|
دکتر محمود احمدی نزاد با ویزگیهائی که دارد قابل توجه دوست و دشمن است.شخصیت او دوست ساز و دشمن ساز است.احمدی نزاد در سایه مقام معظم رهبری رشد کرد و بالنده شد.مدیریت وی مدیریت ارزش گرا و انقلابی است.وی کاملا روحیه بسیجی دارد.نترس و شجاع است.البته خود محور است به این معنا که تشخیص فردی برایش ملاک است.بسیار پر انرزی و خستگی ناپذیر است.دزد نیست آدمی کاملا سالم است.وی فردی مردمی و ازلحاظ زندگی مثل پائیین ترین طبقات اجتماعی زندگی می کند.شدیدا مذهبی و معتقد به آموزه های دینی و اسلامی است.البته معلومات فرهنگی به معنای تخصصی ندارد ولی اطلاعات عمومی خوبی دارد.مردم کوچه و بازار ایران دوستش دارند.طرفدار مستمندان و فقیران است و از دشمنان سرمایه داری است.
+ نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در سه شنبه 1391/02/26 و ساعت
11:16 |
اصول تفسيري و هرمنوتيك قرآني نزد ملاصدرمقاله حاضر بنابدعوت دانشگاه لندن در همايشي بعنوان: «قرآن - متن و تفسير» در تاريخ 19 - اكتبر 1999، 27 مهرماه 1378 در مركز مطالعات اسلامي مدرسه شرقشناسي (SOAS) آن دانشگاه توسط آيت الله سيد محمد خامنه اي ارائه و قرائت گرديده است. مقدمهبا آغاز وحي و بلافاصله پس از نزول پاره اي از آيات قرآن پرسشها آغاز شد و همين سبب گرديد كه پيامبر اكرم(ص) به پاسخ سئوالات و شرح آيات قرآن بپردازد و از همان زمان نخستين مراحل تفسيري قرآن كه - بعدها بنام «احاديث تفسيري» خوانده شد - قدم به عرصه وجود گذاشت اول: مراتب جهان؛ملاصدرا جهان هستي را به سه جهان: 2- جهان غير مادي و مثالي 3- جهان عقلاني يا فوق مثالي تقسيم مي كند. دوم - مراتب انسانانسان نيز علاوه بر حواس پنجگانه، مراتب و عوالم ديگري دارد كه آنرا بايد بر سه دسته تقسيم كرد: سوم - مراتب وحيچون قرآن وحي و كلام خدا مي باشد بايد معني وحي را نيز دانست. وحي براساس تعريف خود قرآن كريم (قرآن - 42/51) تكلم مستقيم و بلاواسطه خداوند تعالي با پيامبر است از اينرو «وحي» را «كلام خدا» نيز مي گويند وكلام خدابرابر همان آيه گذشته،منحصر در سه گونه است. وحي پديده اي پيچيده و غير مادي است و مراحلي را طي مي كند تا بصورت قرآن در برابر مردم ظاهر شود. ملاصدرا مي گويد: (اسفار - 7 ص 25-24) پيامبر (ص) هنگامي كه باتوجه به مراتب نفس انسان و جهان، با روح و قلب خود ازمرحله مادي و حسي، و همچنين از مرتبه خيال و عالم مثال بگذرد و پس از «تجرّد» از ماده و دور شدن از زمان و ماديات و ابعاد، بمشاهده آيات و سير در ملكوت خداوند متعال بپردازد، نور معرفتي در دل او خواهد درخشيد كه صورت مجّسم آن همان «روح القدس» يا جبرئيل شرايع و اديان است و در سوره النجم (قرآن مجيد - 53/ آيه 2 تا 18) به معرفي و شرح آن پرداخته و او را «شديد القوي» (بسيار نيرومند» ناميده و او همان است كه در فلسفه به آن نام «عقل فعّال» داده اند». چهارم - مراتب قرآنقرآن - يعني كلام و كتابت الهي - نيز براساس تعريف جهان و انسان و پديده وحي، فقط آنچه كه ديده يا شنيده مي شود نيست بلكه بتناسب همان مراتب سه گانه جهان هستي و درون انسان و سير وحي در منازل معنوي تا رسيدن بجهان مادي، او هم داراي درجات و مراحل است و همانگونه كه انسان جسم و روحي دارد، قرآن نيز علاوه بر عبارات و كاغذ و جلد آن، داراي روحي است كه مي توان گفت همان بطن يا بطون هفتگانه آن است (كه در حديث از پيامبر وارد شده كه قرآن داراي لايه هاي تو در تو و بتعبير خود حديث داراي بطنها يا باطنهائي است. (ملاصدرا - مفاتيح الغيب - ص 41)
(مثنوي ملاصدرا - ص 115) ملاصدرا قرآن را - همانطور كه خود قرآن آنرا نور ناميده - نور مي نامد؛ يعني آشكار ساز و ظاهر كننده حقايق پنهان است و در همين مقاله به اين نكته هم اشاره خواهيم كرد. روش تفسيري ملاصدراپس از آشنايي با چهار پديده جهان و انسان و وحي و قرآن، نوبت بروش تفسيري ملاصدرا مي رسد. وي معتقد است كه بهترين روش تفسير قرآن آن است كه همانگونه كه قرآن بصورت وحي بر پيامبر (ص) نازل شده و مراحل و درجاتي را طي كرده و از جهان عقول بجهان نفوس و مثال و سپس بجهان مادي (فيزيكي) آمده و معاني آسماني چهره عوض كرده و بصورت الفاظ زميني درآمده است، مفسرّ نيز براي درك اعماق قرآن بايد از همان راه برود، يعني نخست از معاني ظاهري آغاز و معاني ظاهري را دريافت كند و سپس با ترك حواس جسماني و استمداد از حواس باطني و روح انسان - و حتي با رها كردن موقت كالبد (خلع بدن) و استفاده از قدرت روح - به ملكوت سفر كند و معاني قرآن را از راه مكاشفه و بصورت زلال و بدون حجاب بدست بياورد. بنابراين كلام الهي، نوري است كه بر معدومات خارجي (ولي معلومات الهي) مي تابد و آنها را روشن و مجسم و موجود مي كند. تأويل قرآن:كلمه «تأويل» - كه در قرآن چند بار آمده است در لغت بمعناي بازگشت به معنا و اصل كلمه است. 5 در علم هرمنوتيك معاصر، كار تأويل متن -يافهم مقصودازمتن- كه نوعي تفسير است، گاهي تا بجائي مي رسد كه معناي لفظ از حوزه اراده گوينده بدر آمده و در اختيار خواننده قرار مي گيرد. بنظر ملاصدرا، تأويل - بمعناي مورد نظر او - يك ضرورت در تفسير است، زيرا در ماوراء معناي لغوي و ظاهري قرآن بنابر آنچه گفته شد كه با جهان هستي ارتباط دارد، اسرار و رموز و معاني بسياري هست كه با شيوه تفسير لفظي نمي توان آنرا فهميد يا بيان نمود و معاني ظاهري لغات از عهده تفسير آن حقايق پيچيده و مرموز بر نمي آيند (تفسير آية الكرسي / 176)، پس، يك مفسر واقعي، ناگزير است كه بتأويل آن الفاظ بپردازد يعني به عمق معاني و «بطن»هاي آن فرو برود و حتي گاهي بايد پرده دنياي مادي و حواس ظاهري را بكناري بزند و از راه عقل يا شهود و مكاشفه يا تجربه هاي ديگر، آن معاني مهم يا مهمتر را بدست بياورد، معاني دقيق و ظريفي كه اهل بيت پيامبر (ص) (امير المؤمنين علي عليه السلام و فرزندانش) آنها را فقط براي محرمان راز و عارفان حقيقي بيان كرده اند. 1- تأويل صحيح 2- تأويل باطل. نقش عقل در تأويلمعنايابي يا كشف مقصود از متن قرآني سه راه دارد: نقش ظاهر لفظپيش از اين به نظريه ملاصدرا نسبت بمعاني ظاهر قرآن اشاره كرديم توضيح بيشتر آنكه ملاصدرا مي گويد: نقطه حركت در هر تفسير تأويلي، همان الفاظ متن و معاني ظاهري آن است. وي بر خلاف برخي از اهل تأويل بظاهر الفاظ قرآن اهميت بسيار مي دهد و مي گويد: مقتضاي دين و دينداري آن است كه كسي بدون سبب از ظاهر قرآن اعراض نكند همانگونه كه از عقل نبايد اعراض كرد و هر كشف معنوي يا عقلي و هر گونه تفسير و تأويل بايد با قواعد حاكم بر زبان متن، هماهنگ باشد. كشف و شهوددر اينجا لازم است نگاهي كوتاه به كشف و شهود در تفسير و نظريه ملاصدرا در اينباره بيندازيم: انعكاس حقايق در قلب انسان، يا بتعبيري ديگر، ديدن حقايق غير مادي با چشم غير مادي همان كشف يا مكاشفه و شهود است. ملاصدرا كشف و شهود را نيز بر دو دسته كلي تقسيم مي كند: شرايط تأويلدر اينجا مناسب است كه به اصل ديگري در هرمنوتيك قرآني ملاصدرا اشاره بكنيم، وي مي گويد «تأويل» و دريافت عمق معاني قرآن مجيد شروطي دارد و كار همه كس نيست، شرط آن يكي پشت كردن بجهان ماديات و لذات آن و تمرين و تربيت روحي و ديگر داشتن استعداد ذاتي است. خلاصهدر يك جمعبندي درباره اصول تفسير ملاصدرا در قرآن مي توان نتيجه گرفت: 1- به آسمانهاو زمين نگاهي بيندازيد.(سوره يونس،آيه 101) + نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در دوشنبه 1391/02/25 و ساعت
11:26 |
بعضي از محققان معتقدند سرچشمة تئاتر، داستانسُرايي است. افسانهها ابتدا دربارة شكار، جنگ يا فتوحات ديگرند و بهتدريج آب و تاب بيشتري مييابند. » ( براكت: 37 ) بهيقين اولين قصّهگويان و نقّالان، مردان و زناني بودهاندكه وقايع مختلف زندگيشان را براي ديگران بازگو ميكردند، وقايعي مانند: پيروزي در شكار، اتفاقات روزمره، ماجراهاي خانوادگي و... . مادران هميشه در جوامع مختلف داستانهاي افسانهاي يا واقعي را برايكودكان و نزديكان خود تعريف ميكردند و اگر اولين مادر تاريخ را اولين زن نقّال بهشمار آوريم از حقيقت دور نشدهايم و تنها به مقام انساني، اجتماعي و تاريخي مادران احترام لازم را نهادهايم. يافتن اولينها در تاريخ بسيار سخت وگاهي ناممكن است فقط ميتوان بر اساسگزارشهاي تاريخي، اولينها را در هر دوره يا جغرافياي خاص ( اسطورهاي و تاريخي ) شناسايي و معرفيكرد. دركتاب گنزاربا ( كتابكهن مانداييان صابئي ايران ) آمده: « آدم (ع) در سوگ هابيل آوازي اندوهبار خواند و پس از مدتي به آسمان عروجكرد. حوّا پس از عروج آدم (ع) براي او ناله و سوگواريكرد تا اينكه خداوند براي آرامش او هيبلزيوا ( جبرئيل ) را فرستاد. » ( اجتهادي: 574 ) پس ميتوان اولين مرد نقّال تاريخ را حضرت آدم و اولين زن نقّال تاريخ را حضرت حوّا دانست. « در اسطورههای ایرانی نيز نخستین بانویی كه آواز خوانده بانوی كوه است. زنی تنها و سرگردان كه در كوهها پنهان شده و سوز دل را به آوازی نالیده است. » ( ملكي: مقدمه ) در بعضي از نسخههاي شاهنامه هم، بيتي وجود داردكه در آن به داستانخوانيكنيزان رودابه اشاره ميشود: « از آن سوي رود آنكنيزان بُدَند / ز دستان همه داستانها زدند » (شاهنامه: رفتنكنيزان رودابه به ديدن زال زر) از تاريخ نقّالي اسطورهاي جهان و ايرانكه بگذريم به تاريخ نقّالي ايران ميرسيم. « گمان ميرودكه واقعهخواني در ايران پيشازاسلام، قصهسُراييِ موزوني همراه با يك ساز ( به اغلب احتمال چنگ ) بوده است.. مسير اينگونه نقّالي آوازي را كه بيشتر به قوّالي تعبير ميشود چه در موسيقي و چه در روايات مربوط به پيش از اسلام ميتوان دنبالكرد. همين قوّالي چون به قرنهاي اولية اسلامي رسيد شايد بهدليل محدودشدن و حتي گاه ممنوعشدن موسيقي، همراهي ساز را از دست داد و از آن تنها نقل واقعه باقي ماند... . » ( بيضايي: 65 و 224 ) پس مفهوم نقّالي با اصطلاحات ديگري نيز شناختهميشود مانند: واقعهخواني، قصهسُراييِ موزون، نقّالي آوازي، خنياگري، رامشگري، روضهخواني، صورتخواني، مناقبخواني، سخنوَري، ذاكري، پردهخواني و قوّالي. ( بيضايي: صص 83- 65 ) استادان ارجمند، فريدون جنيدي و محمد ابراهيم باستاني پاريزي درگفتگوييكوتاه با نگارنده، رايجشدن واژههاي نقّال و نقّالي را احتمالاً مربوط به زمان صفويه يا پس از آن دانستند و هر دو لزوم پژوهش بيشتر در اين زمينه را گوشزد نمودند. بههرحال امروزه به روايتگران داستانهاي حماسي، بزمي، حادثهاي و... بهطوركلّي نقّالگفته ميشود. طبق نوشتههاي مذكورِ بيضايي، نقّالي برخلاف تصوّر عمومي در آغاز همراه با ساز و آواز بوده، منحصر به داستانهاي حماسي مانند شاهنامه نبوده و به مرور زمان نوع ديگري از آن منشعبشدهكه نقّالي غير موسيقايي است. نقّالي آوازي همراه با موسيقي را در ايران پيش از اسلام، خنياگري يا رامشگري ميناميدند. واژة « خُنيا » در اصل « هونيا » بوده و از دو جزء تشكيلشده: « هو » ( خوب ) و « نيا » ( نوا، نواك: آوا و صوت ). پس هونياكگر، هونياگر و خنياگر يعنيكسيكه نوا و آواي خوش دارد. « رامش » نيز بهمعني شادي و خوشي است و « رامشگركسياستكه وسائل خوشي و شادي مردمان را فراهم ميكند با موسيقي و... . » ( جنيدي: 41- 39 ) بهگفتةگزنفون « دوشيزگان خنياگر ايراني در دربار هخامنشي وجود داشتند و در جشنهاييكه در حضور شاه ايران برگزار ميشد به اجراي موسيقي و آواز ميپرداختند. » ( ملكي: 32 ) « زنان خنیاگری نيز از عهد پارتها ( اشكانيان ) به این سو در جشنها و سوگها شركت داشتند. آنان حتی پهلوانان را در رزمها همراهی میكنند. » (http://ostahimia.blogfa.com/post-5.aspx ) گزارشهاي بسيار زيادي از زنان خنياگر در زمان ساسانيان بهدستآمده است. طبقگزارشهاي تاريخي اولين زن نقّال ايران در زمان ساسانيانكه نام او بهجا مانده، آزادة رومي استكه خنياگر بهرامگور بوده، نقّالي موسيقايي انجام ميداده و بهدليل سرزنش بهرامگور برايكشتن بيرحمانة جانوران در شكار بهدست اوكشتهشدهاست: « چنان بُدكه يك روز بي انجمن / به نخچيرگه رفت با چنگزن » « كجا نام آن رومي آزاده بود / كه رنگِ رُخانش چو بيجاده بود » ( شاهنامه: رفتن بهرام به شكار با كنيزك ) گزارش ديگر دربارة دختران دهقان آسيابان است: « بدان روي آتش بسي دختران / يكي جشنگه ساخته بركران » « ز گل بر سرِ هر يكي افسري / نشسته به هرجاي رامشگري » « همه چامة رزمِ خسرو زدند / وزان هريكي هرزمان نو زدند » چامة رزم خسرو: آوازهايي در وصف جنگهايكيخسرو با افراسياب استكه براي ايرانيان بسيار مهم بوده ( كيا: 187- 173 ) همچنين جشني در ايران باستان بوده بهنام جشنكيخسروكه بهگفتة ابوريحان بيروني: « ايرانيان در اين روز غسل ميكنند چونكيخسرو پس از جنگ با افراسياب فرشتهاي را ديد و مدهوششد. » ( بيروني: 288 ) در ادامه، فردوسي نام دختران را آورده است: مشكناز، مشكنك، نازتاب و سوسنك. گزارش ديگر دربارة دختران دهقان برزين استكه نامشان نيز ثبت شده است: « چنان دانكه اين دختران منند / پسنديده و دلبران منند » « يكي چامهگوي و دگر چنگزن / دگر پايكوبد شكن برشكن » ( چامه: چكامه، شعر، سرود و آواز ) « بدان چامهزنگفت كِاي ماهروي / بپرداز دل چامة شاهگوي » « بُتان چامه و چنگ برساختند / يكايك دل از غم بپرداختند » « نخستين شهنشاه را چامهگوي / چنينگفتكِاي خسروِ ماهروي » « نماني مگر بر فلك ماه را / نَشايي مگر خسرَويگاه را » « ميان تنگ چون ببر و بازو ستَبر / همي فرّ تاجت برآيد به ابر » ( شاهنامه: رفتن بهرام به نخچير و خواستن دختران دهقان برزين ) در ادامه، دهقان نام دختران خود را به بهرامگور ميگويد: ماهآفريد، فرانك و شنبليد. در هر دوگزارش پيشين، به روشني ديده ميشودكه زن نقّال، شخص خاصي بوده و نوازندگي را شخص يا اشخاص ديگري انجام ميدادهاند. پس در زمان ساسانيان زنان نقّالي بودهاندكه بدون ساز هم نقّالي ميكرده اند فقط چون واژة عربي نقّال در آن زمان متداول نبوده به آنان نقّال نميگفتهاند. بيشك همة آنان نيز شايسته بوده و هستند تا از سوي نهادهاي فرهنگي بزرگداشتي براي همة آنان برگزار شود چنانكهگاهي براي يكي دو نفر از آنان برگزار شده است. گزارش ديگري در شاهنامه هستكه در آن گُرديه ( خواهر سردار بهرام چوبين ) نزد برادرش ميآيد و گفتارهايكهن را بر لب دارد: « خردمند را گُرديه نام بود / دلآرام و انجام بهرام بود » « بر آن انجمن شد سري پر سخن / زبان پُر زگفتارهايكهن » ( شاهنامه: پند دادن گُرديه بهرام چوبين را ) گُرديه را ميتوان از ماهرترين زنان بازيگر زمان ساسانيان نيز دانست چون بعدها در برابر خسروپرويز بازي زيبايي را با يك بچهگربه و آراستن او انجام ميدهد. (نك. شاهنامه: بازي ساختن گُرديه پيش خسرو ) در اوائل اسلام نيز نضربن حارث از نقّالان ايراني در عربستان بودهكه بهگفتة استاد باستاني پاريزي از سميّة خداينامهخوان ( كه مادر يا زنپدرش بوده ) نقّالي و خداينامهخواني را آموخته است. (نك: پاريزي: شاهنامه آخرش خوش است: 505 . زن در گدار تاريخ: 322 ) بيگمان بزرگترين و مهمترين زن نقّال و خداينامهخوان پس از اسلام همسر فردوسي بوده استكه خداينامهها را به زبان پهلوي ساساني براي فردوسي ميخواند. در آغاز داستان بيژن و منيژه آمدهكه فردوسي به همسر خودگفته است: « بنِه پيشم و بزم را سازكن / به چنگآر چنگ و مي آغازكن » « گهي ميگساريد و گَه چنگ ساخت / تو گفتيكه هاروت نيرنگ ساخت » « مرا مهربان يار بشنو چهگفت / از آن پسكه گشتيم با جام جفت » « بپيماي مي تا يكي داستان / ز دفتر بَرَت خوانم از باستان » « پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ / همه از درِ مردِ فرهنگ و سنگ » ( شاهنامه: آغاز بيژن و منيژه ) در ايران پس از اسلام، خنياگران متعدّد و معروفي بودهاندكه نام بعضي از معروفترين آنان را به اختصار در پي ميآورم: زنان سخنوَريكه بدون ساز و گاهي با آواز نقّالي مذهبي انجام ميدادهاند: 1. فاطمه لاري (13ه.ق.) كه صدايي بلند و بياني قوي داشت. حسينيهاي براي او ترتيب دادند و بر منبر ميرفت و صدايش مانند واعظان مرد از بلندگو پخش ميشد. فاطمه با پدرش بهكويت رفت و بهكار خود ادامهداد. (فرخزاد: 1238) 2. عايشه جَزَري (9 ه.ق.) كه مردان را نيز از پشت پرده درس ميداد. (اجتهادي: 682) 3. فاطمه قزويني (12 ه.ق.) حافظ قرآن و ذاكر اهلبيت (اجتهادي: 728) 4. معصومه خاتون شيرازي (11 ه.ق.) دختر ملّاصدرا و از زنان محدّث و حافظ قرآن داراي فصاحت و بلاغت (اجتهادي: 861) زنان خنياگريكه با ساز و گاهي با آواز نقّالي عرفاني انجام ميدادهاند: 1. فاطمه لُره (5 ه.ق.) نيمي از شهرت باباطاهر را براي تنبورنوازي و آوازخواني فاطمه لُره با اشعار او ميدانستند. (فرخزاد: 569) 2. بيبي تبريز اورامي (4 ه.ق.) (صفيزاده: 62) 3. ريحانخانم لرستاني (5 ه.ق.) (صفيزاده: 69) 4. خاتون دايراك رزبار (8 ه.ق.) كه مادر سلطان اسحاق (يكي از هفتتن مقدسين اهل حق) بوده است. بخشي از ترجمة فارسي شعري از او: « ...زماني همچون سيمرغ بهكمك رستم شتافتهام » (صفيزاده: 122) 5. شعوانه (4 ه.ق.) (اجتهادي: 650) 6. عفت (13 ه.ق.) (دختر فتحعليشاه) (اجتهادي: 709) 7. خواهر صلاحالدين ايّوبي (6 ه.ق.) كه در آواز و نوازندگي مهارت زيادي داشت. (صفيزاده: 56) زنان خنياگريكه با ساز ( عود، چنگ، دف، نقاره و... ) و آواز نقّالي بزمي انجام ميدادهاند: 1. دِنانيز (2 ه.ق.) 2. مهستيگنجهاي (6 ه.ق.) 3. فاطمه قوّال (13ه.ق.) (فرخزاد: 560) 4. فردوس مطربه (5 ه.ق.) حمداله مستوفي نيز در تاريخگزيده از او يادكرده است. (فرخزاد: 604) 5. ملّا فاطمه (12 ه.ق.) بزرگترين نقّال زمانكريمخان زندكه بيستهزار بيت شعر را حفظ بود. (رستمالحكما: 341) 6. فلفل (12 ه.ق.) (فرخزاد: 637) به نوشتة بيضايي « در جاهاي مختلف ايران و عراق روضهخواني زنانه هم وجود داشته است. » ( بيضايي: 76 ) پيش از انقلاب اسلامي ايران زني نقّال به نام بلقيس ميزيسته و « بهگفتة هوشنگ جاوید، بلقيس زن معرکهگیری بوده که به محلة گارتماشین (ایستگاه ماشین دودی) در شوش میآمده. جاوید از استادش ابوالقاسم انجویشیرازی مطالبي را دربارة مرشد بلقيس شنیده بودهاست. بينايي مرشد بلقيس ضعيف بود، همیشه نفرین میکرد و زندگی خود را با نفرین برای مستمعین نقل میکرد. میگفت خدا ذلیلش کند اونی که بیچارم کرد، اونیکه آبروم رو برد، اونیکه پولم رو گرفت، مردی نکرد. مرشد ابوالحسن میرزاعلی، پردهخوان پیشکسوت همگفتهاند: بلقیس همیشه زندگی خودش را نقل میکرد. وقتی ماشین دودی دیر میآمد، بلقیس تو ایستگاه مردم رو سرگرم میکرد و معرکه میگرفت. » ( حبيبيزاد: كارگزاران. ش 534 ) مرشد بلقيس پس از انقلاب نيز حضور داشته و بهگفتة بعضي، مديحهخواني انجام ميدادهاست. براي اولين بار پس از انقلاب اسلامي و بعد از مرشد بلقيس در جشنوارة دانشجويي سال 76 بودكه بانواني در نمايش فتحنامةكلات ( كارگردانان: مرضيه طلايي، مهرالسادات ميرحسيني ) به سبك نقّالي به هنرنمايي پرداختند. در سال 1378 استاد داود فتحعليبيگي در ادارةتئاتر با دعوت از مرشد ولياله ترابيكلاسهاي نقّالي را داير نمودندكه هنرمنداني همچون ساسان مهرپويان، مينا صارمي، شيرين امامي، وحيد ترحّمي و... در آن حضور بههم رساندند. اينكلاس مبتكرانة استاد فتحعليبيگي نسلي از زنان نقّال ايران را آموزش و پرورش داد. در همان سال 1378 خانم مينا صارمي در جشنوارة آييني سنّتي به اجراي نقّالي پرداخت و سه زن نقّال ايران ( ساقي عقيلي، شيرين امامي، شقايق رهبري و زيبا عابدي ) در جشنوارة استان تهران با شيوة نقّالي، در نمايش خاتون به ايفاي نقش پرداختند. در جشنوارة آييني سنتي سال 1380 ساقي عقيلي و ساسان مهرپويان در نمايش عاشقكُشون نقش دو نقّال را داشتندكه براي يكديگر و تماشاگران نقّالي ميكردند و همزمان در سالن ديگري بانو فاطمه حبيبيزاد اجراي نقّالي داشتندكه مرشد ترابي نيز عصاي خود را به ايشان هديه دادند و ساقي عقيلي نيز بهعنوان بهترين بازيگر زن از سوي تماشاگران برگزيدهشد. در اين جشنواره شيرين امامي نيز به اجراي نقّالي پرداخت. در جشنوارة آييني سنتي سال 1382 دو زن نقّال ايران، فاطمه حبيبيزاد و ساقي عقيلي دركنار ساسان مهرپويان و رضا پاپي در يك نقّالي چهار نفره هنرنمايي نمودند. از زنان نقّاليكه امروزه به طور دائم به اجراي نقّالي ميپردازند ميتوان به ساقي عقيلي ( ايرانگُرد )، فاطمه حبيبيزاد ( گُردآفريد )، شيرين امامي، زيبا عابدي، مرجان صادقي و منيژه داوري اشارهكرد. نقّالي بر اساس نوشتههاي بيضايي و سخنان فريدون جنيدي و باستاني پاريزي، واژهاي نو براي هنر و شغليكهن استكه نامهايگوناگوني را در طول تاريخ عوضكرده است. اولين مرد نقّال بهدرستي شناخته شده نيست و اولين زن نقّال نيز از اين ناشناختهگي مستثني نيست. چنانكه ديديم يافتن نام و نشان اولين زن نقّال ايران در تاريخ و پيش از تاريخ اين سرزمين ناممكن مينمايد چرا كه نام و نشان او در هزارتوي تاريخ و پيشازتاريخ پنهان است. اولين زن نقّاليكه ناماش ثبت شده آزاده است ولي بيشك پيش از او خنياگران ( نقّالان ) ِ زن بسياري بودهاندكه نامشان مجهول است. شايد بتوان اولين زن نقّال ايران را نه فقط در حوزة تاريخ بلكه در تاريخ و جغرافيا بهطور همزمان جستوجوكرد: مينا صارمي: اولين زن نقّال ايرانكه در جشنوارة آييني سنتي بهاجراي نقّالي پرداخت، ساقي عقيلي، شقايق رهبري، شيرين امامي و زيبا عابدي: اولين زنان نقّال ايرانكه بهطور همزمان در جشنوارة استان تهران نقّاليكردند، ساقي عقيلي: اولين زن نقّال مقيم ايرانكه به دعوت اروپاييان در ايتاليا نقّاليكرد ( مي 2008 )، فاطمه حبيبيزاد: اولين زن نقّال در استان خوزستان، آرام قاسمي: اولين زن نقّال ايرانكه از ويدئو پروجكشن در نقّالي خود استفادهكرد. احتمال اينكه بانواني پيش از اينها در محافل غيررسمي و ثبتنشدهاي نقّاليكردهباشند وجود دارد ولي آنچه از نظر رسمي و تاريخي مهم است همين اجراهاي ثبتشده است. اولينبودن بيشتر برايكساني ميتواند مهم باشدكه بخواهندكتاب يا مقالهاي دربارة اولينها بنويسند وگرنه اولين يا دومينبودن معمولاً در زمان حيات انسان نقش تعيينكنندهاي براي خود فرد ندارد و در تئاتركسانيكه هدفشان، بودن و بهترينبودن باشد هرگز نيازي به اولينبودن ندارند. منابع: اجتهادي، مصطفي. دائرةالمعارف زن ايراني. تهران. بنياد دانشنامة بزرگ فارسي: 1382 باستاني پاريزي، محمد ابراهيم. شاهنامه آخرش خوش است. تهران. علم: 1383 باستاني پاريزي، محمد ابراهيم. گذار زن ازگدار تاريخ براكت، اسكار. تاريخ تئاتر جهان. ج 1. مترجم: هوشنگ آزاديور. تهران. مرواريد: 1375 بيروني، ابوريحان. آثارالباقيه. ترجمه اكبر داناسرشت. ابن سينا: 1352 بيضايي، بهرام. نمايش در ايران. تهران. روشنگران و مطالعات زنان: 1379 جنيدي، فريدون. زمينه شناخت موسيقي ايراني. تهران. پارت: 1372 رستم الحكما ( محمد هاشم آصف ). رستم التواريخ. تهران. اميركبير. 2537 صفيزاده بورهكهئي، صديق. دانشنامة نامآوران يارسان. تهران. هيرمند: 1375 فرخزاد، پوران. زن از كتيبه تا تاريخ. تهران. زرياب: 1378 فرخزاد، پوران. كارنامة زنانكاراي ايران. تهران. قطره: 1380 فردوسي. شاهنامه. مصحح: محمد عباسي. تهران. فخر رازي: 1370 كارگزاران. ش 534. مصاحبه با فاطمه حبيبيزاد. 15 تير 1387 كيا، خجسته. خواب و پنداره ( در جستجوي ويژگيهاي خوابهاي ايراني ). تهران. مركز: 1378 ملكي، توكا. زنان موسيقي ايران ( از اسطوره تا امروز ) . تهران.كتاب خورشيد: 1380 http://ostahimia.blogfa.com/post-5.aspx + نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1391/02/24 و ساعت
17:21 |
رئيس دانشكده ايران شناسي دانشگاه گوتينگن آلمان:
ايرانيان بايد به فرهنگ غني خود افتخار كنند
خبرگزاري فارس: رئيس دانشكده ايران شناسي دانشگاه گوتينگن آلمان گفت: ايرانيان بايد به فرهنگ غني خود افتخار كنند و براي حفظ و ترويج آن به نقاط مختلف دنيا تلاش كنند. به گزارش خبرگزاري فارس از كرمانشاه، پروفسور فيليپ.جي.كرين.بروك امروز در همايش فرهنگ شفاهي در پژوهشهاي ايران شناختي كه در دانشكده علوم دانشگاه رازي كرمانشاه برگزار شد افزود: هر جامعهاي در تمام زمينهها در حال تحول و رشد است و بايد جاي فرهنگ خود را نسبت به كشورها و فرهنگهاي ديگر مشخص كند. وي ادامه داد: در گذشتههاي دور، ايران از اروپا خيلي دور بود و به همين دليل فرهنگ و رسوم غني ايرانيان براي اروپاييان بسيار ناشناخته بود، اما امروزه با پيشرفت امكانات اطلاع رساني اين فرهنگ عالي و برتر در عرصه جهاني در حال ترويج است. بروك تصريح كرد: در حال حاضر ادراك ما از فرهنگ ايراني پيچيده تر و واقع بينانه تر شده، اما با بيشتر شدن امكانات، گردآوري اطلاعات آسان تر شده و ما فرصت داريم كه به بررسي تاريخ شفاهي مردم ايران بپردازيم. معاون پژوهش و فناوري دانشگاه رازي كرمانشاه نيز در اين مراسم گفت: كرمانشاه مهد و گهواره تمدن ايران زمين است و برگزاري اين نشستهاي فرهنگي در راستاي پيشينه خوب كرمانشاه ميتواند براي ترويج و شناخت آن به ديگر نقاط دنيا مثمر ثمر باشد. عبدالحميد پاپ زن افزود: ايران يكي از مهدهاي فرهنگ شفاهي است كه لازم است اين فرهنگ و شيوه نگرش آن را به جهانيان معرفي كنيم تا بتوانيم بر تارك قلههاي فرهنگي و علمي جهان بدرخشيم. + نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1391/02/24 و ساعت
16:33 |
مادرم با آن قیافه لاغر و آن نگاه نجیب آسمانی را هیچگاه فراموش نمی کنم.هروقت او را می دیدم بوی بهشت را حس می کردم.حضورش مجلس روح و عرفان و جویبار سرشار آرامش بود . از روزی که از این دنیا رفته روحم به همراه او از این دنیا کوچ کرده و برنگشته است و او هر لحظه ای با من است.صدای مادر صدای رحمت و برکات غیبی خدا در گوش جانم بود ه و هست.از روزی که پرواز کرده آن سروش ملکوتی را از هیچکس دیگر نشنیدم.اگر هزار بار هم خود را فدای مادر کنم باز هم حق او را ادا نکرده ام. مادر روح و ریحان بود .مادر شادی جان بود .مادر آینه تجلی مهربانی خدا با من بود.مادر کان کهف صدق و صفا بود.شوق دیدارش من را بسوی عالم برزخ می کشاند.مادر همیشه مدیون تو ام و برایت شادی ابدی از حضرت حق طلب می کنم.هر روزت در پیشگاه حق مبارک و پر از شادمانی باد.
+ نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در شنبه 1391/02/23 و ساعت
12:41 |
شناخت حضرت زهرا س برای غیر معصوم ممکن نیست.آن حضرت به قول شیخ احمد احسائی زمین ملکوت است .چون زمین در او کشت می شود ودر وجود شریف آن حضرت نطفه نور وجود اهل بیت علیهنم السلام قرار گرفت . و آن وجود شریف و الهی ام الا ئمه الاطهار صلوه الله علیهم اجمعین است.حضرت از چند وجه شخصیتی ممتاز و بی مانند است:فرزند حضرت محمد ابن عبدالله ص اشرف پیامبران است.مادرش حضرت خدیجه اولین زن مسلمان تاریخ اسلام است.همسرش حضرت علی ع به تصریح قرآن جان پیامبر اکرم ص است.مادر حسنین علیهما السلام و مادر زینبیین است.کوثر قرآن و لیله القدر است.آن حضرت هم کفو حضرت علی ع است . و در کلمه کفو همه معانی ولایت و شخصیت خاص علی ع نهفته است.او حوریه انسیه است.پیامبر گرامی او را مادر پدر نامید.یعنی علت موجبه وجودی و رسالت آن حضرت است.ویکی از مصادیق مرج البحرین در قرآن کریم است. نور نیر فاطمه سابقه قدیمی قبل از خلق کل عوالم غیب و شهود دارد.عالم ظاهر به واسطه نور شریفش ایجاد شد.همچنانکه عالم باطن به واسطه نور ذاتی همسرش خلق شدو این همه از الطاف خالق صمد خدای متعال است که لطف خود را در حق اهل بیت عصمت و طهارت تمام کرده است بنحوی که هیچ مخلوقی در این مراتب با آن انوار مقدس برابری نمی کند.
+ نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در شنبه 1391/02/23 و ساعت
11:52 |
حضرت زهرا علیها السلام هم به لحاظ نسب و خانواده و هم به جهت رفتار و منش شخصی و اوصاف فردی در اوج قله عظمت و بزرگی قرار دارد . او در عظمت و بزرگی نسب خانوادگی شهره جهان است; زیرا پدری چون حضرت محمد صلی الله علیه و آله - اولین فرد جهان هستی در کمال و فضائل - و مادری چون خدیجه کبری علیها السلام - یکی از زنهای کامله جهان هستی و دومین مسلمان، و فداکارترین فرد در راه اسلام - و همسری چون امیرمؤمنان علی علیه السلام - که به منزله جان پیامبر صلی الله علیه و آله و برترین انسان بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله می باشد - و فرزندانی چون حسنین علیهما السلام و زینبین علیهما السلام دارد . اگر محصول تربیت زهرا علیه السلام فقط زینب علیها السلام بود، در افتخار و عظمت حضرت زهرا علیها السلام کفایت می کرد . راستی کجا می توان خانواده ای یافت که مانند خانواده زهرا علیها السلام پدر معصوم، همسر معصوم، فرزندان ذکور معصوم و خود خانم نیز معصومه باشند و کجا می توان خانه ای یافت که چنین انسانهای بزرگی در آن جمع شوند، جز خانه گلی فاطمه . و او در اوج فضایل قرار دارد به حدی که شناخت او جز برای معدودی از انسانها غیرممکن است . امام صادق علیه السلام فرمود: «وهی الصدیقة الکبری وعلی معرفتها دارت القرون الاولی » ; او صدیقه کبری است که بر محور شناخت او قرنهای گذشته دور زده است .» (1) شاعر عرب به همین نکته اشاره کرده و می گوید: وحبها من الصفات العالیة علیه دارت القرون الخالیة «دوستی او از صفات ارزنده است، و قرنهای گذشته بر محور او چرخیده است .» چگونه می توان او را شناخت، در حالی که خدای متعال به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرموده است: «یا احمد لولاک لما خلقت الافلاک ولولا علی لما خلقتک ولولا فاطمة لما خلقتکما; (2) ای پیامبر! اگر تو نبودی هستی را نمی آفریدم، و اگر علی علیه السلام نبود تو را خلق نمی کردم، و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را به وجود نمی آوردم .» و پیامبر گرامی اسلام درباره او فرمود: «ولو کان الحسن شخصا لکان فاطمة بل هی اعظم; ان فاطمة ابنتی خیر اهل الارض عنصرا وشرفا وکرما; (3) اگر [خوبیها و] زیبائیها به صورت انسانی درآید، او فاطمه خواهد بود، بلکه او برتر [از آن] است; براستی که دخترم فاطمه برترین انسان روی زمین از نظر عنصر و ذات، و از نظر شرافت وبزرگواری است .» و چگونه می توان به فضائل و خوبیهای او پی برد و حال آنکه قطب عالم امکان، مهدی صاحب الزمان; آنکه همه خوبیها در او جمع شده است، فاطمه علیها السلام را الگو و مقتدای خویش می داند، آنجا که می فرماید: «وفی ابنة رسول الله لی اسوة حسنة، وسیردی الجاهل رداءة عمله وسیعلم الکافر لمن عقبی الدار; (4) دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله زیباترین الگو برای من است، و به زودی نادان پستی عمل خویش را خواهد دید و کافران در می یابند که پایان کار به نفع چه کسی می باشد .» فاطمه لیلة القدر ناشناخته است . امام صادق علیه السلام فرمود: ««انا انزلناه فی لیلة القدر» الیلة: فاطمة والقدر: الله، فمن عرف فاطمة حق معرفتها فقد ادرک لیلة القدر، و . . . سمیت «فاطمة » لان الخلق فطموا عن معرفتها; (5) [اینکه خداوند می فرماید:] ما قرآن را در شب قدر نازل کردیم، [مراد از] شب، فاطمه و مراد از قدر، خداوند است . در نتیجه هر کسی فاطمه را آنچنان که باید بشناسد، به حقیقت شب قدر را درک نموده است، و . . و اینکه فاطمه، فاطمه نامیده شده است برای این است که مخلوق از [کنه] معرفت او عاجز است .» فضائل زهرا علیها السلام آنچنان که باید و شاید قابل درک نبوده و البته قابل انکار نیز نمی باشد . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: «الویل، ثم الویل، الویل لمن شک فی فضل فاطمة; وای [و عذاب باد،] سپس وای، وای بر کسی که در فضیلت زهرا علیها السلام شک روا دارد .» زهرا علیها السلام در کلام محققین اهل سنت 1 . ابن صباغ مالکی: «در افتخار فاطمه همین بس که دختر پیامبر صلی الله علیه و آله خیرالبشر است، فاطمه ای که ولادتش پاک، و سیده است به اتفاق همه مسلمین .» (6) 2 . محمد بن طلحه شافعی: «دقت کن در آیه مباهله (7) و ترتیب و عبارات آن، و اشاراتی که به علو مقام فاطمه دارد، و چگونه او وسط قرار گرفته است، (چنانکه در حال رفتن بین پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام بود) تا مقام و منزلت او بیشتر روشن گردد .» (8) 3 . عباس محمود، العقاد المصری: «در هر دینی یک چهره از زن کامله وجود دارد که همه او راتقدیس می کنند . و گویا او نشانه خداوند بین مردان و زنان است، در مسیحیت چهره مریم پاکدامن، و در اسلام لاجرم آن چهره کامله فاطمه بتول می باشد . (9) » 4 . دکتر علی ابراهیم حسن: «در زندگی فاطمه انواع عظمتها را می بینیم که این عظمتها را همچون بلقیس و . . . از راه داشتن قصر و ثروت و زیبائی ظاهری به دست نیاورده است . و همچون عایشه، شهرت خویش را از راه رهبری جنگجویان (در جنگ جمل) ورویارویی با مردان به چنگ نیاورده، بلکه از راه حکمت و بزرگی شخصی خود، عالم را از حکمت و عظمت پر نموده است، حکمتی که مرجعش کتب فلاسفه و علماء نیست . بزرگی که ریشه اش پادشاهی و ثروت نیست بلکه از درون جانش و کمالات نفسش ریشه می گیرد . (10) » آری او شخصیتی است که هر قدر فهم بشر در شناخت حقیقتش بیشتر فرو رود، با مسائل حل نشده و رازهای ناگشوده بیشتری روبرو می شود، و سرانجام عاجزانه باید بگویند که اندیشه ها از درک فضائل زهرا عاجزند . فضائل حضرت زهرا علیها السلام در این نوشتار به بعضی از فضائل حضرت زهرا علیها السلام اشاره می شود: 1 . ولادت زهرا علیها السلام بعد از چهل شبانه روز عبادت و کناره گیری رسول خدا صلی الله علیه و آله از خدیجه کبری، فرشته خدا غذایی از بهشت برای آن حضرت آورد، بعد از افطار با آن غذای بهشتی و روحانی، جبرئیل عرض کرد: ای رسول خدا! امشب از نماز مستحبی درگذر و به سوی خانه خدیجه بشتاب! زیرا خداوند اراده نموده که از صلب تو فرزند پاکیزه ای بیافریند . بدنبال این فرمان، نور فاطمه علیها السلام از صلب پدر به رحم مادر انتقال یافت (11) . بعد از مدتی جبرئیل به پیامبر صلی الله علیه و آله این گونه بشارت داد: «ای رسول خدا! بچه ای که در رحم خدیجه علیها السلام می باشد، دختر ارجمندی است که نسل تو از وی بوجود خواهد آمد، او مادر امامان و پیشوایان دین است که بعد از انقطاع وحی جانشین تو خواهند شد . (12) » بعد از اتمام دوران بارداری خدیجه، فرشتگان خدا و حوریان بهشتی و زنان آسمانی به یاری خدیجه شتافتند و بدین گونه، فاطمه عزیز، یعنی اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گیتی نهاد، و به نور تابناک خود، شرق و غرب عالم را روشن ساخت (13) . از سخنان پیش گفته، فضیلت حضرت زهرا علیها السلام در اصل انعقاد نطفه، دوران جنینی، و پا گذاشتن به عرصه گیتی به خوبی آشکار است . 2 . نور فاطمه علیها السلام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: «خلق نور فاطمة علیها السلام قبل ان تخلق الارض والسماء فقال بعض الناس: یا نبی الله! فلیست هی انسیة؟ ! فقال: فاطمة حوراء انسیة; (14) نور فاطمه قبل از خلقت زمین و آسمان آفریده شد، بعضی از مردم عرض کردند: ای پیامبر خدا! پس زهرا از آدمیان نیست؟ فرمود: فاطمه حوریه بشری است .» پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در جای دیگر فرمود: «لما خلق الله الجنة خلقها من نور وجهه، ثم اخذ ذالک النور فقذفه فاصابنی ثلث النور، واصاب فاطمة ثلث النور، واصاب علیا واهل بیته ثلث النور; فمن اصابه من ذلک النور اهتدی الی ولایة محمد، ومن لم یصبه من ذلک النور ضل عن ولایة آل محمد صلی الله علیه و آله; خداوند بهشت را از نور وجود خود آفرید، سپس آن را برگرفته و رها کرد . پس یک سوم آن به من [پیامبر صلی الله علیه و آله] و یک سوم آن به فاطمه، و ثلث باقیمانده به علی علیه السلام و اهلبیت او اصابت کرد . پس هر کس که از آن نور به او برسد، به ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله رهنمون می شود، و هر کس از آن نور به او نرسد از ولایت آل محمد صلی الله علیه و آله گمراه [و به بیراهه خواهد رفت] .» (15) 3 . نام زهرا علیها السلام یونس می گوید، امام صادق علیه السلام فرمود: «لفاطمة علیها السلام تسعة اسماء عند الله عزوجل: فاطمة، والصدیقة، والمبارکة، والطاهرة، والزکیة، والراضیة، والمرضیة والمحدثة والزهراء ثم قال علیه السلام اتدری ای شی ء تفسیر فاطمة؟ قلت اخبرنی یا سیدی، قال: فطمت من الشر; (16) برای فاطمه نزد خدای بلند مرتبه نه اسم است: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا . آنگاه فرمود: معنی و تفسیر فاطمه را می دانی؟ گفتم: آقای من شما بفرمائید . فرمود: فاطمه را از آن جهت فاطمه گویند که از شر بدور است .» همچنین برای وجه تسمیه فاطمه علیها السلام وجوه دیگری نقل شده است که عبارتند از: 1 . فاطمه از اسم خداوند یعنی فاطر گرفته شده است (17) . 2 . چون دوستان و شیعیان او از آتش جهنم در امان اند . (18) 3 . چون از عادت ماهانه بریده و منقطع بوده است . (19) 4 . عبادت فاطمه علیها السلام امام صادق علیه السلام فرمود: «کانت اذا قامت فی محرابها زهر نورها لاهل السماء کما یزهر الکواکب لاهل الارض; (20) هرگاه فاطمه علیها السلام در محراب عبادتش می ایستاد، نور او برای اهل آسمان می درخشید; آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند .» امام حسن علیه السلام فرمود: «ما کان فی الدنیا اعبد من فاطمة علیها السلام حتی تورم قدماها; (21) عابدتر از فاطمه در دنیا نبود، [آنقدر عبادت کرد] که پاهای [مبارکش] ورم کرد .» 5 . اخلاص فاطمه علیها السلام از حسین بن روح سؤال شد: پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله چند دختر داشت؟ گفت: چهار دختر . سؤال شد: کدامیک برتر بود؟ گفت: فاطمه; به خاطر اینکه وارث [علم] نبی بود و نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او انتشار یافت . و خداوند این دو خصلت را به خاطر اخلاص او عنایت فرمود . (22) سوره هل اتی هم که پاداش اخلاص و عطای اهل بیت است، بر اوج اخلاص فاطمه علیها السلام به عنوان یکی از اهلبیت علیهم السلام دلالت دارد . 6 . ذکر و تسبیح فاطمه علیها السلام از علی علیه السلام نقل شده است که: یکی از پادشاهان عجم برده ای به پیامبر هدیه نمود، من به فاطمه گفتم نزد رسول خدا برو و خدمتگزاری برای خود درخواست کن، زهرا نزد رسول خدا رفته و این موضوع را با ایشان در میان گذارد، پیامبر علیه السلام فرمودند: فاطمه جان! چیزی به تو دهم که برایت از خادم و آنچه در دنیاست بهتر باشد; بعد از نماز، 34 بار الله اکبر، و 33 مرتبه الحمد لله و 33 بار سبحان الله بگو . آنگاه این اذکار سه گانه را با «لا اله الا الله » پایان بخش، و این برای تو از آنچه خواسته ای و ازدنیا و آنچه در دنیاست بهتر خواهد بود . (23) فاطمه زهرا علیها السلام مقید بود که این تسبیحات را بعد از هر نماز بگوید و به همین علت تسبیحات فاطمه زهرا علیها السلام نامیده شده است . فضیلت تسبیحات فاطمه علیها السلام در فضیلت تسبیحات حضرت زهرا علیها السلام امام صادق علیه السلام فرمود: «من سبح تسبیح فاطمة الزهراء علیها السلام قبل ان یثنی رجلیه من صلاة الفریضة غفر الله له; (24) هر کس تسبیح فاطمه را قبل از آنکه از حالت نماز فارغ شود بگوید; خداوند او را می آمرزد .» و همچنین امام صادق علیه السلام بارها می فرمودند: «تسبیح فاطمة علیها السلام فی کل یوم فی دبر کل صلاة احب الی من الف رکعة فی کل یوم; (25) تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام درهر روز بعد از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار رکعت نماز در هر روز است .» و نیز فرمودند: «تسبیح فاطمة الزهراء علیها السلام من الذکر الکثیر الذی قال الله عزوجل «واذکروا الله ذکرا کثیرا» ; (26) تسبیح فاطمه زهرا علیها السلام مصداق ذکر کثیری است که خداوند فرمود: خدا را یاد کنید، یاد کردنی بسیار .» 7 . علم فاطمه علیها السلام علم انسانهای معمولی اکتسابی است ولی علم انبیاء و اولیاء الهی لدنی و الهی است، علم فاطمه زهرا علیها السلام هم لدنی بود . سلمان گوید: عمار به من گفت: از امر تعجب آوری برای تو خبر دهم! گفتم بگو، عمار گفت: (روزی) همراه با علی علیه السلام بر فاطمه زهرا علیها السلام وارد شدیم . هنگامی که نگاه زهرا علیها السلام به علی علیه السلام افتاد، فرمود، نزدیک بیا تا حدیث گذشته، حال و آینده راتا روز قیامت، برایت بگویم . دیدم امیرالمؤمنین علیه السلام به حالت قهقری (و به عقب) برگشت و نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مشرف شد، حضرت فرمود: ای اباالحسن نزدیک بیا . علی علیه السلام نزدیک پیامبر صلی الله علیه و آله نشست، بعد از اینکه آرام گرفت، پیامبر اسلام فرمود: من خبر دهم یا خود خبر می دهی؟ ! عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است . آنگاه حضرت جریانی که بر علی گذشته بود را شرح داد، علی علیه السلام عرض کرد آیا نور فاطمه از نور ما می باشد؟ حضرت فرمود: مگر نمی دانی؟ آنگاه علی علیه السلام سجده شکر انجام داد . 8 . فاطمه علیها السلام محدثه بود دانشمندان شیعه و سنی بالاتفاق قائل به وجود محدث در اسلام می باشند و معتقدند که بعد از پیامبر اسلام یقینا بشر محدث وجود داشته است، منتهی در مصداق اختلاف است . در تعریف محدث می گویند: «المحدث یسمع الصوت ولا یری شیئا; (27) محدث صدای فرشته را می شنود ولی چیزی را نمی بیند .» امام صادق علیه السلام فرمود: «فاطمة بنت رسول الله کانت محدثة ولم تکن نبیة انما سمیت فاطمة محدثة لان الملائکة کانت تهبط من السماء فتنادیها کما تنادی مریم بنت عمران . . . ; (28) فاطمه دختر رسول خدا محدثه بود نه پیامبر . فاطمه را از این جهت محدثه نامیده اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل می شدند و با او همانند مریم دختر عمران گفتگو داشتند .» حضرت صادق علیه السلام سخن خود را چنین ادامه می دهند: شبی حضرت صدیقه علیها السلام به فرشتگان هم صحبت خویش فرمود: آیا آن زن که بر جمیع زنان عالم برتری دارد، مریم دختر عمران نیست؟ جواب دادند: نه; زیرا مریم فقط سیده زنان عالم در زمان خودش بود، ولی خدای متعال تو را سیده زنهای عالم خودت، و هم عالم زمان مریم و اولین و آخرین قرار داده است (یعنی تو را بانوی بانوان جهان قرار داد) .» و باز فرمود: «فاطمه بعد از رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله 75 روز بیشتر زنده نماند، و غم جانسوز داغ پدر قلب او را لبریز کرده بود، به این جهت جبرئیل پی در پی به حضورش می رسید، و او را در عزای پدر تسلیت می گفت .» (29) جبرئیل گاه از مقام و منزلت پدر بزرگوارش وگاه از حوادثی که بعد از رحلت او بر ذریه اش وارد می گردد، خبر می داد . امیرالمؤمنین علیه السلام نیز آنچه جبرئیل گزارش می داد، می نوشت . مجموعه این سخنان به مصحف فاطمه معروف شده است . در زیارتنامه حضرت فاطمه علیها السلام هم می خوانیم: «السلام علیک ایتها المحدثة العلیمة » (30) 9 . عطای فاطمه علیها السلام بهترین و برترین انفاق آن است که از محبوبترین چیز انفاق شود و انفاقهای فاطمه علیها السلام چنین بود، که به دو نمونه اشاره می شود . الف) گلوبند پربرکت جابر بن عبدالله انصاری می گوید: روزی نماز عصر را با پیغمبر صلی الله علیه و آله خواندیم، ناگاه پیرمردی خدمت رسول خدا رسید که لباس کهنه ای پوشیده بود، و از شدت پیری و ناتوانی نمی توانست بر جای خودش قرار گیرد . عرض کرد یا رسول الله! گرسنه ام سیرم کن; برهنه ام لباسی به من عطا کن; تهیدستم چیزی به من بده . رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: من که اکنون چیزی ندارم ولی تو را به جایی راهنمایی می کنم، شاید حاجتت برآورده شود . سپس به بلال فرمود: پیرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدایت کن . او بعد از ورود به خانه زهرا علیها السلام سلام کرد، حضرت جوابش را داد و فرمود: کیستی؟ خود را معرفی نمود . . . فاطمه گلوبندی را که پسر عمویش به وی اهداء نموده بود، به او داد و فرمود: به فروش رسان و زندگی خودت را بدان اصلاح کن . پیرمرد برگشت و جریان را خدمت پیغمبر عرض کرد . آن حضرت گریست و فرمود: گردنبند را به فروش رسان تا خدا به برکت عطای دخترم برای تو گشایشی فراهم سازد . . . پیرمرد بعد از فروختن گردنبند، به پیامبر صلی الله علیه و آله عرض کرد: به برکت عطای فاطمه علیها السلام بی نیاز شدم (31) . ب) پیراهن شب عروسی صفوری شافعی از ابن جوزی نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در شب عروسی فاطمه علیها السلام برای او پیراهن تازه ای آماده کردند . جامه ای کهنه و وصله دار نیز در نزد ایشان بود . سائلی در زد و گفت: از خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله جامه ای کهنه می خواهم . فاطمه می خواست جامه کهنه را بدهد، ولی سخن خدا به یادش آمد که می فرماید: «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون » ; «به نیکویی نخواهید رسید مگر اینکه از آنچه دوست دارید انفاق کنید .» پس جامه نو را به وی داد . وقتی که هنگام زفاف حضرت شد، جبرئیل به محضر رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و عرض کرد: یا رسول الله! پروردگارت سلام می رساند، و مرا نیز فرمان داده که به فاطمه علیها السلام سلام برسانم و برای فاطمه علیها السلام توسط من جامه ای از دیبای سبز از جامه های بهشتی فرستاده است . 10 . همسرداری فاطمه علیها السلام در حدیثی می خوانیم که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله از علی علیه السلام پرسید: «کیف وجدت اهلک؟ قال: نعم العون علی طاعة الله وسال فاطمة، فقالت: خیر بعل; (32) فاطمه، همسرت را چگونه یافتی؟ گفت: بهترین یار بر اطاعت [و بندگی] خداوند، و از فاطمه سؤال کرد: گفت: او بهترین شوهر است .» فاطمه در یک موقعیتی بسیار حساس و بحرانی در خانه علی زندگی می کرد، سپاه اسلام همیشه در حال آماده باش بود . در هر سال، چندین جنگ واقع می شد و علی علیه السلام در تمام یا اکثر آن جنگها شرکت داشت . هرگاه با پیکر خسته و کوفته به خانه باز می گشت، از مهربانیها و دلگرمیها و نوازشهای همسر عزیزش کاملا برخوردار می شد; زخمهای تنش را پانسمان می کرد، لباسهای خون آلود جنگ را می شست (33) ، فداکاریها و شجاعتهایش را می ستود، و بدین وسیله دلش را گرم و برای جنگ آینده آماده اش می نمود . حضرت علی علیه السلام می فرماید: «ولقد کنت انظر الیها فتنکشف عنی الهموم والاحزان; (34) به راستی همیشه این گونه بود که به او نگاه می کردم و تمام غمها و غصه هایم بر طرف می شد .» فاطمه علیها السلام هرگز بدون اجازه علی علیه السلام از خانه خارج نشد و هیچ گاه او را غضبناک نکرد . او در ساعات وداع خویش به علی علیه السلام گفت: «یا ابن عم ما عهدتنی کاذبة ولا خائنة ولا خالفتک منذ عاشرتنی . فقال علیه السلام: معاذ الله انت اعلم بالله وابر واتقی واشد خوفا من الله ان اوبخک مخالفتی; (35) پسر عمو! هرگز مرا دروغگو و خائن نیافتی، از روزی که با من معاشرت کردی، با دستورات تو مخالفت نکردم . علی علیه السلام فرمود: [ای دختر پیامبر!] معاذ الله [که تو در خانه من بدرفتاری نموده باشی، زیرا] مراتب خداشناسی و نیکوکاری و پرهیز کاری و بزرگی و خداترسی تو به حدی است که جای ایراد و خرده گیری در مورد مخالفت با من نیست .» 11 . شفاعت فاطمه علیها السلام حسن ختام فضائل حضرت را مقام شفاعت حضرت قرار می دهیم . 1 . پیامبر اسلام خطاب به امام حسن و امام حسین علیهما السلام فرمود: «انتما الامامان ولامکما الشفاعة; (36) شما دو نفر (حسنین) امام هستید، و برای مادر شما شفاعت است .» 2 . پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: وقتی روز قیامت شود، از باطن عرش ندا می رسد: ای اهل قیامت! چشمهای خویش را پایین افکنید تا اینکه فاطمه دختر محمد با پیراهن خضاب شده به خون حسین عبور کند، در آن عرصه حضرت فاطمه پایه عرش را گرفته و عرضه می دارد: پروردگارا! تو جبار عادلی، بین من و کسانی که فرزندان مرا کشتند قضاوت فرما . رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: به حق خدای کعبه سوگند که پروردگارم به سنت من حکم خواهد فرمود . آنگاه زهرا علیها السلام عرضه می دارد: «اللهم اشفعنی فیمن بکی علی مصیبته; پروردگارا به من اجازه شفاعت کسانی را بفرما که در مصیبت حسینم گریه کرده اند» و خدای تعالی اذن شفاعت آنان را به ایشان عنایت می فرماید .» (37) 3 . جابر بن عبدالله انصاری می گوید: به حضرت باقر علیه السلام عرض کردم: فدایت شوم، یا بن رسول الله! برای من حدیثی در فضیلت جده ات فاطمه زهرا علیها السلام بفرمایید تا هنگامی که آن را برای شیعیان بیان می کنم خوشحال گردند . امام باقر علیه السلام فرمود: پدرم و او از جدم، از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می فرمود که: در روز قیامت برای انبیاء و رسل منبرهایی از نور برپا می شود و منبر من در روز قیامت از همه بلندتر است . آنگاه خداوند می فرماید: خطبه بخوان، پس خطبه ای بخوانم که احدی از انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده است . پس برای اوصیاء نیز منبرهایی از نور برافراشته می شود و در میان آنها منبری برای وصی من علی بن ابی طالب نصب می گردد که از همه بلندتر است; آنگاه خداوند به علی علیه السلام می فرماید خطبه بخوان، پس خطبه ای می خواند که احدی از اوصیاء مانند آن نشنیده است . آنگاه برای فرزندان انبیاء و رسل منبرهایی از نور نصب می گردد، پس برای دو فرزند و نوه و دو ریحانه ایام حیاتم (حسنین علیهما السلام) منبری برپا می شود و به آنان گفته می شود خطبه بخوانید و آن دو خطبه هایی می خوانند که هیچ یک از فرزندان انبیاء و رسل مانند آن را نشنیده اند . آنگاه منادی که جبرئیل است ندا می دهد: فاطمه دختر محمد صلی الله علیه و آله کجاست؟ آنگاه فاطمه علیها السلام برمی خیزد، [تا اینکه فرمود:] خدای تعالی می فرماید: ای اهل محشر کرامت و بزرگواری از آن کیست؟ محمد و علی و حسنین علیهم السلام عرض می کنند: برای خدای واحد قهار . آنگاه خداوند می فرماید: ای اهل محشر! من امروز کرامت وبزرگی را برای محمد و علی و فاطمه و حسنین علیهم السلام قرار دادم . ای اهل محشر! سرها را پایین افکنده و چشمها را ببندید، این فاطمه است که به سوی بهشت می رود . آنگاه جبرئیل شتر بهشتی می آورد، در حالی که دو طرفش را دیباج آویزان کرده اند، و مهار آن از لؤلؤ تازه است . حضرت بر آن سوار می شوند و خدای متعال صدهزار فرشته را در طرف راست و صدهزار فرشته در سمت چپ وی می فرستد، و صدهزار فرشته را مامور می فرماید تا حضرت فاطمه علیها السلام را بر روی بالهای خود سوار کنند تاایشان را به در بهشت برسانند . وقتی که به در بهشت می رسند، حضرتش می ایستد، خدای متعال می فرماید: ای دخت حبیب من چرا توقف کردی و حال آنکه من تو را امر کرده بودم به بهشت من درآیی؟ حضرت صدیقه علیها السلام عرض می کند: پروردگارا دوست می دارم که ارزش و قدر و قیمت من در مثل چنین روزی شناخته شود . خداوند می فرماید: «یا بنت حبیبی! ارجعی فانظری من کان فی قلبه حب لک او لاحد من ذریتک خذی بیده فادخلیه الجنة! ; ای دختر حبیب من! برگرد و بنگر هر که در قلبش محبت تو و یا محبت یکی از فرزندان تو باشد، دستش را بگیر و او را داخل بهشت نما .» آنگاه حضرت باقر علیه السلام فرمود: والله ای جابر! در آن روز حضرت زهرا علیها السلام شیعیان و دوستانش را بر می گزیند و انتخاب می کند; همان گونه که پرنده دانه نیکو را از دانه بد جدا می کند . وقتی که شیعیان سیده زنان دو عالم به آن بزرگوار نزدیک و بر در بهشت می آیند، خدای تعالی در قلب آنان چنین می افکند که در آنجا بایستند . وقتی می ایستند خداوند می فرماید: ای دوستان من! توقف شما برای چیست و حال آنکه فاطمه دخت حبیب من شفاعت شما را نموده است؟ پاسخ دهند: پروردگارا ما دوست داریم که در چنین روزی ارزش و منزلتمان شناخته شود . خداوند می فرماید: ای دوستان من! برگردید و ببینید چه کسی به خاطر آنکه شما فاطمه را دوست می داشتید، شما را دوست می داشت؟ چه کسی به شما به خاطر دوستی فاطمه زهرا علیها السلام غذا داد؟ چه کسی شما را به خاطر دوست داشتن فاطمه علیها السلام لباس پوشانید؟ چه کسی به شما بخاطر دوستی فاطمه علیها السلام شربتی نوشانید؟ چه کسی بخاطرفاطمه علیها السلام و دوستی فاطمه علیها السلام غیبت غیبت کننده ای را از شما رد کرد؟ پس دستش را بگیرید و او را وارد بهشت نمایید . (38) پی نوشت: 1) محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، (بیروت، داراحیاء التراث العربی)، ج 43، ص 105 . 2) علامه مرندی، ملتقی البحرین، ص 14; ر . ک: میرجهانی، الجنة العاصمه، ص 148; صالح بن عبدالوهاب العرندس، کشف اللآلی، به نقل از فاطمه زهرا علیها السلام، بهجة قلب المصطفی، رحمانی همدانی (تهران، نشر المرضیة، دوم، 1372) ص 9 . 3) حموینی، فرائد السمطین، ج 2، ص 68 . 4) بحارالانوار، (پیشین)، ج 53، صص 179 - 180 . 5) محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، (داراحیاء التراث العربی)، ج 43، ص 65 . 6) الفصول المهمة (بیروت)، ص 143 . 7) آل عمران/61 . 8) مطالب السئول، چاپ ایران، ص 6 و 7 . 9) توفیق ابواعلم، اهل البیت، ص 128 . 10) علامه دخیل، فاطمة الزهراء علیها السلام، ص 171 . 11) بحار (پیشین)، ج 16، ص 78 و ر . ک: بانوی نمونه اسلام، ابراهیم امینی، ص 27 . 12) دلائل الامامة، ص 8 . 13) همان و ر . ک: بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 2، و ج 16، ص 80 . 14) عبدالله بحرانی، العوالم، (قم مدرسة المهدی)، ج 6، ص 9 . 15) بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 44 . 16) بحار (پیشین)، ج 43، ص 10 . 17) همان، ص 65 . 18) همان، ص 16 . 19) همان، ص 16 . 20) همان، ص 12 . 21) همان، ص 49 . 22) همان، ص 37 . 23) سید محمد کاظم قزوینی، فاطمة الزهراء از ولادت تا شهادت، ترجمه دکتر حسین فریدونی، نشر آفاق، چاپ سوم، 1365، ص 224 . 24) کلینی، الکافی، ج 2، ص 342 . 25) حسین طبرسی، مکارم الاخلاق، (بیروت، مؤسسة الاعلمی)، ص 281 . 26) وسائل الشیعه، حر عاملی، (داراحیاء التراث العربی)، ج 4، ص 1022 . 27) بحارالانوار، پیشین، ج 26، ص 75 - 76 . 28) همان، ج 14، ص 206 و ج 43، ص 78 . 29) اصول کافی، ج 1، ص 241 و بحارالانوار، ج 22، ص 546، و ج 26، ص 41 . 30) بحار، ج 97، ص 195 . 31) همان، ج 43، ص 56 . 32) قاضی نورالله حسینی، احقاق الحق (طهران، مکتبة الاسلامیة)، ج 10، ص 401; و ر . ک: صفوری شافعی، نزهة المجالس، ج 2، ص 226 . 33) سیره ابن هشام، ج 3، ص 106، به نقل از ابراهیم امینی، بانوی نمونه اسلام، صص 78 - 79 . 34) بحارالانوار، (پیشین)، ج 43، ص 134، سطر سوم . 35) همان، ص 191، روایت 20 . 36) کشف الغمة، ج 1، ص 506 . 37) اسد الغابه، ج 5، ص 523; گنجی شافعی، کفایة الطالب، ص 212; ذهبی، میزان الاعتدال، ج 2، ص 18; همدانی، مودة القربی، 104 . 38) بحارالانوار، (پیشین)، ج 8، ص 51; تفسیر فرات بن ابراهیم کوفی، ص 113 + نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در شنبه 1391/02/23 و ساعت
11:24 |
|
|