنو تیک و تفسیر برگزار شد.
در این نشست حجت‌الاسلام و ‌المسلمین اسماعیل گندمکار، مدرس حوزه و دانشگاه، در زمینه اصل تفسیر قرآن کریم اظهار کرد: مفسرکسی است که زوایای مخفی را آشکار می‌کند و کلمه«فسر» به معنی روشن کردن زوایای مخفی است.
وی تفسیر و تاویل قرآن کریم را در معنای واقعی مختص به چهارده معصوم و اهل عصمت و طهارت دانست و تصریح کرد: تمام افراد می توانند از قرآن استفاده کنند، ولی ترجمه و تفسیر با زمان و مکان تغییر می کند و تنها در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام چهارده معصوم و اهل عصمت و طهارت مفسر حقیقی قرآن هستند.
وی گفت: نه صد دوره تفسیر قرآن کریمی که توسط علمای شیعه و سنی تاکنون نوشته شده است نوعی تدبر و به قول امام خمینی (ره) ترجمه است و تفسیر واقعی قرآن توسط امام عصر(عج) بیان می شود.
حجت الاسلام و المسلمین گندمکار در ادامه افزود: همه ما انسان ها منتظر هستیم تفسیر واقعی قرآن کریم را از زبان مبارک امام عصر که انشاءالله به لطف الهی ظهور فرمایند بهره مند شویم.
گندمکار در پایان به تفسیر «کشف‌الاسرار» اشاره کرد و گفت: این تفسیر منسوب به خواجه عبدالله انصاری است که با نگاه عرفانی نوشته شده است همچنین تفسیر المیزان علامه طباطبایی نگاهی همه‌جانبه به تفسیر قرآن دارد و کتاب جامع در تفسیر است که می توان استفاده مطلوب کرد.
«اسماعیل گندمکار» محقق و پژوهشگر و مدرس اسلامی هانبورگ و مشاور جهاد دانشگاهی از ساعت 21تا 22:30 در غرفه سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشجویان کشور بخش‌ دانشگاهی هجدهمین نمایشگاه بین‌المللی قرآن حضور داشت و در پایان پاسخگو سوالات دانشجویان قرآنی و عموم بود.
همچنین، سازمان فعالیت‌های قرآنی دانشجویان کشور، در نظر دارد دونشست دیگر را با محوریت شاخصه‌های مدیریتی و مناسبت روزهای مبارک رمضان در حاشیه نمایشگاه بین‌المللی قرآن کریم با عنوان جایگاه مسجد و ویژگیهای مدیران در حکومت اسلامی را برگزار کند.

ساعت انتشار: ۱۸:۵۷  |  کد خبر: 624016  |  مشاهده خبر در منبع اصلی: خبرگزاری قرآنی ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:34  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دکتر گندمکار :زاویه گرفتن ازفرهنگ اهل بیت (ع ) ، ولایت و مراجع تقلید موجب انحراف است .

در جمع طلاب حوزه علمیه تخصصی قاسم ابن الحسن ع تهران:
زاویه گرفتن ازفرهنگ اهل بیت (ع ) ، ولایت و مراجع تقلید موجب انحراف است .
تمام کسانی که از روحانیت و حوزه ها و مراجع عظام تقلید و علی الخصوص ولایت اهل بیت (علیه السلام)فاصله گرفته اند منحرف شده اند. البته در عصر غیبت امام عصر (عج )زاویه گرفتن از ولایت فقیه نیز موجب حرکت در صراط مغضوبین و ظالیین می شود.


بعضی ها دم از عرفان می زنند و از ولایت هم زاویه می گیرند این افراد از اول عارف نبوده اند . وبا زور تبلیغات و شانتاژ های ژور نالیستی خود را عارف جا زده بوده اند.
عرفانی که در مسیر ولایت نباشد جهالت است نه عرفان.
عارف واقعی در صراط ولایت حرکت می کند .و همیشه شاقول و معیار امامت امت اسلامی را مد نظر دارد.
دولت و همه ارگانها محتاج هدایت الهی هستند . و دولتمردان بیش از دیگران نیازمند معنویت و ولایت اند. ارتباط با مراجع عظام تقلید و دیدار های مستمر رهبری معظم انقلاب اسلامی دارای آثار روشنگرانه و برکات معنوی برای همه اقشار است . عرفان ولایت و ولایت عرفان راهگشا و چراغ هدایت است . استفاده دانشگاه هیان از فضلا و مجتهدان متقی حوزه های علمییه موجبات نور و رحمت است.دیداردانشجویان و اساتید و اعضای علمی مراکز آکادامیک معرفت الهی و قرآنی دانشگاهیان و مراکز علمی را بیش از پیش افزون می کند.
دکتر گندمکار در ادامه فرمودند : طلاب حوزه های علمیه باید پتانسیل لازم برای جوابگویی به سوالات و نیازهای جوانان را در خود ایجاد کنند.
امروز تمام دنیای اسلام و حتی غربی ها به حوزه های علمیه چشم دوخته اند .
طلاب باید حداقل یک زبان زنده بین المللی مثل انگلیسی را یاد بگیرند.


هر طلبه ای باید یک وبلاگ داشته باشد .حاصل مطالعات خود را برای عموم به نمایش بگذارد . امروز روحانیت وظیفه جهانی و بین المللی دارد.
روحانیت باید ارتباط خود را با هنر ادبیات روز ورمان سینما تئاتر فیلم و انواع هنرها باید برقرار کند . وبا زبان هنر با مخاطبان خود ارتباط برقرار کند . شما باید جوابگوی دوران مدرن و پست مدرن باشید. ما به طلاب فقیه اصولی ادیب هنرمند جامعه شناس روانشناس و به روز شدیدا محتاجیم .
وقت خود را به مسائل جزئی حدر ندهید کارهای بزرگ و تازه انجام دهید . خلا ها را شناسائی کنید و پر کنید . ما در برهه خاص و ویژ ه ای از زمان واقع شده ایم .
متخلق شدن به اخلاق الهی اهل بیت (علیه السلام)برای همه ما لازم و ضروری است.
شور و شوق خود را تقویت کنید با انگیزه و با نشاط درس بخوانید . خاصییت حرف اهل بیت جذب قلوب انسانها ست .

ما وسیله ای هستیم معارف اهل بیت را بفهمیم و بفهمانیم.خدا ی سبحان هرکس که در صراط مستقیم حرکت کند را یاری و هدایت می کند. به شرط آنکه کارش برای خدا خالص باشد.

معیار حرکت ولائی است . ما معیار داریم. شاخص ولایت اهل بیت (ع ) و در زمان غیبت ولایت فقیه است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------
بنده برای شما دعا می کنم وشما هم دعا کنید که همه ما بتوانیم در پیشگاه امام عصر( عج) روسفید باشیم.


حمایت از مقام معظم رهبری و حرکت در خط نورانی وی آزامش قلب ایجاد می کند. دشمنان از شما می ترسند چون شما از خدا می ترسید.


دشمنان خیلی ظعیف تر از تصور شما هستند که فکر می کنید.
قرآن می فرماید: (( ان الباطل کان ذهو قا))

باطل مثل کف روی دریاست .
در جنگ نرم پیروز ی با فرهنگ اهل بیت (ع ) است.


چون قدرت اهل بیت(علیه السلام) منشعب از قرآن کریم است.
شما هم سعی کنید جوانها را به شاگردی امام صادق (ع ) و سربازی امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعوت کنید.
در قیامت از آثار و برکات نوکری اهل بیت (ع )،

قرآن و رسول اکرم محمد مصطفی (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) بهر ه مند خواهیم شد .
انشاءالله

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مصاحبه افسران جوان جنگ نرم با پروفسور گندمکار با موضوع سبک زندگی و هویت


افسران - نمایشگاه قرآن - بخش دانشگاهی - غرفه هویت ما
tayebeمهمان این برنامه : پرفسور اسماعیل گندمکار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:23  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مصاحبه مجمع جهانی تقریب مذاهب با دکتر اسماعیل گندمکار


حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر گندمكار:
مراجع عظام تقليد رابراي حضور در غرب دعوت می‌كنیم
نياز نيست كه همه مراجع در قم مستقر باشند. مراجع عظام تقليد را به غرب دعوت می‌كنیم. حضور اين بزرگان در غرب آثار خوب و بركات بسياری خواهد داشت. امروز دنيای غرب به تبليغات و تحقیقات شيعی و اسلامی به شدت نيازمند است/معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان يك رهبر و مدير واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسيار خوب و قوی را ايفا كند/
تاریخ انتشار : شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۱۹
کد مطلب: 22649
 
حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اسماعيل گندمكار، استاد حوزه و دانشگاه و كارشناس مسائل اسلامي در سطح بين‌الملل
حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اسماعيل گندمكار، استاد حوزه و دانشگاه و كارشناس مسائل اسلامي در سطح بين‌الملل
اشاره: حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر اسماعیل گندمكار، استاد حوزه و دانشگاه، محقق و نویسنده در حوزه ادیان و عرفان، ایرانشناسی و غرب‌شناسی دارای تحصیلات حوزوی در سطح اجتهاد و تحصیلات دانشگاهی در رشته فلسفه تطبیقی اسلام و غرب است. وی در طول دوران تحصیل در حوزه، از محضر اساتیدی چون آیات عظام مرعشی نجفی(ره)، فاضل لنکرانی، بهجت، جعفر سبحانی، مصباح‌یزدی، جوادی‌آملی، علامه محمدتقی جعفری، علامه عسگری و علامه حسن‌زاده آملی، بهره برده است. وی آشنا به زبان‌های آلمانی، انگلیسی، عربی، كردی، روسی و فرانسه است.
كارنامه فعالیت‌های وی در شناساندن چهره تابناك اسلام به جهان غرب عبارتند از:
مكاتبه و جوابیه به انتقادات پاپ بندیكت شانزدهم، رهبر مسیحیان جهان در باب اسلام در دانشگاه آلمان،
گفت‌وگوهای علمی با پروفسور تریبل رئیس دپارتمان سوسیولوژی دانشگاه برلین،
مراودات و مكاتبات علمی متقابل با پروفسور جی كرین بروك هلندی رئیس بخش ایرانشناسی دانشگاه گوتینگن در باب ادیان آسیایی، همچنین پروفسور شیمل آلمانی در باب عرفان اسلامی شیعی، پروفسور مارزلوف، نسخه‌شناس شهیر از دانشگاه گوتینگن، پروفسور سید حسین نصر، از دانشگاه جرج واشنگن آمریكا، مناظره با کریستیان برمبرژه فرانسوی رئیس انستیتوی ایران‌شناسی فرانسه، پروفسور ژان دورینگ فرانسوی، موسیقی‌شناس وموسیقی‌دان شهیر پاریس،
مناظره با خاخام‌های یهودی در كنیسه یهودیان هامبورگ در دفاع از پیامبر عظیم الشأن اسلام،
نامه به باراك اوباما، رئیس‌جمهور آمریكا و دعوت وی و دانشگاه آمریكا به اسلام‌شناسی، شیعه‌شناسی و ایجاد رشته علمی حسین‌شناسی،
نامه به رئیس‌جمهور لیبی و دعوت وی به فاطمه‌شناسی،
مصاحبه در شبكه تلویزیونی فرانسه در باب ادیان ابراهیمی و وضعیت و حقوق مدنی مسلمانان فرانسه،
پاسخ به شبهات شبكه بی‌بی‌سی فارسی در باب حضور روحانیت در مدارس ایران،
سخنرانی در سمینار بین‌المللی گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت در شرایط جهانی شدن در شهر مینسک بلاروس،
به همراه مناظره چهار ساعته با میسینیور خالد عکاشه، نماینده واتیکان در دفاع از خاتمیت پیامبر اسلام(ص) و مصونیت قرآن کریم از تحریف
و شركت در سمینار بین‌المللی قفقازشناسی در روسیه.
همین كارنامه پربار، این استاد حوزه و دانشگاه را به گزینه‌ای مناسب جهت گفت‌وگو در زمینه «علل گرایش به اسلام در غرب» تبدیل می‌كند.
متن گفت‌وگوی خبرنگار تقریب با وی، به شرح زیر است:


س: جناب گندمکار، در ابتدا لطف كنید تعریف و توصیفی اجمالی داشته باشید از وضعیت اسلام و مسلمانان در كشورهای غربی.

خوشبختانه، مسلمانان در كشورهای غربی و در سطح بین‌الملل به لحاظ جمعیت رو به افزایش و كثرت هستند. در آمریكا، آلمان، فرانسه، انگلستان و در كل اتحادیه اروپا و اعضای کمیسیون شینگن این جمعیت رو به تزاید است. این جمعیت از ملیت‌های گوناگون از ایرانی، فارسی‌زبان، ترك‌زبان، عرب و حتی از زبان‌های اروپایی مانند انگلیسی، آلمانی،‌ فرانسوی، ایتالیایی، روسی و همه زبان‌ها و ملیت‌ها هستند.
جمیعت مسلمانان جهان حدود دو میلیارد نفر است. مسلمانان در اروپا چیزی حدود ۳۰ الی ۵۰ میلیون نفرند که بخشی از این جمعیت معادل یك سوم آن را شیعیان تشكیل می‌دهند؛ البته باید ذكر كنم كه جمعیت شیعیان نیز در سطح اروپا و جهان رو به فزونی است. در عین حال، این آماری است كه در محافل و مجالس رسمی ذكر می‌شود و قاعدتا در برخی كشورها این جمعیت خیلی بیشتر است كه بنا به دلایل اعتقادی و سیاسی، دولت‌های غیراسلامی و غربی آمارهای كمتری در این زمینه ارائه می‌دهند و اعداد و ارقام واقعی را اعلام نمی‌كنند.
آمار جمعیت مسلمانان در آلمان چیزی حدود ۳ونیم تا ۴ میلیون نفر است، در فرانسه این عدد بالاتر است و از پنج تا مرز شش و نیم میلیون نفر هم تخمین زده می‌شود. در كشورهای كانادا، سوئد، بلژیك و دیگر كشورهای اروپایی نیز مسلمانان حضور دارند و دارای مراكز اسلامی هستند.

س: آنچه كه در اخبار و رسانه‌ها درباره وضعیت مسلمانان و عدم رعایت حقوق اولیه آنان در غرب شنیده می‌شود، تا چه حد به واقعیت نزدیك است؟

من برخلاف نظر برخی از دوستان كه قائل‌اند به اینكه حقوق مسلمانان در غرب رعایت نمی‌شود، در برخی بخش‌ها این نظر را ندارم. خدمت شما عرض كنم كه در بخش مدنی، در غرب توجه به حقوق مسلمانان وجود دارد و این توجه جدی است. خیلی از مسلمانان با ملیت‌های غیراروپایی، توانسته‌اند در اروپا اقامت بگیرند و همین اعطای اقامت به مسلمانان در اروپا، نشان‌دهنده مراعات حقوق مسلمانان در این بخش مدنی است. معتقدم بخشی از اخبار در این زمینه كه باعث شده برخی از دوستان به اشتباه بیفتند، كاملا با اهداف خاص سیاسی بوده است تا چهره‌ای منفی از اسلام و مسلمانان در غرب نشان دهند.
این چهره منفی معرفی شده از مسلمانان یكی از سیاست‌هایی است كه دشمنان پیگیری می‌كنند؛ در حالی كه مسلمانان بهترین شهروندان در كشورهای اروپایی هستند. چند هفته پیش، در یكی از مجلات آلمانی دیدم كه نوشته بود، ایرانی‌هایی كه در آلمان اقامت دارند، از نظر میانگین درجه علمی، نسبت به ملیت‌های دیگر، نخبگان مهاجرین به آلمان هستند؛ حضور دانشمندانی مثل پروفسور سمیعی، «رئیس دپارتمان مغز و اعصاب جهان» در شهر هانوفر آلمان و حضور دانشمندان و متخصصان ایرانی در مجامع علمی و پزشكی و در زمینه‌های دیگر و حتی حضور پروفسورهای ایرانی در دانشگاه سوربن، كمبریج، هاروارد و مراكز علمی برلین و مراكز آكادمیك و دانشگاهی غرب، نشان‌دهنده امتیاز شهروند برتر و نخبه بودن ایرانیان مسلمان در آنجاست.
البته شاید بتوان گفت كه حقوق بشر اسلامی در كشورهای غربی رعایت نمی‌شود كه این نیز جای تأمل و مباحثه دارد؛ چون ما چالش‌هایی در حوزه مفاهیم حقوق بشر بین اسلام و غرب داریم، خیلی از مسائل منهای مسائل سیاسی، تا حدی طبیعی هستند چون ما تفاوت فرهنگی داریم. «مرحوم پروفسور عبدالجواد فلاطوری» در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌هایی كه در كنفرانس‌های بین‌المللی مخصوصا در آلمان در شهرهای كلن و بن انجام دادند، ذكر می‌كنند كه ما برای انتقال مفاهیم اسلامی و غرب (western) به هم مشكلاتی داریم كه یكی از آنها كم بودن معادل‌های واژگان و اصطلاحات است. در برخی جاها حتی مفاهیم متكثری داریم كه فرد مترجم برای انتقال آنها با مشكل مواجه خواهد شد.
با تمام این تفاسیر، نمی‌توان منكر شد كه امروز شاهد حركت‌هایی در غرب مخصوصا بعد از ۱۱ سپتامبر هستیم كه نشان می‌دهد پروژه‌سازان سیاسی با پشت پرده‌ای متشكل از كارتل‌ها و تراست‌ها، پنتاگونیسم و بخش‌های سیاسی مشغول هستند تا مسلمانان را به عنوان افراد آنارشیست و اسلام را به عنوان مكتب ترور معرفی كنند.
بوش در یك سخنرانی در تلویزیون آمریكا گفت كه قرآن، كتاب تروریسم و اسلام، مكتب ترور است.
من در پاسخ به این اظهارات بوش، در سخنرانی در سمینار بین‌المللی «گفت‌وگوی اسلام و مسیحیت در شرایط جهانی شدن» كه با حضور مقامات ۳۰ کشور جهان در شهر مینسك بلاروس برگزار شد- و بنده تنها نماینده جمهوری اسلامی ایران در این سمینار بودم-، اعلام كردم كه آقای بوش متخصص ادیان نیست و به همین دلیل نسبت به ادیان جاهل است و اظهارنظرهایش در این حوزه غیركارشناسانه و غیرعلمی است. قرآن هم به ما دستور می‌دهد كه هرگاه با نادانی روبه‌رو شدید، به او سلام كنید. «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ
فرهنگ خاتميت، فرهنگ ولايت، فرهنگ اهل بيت(ع) و فرهنگ عصمت آن فرهنگی است كه ما امروز جهان غرب را به آن دعوت می‌كنيم
قَالُوا سَلَامًا». بنده نیز در آن اجلاس گفتم که من به آقای بوش سلام می‌‌کنم.

س:‌ در واقع به نظر شما، تلاشی كه به عنوان «اسلاموفوبیا» در غرب صورت می‌گیرد، نتوانسته بر زندگی مسلمانان اثرگذار باشد؟

غرب در زمینه ادعای آزادی که دارد؛ در بسیاری مواقع و مراحل چیزی كه در شعار مطرح می‌كند با آنچه در عمل انجام می‌دهد متفاوت است. ابتدا ذكر این نكته را لازم می‌دانیم كه ما وقتی می‌گوییم «غرب» خیلی مفهوم كلی و مبهم است. به نظر من باید كشور به كشور و موضوع به موضوع بحث كرده و بررسی نمود؛ البته می‌شود درباره عنوان كلی «غرب» هم صحبت كرد ولی بحث دقیق و واقع‌بینانه نیست. برخی كشورهای غربی به خاطر اینكه نشان دهند قومیت‌ها، ادیان مختلف و مهاجرین را پذیرفته‌اند سعی می‌كنند خیلی چالش و برخورد نباشد و نشان دهند که حقوق مسلمانان را در حوزه مدنی رعایت می‌كنند؛ ولی در برخی كشورها، عمدا فضاسازی می‌شود برای این كه درگیری صورت گیرد و قصد دارند مسلمانان را درگیر كنند تا آنان را به عنوان شهروندان آنارشیست معرفی كنند.

به هر صورت باید گفت كه در غرب به صورت كلی، با نوعی پارادوكس «تئوری و عمل» مواجه هستیم. امروز یكی از اهداف سیاسی كه بنگاه‌های سیاسی غرب و دشمنان اسلام در غرب پیگیری می‌كنند این است كه مسلمانان را به عنوان آنارشیست معرفی كنند؛ در حالی كه مسلمانان بهترین شهروندان و منظم‌ترین و منضبط‌ ترین افراد در غرب هستند. مسئولان وزارت‌ خارجه‌های كمیسیون اروپا هم به صراحت این را مطرح كرده‌اند كه مسلمانان بسیار شهروندان منظمی هستند و هم در مساجد و در مراكز اسلامی و هم در سطح جامعه به قوانین كشور پای‌بندند.
در همین جا، به عنوان یك روحانی عرض می‌كنم، مسلمانان در مراكز اسلامی بسیار منضبط و قانونمند هستند؛ حتی اگر قصد برپایی تظاهرات و راهپیمایی‌های مناسبتی مثل راهپیمایی روز قدس را دارند، با مجوز قانونی عمل می‌كنند و برای اخذ مجوز، مسیر راهپیمایی، شعارها، سخنرانان و تعداد تقریبی جمعیت را به دولت‌ها اطلاع می‌دهند. البته ممكن است مسلمانی هم مورد فردی داشته باشد كه بحث آن از كلیت مسلمانان در غرب جداست.
ولی با این حال، موضوع اسلاموفوبیا و تلاش‌های سیاسی در این راستا، به خصوص بعد از ۱۱ سپتامبر و حمله به برج‌های دوقلو در آمریكا در زندگی مسلمانان در غرب اثرگذار بوده است.
البته درباره ماجرای ۱۱ سپتامبر باید بگویم كه یك اتفاق بسیار پیچیده و مشكوك بود كه هنوز هم بحثش باز است، گمانه‌هایی هست مبنی بر اینكه چه بسا آن هواپیماها اصلا بدون سرنشین بوده‌اند. در برخی رمان‌های چاپ خود آمریكا دو سه سال قبل از ۱۱ سپتامبر،‌ حمله به برج‌های دوقلوی اقتصاد جهانی مطرح شده بود و همین مشكوك بودن ماجرا را بیشتر می‌كند. یا اینكه روز وقوع حادثه، حدود دوهزار كارمند یهودی در مرخصی بوده‌اند. با این حال دیدیم كه با همه این نشانه‌ها، باز انگشت اتهام را به سمت مسلمانان گرفتند كه این نیز خود نشانگر پروژه‌ای سیاسی است.
البته باید گفت كه این پروژه‌سازی‌های غرب به دلیل این است كه از قدرت اسلام ترسیده‌اند. غرب اساسا با اسلام سیاسی مشكل دارد و قصد دارد مانع از ترویج اسلام سیاسی شود؛ حال آنكه آنها با اسلام نرم، نوعی اسلام مولانایی و اسلام عرفانی كه همان اسلام ناقص است مشكل چندانی ندارند.
اسلام مولانایی، اسلام ناقص است؛ در صورتی كه اسلام یك سیستم است. اسلام مثل مسیحیت نیست بلکه دارای ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حكومتی است و در همه عرصه‌ها حرف جدید برای گفتن دارد. غرب باید واقعیت وجودی چنین دینی را بپذیرد. غرب باید بداند كه نمی‌تواند قرآن را حذف كند چراكه این كتاب آسمانی برای ابعاد گوناگون زندگی فردی و اجتماعی انسان حرف‌های جدی و جدید برای گفتن دارد.
به طور كلی باید گفت كه این بازی‌های سیاسی كه از آن یاد كردم، زمینه‌های نقض حقوق بشر اسلامی را در غرب در موارد متعددی فراهم آورده است؛ در انگلستان، فرانسه، آلمان و كشورهای دیگر.
قتل مروة الشربینی، خانم محجبه مسلمان در یكی از شهرهای آلمان که اصلا قابل قبول نیست و عصبانیت همه مسلمانان جهان را به همراه داشت، یكی از این مصادیق است.
انتظار مسلمانان از مسئولان كشورهای اروپایی این است كه شعارهایی كه در باب آزادی فردی داده می‌شود در عمل هم به اجرا درآید. قانون اساسی آمریکا جوهر اصلی را آزادی‌های فردی قرار داده‌ همچنان که در قانون اساسی آمریکا تأکید اصلی بر اندیویدوالیسم است. یك خانم دانشجوی محجبه كه حجاب برایش یك امر اعتقادی و دینی است به چه دلیل باید حجاب را كنار بگذارد و بدون حجاب سر كلاس برود؟
طبیعتا از مجالس كشورهای اروپایی، از دبیرخانه اتحادیه شینگن، از وزرای خارجه كمیسیون اروپا و حتی از مسلمانانی كه در این مجالس نماینده هستند، انتظار می‌رود كه قانونی را تصویب كنند كه طبق آن، هیچ كشور اروپایی نتواند برای زنان و دختران محجبه مسلمان كه مشغول به تحصیل هستند، مانع و رادعی ایجاد كند.
غرب اظهار می‌دارد كه مبنایش در سردادن شعار آزادی فردی، اندیویدوالیسم و اصالت فرد است. سؤال اینجاست كه وقتی فردی با اعتقاد فردی و طبق اندیشه دینی خود می‌خواهد محجبه باشد، چگونه مانعش می‌شوید؟ این نشان می‌دهد كه شما یا شعارتان غلط است و یا شعار غیرواقعی و غیرصادقانه سر می‌دهید. به هر جهت این رفتار پارادوكسی‌ساز از سوی غرب غیرمنطقی و غیرقابل قبول است. دختران و زنان مسلمان در مراکز علمی و اجتماعی باید آزاد باشند و با لباس دلخواه خود حاضر شوند.

س: فعالیت‌های رسانه‌ای غرب را درباره اسلام و مسلمین و میزان اثرگذاری آنها را در زندگی مسلمانان ساكن در كشورهای غربی چطور ارزیابی می‌كنید؟
متأسفانه ترویج خشونت در هالیوود و در بخش‌های سینمایی و خبری با جهت‌گیری‌های خبری كه سعی دارد مسلمانان را به عنوان آنارشیست و تروریست و اسلام را به عنوان مكتب آنارشیسم و تروریسم معرفی كند، در رسانه‌ها و مطبوعات و برخی شبكه‌های خبری و تلویزیونی در غرب كاملا مشهود و عینی است.
مسلمانان از صاحبان رسانه در غرب انتظار دارند كه واقعیت‌ها گفته شود. من خود به عنوان یك روحانی مسلمان بارها با شبكه‌‌های تلویزیونی، رادیویی و خبری كشورهای مختلف غربی مصاحبه‌ داشته‌ام و خیلی هم راحت صحبت می‌کنم ولی همواره در گفت‌وگوها تلاش می‌كنم واقعیت را بگویم، اگر حق مسلمانی هم در كشوری رعایت می‌شود خیلی راحت به آن اعتراف می‌كنم و می‌گویم.
دیدید كه در جواب شما هم گفتم كه من این دیدگاه را قبول ندارم كه بگوییم حقوق بشر درباره مسلمانان اصلا در غرب مراعات نمی‌شود. معتقدم كه بستگی دارد، مصادیق دارد. مواردی هست كه مراعات می‌شود و مواردی هم هست كه مراعات نمی‌شود. گفتم كه به صورت كلی و مطلق نمی‌شود اظهارنظر كرد. همینطور درباره كشورهای اسلامی هم نمی‌توانیم بگوییم كه همه حقوق بشر را رعایت می‌كنند یا رعایت نمی‌كنند.
اما متأسفانه رسانه‌های غربی این صداقت را ندارند. فلش و جهت‌گیری در غرب این است كه مسلمانان را به عنوان آنارشیست و تروریست معرفی كنند و این هدفی است كه از سوی بنگاه‌های سیاسی دنبال می‌شود و اصلا قابل‌قبول نیست.
‌واقعیت اسلام و زندگی مسلمانان نشانگر این است كه مسلمانان جمعیتی هستند كه در غرب واقعیت دارند و معتقد به دین خود هستند، به زور هم نمی‌شود این اعتقاد را از آنها گرفت. امروز حتی سیل گرایش به اسلام در میان جوانان آمریكایی هم زیاد شده است. خیلی از جوانان آمریكایی نام خود را همنام پیامبر گرامی اسلام می‌گذارند و در گفت‌وگوها می‌گویند كه این نام هم از نظرشان زیباست و هم آرامش‌بخش است و نوعی حالت معنوی در آنها ایجاد می‌كند، حتی برخی از این جوانانی كه نام «محمد» را برای خود انتخاب می‌كنند مسلمان هم نیستند. نام «علی» هم در حال ترویج در جهان است. خیلی از برادران اهل سنت در كشورهای
در غرب كاملا و عملا بحث تقريب بين مذاهب اسلامی را شاهد هستيم. در كشورهای غربي ما شیعیان هيچ اختلافی در مسائل كلی با برادران اهل سنت نداريم. ما به مساجد برادران اهل سنت می‌رويم، آنها به مساجد ما می‌آيند، پشت سر هم نماز می‌خوانيم و به امامان جماعت يكديگر اقتدا می‌كنيم
اروپایی نام علی را برای خود برمی‌گزینند. اینها نشان می‌دهد كه مولا امیرالمؤمنین(ع) كه اهل سنت ایشان را رهبر می‌دانند و شیعیان ایشان را امام اول خود، برای جوانان قابل توجه است. اینها نشانگر آن است كه با وجود همه جهت‌گیری‌های سیاسی در رسانه‌ها كه یك امر انكارناپذیر است و همه تلاش‌های بنگاه‌های سیاسی در غرب برای مخدوش كردن چهره اسلام، خورشید تابان دین جهانی اسلام و پیامبر اسلام(ص) درخشان‌تر از گذشته می‌تابد.

س: امروز یكی از چالش‌های مهم زنان مسلمان در غرب، مسئله حجاب اسلامی است؛ جدای از انواع مختلف حجاب كه گاهی سلیقه‌ای و متفاوت از نظر فرهنگی است. ولی اساسا، غیر از برقع، روسری هم برای غرب به مسئله‌ای عمده تبدیل شده است. اصولا علل گرایش روزافزون به حجاب را در غرب با وجود همه محدودیت‌هایی كه حجاب برای زنان ایجاد می‌كند، چه می‌دانید؟

یك فرد مسلمان در هر جغرافیایی تابع اسلام و قوانین آن است. همانطور كه مسیحیان و یهودیان تابع قوانین خود هستند، زنان و دختران مسلمان نیز نمی‌توانند دست از اعتقادات خود بردارند. اسلام زن مسلمان را مكلف به مراعات یكسری احكام الهی كرده كه دستور مستقیم خداوند متعال است. در ۱۰ فرمان حضرت موسی كه هم مسیحیان، هم یهودیان و هم مسلمانان آن را قبول دارند، آمده است كه زنا نكنید، شراب نخورید و ... اینها نقطه اشتراك همه ادیان آسمانی و ابراهیمی است؛ هرچند آنها در عمل آن را رعایت نمی‌كنند ولی ما مسلمانان به آن معتقد و مقید هستیم. اینها قوانین دینی یهود است.
زن مسلمان نیز پایبند به اسلام است و بدون شك این پایبندی برای او محدودیت‌هایی می‌آورد و وظیفه مسلمانی او را سنگین می‌كند تا در زندگی فردی و خانوادگی و حضور اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری برای خود خط قرمزهایی داشته باشد. زن مسلمان طبق همین اعتقادات و اصول، هرجایی نمی‌تواند برود و هر كاری نمی‌تواند بكند. اساسا دین برای بشر محدودیت دارد ولی محدودیت‌هایی كه نجات‌بخش است و این را زن مسلمان در غرب به خوبی دریافته است. ما امكان ندارد كه یك گوهر گران‌قیمت را كنار خیابان رها كنیم بلكه بشر همواره بهترین گوهرها را در حفاظی قرار داده و از آن به خوبی مراقبت كرده است. اسلام مخالف حضور زن در اجتماع نیست بلكه برای زن به عنوان یك گوهر ناب حریم معنوی قائل شده است. ما به عنوان روحانی و مبلغ اسلام، مخالف حضور اجتماعی زنان و مخالف تحصیل زن نیستیم بلكه حتی آن را ترویج هم می‌كنیم و زن مسلمان را به حضور فرهنگی در جامعه و دانشگاه و مسجد تشویق می‌كنیم اما به شرط مراعات معنویت و اخلاق.
تأكید می‌كنم محدودیت‌هایی كه غرب برای زن مسلمان ایجاد می‌كند،‌ با شعار آزادی و دموکراسی كه سر می‌دهد مخالف است. اینها اگر شعار آزادی نمی‌دادند راحت‌تر بودند ولی چون شعار آزادی می‌دهند باید در عمل هم پایبند به آن باشند. غرب خود را پلورالیست می‌داند و خود را كاملا قائل به پلورالیسم حقوقی و سیاسی معرفی می‌كند، البته مدعی است كه به انواع دیگر پلورالیسم هم قائل است ولی ما در اینجا به همین دو نوع حقوقی و سیاسی آن كار داریم و تأكید می‌كنیم كه اگر به این دو قائل‌اند، باید طبق منطق پلورالیستی خود، قائل به آزادی حجاب در غرب باشند و دختران مسلمان باید بتوانند آزادانه با حجاب و رفتار اسلامی در مجامع علمی و دانشگاهی و جامعه غربی ظاهر شوند.
البته نكته دیگر این است كه اساتید، دانشمندان و نخبگان مسلمانی كه در مغرب زمین زندگی می‌كنند نیز در این زمینه وظیفه‌ای دارند و آن اینكه باید خود ما مراكز دانشگاهی در غرب ایجاد كنیم كه دختران مسلمان بتوانند راحت در مراكز دانشگاهی اسلامی در غرب تحصیل كنند. البته جمهوری اسلامی ایران برخی واحدهای دانشگاهی مثل دانشگاه آزاد و بعضی مراکز حوزوی را در كشورهای غربی تأسیس كرده است؛ ولی این مراكز عموما ضعیف هستند. الان نیز وزارت آموزش و پرورش، یك مركز آموزش سایبر و مجازی دارد كه از كشورهای مختلف دانش‌آموز می‌پذیرد. این كارها مسلما خوب است ولی جوابگوی كامل نیازها نیست.

س: دلایل اصلی گرایش روزافزون به اسلام در غرب چیست؟

ابتدا باید بگویم كه در بحث اسلام در غرب، باید چهار مقوله را از هم جدا كنیم و به صورت جداگانه به آنها بپردازیم.
الف، اسلام‌شناسی؛
ب، اسلام‌هراسی؛
ج، واقعیت اسلام در غرب
د، گرایش به اسلام.
اینها چهار مقوله را باید جداجدا مورد بحث و بررسی کارشناسانه قرار داد.
امروز واقعیت اسلام به عنوان یك واقعیت اجتماعی، علمی، فرهنگی، دینی، اعتقادی، سیاسی و اقتصادی در سطح جهان مطرح است؛ البته نه فقط امروز كه از قبل هم مطرح بوده است.
اسلامو‌فوبیا یا اسلام‌هراسی را هم كه برخی بنگاه‌های سیاسی در غرب در سطح دولت‌ها به خصوص در آمریكا پیگیری می‌كنند، بحثی است كه با انگیزه سیاسی و غرض‌ورزانه طراحی شده است.
اما شناخت اسلام در میان دانشمندان غربی و گرایش به اسلام‌شناسی بسیار بحث جدی و پارادایم غالب امروز است. امروز اسلام‌شناسی در غرب كم كم در حال تبدیل شدن به یك پارادایم غالب و مطرح است و جای خود را باز کرده است.
به قول پروفسور «مراد هوفمان» در آلمان، امروز اسلام یك ایدئولوژی جایگزین به جای مسیحیت و یهود و اعتقادات دیگر در جهان غرب است. یعنی انسان مدرن و جهان مدرن امروز كاملا نسبت به شناخت اسلام و اعتقادات اسلامی احساس نیاز می‌كند و نسبت به آن واکنش نشان می‌دهد. نیازهای معنوی و معرفتی افراد و جوامع و حتی نیازهای اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی و سیاسی ضرورتی را ایجاد كرده با این عنوان كه «اسلام چیست و آیا اسلام می‌تواند جوابگوی امروز و آینده غرب باشد؟»
امروز دانشمندانی مثل «ژان فرانسوا لیوتار» در مكتب پسامدرن و حتی افرادی مثل «فرانسیسکو فوكویاما» در دیدگاه‌های مدرنیته قائل به این هستند كه دیگر ایدئولوژی غالب در غرب نداریم و دوران فراروایت و دوران ضد ساختار به قول «پاول فایرابند» آغاز شده است. در حوزه‌های معرفت‌شناسی (اپیستومولوژیک) هم، امروز دیگر مكتب فرانكفورت، مكتب غالب نیست، حلقه وین دیگر مكتب غالب فكری نیست. امروز مكتب فلسفه قاره‌ای اروپا با دو سنت آلمانی و فرانسوی ضمن اینكه همچنان مطرح است، پوزیتویسم و امپریوكریتیسم با دو سنت آمریکایی و انگلیسی هم روح تشنه انسان غربی را سیراب نمی‌كند. امروز، اسلام برای دانشمندان، محققان و افرادی كه دارای روح و عقل برتر هستند و افراد كنجكاو در مراكز آكادمیك و دانشگاهی در اروپا و آمریكا و حتی بریتانیا به عنوان یك منبع بزرگ معرفتی و جوابگوی بحران‌های انسان مدرن مطرح است.
امروز، اسلام آن منبع کامل و برتری است كه می‌تواند «بحران معنویت»، «بحران معرفت»، «بحران مشروعیت»، «بحران حقیقت» و «بحران هویت» را به عنوان بحران‌های پنج‌گانه‌ای كه غرب با آنها روبه‌رو است، جوابگو باشد و جواب تمام این بحران‌ها در اسلام است. اندیشه تثلیث مسیحیت نمی‌تواند بحران‌های غرب را پاسخ دهد؛ چراكه خود حتی در سطح واتیكان و علمای روحانی مسیحی و پدران روحانی دچار چالش‌های بحران معنویت است. امروز روحانیت جهان اسلام بحران معنوی ندارد. روحانیت جهان اسلام به عنوان یك منبع جوابگو، روشنگر و هدایت‌كننده در معنویت مطرح است؛ هم در كشورهای اسلامی و هم در كشورهای غربی و اروپایی.
پس اسلام به عنوان یك منبع برتر معرفتی، حتی اگر غیرمسلمانان آن را منبع برتر ندانند، دست‌كم به عنوان یك منبع جدی و دست اول مطرح است. امروز دیگر مسیحیت تحریف شده و تعالیم یهود تحریف شده جوابگوی انسان و جوامع غربی نیست. امروز ریشه‌های بحران‌های اقتصادی و مدیریتی كه در نظام غرب ایجاد شده به بحران‌های معرفتی در مسیحیت و یهود و در ایدئولوژی‌های دست‌ساخت بشری مثل ماركسیسم و نحله‌های فكری مكتب فرانكفورت و نحله‌های فكری و فیلسوفان حلقه وین برمی‌گردد. این بحران‌های معرفتی امروز، در حال نشان دادن بازتاب خود در عرصه واقعیات سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و اخلاقی در غرب هستند.
امروز تفكر اندیشمندان و فیلسوفانی مثل «فریدریش ویلهیلم نیچه»، در كتاب «فراسوی نیك و بد» و در كتاب «انسانی و انسانی‌تر» دیگر جوابگوی انسان در غرب و انسان به معنی اعم نیست؛ بلكه انسان غربی به دنبال معنایی جدید از زندگی و تجربه‌ای جدید و بدیع است.
این تجربه جدید برای انسان غرب به پیشنهاد ما اسلام است. اسلام یك سیستم جامع است كه ابعاد گوناگون اخلاقی، فلسفی، كلامی، عرفانی، هنری، اقتصادی، سیاسی، مدیریتی و بین‌المللی را شامل می‌شود. مدل و الگوي انسان‌شناسي اسلامي و قرآني، تأكيد بر فطرت الهي انسان با تكيه بر منبع وحي الهي است كه اين
معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان يك رهبر و مدير واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسيار خوب و قوی را ايفا كند. مسلمانان ايشان را به عنوان رهبر کارآمد و انقلابی می‌شناسند
مبناي فلسفه اخلاق اسلامي را تشكيل مي‌دهد.
از دیدگاه ما، اسلام در سه مرتبه قابل طرح است؛ گاهی به عنوان منبع است، گاهی به عنوان متد و گاهی به عنوان ابزار.
اسلام به عنوان منبع برای خود مبانی و مبادی دارد و مبرهن است. اسلام دین برهان است و عقلانیت در اسلام جایگاه ویژه‌ای دارد؛ برخلاف سخن آقای «پاپ بندیكت شانزدهم» رئیس واتیكان، این اسلام است كه دینی كاملا عقلانی و استدلالی است. همچنان که در قرآن آمده است «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ».
همینطور اولین آیاتی از قرآن كریم كه بر پیامبر گرامی ما نازل شد، دستور به خواندن است هم به پیامبر و هم به همه مسلمانان تا ابد؛ آیات شریفه ابتدای سوره علق «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ* اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِی خَلَقَ* خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ* اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ* الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ* عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یعْلَمْ* این آیات، انسان را امر به خواندن و کسب علم و معرفت می‌كند.
ریشه معنویت در اسلام، معرفت است؛ به این معنا كه معرفت مولّد معنویت است ضمن آنكه معنویت هم در یك مرتبه مولّد معرفت است. تقوا می‌تواند نور معرفت بدهد، تهذیب نفس و دوری از گناه می‌تواند نور معرفت جدید به انسان بدهد كه با آن نور بتواند دنیای اطراف خود را بشناسد؛ چه در حوزه اندیویدوالیسم اصالت فرد و هم در حوزه توتالیتاریسم اصالت جمع.
اسلام برخلاف تمام این مكاتب كه قائل به اصالت فرد یا اصالت جمع هستند، قائل به اصالت حق و حقیقت است؛ این بدون شك، حرف برتر است. حرف برتر هم لیبرالیسم را نقض می‌كند و هم ماركسیسم و هم نیوماركسیسم را كه مكتب فرانكفورت است. اسلام قائل به اصالت حق و برتری حق بر دیدگاه‌های فردی و جمعی است. این است كه می‌گوییم امروز اسلام در تمام زمینه‌ها برای غرب و اروپا حرف جدید دارد.
مثلا راجع به «علم»، بنده مشغول نوشتن كتابی هستم به نام «معرفت‌شناسی در اسلام و غرب». در آنجا ثابت می‌كنم تمام تعاریفی كه حلقه وین و حتی فیلسوفان یونان باستان و قرون وسطی تا این ساعت و حتی بزرگترین تئوریسین‌های دانشگاه‌های غربی راجع به علم دادند هیچ‌كدام معنای واقعی و ماهیت اصلی «علم» نیست؛ بلكه به قول «كارل كوهن» در كتاب ساختار انقلاب‌های علمی كه در ایران هم توسط دكتر احمد آرام ترجمه شده، همه اینها در اصل تئوری هستند. اساسا «علم با تعریف western» معادل «تئوری» است؛ ولی علم در معرفت قرآنی و اسلامی در اصل «نور» است و آن هم نه نور فیزیکی بلکه نور سرالاسرار هستی، یعنی تئوری theory نیست یك امر ذهنی و سوژه ذهنی نیست و در مباحث subjective (ذهنیت) مطرح نیست. علم در غرب یا در نهایت منتهی به subjective (ذهنیت) یا نهایتا منتهی به objective (عینیت) می‌شود؛ ولی در اسلام علم منشعب از ذات الهی است. نگاه اسلام به علم، اساسا نگاه اومانیستی «humanism» و انسان‌گرایانه نیست؛ بلكه نگاه اسلام به علم، «خدامحورانه» و یک نوع سانترالیسم الهی است، البته خدایی كه با انسان سخن می‌گوید و انسان آیت اوست. انسان برتر نیز در حقیقت، مفهوم و فلسفه اسلام برخلاف نظریه«سوپرمن» (superman) نیچه است. «سوپرمنی» (superman) كه نیچه مطرح می‌كند با «انسان برتر» مطرح در اسلام كاملا متفاوت و مغایر است. انسان برتر اسلامی انسانی است كه در علم، اهل ابطال‌پذیری یا استقرا‌گرایی نیست.
دو مكتب فكری درباره علم در غرب وجود دارد؛ یكی ابطال‌پذیری كه افرادی مثل «ریموند كارل پوپر» و «ایمره لاكاتوش» به آن معتقدند. نگاه پوپری به علم، ابطال‌پذیری است و نظریه ابطال‌پذیری را مطرح می‌كند و نگاه لاكاتوشی به معرفت نگاه روانشناختی معرفت است؛ یعنی از منبع روانشناسی به معرفت‌شناسی می‌پردازد؛ چیزی شبیه فلسفه روانشناسي گوستاولویونگ.
نوع نگاه دیگر به علم در غرب، نگاه استقراگرایی است كه از یونان قدیم مطرح بوده و تا قرون وسطی ادامه داشته و در عصر روشنگری و بعد عصر مدرنیته و امروز هم در عصر پسامدرن تداوم یافته است. امروز فیلسوفان پسامدرن مانند «ژان فرانسوا لیوتار» و «میشل فوكو» و دیگران به این دیدگاه معتقدند.
اسلام برخلاف این دو نظر، قائل به علمی است با محوریت ذات الهی و افاضه آن از طریق واسطه‌های فیض به انسان‌های دیگر.
اسلام، علم و الله را نور می‌داند، نور هم در اینجا نور فیزیكی نیست طبق آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ». در تعریف علم از نظر اسلام، همان حدیث امام صادق(ع) حاكم است كه می‌فرماید: «لیس العلم بکثرة التعلیم والتعلم، لکن العلم نور یقذفه الله فی قلبه من یشاء»
علم نوری الهی است و خداوند به هر قلبی كه بخواهد می‌تاباند. بعد سؤالی مطرح می‌شود كه چه كسی صاحب این علم است؟ جواب آن این است که مالک علم خداست و جای علم قبل از خلق عالم است. این علم را خداوند به طریق افاضه به ۱۴ معصوم داده است. یعنی در پهندشت خلقت، ۱۴ نفر هستند كه صاحب علم original یا اصلی هستند، بقیه دارای شبه علم هستند و بقیه عرفا نیز دارای شبه عرفان.
عرفان اصلی، علم اصلی و معرفت اصلی، یك منبع ذاتی دارد و آن خدای متعال است و یك منبع افاضه‌ای اصیل دارد و آن ۱۴ معصوم هستند؛ بقیه بشریت و عقلا و عقول بشری، بقیه غیرمعصوم همگی دارای شبه علم هستند.
انسان در ساحت تفكر اسلامی به انسان معصوم و غیرمعصوم تقسیم می‌شود.
بقیه بشریت و عقول بشری و غیرمعصومین همگی به چیزی شبیه علم در معنای اسلامی دست می‌یابند. ضمن اینكه عقل بشر تعطیل‌بردار نیست و اسلام هم انسان را به تعقل توصیه می‌كند و انسان را معادل فاعل شناسای فلاسفه یعنی معادل علم و عقل بشری با تلاش بشری می‌داند به شرط اینكه این علم بشری وصل شود به علم معصوم. علم معصوم هم از خودش نیست از خداست یعنی علم او علمی است كه ابطال‌پذیر نیست یعنی منطق پوزیتویستی و توتولوژیکی و علم کانتکسی بر آن حاكم نیست، بلکه قطعیت بر آن حاكم است، عدم قطعیتی كه «ورنر هایزنبرگ» و دیگران امروز در فیزیك كوانتومی و فیزیك هسته‌ای از آن سخن می‌گویند، بر آن حاكم نیست. در واقع، هیچكدام از مصادیق و مفاهیم علم غربی بر علم اهل بیت علیهم‌السلام حاكم نیست. علم اهل بیت(ع) علمی است كه عصمت دارد یعنی از گناه و اشتباه و خطا چه در حوزه ذهنیت و چه در حوزه عینیت به دور است و اشتباه، نه در فكر و ذهن و نه در عمل و در نگاه در آن راه ندارد.
علم اهل بیت(ع) اشتباه نمی‌كند یعنی یك تئوری اشتباه ندارد، عدم قطعیت هم ندارد، یعنی وقتی حكمی می‌كند، همان است ولاغیر، قطعیت دارد و آخرین حکم و حکم آخر نسبت به آن موضوع است. هیچ دانشمندی امروز در غرب و در كره زمین نیست كه بگوید علم من قطعی است، در فیزیك، ریاضی، شیمی، هندسه، پزشكی و همه رشته‌ها؛ ولی علم اهل بیت(ع) قطعی است.
جهان بشریت ۱۳ نفر از این معصومین را تجربه كرده است، معصوم چهاردهم هم كه امام عصر(عج) است امروز موجود و زنده است ولی در غیبت است و راه علم در جهان بشر در اختفاست. علم اصیل از نگاه اسلامی ما وجود دارد، عالمش هم وجود دارد؛ ولی در استتار است و بشریت امروز به معنای واقعی بهره‌مند مستقیم از علم واقعی نیست. علم واقعی و کامل نزد امام مهدی است و جهان معرفت باید علم واقعی را انشاءالله با ظهور حضرت از او اخذ کند و چون اکنون آن حضرت در اختفا و غیبت به سر می‌برد علم در مرحله اختفاست. شما الان حتی در رشته‌های پزشكی به هر پزشكی كه مراجعه كنید، هر دارویی كه به شما بدهد می‌گوید این دارو دارای این عوارض است و آلرژی دارد. ممكن است حتی بعد از مدتی علم پزشكی ثابت كند كه فلان دارو به جای درمان فلان بیماری، خود عامل بروز بیماری دیگری است و نه تنها مفید نیست بلكه مضر بوده و باید از فهرست داروها حذف شود كه این اتفاق نیز تاكنون در جهان علم بشری رخ داده است؛ چون علم بشری قطعیت ندارد ولی علم معصوم این‌طور نیست، چون منبعث از تئوری نیست، منبعث از نور است، آن نور هم نور ذات الهی است و وصل به علم‌الله است و این رد نظریه نسبیت در علم کارل پوپر و رد نظریه قبض و بسط تئوریک دکتر عبدالکریم سروش است.
بشریت منتظر این‌‌گونه عالم و دانشمندی است. اینشتین یك جمله‌ای دارد كه خیلی جمله عجیبی است، می‌گوید من كار ندارم كه فیلسوفانی چون گالیله، کپلر و نیوتن و خمن راجع به جهان، هیأت و هندسه جهان چه می‌گوییم، من كار به این دارم كه خداوند جهان را چگونه خلق كرده و خداوند راجع به جهان چگونه فكر می‌كند.
به همه مسلمانان و همه مراكز دانشگاهی و علمی در غرب اعلام می‌كنم كه اسلام‌شناسی تمام اسلام‌شناسان غربی از نظر ما مورد نقد و بررسی است و هيچ‌كدام اسلام‌شناس واقعی نيستند
اگر این سخن اینشتین را كنار بحث‌هایی كه راجع معرفت و علم در دیدگاه اسلامی بیان كردم، بگذاریم معنای این سخن مشخص‌تر می‌شود. معنایش این است كه معارف دانشمندان در عرصه‌های بشری و اومانیستی علم original و اصلی نیست. علم اصلی را خدای متعال دارد و به ۱۴ معصوم داده است. بقیه بشریت باید علم خود را به علم ۱۴ معصوم متصل كرده و از این منبع استفاده كنند.
با این استدلال‌ها، امروز دنیای غرب نیازمند به این است كه با معارف ۱۴ معصوم، اهل بیت عصمت و طهارت علیهم‌السلام كه خاندان خاتم المرسلین، اشرف انبیا(ص) هستند آشنا شود و از آن بهره‌مند گردد.

س: بر چه مبنایی ما مسلمانان معتقدیم كه اسلام دین برتر است و حقانیت با ماست؟

این بحث‌ها ما را وارد بحث جدیدی می‌كند به نام خاتمیت. پیامبر اسلام خاتم انبیا هستند. عیسی مسیح(ع) در مسیحیت كه ما هم ایشان را به عنوان پیامبر الهی قبول داریم، خاتم انبیا نیست. موسی كلیم‌الله(ع) كه آن حضرت را هم قبول داریم ولی خاتم انبیا نیست. ۱۲۴هزار پیامبر به قول كشاف حقایق امام صادق(ع) آمدند ولی یكی از آنها خاتم انبیاست و آن پیامبر اسلام است.
سؤال این است كه چرا بقیه خاتم نبودند؛ به این دلیل كه پیامبر بعد از خود را كه قرار بود بیاید تبلیغ می‌كردند. معنای این كار این است كه تعالیم آنها فقط برای آن زمان بوده و كامل‌ترین تعالیم نبوده است. اگر كامل‌ترین تعالیم را عیسی مسیح(ع) آورده بود، دلیلی نداشت كه احمد موعود(ص) یا پیامبر اسلام را بشارت دهد كه می‌آید. در انجیل برنابا به عبری، كه به فارسی وعربی توسط استاد «مرحوم علامه حیدرقلی خان قزلباش سردار كابلی» ترجمه شده و تنها انجیلی هم هست كه قائل به تثلیث نیست و قائل به توحید است، این بشارت آمده است. ما طبق آیات قرآن كریم معتقدیم كتب اهل كتاب یعنی یهود و مسیحیت تحریف شده است. تحریف گاهی تحریف است گاهی تحذیف است یعنی كم و زیاد شده است. تنها كتاب آسمانی كه تحریف وتحذیف نشده قرآن كریم است و تنها پیامبری كه خاتم انبیاست، پیامبر اسلام است. هیچ مسیحی نمی‌تواند ادعا كند كه مسیح(ع) خاتم انبیاست همچنان که هیچ یهودی هم نمی‌تواند چنین ادعایی داشته باشد. این حقیقت تنها در اسلام است. امروز ما مسلمانان چون پیامبر ما خاتم انبیاست، برترین دین جهان را داریم و کلاس بالای دینداری از آن ما مسلمانان است. دینی كه ابدی است؛ چون بعد از پیامبر ما هم پیامبری نیامده و هم نمی‌آید. معنایش این است كه كتاب آسمانی پیامبر ما كامل‌ترین كتاب برای بشریت تا ابد است برای همه مكان‌ها و همه زمان‌ها. البته شرط ایمان اسلامی ما ایمان داشتن به همه پیامبران الهی است.
فرهنگ خاتمیت، فرهنگ ولایت، فرهنگ اهل بیت(ع) و فرهنگ عصمت آن فرهنگی است كه ما امروز جهان غرب را به آن دعوت می‌كنیم و در دفاع از این فرهنگ استدلال داریم و در هر مجمع عمومی و گفت‌وگوی بین‌المللی هم حاضر به حضور و گفت‌وگو و مناظره هستیم حتی جدای از گفت‌وگو، آماده «گفت» و ارائه هستیم.
اینجانب در سایت رسمی خود نیز به گفت‌وگو در این زمینه مبادرت دارم و به پرسش‌ها پاسخ داده و نظرات دیگران را می‌شنوم.

س: چه كارهایی می‌توان كرد تا بنیه مسلمانان در غرب در زمینه‌های مختلف تقویت شود؟

تشكیل مجالس اسلامی و متشكل كردن مسلمانان و تبیعت از یك مدیریت واحد، یك منطق واحد اسلامی، می‌تواند راهگشا باشد. انطباق با محیط به شرط عدم مغایرت با احكام اسلامی و قرآنی و دستورات پیامبر اكرم(ص) نیز راهكار مهمی در این مسیر است. البته این موضوع باید در همه بخش‌ها آنالیز شود و در هر بخش اعم از سیاسی، فرهنگی‌، اقتصادی، علمی، اجتماعی و غیره می‌توان برنامه‌هایی را ارائه كرد.
بنده در بخش فرهنگی و سیاسی كه در هر دو زمینه كار كرده‌ام، معتقدم مسلمانان باید مراكز آكادمیك و دانشگاهی اسلامی را تقویت كنند و مجتهدین از قم به كشورهای غربی بیایند. به نظر من نیاز نیست كه همه مراجع در قم مستقر باشند. مراجع عظام تقلید را به غرب دعوت می‌كنیم. حضور این بزرگان در غرب آثار خوب و بركات بسیاری خواهد داشت. علما و بزرگان در حوزه علمیه قم، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، بزرگان علمی و حوزوی شیعه در ایران، نجف، کربلا و كاظمین را به غرب دعوت می‌كنیم. امروز دنیای غرب به تبلیغات و تحقیقات شیعی و اسلامی به شدت نیازمند است. حضور پررنگ علما و بزرگان و روحانیت و محوریت روحانیت به ویژه روحانیت شیعی در غرب می‌تواند راهگشا باشد. البته ما آنجا بحث شیعه و سنی نداریم، بحث اصلی اسلام است. در غرب كاملا و عملا بحث تقریب بین مذاهب اسلامی را شاهد هستیم. در كشورهای غربی ما شیعیان هیچ اختلافی در مسائل كلی با برادران اهل سنت نداریم. ما به مساجد برادران اهل سنت می‌رویم، آنها به مساجد ما می‌آیند، پشت سر هم نماز می‌خوانیم و به امامان جماعت یكدیگر اقتدا می‌كنیم. مساجد شیعه و سنی با هم هستند. تقریب بین مذاهب عملا در غرب پیاده شده كه باید البته بیشتر هم در این زمینه كار كرد و زمینه‌های علمی را تقویت كرد كه این نیز احتیاج به سمینارها، گفت‌وگوها و همدلی‌ها دارد. البته در مباحث و مجالس دیالوگ ادیان با مسیحیت و یهود قائل به تشکیل جبهه واحد در مقابل سکولاریسم هستیم.
معتقدم مقام معظم رهبری حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان یك رهبر و مدیر واحد و بزرگ برای مجموعه جهان اسلام می‌تواند و توانسته است نقش بسیار خوب و قوی را ایفا كند. مسلمانان ایشان را به عنوان رهبر کارآمد و انقلابی می‌شناسند؛ البته ضمن احترام به دیگر مراجع بزرگ مثل حضرت آیت‌الله العظمی سیستانی، مراجع دیگر در نجف، كربلا، كاظمین، قم و لبنان كه همه در راه اعتلای پرچم اسلام زحمت می‌كشند. ولی این رهبری واحد می‌تواند سمت و سوی بسیار خوبی به فعالیت‌های مسلمانان در جهان و به خصوص در غرب بدهد. در عین حال، حضور مراجع و علما در غرب می‌تواند واقعا اثرگذار باشد. امروز گرایش به اسلام در همه اقشار كشورهای اروپایی مشهود و ملموس است؛ از میان جوانان اروپایی و آمریكایی، از رؤسای بیمارستان‌ها، از دانشگاهیان و گروه‌های دیگر گرایش به اسلام و همچنین گرایش به تشیع را شاهد هستیم. حضور علما و روحانیت در این رهگذر خیلی مؤثر است.
در بخش سیاسی و اجتماعی هم باید گفت جمعیت مسلمانان رو به تزاید است و پیش‌بینی می‌شود كه تا ۱۰ سال آینده دین اول از لحاظ جمعیت اسلام باشد. البته الان در برخی شهرهای اروپا این اتفاق افتاده است. آمریكا اكنون ۱۳ میلیون مسلمان دارد. در فرانسه و انگلستان هم این جمعیت روند افزایشی سریعی را طی می‌كند. در انگلیس و فرانسه هم مسلمانان دارای حضور اجتماعی پررنگی هستند. واقعیات نشانگر این است كه غرب متوجه شده‌ كه اسلام یك واقعیت انكارناپذیر است و هرگونه افراط و تفریط از جانب هریك از طرفین به نفع هیچ‌كس نیست؛ نه به نفع ما و نه به نفع آنها.
بهتر است با یك تعامل منطقی، غرب و اسلام از طریق گفت‌وگو و مناظره‌های علمی و جلسات دیالوگ ادیان، خود را به هم معرفی كنند. این جوانان و طالبان حقیقت هستند كه حق را از باطل تشخیص می‌دهند و منطق فطری و برتر را انتخاب می‌كنند. ما قائل به این هستیم كه با استدلال قرآن، منطق برتر از آن اسلام است و در تمام مجامع نیز این را نشان داده‌ایم.
در چند سمینار گفت‌وگوی ادیان كه بنده با آقای سینیور خالد عكاشه از نمایندگان واتیكان و بزرگان یهود و مسیحیت مناظره داشتم، همه حاضران و پدران واتیكان دیدند كه منطق برتر از آن اسلام است.
در یك سمیناری ایشان می‌گفت ما عیسی مسیح را خدا می‌دانیم و عیسی خداست. این منطق قابل قبولی نیست. ما در پاسخ گفتیم كه عیسا مسیح(ع) اهل معنویت و نماز بوده، اهل عبادت بوده، اهل نماز عشای ربانی بوده است. خود شما این را می‌گویید كه آن حضرت نماز عشای ربانی می‌خوانده است. مگر می‌شود خدا خودش نماز بخواند. برای همه حاضران این منطق قابل قبول و جالب بود.
امروز، منطق برتر توحید اسلامی و تفكر اسلامی جای خود را باز كرده و حضور روحانیت خیلی خوب و مفید است. البته باید تأكید كنم حضور مراجع می‌تواند اثرگذارتر باشد.

س: چقدر توانسته‌ایم از ابزار روز برای انتقال درست مفاهیم اسلامی به غرب بهره ببریم؟

به نظر من از این ابزار به نحو احسن استفاده نكردیم. هنوز حوزه‌های علمیه نتوانسته‌اند
در پهندشت خلقت، 14 نفر هستند كه صاحب علم original يا اصلی هستند، بقيه دارای شبه علم هستند و بقيه عرفا نيز دارای شبه عرفان. عرفان اصلی، علم اصلی و معرفت اصلی، يك منبع ذاتی دارد و آن خدای متعال است و يك منبع افاضه‌ای اصيل دارد و آن 14 معصوم هستند؛ بقيه بشريت و عقلا و عقول بشری، بقيه غيرمعصوم همگی دارای شبه علم هستند
در صحنه عمل از قابلیت‌های خود در این زمینه استفاده كنند. من از مدیران حوزه علمیه قم می‌خواهم كه آموزش‌های سایبر و فضای مجازی، كامپیوتر و اینترنت و زبان را برای تمام طلاب در برنامه‌های آموزشی و درسی بگنجانند. الان در جامعة المصطفی العالمیة در حوزه علمیه قم كه طلاب خارجی در آنجا مشغول به تحصیل هستند، این مسئله به طور نسبی رعایت شده هم در آموزش‌های كوتاه‌مدت و هم آموزش‌های بلندمدت. این الگوی خوبی است. معتقدم باید الگوی جامعة المصطفی را در كل حوزه‌ها اجرا كنند تا طلبه‌ای نباشد كه مثلا پنج سال در حوزه درس خوانده ولی زبان بلد نیست، پنج سال است در حوزه درس خوانده، ملبس هم هست، ولی با كامپیوتر، فضای مجازی و اینترنت كمترین آشنایی ندارد. امروز هر طلبه‌ای باید صاحب یك وبلاگ یا سایت باشد و حرف‌های علمی‌اش را به جهان عرضه كند. امروز فضای مجازی در غرب حرف اول را می‌زند و حتی خریدهایشان را با اینترنت انجام می‌دهند. ما به این سطح از آشنایی و تسلط نیاز داریم.
در سطح رسانه هم ما ضعیف عمل كردیم. صدا و سیمای ما و صدا و سیمای كشورهای اسلامی مثل عربستان و غیره، همه كشورهای اسلامی باید دست در دست هم با یك تعامل رسانه‌ای قوی، یك جبهه رسانه‌ای قوی شكل دهیم، نمی‌گویم در مقابله با غرب بلكه در معرفی رسانه‌ای اسلام به غرب. امروز عربستان و سوریه، ایران، عراق و حتی تركیه كه الان گرایش مردم در آن به اسلام رو به افزایش است و مسئولانش گرایش‌های جدی به ایران نشان داده‌اند، می‌توانند با هم یك جبهه رسانه‌ای خیلی بزرگ را ایجاد كنند كه به پایگاه رسانه‌ای جهان اسلام برای بیان احكام اسلامی، قرآن، معارف اسلامی و معارف اهل بیت(ع) بپردازد. جهان اهل سنت هم دلیلی ندارد كه باب معارف اهل بیت(ع) را به روی خود ببندند؛ چون اهل بیت(ع) بزرگان دین ما هستند و به قول قرآن کریم، ذی‌القربای پیامبر اعظم(ص) هستند. تا آنجا كه من اطلاع دارم به قول آیت‌الله تسخیری، آیت‌الله واعظ زاده خراسانی و مقام معظم رهبری، و حتی به قول بزرگان علمی اهل سنت، مرجعیت علمی اهل بیت(ع) برای اهل سنت نیز قابل قبول است و آنها امامت علمی اهل بیت(ع) را قبول دارند. ائمه چهار مذهب اصلی اهل سنت، دو تا شاگرد مستقیم امام صادق(ع) و امام باقر(ع) هستند و دو تا هم شاگرد غیرمستقیم. یعنی در واقع ائمه آنها شاگردان ائمه ما هستند؛ از این رو، دلیلی ندارد كه باب این معارف را به روی خود ببندند.
جامعة الازهر مصر به عنوان یك مركز قدیمی و معتبر و حوزه علیمه قم و جامعة المصطفی و حوزه‌های علمیه نجف، كربلا و كاظمین و لبنان می‌توانند با هم ارتباطات بسیار خوبی داشته باشند. حضرت آیت‌الله تسخیری و همكارانشان زحمات بسیار زیادی در این زمینه كشیده‌اند. می‌شود یك تعامل مشترك در معرفی اسلام به جهان شكل بگیرد؛ مخصوصا با مدیریت جدید و روشنفكرانه الازهر. مدیر جدید الازهر كاملا فردی دانشگاهی است، ضمن اینكه ما برخی دیدگاه‌های ایشان را قبول نداریم ولی با دیدگاه‌های نو و نگاه آكادمیكی كه دارند، می‌توانیم تعامل خوبی با ایشان داشته باشیم در معرفی مشتركات اسلامی و زندگی پیامبر اكرم(ص) به جهان.
همین جا نیز بنده این نوید را می‌دهم كه گروه اینترنتی كه با بنده همكاری دارند، اكنون مشغول طراحی «سایت خاتمیت» هستند كه فقط در معرفی پیامبر و زندگی و شخصیت ایشان و پاسخ به شبهات در غرب در این زمینه فعال خواهد شد.
سایت دیگری هم در دست طراحی داریم با عنوان «دكترین ولایت» كه در آن هم به معرفی معارف اهل بیت عصمت و طهارت(ع) خواهیم پرداخت و به شبهات پاسخ خواهیم داد.
سایت دیگر در دست طراحی ما، سایت «ولایت فقیه» است كه ضمن آن نیز به معرفی ولایت فقیه و دیدگاه‌ها درباره آن از صدر اسلام تاكنون و جواب به شبهات می‌پردازیم.

س: امروزه تلاش‌های بسیاری را در مسیر اسلام‌شناسی در غرب شاهد هستیم. از این منظر، عمده‌ترین مشكل غرب در اسلام‌شناسی چیست؟

غربی‌ها را دعوت می‌كنیم به اینكه در مطالعات خود روشمند باشند؛ به این معنا كه فقط به منابع غربی یا فقط به اسلام‌شناسانی كه در غرب هستند اكتفا نكنند، بلكه به كشورهای اسلامی مخصوصا به حوزه علمیه قم به عنوان بزرگترین حوزه علمی جهان اسلام تشریف بیاورند. قم یك شهر كاملا علمی و معنوی است با بزرگترین كتابخانه‌ها و مراكز پژوهشی و علمی با محققین خوب و دانشمندان اسلام‌شناس و فعال در تمام رشته‌ها. امروز طلبه‌های بسیار روشنفكر و به‌روزی در حوزه علمیه قم تربیت شده‌اند كه فعال‌اند و به زبان‌های زنده دنیا مسلط هستند و با فضای مجازی آشنایند؛ البته تعدادشان كم است كه باید در این زمینه كار جدی در حوزه‌ها صورت گیرد. به اندیشمندان و علاقمندان به اسلام‌شناسی و علی‌الخصوص شیعه‌شناسی در غرب توصیه می‌كنم كه به حوزه علمیه قم تشریف بیاورند و از منابع دست اول اسلامی استفاده كنند. از طرفی به دست‌اندركاران امور فرهنگی و علمی در غرب پیشنهاد می‌كنم، رشته‌ای با عنوان اختصاصی شیعه‌شناسی در تمام دانشگاه‌های اروپا و آمریكا تأسیس شود تا علاقمندان به شیعه‌شناسی نیز بتوانند با معارف اهل بیت(ع) آشنا شوند.
اینجانب دو جلد كتاب نوشته‌ام كه هنوز چاپ نشده و انشاءالله به زودی چاپ شود؛ با عنوان «شیعه در آمریكا و كانادا» كه به بحث‌های مطالعات شیعه‌شناسی در غرب می‌پردازد. معتقدم بحث شیعه‌شناسی در دانشگاه‌های غربی باید به عنوان یك مطلب جدی پیگیری شود.
نكته بعدی نیز این است كه افرادی در غرب هستند به عنوان اسلام‌شناس كه من به همه مسلمانان و همه مراكز دانشگاهی و علمی در غرب اعلام می‌كنم كه اسلام‌شناسی تمام اسلام‌شناسان غربی از نظر ما مورد نقد و بررسی است و هیچ‌كدام اسلام‌شناس واقعی نیستند.
خانم پروفسور «آنه ماری شیمل» دانشمند آلمانی با همه زحماتی كه كشیده که در جای خود ممدوح و قابل تحسین فراوان است، و دفاعی كه از اسلام كرده و با وجود اینكه علیه سلمان رشدی هم مقاله نوشته و از ساحت اسلام و پیامبر اسلام دفاع کرده، با وجود كتاب‌هایی مثل «شكوه شمس»، «رومی من بادم و تو آتش»، «محمد رسول اوست»، «پدیدارشناسی آیات وحی» و «ابعاد عرفانی اسلام» که در زمینه عرفان اسلامی نوشته؛ ولی كتاب‌هایش دارای اشتباهات و نواقص است.
همین‌طور آثار پروفسور سید حسین نصر در آمریكا از فیلسوفان مسلمان ایرانی در آمریكا از نظر اینجانب به عنوان یك مجتهد شیعی ایرانی دارای اشتباهاتی است چه در حوزه عرفان، چه در حوزه سیاست و چه در زمینه فلسفه.
عرفان خانم شیمل هم عرفان ناب اهل بیت(ع) نیست، عرفان تحت تأثیر صوفیه و عرفان ذوقی است، عرفان حِكمی نیست. اینها رئوس نقد ماست كه بعدها به شكل مقاله و كتاب آنها را به صورت مبسوط طرح می‌كنیم.
عرفان آقای پروفسور نصر، عرفان التقاطی است؛ التقاطی از عرفان اسلام و مسیحیت و بودیسم. همینطور فلسفه ایشان هم التقاطی است.
از این‌رو به همه علاقمندان به مباحث اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی در غرب، پیشنهاد می‌كنیم كه حتما از منابع اهل بیت(ع) و منابع اسلامی به طور مستقیم استفاده كنند نه منابع نوشته شده توسط خانم شیمل یا آقای ویلیام چیتیک، اسلام‌شناس آمریکایی كه الان به عنوان یك اسلام‌‌شناس برتر در آمریكا مطرح است. آقای ویلیام چیتیك اسلام‌شناس نیست، ایشان صوفیسم‌شناس است، اسلام‌شناسی ایشان تحت تأثیر صوفی‌گرایی است. محی‌الدین معیار تفکر اصیل اسلامی نیست، افكار مولوی و افكار شمس معیار اسلامی نیست؛ معیار اسلامی قرآن و معارف پیامبرو آل پیامبر(ص) است. تمام آنهایی كه امروز در غرب و آمریكا به عنوان محور و معیار تفکر ناب اسلامی معرفی می‌شوند، معیار اسلامی نیستند، بلكه افرادی هستند كه به اندازه ظرفیت و ذوق و با عینك خودشان از معارف اسلامی استفاده‌ای كرده‌اند. امروز بحث مولوی‌گرایی و مولوی‌شناسی به عنوان اسلام اصیل در غرب شناخته می‌شود؛ در صورتی كه این اسلام اصیل نیست و کلیت و حقیقت فکر و فرهنگ اسلامی را دارا نمی‌باشد.
آن كسی كه اسلام اصیل است پیامبر اسلام است. به جای اینكه خانم شیمل به عنوان محور اسلام‌شناسی معرفی شود كه غرب هم خیلی پیگیر است كه اینطور شود، باید بدانند كه حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله علیها، محور اسلام‌شناسی است و معارف حضرت زهراست كه محور اسلام‌شناسی است.
معارف امام صادق و امام باقر علیهم السلام است که محور و معیار اسلام‌شناسی اصیل است، جهان معرفت، اسلام‌شناسی خود را از اهل بیت(ع) باید اخذ کند. ائمه ما فرموده‌اند شما برای جهانیان مطالب ما را بازگو کنید آنها با آغوش باز می‌پذیرند.
متأسفانه ما به جای سخنان پیامبر اسلام اهل بیت(ع) مطالب مدرسین دانشگاه ها فلاسفه و حرف‌ها و برداشت‌های خود را مطرح می کنیم و همین عامل انحراف است.
طلب معارف از غیر از اهل بیت نهایتا مساوی به انکار صاحبان اصلی آن معارف خواهد شد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:19  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

بيداري اسلامي متأثر از ولايت فقيه در ايران است /مصاحبه جوان آنلاین با دکتر گندمکار


نماينده ايران در سمينارهاي جهاني فرهنگ و اديان:
بيداري اسلامي متأثر از ولايت فقيه در ايران است
حجت‌الاسلام اسماعيل گندمكار دكتراي فرهنگ و اديان از دانشگاه جورج آگوس گوتينگن آلمان، نويسنده و محقق، مدرس حوزه و دانشگاه، آشنا با 10 حوزه موسيقايي و نماينده ايران در سمينارهاي جهاني گفت‌وگوي اديان است
حجت‌الاسلام اسماعيل گندمكار دكتراي فرهنگ و اديان از دانشگاه جورج آگوس گوتينگن آلمان،  نويسنده و محقق، مدرس حوزه و دانشگاه، آشنا با 10 حوزه موسيقايي و نماينده ايران در سمينارهاي جهاني گفت‌وگوي اديان است كه به زبان‌هاي آلماني، انگليسي، فرانسه، روسي، كردي به 10 لهجه، عربي، اردو و سانسكريت تسلط دارد. وي همچنين كارشناس در حوزه ايران‌شناسي و باستان‌شناسي به عنوان كارشناس ديني در سطح بين‌المللي فعاليت مستمر دارد.
    
با توجه به شناختي كه نسبت به فضاي علمي وديني غرب داريد، رشد اسلام‌خواهي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
وضعيت اسلام‌خواهي به‌خصوص در شيعيان از لحاظ جمعيتي رو به تزايد است. اخيرا سايت مجمع جهاني اهل بيت اعلام كرد جمعيت مسلمانان بالغ بر 2ميليارد نفر است هرچند بعضي جمعيت را 5/1ميليارد دانسته‌اند اما اين آمار ناقص است. روشنگري اسلامي در قرن حاضر روبه تزايد است و موج اسلامگرايي بالاست اين آمار مربوط به 10 سال قبل است، اما با توجه به اسلام فوبيا درغرب و شيعه فوبيا در كشورهاي اسلامي باز جمعيت مسلمانان رو به رشد بوده و ميل به اسلامگرايي بالاست.

نقش ايران به‌عنوان مركز ثقل اسلام، در بحث ترويج اسلامگرايي چقدراست؟
ايران در بحث ترويج اسلام و مذهب اهل بيت نقشي تاريخي دارد كه در كتاب «خدمات متقابل ايران و اسلام» نوشته مطهري هم قيد شده است. قبل از انقلاب آيت‌الله بروجردي اولين مسجد و فضاي اسلامي آلمان را راه‌اندازي كرد. مركز اسلامي در هامبورگ هم در بهترين نقطه آنجاست. بعدها علمايي چون شهيد بهشتي آن را هدايت كردند بعد از انقلاب هم فكر جهاني امام باعث توسعه اين فعاليت‌ها شد. بعد از ايشان هم مقام معظم رهبري شخصيت‌محوري توسعه اسلامي در جهان هستند. تأسيس نمايندگي‌هاي اسلامي، مساجد و تقويت آنها، اعزام مبلغان و... به‌نظرم فعاليت‌هاي خوبي در توسعه اسلام داشته‌ايم.

جنابعالي به‌عنوان تنها نماينده جمهوري اسلامي در سمينارهاي گفت‌وگوي اديان، چه فعاليت‌هايي را انجام مي‌دهيد؟
جلسات متعددي با خالد عكاشه نماينده واتيكان داشتيم و در بلاروس، اوكراين، فرانسه، آلمان و... مناظراتي برپا كرديم. مناظره چهارساعته با نمايندگان واتيكان و نمايندگان 30 كشور برگزار نموديم. در مينسك بلاروس حاضر بودم و در دفاع از شعارهاي اسلامي نظام صحبت‌هايي كردم كه براي آنها اعجاب‌برانگيز بود. چون در حوزه ايران‌شناسي و شناخت اقوام تحصيلات دارم و در مباحث فلسفي و موسيقي مطلع هستم. در شبكه‌هاي اروپايي حاضر شده‌ام تا هرگونه بحث و مناظره پيرامون اسلام و ايران را پاسخگو باشم. من مخاطبانم را از مراكز دانشگاهي و انديشمندان اروپايي انتخاب ‌كرده‌ام.

اين گستردگي فعاليت روحانيت تا چه اندازه لازم است؟
خيلي زياد، زيرا بايد بتوانيم درمقابل مخالفان اسلام و چالش‌هايي كه ايجاد مي‌كنند، قدرت بحث و دفاع منطقي داشته باشيم. براي مثال بنده با 10 رشته موسيقي آشنايي دارم و كار مي‌كنم تا بتوانم با طيفي از اين دست و شبهاتي كه دارند مناظره داشته باشم. صراط مستقيم با صراط تصوف و صراط فلسفه غرب جداست بلكه صراط اهل‌بيت است. روحانيت بايد مخاطب خود را تعريف كند كه عام است يا خاص. مراكز آكادميك غرب نياز به توجه حوزه‌هاي علميه ما دارند روحانيون بايد با پروفسورهاي اروپا و امريكا مرتبط شوند. وقتي به ‌عنوان يك پروفسور رشته فرهنگ تاريخ اديان ايران‌باستان از دانشگاه گوتينگن با دانشمنداني مانند پروفسور ژان دونيگ مباحثه مي‌كنم برايشان جالب است كه يك روحاني شيعه به اين حوزه‌ها ورود پيدا كرده و شناخت دارد.

فعاليت در لسان قوم چقدر در كارايي تبليغ مؤثر است؟
خيلي مهم است. وقتي در شبكه‌هاي تلويزيوني به 10 لهجه كردستاني صحبت مي‌كنم براي مخاطب جالب است. در قونيه به‌عنوان عضو كنگره جهاني مولوي و هيئت رئيسه كنگره حضور دارم. وقتي درباره شمس‌شناسي و مولاناشناسي حرف مي‌زنم مخاطب استقبال مي‌كند. امروز روحانيت بايد در حوزه‌هاي مختلف حضور و بروز داشته باشد. بحث موسيقي، فيلم، تئاتر و ورزش همه مسائلي است كه بايد شناخت. شخصاً در چند كنگره درباره ورزش هم سخنراني داشتم.
اين به‌روز بودن حوزه علميه اهميت دارد تا به ساير حوزه‌هاي هنري وعلمي هم ورود داشته باشند. راجع به اين مسئله كمي برايمان بفرماييد.
برنامه‌ريزي حوزه‌ها غلط است و اغلب سرمايه‌هاي خود را نمي‌شناسند. تا به حال حوزه علميه به من زنگ نزده تا جلسه‌اي داشته باشيم زيرا تجاربي دارم كه بايد در حوزه‌ها به كار برده شود. قبل از سفرم به آلمان خدمت مرحوم آيت‌الله بهجت رسيدم گفتم آقا من عازم آلمان هستم چه كاركنم؟ ايشان فرمود: از برهان محكم استفاده كن و هميشه حرف ايشان در ذهنم بود و خيلي‌ها هم با همين برهان مسلمان شدند مانند گوته رئيس يكي از بيمارستان‌هاي شهر هانوفر آلمان. روزي با يك خانم افغاني كه شيعه هم بود پيش من آمدند خواستند به عقد هم دربيايند. گفتم حرام است چون شما مسيحي هستيد. گفت حالا راهش چيست؟ من به شوخي گفتم كچل! مي‌خواهيد وارد اسلام شويد تا اين خانم را به همسري بگيريد. خنديد و گفت، نه مي‌‌خواهم حقيقت را بفهمم. بعد چند جلسه بحث كرديم كه حدود 20ساعت طول كشيد و با علاقه مسلمان شد. طلبه‌هاي ما بايد فلسفه بدانند تا در مباحثه‌ها موفق باشند، بعضي معتقدند فلسفه حرام است در صورتي‌كه فلسفه ابزاري است در علم كلام تا بتوان با آن از عقايد شيعي، قرآن و اهل‌بيت دفاع كرد.
بعضاً گفته مي‌شود وهابيت در امرتبليغ نسبت به ما پيشتاز است، نظر شما چيست؟
اتفاقاً مخالف اين مسئله هستم چون ما نسبتاً خيلي جلو هستيم. وهابيت دربعضي جاها حضور كمرنگي دارند ما در هر شهري مسجد داريم كه در ايام محرم جمعيت زيادي شركت مي‌كنند.

آيا توانسته‌ايم زيبايي اسلام را به جهانيان نشان بدهيم؟
بايد مفهوم زيبايي اسلام كالبدشكافي شود. دشمن برعكس تبليغ كرده كه اسلام دين تروريسم است. جورج بوش قرآن را كتاب ترور معرفي كرده است. زمان رياست جمهوري بوش، سميناري درشهر مينز بود. گفتم به آقاي بوش سلام مي‌كنم. گفتند چرا؟ گفتم يك كتاب آسماني داريم كه ما را محدود كرده است و در آن آمده هرجا با نادانان برخورد كرديد با آنها با سلام روبه‌رو شويد، من هم امروز به آقاي بوش سلام كردم چون نادان است، نادان نسبت به رشته اديان اسلام‌شناس و قرآن است.

در بحث بيداري اسلامي تا چه حد موفق بوده‌ايم؟
بحث بيداري اسلامي متأثر از ولايت فقيه در ايران است. شخصيت امام و مقام معظم رهبري باعث حركت‌هاي اسلامي بوده‌اند. مقاله‌اي در مورد ولايت‌فقيه سال‌ها قبل چاپ كرده‌ام و توضيح داده‌ام كه همه مسلمانان (شيعه و سني) ولايت فقيه را قبول دارند؛ البته اين ادعاي شخصي است. امروز سني‌هاي كشور جايگاه ولايت فقيه را به‌عنوان رهبري قبول دارند. ما دخالت مستقيم در بحث بيداري اسلامي نداريم ولي اثرگذاري داريم. در كارگروه بين‌المللي امداد در آفريقا هم توضيح دادم كه ما دخالت نداريم بلكه راهبرد و مشاوره مي‌دهيم. مديريت ما براساس كشورگشايي نيست، دل‌گشايي و ذهن‌گشايي داريم. روزي به‌عنوان يك مسلمان در كليساي هانوفر آلمان براي بازديد رفتيم. هفت ماكت به ديوار زده بودند. گفتم اينها چيست؟ كشيش گفت اين هفت مورد است كه طبق كتاب مقدس ما در قيامت از فرد بازخواست مي‌شود. مسلمانان با ديدن آن متحير مانده بودند. براي همين سريع گفتم ما هم اينها را داريم اتفاقاً دو چيز بيشتر داريم؛ يكي در قيامت مي‌پرسند جواني خود را در چه راهي صرف كردي؟ و دوم علمي كه بلد بودي چرا به ديگران ياد ندادي؟ اين تكامل دين اسلام است.

لزوم طلبه‌هاي خواهر را در عرصه بين‌المللي چقدر مهم مي‌دانيد؟
به اين گروه مبلغ اسلامي خيلي نياز داريم يعني روحاني خانم مسلط به زبان و خوش‌اخلاق تا بتواند زنان اروپايي و امريكايي را جذب كند.

شما خانم پروفسور «آن مري شيمل» را مي‌شناسيد، آيا شيعه شده بود؟
مسلمان شيعه بود وكتاب محمد رسول‌الله از اوست. (زماني كه سلمان رشدي به ساحت پيامبراهانت كرد) پديدارشناسي آيات وحي، شكوه شمس و... را نوشته بود. گفته مي‌شود حجابش را رعايت نمي‌كرد در حالي‌ كه وقتي كسي شهادتين گفت مسلمان است. در برخي سمينارها حجاب داشت. زماني در دانشگاه تهران دانشجويي پرسيد خانم شيمل، آيا مسلمان شده‌ايد؟ گفت اگر معناي اسلام آن است كه تسليم خدا باشيم همه ما انسان‌ها از روزي كه زاده شديم تا روزي كه به خاك مي‌رويم اسلام‌زاده هستيم. در كتاب‌هايش علاقه به پيامبر و اسلام وجود دارد. او به زيارت امام حسين(ع)، كاظمين و مشهد هم رفته است. اين ارتباطات دال بر شيعه بودن اوست. وصيتش اين بوده كه بر جنازه من قرآن بخوانيد. مرحوم حاج شيخ علي دواني تعريف مي‌كرد: براي او نماز خواندم و440 نفر مرد مسلمان پاكستاني بر جنازه او نماز گزاردند.

به ‌نظر شما علت غربت پروفسوري چون فلاطوري در ايران چيست؟
او مجتهد شيعي و فيلسوف بود. آثارش را چاپ كردم. شاگرد مرحوم علامه خويي و بزرگان حوزه قم و نجف بود و در آلمان و برلين نقش مؤثري داشت. اولين كسي كه ديالوگ اديان در اروپا را به شكل رسمي پيگيري كرد او بود. متأسفانه از مركز اسلامي هامبورگ گلايه دارم به خاطر اينكه آكادميك عملاً تعطيل شده و بايد احيا شود. تقاضايي به مركز شينگن دادم تا مجوز بنياد آموزش و پژوهش اديان بزرگ در 30 كشور داده شود كه ما در راستاي منشور گفت‌وگوي اديان مجوز بگيريم تا طبق قوانين آنها منهاي مسائل سياسي، كار اعتقادي، علمي و فرهنگي انجام شود.

از كارهاي پروفسور فلاطوري اين بود كه كتاب‌هاي درسي اروپايي‌ها را كه ذهنيت منفي به اسلام داشتند عوض كردند، درست است؟
فلاطوري كارهاي خود را از طريق آكادمي انجام مي‌داد. وقتي كسي در آلمان بنيادي داشته باشد از طريق آن عمل مي‌كند. او نظارت بركتب درسي نداشت، بلكه تصحيح مي‌كرد. بعد از پروفسور فلاطوري دوجاي ديگر مركز بزرگ اسلامي هامبورگ و رايزني فرهنگي ما در برلين اين كار را پيگيري مي‌كنند.

چيزي كه در ديالوگ اديان پيش مي‌آيد اين است كه هر كدام خودشان را كامل مي‌دانند، چطور مي‌توان اديان را به هم نزديك كرد؟
مسائل براساس مراتب است. يهود تبليغ ندارد چون جذب ندارد و ارثي است. پيش‌بيني شده تا 10 سال آينده جمعيت مسلمانان بيشتر ازهمه باشد. ما اصل خاتميت داريم كه مسيحيت و يهوديت فاقد آن هستند. طبق اسناد تاريخي پيامبر ما آخرين پيامبر است. اگر موسي كافي بود عيسي نمي‌آمد اين ادله‌اي است كه مسيحيان در مناظره باز مي‌مانند. پيامبر اسلام بعد ازعيسي آمد چون كامل‌تر است. اين منطق ماست كه با استدلال تاريخي و در نگاه تطبيقي به اين اصل اعتقاد داريم. شرط ايمان اسلامي، قبول همه پيامبران و پيامبر ما خاتم در رسالت است. كتاب مسيحيت و يهوديت تحريف شده ولي قرآن تحريف نشده است. مسلمانان يك قرآن ثابت دارند. درقرآن خدا مي‌فرمايد اين كتاب ذكر است خود ما نازل كرديم و خود ما حافظ آن خواهيم بود در هيچ كتاب ديگري خدا اين را بيان كرده است.

بعضي از رسانه‌ها گفته‌اند آلمان تا سال2050 يك كشور شيعي مي‌شود، نظر شما چيست؟
خوشبينانه است ولي خيلي فاصله داريم. حضور مساجد مسلمانان شيعه وسني از مليت‌هاي مختلف در آلمان خيلي محسوس است و بحث اسلام فوبيا كه مطرح شده توسط خود اروپايي‌ها كه به اسلام اشراف وعلاقه دارند ازبين خواهد رفت ومظلوميتي كه پيامبر را در برگرفته برطرف خواهد شد. پيامبر معصوم و يك انسان ملكوتي است. ما در گفت‌وگوي اديان اصل دوستي داريم كه براساس هدايت، تبشير و نجات‌بخشي مردم است. دراين مباني وحدت داريم بايد با اسلام، مسيحيت ويهود صف واحد در مقابل صهيونيسم و سكولاريسم تشكيل بدهيم زيرا سكولاريسم تمام اديان را تهديد مي‌كند و دشمن مشترك تمام اديان است.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:11  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سخنرانی آیت الله دکتر گندمکار /مشهد مقدس /همایش نهاد رهبری دانشگاه پیام نور سراسر کشور


استاد گندمکار-کلام جدید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 16:5  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سال نو هجری شمسی 1393 بر همه ایرانیان و دو ستداران ایران بزرگ مبارک باد.

سال که نو می شود احساس نو شدن در جانت همراه نو شدن سال می نشیند. هوای تازه با بهار توبه شکن روح را با عالم علوی پیوند می دهد.امسال برای همه ما انسان ها باید سال مهربانی و آشتی باشد . آشتی با خالق و مخلوق . دوستی با عالم و آدم . سال محو کردن کدورتها از جان خود .سال مهر ورزیدن. سال شکوفا شدن انسانی و ایمانی . سال علم و معنویت .سال کرم و کرامت . سال زیبائی و خیر . سال عروج و معراج اخلاقی . سال تولید و خلاقیت . سال انس با قرآن و احادیث محمد و آل محمد صلوات الله اجمعین سال حرکت کشور اسلامی ایران بزرگ در صراط ولایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام سال اقتصاد فرهنگ و علم .سال پیشرفت جمهوری اسلامی ایران . سال قدرت و اقتدار برای کشورمان . سال کسب موفقیت های جدید در همه عرصه ها با حمایت و تبعیت از  مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی . برای همه ملت شریف ایران و ایرانیان در تمام دنیا و همه عاشقان فرهنگ اسلامی ایرانی و ارادتمندان اهل بیت علیهم السلام آرزوی توفیقات روز افزون را از خدای سبحان خواستارم .به شما و خانواده گرامی تان درود و سلام میفرستم و عید شما را تبریک می گویم:                دوستدار شما : اسماعیل گندمکار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1393/01/17ساعت 15:43  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

استقبال از ماه مبارک رمضان پیام به مسلمانان جهان

بسمه تعالی      با سلام و  آرزوی توفیقات الهی برای همه براداران و خواهران مسلمان در اقصی نقاط دنیا                    برادران و خواهران عزیز ماه مهمانی خدا ماه برکت و عبادت ماه انس با قرآن و حضرت رسول اکرم محمد مصطفی و امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ع در پیش روی همگان است و خالق آدم و عالم به مومنان واقعی هدیه داده و آنها را به ضیافت نور و وحی و معنا و معنویت لا یتناهی خود دعوت کرده بر همه ما لازم است قدر این فرصت خیر و رحمت واسعه و خاصه را بدانیم و خود و اهل و عیال خود را از آتش جهنم روز قیامت و کز راهه های دنیوی حفظ کنیم. تلاوت قرآنی و روزه دل و زبان و جشم و شکم و شهوت  ما را در این ماه با فرشتگان و عباد الرحمان همراه و همسان می سازد . مساجد این خانه های خدا را پر کنید و بر همکاران روحانی و طلاب مسلمان و شاگردان مذهب اهل بیت عصمت وطهارت است که جوانان مشتاق را با معارف عالیه و احکام الهیه و بهر ه برداری از خوان گسترده قرآنی فراخوانند.بر هر مسلمان است قدر شب های قدر را بداند و در شبهای احیا به شب زنده داری و تهجد بپردازد. در این ماه کمک به مریض و فقیر و احترام کودکان و افراد سالخورده بیش از پیش باید ملاحظه شود. توشه آخرت را از ماه رمضان و سفره قرآن و سیره اهل بیت طهارت باید برداشت مبادا ماه رمضان تمام شود و خدای ناکرده با دست خالی از آن خارج شویم در روایات آمده که درهای جهنم در این ماه بسته است و شیاطین جنی و انسی به بند هستند. بیائید برای وحدت مسلمانان و ایجاد صلح و آرامش و عدالت در جهان با ظهور امام عصر عج الله تعالی فرجه الشریف دعا کنیم .                                                                   محتاج دعای شما : برادر کوچکتان :الاحقر اسماعیل گندمکار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1392/04/11ساعت 19:7  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

قابل توجه مراکز دانشگاهی و اسلامی کشورهای اروبائی آمریکائی برای دعوت از آیت الله دکتر گندمکار

با توجه به برنامه ریزی امور سخنرانی ها و کنفرانس های علمی استاد دانشمند آیت الله دکتراسماعیل گندمکار در سال ۱۳۹۲ لطفا جهت هر گونه هماهنگی برای شرکت ایشان به عنوان سخنرانی یا تدریس یا ارائه مقاله و شرکت در کنفرانس ها و  سمینارهای دیالگ ادیان یا کنگره های مولانا شناسی و ایرانشناسی  یا کردشناسی یا موضوعات ادیان و عرفان  اسلامشناسی و شیعه شناسی یا ایام ماه مبارک رمضان یا محرم سال جاری هر چه زودتر اطلاع رسانی بفرمائید. شرکت استاد با هماهنگی قبلی و دعوت کتبی میسور و ممکن است:منشی گروه اینترنتی دکتر اسماعیل گندمکار      
+ نوشته شده در  شنبه 1392/01/10ساعت 19:2  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

عید سعید و باستانی نوروز بر ایرانیان و عاشقان فرهنگ و تاریخ ایران مبارک باد.

عید باستانی نوروز نوید عید طبیعت و عید انسان و عید ادیان است. نوروز و بهار برای انسان شرقی و ایرانی شادی قلبی را بهمراه دارد این شادی و روز نو و سال نو را به همه دوستداران ایران با تمدن عتیق و باستانی تبریک عرض می کنیم . از همه کسانی که برای دانشمند گرانمایه آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار تبریک و شادباش عیدی  فرستاده اند از طرف حضرت استاد نهایت تشکر را داریم .  قابل ذکر است استاد درسال ۱۳۹۲۳ برنامه سفر علمی به کشورهای اروبا  ی و آسیای شرقی را دارند که موضوعات سفر ها و کنفرانس ها به اطلاع دوستان دانشجویان و طلاب گرامی خواهران و برادران خواهد رسید.                :منشی گروه اینترنتی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  شنبه 1392/01/10ساعت 18:39  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ایران اسلامی در 22 بهمن 1391 دشمنان اسلام را نا امید می کند.

۳۴ سال از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی می گذرد و ایران اسلامی هر روز شاهد موفقیت های جدید و مبارکی در عرصه های علمی و صنعتی است. مردم ایران برای پیروزی انقلاب هزاران شهید و جانباز داد ه اند.رمز پیروزی انقلاب اسلامی اسلام / وحدت مردم و رهبری هوشیار و با بصیرت بوده و می باشد . امسال مردم ایران با توجه به توطئه های جدید دشمنان انقلاب اسلامی با حضور یک پارچه و انقلابی دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی را مایوس می کنند.جضور در راه پیمائی عشق و آگاهی و مسئولیت پذیری هر ایرانی انقلابی با هر قومیت و زبان و مذهبی را نشان می دهد.
+ نوشته شده در  شنبه 1391/11/21ساعت 13:34  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

حمایت از ولایت فقیه یک اصل اسلامی است.9 دی 88 حماسه مردم مسلمان ایران است.

اصل ولایت فقیه هم اصل شرعی و هم قانونی است.دشمنان انقلاب اسلامی از این رکن رکین که قدرت اسلام و مسلمانان در آن است وحشت دارند و می ترسند. ولایت فقیه یعنی قدرت اسلام . یعنی قدرت حاکمیت اسلامی . ولایت فقیه سمبل حکومت دینی است. ولایت فقیه دلسوز ایران و اسلام است . ولایت فقیه عزت اسلام و مسلمین را می خواهد .مردم ایران با جان و مال خود طرفدار ولایت فقیه هستند.و درمقابل دشمنان ولایت و جمهوری اسلامی ایستاده اند.ولایت فقیه استقلال و پیشرفت کشور و جهان اسلام و امت رسول الله ص را می خواهد.در ۹ دی ۸۸ حماسه بزرگی ملت آفرید ودشمن را مایوس کرد: منشی گروه اینترنتی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار

+ نوشته شده در  شنبه 1391/10/09ساعت 15:41  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

موضوعات و مطالعات دکتر اسماعیل گندمکار در علوم : تفسیر/کلام وعرفان تطبیقی

نگاهی به تفسیر تطبیقی مذاهب اسلامی در متدو لوژی تفسیر قرآن کریم با محوریت سنت رسول اعظم محمد مصطفی ص/انسان: موجودی مقدس در قرآن کریم/ مدیریت  تیم ترجمه قرآن کریم به ده زبان زنده دنیا/تفسیر جامع ادبی قرآن کریم /فرزندان آدم و حوا با هم ازدواج نکردند /اولین آدم حضرت آدم ع نیست/ جن و ملائک در آیات قرآن شریف/ مفاهیم تطبیقی انجیل تورات و قرآن کریم در باب دیالگ فرشتگان /فلسفه خاتمیت رسول اعظم ص در قرآن کریم/ شخصیت شناسی و روانشناسی حضرت رسول اکرم محمد مصطفی ص در قرآن کریم/ حکومت و سیاست قرآنی اخلاق محور است/ تیپ شناسی شخصیت زنان در قرآن کریم با تکیه بر تفسیر سوره یوسف و مریم /زمان در قرآن کریم و زروانیسم زمان شناسی تطبیقی / عرفان قرانی چیست؟/همسرداری پیامبر اکرم ص در قران کریم/مراتب ولایت در قران کریم / عصمت در قران کریم/مفاهیم تکرار ناپذیر و مخصوص آخرین کتاب آسمانی/ آیاتی که در قرآن هست و در تورات و انجیل نه بوده و نه هست یعنی قبل از تحریف هم نبوده کدامند؟/ سیروسلوک و اذکار قرآنی / چیستی و ماهیت علم در قرآن کریم/ راز ماندگاری و ابدیت قرآن کریم /عقل و معیار شناخت در قرآن کریم/آیات در شان امیرالمومنین علی ابن ابیطالب ع  و فاطمه زهرا س در قرآن کریم/ چرا هیچ کتابی از قرآن کریم  برتر نیست؟/آیا خداوند دیده می شود؟/هدف خلقت انسان چیست؟/ رد جبر و تفویض با استناد به آیات قرآن کریم/ قبض و بسط یا نظریه تپشی کیهان شناخت قرآنی/ اخلاق قرآنی و خانواده قرآنی/ تجلی تمثل و تناسخ از دیدگاه قران انجیل و تورات/ غیر معصوم نمی تواند مفسر واقعی قرآن کریم باشد/ هرمنوتیک و تفسیر نقد آرای هانس گئورگ گادامر آلمانی/زندگی شاد در احادیث اهل بیت علیهم السلام/ متدلوژی مناظره در سیره اهل بیت علیهم السلام با تکیه بر روش قرآنی و مناظرات حضرات امام رضا ع و امام صادق ع/نقد مفاهیم و تفسیر محمد ابن عبدا لوهاب موسس وهابیت نقد: رساله توحید/ محمد ابن عبدالوهاب توحید را نفهمیده و دچار کج فهمی آیات توحید شده است  و مشکل اساسی  اونفهمیدن توحید است و  عدم درک ولایت اهل بیت  علیهم السلام از همین جا شروع می شود/ چرا عقل اشعری اینقدر خشک است؟/ شورای سقیفه  بنی ساعده خط فکری را از روم و یونان و خط سیاسی را از یهود گرفت : اثر مکتوب استاد :اول المومره فی الا سلام :اولین کودتا در اسلام/تحلیل سیاسی ولایتعهدی حضرت امام رضا ع/سلمان فارسی چگونه سلمان محمدی شد؟ بزرگترین دانشمند ادیان تطبیقی جهان بشریت :سلمان فارسی است/آیا امام زمان ع قرآن جدید می آورد؟ جواب استاد به شبهات در این باره./شرح و تفسیر کامل کشف المراد و تجرید الاعتقاد با تکیه بر کلام جدید اسلامی شیعی/جامعه شناسی در المیزان علامه طباطبائی/نگاهی به کلام نقلی و عقلی و قرآنی/ زبان شناخت حدیث :زبان حدیث/ادب در قرآن کریم با تکیه بر سوره لقمان/حکمت اشراق قرآنی و بررسی حکمت اشراق شیخ شهاب الدین سهروردی و آئین زروانیسم/ چرا من فقط اهل بیت را عالم می دانم؟ خلقت نوریه اهل بیت علیهم السلام با تکیه بر آیات و احادیث/نگاه شیخیه به اجتهاد چیست؟ چرا اهل بیت  علیهم السلام اجتهاد  غیر معصوم را قبول دارند؟ چرا عرفان بی ولایت عرفان نیست؟ ماهیت و حقیقت هستی/ قواعدو مبانی معنویت شیعی در صحیفه سجادیه امام زین العابدین ع  :منشی گروه اینترنتی دکتراسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/10/04ساعت 14:19  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اهل حق شناسی :منابع مطرح عقیدتی در جغرافیای مردم اهل حق ایران و عراق:دکتر اسماعیل گندمکار

منابع عقیدتی مردم یارستان یا اهل حق دفتر/ کلام یا سرانجام نا میده می شود.در باب تعداد این دفاتر و محتوای آن به وقتش باید بحث کنیم.در این مقال نگاه به موضوع از این زاویه است که در مناطق یارستان نشین چه دفتر و کلامی پارادایم غالب و مطرح واز شهرت بیشتر برخورداربوده و محل مراجعه است.۱:در کل مناطق چه ایران و چه عراق دفتر اصلی دفتر و کلام پردیوری به نام :دیوانه گوره پردیوری یا : دیوان کبیر پردیور است.که محتوا و کلام آن مربوط به دوره مبارک شاه :پیر بابا طاهر  لرستانی الصل مشهور به همدانی/کلام بابا طاهر / دوره سلطان اسحاق البرزنجی /سلطان حقیقت/ شیخ احمد حسین یا :بابادگار/ کلام زلال زلال / دامیار دامیار / بارگاه بارگاه و بخش های دیگر است۲: در مناطق گوران و دالاهو دفاتر دوره سید حیدر حیدر ی شهیر به آسید براکه گوران ۱۲۱۰/۱۲۹۰ که تعداد آنها ۳۶ دفتر است و در مناطق گوران تا کردستان عراق دفتر: نوروز سورانی سنجابی/ محوریت دارد و از بالا ترین شهرت برخوردار است.۳:در مناطق صحنه و دینور کلام محوری و دارای شهرت کلام و دفتر شیخ امیر زوله ای است و دفتر شاه حیاث دکه ای هندی و دفتر تیمور بان یارانی که اهالی صحنه به او شاه تیمور می گویند. البته گاهی بین تشخیص شخصیت  تیمور ثانی و تیمور بانیارانی اشتباهاتی پیش آمده  است مطرح است۴:در مناطق پشتکوه و دلفان در لرستان و لکستان : دفاتر خان الماس و خاندان آتش بیگ شهرت دارد ۵:در مناطق آذری زبان همدان زنجان اردبیل و تبریز :دفاتر به زبان ترکی کلام قشچی اوقلی و ۲۴ گوینده ترک زبان۶:در کردستان عراق در خانقین و هوار و بعض مناطق دیگر : کلام بابا حیدر و شاه هیاث دکه ای هندی از شهرت خاص برخوردار است همچنین کلام و دفتر شاه ابراهیم میر سور مطرح است: برگزفته از سخنرانی دکتر اسماعیل گندمکار در کنفرانس انستیتو ایرانشناسی فرانسه در ایران با حضور پروفسور مارزلف آلمانی و پروفسور برمبرژه جامعه شناس دانشگاه سوربون پاریس و دانشمندان ایرانشناس ایرانی و اروپائی
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/10/04ساعت 11:47  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالعات و تحقیقات آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار در باب ایرانشناسی و کردشناسی

آثار باستانی کرمانشاه و محتوای خطوط میخی آن در باب فرهنگ و ادیان در ایران باستان/ شناخت اقوام مهاجر و بومی منظومه زاگرس :گوتی ها / مادها / لولوبیان / گوران ها / لک ها / لرها/ جاف ها /  کلهرها/ ایل منیشی/ایلام شناسی/اورامانات لهون  و تخت / جغرافیای تاریخی کردستان /کردستان عراق عجم / بررسی آثار مستشرقان اروپائی و آسیائی روسی فرانسوی آلمانی انگلیسی هلندی آمریکائی در باب کردشناسی / حلوان در گردونه تاریخ/زبانها و لهجه ها در منظومه زاگرس از عهد باستان تا کنون/بررسی مهاجرت کردهابه بخش های مرکزی ایران بزرگ و کشور های اطراف/ گورانها و زازاهای کردستان ترکیه/ بررسی جغرافیای تاریخی علوی ها در ایران و کشورهای منطقه / قوم فیلی در ایران و عراق /بررسی دواوین ادبی شعرا ی کرد با لهجه های گوناگون :مولوی تاوجوزی / ملا پریشان دینوری/ شامی / محوی / نالی /وفائی / خانای قبادی / غلامرضاارکوازی پشتکوه ایلامی / شاکه و خان مسویر ایلامی / درویش ذولفقار گوران/سید صالح ماهیدشتی /میرزا احمد داواشی/ میرزا احمد کوماسی/ ملا ی جزیری/سید یعغوب ماهیدشتی / بررسی مقایسه ای تمامی دفاتر یارستان به گورانی و لکی و لری و اورامی و ترکی . مطالعه دولت حسنویه / دولت قره قوینلوه ها و آق قوینلو ها/دولت های کرد/ جامعه شناسی عشایر ایران/ فرهنگ شناسی و مردم شناسی جوامع سنتی ایران / مطالعات ایران عهد قاجار / مطالعات ایران عهد تیموریان / مطالعات ایران عهد صفویه/ موالیا ن ایرانی در دولت اسلامی و حکومت اهل بیت ع / ادیان عهد ساسانی /مطالعات گسترده و متمرکز در باب جغرافیا فرهنگ زبان عرفان و ادیان و مردم شناسی و جامعه شناسی در باب : گوران شناسی در ایران و جهان/ مطالعات کرد شناسی در دانشگاه های عراق / البرزنجه شناسی/ الدینور شناسی/ کرمانشاه شناسی / لرستان شناسی/و موضوعات مرتبط دیگر :منشی گروه اینترنتی دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/03ساعت 11:43  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالعات ادیان و عرفان تطبیقی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار

آئین های قبل از اسلام در ایزان باستان و فرا تاریخی و عهد عتیق: آئین کیخسرو /آئین هوشنگ/ آئین فریدون /آئین کاوه/ آئین مانی /آین مزدک / آئین مهر یا میترائیسم / آئین مغان/ آئین گبرها و گبر پرستان/ زردشت/ یهود / مسیحیت / هندو ئیسم و بودیسم/ اهل حق یا آئین حقیقت/ کا که ای ها ی عراق/ ایزیدی ها / زروانیسم/بگتاشیه ترکیه و آلبانیا/ قادریه / نقشبندیه / سهروردیه / نعمت اللهیه / خاکسار / دروزی های سوریه/ علوی ها ی لبنان/خلوتیه/ چشتی ها / خوجه ها/ آئین قبالایهود/ میتولوژی آفریقا ی/ ادیان و فرق آفریقا/ ملتانیه/اخباریگری در شیعه/ اصولیون در شیعه/ دین مبین اسلام / مذاهب: حنبلی/حنفی/شافعی/مالکی/جعفری اثنی اعشری/ زیدیه / واقفیه/اسماعیلیه/ فاطمیون لیبی/باطنیه/حروفیه/شبهه عرفان ها یا عرفان های نو ظهور/ عرفان سرخ پوستی / روانشناسی عرفانی/.فهرست فوق بخشی از مطالعات و تحقیقات استاد ارجمند است که در مقاطع عالیه سالها به آنها پرداخته اند و دانشجویان و طلاب و شاگردانی از دانشگا ه ها و مراکز حوزه های علمیه و علوم اسلامی از داخل ایران و کشورهای اسلامی / اروپائی و آمریکائی/ از تجربیات و محصولات علمی استاد استفاده می نمایند و در مقاطع سه و چهار حوزه های علمیه و مقاطع دکتری و پسا دکتر ا رساله های علمی خود را می گذرانند:منشی گروه اینترنتی دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/03ساعت 11:19  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

دعوت دانشگاه نورنبرگ آلمان - 5 نظر/پروفسور کرمانی:جناب دکتر گندمکار شما جزو نوادر روزگار ما هستید.

دعوت دانشگاه نورنبرگ آلمان - 5 نظر

نویسنده: حجتی
چهارشنبه 19 دی1386 ساعت: 10:14
از وجود ارزشمند ایشان در ایران به اندازه کافی بهره برداری نمی شود.تا کی باید این ذخایر ارزشمند را فراموش کنیم.
دانشجوی دوره دکترای فلسفه
نویسنده: سیدجوادی
شنبه 10 فروردین1387 ساعت: 18:12
من نظر این استاد مسلم فلسفه را که حق استادی بر گردن من دارد تائید می کنم . شما جزو نوادر هستید و امیدوارم از نزدیک با افکار و اندیشه های شما در زمینه فلسفه اشراق آشنا شوم . شنیدهام که شما افکار بسیار جدیدی دراین زمینه دارید .
دکتر سیدجوادی
نویسنده: از طرف یکی از دوستداران استاد
سه شنبه 29 مرداد1387 ساعت: 19:58
حجت الاسلام اسماعیل گندمکار در گفت و گوی اختصاصی با خبرگزاری آینده روشن با تبریک سالروز خلافت امام مهدی (عج) افزود: باید برنامه های این روز در کشور های اسلامی و شیعی در سطح وسیعی برگزار شود.

وی گفت: باید درسالروز خلافت امام مهدی موج وسیعی از شادی های اسلامی در سطح بین المللی ایجاد گردد.

این استاد حوزه و دانشگاه با تاکید بر تبدیل نهم ربیع الاول به روز شادی اسلامی گفت: باید در این خصوص کارشناسان برنامه ریزی صحیحی انجام دهند.

وی برگزاری همایش و جلسات سخنرانی در مساجد، تکایا، حسینیه ها و موسسات فرهنگی را جهت برپایی هر چه باشکوه جشن های نهم ربیع الاول موثر دانست.

حجت الاسلام گندمکار، همچنین هدیه دادن به غیر از شیعیان را در این روز نیکو دانست و اظهار داشت: باید در را ه شناساندن نهم ربیع الاول به عنوان سالروز ولایت و خلافت منجی عالم بشریت به تمام ادیان و مذاهب تلاش کنیم.

کد مطلب: 5171
نویسنده: حسینی
چهارشنبه 30 مرداد1387 ساعت: 10:50
قدر این اساتید را بیشتر در اروپا میدانندو ما در ایران از وجود آنها اطلاعی نداریم
تاکی باید منتظر باشیم تا یک استاد دار فانی را وداع کندسپس تکریم شوند
نویسنده: michel from strasbourg frence
چهارشنبه 6 شهریور1387 ساعت: 12:31
je suis d'accord avec vousmonsieur le decteur ghandomkar et je suis tres desole pour ca.
merci
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/10/03ساعت 10:53  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اختلاف نظر در برخی جنبه های سوگواری محرم / ورنر انده ترجمه جعفر جعفریان

اختلاف نظر علما درباره برخى از جنبه هاى سوگوارى محرم1
(نگاه كتابشناسانه)

نوشته ورنر انده (Werner Ende)
ترجمه جعفر جعفريان

يكى از دينى ترين جنبه هاى مراسم شيعيان2* كه هرساله در ده روز اول ماه محرم در يادبود شهادت امام حسين (شهادت: 680م/61هـ.ق) برپا مى شود, منظر مردانى است كه با دست به سينه هاى لخت خود مى زنند, با زنجير به شانه ها و پشت خود مى كوبند و ـ در دهم ماه محرم ـ پيشانى خود را با قمه زخمى مى كنند. اين اعمال تشكيل دهنده بخش اعظمى از مراسم عزادارى هستند كه با نام كلى تعزيه (در عربى و در فارسى عزادارى) شناخته مى شود. در ميان اين مراسم, نمايش هاى احساسى كه در دهم ماه محرم برپا مى شود, از نظر علمى مورد علاقه غربى ها بوده است.3
در اين مقاله, از پرداخت مجدد به اين پرسش كه بسيار مورد بحث قرار گرفته, يعنى بحث از ريشه و دلايل گسترش اين برنامه هاى دراماتيك خوددارى مى كنم, و تنها به ذكر اين نكته بسنده مى كنم كه بسيارى از نويسندگانى كه درباره اين نمايش ها قلم زده اند به رفتار و موضع ترديدآميز و حتى شديداً انتقادى برخى علماى شيعه درباره محتوا و طريقه اجراى اين نمايش ها اشاراتى داشته اند.4 به هر حال, تا آنجايى كه بنده اطلاع دارم, در هيچ زبان غربى, تحليلى مفصل, براساس منابع شيعى درباره موضع علماى شيعى نسبت به عزادارى به طور كل و يا برخى از جنبه هاى آن به طور خاص, وجود ندارد.5
در اين مقاله من تنها در مورد مسئله موضع آنها در مورد سينه زنى و استفاده از زنجير و قمه در خودآزارى در جريان مراسم بحث كرده ام. در اين متن از اين پس اين اعمال با واژه كلى (خودزنى) مورد اشاره قرار مى گيرد.*
در حدود پنجاه سال قبل, بحث و جدلى بين علماى شيعه بر سر مشروعيت خودزنى و ديگر آداب محرم, باعث پيدايش بحرانى در جوامع شيعى سوريه و لبنان گرديد كه نويسندگان شيعى معاصر از آن با نام (فتنه بزرگ) ياد كرده اند.6 به عنوان يك گام مقدماتى در جهت برخوردى موشكافانه با كل مسئله آداب عزادارى, آن گونه كه محققان شيعى به آن نگريسته اند, بنده برخى از يافت هاى خود را كه در طول مطالعات خود درباره ادبيات و همچنين شرايط اجتماعى ـ سياسى حاكم بر اين جدل داشته ام, خدمت شما عرضه مى دارم. در حقيقت موشكافى اين فتنه شيعى در اواخر دهه بيست ميلادى مى تواند نقطه آغاز خوبى براى بررسى كلى مسئله باشد. در اين نوشته, حوادث مشابه و يا بازتاب هاى اين مجادله در ايران مورد بحث قرار نخواهد گرفت.7
عنصر اصلى ماجرايى كه با عنوان فتنه شيعه در قرن بيستم از آن ياد شده سيد محسن امين عاملى (1952/1371ق) مى باشد. وى نويسنده يك اثر تراجم نگارى بزرگ با عنوان اعيان الشيعه است.8 سيد محسن, كه در شقراء در جبل عامل (جنوب لبنان) در سال هاى 1876 يا 1868 [1284ق] متولد شده, در نجف تحصيل كرد, بعدها به دمشق رفت و در آنجا رهبر معنوى جامعه شيعه گرديد. در اوايل دهه بيست قرن بيستم وى كتابى در پنج بخش درباره شهادت امام حسين فرزند على(ع) و ديگران امامان اهل بيت(ع) به نام المجالس السنيه9 نوشت. سيد محسن در اين كتاب, ضمن دفاع از ديدگاه سنتى شيعه درباره تاريخ اوليه اسلام و تأكيد بر شايستگى عزادارى براى شهيدان, از برخى آدابى كه در مراسم عزادارى محرم اجرا مى شود, و به خصوص خودزنى انتقاد كرد. اين انتقاد بلافاصله توسط يكى از هم ميهنان وى به نام شيخ عبدالحسين صادق (وفات: 1942م/ 1361هـ.ق) پاسخ گفته شد. وى اهل نبطيه10 بود, مكانى كه به دليل تعزيه هاى آن تا سال هاى اخير شهرت خاصى داشت [10الف]. اين جوابيه كه در 1926 يا اوايل 1927 [1345هـ.ق] با عنوان سيماء الصلحاء11 منتشر شد, به وسيله سيد محسن در كتابچه اى كوچك ولى بسيار جالب به نام التنزيه لاعمال الشبيه* مورد انتقاد قرار گرفت. اين كتابچه در محرم 1346 هجرى (جولاى 1927) نوشته شد12 و در صيدا در اواخر 1928 چاپ شد.13 كتابچه ياد شده كه بعداً در مورد آن بيشتر سخن خواهيم گفت, شعله اين فتنه شيعه را برافروخت و مى توان آن را به عنوان متن اصلى آن ماجرا شناخت. در اين كتابچه, سيد محسن نه تنها خودزنى بلكه استفاده از آلات موسيقى و حضور زنان بدون پوشش در مراسم محرم به عنوان سمبل زنان خانواده امام حسين(ع) را بدعتى نامشروع ناميد. از آنجايى كه كتاب التنزيه حمله اى شديد به آن دسته از علماى شيعى بود كه در قبال آنچه سيد محسن آنها را به عنوان معلول دسيسه هاى شيطان عنوان كرده بود, سكوت اختيار كرده و يا حتى از آن دفاع مى كردند, اين كتابچه منجر به زنجيره اى از پاسخ هاى مجادله آميز شد, تا آنجا كه بنابر ادعاى سيد محسن تنها يك نويسنده اين جرأت را به خود داد كه در اثر خود به دفاع آشكار از آن بپردازد.14
اين دفاع15 و بسيارى از رديه ها در عراق منتشر شد, جايى كه شيعيان لبنانى مخالف سيد محسن, اخبار آنچه را كه آنها به عنوان حمله افتضاح آميز به بنيان شيعه مى دانستند, به آنجا آورده بودند. اين كتابچه هاى مجادله آميز منابع خوبى براى تحقيق و مطالعه درباره مسئله مورد بحث هستند; ولى دستيابى به آنها بسيار مشكل است. دليل اصلى مشكل بودن اين دستيابى, در كنار ساير دلايل, اين است كه كتابخانه هايى كه اين گونه نوشته ها در آنها يافت مى شود ـ به خصوص در مراكز كتابخانه اى عراق ـ نمى تواند بسادگى توسط خارجى هاى غير شيعى مورد استفاده قرار گيرد. در ضمن, شيعيان عموماً در صحبت درباره بيشتر اين موضوعات با خارجى ها ترديد دارند.
در حقيقت, جزوات مجادله آميز بر ضد آثار سيد محسن, المجالس السنية والتنزيه هنوز در دسترس بنده قرار نگرفته اند. با اين همه, نام نويسندگان اين نوشته ها, به همراه همه اطلاعات كتاب شناختى كه بنده موفق به كشف و اثبات درستى آنها شده ام, در اين متن آمده است. بنده اميدوارم ليست زير براى خوانندگانى كه تمايل به تحقيقات بيشتر درباره تاريخ مجادلات شيعه در مورد تعزيه را دارند, مفيد واقع شود:
الف. عبدالله السبيتى, رنة العصا فى تعظيم شعائر العزاء, بغداد چاپ دوم (مطبعة النجاح) از اين كتاب در ذريعه, ج2, ص254, ش1552 و معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص326 ياد شده است. براى اطلاعات بيشتر درباره مؤلف اين كتاب بنگريد: خانبابا مشار, مؤلفين, كتب چاپى, ج3, ص992ـ 993.
ب. مرتضى آل ياسين, نظرة جامعة تبحث عن المظاهرات فى عاشوراء كل سنة (محرم), بغداد (مطبعه الفرات), عنوانى كه در Der Islam 17/1928/341 ذكر شده با آنچه در معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص291 آمده است, فرق دارد. تاريخ چاپى كه در هر دو مرجع ذكر شده سال 1927 را نشان مى دهد كه اين اثر نمى تواند (آن گونه كه در ذريعه, ج4, ص455 گفته شده) بر ضد التنزيه نوشته شده باشد, ولى مى تواند ردى بر المجالس السنيه باشد. درباره مرتضى آل ياسين بنگريد: رجال الفكر والادب فى النجف, ص472, ش2036.
ج. عبدالحسين حلى, النقد النزيه لرسالة التنزيه, نجف, 1347 قمرى (29ـ 1928) بنگريد: معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص227; نقباء البشر, ج1/3, ص1062ـ1072. براساس آنچه در منبع دوم گفته شده, عبدالحسين حلى رد ديگرى هم بر تنزيه سيد محسن با عنوان نصره المظلوم ولى با اسم مستعار حسن المظفر نوشت. اين نكته با آنچه در معجم المؤلفين العراقيين, ج1, ص332 و ج2, ص226 آمده تأييد مى شود, اما تاريخ چاپى كه در آنجا آمده (1345ق/ 27ـ1926) با تاريخ چاپ التنزيه (1928) هماهنگى ندارد. به هر روى استفاده از نام المظفر به عنوان اسم مستعار توسط عبدالحسين حلى چندان هم تصادفى به نظر نمى رسد (بنگريد به ادامه بحث).

د. محمدحسين المظفر: الشعائر الحسينية, بغداد, 1348هـ.ق (20ـ1929), مطبعة النجاح, (ذريعه, ج14, ص191, ش2136; معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص154). درباره مؤلف بنگريد: نقباء البشر, ج1/2, 6464.
هـ. عبدالمهدى المظفر: ارشاد العلماء للتمسك بالائمه, نجف, 1348هـ.ق (30ـ1929). بنگريد: ذريعه, ج1, ص512, ش2510 و معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص353. يك مطلب از ارشاد العلماء در اعيان الشيعه, ج40, (1957), ص122. در ذريعه, ج12, ص272, ش1819 از كتاب ديگرى از عبدالمهدى المظفر با عنوان السياسية الدينية لدفع الشبهات على المظاهرات الحسينيه (نجف) ياد شده است. درباره مؤلف بنگريد: نقباء البشر, ج1/37, ص1240ـ1242.
و. على نقى اللكهنوى, اقالة الاثير فى اقامة الشريعة الحسينية, نجف, 1348ق (30ـ1929), بنگريد: ذريعه, ج2, ص263, ش1072 (نيز: ج4, ص455, ش2027). معجم المطبوعات (بنگريد پاورقى ش15), ص88, ش158 از چاپ 1374ق, مطبعه الغرى (59ص) ياد كرده است. درباره مؤلف بنگريد: رجال الفكر والادب فى النجف, ص390, ش1650.
ز. گفته هاى برخى از علماى معروف شيعه در حمايت از خودزنى و آداب مربوط به آن به احتمال زياد در كتابچه اى اثر سيد محسن السويج (يا السويجى) با عنوان الفتاوى والتقرير فى جواز التشبيه والعزاء (مطبعه الغرى, 32ص, چاپ سال 1957) آمده است. اين كتابچه نيز در دسترس بنده قرار ندارد.16
خوشبختانه, تنزيه سيد محسن حدود پنج سال پيش در بيروت تجديد چاپ شد (1973؟).17 همچنين اثر وى اطلاعاتى را درباره محتواى سيماء الصلحاء شيخ عبدالحسين صادق در اختيار ما قرار مى دهد, چرا كه سيد محسن بخش هاى طولانى از كتاب هاى مخالفانش را عيناً نقل مى كند. [17الف] در نتيجه, اين توانايى را به ما مى دهد كه تصورى از بحث هايى كه برخى علماى شيعه در دفاع از خودزنى و آداب مربوط به آن داشته اند, به دست آوريم; مانند اين ادعاى شيخ صادق درباره اينكه زخمى كردن جلو سر به عنوان نشانه عزادارى براى امام حسين(ع) به گونه اى شبيه عمل طبى حجامت است و بنابراين مجاز است; علاوه بر آن كه در اين كار يك هدف مذهبى هم دنبال مى شود.18
به علاوه, عدم دسترسى نسبى به آثار رديه اى مربوط به اين بحث را مى توان با استفاده سيستماتيك و اصولى از آثار كتابشناسى و متون شرح حال كه اخيراً نوشته شده جبران نمود.19 بدين ترتيب, مى توان تاريخ ادبى فتنه شيعه را, به خصوص با در نظر گرفتن روابط خانوادگى بين برخى از نويسنده هاى درگير در اين موضوع مجدداً بازسازى كرد.
نهايتاً, نوشته هاى (خاطرات) مانند جعفر الخليلى20 درباره شخصيت هاى معاصر عراق, اطلاعات غنى و با ارزش ديگرى را درباره مجادلات مربوط به آداب محرم در اختيار ما قرار مى دهد, چرا كه وى خود يكى از معدود پيروان متعصب سيد محسن در نجف بوده است.21
عموماً براساس تنزيه سيد محسن و ديگر مواردى كه در بالا ذكر كردم, قصد دارم تا درباره برخى جزئيات اين نزاع, توضيحات و تفاسيرى را ذكر كنم و درباره موضع علماى شيعه درباره خودزنى نتايجى بگيرم.
1. واضح است كه سيد محسن هيچ گاه قصد نداشت مراسم عزادارى محرم را براندازد يا لغو كند. حتى به نوعى, مى خواست آن را احيا كرده و گسترش دهد. وى اميد داشت كه با حذف بدعت ها از عزادارى محرم, آن را تبديل به وسيله اى براى اقدامات تبليغى شيعه كند. براى دستيابى به اين هدف, او پيشنهاد كرد كه بايد سلسله جديدى از مداحان و روضه خوانان آموزش ديده تربيت شوند و جايگزين آن دسته از كسانى شود كه تصوير شيعه را با بيان رسوم غلط, نشر داستان هاى خرافى, تقويت خودزنى و غيره مخدوش مى كنند.22
2. سيد محسن نخستين كسى نبود كه براى حذف خودزنى و برخى ديگر از كارهايى كه بدعت آميز مى دانست, از مراسم محرم تلاش نمود. به هر روى, مدرك كتبى اين موضع گيرى اصلاحى, تنها در نسخ چاپى, در دهه بيست قرن بيستم يافت مى شود, يعنى كم و بيش شبيه كارهاى سيد محسن در اين زمينه, نام دو تن از كسانى كه با سيد محسن هم عقيده و هم موضع بوده اند بايد در اينجا ذكر شود: سيد ابوالحسن اصفهانى, كه تا زمان درگذشتش در نجف مجتهد (مرجع تقليد) بود23 و سيد محمدمهدى قزوينى در بصره.24 گفته هاى آنها بر ضد خودزنى حدود دو سال قبل از انتشار كتاب تنزيه سيد محسن بود.25
3. در جبل عامل, مجلس تعزيه در ماه محرم قرن هاست كه برگزار مى شود. مراسم خودزنى ـ كه بنابر احتمال زودتر از دهه آخر قرن نوزدهم شكل نگرفته است ـ توسط مهاجران ايرانى به نبطيه آورده شد.26 يك عالم شيعى به نام شيخ حسن الحبوشى, ملقب به المكى (م1907 يا 1908/1326ق)27 با اين مراسم مخالفت كرد. وى از قائم مقام عثمانى در صيدا در باب اين مسأله يارى خواست. به هر روى, والى عثمانى در بيروت, بعد از دخالت مراكزى كه بنابر منابع در دست من, هويت آنها مشخص نيست,28 به قائم مقام دستور داد تا در مراسم مذهبى ايرانيان دخالتى ننمايد. خيلى زود غير ايرانى ها نيز بدان ها پيوستند و با حمايت اشخاص منتفذ محلى مراسم محرم نبطيه با آداب خودزنى و تعزيه هايش تبديل به مركز پر جاذبه اى شد كه بينندگان فراوان شيعى و غير شيعى را از روستاهاى مجاور و جاهاى ديگر به خود جذب مى كرد… شكل و سياق ايرانى عزادارى حتى به ديگر مناطق جبل عامل به خصوص شهر كوچك جباع گسترش يافت.29
4. تا آنجايى كه به عراق و ديگر كشورهاى با جوامع شيعى مربوط است, سيد محسن هيچ چيزى درباره منبع ظهور خودزنى نگفته است. او تنها بدين نكته اشاره مى كند كه در زمان آل بويه و ديگر حاكمان شيعى در دوره قرون ميانه, خودزنى براى جامعه شيعى ناشناخته بوده است و بنابراين در منابع عالمان شيعى آن زمان مانند شيخ مفيد, شريف مرتضى و شريف رضى بدان اشاره اى نشده است.30 به هر روى, همرزم سيد محسن, محمدمهدى قزوينى, در اثرى كه آن را در رمضان سال 1345 هجرى (مارس 1927) منتشر كرد, ادعا نمود كه استفاده از آهن, يعنى زنجير و قمه در خودزنى حدود يك قرن قبل توسط مردمانى كه تسلط زيادى به قوانين شريعت نداشتند, پديد آمد.31 اگر فرض كنيم گفته قزوينى تنها در مورد تاريخ آن اعمال در عراق است, آن گاه اين موضوع با ساير اطلاعاتى كه در منابع ديگر درباره شيخ باقر بن شيخ اسدالله دزفولى (م1838 يا 1839) آمده است, مطابقت دارد. گفته مى شود كه وى نخستين كسى بود كه مراسم سينه زنى را در حرم كاظمين انجام داد.32 اين امكان وجود دارد كه سينه زنى و ديگرى فرم هاى خودزنى از مدت ها قبل از آن در عراق شناخته شده بوده ولى تنها در مجالس عزادارى كه دور از ترس و آزار و اذيت عثمانى ها, در زيرزمين خانه هاى خصوصى برپا مى شده, انجام مى شده است.33
5. جزئيات چندى كه در منابع گوناگون درباره شروع خودزنى در عراق يافت شده است, مؤيد اين ديدگاه مشهور است كه فرم هاى افراطى عزادارى, شامل خودزنى, نخست در ايران ظاهر شد و سپس از آنجا به شيعيان كشورهاى همسايه انتقال يافت. به هر حال, در اين مقاله, درباره اين مسئله چيزى نخواهيم نوشت. بلكه, بنده تمايل دارم به موضوع اصلى يعنى همان نزاع ميان علماى شيعه در اواخر دهه بيست و گفته هايى كه ميان آنان در جريان بحث و جدل بر سر برخى آداب محرم شكل گرفت, بپردازم.
6. همان گونه كه انتظار مى رود, هر دو گروه طرفداران و منتقدان خودزنى براى اثبات ديدگاه هاى خود به علماى پيشين شيعه رجوع مى كنند. به هر روى, به نظر مى رسد سيد محسن, با توجه به نظر خود نسبت به خودزنى به عنوان يك پديده جديد, تلاش زيادى براى يافتن مدرك يا نمونه اى براى اثبات گفته خود از پيش از زمان شيخ مكى (م1326ق) ـ كه موافق با اوست ـ نكرده است. از طرف ديگر, بسيار قابل توجه است كه مخالف وى, شيخ عبدالحسين صادق, به عنوان مدرك, تنها به ذكر نام برخى از رهبران اخير ـ ولى در عين حال مهم ـ شيعه اكتفا مى كند.34 سيد محسن در مورد دو تن از كسانى كه شيخ صادق از آنها نام برده است, يعنى شيخ جعفر معروف به كاشف الغطاء (م1812م/1228هـ.ق)35 و ميرزاى قمى (م1815 يا 1816/ 1231هـ.ق)36 جواب مى دهد كه گفته هاى آنها مربوط به آدابى كه شيخ صادق به آنها اشاره كرده, نبوده است. به هر حال, وى در رابطه با ديگر علماى ذكر شده توسط شيخ صادق سكوت اختيار مى كند. در ميان آنها, نام يكى از معاصران سيد محسن و يكى از علماى صاحب نام به چشم مى خورد: ميرزا حسين نائينى در نجف37 يكى از مهم ترين حاميان جنبش مشروطه ايران38 و (به موازات حاج سيد ابوالحسن اصفهانى) مرجع تقليد جامعه شيعه تا زمان مرگش در سال 1936. روى سخن وى در حمايت از خودزنى با شيعيان بصره بود, كه به دليل ديدگاه هاى مختلف دو عالم بزرگ شيعى در آنجا, يعنى شيخ محمدمهدى قزوينى كه پيش از اين درباره او صحبت كرديم و شيخ عبدالمهدى مظفر (وفات: 1944/ 1323ش)39 بر سر اين موضوع به نزاع پرداخته بودند. تا امروز, مدافعان خودزنى فتواى اين مرجع تقليد (و ـ حتى مهم تر از آن ـ رهبرى مترقى و نوگرا) را به عنوان مهم ترين سند اثبات درستى موضع خود قلمداد مى كنند.40
7. جعفر الخليلى41 روش هايى را كه مدافعان خودزنى در نجف ـ كه بسيار از آنان طلاب و علماى جبل عامل بودند ـ براى ساكت كردن طرفداران سيد محسن به آنها متوسل مى شدند, توصيف مى كند: آنها (مخالفان سيد محسن) براى تحريك توده بى سواد عليه آنان, طرفداران متعصب سيد محسن را اموى ناميدند; واژه اى حقيقتاً توهين آميز در جامعه شيعه و به خصوص در مكانى مانند نجف. در مقابل, آنان خودشان را عليوان ناميدند. طرفداران خودزنى با اموى ناميدن دشمنانشان توانستند جمع فراوانى از شيعيان عراق را قانع كنند كه انتقاد سيد محسن به برخى آداب محرم برابر با ـ يا تلميحاً در حد ـ زنده كردن امويان است; يعنى دودمانى كه مسئول مرگ (شهادت) امام حسين بودند, و نامشان در تفكر شيعى مترادف با پستى است.42 آنها براى تحقير نام سيد محسن, مردانى را كه به عزاداران آب مى فروختند, تحريك كردند تا به جاى (لعنت خدا بر حرمله) ـ [سربازى كه فرزند تازه متولد شده حسين را با تير شهيد كرد] بگويند (لعنت خدا بر الامين)!43 مخالفان همچنين يك سخنران محبوب را كه به خاطر توانايى بيانش شهره بود, جذب خود كردند تا مردم را عليه سيد محسن و طرفدارانش در نجف برانگيزد.44 در نتيجه, تعداد خودزنانى كه در مراسم محرم سال 1929/ 1307ش شركت كردند از هميشه بيشتر بود; و اين در حالى بود كه (امويان) از ترس كشته شدن, مجبور به پنهان شدن و حتى خروج موقتى از شهر شدند.45
با اين حال وقتى سيد محسن در 1933/1312ش در سفرش به حرم هاى شيعى در عراق و ياران وارد نجف شد , مورد استقبالى باشكوه حتى از سوى كسانى كه عليه وى و طرفدارانش در طول فتنه فعاليت داشتند, قرار گرفت.46 سيد محسن در نوشته هايش درباره اين سفر و درباره مسائلى كه در جريان ديدارش در نجف رخ داد, سكوت مى كند.47
8. مطالعه اى درباره تاريخ اين نزاع و فتنه, مشخص مى سازد كه تعدادى از بزرگ ترين علماى شيعه در عراق و لبنان ـ كه در ميان آنها, به طور مثال, محمدحسين الكاشف الغطاء (م1954/1333ش) در نجف48 و عبدالحسين شرف الدين (م1957) در صور ـ در دفاع از خودزنى سخن گفته اند.49 از طرف ديگر, تعداد كسانى كه خواستار برانداختن اين آداب و رسوم از ميان عامه مردم شدند, بسيار اندك ماند. بخش بزرگى از علماى شيعه در طول فتنه سكوت اختيار كردند. حتى اعلاميه هاى عمومى در دفاع از خودزنى, الزماً بدين معنا نبود كه همه علماى درگير در اين مسئله بر تمامى جزئيات مراسم محرم مهر تأييد مى زدند.50 روشن است كه, سيد محسن از وضع دشوار آن دسته از علماى شيعه آگاه بود; كسانى كه به خاطر ترس از دست دادن كنترل و نفوذ خود بر توده بيسواد جامعه, از خودزنى به عنوان نشانه خداترسى و پرهيزگارى دفاع مى كردند, و در عين حال, خودشان از پيوستن به اين گونه رسوم خوددارى مى نمودند. سيد محسن مى گويد, اگر اينان (علما) واقعاً به مستحب بودن اين اعمال باور دارند, چرا هيچ يك از علما تا به حال در حال قمه زدن و يا سينه زنى در طول مراسم محرم ديده نشده است؟51
9. انتقاد كلى ديگرى نسبت به دو دلى علما در محكوم نمودن بدعت هاى محبوب در حدود 18سال قبل از آن در عراق, توسط سيد هبةالدين حسينى شهرستانى52 در نجف (م1967/1346ش) و در مجله اصلاح طلب العلم, كه در بغداد طى سال هاى 1912ـ1910 چاپ مى شد, ديده مى شود.53 در حقيقت ما نام شهرستانى را, كه وزير آموزش عراق در سال هاى 1920ـ21 شده بود, در ميان نام كسانى مى بينيم كه الخليلى به عنوان حاميان متعصب سيد محسن در عراق از آنها ياد كرده است.54
10. درباره اين حمايت كنندگان ـ كه در ميان آنها عالم و سياستمدار با نفوذ عبدالكريم الجزائرى (م1962/1342ش)55 ديده مى شود ـ مطالب زيادى در رابطه با موقعيت, پيش زمينه خانوادگى و انگيزه هاى احتماليشان در قبال موضعشان در اين جنجال مى توان گفت. به طور مثال يك حقيقت تعجب برانگيز كه الخليلى بدان شااره كرده, اين است كه دو تن از معدود مراجع بزرگى كه از تنزيه سيد محسن در نجف دفاع كرده اند, به دليل عدم تمايلشان به تفكرات نوگرايانه نيز شناخته شده بودند.56 در حوزه اين مقاله, امكان بررسى دقيق اين نكته و ديگر نكات كه در اين منابع يافت مى شود وجود ندارد. بنابراين بنده تنها به ذكر نقش مسلم ارتباطات خانوادگى و ديگر قيود شخصى در شكل گيرى خطوط مقدم فتنه اكتفا مى نمايم. اگر بخواهم يك داستان پيچيده را خلاصه شده خدمتتان عرض كنم, بايد بگويم كه مبارزه عليه سيد محسن, حداقل در ابتدا, تقريباً يك مسئله خانوادگى بود: آل شرف الدين, يك خانواده از روحانيون شيعه در جبل عامل با شاخه هايى در عراق و ايران تبليغاتى را عليه سيد محسن در سوريه/لبنان و عراق پايه ريزى كردند. آنها اين كار را با همكارى ديگر خانواده هاى ذى نفوذ علما كه با ازدواج هاى بين خانوادگى با يكديگر ارتباط داشتند, انجام دادند,57 به طور مثال آل ياسين در كاظمين.58 خيلى زود آل مظفر در نجف, خانواده اى كه به دليل آموزش هاى مذهبيشان شناخته شده بودند, به مبارزه عليه سيد محسن پرداختند. در نتيجه, شيخ عبدالمهدى يكى از نوادگانشان را كه پيش از اين درباره وى گفتيم, در رقابتش با قزوينى در نقش رهبرى دينى در بصره حمايت كردند.59 به هر روى, به احتمال, ارتباطات خانوادگى نقش مهمى در شكل گيرى طرفداران و حاميان سيد محسن بازى كرده است. [59الف]
11. در يك نگاه كلى, حتى اين سؤال مى تواند پرسيده شود كه آيا وقوع فتنه, حداقل تا حد زيادى, نمى توانسته به رقابت ميان عاملى ها, يعنى خانواده هايى از جبل عامل كه به طور سنتى به دليل آموخته هاى مذهبى خود در سراسر جهان شيعه معروف بوده اند, بوده باشد؟60 زمانى كه سيد محسن امين به رغم آن كه از خانواده كم نفوذترى بود, به موقعيت رهبرى شيعه در دمشق رسيد, مشكلاتى براى وى از سوى ساير خاندان هاى شيعى پديد آمد. در اين فضا انتقاد سيد محسن از برخى آداب و اعمال محرم بدان ها ـ جدا از نظر واقعى آنها درباره اين موضوع ـ بهانه و فرصتى داد تا موضع سيد محسن را با تحريكِ بخش وسيعى از جمعيت شيعيان بيسواد عليه وى تضعيف كنند.
12. به هر روى, عنصر ديگرى نيز بر شكل گيرى جناح ها در اين جنجال اثرگذار بوده است: مسئله تقليد, يعنى وظيفه دينى هر شيعه معمولى (يعنى هر مقلد) در وفادار ماندن (تقليد كردن) از فتاواى يك مرجع است. در نجف, مقلدين مرجع تقليدى كه از وى نام برديم سيد ابوالحسن الاصفهانى, تا حد زيادى, يك خط دفاعى را عليه (علوى هاى) مهاجم تشكيل دادند. مهم تر از اين, عامل ديگرى براى حفظ امنيت نسبى منتقدان مشهور و بنام خودزنى وجود داشت و آن وجود عطيه ابوكلل رهبر يك گروه اهل فتوت بود كه مانند يك لشكر اخوت بر بخش هايى از نجف كه زوركورت (يا زقورت) ناميده مى شد, تسلط داشت. وى يكى از مقلدان سيد ابوالحسن اصفهانى بود.61
13. نكته اى كه فقط در اين مقاله مورد بررسى قرار گرفته است, نفوذ عوامل سياسى ـ مانند رفتار سيستم حكومتى عثمانى با جامعه شيعه ـ بر رشد و گسترش عزادارى در عراق و سوريه/لبنان است. تا آنجايى كه به اين جنجال در اواخر دهه بيست مربوط مى شود, هر تحليلى بر رشد آن بايد ـ در كنار ساير عوامل ـ بازتاب قدرت يافتن وهابيون در حجاز و تأثير آن بر جامعه شيعه را در نظر بگيرد. جامعه شيعه كه به دليل اقدامات ضد شيعى وهابيان و پاسخ مثبت به اين اقدامات در برخى از مراكز تسنن در عراق احساس خطر مى كرد,62 با سخت گيرى نامتعارف بر تفكرات اصلاح طلبانه اى كه توسط علماى خودشان بيان شده بود, اما كمابيش با انتقادات سنيان به رفتار شيعيان مشابه بود, برخورد كرد.63 در نتيجه, اقداماتى كه ايرانيان ـ دولت رضاشاه ـ و ديگر دولت ها در اواخر دهه بيست عليه عزادارى عمومى انجام دادند,64 در ميان شيعيان عراق نوع رنجش و ناراحتى در مقابل هرگونه بحثى در اين باره به وجود آمد, به خصوص آنكه بسيارى از علماى عتبات ريشه ايرانى داشتند (براى نمونه نائينى) ولى به دلايلى مخالف سياست هاى رضاشاه بودند.65 طبعاً فضاى خاص اين مقطع زمانى با شرايط ياد شده, عامل تعيين كننده اى در حمايت اندك از ديدگاه هاى سيد محسن براى انجام اصلاحات مورد نظرش بوده است.
14. و نهايتاً, منتقدان شيعه از منافع اقتصادى و انگيزه هايى كه موجب دودلى علما در محكوم نمودن عمومى مراسم خودزنى و ساير مراسم محرم شده است, سخن گفته اند. به طور مثال, سيد محسن برخى از مردم را به سودجويى هاى مادى در كمك به گسترش اين بدعت ها در جبل عامل متهم مى كند.66 همشهرى وى محمدجواد مغنيه, جامعه شناس شيعى عراقى, على الوردى و شاگردش ابراهيم الحيدرى, از نوعى توافق ميان برخى از روحانيون و بازاريان در جهت به دست آوردن سودهاى كلان در آذوقه رساندن به توده عزاداران و تماشاگرانى كه از مراسم محرم در حرم هاى شيعيان ديدار مى كنند, سخن گفته اند.67
15. به طور قطع, اتهامات هميشگى و اجتناب ناپذير نقشه هاى امپرياليستى در شكل گيرى اين اتفاقات همچنان وجود دارد.68 به نظر من, اين واضح و روشن است كه برخى از بازاريان محلى به ادامه يافتن اين گونه مراسم هاى محرم كه به دليل طبيعت تماشاييشان موجب جذب جمعيت كثيرى از بازديدكنندگان به مراكز شيعى مى شده است, علاقه داشته اند; به خصوص در شرايطى كه با راه ها و وسايل نقليه جديد, زيارت آن مراكز حتى براى شيعيانى كه در نقاط دوردست زندگى مى كردند, از هر زمانى آسان تر شده بود. از آنجايى كه اغلب روابطى بين اين مراكز تجارى و برخى خانواده هاى علما وجود دارد, برخى از علماى شيعه احياناً دلايل شخصى خاصى براى سكوت در قبال خودزنى و حتى حمايت از آن داشته اند.
16. به هر روى, به نظر مى رسد كه انگيزه كلى ديگرى در شكل گيرى موضع علما در قبال خودزنى و ديگر جنبه هاى عزادارى ـ حداقل در بخش هايى از جهان شيعه كه قدرت اجتماعى و معنوى سيدها در ميان علما هنوز وجود دارد ـ دخيل است: از آنجايى كه آنها به عنوان نوادگان امام حسين و ديگر امامان شهيد مورد احترام بودند, مراسم عزادارى سالانه محرم, هم به جهت سمبليك و هم به جهت بازنمايى آشكار و مستقيم ادعاى رهبرى آنها بر جامعه, و يا حداقل داشتن مكانى مورد احترام در آن, را تقويت مى كند.69 از آنجايى كه اين موقعيت در دوره جديد مورد تهديد قرار گرفته است, اكثر آنها مخالفت با مراسم محرم را كه مى تواند به عنوان بيان عميقى از بيعت توده با سادات تعبير شود و تا حد زيادى اينگونه هم هست را عاقلانه نمى دانند.*

مشخصات منابع اصلى

1. اعيان الشيعه : محسن الامين العاملى: اعيان الشيعه, 56ج, به كوشش حسن الامين. چاپ اول دمشق/ بيروت 1935ـ63, چاپ چهارم, بيروت 1960 .(مجموعه كامل اين اثر در دسترس بنده قرار ندارد. آنچه در اختيار بنده هستند متعلق به چاپ هاى مختلف مى باشند. بنابراين در پاورقى ها سال چاپ ذكر شده مربوط به همان ج مى باشد.)
2. ذريعه : آقابزرگ تهرانى: الذريعه الى تصانيف الشيعه ـ آنچه در اختيار بنده است: جلدهاى 1ـ 8, 9/ بخش هاى 2ـ4, 10ـ20, ج1 از چاپ دوم (تهران, 1968), جلدهاى 2ـ20 از چاپ اول (نجف و/ يا تهران 1936ـ70). بيشتر جهاى 9 به بعد توسط پسران مؤلف تصحيح گرديده است: على نقى و احمد منزوى.
3.هكذا عرفتموهم : جعفر الخليلى: هكذا عرفتموهم, چهار ج, بغداد/بيروت, 1963ـ72.
4.الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل : محمدكاظم مكى: الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, بيروت, 1963.
5. مصادر الدراسة الادبيه : يوسف اسعد داغر: مصادر الدراسه الادبيه, 2/1 (بيروت, 1956), 3/1ـ2 (بيروت, 1972).
6.مؤلفين كتب : خانبابا مشار: مؤلفين كتب (…), شش ج, تهران, 1962ـ66.
7. معجم المؤلفين : عمررضا كحاله: معجم المؤلفين, 15ج, دمشق, 1957ـ61.
8. معجم المؤلفين العراقيين : گوريس عواد: معجم المؤلفين العراقيين, 3ج, بغداد, 1969.
9. رجال الادب والفكر فى النجف : محمدهادى الامينى: رجال الفكر والادب فى النجف, نجف, 1964.
10. التنزيه : محسن الامين العاملى: التنزيه (لاعمال الشيعه), چاپ دوم, بيروت (1973؟).
11. نقباء البشر : آقابزرگ تهرانى: طبقات اعلام الشيعه, 2ج, در 6بخش, 1/1ـ4 (:نقباء البشر…) , نجف 1954ـ 68 و 2/1ـ2 (: الكرام البرره…), نجف, 1954, 1958.

پى نوشت ها:
1. اين مقاله نسخه تقريباً گسترش يافته مقاله اى است كه آن را در هشتمين كنفرانس Union Europeenne des Qrabisants et Islamisants كه در Aix-en-Provenece (فرانسه) در دسامبر 1976 برپا شد, خواندم. اين مقاله قسمتى از نتايج يك پروژه تحقيقى درباره نمو و رشد فكرى و اجتماعى ـ سياسى جامعه شيعه (امامى) در جهان عرب معاصر است. بخشى قابل توجهى از مواد خام استفاده شده در اين مقاله در طول سفرى به لبنان, عراق و سوريه در سال 1974 جمع آورى شده است. اين سفر با دعوتى از Deutsche Forschungsgemeinschaft از بن (Bon) ممكن شد.
2. در اين متن, واژه (شيعه) صرفاً به معناى شيعيان امامى (اثناعشرى) به كار مى رود.
3. انبوه مطالب نوشته شده در باب عزادارى و به خصوص تعزيه در زبان هاى غربى, در دو اثر كتاب شناسى مربوط به اين موضوع كه در آلمان چاپ شده اند عنوان شده است: H.Muller: Studien zum Persischen Passionsspiel (Diss. Freiburg im Breisgau 1996
و
D. Monchi-zadeh, Taziyah das persische Passionsspiel,
استكهلم, 1967.
مطالعات مشابهى كه بر روى اين موضوعات و يا در رابطه با آنها در دهه اخير صورت گرفته, در پاورقى هاى بعدى ذكر خواهد شد. تز دكترا (دانشگاه هاروارد, 1975), محمود م. ايوب, Redemptive Suffering in Islam: A study of the Devotional Aspects of Ashura in the Middle Ages,
در دسترس بنده قرار ندارد.
4. Muller, ص53 پاورقى.
5. مسئله كلى رفتار دوگانه علماى شيعه درباره برخى عقايد و رفتارها در اسلام شيعى در شكل عام آن, از جمله خودزنى هاى محرم, حداقل در يك مقاله توسط عبدالجواد فلاطورى, يك محقق شيعه ايرانى كه در آلمان تدريس مى كند, مورد بررسى قرار گرفته است.
Die Zwplfer Schia aus der Sicht eines Schiiten. Probleme ihrer Untersuchung,
در
Festschrift Werner Caskel,
تصحيح توسط E. Graf (ليدن, 1968), ص62 ـ 95, به ويژه صفحات 71ـ 78. نويسنده به سكوت بسيارى از علماى شيعى در قبال اعمالى كه به نظرشان حرام است, اشاره مى كند, و به نظر مى رسد كه اطلاعى در مورد اين مطلب كه برخى از علماى پيشرو شيعى, به برخى دلايل, علناً از خودزنى حمايت كرده اند, اطلاعى ندارد (نائينى, كاشف الغطا و ديگران, ببينيد صفحات29 و31) [مترجم: اطلاعات مؤلف تا سال 1979 يعنى سال چاپ اين مقاله است]
*. مترجم: گفتنى است كه مؤلف به طور كلى براى سينه زنى و قمه زنى از واژه flagellation استفاده كرده و ما به ناچار تعبير خودزنى را در برابر آن به كار برده ايم.
6. به نظر مى رسد تنها اشاره به فتنه بزرگ شيعه كه تا به حال در يك زبان غربى چاپ شده يك مقاله سطحى نوشته شده توسط J. Berque [به نام: Hier a Nagaf et Karbala (در: Arabica 9/1962/325-42) مى باشد. املاى نادرست اسامى و عدم فهم صحيح از حوادث, ارزش اطلاعاتى را كه Berque در كتابش آورده است كم رنگ مى سازد; به طور مثال, برداشت وى از لغت امويان كه با معنايى توهين آميز در طول فتنه شيعه از آن استفاده شده, امت مى باشد: Berque, 337
7. براى تحقيقى درباره ادامه مراسم محرم در ايران ببينيد
E. Neubauer: Muharram-Brauche im heutigen Persien,
در: Der Islam 49/2 (نوامبر 1972), ص72ـ249. ارتباط سياسى و اجتماعى عزادارى به طور كل, و به خصوص در ايران در اثر G. Thaiss به نام Religious Symbolism and Social Change: The Drama of Husain چاپ شده در Scholars, Saints and Sufis (بركلى, 1982), ص349ـ66, تصحيح توسط N.R.Keddie مورد تجزيه و تحليل قرار گرفته است. براى بررسى اين وضعيت در عراق امروز ببينيد پايان نامه (Freie Universitat Berkin)ابراهيم الحيدرى با عنوان: Zur Soziologie des schiitischen Chiliasmus. Ein Beitrag zur Erforschung des irakischen Passionsspiel (چاپ در Freiburg im Breisgau, 1975).
* مترجم: متن عربى اين كتاب با عنوان (تراجيديا كربلاء) (قم, دارالكتاب الاسلامى, 2002) چاپ شده است.
8. اعيان الشيعه, ج40 (1957) به طور كامل به زندگى و آثار سيد محسن (مصحح: حسن الامين) اختصاص داده شده است. براى اطلاعات بيشتر درباره زندگينامه وى رجوع شود به: مصادر الدراسة الادبيه, ج2/1, ص141ـ46; مؤلفين كتب, ج5, ص206ـ10; معجم المؤلفين, ج7, ص183ـ 85.
9. مصادر الدراسة الادبيه, ج2/1, ص145; ببينيد مؤلفين كتب, ج5, ص209; و ذريعه, ج19, ص360 پاورقى, ش1610. براساس اين نامه, جلد چهارم المجالس السنيه (چاپ به سال 1343هـ.ق/ 1924ـ 25) ذيلى دارد به نام اقناع اللأئم فى اقامة المآئم كه دفاعى از عزادارى شيعيان براى امام حسين(ع) است, همچنين ببينيد ذريعه, ج2, ص275, ش1115. مصادر الدراسة الادبيه, ج2/1, ص143 چاپى از اقناع با تاريخ 1344هـ.ق (1925ـ26) دارد, چاپ هاى بعدى المجالس السنيه در دمشق (چاپ سوم 1954) و نجف (1380هـ.ق) صورت گرفته است.
10. براى اطلاعات بيشتر درباره زندگينامه اين شخص رجوع شود به نقباء البشر, ج1/3, ص1030ـ32, و الحركة الفكرية والأدبية فى جبل عامل, 237, پاورقى1.
10 الف. ابراهيم الحيدرى, Die Taziya, das schiitische Passionsspiel im Libanon, در ZDMG, اضافات 3/1, ص19.
Deutscher Orientalistentag (..), Vortrage, hrg. Von Wolfgang Voigt (Wiesbaden, 1977), 430ـ37, و Frederic Maatouk: La Representation de la mort de I Imam Hussein a Nabatieh (Liban-Sud), بيروت, 1974. Peter Heine Munster توجه من را به ماخذ دوم جلب كرد, ولى بنده تنها مى توانم در پاورقى 26 از آن استفاده كنم, چرا كه در آن زمان مقاله در مراحل پايانى نشر بود.
11. ببينيد: ذريعه, ج12, ص292, ش1961.
* مترجم: اين كتاب با عنوان (عزادارى هاى نامشروع) توسط جلال آل احمد به فارسى ترجمه و چاپ شده است (به كوشش سيد قاسم ياحسينى, تهران 1371ش)
12. براساس اطلاعاتِ آخر كتاب در چاپ جديد (بيروت, چاپ دوم, 1973؟), ص32.
13. مصادر الدراسة الادبيه, ج2/1, ص143 پاورقى; همچنين ببينيد ذريعه, ج3, ص455, ش2027, و ملاحظه مختصرى در مجله شيعى (العرفان), 17/1929/101.
14. اعيان الشيعه, ج40 (1957), ص123 پاورقى, همچنين ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج3, ص230.
15. كشف التمويه عن رسالات التنزيه, اثر شيخ محمد الگنجى (بر برخى منابع, گبنجى) چاپ نجف در 1347 هجرى (29ـ 1928), داراى 74 صفحه, هادى الامينى در معجم المطبوعات النجفيه (نجف 1966), ص284, ش1188 از آن نام برده است و همچنين در معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص232; همچنين ر.ك: ذريعه, ج18, ص24, ش492 و مؤلفين كتب, ج5, ص703. هيچ اثر يا توضيحى درباره زندگى اين نويسنده در دسترس بنده نيست.
16. در معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص343 از آن ياد شده است و همچنين الامينى در معجم المطبوعات (پاورقى15 را ببينيد) از آن نام برده است.
17. (ليست منابع اصلى) را ببينيد, ش10.
17الف. تصويرى كلى از دو كتاب سيماء الصلحا و تنزيه همراه با اطلاعات پيش زمينه اى ديگرى در اثرى از ابراهيم فرّان به دست داده شده است: رأيان مختلفان فى كيفيت اقامة عاشوراء.
18. نويسنده ديگرى, در بحث درباره ارزش معنوى خودزنى, چنين عنوان مى كند كه اين آداب و رسوم ابزارهاى بسيار خوبى براى زنده نگاه داشتن روحيه جهاد در مؤمنين ـ و به خصوص جوانان ـ مى باشد و موجب تقويت و تحكيم آمادگى آنها براى فداكارى و از خود گذشتگى مى شود. درباره تمسخر و انتقاداتى كه ممكن است غير شيعيان درباره خودزنى عنوان كنند, وى نمونه حضرت محمد را به خوانندگان يادآور مى شود, كه با وجود تحقير و تمسخر از جانب قريش از تبليغ خود دست نكشيد. (عبدالوهاب الكاشى: مأسات الحسين بين السائل والمجيب (بيروت 1973), ص127ـ29)
19. برخى از مهم ترين آنها در پاورقى هاى قبلى ذكر شده است: ذريعه, اعيان الشيعه, معجم المؤلفين العراقيين, رجال الادب والفكر فى نجف ((ليست مهم ترين منابع) را ببينيد)
20. (ليست منابع اصلى) را ببينيد, ش3. درباره نويسنده (متولد نجف در 1904) ببينيد معجم المؤلفين العراقيين, ج1, ص245ـ47. دستاوردهاى وى به عنوان يكى از نويسندگان پيشرو عراقى در تز دكتراى جان توماس همل (John Thomas Hamel) در دانشگاه ميشيگان مورد بررسى قرار گرفته است:
Jafar Al-Khalili and the Modern Iraqi Story
(1972). ترجمه عربى اين پايان نامه در 1977 در بغداد چاپ شد. برادر جعفر, عباس الخليلى (وفات 1972) كه بعد از انقلاب عراقى در 1920 به ايران مهاجرت كرد, در آنجا تبديل به يك روزنامه نگار و نويسنده برجسته گرديد, ببينيد B. Alavi, Geschichte und Entwicklung der modernen persischen Literatur (برلين, 1964), ص147ـ49; همچنين ببينيد: هكذا عرفتهموهم, ج4, ص75ـ192.
21. اين نكته قابل ذكر است كه جعفر الخليلى برخاسته از خانواده اى بود كه به جهت تعليمات مذهبيشان مشهور بودند: پدربزرگ وى, ملاعلى الخليلى, در نجف مرجع تقليد بود (ر.ك: پاورقى23). عموى پدرش, ميرزا حسين الخليلى نيز چنين مقامى داشت.
22. براى نمونه, ر.ك: التنزيه, ص18 و (درباره مراسم عزادارى كه دسته اى كوچك از شيعيان ايرانى در مصر انجام داده اند) اظهارات سيد محسن در كتاب خاطرات سفرش: رحلات السيد محسن الامين (بيروت, چاپ دوم [1974؟], ص61 پاورقى.
23. براى اطلاعات بيشتر ر.ك: معجم المؤلفين العراقيين, ج1, ص60 پاورقى و اعيان الشيعه, ج53 (1962), ص47ـ59; همچنين ر.ك: كتب مؤلفين, ج1, ص137ـ40 و نقباء البشر, ج1/1, ص41 پاورقى ـ دفتر دينى مرجع تقليد توسط A.K.S. Lambton در A Reconsideration of the Marja al-Taghlid and the Religious Instition, در Studia Islamica 20/1963/115-35 توصيف شده است.
24. براى اطلاعات زندگينامه اى ر.ك: اعيان الشيعه, ج48 (1960), ص149 پاورقى, و معجم المؤلفين, ج3, ص253 پاورقى, (شبيه آنچه پيش از اين ذكر شد, همان, ص346)
25. گفته مى شود سخنان سيد ابوالحسن بر ضد خودزنى در يك رساله فارسى (هكذا عرفتموهم, ج3, ص229) به نام انيس المقلدين در نجف در سال 1345هـ.ق/ 27ـ1926 (ذريعه, ج2, ص466, ش1812) چاپ شده است. در همان سال, القزوينى اهل بصره در بغداد كتاب كشف الحق لغفلة الخلق را منتشر كرد; اثرى كه شامل اظهارات انتقادى درباره خودزنى مى باشد (ذريعه, ج18, ص32, ش539). مدتى بعد, او انتقادش را در كتابى كه بر ضد يك عرب ملى گراى سنى نوشته بود, تكرار كرد. اين (عرب سنى) در كتابى درباره شايستگى ها (دستاوردها)ى بنى اميه به ديدگاه شيعيان درباره تاريخ انتقاد كرده بود (پاورقى42). تنها اثر دوم القزوينى در اختيار بنده است: دولة الشجره المعلونه الشاميه على العلويه, بغداد 1346هـ.ق (مطبه دارالاسلام, 164ص).
26. اين بخش از مقاله حاضر عمدتاً براساس گزارش سيد محسن در التنزيه, ص30 پاورقى و همچنين ـ با اندكى اضافات ـ در خطط جبل عامل, چاپ حسن الامين (بيروت 1961), ص119 وى مى باشد. تا آن جا كه بنده مطلعم, هيچ نويسنده شيعى با اين سخن سيد محسن كه خودزنى يك رسم نسبتاً تازه وارد در مراسم محرم در جبل عامل است, مخالفت نكرده است. ماتوك (ببينيد پاورقى 10الف), براساس گزارش هاى شفاهى, نقش مهم مهاجران ايرانى در ورود عزادارى عمومى به جبل عامل را تأييد مى كند. (ص42ـ 48). بر طبق گفته او, ورود اين مراسم از 1918 به بعد صورت گرفته است.
27. درباره اين شخص ببينيد اعيان الشيعه, ج24 (1961), ص215ـ22, الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, ص36 پاورقى.
28. براساس گفته يك نويسنده شيعى لبنانى, يك كنسول ايرانى در صيدا در اواخر قرن نوزدهم وجود داشت (Waddah Chrara: Transformations d une manifestation religieuse dans un village du Liban-Sud (Ashura), بيروت 1968, ص40, ش9)
29. در يادداشت كوتاهى درباره چاپ التنزيه در العرفان, از اين مكان صريحاً نام برده مى شود. در باب پيدايش مراسم عمومى محرم حتى در حومه بيروت از اواخر دهه سى به اين سو, و اهميت آن ببينيد Fuad I. Khuri در R. Antoun, I,Harik: Rural Politics and Social Change in the Middle East, (لندن و Bloomington, 1972), ص205ـ7.
30. التنزيه, ص31; برخى از نويسندگان شيعى اخير, در دفاع از خودزنى بدين نكته اشاره مى كنند كه اين مراسم در زمان بزرگانى چون شيخ مفيد, كلينى, صدوق و سيد مرتضى انجام مى شده است, و اين بزرگان آنها را ممنوع نكرده اند, براى نمونه ببينيد: الكاشى, مأساة الحسين (ر.ك: پاورقى18), ص128.
31. دولت شجره الملعونه (ر.ك: پاورقى25) , ص136 پاورقى.
32. نقباء البشر, ج2/1, ش359, تحت نظارت سيد حسين صدر; همچنين ر.ك: على الوردى: لمعات اجتماعية من تاريخ العراق الحديث, ج2 (بغداد1971), ص111.
33. وردى, همان, ص109ـ11.
34. اين پاراگراف توسط سيد محسن در التنزيه, ص31 نقل شده است. به جز شيخ جعفر, ميرزاى قمى و ميرزا حسين نائينى (براى اطلاعات بيشتر درباره آنها به پاورقى هاى بعدى مراجعه كنيد) شيخ صادق از اين علما نيز ياد كرده است: شيخ مرتضى انصارى (م1864), در سرور العباد (مجموعه اى از فتاواى وى, ر.ك: ذريعه, ج12, ص175, ش1167), درباره الانصارى ببينيد اعيان الشيعه, ج48 (1960), ص43ـ46. شيخ زين العابدين حائرى (وفات 1890ـ91) در ذخيرة المعاد (ذريعه, ج10, ص20, ش101), درباره اين نويسنده ببينيد معجم المؤلفين العراقيين, ج2, ص14 و نقباء البشر, ج1/2, ص805 پاورقى, ش1311). شيخ خيضر شلال (وفات 1839) در ابواب الجنان (ذريعه, ج1, ص74 پاورقى, ش367), درباره اين نويسنده ببينيد اعيان الشيعه, ج29, ص253ـ61 و GAL AII, C. Broekelmann, ص794.
35. ببينيد دائره المعارف اسلام, چاپ دوم, ج4, ص703; اعيان الشيعه, ج15 (1962), ص306ـ30; نقباء البشر, ج2/1 (شيخ صادق به كشف الغطاء, اثر مشهور شيخ جعفر اشاره مى كند)
36. شيخ صادق به جامع الشتات وى اشاره مى كند, درباره آن ببينيد: ذريعه, ج5, ص59 پاورقى, ش221, كه اندكى اطلاعات درباره زندگى وى نيز در آنجا وجود دارد.
37. شيخ صادق به فتواى وى براى مردم بصره اشاره مى كند (بنگريد پاورقى ش40). براى اطلاعاتى درباره زندگى نائينى ببينيد: نقباء البشر, ج1/2, ص593 ـ96 و اعيان الشيعه, ج26 (در دسترس بنده نيست)
38. اين جنبه فعاليت هايش را ببينيد:
Shiism and Constitutionalism In Islam. A Study of the Role Played by the Persian Residents of Iraq in Iranian Politics
(ليدن 1977), 101پاورقى, و همچنين فرشته م. نورايى: انديشه هاى مشروطه مجتهد شيعه: محمدحسين نائينى, در: Iranian Studies (بوستن/ ماساچوست), 47-8/1975/234.
39. درباره المظفر قبلاً توضيحاتى داديم.
40. متن اين فتوى در كتابى از ابراهيم الموسوى الزنجانى مجدداً چاپ گرديد:
عقايد الامامية الاثنى عشرية, چاپ دوم (بيروت 1973), ص289ـ91.
41. به خصوص در هكذا عرفتموهم, ج1, ص97 پاورقى (خاطراتى از ابوالحسن اصفهانى) و ج9,2 پاورقى (درباره شيخ محمدرضا المظفر, يكى از مدافعان خودزنى).
42. در اوايل 1927, كتابى در دفاع از بنى اميه نوشته شده توسط يك معلم سنى لبنانى الاصل, انيس زكريا, كه منجر به يك بحران داخلى در عراق شده بود. تحليلى بر اين بحران را ببينيد:
Arabische Nation und islamische Geschichte (بيروت و Wiesbadan, 1977, Reihe BTS=, ش20), 132ـ 45, اثر القزوينى كه در يان باره از آن ياد كرديم (پاورقى25) بر ضد كتاب النصولى نوشته شده بود.
43. هكذا عرفتموهم, ج1, ص209.
44. وى سيد صالح الحلى (وفات1940 يا 41) بود, درباره وى ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج1, ص108پاورقى. و نقباءالبشر, ص1/2, ص883 ـ 85, ش1421. نمونه اى از اشعار توهين آميز وى به سيد محسن در هكذا عرفتموهم, ج1, ص208 نقل شده است.
45. هكذا عرفتموهم, ج1, ص212.
46. همان, ص215ـ17.
47. بنگريد به رحلات وى (مشخصات آن در پاورقى22), ص79 پاورقى, به خصوص آنجا كه وى مكالمه خود با اصفهانى و نائينى را توصيف و تشريح مى كند.
48. درباره اين شخص (يكى از نوادگان عالمى كه در پاورقى29 از او ياد كرديم) ببينيد: الدراسه الادبيه المعاصر, ج2/1, ص36ـ37; معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص144ـ47; نقباء البشر, ج2/1, ص612 ـ19.
49.اطلاعاتى درباره زندگى شرف الدين در مصادر الدراسة الادبيه, ج3/1, ص626 ـ29 يافت مى شود. نقش وى در جامعه شيعه امروز در كتابى از عباس على به نام (الامام شرف الدين) مورد تحسين و ستايش قرار گرفته است, نجف 1968. براى موضع وى در فتنه ببينيد: هكذا عرفتموهم, ج1, ص127 و ص207 و ج3, ص229 و همچنين اعيان الشيعه, ج40 (1957), ص120.
50. جعفر الخليلى, در مقاله جالبى درباره سيد محمدحسين كاشف الغطاء (هكذا عرفتموهم, ج1, ص225ـ52), مى نويسد (ص232) كه كاشف الغطاء با وجود آنكه در اساس با حذف و كنار گذاردن خودزنى موافق بود, از سيد ابوالحسن در قبال اين موضوع حمايت نكرد. الخليلى رقابت وى با سيد ابوالحسن براى رهبرى دينى را به عنوان تنها دليل موضع وى ذكر مى كند. ببينيد همان, ص207, الخليلى در اينجا بدين نكته اشاره دارد كه كاشف الغطاء حتى فتوايى در جواز خودزنى صادر نمود. وجود اين فتوى توسط نويسندگان ديگرى نيز تأييد شده است. از جمله عبدالله القصيمى در كتاب ضد شيعيش الصراع بين الاسلام والوثنيه. (قاهره, 1938, ج2), ص44, و كاشى نويسنده شيعى (پاورقى18 را ببينيد), مأساة الحسين, ص128.
51. التنزيه, ص29.
52. درباره الشهرستانى ر.ك: نقباء البشر, ج1/4, ص1413ـ 18 و معجم المؤلفين العراقيين, ج3, ص438ـ41.
53. مقاله (علماؤنا والتجاهر بالحق) در: العلم, 2/1911.
54. هكذا عرفتموهم, ج1, ص209; همچنين ر.ك: توصيف جانبدارانه الخليلى درباره شخصيت وى, همان, ج2, ص193ـ212.
55. هكذا عرفتموهم, ج1, ص209; درباره الجزائرى ببينيد رجال الادب والفكر فى نجف, ص100, ش359; نقباء البشر, ج1/3, ص1173ـ80 و (درباره نقش سياسيش در حدود 1920) عبدالرزاق الحسنى: الثورة العراقية الكبرى, چاپ سوم با اضافات, صيدا 1972, در جاهاى مختلف كتاب (عكس در صفحه210).
56. آنها شيخ على قمى (م1952) و شيخ جعفر البديرى (م1950) مى باشند, ببينيد هكذا عرفتموهم, ج1, ص210; درباره شرح احوال قمى ببينيد رجال الفكر والادب فى النجف, ص358, ش1485 و نقباء البشر, ج1/4, ص1323ـ 28; درباره البديرى رجال الفكر والادب فى النجف, ص62, ش189 و نقباءالبشر, ج1/1, ص278پاورقى.
57. به خصوص ارتباطات خانوادگى شرف الدين و صدر بسيار نزديك مى باشد. به طور مثال ببينيد, شرح حال مختصرى كه محمد صادق الصدر درباره عبدالحسين شرف الدين در پيش گفتارى بر كتاب عبدالحسين (النص والاجتهاد) نوشته است (چاپ چهارم, بيروت, 1966). سيد موسى صدر كه به عنوان رهبر معظم مجلس اعلاى شيعيان لبنان نقش مهمى را در رخدادهاى اخير آنجا بازى كرده است, از نوادگان هر دو خانواده مى باشد. ببينيد W. Ende امام موسى صدر, در Orient (هامبورگ Opladen). به نظر مى رسد, تاريخچه اى از دو خانواده با عنوان (بغية الراغبين فى احوال آل شرف الدين) نوشته شده توسط عبدالحسين شرف الدين (ذريعه, ج3, ص132, ش446) هنوز به چاپ نرسيده است. (النص والاجتهاد, چاپ چهارم, ص20, عنوان ش12 [مترجم: اين كتاب در سال هاى اخير چاپ شده است])
58. درباره روابط خانوادگى ميان نويسندگانى كه تاكنون نام آنها را ذكر كرده ايم, ببينيد اعيان الشيعه, ج40 (1957), ص120.
59. ر.ك: هكذا عرفتموهم, ج2, ص20پاورقى.
60. مجموعه مشهورى از شرح احوال علماى عاملى تا قرن هفدهم هجرى در امل الامل اثر محمد الحر العاملى (وفات 1692) آمده است, ببينيد ذريعه, ج2, ص350, ش1400 و دائرةالمعارف اسلام, چاپ دوم, ج3, ص558 پاورقى. براى بررسى كلى درباره اهميت عاملى ها در الهيات و ادبيات شيعى ببينيد: الحركة الفكرية والادبية فى جبل عامل, بويژه صفحات21ـ 28 و 67 ـ 135 و (درباره ايران صفوى)
E. Glassen: Schah Ismail und die Theologen Seiner Zeit در: Der Islam 48/1972/254-68, به خصوص 263ـ 65.
61. هكذا عرفتموهم, ج1, ص213, درباره دو طرف مبارزه در نجف و نقش ابوكلل ببينيد اعيان الشيعه, ج15 (1962), ص315ـ20 و ج40 (1957), ص58 ـ60, رجال الفكر والادب فى النجف, ص7ـ10 و همچنين J. Berque (پاورقى6), به ويژه ر.ك: 332پاورقى و 338.
62. توصيف و دفاعيه اى از اين اقدامات توسط محمدرشيدرضا, سردبير المنار در قاهره, و در كتابچه اش به نام الوهابيون و الحجاز در قاهره در 1344هـ.ق (1925ـ26) به انتشار درآمد, ديدگاه شيعه نسبت به اين رخدادها و به طور كل وهابيان, به طور مثال در پاسخ سيد محسن به كتابچه رشيدرضا ديده مى شود: الوهابيون والحجاز, دمشق 1928, چاپ سوم, تهران, چاپ دوره (1973). براى مشاهده يك محكوميت صريح مراسم محرم شيعيان توسط يك وهابى ببينيد القصيمى (پاورقى50) ج2, ص44ـ 55.
63. سيد عبدالحسين صادق در اثرش سيماء الصلحاء (پاورقى11) در حقيقت تلاش مى كند تا انتقاد سيد محسن به برخى اآداب محرم را هم تراز با ويرانى مقبره هاى بقيع در مدينه, و در ميان آنان مقبره اهل بيت(ع), توسط وهابيون قرار دهد.
64. مولر (پاورقى3), ص55, 71 و111 و منابعى كه آنجا ذكر شده است; براى حيدرآباد (Deccan) ببينيد J.N. Hollister: Shiite of India (لندن 1953), 172 بر طبقه گفته D.T. Lindell در Muharram in Hyderabad (در: البشير, حيدرآباد, ج3/1, 1974, 14ـ29) خودزنى در آنجا در سال هاى اخير انجام مى شده است (ص16, 22, 24). درباره اين ممنوعيت خودزنى در جامعه شيعى مسلمان اتحاد جماهير شوروى ببينيد Ocherki, Islam, L.I. Klimovich (مسكو, 1962), ص242.
65. براى اطلاعاتى درباره اين مسئله ببينيد N.R. Keddie: The Roots of the Ulamas Power In Modern Iran, H. Algar: The Oppositioal Role of the Ulama in Twentieth-Century Iran, در: Scholars, Saints and Sufisص, N. R. Keddie (پاورقى7) به ترتيب ص211ـ29 و 231ـ 55.
66. خطط جبل عامل (پ1اورقى26), ص119, خط سوم از بالا.
67. مغنيه: الشيعه فى الميزان (بيروت, 1973), ص14; وردى: وعاظ السلاطين, بغداد, 1954; حيدرى (ر.ك: پاورقى7), Zur Soziologie بويژه صفحات180ـ82.
68. محمدجواد مغنيه: الاسلام مع الحيات (بيروت, 1959), ص58 ـ60.
Emrys Peters: A Muslim Passion Play. Key to a Lebanese Village
69. در: The Atlantic Monthly (بوستن/ ماساچوست), اكتبر 1956, 176ـ80. پيترز نام روستايى كه در اجا اطلاعات خود را جمع آورى كرده ذكر نمى كند. ولى از قرائن مى توان نتيجه گرفت كه جباع است.
* مترجم: گفتنى است كه اين قبيل تحليل هاى مادى در آثار مستشرقان امرى عادى و هميشگى است. آنان بى توجه به انيگزه هاى دينى و درونى, مى كوشند تا براى هر نوع پديده اى, نوعى تحليل اجتماعى ـ اقتصادى ارائه دهند. مؤلف ما در اينجا براساس همين تئورى كه مشابه آن را در تحليل قضاياى مهم معاصر ديگر از جمله نهضت تنباكو مى بينيم, به صورت قالبى به سراغ اين نظريه رفته و از آن سخن گفته است. اين مسئله به خصوص در باره نكته 15و 16 ايشان مصداق دارد.)
+ نوشته شده در  شنبه 1391/10/02ساعت 14:28  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) از دیدگاه دانشمندان بنام جهان

درباره حضرت محمد(صلی الله علیه و آله و سلم)

ظهور اسلام در پرتو مجاهدت‌هاي نبي اعظم(ص) نقطه عطف تاريخ بشري است، كه دستاوردهاي بي‌شمار، پيشرفت همه جانبه تمدن كنوني را فرا روي بشريت قرار داده است. كمترين دستاورد اين شجره پاك آسماني گسترش خواندن، نوشتن و عالم‌گير شدن علوم در جهان اسلام و انتقال اين علوم ابتدا به اسپانيا، ايتاليا، آلمان، انگلستان و... ساير ملل و دول اروپا و سپس همه جهانيان شد، به طوري كه بدون اين نقطه عطف آسماني هرگز تمدن‌هايي چون روم، مصر و ايران باستان راهي به تمدن كنوني نداشتند. دلايل تاريخي اين حقيقت غير قابل انكار بي‌شمار است: يكي از اين دلايل اقرار مكرر دانشمندان اسلامي و خصوصاً غير اسلامي و اروپايي به اين حقيقت عظيم است كه نمونه كوچكي از آن را  مي‌گوييم.

دانشمندان به نام اين جوامع بر خلاف تلاش‌هاي مذبوحانه و توهين آميز نه تنها پيامبر اسلام را از بزرگان طراز اول تمدن ديني مي‌دانند، بلكه با صراحت تمام بر جهاني شدن دين اسلام ـ به علت مزاياي بي شمار آن ـ اقرار نموده‌اند. و شايد توجه به اين واقعيت‌ها توهين كنندگان را به درد آورده و آن‌ها را به ورطه بي فرهنگي و توهين كشانده است.


پیامبری چونان محمد شایسته آن است که از آیین وی پیروی شود و برای پذیرش رسالتش بر یکدیگر پیشی گرفت زیرا دعوت شریف او بر شناخت آفریدگار و تشویق به امور خیر و باز داشتن از زشتیها استوار است وهمه آنچه برای بشریت به ارمغان آورده زیبا و خوبی آفرین است. 
(گوستاو لوبون، دانشمند فرانسوی)  

كارل ماركس، فيلسوف، سياستمدار و انقلابي آلماني الاصل در قرن 19 با درك عميق از شخصيت پيامبر عظيم الشأن اسلام چنين اظهار مي‌دارد: محمد مردي بود كه... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخاست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دل‌هاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت، بنابراين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد، بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل و جان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.
..............................................................................................
شریعتی که محمد آورد به منزله چشمه ای است که نیاز جویندگان را بر آورده می سازد او جامعه ای بنیان نهاد که هر کس برابر ضوابط سهمش را از بیت المال در یافت می کرد و آیین وی کمک بزرگی به انسانیت بود ... 

 من هميشه نسبت به دين محمد9 به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت آورش نهايت احترام را داشته‌ام، به نظر من اسلام تنها ديني است كه داراي آن‌چنان خاصيتي است كه مي‌تواند تغييرات گوناگون را به خود جذب كند و خود را با اشكال و صور هر عصر منطبق سازد. من درباره دين حضرت محمد(ص) چنين پيش بيني كرده‌ام كه كيش او براي فرداي اروپا قابل قبول خواهد بود. همان طوري كه در اروپاي امروز هم پذيرش آن آغاز شده است. من معتقدم كه اگر مردي مانند پيامبر اسلام فرمان‌روايي مطلق جهان عصر جديد را احراز كند، طوري در حل مسايل و مشكلات جهان توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادتي را كه بشر به شدت احتياج دارد براي او تأمين خواهد كرد.
........................................................................................................

من زندگی این مرد شگفتی آور را بررسی کرده وبه این اعتقاد رسیده ام که باید اورا نجات بخش بشریت نامید و بر این باورم که اگر فرصت برای مردی همانند او فراهم شودو به تنهایی حکمران دنیای جدید گردد تو فیق خواهد یافت آن را با شیوه ای مسالمت آمیز بر طرف کند . 

(برنارد شاو، نویسنده ایرلندی) 

محمد با برجستگی بی نظیر و تعلیمات پر معنایش توانست اندیشه را با عمل جمع آورد و پیامبری با هوش و قانونگذار و گستراننده عدالت در میان مردم بود . 
  (ماکس سایکس نویسنده انگلیسی)

گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين آيين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد(ص) » درباره پيامبر اعظم سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديک‌ترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه(س) گفته مي‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص)و راهنمايي‌اش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد مي‌آورد.

تولستوي نويسنده  وفيلسوف اخلاق گراي معروف روسيه كه آموزه هايش سر مشق رهبران  بزرگ سياسي در جهان بوده است در كتاب اسلام وعرب دكتر گستاولوبون صفحه 154و159  نظريه صائبي در مورد پيامبر اسلام بشرح زير دارد كه موضوع آن  ماهيت و انگيزه پشت  پرده كاريكاتورهاي توهين آميز غرب را بر ملا مي سازد.   

تولستوي كه سر مشق  افرادي همچون گاندي بوده چنين ميگويد :  شخص شخيص پيامبراسلام  سزاوار همه گونه  احترام واكرام ميباشد . شريعت پيغمبر  اسلام بعلت توافق آن با عقل و حكمت در آينده عالمگير   خواهد شد .

 محمد مردي بود كه  .... از ميان مردمي بت پرست با اراده آهنين برخواست و آنان را به يگانه پرستي دعوت كرد و در دلهاي ايشان جاوداني روح و روان را بكاشت بنابر اين او را نه تنها بايد در رديف مردان بزرگ و برجسته تاريخ شمرد بلكه سزاوار است كه به پيامبري او اعتراف كنيم و از دل وجان بگوييم كه او پيامبر خدا بوده است.
كارل ماركس، كتاب محمد عند علما الغرب، صفحه 101

مهاتما گاندي در كتاب اسلام  شناسي غرب صفحه 36مي گويد :  حيات شخص پيامبر اسلام به نوبه خود نشانه و سر مشق  بارزي براي رد فلسفه عنف و اجبار در امر مذهب ميباشد .

جواهر لعل نهرو در كتاب نگاهي به تاريخ جهان مي گويد :  مذهبي كه پيامبراسلام  تبليغ مي كرد بواسطه سادگي و راستي و درستي آن و دارا بودن  طعم دموكراسي  وبرابري مورد استقبال توده هاي كشور هاي مجاور شد . 


ولتر فرانسوي در كتاب اسلام از نظر ولتر صفحه  28و 53می گوید: حضرت محمد بي گمان مردي بسيار بزرگ بود . وي جهانگشايي توانا، قانونگذاري خردمند , سلطاني دادگر و پيامبري پرهيزگار بود .او  بزرگترين نقشي را  كه ممكن بود در مقابل چشمان مردم عادي ايفا كند، در روي زمين ايفا  كرد .



پير سيمون لاپلاس ،منجم , رياضيدان بسيار معروف فرانسوي قرن 18و 19 ميلادي  ميباشد كه نظريات او تحولات بزرگي در نجوم ايجاد كرده است يكي از محققين غربي است  كه در مورد دين مبين اسلام چنين اظهار نظر نموده است (مجله مكتب اسلام ارديبهشت 52  صفحه69) گر چه ما به اديان آسماني عقيده نداريم ولي آئين حضرت محمد(ص) و تعاليم او دو نمونه اجتماعي براي زندگي بشريت است بنابراين اعتراف  ميكنيم كه ظهور دين او و احكام خردمندانه اش بزرگ و با ارزش ميباشد و بهمين  جهت از پذيرش تعاليم حضرت محمد بي نياز نيستيم.

پرفسور ويل دورانت مورخ و نويسنده آمريكايي 1981 ـ 1885 كه ميليون‌ها نفر در جهان آثار او را مطالعه مي‌كنند در رابطه با شخصيت بزرگ پيامبر بزرگوار اسلام چنين اظهار نظر مي‌كند:
اگر به ميزان اثر اين مرد بزرگ در مردم بسنجيم بايد بگوييم كه حضرت محمد(ص) از بزرگ‌ترين بزرگان تاريخ انساني است. وي درصدد بود سطح معلومات و اخلاق قومي را كه از فرط گرماي هوا و خشكي صحرا به تاريكي توحش افتاده بودند، اوج دهد، در اين زمينه توفيقي يافت كه از توفيقات تمام مصلحان جهان بيشتر بود. كمتر كسي را جز او مي‌توان يافت كه همه آرزوهاي خود را در راه دين انجام داده باشد، زيرا به دين اعتقاد داشت. محمد(ص) از قبايل بت پرست و پراكنده در صحرا امتي واحد به وجود آورد. برتر و بالاتر از دين يهود و دين مسيح و دين قديم عربستان آييني ساده و ديني روشن و نيرومند با معنوياتي كه اساس آن شجاعت قومي بود پديد آورد، كه در طي يك نسل در يك صد معركه نظامي پيروز شد و در مدت يك قرن يك امپراتوري عظيم و پهناور به وجود آورد و در روزگار ما نيروي مهمي است كه بر يك نيمه جهان نفوذ دارد.

 

کسی که درباره زندگی محمد(ص) تفکر کند، مبهوت حکمت و تدبیر او می شود و محمد(ص) را زنده ای می بیند که در هیچ عصر ی نمی میرد.

ار.اف.بودلی، خاور شناس و نویسنده سوییسی


 

محمد(ص)، اولین پیامبری است که تمام گفته هایش پس از رحلت ضبط و تدوین شده است. از همین جا می توانیم به مقام و منزلت ممتازی که به دست آورده است، پی ببریم و دریابیم که احادیث و اقوالش چه صحت و دقت و درستی ای دارد.

آن انسان با یک اقدام شجاعانه که خالی از خطر جانی نبود، به پا خاست. او را نه تنها باید در صف مردان بزرگ تاریخ بشریت دانست، بلکه سزاوار است که به پیامبری او اعتراف کنیم و بگوییم محمد(ص)، پیغام آور از آسمان به سوی زمین است.

رسالت او دستور ثابتی است برای عالم و آن چه را محمد(ص) آورده یا گفته، با ذوق و فهم امروزی مطابق است.

کارل مارکس، فیلسوف و اقتصاددان آلمانی


 

دانشی که ما اروپاییان داریم تماماً از مشرق نش‍أت گرفته است، آن ها که این دانش را نخست به یونانیان( مردمی مغرور و متکبر) منتقل کردند، که این رومیان به سهم خود از آنان استفاده کردند و پس از آن که بربریت و توحش در سراسر جهان غرب گسترش یافت، مسلمانان با فتوحات خود بار دیگر آن دانش را در اروپا رواج دادند و همه این ها را مدیون محمد(ص) هستیم.

سیمون آکلی، خاورشناس انگلیسی


 

وقتی محمد(ص) دعوت خود را در مکه آغاز کرد، قبایل عرب در تضاد و از هم گسستگی دائمی به سر می بردند. هر قبیله ای قوانین داخلی خود را برپاداشته و در جنگ دائمی با سایر قبایل به سر می برد. اتحاد معنای خود را از دست داده و زندگی در لوای یک قانون همسان که بتواند جایگاه آن ها را در تمدن جهان مشخص سازد، غیرممکن به نظر می رسید. حجازگویی محکوم به بربریت و خشونت بود و هیچ نشان و رنگی از تمدن در آن یافت نمی شد. 23 سال بعد، وقتی محمد(ص) در 8 ژوئن 632 از دنیا رفت، توانسته بود کلیه قبایل عرب را به دور یک پرچم گرد آورد. این واقعه ای گران به حساب می آمد. با آن که بسیاری از اعراب بدوی(صحراگرد) هنوز در دنیای بت پرستی خود در خفا به سر می بردند. محمد(ص) نیز این را به خوبی می دانست، اتحاد آنان عملی و غیرقابل گسستن شده بود. محمد(ص) نیز این را به خوبی می دانست، اتحاد آنان عملی و غیرقابل گسستن شده بود. محمد(ص) دارای ذوق و استعداد سیاسی خیلی بالایی بود. او شرایط داخلی زندگی آن ها را به کلی عوض کرد و ضمن رهایی از خشونت های بی حاصل و پراکندگی قبیله ای، هویت جدیدی برای قوم عرب ایجاد نمود. آن ها فرهنگ اصیل خود را بازیافته و تحت رهنمودهای محمد(ص) به آنچنان باوری رسیدند که در ظرف مدت صدسال، امپراطوری عرب از جبل الطارق تا هیمالیا وسعت یافت.

کارن آرمسترانگ، نویسنده و محقق آمریکایی


 

  دورانی که محمد(ص) در آن ظهور کرد، تاریک ترین دوران بود، روزگاری که تمدن تمام کشوره، از بلاد غول میرو گرفته تا شهرهای هند همه به هم ریخته و مضطرب بودند. نام او محمد(ص) بود. یهودیان به وعده کتاب شان منتظر شخصی به این نام بودند.

امیل درمنگهام، اسلام شناس فرانسوی


 

محمد(ص) برای نشر رسالت خود شتاب نداشت بلکه مدتی در سکوت زندگی کرد. مایه شگفتی و اعتماد هم وطنان خود واقع شد تا آن جا که به او لقب امین دادند. او به خود و پیامبری خود باور داشت و با این اعتماد و ایمان، وسایل اقتدار، عزت و مناعت را برای امت خویش مهیا کرد و آن ها را از مردمانی ساکن صحرا به سرورانی مبدل کرد که نصف جهان شناخته شده زمان خود را فتح کردند.

جواهر لعل نهرو، نخست وزیر استقلال طلب هند


 

در عصری که انحطاط روزافزون آن قسمتی از قلمرو سابق امپراطوری "دقیانوس" را در بر گرفته بود، یک مرتبه از دل بیابان ها، دشمن سرسخت امپراطوری پیر و فرسوده (و ممالک جدید) عربی به پاخاست و روز به روز پشرفت های محسوسی کرد. پیشرفت او چنان بود که گویی فقط عنایت دائمی خداوند است که لشکرهای با اخلاص آن را به سوی جهاد و پیروزی حتمی سوق می دهد، به گونه ای که پس از فتح سوریه و مصر چیزی نگذشت که امپراطوری ساسانیان را به هم ریخت و جانشینان کنستانتین را که بلاد بسیاری از دست شان رفته بود، با چنین خطری مواجه ساخت. این نهضت به ره بری یکی از بازرگانان قبیله قریش به نام ابوالقاسم محمدبن عبدالله آغاز شد. پیامبر تازه که در جوانی ثروت نداشت، در کاروان های تجاری که به سوریه و جنوب شبه جزیره عربی می رفتند، شرکت داشت.

ادوارد دومیلی، دانشمند ایتالیایی


 

آنچه پیامبر  اسلام را وادار به تفکر می نمود این بود که می دانست از آن روز به بعد ( روز هجرت از مدینه) رابطه او با شجره خانوادگی اجداد و خویشاوندانش قطع می شود.

در صورتی که اجداد که مجموع آن ها شجره خانوادگی را به وجود می آورند، برای یک عرب بدوی بیش از شناس نامه های امروز ارزش داشت.

امروز اگر شناسنامه خود را گم کنیم، می توانیم یکی دیگر به دست بیاوریم ولی وقتی رابطه یک عرب بدوی با شجره خانوادگی قطع می شد، علاوه بر هویت، وسیله معاش خود را هم از دست می داد.

شجره خانوادگی و قبیله یکی بود و کسی که رابطه خود را با قبیله اش قطع می نمود، بزرگترین مایملک مادی و معنوی خود را در این جهان از دست می داد.

بسیاری از تذکره نویسان مسلمان، متوجه اهمیت فداکاری محمد(ص) هنگام مهاجرت از مکه به مدینه نشده اند.

من تصور می کنم که بزرگ ترین فداکاری محمد(ص) در راه الیمانش همین بود که رابطه خود را با قبیله اش قطع کرد و از مکه به طرف مدینه مهاجرت نمود.

محمد(ص) اره ای به دست گرفت و برای پیشرفت اسلام، شجره خانوادگی خود را قطع کرد، یعنی درختی را قطع نمود که بدون آن، در وسط دو پهنه نا محدود که یکی پهنه صحرایی بی پایان و سوزان عربستان و دیگری پهنه آسمان آتشین آنجاست، نمی توانست زندگی کند.

کنستان ویرژیل گئورگیو، نویسنده ایتالیایی


 

محمد(ص) به عنوان انسانی سواد نیاموخته(امی)، آن چنان که در قرآن نیز به همین صورت وصف شده، اهل خواندن و نوشتن نبود. او که توانایی خواندن و نوشتن را تنها هنگامی فراگرفت که کلام خدا در غاری دورافتاده بر فراز بیابان های مکه بر او هویدا شد. نزدیکی محمد(ص) به خدا، پیوند او با واقعیات برین، همه و همه محصول ذات پاک و بکر او در مقام مردی صحرانورد بود.

ماریا ریکله، شاعر معروف آلمانی


 

من می خواستم شخصیت محمد(ص) را به صورت واقعی تا آن جا که قدرت دارم، مجسم کنم... او با کمال اعتقاد به خود نشو و نمو کرد. بزرگ و کوچک در کارهای خود جهت مشورت به او مراجعه می کردند. او زندگی خود را با زحمت از دست مزد خود می گذراند. او ثروتی نداشت و به دست مزد خود اکتفا می کرد. سرمایه او در جوانی راست گویی، امانت داری، پاک دامنی و اخلاص بود. به خدا سوگند، همین صفات کمال، بهترین و پر ارزشترین ثروت هاست. آری، چنین بود اوصاف شایسته محمد(ص) در میان اجتماعی که نه اخلاق داشت و نه کمال را درک می کرد.

امیل برنامکارم، خاورشناس انگلیسی


 

محمد(ص) رشد فکری یافت و نمو جسمی پیدا کرد ولی مال و ثروتی برای خود ذخیره نکرد. او مانند یک "کارگر" اجیر می شد و مزد می گرفت، ولی ثروتمند نشد و چیزی ذخیره نکرد. هیچ وقت نشد که پول و مادیات در دل او اثر کند.

وقتی به مدینه آمد، می توانست در بهترین وضع زندگی کند. به ویژه وقتی جنگ هایش تمام شد، غنیمت ها از هر طرف به خزانه اش سرازیر بود ولی با این همه، در همان وضع سادگی و زهدش باقی ماند. خوراکش، آب گوشت و خرما و دوغ بود و گاه گاهی شربت و عسل تناول می کرد، ولی بیشتر وقت ها خوراکش خرما و دوغ بود. همیشه روی حصیر می نشست. لباسش مانند خوراکش خیلی ساده و بی آلایش بقود.

ار.اف.بودلی، خاور شناس و نویسنده سوییسی


 

شکی نیست که محمد(ص) از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت، خدمت بزرگی به بشر کرده است و همین برای فخر او کافی است که یک ملتی را به نور حق هدایت نمود و آنان را وادار کرد که به صلح و آسایش و آرامش بگراید و راه ترقی و مدنیت را به رویش باز کرد. بدیهی است آن چه کرده، کار بزرگی است که فقط از شخص قوی و با عزمی، ساخته است و چنین شخصی به حق، سزاوار همه گونه اکرام و احترام است.

لئو تولستوی، نویسنده معروف روسی


 

درستی و صداقت محمد(ص) بود که مردم اطرافش را تحت تاثیر قرار می داد. تازه مسلمان، مسحور افسون شمشیر محمد(ص) نشده بودند. بلکه کلام تاثیرگذار، قاطع، ناب و بدیع محمد(ص) که مستقیماً از قلب هستی یعنی همان آفریننده جهان برخاسته بود، آنان را شیفته و مسحور کرده بود. جست و جو برای یافتن حقیقت غایی- و نه جاه طلبی- محمد(ص) را به طرح این پرسش ها برانگیخته بود: حیات چیست؟ مرگ چیست؟ من به چه باید باور داشته باشم؟ وظیفه من در این دنیا چیست؟

بگذار او را هر چه می خواهند بنامند. هیچ امپراطوری با تاج و دیهیم خویش چنین مورد اطاعت واقع نشده است که آن مرد در عبای ساده دست دوخت خود. او که طی 23 سال متحمل سخت ترین مصایب و آزمایش های زندگی شد و مشقات فراوان بر او گذشت. من شخصاً تمام خصوصیات یک قهرمان راستین را در او مجسم می بینم. همین و بس. این حکم قرآن بود، همان رحمت الهی و پاداش اخروی که محمد(ص) به پرهیزکاران نوید داده بود. این آتش اشتیاق الهی بود که چنان حمایت چشم گیر و گسترده ای را برای وی به ارمغان آورده بود. نه بی بندو باری و هرزگی.

توماس کارلایل، اندیشمند معروف انگلیسی


 

محمد(ص) مردی غیور و پرشور و نشاط بود و همیشه از حق دفاع می کرد و با باطل می جنگید. او پیامبر  آسمانی بود و همواره می خواست رسالت آسمانی خود را به بهترین وجه ادا کند و همان طور هم موفق شد، زیرا نشد روزی هدفی را که برای آن مبعوث شده بود، فراموش کند و هرگونه بلایی را در راه رسیدن به آن هدف تحمل می کرد تا این که به آنچه می خواست، رسید.

ادوارد لین، خاورشناس انگلیسی


 

محمد(ص) به عنوان انسانی خارق العاده، در کتابش قرآن، میراثی جاودانه از خود به جای گذاشته است. ارزشمندترین گوشه قلبم، مسخر تصویری از بهشتی است که محمد(ص) در کتابش نوید برخورداری از آن را داده است.

ولفگانگ گوته، شاعر معروف آلمانی


 

در طول تاریخ، مسیحیان و مسلمانان همیشه با خشونت و سنگدلی خاصی با هم برخورد کرده اند، که در این میان ما چاره ای نداریم جز آنکه خود را به عنوان متجاوز مقصر بشناسیم، چرا که آنان در همه اعصار مهیای آن بوده اند تا به احترام شارع آسمانی دین ما مسیحیان به مصالحه های کلانی تن بدهند. در حالی که ما در برابر آن ها و پیامبرشان کاملاً اهانت آمیز و شنیع عمل کرده ایم و حتی یک امتیاز به سود آن ها روا نداشته ایم. کلیساهای شرقی مورد حمایت مسلمانانند و مجازند که مناسک دینی خود را به جای آورند، اما در اروپا... حتی مرگ را بر حمایت از فرقه مسلمان و اجازه به جای آودن آزادانه شعائر دینی شان ترجیح می دهند. ما به محمد جفا کرده ایم.

هنری بولینگ بروک، دانشمند آلمانی


 

اگر تهور سیاسی محمد(ص) تنها دارایی او بود، مستحق دریافت ستایش های ما نمی شد. حال آنکه موفقیت های او بیشتر متکی بر بینش دینی ای بود که به اعراب انتقال داد و تشنگی روحانی آن ها را سیراب نمود. محمد(ص) و مسلمانان اولیه، به هیچ وجه و برخلاف آنچه در ذهن مردم غرب می گذرد، موفقیت را به سادگی به دست نیاوردند. آن ها با تلاشی سخت و خشن راه خود را هموار نمودند و اگر پایداری محمد(ص) و یاران اولیه نبود، رسیدن به هدف کاری غیرممکن می نمود. درست است که در طی همه این سالیان پرمخاطره، محمد بر این باور بود که وحی الهی را دریافت می کند، ولی همه استعدادهای طبیعی خود را هم برای پیش برد اهداف به کار گرفت. مسلمانان نیز کاملاً از توانایی های اختصاصی پیامبر خود باخبر گشته و هوشیارانه فهمیدند که او در حال تغییر جریان تاریخ است.

کارن آرمسترانک، نویسنده و محقق آمریکایی


 

در غرب، هرکه در زمینه اسلام به مطالعه و تحقیق می پردازد و با تصویر گری سنتی از محمد(ص)- آنچنان که طی سده ها نفرت و دشمنی در جهان مسیحیت گسترش یافته است- خو می گیرد، با مشاهده خصوصیات عرفانی و معنوی نیرومندی که از سوی سنت صوفی گری به این مرد نسبت داده شده شگفت زده خواهد شد، مردی که یک اروپایی معمولی عادت کرده او را به عنوان سیاستمداری حیله گر و شهوت ران و در بهترین حالت به عنوان بنیانگذار بدعتی که از مسیحیت نشأت می گیرد، بشناسد. حتی تازه ترین پژوهش ها در مورد پیامبر اسلام که صداقت و نگرش عمیقاً مذهبی وی را نشان می دهند، هیچ چیزی  از عشق عرفانی را که پیروانش نسبت به او احساس می کنند، فاش نمی کند. پیامبری که تا این اندازه به این اصل که خود او فرستاده خداست اطمینان داشت، بی گمان می بایست بزرگ مردی عبادت پیشه باشد، چرا که او درست از طریق دعا و نیایش موفق شده بود بارها و بارها حضور خدایی را که وی فرستاده بود، درک کند.

آنه ماری شیمل، خاورشناس و اسلام شناس آلمانی


 

پیشرفت و موفقیتی را که محمد(ص) در راه هدف خود کسب کرد، نشانه نیروی شگرف و عظیمی بود که در وجود او قرار داشت. شما ملاحضه می کنید که دکتر "مارکس"  که یکی از فلاسفه بزرگ است، چه شهادت گران بهایی درباره محمد(ص) می ده، وقتی که می گوید: محمد(ص)، نمونه کامل فرماندهی و رمز سیاست است. پیامبر گرامی، مجسمه سیاست دینی و بدون هیچ شبهه و گفت و گویی، بزرگ ترین و شریف ترین مردان سیاسی است. از بدو خلقت تاکنون نظیری برایش به وجود نیامده است و تنها اوست که به حق سزاوار لقب"سیاسی دینی" شده است. فقط این شخصیت (حضرت محمد(ص) است که جامع جنبه دینی، علمی، سیاسی و دنیوی و اخروی شده است.


 

اگر کسی از من بپرسد که محمد(ص) که این همه مورد ستایش تو قرار گرفته، کیست، من با کمال احترام و ادب خواهم گفت: این مرد نامی و سرو بی مانن، کسی است که علاوه بر این که فرستاده خداوند بود، رییس و بزرگ حکومت اسلامی و واضع شریعت بی مانند آن است و همان گونه که حکومت او مرجع و پناه تمام مسلمانان و حامی مصالح اجتماعی آن ها بود، خود محمد(ص)، بانی و موسس آن، به تمام معنا، بزرگ ترین پیشوا و فرمان ده سیاسی بود. سیادت و فرماندهی که بشر از آن برخوردار است، تجلی می نمود و در حقیقت، نظیر و مانندی برای آن نبوده و نیست.

واکستون کوستا، دانشمند ایتالیایی


 

محمد(ص) از شخصیت های ممتاز جهان بود که با داشتن خصایل و استعداد بی مانند، همیشه و در همه اوقات کوشش داشت اوضاع به ریخته زندگی مردم جهان را سر و سامان دهد و یک جامعه عالی انسانی به وجود آورد. وقتی با یک نظر دقیق، سرزمینی را که این مرد بزرگوار از آن برخاسته و عظمتی را که در سایه لیاقت خویش به دست آورده است مطالعه می کنیم، نمی توانیم از حیرت و تعجب خودداری کنیم.

کلود اتین ساواری، اسلام شناس فرانسوی


 

محمد(ص) مرد بسیار بزرگی بود که بزرگ ترین مذاهب را برای بشر به ارمغان آورد. محمد(ص) برای اعراب دینی جدید آورد و به آن ها آموخت که خدای یگانه را پرستش کنند.

بی شک، محمد(ص) بسیار بزرگ بود و مردانی بزرگ نیز در دامان فضل و کمال خویش پرورش داد. او قانون گذاری خردمند، سلطانی دادگستر و پیامبری پرهیزکار بود و بزرگترین انقلاب های روی زمین را پدید آورد.

در وجود محمد(ص) چیز عجیبی است که بسیار پسندیده و دل نشین است. او انسان را به تعجب و تقدیر وا می دارد، به این که با جان خود در این نبردها، به تنهایی در مقابل آن همه مردم مشرک که در برابر او بودند و می خواستند افکار او را ازبین ببند، ایستادگی کرد و مردم را به عبادت خدای یگانه فراخواند. او سال ها در راه دعوت به خدا شکنجه و آزار را تحمل کرد.

فرانسوا ولتر، اندیشمند فرانسوی


 

او تمام خرافات و كارهايي كه موجب به هم زدن اجتماع بشري و پیش آمدهای ناگوار و سلب ارده کار و فعالیت می شد، مانند جادوگری، فال بینی و طالع بینی، همه را از بین برد. خود ایشان با آن کمالات(ثبات قدم و استقامت) و آن جهاد با عظمت و صبر و بردباری در مقابل پیش آمدهای هولناک و تحمل آن همه مشقات، بهترین و بالاترین نمونه انسان کامل جامعه ای است که می خواست تشکیل دهد.

جان بروا، روزنامه نگار فرانسوی


 

باید همیشه به یاد داشته باشیم که محمد(ص) هرگز دعوی آن نکرد که دارای خصایص فوق بشری است. بشری بود که بر او وحی می رسید و نمی خواست که جز این باشد و چون مکیان از او معجزه می خواستن، می گفت که تنها معجزه در زندگی او آن است که وحی الهی را به عربی فصیح دریافت و آن را به صورت این قرآن تقلیدناپذیر، بر همگان آشکار کرده است. محمد(ص) می دانست که او صرفاً واسطه است و هنگامی که هم میهنانش از او خواستند تا راستی پیام خود را با آوردن معجزه مدلل سازد، بر او وحی آمد: "بگو! گر از انس و جن جمع شوند که نظیر این قرآن را بیاورند، ولو بعضی از آنان پشتیبان بعضی دیگر باشند، نمی توانند." با آن زبان آوری اعراب و با آن سنت کهن و سابقه والا که در شاعری داشتند، حتی یک جمله نتوانستند بگویند که بتوان از نظر شکل و محتوا به قرآن مانندش کرد.

آنه ماری شیمل، خاورشناس و اسلام شناس آلمانی


 

فوق العاده بر نفس خویش مسلط بود. کم سخن می گفت، ولی زیاد فکر می کرد. دارای عزم و اراده بی نهایت قوی بود. اگرچه وارستگی و سادگی وی حیرت انگیز بود، با این حال فوق العاده مقید بود که همیشه خود را تمیز و پاکیزه نگه دارد. در تمام عمر حتی اوقاتی که ثروتمند بود، هیچ وقت کارهای شخصی خود را به دیگری واگذار نمی کرد. قوت و توانایی او در تحمل مشقت و رنج فوق العاده بوده است. یکی از غلامانی که هیجده سال در خدمت وی به سر برده است،  می گوید: (( در تمام این مدت، یک حرکت یا سخن ملامت آور از پیامبر مشاهده نکردم.)) در جنگ، بی نهایت دلیر بود و از هیچ خطری فرار نمی کرد. با این وصف، هیچ وقت هم بدون جهت خود را به مخاطره نمی انداخت و آن بی باکی و تهوری که عموماً در عرب دیده می شد، در او نبود.

گوستاو لوبون، اندیشمند و نویسنده فرانسوی


 

هنگامی که محمد(ص) در مدینه اقامت گزید، در صدد برآمد در دولت جدید، برادری دینی را جانشین روابط خونی کند و از رقابت مهاجران که از مکه آمده بودند و انصار که مسلمانان مدینه بودند، جلوگیری کند، زیرا آثار این رقابت نمایان شده بود. از این رو، هر یک از انصار را با یکی از مهاجران برادر خوانده کرد و گفت تا هنگام نماز در مسجد با هم باشند.

ویل دورانت، نویسنده امریکایی


 

انسان از عنایتی که محمد(ص) به کودکان داشت، احساس آرامش می کند. او عادت زنده به گور کردن دختران را حرام کرد. همیشه در فکر یتیمان بود. از محبت به کودکان لذت می برد. روزی محمد(ص) نماز می خواند که در هنگام سجده، حسین(ع)، فرزند علی(ع) روی کمر او نشست. آن قدر صبر کرد تا این که او به اندازه ای که می خواست، نشست و پایین آمد.

آل.آ. سیدیو، حاورشناس فرانسوی


 

محمد(ص) به کودکان علاقه بسیار داشت و با آنان گرم و مهربان بود. او می توانست خود را وارد بازی و روح کودکان کند و دوستان چندی در میان آنان داشت. با کودکانی که از حبشه آمده بودند، بازی می کرد و به زبان حبشی با آنان سخن می گفت. در یکی از خانه های مدینه، پسری بود که محمد(ص) با او بازی می کرد. روزی کودک را متاثر یافت و علت را پرسید. وقتی کودک به او گفت بلبل محبوب او مرده است، آنچه قدرت در قدرت داشت، برای تسلی خاطر او به کار برد.

مونتگمری وات، اندیشمند اسکاتلندی


 

قناعت پیامبر به اندازه ای بود که ضرب المثل شده بود. روایت شده است ایشان دو نوع غذا را با هم نمی خورد، مگر به طور تصادف. اگر گوشت میل می کرد، دیگر خرما نمی خورد و اگر خرما میل می کرد، دیگر گوشت نمی خورد. خیلی شیر ر ا دوست می داشت،‌چون شیر هم سیر و هم سیرابش می کرد. چه بسا ماه به ماه در خانه پیامبر،‌آتش برای پختن نان یا غذایی روشن نمی شد. وقتی که گرسنگی سختی پیش می آمد، سنگی را به شکمش می بست تا کمتر احساس گرسنگی کند.

فونس اتین دینیته، اندیشمند اسپانیایی


 

حضرت محمد(ص) خوش مشرب بود. مردم را با هم دوست می کرد و از هم متنفر نمی ساخت. با سخاوت ترین فرد هر ملتی را احترام می کرد و بر آن ها می گماشت. بر اصحابش ترحم می کرد و حقوق هم نشینان را نگاه می داش، طوری که هر کسی خیال می کرد اورا بیش از دیگران دوست می دارد. اگر کسی برای کاری با او رفیق می شد یا نزدش می رفت، صبر می کرد تا او از ایشان جدا شود. اگر کسی چیزی می خواس، یا حاجتش را می داد یا جوابش را با زبان خوش می داد. با سعه صدر و اخلاق پسندیده ای که داش،‌هیبت و نفوذ خاصی در مردم داشت. هر کس دعوتش می کرد، اجابت می کرد و هر کس هدیه می دا، می پذیرفت و عوضش را می داد.

آندره دیسون، اسلام شناس فرانسوی


 

پیش از هر چیز سر تا پای او را ایمان به خدای با عظمت و اقتدار و ایمان به روز قیامت و رستاخیز فرگرفته بود. آن یقینی که دل او را پر کرده بو،‌به قدری زیاد بود که از او به بیرون تراوش می کرد. پیامبر ادراک کرد که مجبور است نور(اسلام) را نشر دهد و راه را برای برادرانش که در تاریکی به سر می بردند، نمایان و روشن سازد تا آن ها را از گمراهی نجات دهد. به همین جهت،‌به سرعت، جامعه کوچکی را در مکه تاسیس کرد. چیزی که این جماعت را به هم ارتباط می داد، اعتقاد به خدایی بود که به چشم دیده نمی شد و او خالق دنیا و مالک جان ها بود.

یولیوس ولهائوزن، خاورشناس مشهور آلمانی


 

ما و مسلمانان با هم زندگی می کنیم، آن ها به هر دو رسالت عیسوی و محمدی عمل می کنند، ولی ما به رسالت دوم عمل نمی کنیم. اگر منصف بودیم یا آن ها در کنار هم قرار می گرفتیم زیرا در رسالت آن ها چیزی وجود دارد که برای هر زمانی ملایمت دارد و پیامبرشان کسی است که عرب از تبری جستن از قرآن و فصاحت آن ناتوان مانده اند. بلکه تاریخ مردی فصیح تر در زبان، بلیغ تر در منطق و بزرگ تر در آفرینش مانند او نیاورده بود و این نشانه آن است که پیامبر اسلام از صفات حمیده ای که به او اهلیت یک پیامبر خاتم حلقه های انبیا را داده است، برخوردار بوده و اکنون صدها میلیون انسان دیانت او را به گردن گرفته اند.

رنه دکارت، فیلسوف معروف فرانسوی


 

حضرت محمد(ص) پیامبری که مبادی و مبناهای دینی برگزیده ای دارد که با ادیان یهودیان، مسیحیان و غیره اختلاط داشت و آن ها را برای بیدار کردن شعور دینی قوم خویش مناسب می دانست. این مبانی که... به عقیده او برای تثبیت انسان بر طبق اراده الهی ضرورت دارند. لذا آن ها را به صداقت، امانت و بر اساس الهامی تلقی می کرد که تاثیرات خارجی آن را تایید می کردند. وحی الهی بر او نازل شد و او به وحی بودن آنچه به زبان او جاری شده بود باور داشت.

گلدزیهره خاورشناس مجارستانی


 

همه درباره وی می گویند علاوه بر این که عرفان آسمانی را بر مردم عرضه می کرد، اعمال زندگی و جهادهای بزرگ و رسیدگی به امور مذهبی و سیاسی او کاملاً  حساب شده بود که قدرتی مافوق انسانی، قدرتی که غیر از نیروی خدایی چیز دیگری نبود،‌از خواسته های او پشتیبانی می کرد. قرآن هم که برترین کتاب های آسمانی است ، این مسائل را به خوبی تاکید می کند. هر یک از حرکات و سکنات این پیامبر بزرگ حاکی از یک دنیا شگفتی های بی مانند است او در معاشرت خود با دیگران، در معاملات بازرگانی، در نصایح و اندرزهایی که به دوستان خود می داد و بالاخره در کوچک ترین دقایق زندگی چنان والا و بزرگوار بود که تا کنون هیچ یک از پیامبران نتوانسته اند مانند او مقامی چنین بالا و ارزنده داشته باشند. آیا برای شناختن این شخصیت بزرگوار لازم است مسلمان باشیم تا بدانیم او چه انقلاب اخلاقی به وجود آورده است؟ نه هرگز! زیرا شکوفایی قانون او چنان روشنی در جهان به وجود آورد که همه مردم دانستند فرمان او شامل حقایق تازه ای است که تا آن روز کسی درک نکرده بود.

آلن دوسیله، اسلام شناس فرانسوی


 

او پرستش گاه ها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشه ها و نفوس را متحول کرد. صبر او در پیروزیع بلند همتی او تماما در جهت یک عقیده بو، نه نوعی تلاش برای فرمان روایی، نمازهای بی نهایت او، زمزمه های سری او با خدا،‌مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، همه گواه بر عدم هوی خواهی اوست. ایمانی راسخ به او قدرت داد تا یک عقیده دینی را اصلاح کند. این عقیده دینی دو اقرار دارد: یگانگی خدا و غیر مادی بودن او، اول این که، خدا چیست، اقرار بعدی این که خدا چه نیست. ابتدا سرنگونی خدایان دروغین با شمشیر، سپس شروع یک عقیده با گفتار، حکیم، سخن ران ، رسول، قانون گذار، سلحشور، فاتح ابواب عقاید، اعاده کننده منطقی در آیینی بدون تجسم خدایان و سرنگون کننده طاغوت های زمان، کسی نیست جز محمد(ص). حال سوال این که، با توجه به همه معیارهایی که عظمت بشری سنجیده می شود، آیا هیچ کس بلندبالاتر از محمد(ص) وجود دارد؟ محمد(ص) در چنین زمینه هایی متنوع از تفکر و رفتار بشری تربیت شده است. ریز و درشتی که در مورد زندگی خصوصی و خطابه های عمومی او ذکر شده، دقیقاً سندیت دارد و از روی ایمان، صادقانه برای روزگار ما نگه داشته شده است. صحت یادداشت ها آنقدر حفظ شده است که نه فقط پیروان مومن به او،‌بلکه به وسیله منتقدان متعصب او نیز تایید شده است. محمد یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی باوفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقمند، پدری با محبت بود، همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبه های مختلف زندگی بر او برتری یابد، یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوع دوست بود که چنین کمالات باور نکردنی را در خود جمع کرده بود.

پیتر لامارتین، شاعر بزرگ فرانسوی


 

جالب است بدایند که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی در قلب میلیون ها انسان جا گرفته، محمد(ص) است. از این جا من متقاعد شده ام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم پیامبر کرد. محمد(ص) سخت ساده زیست بود، مثل دیگر پیامبران متقی بود، به شدت امانت دار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بی باکی، توکل مطلق به خدا و رسالت شخصی از ویژگی های محمد(ص) بود. قبل از استفاده از این ویژگی ها، او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمی کرد. وقتی من دومین جلد کتاب ((زندگی نامه پیامبر)) را تمام کردم، متاسف بودم که چرا نمی توانم از این زندگی بیشتر بخوانم.

ماهاتما گاندی، رهبر استقلال هند


 

کافرم یا مومنم

تنها خدا می داند

لیک دانم، بنده آنم
که سلطان مدینه است

سرکشن پرسشاد، وزیر هندو در کشور هند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/29ساعت 16:2  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

همایش جایگاه اسلام در غرب

همايش «جايگاه اسلام در غرب» به همت مركز فرهنگی ـ اجتماعی پاريس، چهارم تيرماه سال جاری در قالب سه ميزگرد برگزار می‌شود.

به گزارش رحماء به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی «cscp75»، ميزگرد اول اين همايش با حضور «العربی كشات»؛ رئيس مركز فرهنگی ـ اجتماعی پاريس و امام جماعت مسجد «الدعوة»، «مصطفی براهامی»؛ استاد علوم اسلامی در شهر «لوزان» سوئيس، «كاترين لوميير»؛ رئيس فدراسيون خانه‌های فرهنگ اروپا در فرانسه، «هادی بن‌منصور»؛ استاد تاريخ در دانشگاه سوربن پاريس و «عمر عبدالكافی»؛ عضو كميته انديشمندان اتحاديه جهانی علمای مسلمان و رئيس مركز مطالعات قرآنی مؤسسه جايزه بين‌المللی قرآن كريم دبی، برگزار خواهد شد.

گفت‌وگو درباره موضوعاتی چون «نظرات عمومی درباره دستاوردهای اسلام برای اروپا تا قرن هفدهم ميلادی»، «انسان: روح و ماده» و «جايگاه كنونی اسلام در اروپا» بخش اول اين نشست را تشكيل می‌دهد.

همچنين دومين ميزگرد اين همايش با حضور «لوك بابولسكو»؛ محقق و استاد دانشگاه پاريس سه، «نهلا شهال»؛ جامعه‌شناس و نويسنده روزنامه «الحيات» لندن، «نرمان پالما»؛ استاد دانشگاه سوربن پاريس و «كريستوف روكو»؛ عضو انجمن كشيشان فرانسه و مسئول روابط ملی با اسلام در فرانسه برگزار خواهد شد.

«پيروزی و شكست اسلام در اسپانيا»، «افق‌های پيش‌ روی اسلام پس از وقايع قرن‌های گذشته» و «اسلام در اسپانيا و فرانسه» از موضوعاتی است كه در طی اين ميزگرد مورد بحث و بررسی قرار می‌گيرد.

ميزگرد سوم اين همايش نيز با سخنرانی «كريستين كانوير»، استاد دانشكده تفكرات كاتوليك شهر «ليل» فرانسه، درباره اظهارات غرب درباره مسيحيان ساكن در كشورهای عربی ـ اسلامی آغاز خواهد شد و در ادامه «كامل الحلبوی»، رئيس مركز مطالعات تمدن‌های بين‌المللی لندن، در رابطه با روابط اسلام و غرب در گذشته و حال مقاله‌ای ارائه خواهد داد.

همچنين « عطاءالله حنا»، اسقف اعظم قدس شريف، نيز در اين همايش درباره وضعيت مسلمانان و مسيحيان در فلسطين از گذشته تا امروز سخنانی ايراد خواهد كرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/29ساعت 15:54  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مركز اسلامی شهر «سرسل»(Sarcelles) فرانسه در زمينی به مساحت 4157 متر مربع ساخته می‌شود.

مركز اسلامی شهر «سرسل»(Sarcelles) فرانسه در زمينی به مساحت 4157 متر مربع ساخته می‌شود.

به گزارش رحماء به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی «Trouve ta mosquée»، شهرداری شهر «سرسل» فرانسه اجازه ساخت مركز اسلامی و مسجدی دو طبقه برای برگزاری نماز و اجرای برنامه‌های فرهنگی را صادر كرد.

در طرح اوليه‌ای كه برای ساخت اين مركز اسلامی توسط مهندسان مسلمان طراحی شده است، مسجد سرسل ظرفيت 1700 نمارگزار مرد و 740 نمازگزار زن را خواهد داشت. همچنين پاركينگ در نظر گرفته‌ شده برای اين مركز، ظرفيت 224 خودرو را دارد.

مركز اسلامی سرسل هم كه در طبقه دوم مسجد بنا خواهد شد، كتابخانه، سالن اجتماعات، بخش سمعی و بصری و كلاس‌های آموزش قرآن را شامل می‌شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/29ساعت 15:32  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

سلسله سخنرانی دکتر اسماعیل گندمکار درایام محرم الحرام حسینی 1391

امسال محرم با آنکه استاد از سوی شیعیان سویس شهر ژنو دعوت شده بودند به دلیل دیر رسیدن دعوت نامه منبر ها و سخنرانی ها را در ایران و شهر کرج و مشکین دشت انجام دادند. سخنرانی های آیت الله گندمکار که به مدت ده شب با اقامه نماز با عظمت ظهر عاشورا در مسجد النبی عظیمیه کرج آغاز گشت هر شب با اقامه نماز جماعت مغرب و عشا به امامت استاد و  ایراد منبر های علمی عرفانی و تفسیری و فلسفی شدیدا مورد استقبال عزادران حسینی از اقشار مختلف خواهران و برادران عزادار حسینی قرار گرفت  .حضور فرهنگیان و شخصیتهای دانشگاهی در مجلس محسوس بود.مباحثی که  در این شبهاتوسط دکترگندمکار مورد بحث قرار گرفت:عرفان عاشورا /هستی شناسی حسینی / معرفت نفس در حکمت اسلامی /امام شناسی و ولایت شناسی/ علم امام حسین ع و  مسئله جبر و اختیار/ مقامات اهل بیت  علهم السلام/شخصیت نورانی ابالفضل العباس ع/ عظمت ناشناخته اهل بیت علیهم السلام / خلقت نورانی اهل بیت علیهم السلام / مقامات معنوی و ولائی حضرت زینب س / مقامات اصحاب حضرت امام حسین ع و شهدای کربلا/ راز ماندگاری کربلا و عزادرای سید الشهدا ع/ سیرو سلوک عاشورای عزادار امام حسین ع /فلسفه خلقت و موضوعاتی دیگر. که مسجد النبی  راعملا به کلاس درس حکمتهای عاشورا و امام حسین ع تبدیل نمود. همچنین استاد دو شب در مراسم عزاداری شیعیان و اهالی بیجار گروس در مسجد بیجاری های شهر مشکین دشت که اکثرا کرد و ترک هستند حضور یافتند و یک شب نیز منبر تشریف بردند که مورد استقبال مردم مهاجر بیجار گروس در مشکین دشت قرار گرفت:منشی گروه اینترنتی دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/29ساعت 13:33  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تسلیت به ریاست مدرسه ساندی هوک و خانواده دانش آموزان در ایالت کانتیکت آمریکا

بسمه تعالی /ریاست مدرسه ساندی هوک ایالت کانتیکت  سلام   / وقتی گزارش و تصاویر کشتار دانش آموزان و معلمین مظلوم را دیدم گریه کردم و جند روز است روحم زخمی و اعصابم ناراحت این حادثه هولناک است .به عنوان یک انسان و یک روحانی مسلمان و شیعه ایرانی خود را در غم سنگین شما و خانواده های داغدار شریک می دانم . امیدوارم کنگره آمریکا و قانون جامعه شما حمل سلاح و خرید و فروش آنرا در آمریکا ممنوع کند. امیدوارم دیگر شاهد این صحنه های دلخراش و ضد انسانی نباشیم. آقای اوباما براستی شب می تواند راحت بخوابد اعضای پارلمان و دولت چه جوابی برای این مسائل و حوادث دارند؟ چرا باید این جنایات تکرار شود؟ آیا روشنفکران و دانشمندان آمریکا مرد ه اند که فریاد بزنند و جلوی فروش آزاد سلاح در این کشور بزرگ گرفته شود؟ از خدای مهربان برای دانش آموزان و معلمان در گذشته رحمت و مغفرت و برای خانواده ها و همکاران صبر و آرامش خواستارم: جمهوری اسلامی ایران :دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/28ساعت 15:35  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

تقاضای راهنمای پایان نامه سطح 4

 سلام استاد     یحیی جهانگیری هستم طلبه مشغول به پایان نامه سطح 4 حوزه
توفیق تبلیغ بین الملل را داشتم
همین محرم مالزی بودم
تسلط به زبان انگلیسی و تا حدی عربی و آذری زبان هستم
چون ما در مقطع دکتری موسسه بین المللی مطالعات اسلامی مشغول تحصیل هستیم باید پایان نامه را به زبان انگلیسی بنویسم.
موضوع بابان نامه ام مصلحت در فقه شیعه است با تکیه بر ارائ امام و شهید صدر
استاد دکتر مختاری مشاوره را بر عهده گرفته اند حضرتعالی وقت دارید راهنمایی بایان نامه را بر عهده بگیرید
این برای بنده مایه افتخار خواهد بود
شاگردتان
یحیی جهانگیری

بسمه تعالی : جناب حجت السلام و المسلمین جهانگیری   علیکم السلام    با آنکه استاد گرفتار سفرها و امور علمی و تدریس هستند دستور دادند به شما موافقت ایشان را اعلام کنم. از طریق ایمیل مکاتبات استاد انجام می شود. موفق باشید:منشی گروه اینترنتی دکتر اسماعیل گندمکار



+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/28ساعت 13:51  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

فلسفه و عرفان مولانا

مولانا دارای فلسفه و عرفان ویژه خود است که از آن می شود تعبیر کرد به عرفان و فلسفه مولانائی . مولانا هستی را عاشقانه می بیند فلسفه هستی را عارفانه می شناسد. هستی را در حال رقص و نشاط می بیند سماع مولانا دست افشانی و شادمانی در بزم خداست. مولانا عارف عاشق است البته نه عشق های کز پی رنگی بود بلکه او در حال صحو و محو است او فانی است ودر دریای مواج جلوات دلبر عرشی از فرط اشراق و درک حضور متحیرانه رقصان است . سماع مولانا ندای آزادی انسان از قید زندان تن است. اول روح از فرط شادمانی شوق دیدار جمال محبوب قدسی به رقص می آید .مولانا با موجودات عالم و هم نوا با فزشته گان موسیقی زیبای وحدت را با گوش جان حس می کند.مولانا جلال معارف را در جمال حضرت پیر سلوکی خود سلطان المعشوقین شمس الدین تبریزی می داند. مولانا روحی گسسته و بریده از تعلقات روزمره را در قلمرو آزادی به انسان معرفی می کند.مولانا مانای همیشگی معارف باطن گرایانه است.مولانا مرید شمس و شمس در اواخر عمر خود مرید سلطان اسحاق البرزنجی شد البته از طریق نماینده سلطان حقیقت در دمشق قرن هفتم یعنی ملا رکن الدین دمشقی شهیر به پیر موسی قلم زرین .مولانا اصالتا ایرانی اهل بلخ خراسان بزرگ است ولی باید گفت مولانا مولانای فرا اقلیمی است :نیمیم زآب و گل نیمیم ز جانانه نیمیم زترکستان نیمیم ز............من سالها با حضرت مولانا سلوک معرفتی داشته ام .مولانا مولانای شمس است .شمس الدین می گوید :ای مولانای عزیز .دو سال قبل در قونیه چه حس عجیب و آشنائی با مولاناآن روح آزاد شده داشتم . همچنان مشتاق زیارتش هستم صدایش را می شنو م که از قونیه صدایم می کند و چشمان منتظرش بر خیابان نزدیک مرقد را انگاری می بینم .مولانا دوست داشتنی است چه هدایای معنوی و چه خاطرات فراموش ناشدنی از مولانا و قونیه و عروس آن دارم.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/26ساعت 13:47  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

اعلا آمادگی دکتر اسماعیل گندمکار برای سخنرانی در دانشگاه های ایران

بدینوسیله آمادگی استاد گرامی را به اطلاع روسا و مسئو لین مراکز علمی و دانشگاهی و مراکزاسلامی  و فرهنگی در جمهوری اسلامی ایران برای ارائه کنفرانس و سخنرانی را اعلام می داریم .منوط به دعوت نامه کتبی به ایمیل حضرت آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار می باشد: منشی گروه اینترنتی
+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/25ساعت 14:28  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

موضوعات اخیر وبلاگ استاد اسماعیل گندمکار

مطالعات و علوم ایرانشناسی در دانشگاه گوتینگن آلمان - سه شنبه بیست و یکم آذر 1391
مهم ترین فرقه های جدید فعال در ایران /شبهه عرفان ها - سه شنبه چهاردهم آذر 1391
معرفی دین اسلام در ایستگاه‌های متروی کانادا - سه شنبه چهاردهم آذر 1391
مولانا /قونیه /ترکیه / هفته اروس - دوشنبه سیزدهم آذر 1391
محکومیت حمله به سفارت جمهوری اسلامی ایران درآلمان /برلین - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
جواب به سوالات شرعی اعتقادی و ارائه مشاوره در امور خانواده و ازدواج:توسط آیت الله اسماعیل گندمکار - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
آمار کشور بازديدکننده ها - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
لیست آثار و تالیفات پروفسور کرین بروک ریاست محترم ایرانشناسی دانشگاه گوتینگن آلمان - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
ایمیل پروفسور کراین بروک به دکتراسماعیل گندمکار - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
ایمیل پروفسور جی کراین بروک به دکتر اسماعیل گندمکار - یکشنبه دوازدهم آذر 1391
قابل توجه علاقمندان به عضویت در تیم مطالعات :ادیان عرفان و ایرانشناسی دکتر اسماعیل گندمکار - شنبه یازدهم آذر 1391
گروه اینترنتی و بلاگ ها و وب سایتهای آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار - شنبه یازدهم آذر 1391
زبان و ادب فارسي در دنياي غرب/كريم تال - شنبه یازدهم آذر 1391
زندگی فردی در دین مزدایی(اشرافی) - شنبه یازدهم آذر 1391
راهنمائی ادامه تحصیل در آلمان توسط آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار - چهارشنبه یکم آذر 1391
قابل توجه برادران و خواهران مسلمان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام - چهارشنبه یکم آذر 1391
رسمی شدن تعطیلات مذهبی مسلمانان در هامبورگ - چهارشنبه یکم آذر 1391
نشست با هیئت آلمانی - یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391
تسلیت ایام شهادت حضرت امام حسین ع و شهدای کربلا - یکشنبه بیست و هشتم آبان 1391
حضور و سخنرانی دکتر اسماعیل گندمکار در جمع اساتید حوزه و دانشگاه پیام نور طالقان - چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1391
مهندسی علوم با تکیه بر قرآن - دوشنبه بیست و دوم آبان 1391
احزاب در جمهوری اسلامی ایران - دوشنبه بیست و دوم آبان 1391
آسیب شناسی مطالعات پیمایشی در ایران - یکشنبه بیست و یکم آبان 1391
یهودیان چه نقشی را در فضای آکادمیک جهان بازی می کنند؟ - یکشنبه بیست و یکم آبان 1391
ایرانشناسی - شنبه بیستم آبان 1391
عمده فقهای شهیر شیعه - سه شنبه شانزدهم آبان 1391
سخنان آیت الله مهدوی کنی در مراسم عمامه گذاری - سه شنبه شانزدهم آبان 1391
گوران ها وزازاها - دوشنبه پانزدهم آبان 1391
عید عاشقان امام علی ع مبارک.عید غدیر خم مبارک. - یکشنبه چهاردهم آبان 1391
تبریک عید سعید قربان - شنبه ششم آبان 1391
پژوهش و مسائل شخصی - چهارشنبه سوم آبان 1391
بازدید از سایت براساس کشورها - شنبه بیست و نهم مهر 1391
the kurds and islam - سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
Ahl-e Haqq - سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
Ahl-e Haqq - سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391
فلسفه در حوزه علمییه قم - دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391
آیت الله سیستانی مد ظله العالی - دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391
اخلاق اسلامی برای طلاب - دوشنبه بیست و چهارم مهر 1391
گوران و گویش - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
حجاب زیبائی و پاکی زن کرد - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
گویش گورانی روستای گوراجوب قشلاق، در منطقۀ گوران - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
مقالات جدید و چاپ شده :دکتر اسماعیل گندمکار - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
سوژه ها /مطالعات تطبیقی /علوم میان رشته ای - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
ورزش در قرآن کریم - یکشنبه بیست و سوم مهر 1391
ورزش در آئیینه احادیث اهل بیت علیهم السلام - شنبه بیست و دوم مهر 1391
ضرورت تشكيل شورای عالی اديان در جهان - شنبه پانزدهم مهر 1391
مقام معظم رهبری و پدر - چهارشنبه دوازدهم مهر 1391
عما مه نورانی حضرت رسول اکرم ص - سه شنبه یازدهم مهر 1391
خلاصه ی آیینی کرد - سه شنبه چهارم مهر 1391
dr.esmail gandomkar - یکشنبه دوم مهر 1391
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/21ساعت 16:25  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالعات و علوم ایرانشناسی در دانشگاه گوتینگن آلمان


I




ranistik ist ein regionalbezogenes Fach, das einen geografischen Raum weit über die Staatsgrenzen des heutigen Iran hinaus umfasst. Dazu gehören unter anderem Gebiete des heutigen Tadschikistans, Usbekistans, Afghanistans und Pakistans bis nach Indien im Osten und Regionen Armeniens, Aserbaidschans, der Türkei, des Irak und Syriens im Westen. Dementsprechend ist das Fach durch ein sehr breites Spektrum an Forschungsschwerpunkten und Themenfeldern gekennzeichnet.


Sprachen und Geschichte:
Die Region wird einerseits durch eine Vielfalt iranischer Sprachen bestimmt, zu denen, die heute noch gesprochen werden, gehören unter anderem Persisch mit seinen sprachlichen Varianten in Tadschikistan und Afghanistan, Kurdisch, Paschto und Balutschi.
Andererseits blickt sie auf eine Geschichte zurück, die auf weit über 2500 Jahre zurückgeht, als die erste iranische Hochkultur in Form eines Weltreiches mit einem äußerst entwickeltem Verwaltungsapparat und einer ausgeklügelten Infrastruktur entstanden war. Tontäfelchen mit Keilschrift dienten unter anderem als Dokumente bei Vertragsabschlüssen und Felsinschriften und -reliefs zur Machtdemonstration iranischer Herrscher.


Religionen:
Religiöse Zeugnisse sind sehr vielfältig und nicht, wie man zuerst annehmen würde ausschließlich islamisch. Diese Religion dominiert in der Region seit relativ kurzer Zeit, nämlich seit dem 7. Jh. n. Chr. Davor gab es bereits Zoroastrier, Juden und Christen. Besonderheit ist die mündliche Tradierungskultur religiöser Texte der Zoroastrier bis zum Aufkommen des Islam.
Heute gibt es verschiedene Religionen, die mit nicht-islamischen iranischen Elementen verbunden sind, wie die Religion der Yeziden und der Ahl-e Haqq. Auch die Bâbi-Bahâ’i-Bewegung hat in der iranischen Region ihren Anfang genommen.


Islamische Kultur:
Sehr viele bekannte islamische Philosophen und religiöse Gelehrte sind iranischer Abstammung, haben aber größtenteils auf Arabisch geschrieben. Dazu gehören unter anderem Avisenna (Ibn-Sinâ), al-Ghazâli, al-Râzi und Suhrawardi oder Nasr al-Din Tusi.
Auch auf dem Gebiet der islamischen Mystik sind berühmte Größen hervorgegangen wie Hâfez, Sa’di, Rumi oder Attâr.
Obgleich die schiitische Ausrichtung des Islam keine ursprünglich iranische bzw. persische ist, wurde sie bereits im 16. Jh. als Staatsreligion im persischen Reich der Safawiden etabliert und dominiert seitdem die Region.


Iran im 20. Jahrhundert:
<Im 19. Jahrhundert gab es erste politische und wissenschaftliche Kontakte zum europäischen Ausland. Seitdem haben in Iran starke gesellschaftliche und politische Umwälzungen stattgefunden, die beeinflusst waren von Kolonial- und Wirtschaftsinteressen europäischer Großmächte und Russlands, von der Entdeckung des Erdöls sowie vom wissenschaftlich-technischen Fortschritt Europas.

Iran der Gegenwart:
Einen besonderen Schwerpunkt bildet die Beschäftigung mit iranischen Medien (Presse, Film, Internet, Bloggerszene), die für die heutige iranische Gesellschaft von großer Bedeutung sind. Darin einbezogen sind aktuelle Themen wie die Frage nach der Gleichberechtigung der Geschlechter, die Bedeutung der iranischen Jugend, der Dialog mit dem Westen oder der Atomkonflikt.


Was kann ich in der Göttinger Iranistik lernen?
  • Sprachen: Persisch, Kurdisch, Mittelpersisch, Awestisch, Baktrisch, Soghdisch, Khotansakisch

  • Geschichte: Überblickskenntnisse über die vor-islamische und islamische Geschichte bis zur Gegenwart.

  • Religion: Iranische und islamisch-iranische Reli-gionen (Zoroastrismus, Religionen der Ahl-e Haqq und Yeziden, Sufismus, Schia).

  • Literatur: Persische Dichtung und Prosa aus Klassik und Moderne, Zeitungstexte, Satire.

  • Film: Filmanalyse und Filmvergleich im regionalen und gesellschaftspolitischen Kontext.

  • Methoden: Textanalyse, Diskursanalyse, Filmanalyse.



Eine Spezialisierung nach individuellen Vorstellungen und Berufsplanungen ist möglich.

Was kann ich mit dem Iranistikstudium beruflich machen?
Möglich sind Tätigkeiten als Journalist, Übersetzer, Reiseleiter, in Beraterfunktion für politische oder staatliche Einrichtungen, in der Forschung universitärer und außeruniversitärer Einrichtungen oder Beschäftigungen in Museen oder bei Festivals.
Grundsätzlich ist jedoch die berufliche Qualifikation abhängig vom Interesse und von der individuellen Spezialisierung bereits vor oder während des Studiums durch soziales Engagement, den Erwerb von Zusatzqualifikationen durch Lehrgänge, Weiterbildungen, Praktika oder Volontariate. Daher werden studienbegleitende Praktika entsprechend den berufsplanungen sowie qualifizierende Auslandsaufenthalten (Sprachkurse, Praktika etc.) empfohlen.
Daneben bietet die Universität zahlreiche weitere Qualifizierungsmöglichkeiten im Rahmen der Schlüsselkompetenzen an.


+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/21ساعت 16:15  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مهم ترین فرقه های جدید فعال در ایران /شبهه عرفان ها

مهم ترین فرقه های جدید فعال در ایران

کشور ما امروزه با هجوم برنامه ریزی شده معنویت های وارداتی از سوی دشمنان اسلام مواجه شده است.کتاب های مربوط به عرفانها و معنویتها  به زبان فارسی در قالب های زیبا و جذاب ترجمه شده  و در اختیار جوان‌های ما قرار می‌گیرد.
برخی از این گروه‌ها اقدام به تشکیل موسسات آموزشی و فرهنگی و تبلیغی کرده و با استفاده از وسایل ارتباط جمعی از قبیل اینترنت و شبکه های ماهواره ای به تبلیغ مرام و مسلک خود می‌پردازند.
در یک تقسیم بندی کلی می‌توان فرقه های معنوی و عرفانی فعال در ایران را به سه دسته تقسیم کرد:
1- عرفان‌هایی که مدعی دین جدیدی هستند: سای بابا، رام الله، اوشو، اکنکار.
2- عرفان‌های غیر دینی: عرفان ساحری یا عرفان جادو، عرفان پائلوکوئیلو، فالون دافا، مدیتیشن متعالی 
3- عرفان‌هایی که منشأ دینی دارند(اسلامی، مسیحی، یهودی ): صوفیه، شاهدان یهود، که زیرشاخه مسیحیت‌اند، قبالا یا کابالا
1. سای بابا
بنیانگذار آن شخصی به نام «باگوان شری ساتیا سای بابا» یا «سوآمی ساتیا سای بابا»
در سال 1926 میلادی در یکی از ایالت های هند به دنیا آمد.
در سن 14 سالگی مدعی شد از سوی خداوند برای هدایت همه آدمیان برگزیده شده است.
وی دین خود را حاکم بر همه ادیان و ناظر به همه آنها دانست. در عین حال مدعی شد اعتقاد به پیام او با گرایش به ادیان رایج منافاتی ندارد. به همین دلیل می‌گفت:
«من روحانی هیچ یک از ادیان نیستم برای تبلیغ هیچ دینی نیز نیامده‌ام من آمده ام که هندو هندوی بهتری مسلمان مسلمان بهتری و مسیحی مسیحی بهتری باشد».
وی معجزه خود را صرفا ایجاد تحول در درون انسانها دانست و اصول دعوت خود را بر پایه پنج ارزش انسانی «حقیقت»، «پرهیزکاری»، «صلح و آرامش»، «عشق» و «پرهیز از خشونت» بنا نهاده است.
وی عصاره همه ادیان را دعوت به سوی همین پنج حقیقت می‌داند.
سای بابا به پیروان خود تاکید می کند که مراقبه های روزانه داشته باشند و نام های خداوند را به طور روزانه بخوانند. دست کم هر ماه یک بار در مراسم نیایش شرکت نمایند. همراه با خانواده خود به عبادت و نیایش بپردازند. با دیگران به نرمی رفتار نمایند و از بدگویی نسبت به مردمان بپرهیزند. خواسته ها و امیال  خود را محدود کرده و در عوض در اندیشه خدمت به همنوعان خود باشند. به پیروان خود توصیه می‌کند از گناهان فیزیکی ، زبانی، و ذهنی پرهیز کنند. گناهان فیزیکی عبارتند از آسیب رساندن به خود و دیگران دزدی و تمایلات نفسانی. گناهان زبانی نیز عبارتند از کلام نادرست، ظالمانه و دروغ و گناهان ذهنی نیز عبارتند از طمع و حسد و انکار خداوند.
سای بابا برای دعوت خود معبد بزرگی به نام پراشانتی نیلایام به معنای آشیانه صلح برین تاسیس کرده است. در معبد او به مناسبت اعیاد همه ادیان مراسم برگزار می‌شود. در اعیادی چون کریسمس، عید فطر، عید نوروز، سال نوی چینیان و اعیاد هندوها مراسمی به همین مناسبت ها در معبد او برگزار می‌گردد.
چنین پیشگویی کرده است که در سن 96 سالگی این جسم خود را ترک خواهد کرد و هشت سال بعد روح او در جسمی دیگر در شهر میسور به بدن فردی دیگر منتقل خواهد شد.
کتابهایی که در مورد سای بابا و یا از خود وی به فارسی ترجمه شده است(درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان‌های کاذب/ شریفی)
1- تعالیم معنوی/ ترجمه رویا مصباحی مقدم       2- زندگی من پیام من/ پروین بیات
3- افکار الهی برای 365 روز سال/ بیات             4- درخت ارزشها را آبیاری کنیم/بیات
5- یوگای عاشقانه/ آزاده مصباحی

2. رام الله
کلمه رام الله مرکب از دو اسم رام و الله است. الله نام خدای متعال در اسلام است. رام نام خدای آیین ویشنو یکی از سه آیین بزرگ هندوستان است.
پیام این نام گذاری این است که الله همان رام و رام همان الله است.
این آیین در قرن پانزدهم میلادی و توسط شخصی به نام شیخ کبیر در هندوستان پایه گذاری شد.
شیوه تبلیغ رام الله در ایران شبیه گولدکوئیست است هر فردی برای آنکه بتواند در حلقه رام الله باقی بماند باید هفته ای یک نفر جدید را به رام الله دعوت کند و الا از دایره پیروان رام الله خارج خواهد شد
این آیین با نام‌هایی از قبیل جریان هدایت الهیهنر زندگی متعال و تعلیمات حق به تبلیغ و ترویج افکار خود می‌پردازد.
تا کنون فقط یک کتاب از این آیین به زبان فارسی وجود دارد با نام جریان هدایت الهی که توسط پیمان الهی از مجموعه تعالیم ا.م. رام الله رهبر این فرقه در ایران تدوین شده است.
3. اوشو
اوشو در سال 1931 م در روستای کوچک کوچ وادا در ایالت مادیا پرادش کشور هند به دنیا آمد و در سال 1990 م در 59 سالگی از دنیا رفت.
نام های اوشو: نام زمان کودکی او راجا بود. بعدها به راجنیش تغییر نام داد. سپس در سال 1960 م به آچاریا راجنیش شناخته می‌شد. از سپتامبر 1971 با عنوان باگوان شری راجنیش شناخته می‌شد. نهایتا از سپتامبر 1989 رسما عنوان اوشو را برای خود برگزید.
علت نام گذاری خود به اوشو: برخی گفته اند: اوشو از لغت «oceanic » به معنای «حل شده در اقیانوس» است. می خواسته چنین القا کند که چنین تجربه ای را کسب کرده است. برخی دیگر گفته اند در فرهنگ قدیمی شرق به معنای شخص متبرک و ملکوتی کسی که آسمان بر او گل می‌باراند می‌باشد.
کتاب های منتشر شده از اوشو تا کنون به بیش از 33 زبان مختلف ترجمه شده است. او خودش هیچ کتابی ننوشت. همه کتابهای او که بیش از 650 کتاب است در حقیقت نسخه برداری از سخنرانی های اوست. حدود 7000 سخنرانی او بر روی نوار کاست و 1700 سخنرانی او بر روی نوار ویدئو ضبط شده است.
کتاب های او تحت عنوان غیر افسانه ای در سال 1988م در ایتالیا، ژاپن و کره عنوان پرفروش ترین را کسب کرده‌اند. از سال 1976 تا 1989 تعداد هفتاد و هشت جلد از کتاب های او در آمریکا چاپ شده اند. تا کنون بیش از 85 کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است.
در سال 1981 به آمریکا مهاجرت کرد (برای معالجه) اما با اصرار مریدانش در آنجا اقامت گزید. مریدانش در نقطه ای دور افتاده در ایالت اوریگان زمین هایی را خریداری کردند و طی مدت 4 ماه شهری به نام راجنیش پورام بنا نهادند. برخی می‌گویند دولت آمریکا از محبوبیت اوشو احساس خطر کرد و او را به جرم نقض قانون مهاجرت در سال 1986 اخراج کرد. برخی دیگر گفته اند به دلیل فسادهای اخلاقی و جنسی بی حد و حصر اوشو و مریدانش اخراج شد. هرچند بعید نیست که همه اینها شگردهای تبلیغاتی غربیان باشد که به منظور جلب توجه مردم به ویژه مردم کشورهای شرقی به اوشو و تعالیم او صورت گرفته باشد. چرا که تعالیم اوشو در بسیاری از موارد کاملا متاثر از فرهنگ  و تمدن غرب و لیبرالیسم است. و تنها تفاوت آن با فرهنگ غرب این است که اوشو همه بی بندوباری‌ها و هرزگی‌های جنسی را به انگیزه معنویت و عرفان ترویج می‌دهد. سرانجام در سال 1990 به طرز مشکوکی از دنیا رفت و برخی گفته اند در اثر ابتلا به بیماری ایدز از دنیا رفت.
4. اکنکار
رهبر و بنیانگذار آن «پال توئیچل» اهل شهر کنتاکی آمریکا است. برخی او را متولد 1908 برخی 1912 برخی 1922 و امثال آن می‌دانند. در جنگ جهانی دوم در نیروی دریایی آمریکا مشغول فعالیت بود. برای آشنایی با روح شناسی و مسائل مربوط به آن به هندوستان سفر کرد و از تعالیم شخصی به نام استاد سودارسینگ استفاده کرد. بعدها مدعی شد سودارسینگ نهصدو هفتادمین استاد حکمت باستانی اک است و قبل از او 969 استاد بزرگ اک در طول تاریخ بوده اند. سودارسینگ نیز ایشان را برای ادامه سلوکش به شخصی افسانه ای به نام «ربازارتارز» معرفی کرد. بر اساس نقل توئیچل ایشان حدود 500 و اندی سال دارد و هنوز هم زنده است. پس از ملاقات ادعایی‌اش با ربازارتارز بود که به موطن اصلی خود آمریکا بازگشت و در سال 1965 در ایالات متحده ادعا کرد که شیوه‌ای معنوی و آیینی دینی با نام اکنکار کشف کرده است. و با نام معنوی پدر زاسک مشغول تبلیغ مکتب خود شد.
وی اکنکار را به دانش باستانی سفر روح تعریف کرد. و مدعی شد که اکنکار کوتاه‌ترین راه و در نتیجه صراط مستقیم رسیدن به حقیقت است.
وی از همان سال کارگاه‌های آموزشی سفر روح را در کالیفرنیا برگزار کرد. در سال 1970 موسسه ای غیر انتفاعی با عنوان اکنکار تاسیس نمود. در سال 1971 از دنیا رفت.
60 کتاب از او به چاپ رسیده است. حدود 20 کتاب او به فارسی ترجمه شده است.
وی مدعی شد که من رهبر معنوی جهان هستم و قبل از من 970 استاد دیگر وجود داشته که همواره مردم را به سوی اک( یعنی روح الهی، جریان مسموع حیات، جوهره خداوند که خلقت و محافظت از تمامی حیات را بر عهده دارد) راهنمایی می‌کردند.
نام شخصیت‌هایی همچون مولوی حافظ شمس تبریزی عطار نیشابوری فردوسی و ... را در زمره استادان اک به شمار می‌آورد.
بعد از وی داروین گراس جانشین او شد. (ادعای همسر توئیچل به خوابی درباره او)
از سال 1981 شخصی به نام هارولد کلمپ رهبری را بر عهده گرفت.
هارولد چهار سال در نیروی هوایی ایالات متحده خدمت کرده بود. در سال 1969 به توئیچل پیوست و تحت تعلیمات او قرار گرفت
هارولد تاریخچه تجربیات خود را در کتاب‌های «نسیم تحول»، «روح نوردان سرزمین‌های دور» و «کودک در سرزمین وحش» نوشته است.
بیش از 20 عنوان کتاب در مورد اکنکار نوشته است.
هرساله در نقاط مختلف جهان سمینارهای اک برگزار می‌شود که هارولد کلمپ در آنها سخنرانی می‌کند.
همایش سراسری و اصلی این مکتب هر ساله در روز 22 اکتبر که سالروز تولد پال توئیچل است در مرکز اصلی این مکتب در آمریکا برگزار می‌شود.
اکیست ها ابتدای سال معنوی خود را همین تاریخ می‌دانند.
کتابهایی که از این مکتب به فارسی ترجمه شده است:
5. عرفان سرخپوستی
یکی از مشهورترین و مهم‌ترین انواع عرفان سرخپوستی عرفان ساحری است. (یکی دیگر آیین تولتک است).
مشهورترین مدافع این نوع عرفان که به یک معنا می‌توان او را بنیانگذار آن نیز دانست کارلوس کاستاندا است.
این عرفان را عرفان عقاب (قدرتی که سرنوشت موجودات زنده را رقم می‌زند)هم می‌گویند.
کاستاندا این عرفان را عرفان ساحری یا جادوگری می‌نامد. شاید به خاطر بیگانگی‌اش نسبت به فرهنگ مدرنیته و تمدن جدید باشد.
کاستاندا ظاهرا در سال 1931 به دنیا آمد و در سال 1998 از دنیا رفت. ابتدا در رشته مجسمه سازی و نقاشی تحصیل کرد بعد از مهاجرت به آمریکا و از سال 1951 در رشته مردم شناسی ادامه تحصیل داد. برای تحقیق درباره موضوع پایان‌نامه خود درباره گیاهان طبی و روان‌گردان سرخپوستی در سال 1960 به مکزیک رفت. در ایستگاه اتوبوس در آریزونا با پیرمردی به نام دون خوان که ظاهرا متخصص گیاهان دارویی بود آشنا شد. دون خوان او را با دنیای سیروسلوک آشنا کرد.
برخی اسناد نشان می‌دهد که متولد پرو بوده اما خود وی اظهار می‌دارد اهل برزیل است.
کاستاندا در سال 1968 نخستین کتاب خود را با عنوان آموزش‌های دون خوان به چاپ رساند.
کتاب های کاستاندا به 17 زبان دنیا ترجمه شده است. در دهه 60 بسیاری از کتابهای او به زبان فارسی ترجمه شده است.
خبر مرگ او در روزنامه همشهری منتشر شد و روزنامه جامعه در 30 خرداد 1377 به عنوان «مرگ مرموز شاگرد دون خوان» به آن پرداخت.
مهم‌ترین کتاب های ترجمه شده به فارسی او:
6. پائلو کوئلیو

• پائولو در 27 اوت سال 1947 م در ریودوژانیرو  پایتخت سابق کشور برزیل (در آمریکای جنوبی)در یک خانواده متوسط به دنیا آمد. پدرش مهندس و مادرش زنی متدین و خانه دار بود. او نخستین جایزه ادبی خود را در مسابقه شعر مدرسه دریافت کرد. در سنین نوجوانی و جوانی احساسات ضد مذهبی شدیدی داشت. از 17 سالگی به بعد سه بار در بیمارستان روانی بستری بوده است. بعدها این خاطرات را دست‌مایه کتابی به نام «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد» قرار داد. مدت های مدیدی از داروهای اعصاب و روان استفاده می‌کرده. سپس به استفاده از مواد مخدر، توهم‌زا، سحر و جادو، و استفاده فراوان از مشروبات الکلی روی آورده است. او می‌گوید: ابتدا کوکائین سپس مواد روان گردان بعدا پیوت، مسکالین، ماری جوانا و خلاصه هر نوع مواد مخدری بود آزمودم و در آنها زیاده روی کردم اما هم اکنون بسیاری از آنها را ترک کرده ام ولی ترک اعتیاد بسیار سخت و دشوار است(خوان آریاس، زندگی من، خجسته کیهان، ص105).
• وی در سال 1973 با هدف دفاع از آزادی های فردی عضو سازمانی که مخالف سرمایه داری بود شد و در یک مجموعه تئاترهای ضداخلاقی و مستهجن نقش ایفا کرد. به کمک یکی از دوستانش به نام «رائول سیکاس» مجموعه داستانهای کمدی سکسی به نام «کرینگ‌ها» را منتشر کرد. این مجموعه آنقدر مستهجن بود که حکومت وقت برزیل آن را مضر دانسته و آنها را زندانی کرد. چندین بار اقدام به خودکشی کرد. و به خاطر سابقه بستری شدن در بیمارستان روانی آزاد شد.
• چندین ازدواج ناموفق داشته است. تا در سال 1979 با یک دوست قدیمی ملاقات کرد و این ملاقات منجر به ازدواج آنها شد.
• در یکی از مسافرتهای خود به اروپا ادعا کرد که در آلمان با هاتفی غیبی و مردی فراواقعی آشنا شده است. آن مرد چندین بار بر او ظاهر شده و از او خواسته است که مجددا به آیین کاتولیک ایمان بیاورد. این مرد از کوئیلو می‌خواهد تا جاده‌ای که به سوی سانتیاگو ختم می‌شود را بپیماید. این جاده که میان اسپانیا و فرانسه کشیده شده یک جاده خاص مذهبی است که زائران مذهبی بسیاری این مسافت را طی می‌کنند. در سال 1987 یک سال پس از انجام این فریضه در سن 39 سالگی دینی کوئلیو اولین اثر خود (زائر کوم پوستل) را در آن باره خلق کرد.
• تعاملات سیاسی فراوانی با سران کشورهای دنیا به ویژه آمریکا و اروپا دارد. در سال 1999 از کشور اسرائیل دیدن کرد. کتاب های او در این کشور فروش فوق العاده‌ای داشت.
• در سال 2000 در اجلاس سالانه جهانی سازی داوس (سوئیس) سخنران مدعو بود. در این اجلاس تنها شخصیت های عالیرتبه کشورهای قدرتمن سیاسی و اقتصادی حضور می‌یابند. وی در این نشست پیرامون آثار خود و نوع عرفانی که القا می‌کند سخنرانی کرد. در آن نشست شیمون پرز از او قدردانی می‌کند و می‌گوید معنویتی که شما مبلغ آن هستید در خاورمیانه برای ما بسیار مفید است و ما بدین شیوه می‌توانیم صلح و آرامش را در کشور خود حکمفرما کنیم.
• در مسابقات جام جهانی 2006 مهمان افتخاری فیفا در کشور آلمان بود.
• در سال 2000 یعنی خردادماه سال 1379 توسط موسسه گفتگوی تمدنها به ایران دعوت شد. او خود را اولین نویسنده غیر مسلمانی می‌نامد که پس از انقلاب اسلامی به طور رسمی از ایران دیدار کرده است. می‌گوید: هنگامی که هواپیمای من در ساعت 2 بامداد در تهران به زمین نشست بیش از حد شگفت زده شدم. بیش از 100 خواننده منتظر من بودند. در آن هنگام نیمه شب به فرودگاه آمده بودند فقط برای دیدن من. هرگز چنین چیزی را تجربه نکرده بودم. به شدت تکان خوردم. این یک نشانه بود، می‌خواستد به من خوش‌آمد بگویند، می‌خواستند مرا در اندیشه خود سهیم کنند. بسیار باز بودند، آغوش آنها به سوی تازگی گشوده بود.(ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد، ص11)  
به رغم اینکه در ایران قانون کپی رایت وجود ندارد وی موفق می‌شود حق التالیف آثار چاپ شده خود را در ایران دریافت کند. و به طور مستمر آن را دریافت کند.
می‌گوید هدایای زیادی در ایران دریافت کرده است. می‌گوید: ایرانیان بهتر از مردم سایر کشورها توانسته اند با آثار من ارتباط برقرار کنند. او مدعی شد که در ایران احساس غربت نمی‌کرده است و با مردمی آشنا شده که سالیان طولانی آنها را می‌شناخته است.
• کتابهای او تا به حال در بیش از 140 کشور منتشر و به 56 زبان دنیا ترجمه شده است. در سال 1998 دومین نویسنده ای بود که آثارش بیشترین فروش را در جهان داشت. تا به امروز بیش از 52 میلیون نسخه از کتابهای او به فروش رفته است.
کتابهای او به زبان فارسی را نشر کاروان منتشر کرده است. کتاب کیمیاگر او در سال 1376 جزء پرفروش‌ترین کتابهای سال جمهوری اسلامی ایران بوده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/14ساعت 15:6  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

معرفی دین اسلام در ایستگاه‌های متروی کانادا

 
مرکز اطلاعات اسلامی شهر تورنتو، با نصب آگهی‌ها و پوسترهای تبلیغاتی، شهروندان را به شناخت بیشتر اسلام دعوت می‌کند.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا) به نقل از پایگاه اطلاع‌رسانی «mooslym»، «محمد عبیدالله»، عضو مرکز اطلاعات اسلامی تورنتو با بیان این مطلب گفت: طی قراردادی با کمیسیون حمل و نقل تورنتو، قرار شده است که آگهی‌های مربوط به دعوت شهروندان به شناخت اسلام به مدت یک‌سال در چهار ایستگاه مترو نصب شوند.
وی افزود: در این آگهی‌ها که به زبان انگلیسی در ایستگاه‌ها نصب شده‌اند، آمده است «لا اله الا الله، محمد(ص) رسول‌الله؛ اسلام را در این پایگاه به 85 زبان بشناسید». علاقه‌مندان به آشنایی با اسلام نیز می‌توانند با مراجعه به این وب‌سایت چندزبانه یا تماس با تلفن‌های اعلام‌ شده، سؤالات خود را مطرح کنند.
در همین‌حال، «براد روس»، از مسئولان کمیسیون حمل‌ و نقل تورنتو، در پاسخ به اعتراضات گروه‌های اسلام‌ستیز علیه این طرح، عنوان کرد: بنابر قوانین کمیسیون حمل‌ونقل، نصب آگهی‌های دینی بلامانع است. بنابراین اگر کسی با متن و پیام این آگهی‌ها مشکلی دارد مستقیما باید به طرف قرارداد یعنی مرکز اطلاعات اسلامی تورنتو مراجعه کند.
مسئولان مرکز اطلاعات اسلامی تورنتو اعلام کردند که کارشناسان مسائل دینی این سازمان تا ساعت 16 به وقت محلی آماده پاسخگویی به پرسش‌های علاقه‌مندان هستند. همچنین به گفته آنان، برخی از آگهی‌های موجود اصلاح خواهند شد و آیات قرآن به آن‌ها افزوده می‌شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/09/14ساعت 13:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مولانا /قونیه /ترکیه / هفته اروس

 

 
 
مقبره ی مولانا که در حال حاضر به عنوان سمبل شهر قونیه از آن یاد می شود، در واقع محل سکونت پدر و خانواده ی مولوی به هنگام اقامت ایشان در قونیه بوده است. پدر مولانا پس از مرگ در همین خانه به خاک سپرده شد و مجالس سماع مولانا نیز در همین خانه برگزار می شده است.
 
 
 
قونیه شهری است مذهبی که در مرکز کشور ترکیه و در شمال استان آنتالیا و جنوب آنکارا واقع شده است. استان قونیه از لحاظ مساحت بزرگترین استان ترکیه به شمار می رود. جمعیت شهر قونیه بیش از یک میلیون نفر است. در قرن 13 میلادی، قونیه پایتخت علاءالدین کیقباد پادشاه سلجوقیان روم بود و این شهر به برکت حضور پدر مولانا ( سلطان العلماء بهاء ولد ) به یکی از مراکز تدریس علوم دینی تبدیل شد. بعد از فوت پدر، مولانا به وعظ و تدریس علوم دینی در مساجد و مدارس قونیه ادامه داد. دیدار شمس تبریزی مولانا را شوریده حال نمود و در وصل و هجران او دیوان کبیر را سرود. پس از ناپدید شدن شمس تبریزی، بنا به درخواست حسام الدین چلبی، مولانا مثنوی معنوی را به نظم درآورد. مولانا که از 14 سالگی به همراه پدر در قونیه سکنی گزیده بود در 17 دسامبر 1273 میلادی مصادف با 27 جمادی الاول سال 672 هجری قمری در سن 59 سالگی در قونیه وفات یافت. مقبره ی مولانا همه ساله زیارتگاه عاشقان طریقت می باشد و این شهر را همچنان زنده نگاه داشته است، به گونه ای که روزی پنج بار صدای اذان از گوشه و کنار و از مساجد متعدد، زیبا و قدیمی آن شنیده می شود.

 

 
مقبره ی مولانا که در حال حاضر به عنوان سمبل شهر قونیه از آن یاد می شود، در واقع محل سکونت پدر و خانواده ی مولوی به هنگام اقامت ایشان در قونیه بوده است. پدر مولانا پس از مرگ در همین خانه به خاک سپرده شد و مجالس سماع مولانا نیز در همین خانه برگزار می شده است. مولانا نیز پس از مرگ در همین مکان دفن شد. همچنین بهاءالدین، پسر مولانا، بعضی از اقوام و یاران و مریدان وی از جمله صلاح الدین زرکوب و حسام الدین چلبی نیز در این مکان آرمیده اند. هر ساله دوستداران مولانا در 17 دسامبر مصادف با سالگرد وفات مولانا که شب اُروس (Arus) نامیده می شود از اطراف و اکناف ترکیه و جهان بر مرقد او حاضر می شوند تا شاهد مراسم ویژه ی بزرگداشت مولانا باشند.

 

مقبره ی مولانا دارای گنبد بزرگ سبز رنگ 16 وجهی است که مخروطی در بالای آن قرار دارد. این گنبد در سال 1397 میلادی توسط کارابان اوغلو ساخته شده و بر بالای آن با هنر کاشی کاری آیة الکرسی نقش بسته است. در بالای در ورودی مقبره، این بیت شعر به زبان فارسی نوشته شده است:

 
کعبة العشاق باشد این مقام         هر که ناقص آمد اینجا شد تمام

 
زمانی که وارد این فضای روحانی می شوی، درصف عاشقان مولانا، قدم به قدم با نوای نی و بوی عود، آهسته آهسته حرکت می کنی و در جلوی مزار یاران و مریدان مولانا ادای احترام می نمایی. سپس به مقبره ی مولانا، پسرش بهاء الدین و پدرش سلطان العلماء می رسی. بعد افراد دیگری از خاندان و یاران وی را پشت سر می گذاری. در روی هر سنگ قبر کلاه و دستاری که در گذشته مورد استفاده قرار می گرفته به رسم یادبود و احترام قرار دارد. قبرهایی که فاقد کلاه مخصوص می باشند متعلق به بانوان است. پس از عبور از کنار قبرها می توانید از موزه بازدیدکنید. در این موزه آثار به جا مانده از گذشتگان از جمله البسه، کلاه، تسبیح، جانماز، قرآن های دست نویس و کتب نفیس دیگر، دیوان حافظ و سایر اشیاء قدیمی به نمایش گذاشته شده اند. پس از بازدید از موزه، نهایتاً می توانی این فضای معنوی را پشت سر بگذارید.

 
ای برادر تو همه اندیشه ای         مابقی خود استخوان و ریشه ای

 

 
رقص سماع
سماع که در لغت به معنی شنیدن، شنوایی و هر آنچه به آن مربوط می شود است. در فرهنگ دراویش و صوفیان به معنای جدا شدن از خویش و فنا شدن در ذات اقدس الهی است. دراویش معتقدند سماع در عارف حالتی را ایجاد می نماید که به آن وجد ( vajd ) می گویند. مراسم وجد و سماع عموماً در مکانی به شکل دایره انجام می پذیرد. دایره نمادی است از زمان که آغاز و انجامی برای آن متصور نیست. شاید هم بی ارتباط با چرخش سیارات به دور خورشید نباشد. دایره در فرهنگ دراویش نماد ابدیت است. نی و دف مهمترین ابزار موسیقی دراویش است. نوای موسیقایی نی، نوای شکایت به پیشگاه الهی است و درویش از خدا می خواهد که او را به اصل خویش بازگرداند. در مراسم سماع علاوه بر نی و دف از ساز های رباب، تنبور، تار و کمانچه نیز بهره می گیرند. مولوی اعتقاد داشت آنچه را که به صورت عادی نمی توان توصیف کرد، می توان در غالب شعر، موسیقی و رقص بیان نمود و آنچه امروز مریدان او انجام می دهند برگرفته از اعتقادات او و تقلیدی است از آنچه او و اطرافیانش در قرن هفتم هجری می اندیشیده اند.

 

 
مراسم سماع در تمام ایام سال در قونیه برگزار می شود. در ایام بزرگداشت مولانا که مصادف با سالگرد وفات وی برگزار می شود مراسم نمادین رقص سماع در سالنی که به همین منظور در قونیه ساخته شده است در چندین شب متوالی برقرار می گردد. در این مراسم ابتدا اشعاری از مثنوی به زبان ترکی خوانده می شود. سپس موسیقی با اجرای تک خوانی به زبان ترکی اجرا می شود. آنگاه دراویش با لباس های بلند سفید و دامن چین دار و کلاه های بلند نمدی، یکی پس از دیگری به دنبال مولا یا مراد خود ظاهر شده و پس از ادای احترام، شروع به چرخیدن می کنند. حرکات موزون مشخصه ی اصلی سماع است. در ابتدا دست ها روی شانه قرار داشته، پس از چند چرخش، دست ها تدریجاً باز شده و در دو طرف قرار می گیرد. دست راست بالا و دست چپ پایین تر قرار می گیرد. دراویش در حین چرخش سر را به یک طرف خم می کنند و گاهی چشم ها را می بندند و به عالم خلسه فرو می روند و این چرخش می تواند بسیار طولانی باشد ( گاهی تا ساعت ها به طول می انجامد. )

 

 
سلام، یکی از اصول مراسم سماع است. دراویش در هنگام مراسم سماع به یکدیگر و مراد خود سلام می کنند. این سلام بدون ادای کلام و با نگاه کردن به یکدیگر صورت می پذیرد. مراسم سماع مشتمل بر چهار سلام است. این چهار سلام هر کدام معرف یک معنی خاص است. سلام اول معرف شریعت است. سلام دوم طریقت، سلام سوم حقیقت و سلام چهارم معرفت را معنی می دهد. در سه سلام اول درویش به دور خود و کل مجموعه ی دایره ای که درویش در آن می رقصد می چرخد و در سلام آخر ( چهارم ) وی فقط به دور شیخ یا مراد می چرخد. مراد با حرکت خود در بین دراویش، حرکات آنها و نحوه ی جای گیری آنها را تنظیم می کند.

 

 
ردای سیاه یعنی تعلقات دنیوی. دراویش با ردای پشمینه تیره ( سیاه یا قهوه ای ) وارد می شوند و طی تشریفاتی این ردا را بر زمین می اندازند. به این معنی که خود را از تعلقات دنیوی آزاد می سازند. در طی مراسم سماع، نوای دف، نی و سایر سازهای موسیقی به طور هماهنگ با نورپردازی زیبا گوش و چشم را می نوازد، آنگونه که پس از مدتی شما نیز احساس خلاء و شیدایی خواهید کرد. پایان مراسم را مرشد یا مراد برعهده دارد. وی که در تمام طول مدت رقص، بر اعمال سماع نظارت نموده، آیاتی از قرآن، اشعار مذهبی در وصف پیامبر ذکر می کند. گاهی نیز از شهدای کربلا نیز ذکری به میان می آید و پس از آن، دراویش یک یک با ادای احترام از مقابل مولای خود عبور کرده و خارج می شوند.

 
مسافر قونیه
تپه ی علاءالدین در قسمت مرکزی شهر قونیه قرار دارد که در بالای آن پارک زیبایی بنا شده است و چشم انداز خوبی دارد. خیابانی که در روبروی تپه واقع شده به مقبره ی مولانا ختم می شود. در دو طرف همین خیابان مراکز متعدد برای خرید وجود دارد. پیاده روها وسیع و تمیز هستند. در کوچه ی پشت مقبره مولانا می توان انواع سوغاتی های تزئینی از قبیل قاب عکس، مجسمه های کوچک، کریستال های چرخان با تصاویری از مولانا، مقبره یادراویش چرخان را تهیه کرد. قیمت آن ها از 6 تا 20 لیر متغیر است. قیمت ها تقریباً ثابت است و با چانه زدن، زیاد تغییر نمی کند.

 

مردم عادی به زبان ترکی صحبت می کنند و انگلیسی نمی دانند ولی در مراکز توریستی، هتل ها و باجه های پلیس می توان با زبان انگلیسی ارتباط برقرار کرد. قونیه شهری است که مردمان آن به دیدن گردشگر خارجی عادت دارند و با گردشگران خیلی خوب همکاری می کنند. اگر از عابری نشانی بپرسید، حتی اگر زبان انگلیسی نداند، با اشاره شما را به بهترین نحو راهنمایی می کند. پوشش زنان آزاد است. خانم ها با حجاب کامل یا روسری های رنگی و لباس گشاد و بلند را بسیار زیاد می توان دید.

 

 
وسایل حمل و نقل عمومی در محدوده مرکزی شهر به راحتی مسافرین را جابجا می کنند. تاکسی، مینی بوس، اتوبوس و تراموا در اکثر محدوده های مرکزی شهر وجود دارد. کرایه ی هر نفر برای تراموا یک و نیم لیر است و تاکسی به نسبت گران تر است و با تاکسی متر محاسبه می شود. به عنوان مثال در محدوده های نزدیک و مرکزی شهر حدود 7 لیر و کرایه ی مناطق دورتر حدود 20 – 15 لیر می شود. تراموا تا ساعت 12 شب کار می کند و حتی در ساعات دیروقت شب نیز شما در شهر احساس ناامنی نمی کنید. در ساعات شلوغ عصر و غروب ، تراموای شهری مملو از جمعیت می شود و جای نشستن نیست. مردان و جوانان جای خود را به زنان و افراد مسن می دهند تا بنشینند.

 

 
در انتهای خیابانی که به مقبره ی مولانا می رسد، مغازه هایی با انواع خوراکی جات و شیرینی های مخصوص شبیه آب نبات سفید رنگ یا انواع پارچه های منقوش جهت سجاده و جانماز و همچنین انواع قاب عکس جلب توجه می کند. قونیه شهری دانشگاهی است و دانشجویان زیادی از داخل و خارج کشور در آن به تحصیل مشغولند. تکدی گری در سطح شهر دیده نمی شود. زمانی که اذان ظهر گفته می شود سیل مردم معمولی و ترک زبان را می بینید که به مسجد رفته و نماز می گزارند. غذاهای ترکی شباهت زیادی با غذاهای ایرانی دارد. برنج، به این صورت که ما درست می کنیم دیده نمی شود. ترک ها از بلغور جو همراه پیاز داغ غذایی شبیه کته استانبولی ما می پزند. انواع خوراک ها و خورش ها با گوشت، سبزیجات، سیب زمینی، هویج و بادمجان را می توان در سفره ی آنها دید. انواع سالاد، سالاد الویه، غذایی با نخود سبز، گوشت کوبیده و نیز انواع کوفته که بعضاً تند هستند و انواع سوپ های خوشمزه را درست می کنند. کباب ترکی که برای همه آشناست و نیز انواع دسر و شیرینی جات شبیه باقلوا، شیر برنج و شله زرد و پودینگ ها را می توان دید و نوش جان کرد.

 

 
سایر نقاط دیدنی شهر قونیه
مسجد علاء الدین کیقباد: که به این مسجد، مسجد چهار پادشاه نیز می گویند. این مسجد در نزدیکی تپه ی علاءالدین قرار دارد و منبر چوبی و منبت کاری شده اش بسیار زیباست و از آثار هنری دوره ی سلجوقیان محسوب می شود. این مسجد در واقع محل وعظ و خطابه ی پدر مولانا و بعد از آن، خود مولانا بوده است.

 

 
تربت شمس: در واقع مسجد کوچکی است که به یادبود شمس تبریزی و پس از ناپدید شدن نهایی وی ساخته شده است. روایتی است که در زیر مسجد چاهی قرار دارد که گمان می رفته شمس را به قتل رسانده و در آن چاه انداخته باشند. فضای داخلی تربت شمس نسبتاً کوچک است و دیوار و سقف گنبدی آن با آیات قرآن و نقوش زیبا تزیین شده است. بعضی اشعار فارسی نیز در گوشه و کنار آن دیده می شود.

 
مرام (Meram) : در واقع منطقه ی ییلاقی در حاشیه ی شهر قونیه است که محل زندگی تابستانی مولانا و مریدانش بوده و اشعار مثنوی در آنجا سروده شده است. مجالس وجد و سماع نیز در همین محل اجرا می شده است. خانه ای متوسط که نسبتاً ساده تزیین شده و در کنار آن مسجد کوچکی بنا شده است. ایوان خانه مشرف به رودخانه و مناطق سرسبز و خوش منظره می باشد. این خانه ی ییلاقی به همراه باغچه سرا ( مقبره ی کنونی ) از طرف سلطان علاء الدین جهت سکونت به پدر مولانا هدیه شده است. برای رفتن به منطقه ی مرام باید از تاکسی استفاده کرد. در این منطقه مقبره ی طاووس بابا و چند تن دیگر از مریدان مولانا نیز وجود دارد.
مقبره ی طاووس بابا: طاووس بابا حکیم هندی بوده است که به اثرات دارویی نمک و بعضی گیاهان اعتقاد داشته و برای دیدن مولانا از هند به قونیه آمده است. طاووس بابا در قونیه ساکن شده و به جمع سالکان طریقت می پیوندد و در همان جا دار فانی را وداع می گوید. در کنار پنجره ی مقبره مقادیری نمک گذاشته شده است و گردشگران از آن می چشند.

 
مقبره ی آتش باز ولی: مدفن آشپز و خدمتکار وفادار مولانا است و در نزدیکی مرام قرار دارد. در مورد آتش باز نیز داستان هایی بر سر زبان هاست که صحت آن می تواند مورد تردید باشد. هرچه که هست نام آتش باز کنایه به همین داستان هاست. اگر به قونیه سفر نمودید از بازدید مراسم رقص سماع و تور سیاحتی کاپادوکیه غافل نشوید.
+ نوشته شده در  دوشنبه 1391/09/13ساعت 14:24  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

محکومیت حمله به سفارت جمهوری اسلامی ایران درآلمان /برلین

به این وسیله حمله به سفارت جمهوری اسلامی ایران  دز شهر برلین توسط افراد قانون شکن و ضد انقلاب  را شدیدا محکوم کرده و از مسولان حفظ امنیت در کشور آلمان و شهر برلین و پلیس انترپول می خواهم شدیدا با افرادی که به چنین رفتارهای ناهنجار اقدام می کنند برخورد قاطع و محکم داشته باشند. حمله به سفارت جمهوری اسلامی در برلین عملی غیر قانونی و زشت می باشد. همانطور که مسولان آلمان اعلام کرده اند امید است چنین حرکات ناهنجاری دیگر شاهد تکرار آن  در کشور فیلسوفان نباشیم. زیراکشور آلمان به قانونمندی شهرت دارد و این رفتارها اولین ضربه اش به هیثیت خود دولت آلمان است:الاحقر دکتراسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 14:12  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

جواب به سوالات شرعی اعتقادی و ارائه مشاوره در امور خانواده و ازدواج:توسط آیت الله اسماعیل گندمکار

به این وسیله به اطلاع برادران و خواهران مسلمان و علی الخصوص شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام میر ساند آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار به سو الات  و شبهات مطرح شده جواب می دهند از همه برادران و خواهران علاقه مند خواهشمند است سوالات اعتقادی و شرعی خود را اعلام فرمایند . متن سوال شما و جواب استاد در همین وبلاگ قابل مشاهده می باشد . افرادی که نخواهند سوال آنها نمایش داده شود لطفا اعلام کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 13:52  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

لیست آثار و تالیفات پروفسور کرین بروک ریاست محترم ایرانشناسی دانشگاه گوتینگن آلمان

Curriculum Vitae

 

  Philip G. Kreyenbroek (1948)

 

 

Academic Development

1966-70

B.   B.A.  Arabic, Persian, Turkish, Univ. of Amsterdam

1970-32

M.  M.A.  Persian, Ancient Iranian Studies, history of Religions, Univ. of Utrecht

1972-3

S    Studied  Zoroastrianism, Old and Middle Iranian and Gujarati, School of Oriental and African Studies (SOAS), London. British Council Scholarship.

1973-85

W   Lecturer in Iranian Studies, Univ. of Utrecht

Un

1982

Doctorate, Univ of Leiden

1985-88

 Senior Lecturer in Iranian Studies, Univ.of Utrecht

1988-94

      Lecturer in Modern Iranian Languages, SOAS,   London

1991-96

      Honorary Secretary, the Royal Asiatic Society

1994-96  

       Reader in Iranian Languages and Religions, University of London (SOAS)

1996-

      Professor of Iranistian Studies, Univ.  of Göttingen

1998-

       Consulting Editor (Kurdish Studies), Encyclopaedia Iranica, New York

2000-

       Member, Board of Directors, European Council, The Association for the Study of Persianate Societies

2004

       Best Research of the Year Prize (with F.M. Kotwal). Iranian Ministry for Culture and  Islamic Guidance, Tehran

2006

  Ss Editor, Göttinger Orientforschungen: Iranica, Harrassowitz

 

                 

      Books:

 

- (1985), Sraoša in the Zoroastrian Tradition, Brill, Leiden. Repr. Athravan Educational Trust, Bombay 1999.

- with S. Sperl (eds.) (1992), The Kurds: a Contemporary Overview, Routledge, London

- with F. M. Kotwal (1992), The Hêrbedestân and Nêrangestân, vol. I, the Hêrbedestân, Studia Iranica, Cahier 10, Paris

- with S. Sperl (eds.) (1994), Kürtler, Cep Kıtapları, Istanbul [= Turkish trsl. of Kreyenbroek and Sperl 1992]

- (1995), Yezidism: its Background, Observances and Textual Tradition, Edwin Mellen, Lewiston N.Y.

 - with F. M. Kotwal (1995), The Hêrbedestân and Nêrangestân, vol. II: Nêrangestân, Fragard 1, Cahier 16 of Studia Iranica, Paris

 - with C. Allison (eds.) (1996), Kurdish Culture and Identity, ZED, London and New Jersey

- with C. Allison (eds.) (1999), Cultura e Identità Curda, Asterios, Trieste [= Italian trsl. of Kreyenbroek and Allison 1996]

- (2001), Living Zoroastrianism: Urban Parsis Speak about their Religious Lives. In collaboration with S.N. Munshi. Curzon, Richmond.

- with F.M. Kotwal (2003), The Hêrbedestân and Nêrangestân, vol. III, Nêrangestân, Fragard 2, Cahier 30 of Studia Iranica, Paris.

- with Kh. J. Rashow (2005), God and Sheikh Adi are Perfect: Sacred Hymns and Religious Narratives of the Yezidis. Harrassowitz, Wiesbaden [= Iranica 9],

 

 

      Articles:

- (1979), 'Zoroastrianism versus Islam in Iran', in: Het Islamitisch Midden Oosten, Utrecht [MOI Publicatie 3]

- (1984), 'Pahlavi Literatuur' and 'Pashto Literatuur', in: A. G. H. Bachrach et al (eds.), Encyclopedie van de Wereldliteratuur, Elsevier, Haarlem and Antwerp, pp. 119-22, 160

- (1987), 'The Zoroastrian Priesthood after the Fall of the Sasanian Empire' in: Ph. Gignoux (ed.), Transition Periods in Iranian History, (Actes du Symposium de Fribourg-en-Brisgau), Louvain, pp. 151-166

- (1987), 'The Dâdestân î Dênîg on Priests' Indo-Iranian Journal 30, pp. 185-208.

- (1988), 'Shi‘ite Puritanism: some Aspects of the Islamic Revolution in Iran' in: W. E. A. van Beek et al (eds.), The Quest for Purity, Mouton de Gruyter, Amsterdam, pp.181-99

- (1988), Translation into English of W. Geleynssen de Jongh, De Remonstrantie, pp 104-125, in: N K Firby, European Travellers and their Perceptions of Zoroastrians in the 17th and 18th Centuries, Dietrich Reimer Verlag, Berlin, pp. 183-193.

- (1988), 'Zahed' (a translation into Dutch of a Persian short story by Nasim Khaksar) in: G. J. van Gelder and E. de Moor (eds.), De Pen en het Zwaard: Literatuur en Politiek in het Midden Oosten , Dick Coutinho, Muiderberg, pp. 199-202.

- (1989)' Voorstellingen over Licht en Donker in het oude Iran' [Light and darkness in ancient Iran] in: R. E. V. Stuip and C. Vellekoop (eds.), Licht en Donker in de Middeleeuwen, HES Uitgevers, Utrecht. pp. 21-27.

- (1990), 'Catechisms (Zoroastrian)' in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica. V.1., Mazda Publishers, Costa Mesa, Calif., p. 77.

- (1991), 'Kurdish Identity and the Language Question' in: T. Atabeki and M. Dorleijn (eds.), Kurdistan in Search of Ethnic Identity: Papers presented to the First Conference on Ethnicity and Ethnic Identity, Utrecht University, Utrecht, [Houtsma Foundation Publication No. 1], pp. 52-69.

- (1991), 'On the Shaping of Zoroastrian Theology: Ashi, Verethraghna and the Amesha Spentas' in: P. Bernard and F. Grenet (eds.), Histoire et Cultes de l'Asie Centrale, Editions du Centre National de la Recherche Scientifique, Paris, pp. 137-145.

- (1992) 'On the Kurdish Language' in: Kreyenbroek and Sperl 1992, pp. 68-83

- (1992), 'The Yezidis' in : R. L. Tapper (ed.), 'Some Minorities in the Middle East', Foreign and Commonwealth Office publication, London. [A fuller version of the paper was published in R. Tapper (ed.), Some Minorities in the Middle East, SOAS publication, 1992, pp. 67-68.]

- (1992) Arts. 'Ahuras', 'Airyanam Vaêjah', 'Amesha Spentas', 'Anâhita', 'Angra Mainyu', 'Âteshgâh', 'Bundahishn', 'Chinvat Bridge', 'Daêvas', 'Dakhma', 'Fire (Zoroastrian)', 'Frashokereti', 'Fravashi', 'Gâhâmbârs', 'Haoma', 'Indo-Europeans', 'Khvarenah', 'Mani', 'Mithraism', 'Naojote', 'Pahlavi', 'Parsi Religious Reforms', 'Saoshyant', 'Shah', 'Tripartite Ideology', 'Yazata', 'Yasna', 'Zarathustra', 'Zurvan' in: R. Goring (ed.), Chambers Dictionary of Beliefs and Religions, Chambers, Edinburgh and New York

- (1992), 'The Kurdish language: symbol and reality' in: M. T. O'Shea (ed.), Kurdistan: Political and Economic Potential, Occasional paper 2, Geopolitics and International Boundaries Research Centre, SOAS, London, pp. 27-35.

- (1992), Introduction to R. C. Zaehner†, 'Zoroastrian Survivals in Iranian Folklore, part 2' in: Iran XXX, pp.65-67.

- (1992), 'Mithra and Ahreman, Binyamin and Malak Tâw‚s: traces of an ancient myth in the cosmogonies of two modern sects' in: Ph. Gignoux (ed.), Recurrent Patterns in Iranian Religions; from Mazdaism to Sufism, Paris, pp.57-79 [= Studia Iranica, Cahier 11]

- (1993), 'Cosmogony and Cosmology in Zoroastrianism/Mazdaism' in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica vol. VI.3, Costa Mesa, pp. 303-07

- (1993), 'On Spenta Mainyu's Role in the Zoroastrian Cosmogony' in: C. Altman Bromberg (ed.), Bulletin of the Asia Institute 7: Iranian Studies in Honor of A.D.H. Bivar, pp. 97-103 [appeared Oct. 1994]

- (1994) 'Avestan', in: R.E. Asher (ed.), Encyclopaedia of Language and Linguistics, Pergamon Press, Oxford, p. 260

- (1994), 'Kurdish', in: R.E. Asher (ed.), Encyclopaedia of Language and Linguistics, Oxford, pp. 1880-81.

- (1994), 'Pashto', in: R.E. Asher (ed.), Encyclopaedia of Language and Linguistics, Oxford, pp. 2959-60.

- (1994), 'On the Concept of Spiritual Authority in Zoroastrianism', Jerusalem Studies in Arabic and Islam 17, pp. 1-15.

- (1994), 'Mithra and Ahreman in Iranian Cosmogonies' in: J.R. Hinnells (ed.), Studies in Mithraism, 'L'Erma' di Bretschneider, Rome, pp. 173-82.

- (1995), 'The Introduction to the Dâdestân î Dênîg', in: R. Gyselen (ed.), Au carrefour des grandes religions. Hommages à Philippe Gignoux, pp. 171-6 Paris [= Res Orientales VII]

- (1995),'Ahl-i Haqq', in: J.R. Hinnells (ed.), A New Dictionary of Religions, Penguin Books, Oxford and Cambridge (Mass.), pp. 13-4

- (1995), 'Yezidism', in: J.R. Hinnells (ed.), A New Dictionary of Religions, Penguin Books, Oxford and Cambridge (Mass.), pp. 565-6

- (1996), ‘Religion and religions in Kurdistan’, in: Kreyenbroek and Allison 1996, pp. 84-110

- (1996), ‘The Zoroastrian Tradition from an Oralist’s Point of View’, in: H.J.M. Desai and H.N. Modi (eds.), K.R. Cama Oriental Institute, Second International Congress Proceedings, Bombay, pp. 221-37.

- (1996), ‘The Lawîj of Môr Basîliôs Shim‘ûn: a Kurdish Christian Text in Syriac script’, Journal of Kurdish Studies 1(1995), pp. 29-53. Appeared Sept. 1996.

- (1997), ‘Morals and Society in Zoroastrian Philosophy’ in: I. Mahalingam and B. Carr (eds.), Companion Encyclopedia of Asian Philosophy, Routledge, London, pp. 46-63.

- (1998), ‘On the Study of Some Heterodox Sects in Kurdistan’ in: M. van Bruinessen with J. Blau (eds.), ‘Islam des Kurdes’, Les Annales de l’Autre Islam 5, Paris, pp.163-84.

- (1999), 'Exegesis (Zoroastrian)', in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica vol. IX..2, New York, pp.113-6

- (1999), 'Festivals: iv. Yazidis and Ahl-e Haqq', in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica vol. IX.5, New York, pp. 553-4

- (2000), 'Folk Poetry in Iranian Languages', in: E. Yarshater (ed.), Encyclopaedia Iranica vol. X.1, New York, pp. 66-71

- (2000) 'The Role of the Shahname in the Culture of the Indian Parsi Community', for the Proceedings of the Second International Conference on “Ferdowsi in the Realms of Culture and History” (Tehran, 22-28 August 2000). http://www.ilexfoundation.org/confer/ferdowsi2.html

- (2001), 'Avestan', in: J.F.A. Sawyer and J.M.Y. Simpson (eds.), Concise Encyclopaedia of language and Religion, Oxford

- (2001), 'Kurdish', in: J.F.A. Sawyer and J.M.Y. Simpson (eds.), Concise Encyclopaedia of Language and Religion. Oxford

 - (2001), 'Yazîdî', in: P.J. Pearson et al. (eds.), Encyclopaedia of Islam, New Edition, vol. 11, fasc. 183-4, pp. 313-6

- (2002), 'Millennialism and eschatology in the Zoroastrian Tradition', in: A. Amanat and M.T. Bernhardsson (eds.), Imagining the End: Visions of Apocalypse from the Ancient Middle East to Modern America. London, I.B. Tauris, pp. 33-55

- (2002) ‘Modern Sects with Ancient Roots: the Yezidis and Ahl-e Haqq of Kurdistan’, in: Pheroza Godrej and Feroza Punthakey Mistree (eds.), A Zoroastrian Tapestry: Art, Religion & Culture. Ahmedabad, Mapin, pp. 260-77.

- (2003) ‘Ritual and Rituals in the Nêrangestân’, in: M. Stausberg (ed.), Zoroastrian Rituals in Context: Studies in the History of Religions. Leiden, Brill, pp. 317-32.

- (2004), ‘Die Tradition der yeziden in westlicher und in yezidischer Sicht’, in: E. Franz (ed.), Yeziden:Eine alte Religionsgemeinschaft zwischen Tradition und Moderne [= Mitteilungen des Deutschen Orient-Instituts Hamburg, Band 71/2004], Hamburg, pp.23-33.

- (2004/1383), ‘Se Nehle-ye Yazidi, Ahl-e Haqq va ‘Alavi-ye Kordestân’ Ma‘âref 3, pp. 54-75 [= Persian trsl. of Kreyenbroek 1998]

- (2004) - (with Antje Wendtland) 'Religionen, nicht-islamische', in Steinbach und Von Gumppenberg (eds.), Zentralasien: Geschichte, Politik, Wirtschaft. Munich. pp. 233-37.

- (2005) ‘Religious Minorities in the Middle East and Transformation of Rituals in the Context of Migration’, in Langer, Motika and Ursinus (eds.), Migration und Ritual Transfer: religiöse Praxis der Aleviten, Jesiden und Nusairier zwischen Vorderem Orient und Westeuropa, Frankfurt a.M., Peter Lang, pp. 35-50.

- (2006) (with Luqman Turgut) ‘Kurdish Folkore’ for W.M. Clemen (ed.), The Greenwood Encyclopedia of World Folklore and Folklife (4 Vols), Westport, Greenwood, Vol 2, pp. 383-392.

- (2006)  ‘Theological Questions in an Oral Tradition: the Case of Zoroastrianism’, in R.G. Kratz and H. Spieckermann (ed.), Götterbilder, Gottesbilder, Weltbilder Band I: Ägypten, Mesopotamien, Persian, Kleinasien, Syrien, Palästina. Tübingen. pp.199-222.

- (2006) 'Yezidism and its Sacred Literature: Eastern and Western Perceptions', in D. Weber (ed.), Languages of Iran: Past and Present. Iranian Studies in Memoriam  David Neil  McKenzie. Wiesbaden. pp. 69-80.

- (2006) 'Religions in Iran (1.1) an Overview', Encyclopaedia Iranica XIII.4, pp. 432-9.

 

      Other Publications

- (1994), 'Kurdistan Xezêneyekî Dozrawey Ferhengî' [Kurdistan, a Cultural

      Treasure Trove], Gzîng 4, pp. 4-7

- (1995), 'Sur‚dî Yezîdiyekan' [The Hymns of the Yezidis], Sirwe 109-110, pp. 33-4

- (2000), 'Yezidismus, Zoroastrismus und die Tradition der Ahl-e Haqq' [Yezidism, Zoroastrianism and the Tradition of the Ahl-e Haqq], Roj 9, pp. 5-20

- (2000), 'Impact of Khojeste Mistree and ZS', Fezana Journal Winter 2000, pp.61-3

- (2003) 'Sraosha in the Zoroastrian Daily Rituals and Prayers', Fezana Journal, Summer 2003

- (2004) Das Wesen von Tausi Melek undsein theologischer Ursprung, http://www.yeziden.de/wesen_von_tausi_mele.0.html

- (2005) ‘The Zoroastrian World View and its Echoes in Christianity and Islam’, Lecture, the Rothko Chapel, Houston, Texas, 26 July 2005, http://www.rothkochapel.org/explore.htm- DaasWesen

 

      Reviews:

I.M. Oranskij, Les Langues Iraniennes, trsl. J. Blau, Bibliotheca Orientalis XXXV 5/6, 1978, pp. 411-2

K. Gallas, Iran, Persica VIII, 1979, pp. 193-6

L. Fekete, Einführung in die persische Paläographie, Bibliotheca Orientalis XXXVII 1/2, 1980, pp. 84-5

M. Mayrhofer, Iranisches Namenbuch I.1: die avestischen Namen; id. Supplement zur Sammlung der altpersischen Inschriften; R. Schmitt, die Iranier-Namen bei Aischylos, Persica IX, 1980, pp. 189-91

M. Back, die sassanidischen Staatsinschriften, Bibliotheca Orientalis XXXVIII 1/2, 1981pp. 81-3

G.L. Windfuhr, Persian Grammar: History and State of its Study, Bibliotheca Orientalis XXXVIII 5/6, 1981, pp. 787-8

D. Monchi-Zadeh, die Geschichte Zarers, Bibliotheca Orientalis XXXIX 5/6, 1982, pp. 778-81

J. S. Guest, The Yezidis: a study in survival, Bibliotheca Orientalis XLVI 1/2, 1989, pp. 212-3.

 M. Alram, Nomina Propria Iranica in Nummis [= M. Mayrhofer & R. Schmitt (eds.), Iranisches Personennamenbuch], Bibliotheca Orientalis XLVI, 5/6, 1989, pp. 679-80.

E. Yarshater, Persian Literature, JRAS 1989, pp. 340-1.

B. Utas, Frahang i Pahlavîk, JRAS 1990, pp. 170-171.

G. Budruss, Aus dem Leben eines Jungen Balutschen: von ihm selbst erzählt, JRAS 1990, p. 174.

J. Duchesne-Guillemin et al. (eds), A Green Leaf: Papers in Honour of Professor Jes P. Asmussen, BSOAS LIII, 1990, pp. 351-352

J.K. Choksy, Purity and pollution in Zoroastrianism: triumph over evil, BSOAS LIII, 1990, pp. 352-4

 A. V. Williams, The Pahlavi Rivâyat accompanying the Dâdestân î Dênîg, BSOAS LVI.3, 1991, pp. 591-3.

 H. Humbach, Erbedestân: an Avesta-Pahlavi Text, JRAS 1991, pp. 402-4.

 J. Blau, Les Kurdes et le Kurdistan: Bibliographie critique 1977-1986, JRAS 1991, pp. 401-2.

 M. R. Hamzeh'ee, The Yaresan: a Sociological, Historical and Religio-historical Study of a Kurdish Community, BSOAS LV.3, 1992, pp. 565-6

 M. Boyce and F. Grenet, A History of Zoroastrianism III, BSOAS LVII.2, 1994, pp. 388-91

Ph. Gignoux and A. Tafazzoli, Anthologie de Zâdspram: Édition Critique du Texte Pehlevi, JRAS 1995, pp. 290-92

D. McDowall, A Modern History of the Kurds, JRAS 1997, p. 139

C. Cereti, Zand i Wahman Yasn: a Zoroastrian Apocalypse, BSOAS 61.1 (1998), pp. 150-52

F.F. Omar, Kurdisch-Deutsches Wörterbuch, BSOAS ???

J.K. Choksy, Conflict and Cooperation: Zoroastrian Subalterns and Muslim Elites in Medieval Iran, Indo-Iranian Journal 42 (1999), pp. 387-92.

- Abstracta Iranica 15-16 (1992-1993), ZDMG 150 (2000), pp. 696-97.

- M. Stausberg, Faszination Zarathushtra, ZDMG 153 (2003), pp. 226-8

- G. Gnoli, Zoroaster in History: Biennial Yarshater Lecture Series No. 2, Iranian Studies 36 (2003), pp.121-24.

 

      In the Press:

- 'Yezidism and its Sacred Literature: Eastern and Western Perceptions', in Memorial Volume D.N. McKenzie ed. Dieter Weber.

- 'Orality and Religion in Kurdistan: the Yezidi and Ahl-e Haqq Traditions', for: P.G. Kreyenbroek and U. Marzolph (eds), History of Persian Literature.

- 'Hêrbed'; 'Qewl'; Mirdrakvandi'; Jayhunâbâdi, Ne‘mat-Allâh'; for Encyclopaedia Iranica.

- ‘The Nêrangestân on the Bagân Yasn', for Conference Proceedings of the Bonyâd-e Irânshenâsi, Tehran.

-- 'Kurdish Written Literature', for Encyclopaedia Iranica.

- - 'Sasanian Zoroastrianism', for Tarikh-e Jame-'e Iran.

- - (with Shehnaz N. Munshi), 'Dastur Kotwal's Mother: An Interview', in: J.K.Choksy (ed), Festschift F.M. Kotwal

-- 'Kurds', in: J. Meri (ed.), Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia.

-- 'Kurdish', in: J. Meri (ed.), Medieval Islamic Civilization: An Encyclopedia.

-- 'Yezidis' in H.D. Betz et al. (eds.), Religion in Geschichte und Gegenwart, Mohr, Tübingen.

 - (with F.M. Kotwal), 'Nêrangdin', for Encyclopaedia Iranica.

- (with U. Marzolph) (eds.) History of Persian Literature: Companion Volume II: Persian Popular Literature; Literatures in Modern Iranian Languages other than Persian.

- ‘Zarathustra and the Zoroastrian Tradition’, for Proceedings of the Second International Congress on Iranian Studies, Tehran, 20-23 December 2004.

- ‘Zoroastrianism under the Achaemenians: a non-essentialist approach’, for J. Curtis and F. Hakimzadeh (eds.) ...

- (with Christine Allison), ‘Oral Literature’, for Encylopaedia Iranica.

- (with Parwin Mahmoudweyssi), ‘Kânâ-ye Qobâdi’, for Encylopaedia Iranica.

-  ‘Kâkâ'i’, for Encylopaedia Iranica.

- ‘Kurdistan: Religion’, for Encylopaedia Iranica.

- Memê Alan, for Encylopaedia Iranica

 

      Work in Progress:

-                       (with Kh. Jindy Rashow, Zekiye Kartal and Khanna Usoyan), Yezidism in Germany: Two Generations Speak of their Religion.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 11:37  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ایمیل پروفسور کراین بروک به دکتراسماعیل گندمکار

Dear Dr Gandomkar,

Thank you very much indeed for your message. I was most interested to hear of your academic interests, several of which coincide with my own, and would welcome the opportunity to be in contact with you. Since you say that you are regularly in Germany, it would be wonderful if we could meet here. Alternatively I’ll certainly contact you when I come to Iran. Meanwhile, do let us be in touch by e-mail. I am just starting on a long article (for Encyclopaedia Iranica) on religion in  the Kurdish lands, and may well have many questions to ask you in the near future.

 You say that you hold an appointment in a Kurdish University in Iraq. Is that at the Salah al-Din University in Sulêmani, or elsewhere?

Meanwhile, thank you again for writing. I very much hope to hear from you in the future.

with warm good wishes,

Philip Kreyenbroek
+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 11:30  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

ایمیل پروفسور جی کراین بروک به دکتر اسماعیل گندمکار

Dear Dr Gandomkar,

Thanks very much for your email. I m sorry I didn’t reply immediately, I have been unwell and things have been very busy.
I am attaching a list of  my publications.
I read both main dialects of Kurdish. My spoken Kurmanci is much better than Sorani, but reading the latter is no problem.

Most of the works I have access to about the Ahl-e Haqq I’ve bought in Iran, though a few are available in the West also. We have a number of Gurani works here, including Safizadeh’s Ketab-e Saranjam. I understand that a new work  with Gurani kalaams will be published in Suleimaniye in the foreseeable future.

I myself do not do very much about music, as I have a hearing problem, but it is clear of course that it is a very important element of, for example, the Ahl-e Haqq tradition.

I am afraid I’ve never worked specifically on Soltan Eshaq or Sayyed Heydar.

At the moment the financial situation of our University is so bad that regretfully we cannot invite any guest lecturers.

I should be honoured to give papers at Iranian Universities or Islamic centres, though my sort of subject (History of Iranian Religions, Zoroastrianism, Yezidism, Ahl-e Haqq, and Kurdish oral culture) may not be of particular interest, especially to Islamic centres.

Again please excuse this late answer,

With warm regards,


+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/09/12ساعت 11:26  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

قابل توجه علاقمندان به عضویت در تیم مطالعات :ادیان عرفان و ایرانشناسی دکتر اسماعیل گندمکار

به این وسیله اعلام می گردد آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار شما را به عنوان شاگرد و عضو مطالعات شفاهی گروه مطالعاتی خویش می پذیرد. علاقه مندان و دانشجویان گرامی در سراسر دنیا می توانند عضو گروه مطالعات اسلامشناسی و ایرانشناسی و شیعه شناسی استاد شوند. شرط عضویت فقط علاقه مندی شماست. تقاضای خود را ارسال کنید: منشی گروه اینترنتی                  

+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/11ساعت 14:33  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

گروه اینترنتی و بلاگ ها و وب سایتهای آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار

گروه اینترنتی و بلاگ ها و وب سایتهای حجت السلام و المسلمین دکتر اسماعیل گندمکار با توجه به اینکه از طرف هیچ موسسه و نهاد دولتی از ناحیه هیچ دولت و کشوری پشتیبانی مالی نمی شود برای استمرار فعالیتها ی فرهنگی و آموزشی خود به امکانات :دفتر در ایران و آلمان و کشورهای دیگر / و پشتیبانی مالی و بودجه نقدی نیازمند است . به این وسیله شماره حساب ۱۶ رقمی سیبا بانک ملی اعلام می گردد:          ۸۷۵۲ ۳۵۱۱ ۹۹۱۳ ۶۰۳۷ به نام :اسماعیل گندمکار          : از طرف :منشی گروه مدیریت اینترنتی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/11ساعت 14:13  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

زبان و ادب فارسي در دنياي غرب/كريم تال

 

 



مي‌دانيم كه زبان وسيله تفهيم و تفاهم و ارتباط ميان اقوام و فرهنگ و تمدن‌ها معرفي شده است و يادگيري هرزبان تازه به معناي آشنا شدن با يك فرهنگ تازه و دنياي جديد به شمار مي‌رود . آشنايي با زبان جديد، اين فرصت را به دست مي‌دهد تا اقوام، زبان‌ها و مردمي كه در سرزمين‌هاي مختلف زندگي مي‌كنند، آداب مختلف، ويژگيها و نقاط مشترك و حتي ميراث مشترك فرهنگي و معنوي خويش را بشناسند.

مي‌گويند ادبيات ملت‌ها، آيينه تمام نماي زندگي اجتماعي آنان است كه معمولاً در داستان‌ها، اشعار، مثل‌ها، نمايشنامه‌ها، صنايع و عاقبت در همه جلوه‌هاي ادبي و اجتماعي، متجلي است.
زبان و ادب فارسي نيز به دليل داشتن غناي پرپار فرهنگي خود، قرن‌ها زبان علم و دين و عرفان بوده است و از اين قاعده خارج نيست. به همين دليل است كه اين زبان از جمله مقولاتي است كه فكر كردن و سخن گفتن در باره آن، هيچ گاه كهنه و متروك نمي‌شود. تا وقتي اخلاق و ادب و عشق و دوستي در جهان عده اي را مجذوب خود مي‌كند، زبان و ادب فارسي هم زنده است وهم حيات خود را ادامه مي‌دهد.

سخن گفتن از زبان و ادب فارسي هيچ گاه كسي را خسته و دل‌زده نمي‌كند زيرا مي‌دانيم كه هنوز در جهان تاثير و نفوذ خود را در عرصه‌هاي مختلف فكرو و انديشه حفظ كرده است. غناي ادبيات فارسي كه مملو از تلميحات، تعابير و ظرايف شوق انگيز و منطبق و سازگار با فطرت انسان هاست، در دنياي امروز، هم چنان جان و روان مخاطبان و علاقه مندان خود را تحت تاثير قرار مي‌دهد. معاني نيكو و سبك استوار و خيال پردازهاي زيبا و الفاظ فصيح در گنجينه‌هاي نثر و شعر فارسي موهبتي است كه بايد بيش از پيش در حفظ و اعتلاي آن كوشيد.
به حق بايد گفت ادبيات فارسي و ايراني، يكي از مهم ترين حلقه‌ها در سلسله آثار ادبيات جهاني و گوهر ممتاز مدنيت و فرهنگ شرق زمين و دنياي اسلام است . كه در واقع محصول فرايندي عظيم از مبادلات فرهنگي، برخوردها و تاثير پذيري‌هاي متقابل است كه در طول قرن‌ها انجام پذيرفته و آن را به يكي از بزرگترين ميراث‌هاي فرهنگي بشريت تبديل كرده است . همين عامل به دليل موفقيت جغرافيايي ايران و نيز حضور موثر ايرانيان در عرصه تجارت و فرهنگ جهاني نقش مهمي به عنوان حلقه اتصال تمدن‌هاي آسيايي و اروپايي داشته است . اين ميراث مشترك معنوي، نقاط مهمي در جهان را مثل شبه قاره هند، چين، عثماني و آسيايي مركزي به يكديگر مرتبط كرده و مردم اين سرزمين‌ها را از نوعي احساس و علاقه مشترك ديني و انساني برخوردار ساخته است.

زبان و ادبيات فارسي به دليل ويژگي محتوايي عرفاني و اخلاقي و ارزش‌هاي انساني و فطري، در تمام دوران تاريخ خود، زبان شعر و ادب، زبان دل، زبان علم، زبان سياست و زبان صلح در ميان مردم اين مناطق بوده است . زيرا زبان عرفان به ويژه از نوع ديني و اسلامي آن، از كشش و جاذبه نيرومندي برخوردار است و صلحي كه عرفان ايراني جست و جوگر آن بوده است، و زيبايي و رمز داري كه از آن حاصل مي‌شود، در كمتر ادبياتي يافت مي‌شود.

اغراق نيست اگر بگوييم كه گرايش و كشش علاقه‌مندان به اين زبان و ادبيات ممتاز آن، در دنياي شرق و غرب، تا حدودي به دليل همين ويژگي اخلاقي آن بوده است .وهمين رسايي و توانايي شعري و ادبي زبان فارسي در بيان مضامين عرفاني، عارفان و بزرگان دين و ادب اين سرزمين را براي برقراري ارتباط با مريدان و علاقه مندان خود راغب و مشتاق تر نمود.
از اين رو بايد دانست كه اين امر تنها قسمتي از واقعيت مربوط به زبان و ادب فارسي در جهان امروزي شمار مي‌رود. و درك صحيح و كامل از اين واقعيت در موقعيت جهان زبان و ادبيات فارسي، وضعيت و هويت فرهنگي ما را در جهان يقيين و تثبيت مي‌كند. به بيان ديگر بزرگ ترين جلوه فرهنگي، در طول تاريخ آثار ادبي ماست. مي‌دانيم كه در بسياري از كشورهاي جهان، زبان و ادبيات فارسي تدريس و آموخته مي‌شود و صدها دانشجو و استاد به فراگيري اين رشته درسي ميل و علاقه از خود نشان مي‌دهند. وجود ده‌ها كرسي زبان فارسي در كشورهاي غربي كه سابقه بسياري از آنها دست كم به يك قرن پيش باز مي‌گردد، شاهدي از اين گفتار است . امّا زبان فارسي، هيچ گاه خود را محدود و محصور به جغرافياي خاصي نكرد و حلاوت و شيريني آن هميشگي است. در قرون گذشته اين زبان رد انتقال دانش‌ها و تكوين تمدن اسلامي و انتقال به اروپا در شكل گيري بخشي از تاريخ آن نقش محوري داشته است. تجديد حيات علمي در ماوراءالنهر و خراسان قرون نخسين اسلامي مديون همين زبان و محتواي آن بوده است. در بسياري از كشورهاي جهان غرب، به ويژه در ميان انديشمندان خود، ايران را به آثار ادبي آن مي‌شناسند همان گونه كه مينياتور و صنايع دستي و موسيقي و معماري آن را مي‌شناسند. همين امر سبب شده است تا زبان و ادبيات فارسي را در رديف زبان‌ها و فرهنگ‌هاي درجه اول جهان قرار دهند و اقرار نمايند كه زبان فارسي يكي از شيرين ترين و غني ترين زبان‌هاي دنياست.

بسياري از ايران شناسان و استادان زبان فارسي اروپايي،اعتقاد دارند كه فرهنگ اسلامي ايراني يكي از بهترين شاهكارهاي ادبيات جهان را در دل خود دارد. و مي‌گويند كه زبان و ادب فارسي، حاوي عالي ترين احساسات و تمدن انسان امروزي است كه ارزش اين زبان و نياز به محتواي ادبي آن را بيش از پيش در ميان جهانيان نمايان مي‌سازد.
بسياري از آثار خطي و ادبي فارسي، امروزه زينت بخش گنجينه‌ها و كتاب خانه‌هاي كشورهاي غربي است از اين رو بايد بيش از پيش براي تقويت و رشد اين زبان به ويژه در ميان كرسي‌هاي زبان فارسي در اين منطقه از جهان تلاش كرد. و از اين فرصت در راه معرفي آثار مكتوب و ريشه دار ميراث فرهنگي ايران اسلامي در ميان علاقه مندان در جهان غرب بهره برد.

پس بايد اين زبان را به سمت و سويي سوق داد كه هم چون گذشته وسيله مبادله در ايجاد گفت و گو و تفاهم در جهان باشد. بايد بپذيريم كه ادب فارسي تا قله‌هاي بلند ادبيات جهان پيش رفته است . بدون شك آثاري كه هنوز ناشناخته اند و مي‌توانند به دنياي غرب عرضه شوند، شناسايي و دسته بندي شوند. در كنار آن مي‌توان چشم انداز جديدي در آموزش و گسترش زبان و ادبيات فارسي در جهان ترسيم كرد تا اين زبان نقش خود را در دنيا به عنوان زبان صلح و دوستي و ارزش‌هاي تعالي اخلاقي و ديني هم چنان حفظ كند. و در اين راه روش‌ها و ابزار جديد نياز است.
هنوز در راه ترجمه آثار ادبي فارسي به زبان اسپانيولي و معرفي غناي ادبي فارسي در ميان كشورهاي آمريكاي لاتين و يا مثلا زبان روسي كه بخش عظيمي از مردم كشورهاي آسياي ميانه را در بر مي‌گيرد، كار مهمي صورت نگرفته است. بيشتر ترجمه‌ها به زبان انگليسي و بخشي نيز فرانسوي و آلماني بوده است.

در حال حاضر در بسياري از كشورهاي اروپايي و آمريكا، زبان فارسي آموزش داده مي‌شود. در بسياري كشورها نظير اسپانيا، فرانسه، ايتاليا، اتريش، انگلستان، آمريكا، كانادا، روسيه، استادان بزرگي مشغله اصلي شان تدريس و تحقيق پيرامون وجود متفاوت ادبيات فارسي است . در بسياري از اين كشورها كرسي زبان فارسي داير است . غير از كرسي‌هاي زبان فارسي و نيز نمايندگي‌هاي فرهنگي و سياسي رسمي جمهوري اسلامي ايران در خارج كه كمابيش به امر آموزش مبادرت مي‌كنند، مراكز و انجمن‌هاي ايران شناسي و شرق شناسي هم بي كار نبوده و در كنار فعاليت‌هاي اصلي خود، آموزش زبان فارسي را به ميان مردم به ويژه ايرانيان و كودكان و فرزندان نسل سوم مهاجران برده‌اند.

ترجمه و تاليف صدها كتاب و مقاله از سوي غربي‌ها و ايراني‌هاي مقيم كشورهاي اروپايي و آمريكا در باره آثار جاودان و جهاني ادب فارسي، مانند شاهنامه فردوسي، آثار نظامي گنجوي، گلستان و بوستان سعدي، اشعار عرفاني حافظ، رباعيات حكيم عمر خيام، آثار مولانا و صدها ايران شناس و ايران دوست غير ايراني را به خود شيفته و مشغول كرده است و بسياري از دانشجويان اين رشته را به سوي خود جلب كرده است . اما هنوز به آن چه دوست داريم برسيم، نرسيده ايم . و راه دشوار و درازي در پيش داريم.
چند سالي است كه مشكلات و موانعي بر سر راه آموزش و گسترش ادبيات فارسي در جهان غرب ايجاد شده است كه هر چه زودتر در رفع آن‌ها بايد اقدام كرد. بايد اعتراف كنيم كه ايران شناسي و تدريس زبان فارسي در كشوري مثل آمريكا در سال‌هاي اخير سير نزولي داشته است . شايد مهمترين دليل آن قطع روابط سياسي، فرهنگي و تجاري ايران با آمريكاست.

فقدان اشتغال فارسي آموزان و كساني كه اين رشته را ياد مي‌گيرند يكي ديگر از عوامل موثر در اين سير نزولي گرايش به زبان فارسي در آمريكا و برخي از كشورهاي اروپايي عامل مهمي به حساب مي‌آيد . و يا آن كه ميزان كمك و استقبال دانشجويان آمريكايي از زبان فارسي به گونه اي نيست كه موجب شكوفايي بخش‌هاي زبان فارسي و ايران شناسي در آمريكا شود. هنوز كرسي‌هاي زبان فارسي در آمريكا وجود ندارد . و حمايت‌هاي لازم در اين راه نيز از طرف دولت آمريكا صورت نمي‌گيرد . آن طور كه گفته مي‌شود، براي راه اندازي يك كرسي مستقل در دانشگاه‌هاي آن كشور دست كم دو ميليون دلار پول لازم است. در كنار آن شنيده مي‌شود كه بسياري از استادان زبان فارسي در كشوري مثل آمريكا براي آن كه شغل خود را از دست ندهند كم كم به آموختن و تدريس زبان‌هاي ديگر خاورميانه روي آورده اند . به دليل قطع روابط سياسي و فرهنگي و موانعي كه بر سر راه دو كشور وجود دارد، طبعاً امكان كمك مادي از طرف ايران به طور رسمي فراهم نبوده يا تمايل در راه وجود نداشته است.

مشابه چنين وضعيتي در كانادا نيز وجود دارد. اگر چه در دانشگاه نورنتو ومك گيل تحت عنوان گروه تمدن‌هاي شرقي و مركز مطالعات اسلامي، زبان فارسي به عنوان يكي از درس‌هاي اختياري ارائه مي‌شود، اما مطالب و موضوعات مورد تدريس بيشتر جنبه آموزش صرف دارد تا شناخت ادبيات و فرهنگ و تمدن ايراني. در اين دانشگاه‌ها زبان فارسي فاقد كرسي رسمي است.
در اين كشور نيز دست يابي به شغل بهتر، گرايش علاقه مندان به يادگيري زبان دوم را دو چندان مي‌كند . اگر درس‌هاي رشته تحصيلي و آموزشي، آينده شغلي روشن تر و قابل قبولي داشته باشد، در اين صورت با اقبال و توجه بيشتري مواجه مي‌گردد.

آمار نشان مي‌دهد جمعيت فارسي زبانان كانادا 15/. جمعيت اين كشور را تشكيل مي‌دهد. با اين حال در سال 1996 رشد جمعيت فارسي زبان و افزايش تعداد مهاجران از كشورهاي فارسي زبان موجب شده است كه اين زبان در شمار ده زبان اول جدول رده بندي زبان‌هاي غير رسمي كانادا قرار گيرد.
بنابر اين در اين كشور سازوكار لازم براي احيا و رشد زبان و ادبيات فارسي وجود ندارد. و مراكز و انجمن هايي كه به اين امر مقدس مي‌پردازند اگر از حمايت‌ها و توجه جدي برخوردار نشوند، رفته رفته جاي خود را به ديگر زبان‌ها خواهند داد. ايجاد كرسي زبان فارسي و ترجمه آثار ادبي و عرفاني ايراني مي‌تواند دريچه‌هاي جديدي به روي دانشجويان و علاقه مندان غير ايراني را به اين زبان بگشايد. وعلاقه آنان را به زبان فارسي بيشتر كند.

به دليل پذيرش تنوع فرهنگ‌ها در كانادا و حضور خيل عظيمي از مهاجران، هرگاه تعداد داوطلبان فراگيري زبان خاصي به حد كافي و مورد قبول مدارس و دانشگاه‌ها برسد، دولت آن كشورقانوناً هزينه برقراري كلاس‌ها را برعهده مي‌گيرد. بنابراين اين نكته قابل تامل خواهد بود اگر تعداد متقاضيان فراگيري زبان فارسي به جهت نياز و علاقه به مطالعه به تاريخ و فرهنگ و ادبيات ايراني افزايش يابد، در آن صورت دانشگاه‌ها موظف به ايجاد كرسي زبان و ادبيات فارسي و ديگر موضوعات مرتبط با مقوله ايران شناس خواهد بود.اما وضعيت و موقعيت زبان و ادبيات فارسي در كشورهاي اروپايي به گونه اي ديگر بوده و از موقعيت بهتر و مناسب تري برخوردار است . و ايران شناسان و استادان و دانشجويان زبان فارسي رغبت و علاقه بيشتري به اين رشته از خود نشان مي‌دهند. به عنوان نمونه، انگلستان را مي‌توان مثال زد.

گرايش انگليسي‌ها به فارسي آموزي، رشد و گسترش زبان و ادبيات فارسي را در ميان آنان و بسياري از دانشگاه‌هاي آن كشور فراهم كرد.
انگليسي‌ها از دوره صفويه رفته رفته پايشان به ايران بازشد و همين امر آغازي بر آشنايي دانشمندان انگليسي با علوم و حكمت اسلامي ايران كه بخش مهمي از فرهنگ جهان اسلام به شمار مي‌رود، بود. در همان زمان بود كه ترجمه آثاري از دانشمندان ايراني نظير محمد زكرياي رازي، فارابي، ابوعلي سينا و امام محمد غزالي به زبان انگليسي و لاتين آغاز گرديد. توجه جهانگردان انگليسي به زبان فارسي، گرايش انگليسي‌ها را به فارسي آموزي زياد كرد. و همين موضوع بعدها انگليسي‌ها و بعد اروپاييان را به آشنايي با هنر و ادب و فرهنگ و دانش ايراني و ايجاد دانش جديدي به نام ايران شناسي و ظهور مستشرقان وادار كرد. پس از استقرار ملل اروپايي در هند، با توجه به اين كه در سرتاسر هندوستان، فرهنگ و ادب و تمدن ايراني رواج داشت و زبان فارسي به زبان ادبي و در بار هنديان مورد استفاده بوده و اهميت دو چندان يافت و اروپاييان به ويژه انگليسي‌ها را به آموختن اين زبان ناگزير كرد.
در قرن 17 در دانشگاه كمبريج، نخستين فارسي دانان و استادان ايران شناس پايه عرصه ظهور گذاردند و در همان دوران آثار فراوني از فارسي به انگليسي ترجمه و منتشر شد.

در قرن 19 ايران شناسي در انگلستان رونق گرفت و ايران شناسان فراواني انگليسي به پژوهشي در زبان و ادبيات فارسي همت كردند.
ادوارد فتيز جرالد، متيتو آرنولد و از همه معروف تر ادوارد براوون انگليسي، از ايران شناسان معروف انگليسي اند. كارنامه انگليسي‌ها در باره زبان وادب فارسي و پژوهش آنان در باره آثار ادبي ايراني از جايگاه ممتازي برخوردار است . در دانشگاه‌هاي اكستورد، كمبريج، منچستر، ادنبورد، دورهام، و دانشگاه لندن كرسي‌هاي زبان فارسي هنوز وجود دارد، و در كنار آن ها، ده‌ها مركز و فارسي به وجود آمده اند و در حال حاضر نيز به طور جدي به فعاليت مشغولند.

در ديگر كشورهاي اروپايي وضعيت كمابيش مشابه يكديگر است . مثلاً در آلمان و اتريش نيز زبان فارسي و ادبيات فارسي از جايگاه ممتازي در ميان علاقه مندان برخوردار است . در مراكز اسناد خطي و كتاب خانه‌هاي اتريش، كتاب‌هاي فراواني از آثار ادبي ايران جلوه گر است. گفتني است در كتاب خانه‌هاي شهروين در حدود 40 هزار نسخه خطي فارسي از كتاب‌هاي شاعران و دانشمندان ايراني نگهداري مي‌شود. خدماتي كه افرادي نظير فردريش روكرت، هامرپور گشتال ( به عنوان پدر شرق شناس اتريش ) در تاليف، ترجمه و معرفي آثار ادبي و زبان فارسي در اتريش كرده اند بر اهل علم و ادب پوشيده نيست.

روي هم رفته ترجمه آثار ادبي فارسي و مطالعات ايران شناسي و انتشار نشريات خاورشناس در اتريش به قرن 19 بر مي‌گردد.
از مهم ترين مراكزي كه در اين كشور به مطالعه و پژوهش و شرق شناسي و ايران شناسي مشغولند مي‌توان به موسسات شرق شناسي دانشگاه وين، موسسه مطالعات زبان شناسي عمومي و زبان شناسي هند و ژرمن دانشگاه وين، موسسه خاور شناسي دانشگاه اينبورگ، دانشكده تاريخ هنر در وين و فرهنگستان علوم وين اشاره كرد.

دانشگاه وين يكي از قديمي ترين مراكز علمي اروپاست . كه در سال 1353 شمسي كرسي مخصوص زبان شناسي را داير كرد كه وظيفه تدريس زبان و ادبيات فارسي را بر عهده گرفت.
در كتابخانه ملي اتريش و كتاب خانه دانشگاه وين آثار خطي فارسي و مجموعه فراواني از آثار ادبي فارسي را مي‌توان يافت.

در آلمان نيز آموزش زبان فارسي و مطالعات ايراني در بيش از 20 دانشگاه اين كشور سابقه دارد . يوهان ولفگانگ فن گوته شاعر و متفكر بزرگ آلماني و آنه ماري شيمل از چهره‌هاي معروف شهير و از علاقه مندان به فرهنگ و ادب ايراني در اين كشور به شمار مي‌آيند . گوته در ايام جواني به شرق و معارف گسترده و متنوع آن علاقه مند بود. ترجمه قرآن را خوانده بود و از داستان‌هاي هزار و يك شب اطلاع داشت.

بسياري از آثار بزرگان ادب ايران به ويژه غزليات حافظ در اين كشور به آلمان ترجمه شده اند در قرن بيستم بسياري از ايران شناسان آلماني در محافل دانشگاهي درخشيدند شمار اين عده از ايران شناسان در معرفي فرهنگ و تمدن ايران و زبان و ادب فارسي به آلماني فراون است . كارنامه پژوهش‌هاي ايراني در آلمان با ترجمه و انتشار آثاري نظير مولوي شناسي، ترجمه آثار ناصر خسرو، جامي، رباعيات خيام، نظامي گنجوي، غزالي، حافظ، سعدي، شاهنامه فردوسي و حتي آثار ادبي معاصر بسيار درخشان است.
همچنين مراكز مطالعات ايران شناسي در آلمان كه موضوعات مختلفي مانند اسلام شناسي، زبان شناسي و مطالعات خاورميانه، را دنبال مي‌كنند، فراوان است و ذكر همه آن‌ها در اين نوشته مقدور نيست. اين مراكز ضمن مطالعات خود، آموزش زبان فارسي را هم مدنظر دارند.
دانشگاه‌هاي بن، بامبرگ، فرايبورگ، موسسه ايران شناسي دانشگاه برلين، بوخوم، نورنبرگ، فرانكفورت، هامبورگ، گوتينگن و مونيخ و چند مركز و دانشگاه معتبر اين كشور به امر ايران شناسي و مطالعه بر روي آثار ادبي ايران و حتي آموزش زبان فارسي اهتمام دارند.
در اين ميان دانشگاه گوتينگن، يكي از مراكز مهم تحقيق در باره ايران و ايران شناسي و يكي از قديمي ترين مراكز تدريس زبان و ادبيات فارسي در آلمان به حساب مي‌آيد. كما اين كه در كتابخانه‌ها، موزه‌ها، دانشگاه‌ها و مراكز شرق شناسي آلمان، صدها نسخه خطي و چاپي فارسي نگهداري مي‌شود.

در فرانسه مطالعات ايران شناسي تا ديرزماني در زمره مطالعات عربي قرار مي‌گرفته است . مقامات سياسي فرانسوي در مجموع نظر خوشي نسبت به ايران شناسي و زبان فارسي نداشته اند. آشنايي با زبان فارسي به تدريج به همت فرقه‌هاي مذهبي و ديپلمات‌ها حاصل شد . در دوران صفويه بسياري از متون مهم فارسي به فرانسه ترجمه شد و ترجمه كتاب هزارو يك شب در آن كشور شهرت يافت . در يك قرن پيش در پرتو وجود مدرسه زبان‌هاي شرقي، نسلي پر شمار از محققان برجسته در آن كشور پديد آمدند و اين آغازي برآشنايي با زبان و ادبيات فارسي در اين كشور است.

از سال 1945 تا 1971، سال تاسيس نهادهاي مطالعات ايراني در اين كشور نام گرفت و در سال‌هاي بعد از جنگ جهاني دوم، مطالعات ايراني به دانشگاه پاريس در سوربن راه يافت و بخش ايران شناسي موسسه ايران و فرانسه به دست آقاي هانري كربن تاسيس شد. لويي ماسينيون، موسسه مطالعات ايراني را در سوربن بنياد گذارد و مطالعات ايراني روز به روز توسعه يافت.
موسسه ملي زبان‌ها و تمدن‌هاي شرقي يا همان مدرسه زبان‌هاي شرقي در فرانسه، بيش از هر نهاد آموزشي ديگري به فراگيري زبان فارسي اهتمام دارد . مدرسه مطالعات عاليه يا به اختصار ( EPHE ) در سوربن، يكي از مراكز عمده تدريس در زمينه مطالعات ايراني بوده است . كتاب خانه اين پژوهشكده، مجموعه ارزشمندي از كتاب‌هاي مربوط به ايران بعد از اسلام و ايران قبل از اسلام را در خود جاي داده است.

اما متاسفانه در حالي كه مطالعات عربي در فرانسه از حمايت‌هاي مجامع و موسسات پرنفوذ متعدد با منابع مالي هنگفت برخوردار است، از مطالعات ايراني و آموزش زبان و گسترش ادبيات فارسي، جز از طريق نهادهاي دولتي، حمايتي نمي‌شود. و آموزش و گسترش زبان و ادبيات فارسي در اين كشور كمي مهجور است .
روي هم رفته، مشخصه مطالعات ايراني در فرانسه، بيشتر در باره تحقيقات باستان شناسي و زبان شناس ايران پيش از اسلام است با اين حال كتاب مشهور دستور زبان فارسي امروز نوشته لازار، هنوز هم يكي از بهترين كتاب‌هاي فرانسوي در اين زمينه به شمار مي‌رود و آثاري از فارسي ادبي قديم و انتشار يك فرهنگ جديد فارسي ـ فرانسه كه در سال 1988 در اين كشور منتشر شده است. اين نشان مي‌دهد ترجمه آثار ادبي فارسي به اين زبان حجم كمي را به خود اختصاص داده است و در مقايسه با كشوري مثل انگلستان، از جايگاه پاييني برخوردار است.

در ايتاليا در دانشگاه‌هاي پالرمو و رم كرسي‌هاي زبان فارسي داير است در دانشكده خاورشناسي دانشگاه سن پترزبورگ روسيه، دانشگاه دولتي تفليس، دانشگاه بخارست در روماني، در دانشگاه ليدن هلند، مطالعات ايران شناسي و آموزش زبان فارسي علاقه مندان به خود را جذب اين رشته كرده است . و همه ساله تعدادي از اين دانشجويان براي افزايش دانش و آموزشهاي خود به ايران سفر كرده و در دوره‌هاي دانش افزايي شركت مي‌كنند.
در آمريكا، شوراي گسترش زبان و ادبيات فارسي چند سالي است كه تاسيس شده است . اين شورا وظيفه نظارت بر شيوه‌هاي آموزشي و ترويج زبان و ادبيات فارسي و كرسي‌هاي زبان فارسي در آمريكا و كانادا را برعهده دارد و با برگزاري همايش‌ها، ارتباط مستمر بر كار مدارس و مراكز آموزش در اين منطقه، به ويژه در ميان نسل دوم از مهاجران ايراني، نظارت خود را بيش از پيش توسعه داده است.
يكي از مهم ترين دل مشغولي‌هاي اين شورا وجود بيش از صدها هزار نفر از مهاجران ايراني و فرزندان آن‌ها در آمريكا و كانادا است كه موضوع آن از بحث فعلي ما خارج است و جا دارد كه به طور مستقل به آن پرداخت.

اينها مشتي از خروار است؛ با اين حال شناخت و درك ما از دنياي امروز و جايگاه ايران و ادبيات ايراني، ما را به شناخت جديدتر از موقعيت كنوني زبان و ادبيات فارسي در جهان و نيز آينده حضور فرهنگي ما در جهان غرب رهنمون مي‌سازد. از يك ديدگاه زبان فارسي را زبان انديشه، گفت و گو و زبان اسلام و انقلاب اسلامي در دنياي حاضر بايد دانست، همان گونه كه اين زبان در شرق و دنياي اسلام، زبان دوم جهان اسلام لقب گرفته است . و از ديگر سو بايد با تكيه بر روش‌ها و ابزار و فنون جديد آن را طوري سامان دهي و هدايت كرد كه نه تنها اعتبار گذشته خود را حفظ كند، بل كه بر جاذبه‌هاي آن روز به روز افزوده شود.

تاكيد مقام معظم رهبري بر توجه به زبان فارسي به عنوان اولين زبان گوياي انقلاب اسلامي در جهان كه بار‌ها و در مناسبت‌هاي مختلف فرهنگي از ايشان شنيده شده است، بر اهميت موضوع مي‌افزايد.
يكي از بهترين روش ها، در توجه وبازنگري جدي به ارزش‌هاي زبان و ادبيات فارسي در جهان به ويژه در ميان غربي ها، تكيه بر مفاهيم عرفاني واخلاقي اين زبان است. مي‌توان اين بعد از ادبيات فارسي را تقويت و برجسته نمود. مي‌دانيم كه در سال‌هاي اخير توجه واستقبال عجيبي به آثار مولانا در امريكا روي داده است. گرايش جوانان غرب به مفاهيم وارزش‌هاي الهي وانساني رو به افزايش است وهمين امر آثار مولانا را در كشوري مثل آمريكا به يكي پر فروش ترين كتاب‌ها تبديل كرده است.

اين فرصت ارزشمندي است كه نبايد از دست برود به ويژه آن كه ابتكار عمل را نيز نبايد از دست داد. بايد به اين باور رسيد كه شناخت حافظ و عطار در واقع شناخت اسلام و تطبيق افكار وانديشه‌هاي آنان با تعاليم عاليه اسلامي است. به بيان ديگر عطار شناسي با حافظ شناسي يك نوع اسلام شناسي عرفاني يا عرفان شناسي اسلامي است.
هنوز گنجينه‌هاي غني و ترجمه نشده فراواني از اين دست از ادبيات منظوم و منثور ايراني وجود دارد كه با سرمايه گذاري صحيح براي آن ها، نقش مجدد اين زبان در ايجاد صلح جهاني وارتباطات و وحدت فكري انسان‌ها را مي‌توان بازيافت . و باهمكاري واستفاده از توان علاقه مندان وفارسي دانان وايران شناسان اروپا و آمريكا اين آثار را ترجمه وبه جهانيان شناساند. در اين صورت مي‌توان بيشتر اميدوار بود كه دانشگاه‌هاي غزب حاضر شوند، نسبت به مطالعات ايراني وادبيات فارسي سرمايه گذاري مضاعف ناميد. وكرسي‌هاي زبان فارسي مجدداً احيا و تأسيس شوند.

در گذشته بيشتر توجه شرق‌شناسان و ايران‌شناسان، مختص به خاورشناس به طور عام بود. اما در حال حاضر اين توجه را به جهانيان بايد داد كه در مكتب عرفاني ادبيات فارسي نوعي جهان بيني به مردم ارايه مي‌شود كه درخشان ترين جنبه‌هاي عالم انساني در جهان بشر را به ارمغان مي‌آورد . وبايد به آن‌ها فهماند كه زبان وادبيات فارسي باتكيه بر نظريه‌هاي عرفاني در كنار ارزشهاي حماسي پيام آور زيباي و صلح وكمال انساني است.

طرحي نو در تعامل فرهنگ زبان فارسي باديگر زبان‌ها و فرهنگ‌ها بايد ريخت. كشف توان مندهاي زبان وادب فارسي در اين راه باديدگاه معرفتي ضروري به نظر مي‌رسد. تاكيد مي‌كنيم عرفان اسلامي ايراني جنبه اي مثبت وپويا دارد. در عرفان اسلامي، علم ودين و تقوا واشراق وعشق به خداوند وكمال مطلق يك جا جلوه مي‌كند. عارفان دانشمند وبزرگان جهان اسلام واديبات و شاعران پارسي گوي با استفاده از علوم ومعارف اسلامي و قرآن واحاديث، اين علم را تدوين كردند و عبارات زيبا ودل انگيزي در كتاب‌ها وآثار خود گنجاندند كه بسياري از آنها در نظم و نثر فارسي، از جمله شاهكارهاي علمي، ادبي و عرفاني ايراني و حتي جهاني را پديد آورد.
بدون شك آثار عرفاني ادبيات فارسي، درخشان ترين وجاودانه ترين بخش ادبيان فارسي است.

با در نظر گرفتن آن كه يكي از بزرگترين دردهاي انسان در عصر حاضر به ويژه در غرب، ياس ونااميدي و پوچي است و تعاليم حاضر در اديان الهي جواب گوي اين نوع از نياز انسان غربي نيست، اين مكتب، با سازگاري اي كه با فطرت انسان‌ها دارد، مي‌تواند جاذبه فراواني براي انسان امروز به ارمغان آورد وبه طور سازنده، كارا، جذاب، پاسخ گوي نيازهاي روحي جامعه امروز وآينده در جهان باشد. همچنين در روزگاري كه روابط ميان مردم و فرهنگ‌ها تحت الشعاع روابط وبرخوردهاي سياسي، نظامي ميان كشورها وسردي روابط سياسي واقع مي‌شود، به خوبي مي‌توان از اين ابزار اما از ديدگاهي جديد در جهت ثبت موقعيت و نيز توسعه ورشد مناسبات فرهنگي، با حفظ هويت ملي در فرايند جهاني سازي مشاركت جدي داشت.

زبان فارسي يكي از شيرين‌ترين زبان‌هاي دنياست و حيف است كه اين تاريخ و غناي سازنده از بين برود. درست است كه زبان فارسي براي ايرانيان يك زبان ملي تلقي مي‌شود اما براي بسياري از مردم جهان، زبان فارسي، اولين وسيله شناخت وآگاهي به اسلام و معارف شيعي است. وذخاير علمي وگرانقدر ادبيات فارسي، يكي از عوامل مهم ارج نهادن وبزرگي مقام زبان فارسي در ميان ديگر زبان‌ها قلمداد مي‌گردد . بي شك بسياري از استادان رشته‌هاي زبان فارسي، ايران شناسي و شرق شناسي در اروپا و آمريكا بدون فراگيري ومطالعات اين زبان، توفيقي در كار خود به دست نياورده‌اند.

بهره گيري از اين زبان بايد به عنوان يكي از وسايل ارتباطي به حساب آيد و به عنوان يكي از ابزارهاي تحكيم پيوندهاي انساني دنياي حاضر ومخاطبان خود در جهان تقويت روابط دوستي در مجامع و حتي در ميان توده‌هاي مردم شمرده شود . بايد فضاسازي لازم براي توجه بيشتر اين زبان در دنياي غرب صورت گيرد. پس بايد براي افزايش توانايي‌هاي زبان فارسي تدبيري انديشيد وبا شيوه هايي جديد جذابيت‌هاي فرهنگي آن را براي احيا وگسترش ادبيات فارسي در جهان حد اكثر استفاده را كرد.

همان طور كه گفته شد، سطح زبان فارسي در جهان دچار افت محسوس شده و متاسفانه از شرايط مطلوب و دلخواه خود دور شده است. شناخت ريشه‌ها و علل وعوامل اين سير ترولي در دنياي غرب واجب وضروري است، سازمان‌ها و دستگاه‌هاي متولي زبان فارسي وايران شناسي در ايران با صرف بودجه‌هاي فراوان تر، نبايد بگذارند كه زبان وادبيات فارسي از محل انتقال انديشه و فرهنگ اسلامي وارزش‌هاي ناب ديني وسلوك عرفاني خود در دنياي حاضر خارج شود.
در حال حاضر يكي از اقدامات ارزشمندي كه براي زنده نگه داشتن زبان وادب فارسي در دنيا شاهديم راه اندازي سايت ها، پايگاه‌هاي اطلاع رساني در ايران است كه سهم ناچيزي در اين راه از خود به يادگار مي‌گذارد. اما كافي به نظر نمي‌رسد چون اين سايت‌ها فقط براي كساني كه فارسي مي‌دانند قابل استفاده است . در حالي كه بخش عظيمي از مخاطبان غير فارسي زبانان در آمريكا واروپا غير ايراني هستند.

سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي كه با طرح ادغام بخش‌هاي فرهنگي و تبليغي نهاد‌ها ومؤسسات دولتي و عمومي فعال در خارج از كشور تأسيس شد، به عنوان متولي رسمي آموزش و گسترش زبان وادب فارسي شناخته مي‌شود، بايد بيش از پيش در اين بعد از كار مورد حمايت قرار گيرد. افزايش بودجه‌هاي ارزي و ريالي مربوط به آموزش و گسترش زبان و ادبيات فارسي در خارج از كشور براي شتاب بيشتر و رسيدن به اهداف ياد شده بسيار ضروري است .
در خاتمه، جهت يادآوري و تاكيد مجدد بر وجود مشكلات و موانعي كه براي زبان فارسي در آمريكا و اروپا وجود دارد، راهكارهايي را كه شايد بارها گفته شده وتكرار تا حدي مي‌تواند در مسير تقويت و ارتقاء سطح آموزش زبان فارسي در جهان مي‌توانند كارساز باشند، ارائه مي‌گردد تا بلكه مورد توجه حدي قرار گيرد:

1- ترجمه آثار ادبي فارسي به تمام زبان‌هاي اروپايي
2- تقويت و حمايت از كرسي‌هاي زبان فارسي
3- حمايت‌هاي مالي و معنوي از مراكز و انجمن‌هاي ايران شناسي

4- افزايش مبادله استاد و دانشجو
5- تاسيس انجمن‌هاي زبان فارسي در اروپا و آمريكا
6- مشاركت در ترجمه و چاپ آثار ارزشمند مشاهير زبان و ادبي فارسي در اروپا و آمريكا

7- تشويق دانشجويان خارجي زبان فارسي به ترجمه آثار ادبي و داستان‌هاي كوتاه ايراني به زبان كشور خود
8- حمايت از انجمن دوستي و تشويق و استفاده از نفوذ و قدرت اين انجمن‌ها براي تاسيس يا احياي كرسي‌هاي زبان فارسي در غرب

9- تلاش نمايندگي‌هاي سياسي و فرهنگي ايران در اروپا و آمريكا براي نام گذاري اماكن، خيابان ها، مراكز علمي و دانشگاهي به نام بزرگان و مشاهير معروف و جهاني علم و ادب فارسي آثار ماندگار.

10- تلاش نمايندگي‌هاي سياسي و فرهنگي ايران براي ساخت تنديس بزرگان ادب و عرفان ايران و نصب در ميادين و مراكز مهم شهرهاي اروپا و آمريكا

11- برپايي نمايشگاه‌هاي كتاب در اروپا و آمريكا از آثار مكتوب ايران شناسان و استادان زبان فارسي به زبان‌هاي اصلي يا اروپايي
12- تجهيز بيش از پيش دانشگاه‌ها و كتاب خانه‌هاي مراكز ايران شناسي، كرسي‌هاي زبان فارسي از آثار ادبي فارسي

13- جلوگيري از موازي كاري و تداخل در امر آموزش زبان فارسي و هماهنگي و يكپارچگي بيشتر ميان نهادها، موسسات، دانشگاه‌ها و وزارتخانه‌ها و سازمان‌هايي كه در اين امر خطير در خارج از كشور فعاليت دارند.

هماهنگي و يكدلي ميان اين موسسات و نهادها، بدون شك بازدهي و ثمره مطلوب در كار به ارمغان خواهد آورد . ان شاء الله

+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/11ساعت 14:10  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

زندگی فردی در دین مزدایی(اشرافی)

 

مقدمه: فلسفۀ زرتشت و مزدیسنان،ستیزه جویی و مبارزه ای بزرگ بر ضد شر و بدی است.زرتشت با روش آشتی ناپذیر خود نسبت به بدیها و کژی و ناراستی ها نشان داده که هیچگونه سازشی با اهریمن ندارد.زرتشت در تاریخ دنیا نخستین کسی بود که مذهب را  از صورت سحر و جادو و اجرای مراسم ظاهری و اعتقاد به خرافات و موهومات رهایی بخشید و آن را بر پایۀ محکم اخلاقیات استوار کرد.زرتشت هدف اخلاقی را آلی ترین و مهمترین هدف زندگی قرار داده و با صراحت به بشر اعلام کرده که تنها اعمال و گفتار و اندیشه های نیک است که می تواند جواب گوی نیازمندی های اخلاقی باشد و زندگی را متعالی سازد.

گزینش کیش زرتشتی   فروران:کیش زرتشتی بر پایه آزادی گزینش استوار است. بدینسان که در این کیش هرگز آدمی با زور و فشار به پذیرفتن کیش وا داشته نمی شود، بلکه پذیرفتن کیش بر پایه اندیشیدن و آزادی گزینش است. [1]

فَرَوَهَر

 در باور سنتی زرتشتیان ، وجود انسان از پنج گوهر تشکیل شده که به هم پیوسته اند،این پنج جزءعبارتند از : تن وجان که مربوط به جهان مادی است و روان،قدرت دراکه(خرد و وجدان)و فروهر که مربوط به جنبه مینوی سرشت آدمی است.واژه«فروهر»از دو قسمت «فَر»به معنی پیش و «وَهَر»یعنی کشنده و برنده درست شده است.این گوهر،ارزشمندترین پاره وجودی انسان است زیرا پرتویی از فروغ بی کران ذات اهورا مزدا بوده که در ذات هر شخص موجود است. فروهر،گوهری است که روان را از گرایش به کژی،کاستی و دروغ باز می دارد و به انسان قدرت خلاقیت و باروری می دهد،تا روان آدمی به آرامی به راه خداجویی را سپری کرده و شایستگی فراگیری نور حقیقت و رسیدن به مقام سپنته منی را داشته باشد.

در دوره هخامنشیان،نگاره ای با این نام به عنوان آرم ملی،برگرفته از اندیشه های بنیادین دین زرتشتی،رایج گردید که هر یک از اندام های این نگاره فروهر،مفهومی در اندیشه نیاکان دارد:چهره سالخورده و نورانی فروهر،یادآور بهره گیری از تجربه پیران خردمند است.دست فروهر رو به سوی بالا و جلو،در حال نیایش اهورامزدا و گرایش به پیشرفت و بالندگی است.حلقه دست این نگاره جلو گاه حلقه مهر و نشان پیمان انسان با خداوند در پیوستن به اشویی است.بال فروهر سه قسمت دارد تا فراگیری هومت،هوخت و هورشت یا پندار،گفتار و کردار نیک را به انسان سفارش کند.حلقه دور کمر فروهر،نشان جهان بی کران و وترستگی انسان از امیال ناهنجار و نیروی پرواز او به سرچشمه نور است.دو رشته آویخته در پایین، نشان پیوستن به سپنته مینو(منش نیک) و پشت سر گذاشتن انگره مینو(اندیشه پلید) است.قسمت زیر بال فروهر نیز سه قسمتی است تا زیر پاگذاشتن دُژ مَت،دُژ خَت و دُژ وَرَشت یا اندیشه و گفتار و کردار بد را یادآوری کند و هر فرد باید بیاموزد که چگونه اندیشه ،گفتار و کردار ناپاک را از خود دور سازد.[2]

نوزادی چیست؟پسران و دختران زرتشتی از هفت سالگی باید اوستا و نماز های بایسته پنجگانه را بدانند و پس از دانستن باید آنها را در سدره بپوشانند وکشتی ببندند و به کیش بهی در آورند.این آیین سدره پوشی و کشتی بندی را نوزادی گویند که معنی آن پرستش نخست و بندگی نو و نوزادگی می باشد.[3]

جشن بلوغ جوانان:در ایران باستان،رسم چنان بود که پسران پس از رسیدن به سن بلوغ،که پانزده سال تمام بود،با تشریفات خاصی بوسیله پیشوای دینی یا بزرگ خانواده به زیور سلاح که عبارت از زره و جوشن و شمشیر و کمند بود،آراسته می شدندولی چون اشوزرتشت بر علیه جنگ وخونریزی برخاسته بود و صلح و آشتی و آرامش رادر میان مردم سفارش می کرد،این جشن را پس از آن به صورت سدره پوشی در آورد و بستن کشتی را به جای شمشیر و کمند بر کمرفرمان داد. [4]

اوستای کشتی:هنگام بستن کشتی نیرنگ یا دعاو نیایشی خوانده می شود که اوستای کشتی نامیده شود.ترجمه اوستای کشتی چنین است:با اندیشه نیک،گفتار نیک،کردار نیک،از هرگونه گناهی که با اندیشه و گفتار و کردار ویا تن و روان کرده ام،چه مادی باشد و چه مینوی از همه آنها پشمانم از هر گونهگناهی که اندیشیده و گفته کرده و شنییده و دستور آنرا داده ام از همه آنها پشیمانم و پنت می کنم.[5]

آداب و مناسک:زرتشتیان بر این باورند که پیروان این مسلک را با دو نشان درونی و برونی می توان شناخت. نشان درونی: پیروی از سه پایۀ استوار اشویی (اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردارنیک) و نشان بیرونی بر داشتن سُدره و کشتی بستن است که به عنوان عملی واجب و غالباً از سن پانزده سالگی اجرا می شود و سَمبل ورود رسمی به دین و پذیرش تکالیف دینی محسوب می گردد. [6]

سدره و کشتی چیست؟در کیش زرتشتی پسران و دختران چون به سن هفت سالگی رسیدند تا  پانزده سالگی[7] می باید سدره و کشتی ببندند.[8] سدره را در زبان پهلوی شبی(شبیگ[9]) گفته اند و آن عبارت است پیراهنی سفید و ساده و گشاد و بی یقه و دارای آستین های کوتاه است که در زیر لباس برتن می کنند[10] .چاکی در میان دارد که به بالای سینه میرسد. در پایان آن  چاک کیسه کوچکی است بنام کیسه کرفه (ثواب) این کیسه نشانه گنجینه اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک است. در نزد عوام سدره همانند سدی در برابر ورود و هجوم خلق وخوی اهریمنی به بدن تصور می شود.[11] سدره از نه تکه پارچه دوخته میشود. نه پارچه بودن سدره نمونه یی از نه  پایه جهان هستی است که در بند 1 یستای 44 بدین گونه یاد شده است: 1-گیتی 2-تن 3-دریافتها و سهش ها (ادراکات و احساسات) 4-اهو یا جان 5- کهرپ یا کالبد 6- توی شیش یا دین «وجدان» 7- بوده یا بود «نیروی دریابنده» 8-اوران یا روان 9- فَرَوَهَر یا فَرَ ه وشی که به جای روان هستی آدمی است. سدره در اوستاوهومنوواسترا می باشد که به معنای جامه نیک اندیشی است.[12]

کشتی:کشتی بندی است سفید و باریک و بلند که از 72 نخ  پشم گوسفند بافته میشود. شمارۀ 72 نشانه 72 بخش های ارجمند اوستاست. این 72 ها نیز شش بخش می شود که هر بخشی 12 نخ است. شمار دوازه نمودار 12ماه سال، شماره 6 ، نمودار شش جشن بزرگی است که آنها را گاهانبار می گویند. [13] سه دور بستن کشتی به کمر نماد سه اصل اخلاقی اندیشۀ نیک، گفتار نیک و کردار نیک است. بر پایۀ آموزه های وندیداد اگر مرد یا زنی پس از پانزده سالگی کشتی نبندد و سدره نپوشد از نیروهای دیو یسنان (دیو پرست) محسوب می شود. [14]

جشن سدره پوشی: بنا بر سنت زرتشتی پدران و مادران وظیفه دارند در ابتدای سن تکلیف (پانزده سالگی) فرزند یا فرزندان خود مراسم سدره پوشی را برای آنان برگزار کنند، گاهی این جشن توسط افراد خیر و نیکوکار برپا می شود. امروزه این جشن را در خانه و یا تالار آدُریان ویا در یکی از زیارتگاههای زرتشتی به صورت فردی یا گروهی یعنی برای یک یا چند نوجوان برگزار می کنند. در برگزاری مراسم نخست سفره ای سفید رنگ را در وسط اطاقی که دور تا دور آن مهمانها می نشیننند میگسترانند.[15]  سپس گلدان گل و سرو، شمعدان با شمع یا چراغ روشن، آتشدان با چوب سندل، لُرک(مخلوطی از 7 میوه خشک: پسته خام، بادام خام، فندق خام، برگه، انجیر خشک، خرما، توت ،)، میوه، نقل شیرنی، قندسبز ونیز بشقابی را که مخلوتی از برنج، جو و برگهای خشک آویشن که کشتی نیز برآنها نهاده شده، و در میان سفره اشیاء  را به سلیقه خود می چینند. [16] در این مراسم مهمانان و دعوت شدگان با تقدیم آینه و گلاب و سپس کیک و شربت و شیرینی پذیرایی می شوند و اجرای برنامه جشن سدره پوشی را به انتظار می نشینند.[17]. پسر یا دختری که باید سدره پوش شود،پس از استحمام و پوشیدن سدره و لباس زیر در یک طرف سفره بطوری که رویش بسوی خورشید باشد می نشیند. موبد در طرف دیگر سفره روبروی طفل قرار میگیرد و مراسم را با سرودن اورمزد یشت آغاز می کند بعد از پایان یافتن قرائت اورمزد یشت موبد بطرف دیگر سفره رفته پشت سربچه می ایستد و کشتی را باسرودن اوستای کشتی بکمر بچه می بندد. حالا بچه هم بلند شده و ایستاده است و در تمام مدتی که کشتی بکمرش بسته می شود آستین های موبد را از هر طرف در دست گرفته و با او هم پیوند می شود.[18]هنگامی که عمل کشتی بستن تمام شد،طفل بجای خود می نشیند و موبد بجای اولی خود برگشته روبروی بچه در حال ایستاده اوستای تندرستی را بنام طفل می سراید و در حال سرودن آویشن و برنج و شیرینی مخلوط را بتدریج بسر او میریزد.[19]

فلسفه سدره وکشتی:سدره و کشتی بستن زرتشتیان دارای مفهوم و معنای بسیار ژرف روانی و اخلاقی است. هنگامیکه یک زرتشتی سدره به بر  می کند معنایش این است که زرتشتی  درون وبرون خود را چون جامه سپید پاک و بی آلایش نگه می دارد. از سفیدی سدره بیاد می آوریم که باید همیشه پاک باشیم در اولین گردش کشتی اندیشه نیک، در دومین و سومین گردش آن گفتار و کردار نیک را به خاطر می آوریم. کشتی رشته بندگی خداست. پشم گوسفند دارای معنی ژرف دیگری است."گو"در اوستا به معنای جاندار است و"سپنتا"به معنی "سود رسان و پاک"و"گوسپنتا"یعنی جاندار سودرسان.پشم گوسفند بودن کشتی این معنا را می رساند که یک زرتشتی می باید هرگز وجودش مایه ازآز دیگران نشده و بلکه برعکس آن می باید پیوسته سرچشمه سود و خوشی و زندگی بخشی برای دیگران باشد. جز این موارد چگونگی کشتی بستن نیز دارای معنای ویژه ایست. [20]در هنگام بستن کشتی باید آن را سه دور به نشانه هومت، هوخت و هورشت به دور کمر پیچید و بر روی آن به نشانه چهار آخشیج (آتش، هوا، خاک، آب) چهار گره زد (دو گره در جلو، دو گره در پشت) کشتی دراوستا «دیو یا انگهن» نام دارد. [21]

درموقع زدن چهار گره کشتی چهار دستور بزرگ آئین زرتشت را متوجه میشویم درگره اول بیادمیاوریم که خدا یکی است و به ترتیب در گره دوم، سوم و چهارم آگاه می شویم که کیش مزدیسنا پاک و بی آلایش است و هر گونه دو دلی  را از کیش زرتشتی  بدور کرد (گره دوم)، اشو زرتشت فرستاده اهورا مزداست (گره سوم)، باید همیشه نکوکار باشیم وبه همنوعان خود کمک کنیم و هرگز از کیش زرتشتی بر نمی گردم [22] سه گردش کشتی به کمر نشانه سه پایه اخلاقی کیش زرتشتی:اندیشه نیک،گفتار نیک و کردار نیک است و سه بار گردش این معنارا میرساند که یک زرتشتی می باید در راه سه پایه اخلاقی یاد شده میان ببندد و هرگز از سه پایه اخلاقی یاد شده دور نشود،همگام بستن کشتی چهار گره میزنند که چهار گره نشانه چهار آخشیج آب و آتش و هوا و خاک است که نزد زرتشتیان گرامی است.

درازی کشتی نشان آن است که گر چه این زندگانی دراز است ولی آن را انجامی است و روزی زندگی بپایان می رسد.تهی و دو لا بودن میان کشتی این اثر را می رساند که این جهان دو چهره دارد،جهان گیتی مادی که لای زیرین نشان آن است و جهان مینو که لای زبرین آنرا نشان میدهد.دولا نشانه آنست که این دو جهان از هم جدا نیستند و جهان  مادی و گیتی با جهان مینو پیونددارد و انسان از جهان گیتی ره به جهان مینو می برد.بن دونی کشتی که گره گاه است،نشان بن زندگانی این جهان است.آگر کسی نیکوکار باشد بی دشواری از این جای گره گام بر نهاده و به جهان مینو و هر که بزهکار باشد در میان گره گرفتار می شود.کشتی در زبان پهلوی ایونیگان خوانده می شود. [23]

نماز:برپایی نماز و نیایش یکی از ارکان مهم عبادی در آیین زرتشت است. بر  پایۀ آموزه های اوستا، برپایی دو گونه نیایش لازم است:

گونۀ نخست ویژۀ پاکی و زدودن آلودگی ها از مظاهر طبیعت همچون آب، خاک، آتش، گیاهان، خورشید، ماه و حتی جانوران و گیاهان است.

نوع دوم نیایش برگزاری نماز برای پاکی نفس و ضمیر انسان از پلیدی هاست، که هر مومن زرتشتی روزانه در پنج وقت(گاه) موظف به برگزاری آن است.

آفرینگان: آفرینگان‌ها یا آفرنگان‌ها یک رشته از نمازهای زرتشتیان است که در مدت سال در جشن‌ها و هنگام‌های مختلف به جای آورده‌می‌شود[24]

پنج گاه نیایش: 1-‌هاون گاه: هاون نام ظرفی فلزی است که بامدادان هنگام برآمدن خورشید،موبدان در آن گیاه مقدس هوم را می کوبیدند تا عصاره اش را با آب و شیر مخلوط کنند.به همین سبب آغاز سپیدۀبامدادی تا نیمروز هاونگاه نامیده می شود. از برآمدن آفتاب تا نیمروز نمازی را به پا می دارند که در آن اهورا مزدا،زرتشت،امشاسپندان،فروشی همۀ نیکان و پاکان و...مورد نیایش قرار می گیرند.2- رپیتوین گاه: از نیمروز تا سه ساعت از نیم روز گذشته این نماز برپا می شود.3- ازیرین گاه: سه ساعت از نیمروز گذشته تا رفتن آفتاب4- ائیوسروتریم گاه: از آغاز تاریکی شب تا پیش از سپیده دم5- اُشهین گاه: از سپیده دم تا برآمدن آفتاب[25].لازم به توضیح است که نماز پنج گانه در دیانت زرتشتی ۳۷۴۶ سال دینی زرتشتی قدمت دارد و از هیچ دین دیگری گرفته نشده است.

نماز و نیایش در آیین زرتشتی به سه طریق خوانده می‌شود: خوانـدن با صدای بلنـد ،خواندن به صورت زمزمه یا واج ،خواندن با منشن یا اندیشه بدون اینکه زمزمه ای شنیده شود.[26]

آداب نماز: مؤمن زرتشتی پیش از برگزاری نماز نخست صورت، دستها و سپس  پاهای خود را میشوید آنگاه کمربند کشتی را می گشاید و با گرفتن آن در دستان خود در برابر آتش می ایستد و اهورامزدا را ستایش و انگره مینو را لعن می کند. [27]

برسم:یکی از آداب پیروان زرتشت به هنگام برخی از عبادات، گرفتن برسم است.شاخه های صاف و بدون گره انار یا گز که اجرای نیایش و خواندن سرودهای مذهبی بدست می گیرند.[28] در سروش یشت شمار شاخه های برسم را سه تایی، پنج تایی و نه تایی گفته اند. [29]

نیاز(نذر):زرتشتیان به هنگام نیایش اهورامزدا و امشاسپندان و ایزدان آشامیدنی ها و خوراکیهائی را به عنوان نیاز (نذر) پیش کش می کنند[30]

زَور:زور در اوستا به صورت «زاُثرَ» و نزد زرتشتیان امروزی به «آبزَور» یا «آب زوهر» معروف است و آن عبارت از هر نوع دهش و نیاز آشامیدنی همچون شیر، نوشابه، هوم و ... است که هنگام برگزاری مراسم دینی و خواندن یسنا بر سر سفره می نهند. [31]

میزَد:در پهلوی «مِزد» به نذرهای خوراکی و غیر مایع مانند نان، میوه و گوشت گفته می شود که با خود به آیین های نیایش می برند و طی مراسم خاص مصرف می شود [32]

نابُر(پرهیز):زرتشتیان، پرهیز از خوردن غذا در طول روز را (روزه) عملی ناپسند می شمارند، اما در هر ماه و تنها در چهار روز به نامهای بهمن، ماه، گوش و رام، یعنی دوم، دوازدهم، چهاردهم و بیست و یکم هر ماه از ذبح حیوانات و مصرف گوشت خودداری می کنند. [33]

دخمه :معنای اصطلاحی دخمه عبارت است از: مکانی مدور و برج مانند که بر کوه ها و ارتفاعات ساخته می شد. تا با قرار دادن اجساد در آن طعمۀ گرگها، سگها، درندگان و پرندگان لاشخور شود، سپس استخوانهایشان را در استودان یا استخوان دان (جای استخوان) یعنی چاهی عمیق که در مرکز دخمه حفر شده بود می ریختند. [34]

دستگاه اخلاقی زرتشت :در آئین مزدیسنا تمام راه ها به اخلاق ختم میشود.اخلاق زرتشت را می توان در یک کلمه خلاصه کرد و آن «نکوکاری» است و از این فلسفه این تز بوجود می آید که خدا شادی و خوشبختی را برای همه مردم آفریده،بنابرین هیچکس حق ندارد کسی را از شادی و خوشبختی محروم کند. [35] موضوعی که ارزش اخلاقی این آئین را بالا میبرد وجود «اختیار» در آن است. آئین زرتشتی بشر را مختار میداند. [36]

جبر و اختیار:فلسفه دین اشو زرتشت،می آموزد که جبر تابعی از قانون اشا می باشد و بدون هیچگونه کم و کاستی، از اختیار یا آزادی گزینش راه جانبداری می کند و از «جبر» سخن نمی گوید.کیش زرتشت،دین آزادگی و آیین داد و امید است[37]

بایسته های کیش زرتشتی:هر فرد زرتشتی را بایسته هایی است که از آغاز پزامندگی(بلوغ) تا پایان زندگانی می باید آن بایسته ها را به کار بندد بایسته های مهم زرتشتی بشرح زیر است:هومَت،هوخت،هوَرشت:نخستین بایسه یک زرتشتی پیروی از سه پایه اخلاقی است. سه پایه اخلاقی کیش زرتشتی هومت، هوخت، هورشت است که معنای اندیشه نیک،گفتار نیک وکردار نیک را می دهد.[38]

پاکی تن: زرتشتی می باید در پاکی تن خویش بکوشد و از آلودگی ها بپرهیزدو هنگام آلوده شدن خود را با آب پاک بشوید. [39]

چه آبی پاک است؟:در کیش زرتشتی تنها باآبی باید شستشو کرد که پاک باشد یاآب ویژه آبی است که رنگ و بو ومزه آن برنگشته و به چیزی آلوده نباشد. [40]

چه چیزهای پلید هستند؟:چیزهایی که در کیش زرتشتی پلید هستند و کسی که با آنها آلوده شده مباید خودش را شستشو دهد،عبارتند از :پیشاب،مدفوع،خون،گشناب(نطفه)،مردار،ریمن(چرک و پلیدی و پلشتی)برای پاک شدن نخست می باید چیز پلید کاملازدوده شود و سپس با آب و یک پاک کننده جای آلوده شسته شده و سه بار روی آن آب ریخته شود. [41]

دست زدن به مرده و مردار:اگر کسی دستش را به مرده و یا مردار بزند شستشوی همه بدن بر او بایا می گردد.[42]

افتادن جانور در چاه و یا آب انبار:اگر جانوری در چاه یا آب انباری افتد می باید آن جانور را از چاه یا آب انبار بیرون آورده و همه آب را کشیده  شود و پس از اینکه چاه و یا آب انبار از آب تازه پر شد نوشیده شود. [43]

پای برهنه رفتن:زرتشتیان می باید از رفتن با پای برهنه خودداری کنند.پای برهنه رفتن در کیش زرتشتی گناه است.[44]

نسا و هیر نسا:نسا به معنای لاشه مرده و هیر نسا به معنای چیزهایی است که از آدم زنده جدا شود.مانند موی وناخن و خون وپلیدیهای دیگر.زرتشتیان باید از این دو گونه پلیدیها دوری گویند تا دچار بیماری و درد و رنج نشوند. [45]

منع قربانی حیوانات :در کیش زرتشتی قربانی حیوانات به کلی منع شده  است.اوستا، قربانی حیوانات را گناهی بزرگ شمرده و آن را به دروغ پرستان و دیوان نسبت داده است.[46]

زناشویی :زناشویی در کیش زرتشتی با یاست و تنها زیستن چه برای مرد و چه برای زن نابای و گناه است. [47]

عقد و ازدواج: در دین زرتشتی عقد و ازدواج به پنج گونه انجام می گیرد:

پادشاه زنی: این ازدواج عبارت از این است که پسر و دختر برای نخستین بار با رضایت  والدین خود با یکدیگر ازدواج می کنند.

أیوک زنی[48]: یعنی اینکه مردی بخواهد با یگانه دختر پدری ازدواج کند.چون دختر نمی تواند دارایی خانه پدر را به خانوادۀ دیگر منتقل کند،بنابراین موظف است که پس از ازدواج،نخستین پسر خود را به جای فرزند پدرش قرار داده دارایی را به او بسپارد تا از انقراض خانوادۀ پدرش جلوگیری کند.چنین زنی را ایوک زن می گویند.

چاکر زنی:این ازدواج در مورد زن یا مرد بیوه است که بخواهد پس از در گذشت همسر اول  همسری دیگر انتخاب کند.چون برابر کیش زرتشتی،جفت اول در گیتی و عالم پس از مرگ همسر شخص است و مقام پادشاه را دارد،لذا همسر دوم در عالم دیگر،مقام چاکر را در برابر همسر اول خواهد داشت.[49]

خود سر زنی: این ازدواج عبارت است از اینکه دختر و پسر بالغ پیش از رسیدن به بیست و یک سالگی بخواهند بدون رضایت پدر و مادر خود با یکدیگر ازدواج کنند،در این صورت موبد حق دارد صیغۀ عقد را جاری سازد،ولی مادامی که نارضایتا اولیای آنها باقی است،تین زن و شوهر از ارث محروم خواهند بود. [50] 

سَتَر زنی:اگر زن و شوهری بچه دار نشود . بچه ای را از سر راه برداشته یا از قوم و خویشان بی بضاعت گرفته به فرزندی خود قبول کنند،در مورد این بچه وقتی که بزرگ شد مانند ایوک زنی عمل می شود.[51]

موانع زناشویی:زناشویی در میان خویشاوندان نسبی در موارد زیر ممنوع است:

نسبت به زن:نزدیکتر از پسر عمو و پسر خاله و پسر داییو همچنین پدر خوانده،برادر و پسر شوهر جایز نیست. نسبت به مرد:نزدیکتر از رخت عمو و دختر عمه و دختر دایی و نیز مادر خوانده،خواهر خوانده را به زنی گرفتن جایز نیست. نسبت به زن و مرد:در مورد برادران یا خواهران رضاعی بطور کلی موانع مبور جاری است.[52]

در مورد مهریه:در کیش زرتشتی چون رهایی اختیاری نیست،به این جهت برای زناشویی مهریه ای قید نمی شود.[53]

امکان فسخ زناشویی یا رهایی

طلاق گرفتن  هم کار آسانی نیست،زیرا پیمان زناشویی مقدس است.در این مورد پروفسور جکسن مینویسد:در میان زرتشتیان تعدد زوجات مرسوم نیست.آنها یک زن بیشتر          نمی گیرند. بی وفایی نسبت به پیمان زناشویی هم تقریباًدیده نمی شود و فحشاء در بین زنان پارسی وجود ندارد.

1-یکی از طرفین دیوانه بوده یا اختلال حواس داشته باشد در صورتی که طرف دیگر آگاه نبوده باشد،بنا به تقاضای طرفی که سالم است ازدواج قابل فسخ است[54]

2- هرگاه شوهر عنین بوده،و مردی نداشته باشد زن می تواند تقاضای طلاق کند.3-هر گاه شوهر در مدت سه سال مخارج زندگی زن را ندهد،زن می تواند تقاضای طلاق کند.4-هر گاه ثابت شود که زن مرتکب زنا شده،شوهر می تواند او را رها سازد و اگر ثابت شود که شوهر با زن دیگر زنا کرده،زن هم می تواند تقاضای طلاق کند    . [55]     5- هرگاه زن از اذیت شوهر در خطر باشد می تواند تقاضای رهایی کند. 6-هرگاه شوهر زن دیگری داشته که در موقع ازدواج پنهان کرده و یا زن شوهر دیگری داشته باشد ازدواج بعدی خود به خود باطل است. 7- وقتی که مرد یا زن ترک دین زرتشتی کند طلاق جایز است.8-هرگاه زن ناشزِه باشد و رفتارش باعث خطر گردد، شوهر می تواند تقاضای طلاق کند. [56]

زن و شوهر:شوهر باید به زن مهربان بوده و او را گرامی بدارد. و هستی خود را از او جدا نداند و با او یکدل و یکزبان و یگانه باشد. پیوسته در نگهداری او باشد و در بایستهای (لوازم) زندگانی را برای او فراهم سازد. زن نیز می باید از دل و جان با شوهر مهربان باشد و در نگهداری و پرستاری فرزندان و نگهداری خانه و سامان و  پاکی و راستی و مهربانی کوتاهی نکند. [57]

گواهگیران :پیوند زناشویی می باید آشکار بوده و بر پیوند گواهی گرفته شود.  در این مجلس بزرگان و موبدان حاضر می شوند.[58]

 مقام زن در کیش مزدایی

در آیین زرتشتی مقام زن آنچنان والاست که در هر جا از هر لحاظ با مرد برابر است و این برابری در هر جای اوستا به چشم می خورد،تا بدانجا که میتواند مانند یک مرد مراسم دینی را اجرا کند،بشرطی که دچار قاعدگی ماهیانه نباشد.[59]  زرتشت اختیار انتخاب همسر را به عهده خود دختر سپرده است چنانکه در مورد دختر خود پرو چیستا اینکار را کرده است. [60]

گناه:چیزی که فروغ آدمی را آلوده می کند و انسان را به سوی بدیها و زشتیها می کشانده، گناه است.از نظر اوستا و کتابهای دینی زرتشتیان گناهان بزرگ به شرح زیر اند:پیمان شکنی، دروغ گویی، خودخواهی، رشک و حسد، بی عدالتی، بی عفتی، غرور نابجا، جادوگری، کلاه برداری، دزدی، رباخواری، سخن چینی، گدائی، کاهلی، تعدد زوجات، فحشا، زنا، لواط، قتل نفس، گریه و زاری برای مرده، طمع.[61]

دفن مردگان:زرتشتیان اجساد خود را در محلی به نام برج یا دخمه خاموشان در محلی باز قرار می دهند تا طعمه لاشخوران شود اما موبدان روشنفکر تهران چند سالی است که این رسم را لغو کرده اند،و مردگان خود را پس از شستشو و کفن در پوششی از فلز نازک قرار داده و آن را در قبر های سنگی یا سیمانی دفن می کنند.با این عمل خود هم هوا را آلوده نساخته و از آن منظره نازیبا جلوگیری می کنند و هم دیگر خاک را آلوده نمیکند. چون در آیین زرتشت چهار اخشیج از جمله خاک را نباید آلود[62]. در هنگام کفن و دفن کسی که دستش به جسد مرده می خورد می باید غسل مس میت بجا آورد .باری این کار تنها آب کافی نیست بلکه در این آیین ادرار گاو،به خاطر ضد عفونی اش ،یکی از مطهرات است.یعنی ابتدا باید مقداری از ادرار گاو را با آب مخلوط کند تا بدن بدان وسیله ضدعفونی شود و سپس بدن را با آب خالص شستشو داد.برای مرده سه روز مراسم دارند و به آن پرسه می گویند.پس از آن مراسمی در سر 30 روز،40 روزو سر سال برای درگذشتگان برگزار می کنند.[63]

حیات پس از مرگ(از متون گاهانی):انسان موجودی است مختار که یکی از دو راه نیک و بد را بر می گزیند. [64]در برابر گفتار،کردار واندیشه هایش مسئول است .پس از مرگ همۀ افراد می بایست از گذرگاه داوری(پل چینوَ د) که در زیر آن آتش و آهن مذاب روان است،عبور کنند.گذر از این مرحله به کردار نیک افراد بستگی دارد،یعنی آنانی که راه درست و خیر را در دنیا انتخاب کرده اندبه راحتی و با اطمینان از آن می گذرند و حتی آتش  آهن مذاب زیر پابرای شان موجب خوشی و شادکامی است.پس از عبور از گذرگاه به سرای روشنایی وارد می شوند که برترین جایگاه نیکوکاران(گَر زَمان) و سرای اهورا مزدا است.[65] اما بدکاران پس از مرگ به هنگام نزدیک شدن به گذر گاه داوری،افسوس می خورند و اضطراب و ترس وجود آنها را فرا می گیرد،سپس زمان عبور،آتش و آهن مذاب وجودشان را به شکنجه می گیرد آنها پس از طی این مسیر سخت و رنج آور به جایگاه نهایی خود که مکانی بسیار تاریک و ظلمانی است و همواره از آن بانگ دریغ و افسوس و شیون بلند است،وارد می شوند.[66]

حیات پس از مرگ ( از متون غیر گاهانی):چگونگی زندگی پس از مرگ در متون غیر گاهانی با گستردگی و شرح و بسط بیشتری نسبت به گاهان مطرح شده است.بر پایۀ این متون،روان انسان پس از مرگ،سه روز در اطراف جسد بسر می برد سپس روز چهارم بر اثر وزش باد صبحگاهی برای بازخواست و محاکمه در برابر پل چینود حاضر می شود.ایزد مهر در درجۀ نخست داوران این محکمه قراردارد و پس از سروش،رشن و اشتاد ایزد نیز حضور دارند.[67]

زرتشت از اهورا مزدا می پرسد که چون پاک دینی در گذرد،در شب نخست روانش در کجا می آساید؟ [68]پاسخ می شنود که: روان (او)،شب  نخست بالای پیکر خود می ماند .در شب دوم و سوم نیز روان (او)قرین پیکر،مانده .چون سه شب سپری شد،در بامداد چهارم،روان پاک دین،خود در دیان باغی مصفا می یابد که نسیم بوهایی بسیار خوش و عطرآگین به مشامش می رساند. دین(= وجدان) وی به سان دوشیره ای بسیار جوان و زیبا که پانزده ساله می نماید به وی نمودار می شود.آن گاه روان آن پاک دین،دوشیزۀ جوان را مورد خطاب قرار داده و می پرسد: تو کیستی ای دوشیزۀ جوان که همۀ زیبایی های دوشیزگان دیگر را در خود جمع داری؟دوشیزۀ جوان پاسخ میدهد که: من دین (=وجدان) تو هستم که مرا دوست داشتی و بانیکوکاری،این چنین زیبا مرا آراستی .[69]آنگاه روان مرد پاکدین به نخستین جایگاه در اولین گام،به مرحلۀ هومت یا اندیشۀ نیک در آمده و در دومین گام به مرحلۀ هوخت یا گفتار نیک در آمده و در سومین گام به مرحلۀ هورشت یا کردار نیک وارد میشود و آنگاه در گام چهارم به انیران یا جایگاه روشنایی بی پایان وارد می شود.[70]

در فرکرد سوم همین یشت در مورد ارواح بدکاران پس از مرگ آمده است:در سه شب اول روان مرد گناهکار با سرگردانی،گرد جسد می سراید که: ای اهورامزدا ! (به کدام سرزمین روی آرم و به کجا پناهنده شوم؟) پس از این سه شب در بامداد چهارم در میان برف و یخ و بوهای گندزا سرگردان است که «دین=وجدان» خود را به صورت زنی عفریته و بسیار زشت می بیند و سرانجام به سه مرحلۀ اندیشۀ بد گفتار بد و کردار بد که سه مرحله از دوزخ است در آمده و در نهایت به دوژانگه[71] یا ظلمت بی پیان و دوزخ،سرنگون می شود.[72]

منابع

1-         آريا، غلامعلي، آشنايي با تاريخ اديان، تهران، پايا، 1379

2-         اوشیدری، جهانگیر. دانشنامهٔ مزدیسنا، واژه نامهٔ توضیحی آیین زرتشت. تهران: نشر مرکز، ۱۳۷۱ ، ISBN 964-305-307-

3-         انجمن موبدان تهران ،نگاهی به دین زرتشتی،سال چاپ 3748 زرتشتی.1389 خورشیدی

4-         آذر گشنسب، اردشیر، مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ،چاپ سوم،فروهر،بی جا،1372

5-         بهار،مهرداد،پژوهشی در اساطیر ایران،انتشارات آگه،تهران ، 1375

6-         بویس،مری،تاریخ کیش زرتشت، ج 2،ترجمه همایون صنعتی زاده،تهران،1375 

7-         بویس. مری،ویلیامز.الن،کرین بروک.فلیپ جی،هیلنز.جان، جستاری در فلسفۀ زرتشتی(مجموعۀ مقالات) مترجمان:سعید زارع،سید سعید رضا

منتظری،نیلوفر السادات نواب،انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب،1388

8-         ترابی،دکتر علی اکبر،تاریخ ادیان،انتشارات اقبال،تهران.

9-         دوستخواه، جليل، گزارش و ترجمه اوستا،  چاپ چهارم ،چاپ گلشن، تهران،1377

10-       رضی،هاشم،دانشنامۀ ایران باستان، ج2،بهجت ،تهران،1380

11-       رضی،هاشم،ترجمه اوستا، بخش هرمزد یشت

12-       رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ، چاپ ششم. تهران: دُر، ۱۳۸۱. ISBN 964-6786-14-6

13-       رضایی،عبدالعظیم،سرشت و سیرت ایرانیان باستان،انتشارات در ،1382

14-       غمخوار یزدی، محمّد جواد؛ جایگاه نماز در ادیان الهی؛ مشهد: نشر الف، چاپ چهارم، 1379

15-        مهرین،مهرداد ،آیین راستی یا یکتا پرستی زرتشت ،انتشارات فروهر ، چاپ اول، 1361

16-       مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،فروهر،1368

17-       وحیدی ،دکتر حسین، دین پایه زرتشتی؛ باهمکاری رشید شهمیردان ، انتشارات اشا. چاپ اول مهر59

18-       منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،انتشارات زمزم هدایت،تهران پاییز 1384



[1] وحیدی، دکتر حسین ، دین پایه زرتشتی ،ص 41

[2] انجمن موبدان تهران ،نگاهی به دین زرتشتی،صص 8 و9

[3] وحیدی، دکتر حسین ، دین پایه زرتشتی ،ص 43

[4] رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان،ص 158

[5] وحیدی، دکتر حسین ، دین پایه زرتشتی ،ص 44

[6] رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان،ص 146

[7] برخی سن سدره پوشی را 7 تا 10 سال گفته اند. موبد اردشیر آذر گشنسب،مراسم مذهبی و آداب زرتشتیان ص 165

[8] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 157

[9]-  Sabig

[10] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 94

[11] همان منبع ،ص 95

[12] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 157

[13] وحیدی، دکتر حسین ، دین پایه زرتشتی ،ص 42

[14] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 95

[15]  مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 158

[16] همان منبع ،ص 159

[17] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،صص 96 و 97

[18] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 157

[19] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 157

[20] وحیدی،دکتر حسین،دین پایه زرتشتی،ص 44

[21] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 159

[22] همان جا

[23]وحیدی،دکتر حسین، دین پایه زرتشتی ص 44

 [24]اوشیدری، جهانگیر.  دانشنامهٔ مزدیسنا، ص ۱۱۷

[25] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 101

[26] غمخوار یزدی، محمّد جواد؛ جایگاه نماز در ادیان الهی، صص12

[27] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 99

[28]دوستخواه، جلیل ، اوستا،ج2،ص 945

[29] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 103

[30] همان جا

[31] همان منبع ،ص  104

[32] بهار،مهرداد،پژوهشی در اساطیر ایران، ص 284

[33] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 105

[34] بهار،مهرداد،پژوهشی در اساطیر ایران، ص 486

[35] وحیدی، دکتر حسین ، دین پایه زرتشتی ،ص 29

[36] همان منبع ،ص 30

[37] انجمن موبدان تهران ،نگاهی به دین زرتشتی،ص 11

[38] وحیدی،دکتر حسین،دین پایه زرتشتی، ص60

[39]همان منبع ص61

[40] همان منبع ص62

[41] همان منبع ص62

[42]همان منبع ص62

[43] همان منبع ص63

[44] همان منبع ص63

[45]همان منبع ص63

[46] رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 190

[47] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص 66

[48] ایوک: یگانه،منحصر به فرد ،رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 141

[49] رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 141

[50] همان منبع ،ص 142

[51] همان منبع ،ص 142

[52] همان جا ،ص 142

[53] همان جا

[54] همان جا

[55] همان منبع ،ص 143

[56] زنی که از شوهر خود تمکین نکرده،نافرمانی کند را ناشزِه گویند. رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 143

[57] وحیدی،دکتر حسین، دین پایه زرتشتی ص 64

[58] رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 143

[59] مهرین،مهرداد،دین بهی فلسفه دین زرتشت ،ص66

[60] همان منبع ،ص 67

[61]  - رضایی،عبدالعظیم، اصل ونسب دین های ایرانیان باستان ،ص 147

[62] وحیدی،دکتر حسین، دین پایه زرتشتی ،ص ص 63

[63] آریا،غلامعلی، آشنایی با تاریخ ادیان،ص 107

[64] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 52

[65] همان منبع ،ص 53

[66] همان منبع ،ص 54

[67] رضی،هاشم،ترجمه اوستا،ص 376

[68] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 79

[69] منجزی،علی اصغر،پژوهشی در کیش زرتشتی،ص 80

[70] همان منبع ،ص 80

Dujangh -1

[72] رضی،هاشم،ترجمه اوستا،ص 243-242

+ نوشته شده در  شنبه 1391/09/11ساعت 13:16  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

راهنمائی ادامه تحصیل در آلمان توسط آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار

به این وسیله اعلام آمادگی راهنمائی و مشاوره ادامه تحصیل و فرصتهای مطالعاتی در دانشگاههای اروپا علی الخصوص آلمان توسط استاد دکتر اسماعیل گندمکار اعلام می گردد . از طریق ایمیل تقاضای خود را ارسال کنید: منشی گروه اینترنتی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/01ساعت 15:10  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

قابل توجه برادران و خواهران مسلمان و محبان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام

گروه اینترنتی و بلاگ ها و وب سایتهای آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار با توجه به اینکه از طرف هیچ موسسه و نهاد دولتی از ناحیه هیچ دولت و کشوری پشتیبانی مالی نمی شود برای استمرار فعالیتها ی فرهنگی و آموزشی خود به امکانات :دفتر در ایران و آلمان و کشورهای دیگر / و پشتیبانی مالی و بودجه نقدی نیازمند است . به این وسیله شماره حساب ۱۶ رقمی سیبا بانک ملی اعلام می گردد:          ۸۷۵۲ ۳۵۱۱ ۹۹۱۳ ۶۰۳۷ به نام :اسماعیل گندمکار          : از طرف :منشی گروه مدیریت اینترنتی آیت الله دکتر اسماعیل گندمکار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/01ساعت 15:1  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

رسمی شدن تعطیلات مذهبی مسلمانان در هامبورگ

رسمی شدن تعطیلات مذهبی مسلمانان در هامبورگ
 
تعطیلی اعیاد و مناسبت‌های مذهبی مسلمانان در شهر هامبورگ آلمان به رسمیت شناخته شد.
مقامات شهر هامبورگ آلمان با تعطیلی روزهای عید فطر، عید قربان و روز عاشورا در این شهر موافقت كردند.

"زکریا آلتوگ" رئیس انجمن ترکی اسلامی هامبورگ، روز امضای این توافقنامه را روزی تاریخی برای هامبورگ و همچنین کشور آلمان توصیف کرد و افزود: این توافقنامه توسط "انجمن ترکی اسلامی هامبورگ"، "فدراسیون مراکز فرهنگی اسلامی"، و "شورای جوامع اسلامی" این شهر به امضا رسید، که طی آن مقامات شهر تعطیلات قربان، فطر و روز عاشورا را به عنوان تعطیلات رسمی مسلمانان به رسمیت شناختند.

آلتوگ در ادامه افزود: در شهر هامبورگ ۱۵۰ هزار مسلمان و در سراسر کشور آلمان حدود ۴ میلیون مسلمان زندگی می کنند که این جمعیت برابر با ۵ درصد کل جمعیت ۸۲ میلیونی آلمان است. این کشور بعد از فرانسه، از نظر تعداد مسلمانان، جایگاه دوم را در بین دیگر کشورهای اروپایی به خود اختصاص داده است.

"اولاف شولز" شهردار هامبورگ امضای این توافقنامه‌ را یک نقطه عطف دانست و افزود: با امضای این توافقنامه‌ ما بنیان اجتماعی شهر خود را تقویت می‌کنیم زیرا همگی هامبورگی هستیم. وی اظهار امیدواری کرد که این توافقنامه با اکثریت آرا به تصویب خواهد رسید.

این توافقنامه‌ به منظور تأیید نهایی، باید توسط پارلمان مدنی شهر هامبورگ که حزب شولز در آن اکثریت را در اختیار دارد، تصویب شود. همچنین نماینده‌های دموکرات مسیحی و سبزها در پارلمان نیز از این توافقنامه‌ استقبال کرده اند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/09/01ساعت 14:50  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

نشست با هیئت آلمانی

۱۷/۹/۱۳۸۱

نشست با هیئت آلمانی

هیئت آلمانی

موسسه گفت‌وگوی ادیان

گروه ما يک گروه 15 نفره از دانشگاه مونيخ، بزرگ‌ترين دانشگاه آلمان است و دانشکده الهيات دانشگاه مونيخ بزرگترين دانشکده الهيات آلمان است.
اين گروه از 12 تا پرفسور آلماني و سه دسته PHDآلماني تشکیل شده که آن‌ها را معرفي می‌کنم. از دعوت شما تشکر مي‌کنم چون براي ما خيلي جالب بود که با چنين موسسه‌اي گفت‌وگو داشته باشیم. چند تا از مقاله‌هاي اينجا روي ميزمان بود که براي آماده کنيم براي مسافرت .
رئيس هيئت را اول معرفی مي‌کنم: آقاي پرفسور ::« ماندل »
پرفسور ماندل قائم مقام دانشگاه مونيخ و رئيس هيئت ما هستند و به نمايندگي رئيس دانشگاه به اينجا آمدند و با رئيس دانشگاه تهران، دکتر فرج‌دانان نشست‌هاي متعددي داشتند و انشاالله ماه مارچ، يعني سه ماه ديگر حدودا قراردادي بين اين دو دانشگاه انجام مي‌شود و ما به هدف خودمان می‌رسيم .
آقاي پرفسور «فون بورک» بيشتر به خاطر شما آمدند اينجا. ايشان از دانشکده الهيات مونيخ هستند. زندگي‌نامه ايشان در دست شما هست. حدودا بيست تا کتاب نوشتند و بدون شک يکي از معروف‌ترين دول پرفسورهاي ايران هستند. نشست‌هاي زيادي با همکاران شما و کساني که در اين رشته تخصصي داشتند، داشته‌اند و خودشان صحبت‌هایي دارند که 15 دقيقه‌اي صحبتي خواهند داشت .
پرفسور «بي روس» مقداری فارسي می‌دانند و براي همين بايد يه مقدار مواظب باشيم چه مي‌گویيم ايشان استاد ادبيات تطبيقي و مقايسه‌اي هستند. ايشان جشنواره «گوته» و «حافظ» را در شيراز از طرف آلمان افتتاح کردند. ايشان کتاب «حافظ» و «گوته» را تفسير کردند و اين کتاب را ما امروز خدمت شما هديه مي‌دهيم.

آقاي پروفسور «ديويد» از دانشگاه مونيخ و استاد بيوشيمي و بيولوژي هستند؛ چيزي که خيلي جالب است اين است که ايشان مليت امريکایي دارند و ما خيلي خوشحاليم که در گروه ما هستند و پذيرايي بسيار خوبي همه انجام مي‌دهند و فکر مي‌کنم يکي از مثبت‌ترين گفت‌وگوهايي که ما با استادان در جاهاي مختلف داشتيم، گفت‌وگوهاي ايشان است که با هيئت دارند ومهمانوازي و دوست داشتن ايشان، از طرف ايراني‌ها را نشان مي‌دهد.

خانم «ديويد» خانم و آقاي پروفسور «ديويد» هستند که در رشته شهرسازي تخصص دارند.
خانم پرفسور«ونوو » رئيس موسسه علوم انسانی هستند؛ موسسه‌اي که تمام رشته‌هاي دانشگاه در آنجا ميکس مي‌شوند؛ جایي که می‌توانید با رشته‌هاي ديگر همکاري داشته باشيد.
این موسسه وابسته به دانشگاه است و يکي از موسسه‌هايي است که بزرگ‌ترين فلوهاي بيرون از دانشگاه را وارد مي‌کند.
پروفسور «گستين» هم فلوي روانشناسي و تربيت معلم و استاد «مديريت دانش» هستند.
دکتر «اليور بوگ» condidate PHD هستند .
Not doctor PHD condidate
از کرسي پروفسور ماندل هستند و در رشته روانشناسي و مديريت کار مي‌کنند.
آقاي «درخشاني» هم دوست ما هستند. اصل مطلب اين که نيروي انساني با همديگر بتوانند کار بکنند و ايشان را همه دوست دارند و موفقيت گروه ما، واقعا يکي از دلايلش ايشان هستند.
پروفسور «Cole» فلوی رشته تاريخ و هنر هستند و در واقع امروز صحبتي داشتند که تو دانشکده هنرهاي زيبا.
دکتر «اليور دي کام» از دانشگاه مجازي دانشگاه مونيخ هستند و دانشگاه مجازي در تهران و ايران هم نقش بسيار مهمي دارد و ما انشالله دانشگاه تهران را هم راه‌اندازي مي کنيم امروز صحبتي داشتند با تيم شان .
آقاي دکتر kanzberga ايشان دکتراي مديريت دارند و از دانشکده مديريت دانشگاه مونيخ هستند که اين هم بزرگ‌ترين business cool دانشکده مديريت آلمان هست با 4000 دانشجو. و از طرف رئيس دانشکده که (2 ماه ديگر عوض مي‌شود) آمده آقاي پروفسور مايا که رئيس جديد هم کنارشان است .
خانم پروفسور Gheda رئيس دانشکده زبان‌ها هستند و در هيئت مديره گوته انستيتو آلمان هستند. ايشان در مونيخ ده هزار تا دانشجو دارند.
آقاي پروفسور Shnaygel قائم مقام دانشکده مديريت مونيخ هستند و تا چند ماه دیگر رئيس دانشکده مي‌شوند. در آلمان رئيس دانشکده‌ها هر 2 سال عوض مي‌شوند.
آقاي پروفسور Gghkher هم از دانشکده ارتباطات و زبان هستند و استاد زبان آلماني هستند و اينجا در راه‌اندازي زبان آلماني از طريق دانشگاه مجازي فعاليت زيادي دارند.
باز هم متشکرم
خانم موسوي: خيلي متشکر، ما خيلي خوشحاليم که در خدمت دوستان هستيم.
من می‌خواهم دوستان مختصري در رابطه با کارهاي موسسه توجيه و آشنا شوند.
موسسه ما موسسه‌ای خصوصي است و ما فعاليت‌مان را از 2 سال پيش شروع کرديم. به همين جهت به صورت يک موسسه خصوصي و اجرائي تاسيس شده و هيئت علمي دارد که هيئت مستقلي هستند و موسسه هيچ وابستگي‌ای به هيچ ارگان دولتي ندارد و به صورت مستقل کارش را دنبال مي‌کند.
برنامه کاري ما اين طور تنظيم شده که ما در دوره قبل برنامه‌اي را براي داخل کشور در نظر گرفتيم و سه سال اول کاري را بيشتر در داخل کشور خودمان روي موضوع گفت‌وگوي اديان کار تحقيق انجام داديم. در اين مدت 2 سال نشست‌هائي را با پيروان اديان غيرمسلمان و اقليت‌هاي ديني‌ ایران داشته‌ايم که در آن موضوع ضرورت گفت‌وگوي اديان و همزيستي اديان را مورد بحث قرار داديم.
خوب مي‌دانيد که اين نشست‌ها و سمينارهاي گفت‌وگوي اديان معمولا بين کشورهاي مختلف زياد، در نشست‌هاي بين‌المللي در همه دنيا زياد اتفاق افتاده ولي ما با فرصت‌هايي که داشتيم، کمتر در کشورها به نشست‌ها به عنوان يک کار عملي نگاه شده با هموطنانشان يا کساني که به هرحال در عرصه عمل کمتر اين کار انجام شده. بيشتر يک بعد تبليغاتي به نظر ما داده و مي‌دانيد که يک عده جمع مي‌شوند از کشورهاي مختلف روي يک موضوعي فقط يک نظريه‌اي را ارائه مي‌دهند. ما سعي کرديم با اين نشست‌هاي داخلي با اقليت‌هاي داخلي خودمان يک مقداري موضوع گفت‌وگوي اديان را به عرصه زندگی و همزيستي هم نزديک کنيم.
حدود دو سال است که ماهنامه‌ای منتشر مي‌کنيم. در اين خبرنامه اخباري که حول موضوع گفت‌وگوی اديان در دنيا اتفاق مي‌افتد، منعکس مي‌شود و همچنين در اين خبرنامه جديدترين مقالات و کتاب‌هايي را که در اين زمينه منتشر مي‌شود، معرفي مي‌کنيم.
اين خبرنامه براي عده‌اي از استادان و محققان دانشگاهي و علماي حوزه علميه قم و رجال ديني و گروهي از دولتمندان فرستاده می‌شود.
اين خبرنامه با اين هدف منتشر و توزيع مي‌شود که کساني که به نوعي مرتبط با موضوع گفت‌وگوي اديان هستند، در جريان تحولاتی که حول اين موضوع قرار مي‌گيرد به روز در جريان قرار بگيرند.
ما همچنين در حال راه‌اندازی يک کتبخانه تخصصي هستیم که در آن کتاب‌هاي تخصصي اديان تطبيقي، شناخت اديان و گفت‌وگوي ديني را جمع‌آوري می‌کنیم .
همه اين فعاليت‌هايي که انجام مي‌شود و يه سري کارهاي ديگه که در جزوه‌اي که در اختيارتان قرار مي‌گيرد به طور مفصل هست با اين هدف انجام مي‌شود که محيط جامعه خودمان را آماده کنيم براي مباحث جدي‌تر گفت‌وگوي اديان.
يک دوره کلاس‌هاي آموزشي زبان در همين راستا داريم.

ابطحي: خوشامد مي‌گویم خدمت دوستان.
خوشحال مي‌شوم که در اين جلسه از دوستان بيشتر آشنا شوم و از نظرتشان بيشتر بهره بگيرم.

دکتر سپهري: پروفسور «بورک» مایل است با شما يک گفت‌وگوي پانزده دقيقه‌اي در مورد اديان شروع کند. ايشان در دانشکده الهيات دانشگاه مونيخ هستند و کرسي استاد اديان هستند و خيلي دوست داشتند که تز شما را هم بشنوند و يک گفت‌وگويي داشته باشند.
ایشان خيلي خوشحال هستند از اينکه اين محيط دوستانه را فراهم کرديد و از مهمانوازي شما تشکر مي‌کنند اينکه امکان فراهم شده که انتقال انديشه‌ها و گفت‌وگو صورت بگيرد و بتوانند از نظرات شما مطلع شوند و گفت‌وگو داشته باشند.
ایشان مایلند شما را از فعاليت‌هايي که در دانشگاه Minic در زمينه اديان تطبيقي به صورت مطالعات تطبيقي اديان و گفت‌وگوي بين اديان دارند، مطلع کنند.

پروفسور بروک: در عين حال که تلاش مي‌کنيم مطالعات‌مان خيلي عملي و به صورت کلي‌نگر باشد. در عين حال مي‌دانم مطالعاتی که ما انجام مي‌دهيم از يک حيثي چون ريشه در تاريخ دارد، تحت تاثير سياسيت است.
مي‌دانيم که کلمه دين (religion)يک کلمه جهاني نيست اما از تاريخ نشئت گرفته.
اما کلمه دين که از آن کلمات ديگر را اشتقاق مي‌کنيم مثل همين گفت‌وگوي اديان و گفت‌وگوي ديني، کلمه‌ای جديد است که قرن 17 و 18 در واقع به صورت جديد ايجاد شده است در تاريخ گذشته ريشه‌اي ندارد .

قبل از آن کلمه‌اي نداشتيم که تک تک اديان و مذاهب را در اروپا دربر بگيرد. ممکن است که مذهبي بوده به نام مثلا کاتوليک يا پروتستان، اما اين کلمه‌اي نبوده که همه دین‌ها را دربر بگيرد.
بعد از جنگ‌هايي که در قرن هفدهم بين کتوليک‌ها و پروتستان‌ها رخ داد و بعد از اينکه جنگ طولاني که هيچ‌کدام بر ديگري غلبه پيدا نکردند، فهميدند که بايد همزيستي داشته باشند به اين طريق که قاعده همزيستي اين باشد که شاه و حکمران دين و مذهب يک کشور را مشخص کند. اگر شاه يک مملکت پروتستان است، مملکت پروتستان خواهد شد و اگر شاه يک مملکتي کاتوليک است، مملکت کاتوليک خواهد شد و اين‌گونه شد که براي همزيستي توافق کردند.
به هر حال اين مفاهيم دين، از تاکيد و واقع‌نگري اينکه به هر جهت اختلاف نظر وجود دارد و قرائت‌هاي مختلف وجود دارد به دست آمده و تکثر وجود دارد.
بعد از عصر روشنگري که همه چيز به سئوال کشيده شد گفت‌وگوي بين اديان و زمان فردگرايي و آزادي فردي در انتخاب دين مطرح شد.
اين آزادي فردي موجب شد که فرد اين اجازه را داشته باشد البته اگر به اندازه کافي قدرتمند باشد که انتخاب کند بين سنت‌ها کدام سنت‌هاي ديني وجود داشته باشد.
اگر اين نمونه و اين تحول را با روندهاي مشابه‌اي که در هند و چين -که در واقع مطالعه اصلي من هم همين‌ها بوده- مقايسه کنيم، مي‌بينيم همين مراحل هم در آنجا طي شده
رويکرد و نگاه ما در موسسه‌اي که هستیم و در دانشگاه، اين است که بپذيريم واقعيت‌هايي وجود دارند به نام دين مسيحيت، دين يهوديت و دين اسلام. در عين حال متوجه باشيم که تنوع بي‌شماري در داخل تک تک اين اديان وجود دارد.
وقتی به تک تک اين اديان نگاه مي‌کنيم، مي‌بينيم ريشه‌هايي در تاريخ دارند و در آن‌ها تنوع وجود دارد و اين ريشه‌هايي که در تاريخ دارند، گرچه ريشه‌هاي متفاوتي است، در عين حال هماهنگ است و هماهنگي آن‌ها با مجموعه‌اي که ايجاد کردند، موجب مي‌شود هويتي داشته باشند؛ نه هويتي که به صورت ثابت باقي است، هويتي که در حال تغيير است.
در واقع تک تک اين اديان بر هم اثر مي‌گذارند. اگر يهوديتي نبود، دين يهودي نبود، در واقع مسيحيتي معني نداشت و اگر يهود و مسيحيت نبود، دين اسلامي معني نداشت. اديان از يکدیگر مفاهيم و ارزش‌هايي را قرض مي کنند، در عين حال که سعي مي‌کنند حدودشان را حفظ کنند و مرزهاشان روشن باشد. اين روند تاريخي است که از یکدیگر فرض مي‌کنند و در عين حال هويت خاص خودشان را هم حفظ مي‌کنند.
با توجه به اين نگاه است که ما مي‌توانيم روند گفت‌وگوي اديان را به پيش ببريم.
در واقع گفت‌وگو به معناي درک دين ديگر، درک طرف مقابل و استفاده از ديگري و تحول ديگري است در عين حال نمي‌خواهيم آن را از آن خودمان کنيم و در خودمان مضمحل کنيم.
ما تنها به مطالعه تاريخي اديان نبايد بپردازيم، بايد اديان را در حال حاضر و در جهان حاضر هم نگاه کنيم. آنچه مهم است، نفوذ هر دين در دين ديگر و تحول همگاني ادیان با هم است. هيچ ديني بتنهايي دچار تحول نمی‌شود، همه اديان در کنار هم در حال تحول هستند و فرهنگ هر ديني يا فرهنگ وابسته به هر ديني در واقع عين اين مي‌ماند که در يک شهر و يا در دهکده‌اي همه با هم قرار دارند و در حال رشد هستند.
اين زندگي مشترک اديان در يک دهکده، در يک مکان و محيط کوچک به معنای آن است که در واقع چالش بين اديان و چالش فرهنگي بين اديان را زياد مي‌کند، چون هر کدام از اين اديان در واقع ادعاي آن را دارند که حقيقت و تمام حقيقت از آن آن‌هاست و اينکه همه ادعاي حقيقت مي‌کنند. مطمئنا به معناي آن خواهد بود که ما بفهميم حقيقت چيست و کدام بخش از حقيقت در ادعاي کدام دين قرار داد.
اين چالش موجب مي‌شود که بحث هويت، هويت گروه، هويت فرد، هويت گروه‌هاي اجتماعي، و تشکل‌هاي گروهي مطرح شود. گروه‌هاي مذهبي هم مطرح شوند و به نوعي اين مسئله بروز و ظهور داشته باشد.
در واقع مطالعاتي که ما انجام مي‌دهيم، هم مطالعات تطبيقي تاريخي است، هم مطالعات تطبيقي در زمان‌ها که بحث عمدة هويت، بحث هويت گروه‌ها، هويت تشکل‌ها در آن مطرح مي‌شود و از جهات اجتماعي و ابعاد ديگر هم مورد بررسي قرار مي‌گیرد.
براي به هدف رسيدن، براي اينکه به اين هدفي که مي‌خواهيم برسيم، بحث مطالعات اديان را در دانشکده‌مان ايجاد کرديم که يکي از بزرگ‌ترين بخش‌هايي است که در اروپا وجود دارد. به دليل اينکه پانزده دانشکده متعدد و بيست و پنج کرسي در آن قرار دارد و توانستيم اين‌ها را جمع کنيم و بتوانيم به هدف برسيم که از شاخه‌هاي مختلف هستند.
دانشجويان ما علاقه‌هاي متعددي دارند، آن‌ها مايلند درباره زبان و دين خودشان که مورد علاقه‌شان است مطالعه کنند، در زمينه‌هاي مختلف سياسي مباحث اجتماعي و اين امر موجب مي‌شود که ما بيشتر به هدف‌مان نزديک شويم.
متاسفانه ما در زمينه مطالعات اسلامي خيلي قوي نيستيم، به دليل اينکه خيلي در این زمينه افراد لازم را نداريم، اما در اديان ديگر خيلي قوي هستيم و کارهاي مطالعات خوبي انجام داده‌ايم و بخصوص در زمينه عرفان که در تمامي اديان مباحث مشترکي دارد ما کارهاي مناسبي انجام داديم. در آنجا امکانات خوبي وجود دارد به دليل اشتراکاتي که در اديان مختلف وجود دارد.
به دليل آنچه که گفتم، ما خيلي در بخش اسلامي قوي نيستيم. من خيلي خوشحال هستم که در اين موسسه برجسته شما هستم. مطمئنا ما استفاده بسيار خواهيم کرد. همان‌طور که گفته شد فقط براي اين موسسه نبايد مفيد باشد براي داخل کشور مطمئنا براي کل مباحث گفت‌وگوي اديان مفيد خواهد بود. براي کل دنيا مفيد خواهد بود و من مطمئن هستم که ما فعاليت‌هاي مشترک و همکاري مشترکي مي‌توانيم داشته باشيم.

ابطحي: من کاملا با صحبت‌هاي ايشان موافقم.
صحبتم را از بخش ابتداي صحبت‌هاي ايشان شروع مي‌کنم.
ما در مسئله گفت‌وگوي اديان در شرايط فعلي جهان يک شانس بزرگ داريم. از يک طرف دنيا از جنگ خسته شده و ما دوران سخت جنگ را پشت سر گذاشتيم و اين فرصت خوبي است براي ما از طرف ديگر دنيا از بي‌ديني هم خسته شده و به معنويت احتياج دارد.
در اين شرايط مهم اين است که ما تفسيري از دين معرفي کنيم که بتواند بيشترين مخاطب را دربر گيرد و برای این منظور باید روي مشترکات تاکيد کنيم.
خداي واحد يکي از مشترکات ماست، نياز به معنويت مشترک است، راه‌هاي نياز به صلح يک نياز بشري است.
ما اعتقاد ديگري هم داريم و آن اين که راه‌هاي رسيدن به خدا به اندازه تعداد مردمي است که مخلوق خدا هستند. همه اين‌ها مي توانند عوامل خوبي باشند براي اينکه ما را در بحث اديان جمع کنند و بتوانیم در این شرایط جهانی مخاطب‌هاي بيشتري داشته باشیم.
ايشان پرسيدند که چه بخشي از حقيقت در اختيار ماست؟
ما معتقديم هيچ ديني همه حقيقت نيست و هر ديني بخشي از حقيقت را در اختيار دارد. اين مبناي خوبي است براي همکاري اديان.
معتقدم شرايط سياسي‌ای که اين روزها در آن به سر می‌بریم، خيلي مهم است. امروز شرايط خوبي براي اين کار پيش آمده است. چون ادیان دشمنان بزرگی پیدا کرده‌اند. ما در دنياي اسلام دشمن بزرگي براي از بين بردن اسلام پيدا کرده‌ایم و آن تروريسم است.
آسيبي که بن لادن به اسلام زد، بزرگتر از همه آسيبهايي است در طول تاريخ به اسلام خورده است. با اينکه کسي به او نمايندگي نداده که از طرف اسلام اين کار را بکند. ولي افکار عمومي اين را بالاخره پاي اسلام مي‌گذارد . همچنان که مسيحيت به «بوش» نمايندگي نداده
او هم کارهايي که مي‌کند، که در دنياي اسلام به عنوان مسيحيت تلقي مي‌شود. همچنين کارهايي که رژيم اسرائيل مي‌کند، ممکن است به نام یهودی‌ها تمام شود.
ما بايد اين نمايندگان خود ساخته‌ای را که از طرف دین نمايندگي ندارند، از دين جدا کنيم و به حقايق دين بپردازيم. به همين دليل شايد اين جلسات خيلي پراهميت باشد و مي‌تواند به آينده بشريت کمک کند، مي تواند انسانيت را دوباره زنده کند.
من در خاطرات «مادر ترزا» يک جمله قشنگي را خواندم. دو نفر در حال مرگ بودند در کلکته، يکي بودايي و دیگری مسلمان. مادر ترزای مسيحي به آن دو نفر گفته بود که بياييد سه نفري بنشينيم و هر سه با دعاي دين خودمان براي اين لحظات دعا کنيم دعای هر سه تا دين به پيشگاه خدا مي‌رسد.
به همين دليل موسسه ما در اين شرايط فکر مي‌کند که همکاري خوبي مي‌تواند در بخش‌هاي مختلف فرهنگي داشته باشد؛ لذا باز هم من به همکاري مشترک‌مان تبريک مي‌گويم و اميدوارم در آينده به همکاری ادامه دهيم.

پروفسور بروک: من مي‌خواهم جواب کوتاهی به آنچه شما گفتيد، بدهم. خيلي خوشحالم که شما به دو نکته اشاره کرديد: يکي نقش دين در داخل و نقش سياست بر دين.
مثالي که شما در مورد مادر ترزا زديد، روشن کرد که ارزش‌هاي بشردوستانه خيلي نقش مهمي را ايفا مي‌کند. اين ارزش‌هاي بشري، ارزش‌هاي بشردوستانه چيزي نيست که غرب آن را ايجاد کند، بلکه در داخل هر ديني، در داخل هر سنتی اين ارزش‌ها وجود دارند و ما بايد تلاش کنيم اين‌ها هر چه بيشتر محقق شوند.
دين فقط يک امر دروني و داخلي نيست که شما مثال «مارد ترزا» را زديد، بلکه دين امري است که مشروعيت مي‌بخشد، حکمراني مي‌کند و در داخل مملکت ايجاد قاعده مي‌کند و مطمئنا فقط يک امر دروني نمي‌تواند باشد.
اين تنها بوش نيست که سعي مي‌کند از واژه‌هاي مذهبي و شکارهاي مذهبي استفاده کند، براي اينکه ديگران را تحريک کند از او تبعيت کنند. در داخل نهادهاي ديني هم ما مي‌بينيم که از امور ديني و واژه‌هاي ديني سوءاستفاده مي‌شود و فسادهايي که ما مي‌بينيم در بخش بالايي مسيحيت مثالی است، برای اينکه در دين‌هاي ديگر هم مطمئنا وجود دارد که سوءاستفاده مي‌کنند براي بازي قدرت و براي به دست آوردن هر چه بيشتر قدرت.
به همين دليل است که من فکر مي‌کنم همکاري ما و کارهاي مشترک ما بايد به اين سمت برود که ما به نقد دين بپردازيم که دين فقط ابزاري براي استفاده قدرت‌مدارها و آن‌هايي که طالب قدرت هستند، نباشد و براي خود مردم مفيد واقع شود.
مي‌خواهم داستاني را تعريف کنم. 5 سال پيش ما يک تجمعي داشتيم يک مباحث گفت‌وگويي داشتيم که يک فردي از قبرس (که حالا من خيلي اسمش را متوجه نشدم) آمده بود که همه ترک‌ها آمدند آنجا و خيلي دوست داشتند که رهبرشان را ببينند.
در آنجا يکي از مباحثي که به صورت مبحث سختي مطرح شد بحث تغيير دين يا بحث افرادي بود که به صورت معمول مي‌فرستادند براي تبليغ دين ديگر، و تغيير کیش دادن مسلمان‌ها به مسيحيت.
آنچه من به او گفتم، اين بود که من از سخنان شما اين را فهميدم که هيچ مسلماني نبايد ديگري را تشويق کند به اينکه به مسيحيت تغيير دين دهد و هيچ مسيحي، مسلماني را نبايد تشويق کند به اينکه به مسيحيت تغيير دين دهد، بلکه ما بايد همه به نوعي به سوي خداوند برويم و او گفت: شما بخوبي حرف‌هاي مرا فهميديد و ما همديگر را بغل کرديم.

ابطحي: من معتقدم که اين صحبت‌هاي ايشان يک نکته مهم دارد که ما همه بايد روی آن تاکيد کنيم، يعني در حقيقت ما روي يک نکته‌اي بايد در چنين جلسه‌اي اتفاق نظر داشته باشيم و آن اينکه جلوي متعصبان ديني را در همه اديان بگيريم.
ما امکان اين کار را در دنياي فعلي داریم، چون دنياي فعلي ما دنياي ارتباطات است.
در دنياي ارتباطات مخفي‌کاري به کم‌ترين حد خود مي‌رسد. به خاطر اينکه همه باید در برابر دنيا پاسخگو باشند.
يک وقتي يک کشيش مسيحي مي‌رفت نصف افريقا را مسيحي مي‌کرد يا يک رهبر مسلمان مي‌رفت آنها را مسلمان می‌کرد. و اين به دليل بود که کسي در برابر آن حرف‌ها پاسخگو نبود. ولي امروز دیگر کسي نمي‌تواند اين کارها را بکند، لذا فرصت خوبي است که جلوي تعصب‌ها گرفته شود. ما وظيفه خودمان مي‌دانيم در دنياي اسلام جلوي تعصب‌ها را بگيريم واقعا هم تلاش کرديم.
خراب کردن مجسمه بودا در افغانستان يا حکم اعدام آغاجري در ايران نمونه‌هاي روشن اين تعصبات است.
ما در دنياي اسلام با اين‌ها برخورد مي‌کنيم.
سخنراني آقاي «فالوو» هم در بين مسيحي‌ها و تحريک عليه مسلمان‌ها مصداق اين تعصب‌هاست.
ما بايد در اين فضاي تعصب‌آمیز مسلط باشيم تا بتوانيم گفت‌وگو انجام دهيم.
اگر اين تلاش مشترک را انجام دهيم، خود به خود گفت‌وگوي بين اديان انجام شده است.

پروفسور بیروس: مي‌خوام نکاتي را بگوییم، البته نه از ديدگاه گفت‌وگوي بين اديان، به خاطر اينکه من يک مرد ديني نيستم، بلکه يک پروفسور ادبيات هستم.
سال گذشته براي سمينار گوته و حافظ من دعوت شدم که به شيراز بيایم و بعد از آن حوادث 11 سپتامبر اتفاق افتاد.
دخترم خيلي تلاش کرد که مرا منصرف کند از اينکه به ايران بيایم، چون فکر مي‌کرد که بالاخره تحریکاتي از سوي ايران براي تشويق آن افراد براي آن اتفاق صورت مي‌گیرد و به هر جهت تلاش کردند که مقاومت کنند در مقابل من، و مرا از اينکه به ايران بيایم، منع کنند.
من به يکي از دخترانم که پزشک است، گفتم اگر شما در کشوري باشيد که در حال جنگ است، از آن کشور فرار مي‌کنيد؟ يا به مريض‌ها و بيمارها کمک مي‌کنيد؟
اگر شما حس همکاري داشته باشيد، مي‌توانيد در واقع تفسيرگر احساسات مشترک باشيد و ديدگاه‌هاي مشترک که از يکدیگر مطلع شوند.
به نظر من خجالت‌آور است که فهم ما از اسلام در اروپا 150 سال پيش بهتر از فهم ما از اسلام در دنياي امروز است.
مثال من گوته بوده که در سن 65 سالگي توانست حافظ را بخواند، آن هم به صورت خيلي خوب واقعا تحت تاثير انديشه‌هاي حافظ قرار گرفت.
آنچه خيلي او را تحت تاثير قرار داد و به او الهام بخشيد، همين انديشه‌هاي عرفاني و انديشه‌هاي بشردوستانه حافظ بوده است.
آنچه او را تحت تاثير قرار داد، ريشه‌هاي عميق‌تري بود که در حافظ وجود داشت. خود اسم حافظ نشان‌دهنده شخصیت اوست که يک مرد ديني بود.
او نگاه نقادانه‌اي به سوءاستفاده از دين و استفاده ابزاري از دين و نهادهاي ديني داشت.
او کلماتي را مثل red را انتخاب کرد براي خطاب قرار دادن کساني که در واقع نمايندگان سياسي دستگاه‌هاي دين بودند. اين موجب شد که «گوته» فکر کند در آن واحد مي‌تواند هم يک فرد روشنفکر باشد و هم آدمي که مطالعات طبيعي روز را دارد. و در عين حال بتواند انديشه‌هاي ديني و ارزش‌هاي ديني را به عنوان عوامل تعيين‌کننده و اثرگذار در هويت بشر تحسین کند.
فکر مي‌کنم اگر تلاش کنيم که گفت‌وگو کنيم و گفت‌وگو انجام دهيم، مي‌توانيم از فرهنگ‌هاي ديگر چيزهاي بسياری بياموزيم.





هفدهم آذر ۸۱ هيئت آلماني متشكل از 15 نفر از استادان دانشگاه مونيخ از مؤسسه گفت‌وگوي اديان بازديد كردند.
ابتدا دكتر پيوند سپهري، استاد دانشگاه اقتصاد، مديريت و علوم اجتماعي دانشگاه پوتسدام، اعضاي مؤسسه و استادان را به هم معرفي كرد. پروفسور ماندل، رئيس هيئت آلماني و قائم‌مقام دانشگاه مونيخ، پروفسور ميشل وون بروك، از استادان اديان و مدرس دانشگاه مونيخ و پروفسور بيروس، استاد ادبيات تطبيقي و مقايسه‌اي و همچنين دكتر درخشاني، رئيس تشريفات دانشگاه تهران از شركت‌كنندگان در اين جلسه بودند.
سپس خانم موسوي‌نژاد، مدير مؤسسه ضمن خوش‌آمدگويي، توضيحاتي درباره فعاليت‌هاي مؤسسه داد و گفت: مؤسسه حدود 2 پيش تأسيس شده كه يك مركز خصوصي(N.G.O) است و يك هيئت علمي دارد.
وي افزود: ما برنامه‌اي سه ساله براي مخاطبان داخل كشور در نظر گرفتيم و طي اين دو سال نشست‌هايي با اقليت‌هاي مذهبي كشور در حوزه گفت‌وگوي اديان داشتيم. از دو سال پيش تا كنون خبرنامه‌اي هم منتشر مي‌شود كه در آن اخباري كه حول موضوع گفت‌وگوي اديان در دنيا اتفاق مي‌افتد، منعكس می‌شود و همچنين جديدترين مقالات و كتاب‌هايي كه در اين زمينه انتشار مي‌يابد، معرفي مي‏شود. كتابخانه تخصصي موسسه و جمع‌آوري كتاب‌هاي تخصصي اين حوزه از ديگر فعاليت‌هاي ما در طول اين دو سال بوده است و همه اين فعالیت‌ها با اين هدف انجام مي‌شود كه محيط جامعه خود را براي مباحث جدي‌تر گفت‌وگوي اديان آماده كنيم.
پروفسور بروك، استاد اديان تطبيقي ضمن تشكر از اين جمع صميمي و فراهم آوردن محيطي كه بتوان انديشه‌ها را در آن منتقل كرد، به اين نكته اشاره كرد كه خود كلمه دين كلمه تاريخي نيست، اما از تاريخ نشأت گرفته است. تك تك اديان را كه مي‌بينيم ريشه‌هايي در تاريخ دارند و درعين حال كه با هم متفاوتند، هماهنگ هستند و اين هماهنگي باعث ايجاد هويت مي‌شود؛ هويتي كه ثابت نيست و متغير است.
وي افزود: اديان روي هم اثر مي‌گذارند، اگر يهود نبود، مسيحيت معنا نداشت و اگر يهود و مسيحيت نبودند، اسلام معنا نداشت. اديان مفاهيم و ارزش‌هايي را از هم قرض مي‌كنند، درحالي‌كه حد و مرزهايشان را حفظ مي‏كنند. در واقع گفت‌وگو به معناي درك طرف مقابل و استفاده از فكر اوست؛ بدون اين‌كه بخواهيم او را از
آن خود كنيم.
وي تصريح كرد: هيچ ديني بتنهايي در حال تحول نيست، همه در كنار هم و در يك دهكده در حال رشد و تحول هستند. وي ضمن اشاره به ضعف خودشان در زمينه مطالعات اسلامي اظهار اميدواري كرد كه بتوانند همكاري‌هاي مشترك داشته باشند.
سپس سيد محمدعلي ابطحي، رئيس مؤسسه گفت‌وگوي اديان گفت: از يك طرف دنيا از جنگ اديان خسته شده و از طرف ديگر از بي‌ديني هم خسته شده و نياز به معنويت دارد.
وي تأكيد كرد: ما بايد بر مشتركات تكيه كنيم. خداي واحد و نياز به معنويت از مشتركات ماست، نياز به صلح يك نياز بشري است. سيد محمدعلي ابطحي با بيان اين مطلب كه پروفسور به شرايط سياسي هم اشاره كردند گفت: شرايط سياسي قطعاً تأثير دارد. معتقدم اديان امروز دشمنان خيلي بزرگي پيدا كرده‌اند. ما در دنياي اسلام دشمن بزرگي براي از بين بردن اسلام پيدا كرديم و آن تروريسم است. آسيبي كه بن لادن به اسلام زد، بزرگ‌تر از همة آسيب‌هايي است كه بر اسلام وارد شده است. با اينكه او از طرف اسلام نمايندگي ندارد ولي افكار عمومي آن را به پاي اسلام مي‌گذارد. همان‌طور كه مسيحيت به بوش نمايندگي نداده است. يا كارهايي كه از اسرائيل مي‌كند ممكن است به پاي يهود تمام شود. وي اظهار داشت: ما بايد نمايندگان خود ساخته كه نمايندگي دين را ندارند از دين جدا كنيم و انسانيت را دوباره زنده كنيم.
سپس دكتر بروك در پاسخ به سخنان آقاي ابطحي گفت: شما به دو نكتة جالب اشاره كرديد، يكي نقش دين در داخل و يكي نقش سياست در دين. گفته‌هاي شما مشخص كرد كه روش‌هاي بشردوستانه نقش مهمي را ايفا مي‌كنند. اين تنها بوش نيست كه سعي مي‌كند از واژه‌ها و شعارهاي مذهبي براي بازي قدرت استفاده كند. به همين دليل است كه كار مشترك ما اين است كه به نقد دين بپردازيم و دين براي مردم مفيد واقع شود.
آقاي ابطحي تصريح كرد: معتقدم صحبت‌هاي ايشان نكته مهمي دارد كه بايد روي آن اتفاق نظر داشته باشيم و آن اين است كه جلوي متعصبان مذهبي در هر ديني را بگيريم. خراب كردن مجسمه بودا در افغانستان، اعلام حكم اعدام آغاجري و سخنراني آقاي فارديل و تحريك مسيحيان عليه مسلمانان نمونه‌هايي از اين تعصبات هستند.
دكتر هندريك بيروس، استاد ادبيات تطبيقي نيز نقطه نظرات خود را از زاويه ديگر و نه از زاويه گفت‌وگوي اديان مطرح كرد و گفت: به نظر من خجالت‌آور است كه فهم ما از اسلام در اروپا در 150 سال پيش بهتر از فهم ما از اسلام در دنياي امروز است. گوته در 65 سالگي حافظ را خواند و تحت تأثير قرار گرفت. اسم حافظ نشان مي‌دهد كه او مرد ديني بوده و نگاهي نقادانه به سوءاستفاده از دين داشته است. اين موجب شد كه گوته فكر كند انسان مي‌تواند روشنفكر باشد و مطالعات طبيعي روز را داشته باشد و هم ارزش‌هاي ديني را تحسين كند. و ما اگر تلاش كنيم و گفت‌وگو را انجام دهيم، آموخته‌هاي زيادي خواهيم داشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/08/28ساعت 16:28  توسط منشی گروه اینترنتی استاد گندمکار  | 

مطالب قدیمی‌تر