روزنامه پرسه: میدان مقابل ورودی اصلی مرکز سازمان های بین المللی در وین (یونو-سیتی) در ماه آپریل سال 2008، محمد اسد نامگذاری شد . این اولین میدانی در وین است که نام یک مسلمان را با خود دارد. اعتراضهای فوری حزب آزادی (FPÖ) علیه این "تحریک"، نام این متفکر مهم اسلامی را در ذهن تداعی کرد. اکنون فیلم مستند و موفق جرج میش اتریشی به نام "راه مکه- سفر محمد اسد" تصویر این عابر جذاب مرزها میان دنیاها را تعمیق میکند. زیرا اسد در سال 1900 با نام اشکنازیم لئوپلد وایس به عنوان نوه یک خاخام، در لمبرگ (اوکراین امروز) که در آن زمان متعلق به پادشاهی اتریش-مجارستان بود متولد شد. وی چند سالی در شهر وین بزرگ شد و تحت آموزشهای شدیداً مذهبی پرورش یافت، ولی بطور فزاینده از اعتقادات یهودی فاصله گرفت و بسوی اسلام گروید و در سفرهای خود به فلسطین مجذوب برخوردها خود با بدوی ها گشت. وایس در سال 1926 به دین اسلام گروید و نام محمد اسد را برای خود برگزید. در فیلم میش از قول وی بیان می شود که "زمانی که من 13 سال داشتم فکر می کردم که مسلمانان افرادی وحشی هستند، ولی بعداً به اشتباه خود پی بردم.
سخن اسد دقیقاً اکنون در دوران پیش داوریهای سریع جذاب است : قرآن تمامی خصوصیات اصلی دموکراسی را دربر میگیرد". وی از هر دو نظر سیاسی و معنوی راه میانه را دنبال کرد و در جهت گفتگو با غرب و آرمانهای مترقی تلاش کرد. اسد به عنوان دوست شخصی بنیانگذار پادشاهی عربستان سعودی یکی از مشاوران وی شد. اسد متون مذهبی را مطالعه کرد و چندین بار با شتر با عبور از صحرا برای زیارت به مکه سفر کرد. وی آخرین سفر (1932) خود را تبدیل به بیوگرافی خود به نام "راه مکه" (1954) کرد که اثری بسیار پرفروش شد. پس از آن شاهکار اسد ترجمه انگلیسی قرآن بود که طی کاری 17 ساله بدست آمد و از نظر بسیاری از کارشناسان به عنوان بهترین ترجمه شناخته می شود.
نشر آثار علما، گسترش علم را به همراه داردآثار علما راه را برای دانشپژوهان و محققین روشن میکند و با نشر این آثار، افقهای زیادی برای گسترش علم و عمل گشوده میشود..... |
حضرت آیتالله سبحانی در دیدار اعضای کنگره مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی در قم اظهار داشتند: در زندگانی این مرد بزرگ و عالم برجسته جهان تشیع نکات مهمی وجود دارد که در این همایشها و کنگرهها باید بر آنها تاکید شود و شخصیت ایشان به مردم بیشتر معرفی گردد.
معظمله ادامه دادند: کتابهای بسیاری درباره این فقیه وارسته در نجف به زبان عربی چاپ شده است که میتواند منبع خوبی برای تحقیق و تفحص در زمینه سیره و زندگی ایشان باشد.
حضرت آیتالله سبحانی با اشاره به اهمیت برگزاری این همایشها تصریح کردند: در زمینه زندگی مرحوم آیتالله سید ابوالحسن اصفهانی کارهای بزرگی انجام شده و افقهای زیادی را برای دانشپژوهان و اساتید روشن نموده است.
معظمله با اشاره دوران خفقان و استبداد در زمان حیات مرحوم سید ابوالحسن اصفهانی، افزودند: در دوران خفقان رضاخانی و زمانی که رضاخان قصد داشت ریشه اسلام و روحانیت را بکند، ایشان با سیاست و تدبیر الهی خود توانست حوزه و زعامت علمای تشیع را حفظ کند.
حضرت آیتالله سبحانی گفتند: ایشان با دادن اجازهنامه اجتهاد، روحانیت و حوزه را حفظ نمود و این اقدام تدبیری سیاسی در برابر حملات دشمنان علیه روحانیون در آن زمان بود.
معظمله در پایان گفتند: باید اسامی شاگردان این فقیه برجسته استخراج و جمعآوری شود و تقریرات دروس ایشان گردآوری گردد، تا راه برای آیندگان روشنتر شود.
کوتاه و گویا از مرجع فقید شیعه پندهای انسانساز ذیل فرازهایی از نصایح مرحوم آیتالله العظمی تبریزی است که در آستانه سومین سالگرد رحلت جانگداز آن فقیه مجاهد ،همزمان با ایام شهادت صادق آل رسول (ص) تقدیم خوانندگان ارجمند میگردد. |
قرآن مشکلگشا است
برای جلب رضای الهی و کسب توفیق و عبور از مشکلات، زیاد قرآن بخوانید؛ خصوصاً سوره «ملک» را زیاد تکرار کنید، اهلبیت علیهمالسلام را واسطه قرار دهید؛ ان شاء اللَّه مشکل رفع خواهد شد. مأیوس نباشید که رحمت خدا واسع است. شما در حال امتحان هستید، خداى ناکرده کفران نعمت نکنید که خداوند ناظر بر اعمال است و بندههاى خود را به طرق مختلف امتحان مىکند. تحمل مشکلات وسختی ها در نهایت براى انسان موجب علو درجه خواهد شد.
تربت امام حسین (ع)، شفابخش بیماریها
خدا هر تقدیرى را که در نظر گرفته باشد، رحمت است و اگر عمرى دوباره داد، در راهش صرف کنید. دنیا، دار بلا و امتحان است، قوى باشید و در مدت حیات، براى آخرت، عمل صالح ذخیره کنید. «زیارت عاشورا»، «حدیث کساء»، «زیارت جامعه» و «زیارت آل یاسین» را فراموش نکنید و به ائمه علیهمالسلام زیاد متوسل شوید. به دیارى سفر خواهید کرد که مورد عنایت اهلبیت علیهمالسلام خواهد بود. شما شیعه على بن ابى طالب(ع) هستید. شب ها قبل از خواب تربت امام حسین(ع) را با آب مخلوط کرده و میل کنید؛ ان شاءالله به برکت تربت سیدالشهدا (ع) شفا خواهید یافت.
حقانیت تشیع
مذهب شیعه به واسطه حقانیت اهلبیت علیهمالسلام، قابل خدشه نیست و اینکه مىبینید بعضى به واسطه عقل ناقص خود، شبهه وارد مىکنند، از قلت علم آنها و عدم معرفتشان نسبت به احادیث و منابع ماست.ماتا آنجا که توانستهایم جوابشان را دادهایم. در هر حال، وظیفه تمام شیعیان است که در مقابل این گونه شبهات ایستاده و از علماى متبحر سؤال کنند و به عوام بفهمانند که فریب این گونه القائات را نخورند و در دین و معتقدات خود ثابتقدم باشند.
دنیا زمینه سازآخرت
همه افراد به نحوى، گرفتارى و مشکل دارند، گرفتارى دنیا خلاصى ندارد، ولیکن به برکت و عنایت اهلبیت علیهمالسلام زودگذر است؛ کارى کنید که در آخرت گرفتار نباشید. عمل در دنیا، میزان در آخرت است؛ پس اعمال خود را خالصانه و براى رضای خدا انجام دهید تا دربهاى رحمت بر شما باز شود. در همه کارها معصومین علیهمالسلام را واسطه قرار دهید.
جوانی،فرصت خوب زیستن
قدر جوانى خود را بدانید؛ جوانى زودگذر است ، کارى کنید که از این دوره زندگى، نهایت استفاده را ببرید. دقت در تکالیف شرعى، در رأس همه امور است. سعى کنید همواره یاد خداوند متعال و قیامت را در دل خود زنده بدارید و از معاشرت با اشخاص و انجام کارهایى که دل را سیاه کرده و مانع از کسب توفیق مىشوند، بپرهیزید. از مجالس معصیت، اجتناب کرده و عمر که گرانبهاترین سرمایه است را تباه نکنید. از معاشرت با دوستان مشکوک و ناشناخته پرهیز نمایید که شخص، به دوستانش شناخته مىشود. بنابراین، از افرادى که معاشرت با آنان، عمر انسان را هدر مىدهد، بپرهیزید، با کسانى همنشین شوید که در کسب معنویت شما مؤثر باشند.
بهترین عمل
انسان وقتی که از انجام اعمال واجب خود، اطمینان حاصل کرد، به اعمال خیر اقدام کند که ذخیرهاى براى آخرتش باشد. اعمال خیر نسبت به هرکس متفاوت است؛ به طور مثال، برای افراد متمکن، بهترین عمل، تقویت حوزههاى علمیه است که همان تقویت مذهب بر حق تشیع مىباشد. هرکارى که بتواند دین را یارى نماید، انجام دهید که این امر بهترین ذخیره براى آخرت است. هرکس باید نسبت به تمکن و قدرت خود، تلاش کند و توشهاى براى آخرت ذخیره نماید. خداوند به همه ما توفیق دهد که عامل به وظیفه باشیم!
شیطان در کمین است!
روىآوردن بعضى افراد به لذات دنیا، نباید موجب شود که در اراده و ثبات قدم انسان خللى وارد کند، در صورت امکان، امر به معروف و نهى از منکر کنید و آنانى را که غافلاند، آگاه سازید، آن هم با روشى که پذیرا باشند.
بعضى افراد، لذات دنیا را به آخرت ترجیح مىدهند و شب و روز خود را فداى اغراض حیوانى مىکنند.انسان باید با دیدن این صورتهاى تاریک، درس بگیرد و خود را از گناه دور کند.
بدانید که شیطان در کمین است و همواره از خدا کمک بخواهید و بگویید: الهى لا تکلنى الى نفسى طرفة عین ابداً
رهایی از یاس و ناامیدی
یأس از زندگی و ادامه حیات، از وسوسه های شیطان است که همواره میخواهد همانگونه انسان را از طریق مستقیم خارج و با القاى وسوسه، شما را مأیوس گرداند. مواظب باشید فریب شیطان را نخورید. با عمل به تکالیف شرعى و دقت در انجام اعمال و همچنین توسل به اهلبیت علیهمالسلام، که سفینه نجات هستند، از خدا بخواهید تا شیطان را از شما دور کند. بسیار ذکر بگویید و دعا بخوانید، همیشه استغفار کنید و هرگاه وسوسه شدید، خود را به کارى مشغول کنید. زیاد صلوات بفرستید؛ سعى کنید جایى تنها ننشینید که فکرهاى متشتت، شما را مشغول کند. با تمسک به حبل متین اهلبیت علیهمالسلام و شرکت در مجالس وعظ و خطابه، بر معلومات خود بیفزایید. با افراد فاضل و متدین مشورت کرده و سعى کنید، قسمتى از روز خود را با آنها بگذرانید.
| سفیر واتیکان عنوان کرد بزرگترین مجموعه تعزیه خوانی در کتابخانه واتیکان نگهداری میشود ژان پل گوبل گفت: در کتابخانه واتیکان نسخ خطی اسلامی فراوانی وجود دارد و بزرگترین مجموعه تعزیه خوانی امام حسین (ع) در 1200 جلد در کتابخانه های واتیکان نگه داری می شود که حتی یک نسخه از آن در کتابخانههای ایران وجود ندارد. |
![]() |
چرخش سياسي- مذهبي در تركيه از سكولاريسم به اسلام
درسالهاي آينده ما ان شاءالله اميدواريم كه نه تنها در تركيه، بلكه در سراسر جهان تغييرات زيادي به وقوع بپيوندد. هم اكنون اينترنت باعث شده است كه هر جوياي حقيقتي به حقايق دست يابد.
روزنامه کیهان |
نكته جالب توجه اينكه در وب سايت رسمي هارون يحيي نسخه پي.دي.اف تمامي كتاب ها به صورت رايگان در اختيار كاربران قرار گرفته است. از هارون يحيي در جهان با عنوان خالق گرا (creationist) در مقابل تفكر «تطور انواع» داروينيسم ياد مي شود. شايد به همين دليل است كه در تمامي آثار وي فصلي در رد تفكر داروين به چشم مي خورد. آرم محمد رسول الله(ص) روي جلد كتاب هاي هارون يحيي نقش بسته و كتاب به هر زباني كه باشد، صفحه نخست آن به عبارت بسم الله الرحمن الرحيم مزين شده است... و همين ها كافي است كه بدانيم محققان اين موسسه از برادران مسلمان هستند.
فعاليت گسترده موسسه هارون يحيي و چاپ نفيس كتاب هاي آن، سؤالات فراواني را در ذهن ايجاد مي كند. حامي مالي اين موسسه پرخرج چه شخص يا گروهي است؟ افراد اين موسسه چه عقايدي دارند؟ هدفشان چيست و اصلاً با چه انگيزه اي اين موسسه تاسيس شده است؟
سفر دو تن از پژوهشگران موسسه هارون يحيي به تهران براي شركت در كنفرانس مهدويت فرصتي بود تا با صراحت تمام با اين دوستان به گفت وگو بنشينيم و اين پرسش ها را با آنها در ميان بگذاريم.
مردم تركيه سال 1381 را فراموش نخواهند كرد. حكومت جريان لائيك دهه ها بود كه آنان را به تنگ آورده بود. لائيك ها تمامي پست هاي كليدي را در اختيار گرفته بودند؛ ژنرال هاي ارتش، قاضي ها، اعضاي دولت و ... همه به اين جريان تعلق داشتند و مسلمانان در اقليت محض بودند. فضا براي فعاليت چنان تنگ بود كه دولتمردان به هيچ وجه عقيده اي جز سكولاريسم را برنمي تابيدند و به بهانه دفاع از قانون اساسي سكولار تركيه، هر جريان ديگري را سركوب مي كردند. نمونه آن انحلال حزب اسلام گراي «سعادت» از سوي دادگاه قانون اساسي اين كشور به اتهام تهديد ماهيت سكولار نظام تركيه در سال 1379 بود. اما سال 81 ناگهان ورق برگشت و حزب اسلام گراي عدالت و توسعه در انتخابات به پيروزي رسيد تا مردم تركيه طعم شيرين حكومت مسلمانان را بچشند.
پيش از آن ، ديكتاتوري لائيسم و سكولاريسم براي استمرار حكومت اين جريان بي ترديد نيازمند همسويي افكار عمومي باخود بود. لائيك ها بايد مردم را به گونه اي تربيت مي كردند كه عقايد ديني شان پايه هاي حكومت آنان را متزلزل نكند.
«تورگوت آكسو» از اعضاي موسسه هارون يحيي درباره اين چرخش عقيدتي-سياسي تركيه از لائيسم و سكولاريسم به اسلام مي گويد: «حدود 20 سال پيش، زماني كه در مدرسه بودم، نظام آموزشي تركيه بر پايه عقايد لائيسم پي ريزي شده بود. آنها به ما درس داروينيسم و ماترياليسم مي دادند. مي گفتند شما از سنگ و شن ساخته شده ايد و نژادتان به ميمون برمي گردد. طبيعت تصادفا شما را به وجود آورده است.»
اكسو مي گويد «اگرچه پدران و مادرانمان به خدا معتقد بودند، اما هيچ كاري نمي كردند. چرا كه اينگونه تربيت شده بودند و اگر دركي سطحي از خدا و آفرينش داشتند، آن را از نياكان خود به ميراث برده بودند. نظام لائيك تركيه قصد داشت از طريق نظام آموزشي، اجازه انتقال اين عقايد سطحي را هم به نسل هاي بعد ندهد. والدين ما درباره قرآن هيچ نمي دانند.» آكسو وقتي تحصيل در رشته مديريت اقتصادي را در دانشگاه به پايان مي رساند، در علوم بيشتر از آنچه به او ديكته كرده اند، دقيق مي شود و در همين دوران است كه با «ادنان اوكتار» ملاقات مي كند. او مي گويد: «در آن هنگام با مطالعه و تحقيق پي بردم كه حقيقت با آنچه من در مدارس تركيه خوانده بودم، بسيار متفاوت است. فهميدم كه خدايي وجود دارد.»
آكسو با مطالعه و تحقيق بيشتر درمي يابد كه اوضاع سياسي و اجتماعي تركيه تنها در دست لائيك ها نيست و جريان ديگري هدايت افكار عمومي را به عهده گرفته است: «رسانه ها تحت كنترل ماسون ها و صهيونيست ها بود. تمام سعي آنها اين بود كه مردم در مورد خدا نينديشند. آنها مردم را سرگرم شهوات مي كردند. درفيلم هايي كه براي ما پخش مي شد، مي خواستند ما را قانع كنند كه زندگي واقعي در خور و خواب و شهوت است و اصولا هدف از زندگي جز اين نيست. صهيونيست ها اين باور را ملكه اذهان كرده بودند كه «اگر مذهبي هستيد پس عقب مانده ايد». اساس اين عقيده، مكتب داروينيسم بود كه در مدارس ما تدريس مي شد. آنها در مدرسه به كودكان ما مي گفتند كه تصادفا به وجود آمده ايد. مي گفتند شما مي توانستيد سنگ يا چوب باشيد، اما تصادفا انسان شده ايد و پس از مرگ هم حياتي در كار نيست؛ نابود خواهيدشد، پس بايد دراين دنيا بجز خوش گذراني به چيز ديگري نينديشيد.
وقتي آكسو با هارون يحيي آشنا شده و با اهداف نظام تربيتي و آموزشي نظام سكولار تركيه بيشتر آشنا مي شود، تصميم مي گيرد به مجموعه هارون يحيي پيوسته و به مبارزه با اين سيستم آموزشي بپردازد. «ما كه در حقيقت جمعي از تجار و استادان مسلمان دانشگاه بوديم گرد هم آمديم. من خودم كارخانه لبنيات دارم كه بيش از 700 نفر درآنجا كار مي كنند. ما همه زندگي مان را وقف مؤسسه هارون يحيي كرده ايم تا با اين عقايد انحرافي مبارزه كنيم.»
دراين لحظه «سميح مرنگوزوقلو» همراه آكسو نيز با او همراه شده و مي گويد: «من نيز انبوه ساز مسكن هستم و در كنار اين، كار واردات وصادرات ميوه به چند كشور منطقه اي را نيز انجام مي دهم.» حال مي شد حدس زد كه چرا محصولات مؤسسه هارون يحيي در اينترنت به رايگان در اختيار كاربران است، يا اينكه هزينه چاپ نفيس كتابهاي اين مؤسسه از كجا تامين مي شود.
آكسو ادامه مي دهد: ما باور داشتيم كه بايد به مردم خود كمك كنيم. سال 1980 وقتي هارون يحيي اولين كتاب خود را با نام judaism freemasonery منتشر كرد، او را زنداني كردند. اين كتاب از نقش صهيونيست ها و ماسون ها در امور دنيا پرده برداشته، پرفروش ترين كتاب تاريخ تركيه است. در آن زمان تمام نيروهاي دولتي سعي شان اين بود كه ما را از بين ببرند. اما ما تسليم نشديم. تمام وقتمان را به علم و تحقيق اختصاص داديم تا حقايق را كشف كرده و به مردم بفهمانيم كه تصادفي در كار نبوده و ما آفريننده اي داريم.
آكسو سپس كارهايي را كه خود انجام داده اينگونه تشريح مي كند: «ما شروع به آموزش دادن قرآن به مردم كرديم. من خودم 2800 جلسه در مورد قرآن كنفرانس دادم كه 1800 جلسه آن در مدارس بوده است. در آن ايام ما كتاب كوچكي با نام فريب تكامل (Evolution Deciet) منتشر كرده بوديم. خودمان در خيابان ها به راه افتاديم و اين كتاب را كه در تيراژ بالا منتشر شده بود، به مردم هديه داديم.»
سميح هم اضافه مي كند كه: «پوسترهاي آموزشي منتشر كرديم و خودمان آنها را به ديوارهاي شهر مي چسبانديم.»
وقتي سيستم حكومتي تركيه متوجه خطري مي شود كه از جانب اين مؤسسه متوجه آن است، درمقابل حضور اعضاي آن در مدارس مي ايستد. با اين حال آكسو و دوستانش نااميدنشده و ازطرق ديگري به تبليغ خود ادامه مي دهند.
آكسو مي گويد «هم اكنون كه حزب عدالت و توسعه روي كار آمده، ما مي توانيم به مدارس رفته و كنفرانس دهيم، اگرچه داروينيسم همچنان در مدارس تدريس مي شود. البته دولت عدالت و توسعه آرام آرام در حال زدودن اين نشانه هاي كفر است.»
«وقتي با اسلايدها و اسنادمان به مدارس مي رويم، درعرض يك ساعت دانش آموزان دبيرستاني به پوچي آنچه به آنها تدريس مي شود، پي مي برند.»
آكسو سپس به اصول سياست هاي فراماسونري اشاره كرده و مي گويد: «در فراماسونري اصلي هست كه مي گويد بايد نور را آرام آرام به چشم وارد كرد، اگر يكجا وارد كنيم، حساسيت ايجاد مي شود. آنها با كودكان ما همين كار را مي كنند.»
«اگر شما به زندگي پس از مرگ اعتقادي نداشته باشيد، به راحتي مي توانيد به هركاري دست بزنيد. وقتي آمارها را بررسي مي كنيد، مي بينيد كه پيش از اين، آمار قتل و جنايت در تركيه بسيار بالا بود. مردم از اين وضعيت خسته شده بودند و تعليمات ما را مانند شهد گوارايي مي نوشيدند. الان در تركيه هركسي حداقل يكي از كارهاي هارون يحيي را مطالعه كرده يا ديده است. كار به جايي رسيد كه وقتي شخصي آمد و گفت كه من به خدا اعتقاد دارم، مردم به او رأي دادند.»
او در مورد وضعيت اسلام در تركيه مي گويد: «20سال پيش براساس آمارهاي رسمي نيمي از مردم تركيه لائيك بودند و نيمي ديگر مسلمان. هم اكنون جمعيت مسلمان تركيه بيش از 92درصد است.»
آكسو ادامه مي دهد: «تركيه به سرعت درحال تغيير است. هم اكنون هر حرفي كه از زبان رسانه هاي تحت كنترل صهيونيسم زده مي شود، كسي باور نمي كند. الان نزديك به 130 كانال داخلي تركيه برنامه هاي هارون يحيي را به دليل محبوبيت بالاي آنها پخش مي كنند. همين امر باعث افزايش آگهي ها و درآمدهايشان شده است.»
فرقه خطرناكي به نام «فتح الله گولن» درتركيه فعال است كه ازسوي نظام سلطه براي زدودن تفكر تشكيل حكومت از اذهان مسلمانان ماموريت يافته است .درباره اين گروه كه از آكسو مي پرسم مي گويد: «آنها كاملا با ما مخالفند. حتي اجازه تدريس كتاب هاي هارون يحيي را هم در مدارس نمي دهند.»
آكسو سخنان خود را اينگونه به پايان مي برد: «درسالهاي آينده ما ان شاءالله اميدواريم كه نه تنها در تركيه، بلكه در سراسر جهان تغييرات زيادي به وقوع بپيوندد. هم اكنون اينترنت باعث شده است كه هر جوياي حقيقتي به حقايق دست يابد.
مردم ايران به خدا معتقدند و مسلمانند. اين يعني آنكه برادران مان هستند. شيعه و سني اصلا مهم نيست. تفاوت هاي اين دو مذهب بسيار كم است. ما به حضرت مهدي(عج) اعتقاد داريم و ان شاءالله ايشان ظهوركرده و اين تفاوت هاي اندك را نيز برطرف خواهدكرد.
ايران به خاطر عشق مردمش به امام زمان(عج) سرزمين پربركتي است. ما مردم ايران، رهبر و رئيس جمهور آن را دوست داريم. مهمترين چيز زندگي ما اعتقاد به حضرت مهدي(عج) است. هارون يحيي عاشق شيعيان است. او مي گويد ان شاءالله اتحاد شيعه و سني نزديك است.»
چرا باید شیعه را مطالعه کرد؟ طرح این بحثهای فرقه ای جز زیان و تخریب چه نتیجه ای دارد و در شرایطی که مسلمانان نیاز مبرم به وحدت دارند طرح این مباحث چه توجیهی دارد؟ شاید این پرسشها به ذهن مخاطبان و خوانندگان این بحث برسد، به همین سبب در آغاز ارائۀ توضیحاتی لازم می نماید تا رفع ابهام شود و سخنان در بستری زلال و شفاف مورد فهم واقع شوند.
لذا قبل از شروع بحث اصلی لازم می دانم چند نکته را تذکر بدهم و نکاتی را مطرح سازم که در فهم بحثهای بعدی دخیل و مؤثرند. موضوع اصلی بحث من "بررسی چند نظریه در باره پیدایش تشیع" و چگونگی نُضج و شکل گیری آن است. در اینجا به اختصار به دیدگاههای مختلفی که بین محققان اروپایی و عالمان و محققان مسلمان وجود دارد و بعضی اختلاف نظرها اشاره خواهم کرد و نظریۀ مقبول خود را نیز به کوتاهی توضیح داده و از آن دفاع خواهم کرد. اما قبل از اینکه وارد بحث اصلی شوم چند نکته را شتابان و گذرا مطرح می کنم.
نکته اول: اینکه ما در بارۀ پیدایش شیعه و مذهب شیعه سخن می گوییم به هیچ وجه به معنای نادیده گرفتن ضرورت و اهمیت مسئلۀ "وحدت اسلامی" نیست. اصلاً به دنبال سکتاریسم یا فرقه گرایی و فرقه پرستی نیستیم. کاملا بر عکس، تأکید فراوان داریم بر همبستگی و انسجام اسلامی و وحدت صفوف مسلمین در جهان معاصر بویژه در برابر توطئه های مستمر دشمنان اسلام و در جهانی که در آن به گفتۀ شاعر: "ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد"! در چنین شرایطی اصلاً نه مقتضای عقل است نه شرع، نه عرف و نه به مصلحت مسلمانان است که ما وارد بحثهای مرسوم اختلاف انگیز و دامن زدن به فرقه بازی و فرقه گرایی، جدایی طلبی و اختلاف افکنی و انشعاب بین مسلمین و اینگونه نزاع سازی ها شویم. پس در عین اعتقاد ریشه دار، عمیق و راسخ به "وحدت اسلامی" و "وحدت مسلمین" ما در باره تشیع بحث علمی خواهیم داشت و راسخانه بر این باوریم که بحث علمی هیچ زیانی به وحدت نخواهد رساند بلکه موجب تثبیت و تقویت آن نیز خواهد شد.
نکته دوم اینکه: بنده درمدت بیش از 2 سال و نیم از مأموریتم در کشور آلمان و البته در نتیجۀ سالها مطالعه در باب اسلام شناسی و نیز به لحاظ آشنایی عمیقی که از سالها قبل با نوشته های اسلام شناسان آلمانی داشته ام هنوز هم معتقدم که نوعی فقر ادبیات و آثار در باب شیعه و مکتب شیعه در آلمان و بطور کلی حوزۀ آلمانی زبان مشهود است. بیشتر کارهای بزرگ هم که توسط اسلام شناسان بزرگ آلمانی مانند تئودور نولدکه یا ایران شناسان بزرگی مانند شدر، اشپولر، برگشتراسر، پورگشتال، رودی پارت، بارتولومه، کورت رودلف، کلیم کایت و حتی در زمان ما مرحوم خانم آنه ماری شیمل، پروفسور ژوزف فان اس و پروفسور هانس کونگ صورت گرفته است خالی از کاستی و اشکال نیست و در مواردی نیاز به نقد جدّی عالمانه و تصحیح و تکمیل و تنقیح دارند.
اکثر آنان از روزنۀ منابع اهل سنت به اسلام نگاه کرده اند و در آثار آنها باز هم شیعه مغفول است و از این رهگذر مرتکب خطاهای فاحشی هم شده اند، هم در باب اسلام و هم در باب شیعه و تشیع. کارهای معاصرانی هم که در حال حاضر در دانشگاههای آلمان مشغول تدریس هستند همین حکم را دارد. برای مثال می توان از پروفسور هاینتس هالم نام برد که کتابی در بارۀ تشیع نوشته است (این کتاب چندی پیش در ایران ترجمه و منتشر شده است) و کتابهای دیگری که مجموعه مقالاتی است در بارۀ ایدئولوژی اسلامی. یا کتابی مانند "ضمیمۀ کمبریج به کلام اسلامی" که استادان برجسته ای در آن مقاله دارند و کتابهای فراوان دیگری از استادان کنونی دانشگاههای آلمان مثل پروفسور بوبتسین، ورنرانده، اولیش، خانم فارونا کالم، زابینه اشمیتکه، کورت فلاش و دیگر استادانی که در دانشگاههای هایدلبرگ، گوتینگن، فرایبورگ، مونیخ، لایپزیگ، هومبولدت و مونستر مسئول تدریس و تحقیق هستند. هاینتس هالم استاد دانشگاه توبینگِن در آلمان است. دانشگاه توبینگن یکی از مراکز اصیل، کهن و با قدمت و دیرینگی بسیار در کلام و الهیات و نیز اسلام شناسی است. شاید بتوان ادعا کرد که بزرگترین عالمان الهیات، اسلام شناسان و بخصوص بزرگترین تئولوگهای مسیحی از این دانشگاه برخاسته اند. پروفسور هاینتس هالم استاد اسلام شناسی در این دانشگاه است که کتاب او در بارۀ "تشیع" (Shiism) معروف است و چنانکه اشاره رفت اخیراً نیز ترجمۀ فارسی آن در ایران انتشار یافته است. پروفسور هاینه استاد دانشگاه هومبولدت در برلین و محمد کالیش نیز استاد اسلام شناسی دانشگاه مونستر و شیعۀ زیدی است ـ که متأسفانه اخیراً سخنان ناسنجیده ای را در بارۀ پیامبر اسلام مطرح کرد و به تردید در هویت تاریخی شخصیت پیامبر اسلام پرداخت که با واکنشهای تندی روبرو شد و مدتی جنجالی به پا کرد و او را از بعضی مناصب کنار گذاشتند که داستان مفصّلی است و باید در فرصتی دیگر بدان پرداخت ـ آثار و نظرات شان باید مورد نقد علمی و منصفانه قرار گیرد. عادل تئودور خوری که سالها استاد اسلام شناسی در دانشگاه مونستر و رئیس این دانشگاه بود و اخیراً بازنشسته شده است و اصلاً از اعراب اهل سوریه و لبنان و از مهاجران به آلمان می باشد، نیزدر حوزۀ اسلام شناسی فعال بوده و او چند جلد تفسیر قرآن و ترجمۀ قرآن به آلمانی را دارد. شاید بتوان گفت او و پرفسور هانس دایبر استاد دانشگاه فرانکفورت در میان اسلام شناسان معاصر آلمان بیشترین همدلی با اسلام و کمترین خطاها را داشته اند، ولی به نظر من کارهای ایشان نیز محتاج نقد و بررسی است. جای تشریح نظرات آنان و توضیح دلایل این مدّعا اینجا نیست. اینها که گفتم مشتی از خروار و اندکی از بسیار بود که کشوری مثل آلمان که اسلام شناسان و ایران شناسان بزرگ مثل هلموت ریتر، خانم آنه ماری شیمل، پروفسور کریستف بورگل، والتر هینتس و دیگران را به دنیا تحویل داده در عرصۀ ایران شناسی کسانی مثل پروفسور فراگنِر در دانشگاه بامبرگ بودند که البته بعضی از این اساتید در حال حاضر در دانشگاههای اتریش و سوئیس مشغول تدریس هستند، با اینهمه می بینید که حجم آثار و کتبی که در بارۀ شیعه نوشته شده بسیار اندک است و همان اندکی هم که هست متأسفانه به شیعه امامیه، شیعه اثنی عشریه یا مذهب جعفری نپرداخته بلکه به دلیل حمایتهای هنگفت رهبران اسماعیلیه مثلاً در دانشگاه لایپزیک در حال حاضر کرسی تدریس شیعه اسماعیلی برقرار است و حتی دانشجوی دکتری هم دارند، اما از دیگر مذاهب شیعی خبری نیست. من چند بار در این دانشگاه حضور داشتم و با رئیس بخش اُرینت ـ ایران شناسی آن جناب پروفسور شولتز نیز صحبت کردم با خانم پروفسور فارونا کالم استاد شیعه شناسی در این دانشگاه هم جلسه داشتم. خود آنها اذعان می کنند که ما مدرس برای اسلام شناسی نداریم چه رسد برای مطالعات شیعی، برای الهیات شیعی، فقه و کلام، تفسیر، فلسفه، عرفان و شیعه امامیه. استادی هم که در باره شیعه اسماعیلیه تدریس می کند به لحاظ این است که تز دکترای خود را در این زمینه نوشته است. تز دکترای خانم فارونا کالم در باره فداییان اسماعیلیه و شیخ الجبل یعنی حسن صبّاح است.
در مناظره ای هم که من بعد از آن سخنرانی جنجالی پاپ بندیکت در دانشگاه رگنسبورگ داشتم از من درخواست شد که ماهی یک جلسه برای اساتید و دانشجویان دوره دکتری، " فلسفۀ اسلامی" را تدریس کنم. پرسیدم که مگر در این دانشگاه درسی با این نام وجود ندارد؟ گفتند که خیر ما حتی یک واحد درسی به نام "فلسفۀ اسلامی" نداریم و کلاً در مواد درسی دانشگاه در مورد اسلام شناسی، عرفان و کلام اسلامی و یا فلسفۀ اسلامی هیچ درس و متنی نداریم! آنها گفتند که ما بعد از سخنرانی پاپ متوجه شدیم که باید حداقل برای حتی یک ترم در طول دورۀ تحصیل واحد درسی "فلسفۀ اسلامی" را بگنجانیم و جلساتی توجیهی نیز برای استادان الهیات در سطح بالای علمی هم داشته باشیم. حتی می گفتند که برای جلسات دفاع که تز دکتری دانشجویان ارائه می شود و مقایسه ای است بین الهیات مسیحی و الهیات اسلامی، استاد اسلام شناس و شیعه شناس ندارند و از اساتید فرقۀ قادیانی و احمدیه استفاده می کنند. این توضیحات را بدان سبب آوردم که نشان دهم من در طول مدت مأموریتم در آلمان متوجه فقر شدید مباحث اسلام شناسی و شیعه شناسی در آلمان شده ام. مورد دوم اینکه فعالیت گسترده و تبلیغات شدید بعضی از فرقه ها مثل فرقه اسماعیلیه، احمدیه یا قادیانیه که یک شعبه از آن است، وهابی ها، بهایی ها و فرقه های دیگر در آلمان طلب می کند تا شیعه نیز به عرضۀ متاع علمی خود بپردازد و در عرصۀ رقابت میدان را خالی نکند. این فرقه ها غالباً کانال اختصاصی تلویزیونی دارند. دائماً کتاب چاپ می کنند و در نمایشگاههای بین المللی کتاب شرکت می کنند. بروشورها و اطلاعیه هایی را چاپ و منتشر می کنند. مبلّغین بزرگی دارند و بسیار هم هزینه می کنند. شیعه نیز باید وارد عرصۀ چالش معرفتی شود و به دور از نزاع های فرقه گرایانه و سیاسی بازی، به شیوه ای علمی، روشمند و سالم به عرضۀ مبانی، دیدگاهها، ارکان باورها و منابع خود بپردازد.
نکته دیگری که در اینگونه همایشهای علمی ما در رایزنی مد نظر است این است که ما سعی مان بر آن است که یک رهیافت و رویکرد علمی به مذهب شیعه و تشیع داشته باشیم و به تکرار مباحث کهنه و سنّتی کلامی و ملل و نحل یا فِرَق و مذاهب نپردازیم. در واقع ما در اینجا به وظیفه دانشگاهی خود عمل می کنیم. لذا بر آن هستیم که با مراکز و دانشگاهها ارتباط برقرار کرده و برای همکاری و تبادل سالم علمی در کمال صداقت و صراحت اعلام آمادگی کنیم. بنده در بعضی از دانشگاهها نیز تاکنون سخنرانی هایی به زبان انگلیسی با معرفی منابع شیعی داشته ام. همچنین قرار است که در دانشگاه بیلفلد کارگاههای علمی مشترک با پروفسورهای آلمانی داشته باشیم. به این ترتیب برای دانشجویان این امکان فراهم می شود که مطالب را از یک متفکر مسلمان شیعۀ امامیه و از یک متفکر غیر مسلمان بشنوند و تحقیقاتشان را کامل کنند. امیدوارم این توافق ها و پروژه های علمی جامۀ عمل بپوشد و موجب گسترش تفاهم و زدودن کژفهمی ها و تصویرهای غلط از اسلام و تشیع شود. این نکات مقدماتی که مطرح شد در واقع دلایل توجیهی برگزاری چنین همایشهایی و "لزوم بازشناسی تشیع" بخصوص در حوزۀ آلمانی زبان و کار علمی سالم و روشمند در مورد شیعه بود تا هم خطاها اصلاح شود و هم شیعه درست معرفی شود. در حال حاضر از میان دانشمندان شیعی تنها می توان به تلاشهای علمی و سودمند شادروان پروفسور فلاطوری اشاره کرد که مقاله ها و سخنرانی ها و مصاحبه های علمی مؤثری در معرفی شیعه داشته است که متأسفانه هنوز همۀ آنها نشر و طبع نیافته و براحتی در دسترس نیست. از میان آلمانی ها نیز هنوز عالمانه ترین و منصفانه ترین کارها آثار خانم پروفسور "آنه ماری شیمل"، پروفسور "ژوزف فان اس" و پروفسور "هانس دایبر" است که باید این تلاشها را ستود و ارج نهاد.
بطور کلی در باب ظهور و پیدایش مذهب شیعه نزدیک به هشت نظریه وجود دارد که در کتابهای برخی معاصران نیز بحث شده است. یک نظریۀ اجماعی رایج بین عالمان شیعی و مدرّسان حوزه های علمیه در کشورهای اسلامی است و چند نظریه هم از سوی شرق شناسان، خاور شناسان، شیعه شناسان واسلام شناسان اروپایی و غیرمسلمان ابراز شده است که غلط و خطاآلود است و من به آنها اشاره خواهم کرد. نظریاتی نیز از سوی بعضی ایرانیان به اصطلاح اپوزیسیون اظهار شده که بسیار سست و پندارآلود، کودکانه، سطحی و گاه کاملاً غیر علمی و غرضمندانه هستند که حتی ارزش طرح ندارند و از زبان و روح علمی بسیار بدورند.
در اینجا ابتدا نظریۀ اجماعی عالمان شیعی را به اختصار عرض می کنم:
در بین خود عالمان شیعی مانند علامه طباطبایی در کتاب "شیعه در اسلام"، همچنین معمار انقلاب اسلامی و مرشد امت اسلام حضرت امام خمینی (ره)، مدرسین و مراجع شیعه در کربلا و نجف و قم و در دیگر حوزه های علمیه و دیگر کشورهای اسلامی مثلاً در شبه قارّه هند و پاکستان این نظریه اجماعی است که "شیعه نه یک فرقه و نه یک حزب و نه یک مذهب برساخته" است و نه متأخر از اسلام و پیامبر(ص) است، بلکه قدمت شیعه همپای قدمت خود اسلام است و در زمان حضرت رسول (ص) این واژه بکار رفته است. بیش از 41 بار در احادیث نقل شده از پیامبر اسلام (ص) آمده است. در کتب اهل سنت بخصوص در "صحیح بخاری" احادیثی نقل شده که واژۀ "شیعه" در آنها به صراحت نقل شده و در کتابهای تفسیر و رجال عامّه یعنی اهل سنت هم مثل تفسیر "الدّرُ المنثور" متعلق به جلال الدین سیوطی از تفاسیر معروف و معتبر اهل سنت، احادیثی از پیامبر آورده شده که واژۀ "شیعه" در آنها به کار رفته است و مضمون آن چنین است که: پیامبر (ص) در مجلسی با اشاره به حضرت علی (ع) فرمودند "اِنَّ هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیامة" ، این فرد و پیروان او در روز رستاخیز رستگاران هستند، نجات یافته گان هستند، یعنی پیروان حضرت علی (ع) جزء مؤمنان راستین و نجات یافته هستند. علاوه بر آنکه در "حدیث غدیر"، "حدیث منزلت"، "حدیث ثقلین، "حدیث سقیفه" و در دهها حدیث دیگر پیامبر فرمودند که وصیّ من، وزیر من و جانشین من علی (ع) است در قرآن کریم هم نیز واژۀ "شیعه" به کار رفته است. مثل این آیه: " و انَّ من شیعته لابراهیم". که حضرت ابراهیم را از شیعیان حضرت نوح معرفی می کند. شیعه یعنی کسیکه پیرو است، مشایعت می کند، (شایع، یشایع، مشایعه) مصدر باب مفاعله است. مشایعت کردن یعنی دنباله روی، پیروی، همراهی کردن، پشت کسی راه سپردن و دنبال رفتن. در همین واژه دو مطلب را می بینیم. یکی این شرط است که کسی را که مشایعت می کنید باید به او باور داشته باشید. اعتقادات و باورها و "جهانبینی" او را پذیرفته باشید. با او همدل و همعقیده باشید. دوم اینکه نه فقط به زبان بلکه عملاً نیز راه او را ادامه بدهید. زیرا مشایعت یعنی راه رفتن، اقتدا کردن، همراهی نمودن و در عمل تبعیت کردن. نه تنها در حرف و زبان و ادعا که در عمل و رفتار و شیوۀ زندگی باید تبعیت و اقتدا کرد. پس کسانیکه خود را پیرو علی (ع) می دانند اما شیوۀ زندگی او را ندارند و مدعی شیعه بودن هستند باید تغییر روش دهند. شیوۀ زندگی آنها شیوۀ زندگی علی نیست. موضع گیری های آنها موضع گیری های حضرت علی را تداعی نمی کند. پس براستی اینها شیعۀ علی (ع) نیستند. اینها شیعیان زبانی و لفظی هستند. مدعی شیعه گری هستند اما زندگی و عمل آنان با علی فاصلۀ بسیار دارد. شیعه بودن کار آسانی نیست. تبعیت عملی می خواهد نه همین ادعای لفظی.
سوم اینکه لفظ شیعه ریشه در آموزه های خود قرآن دارد و معرّف این مکتب خود پیامبر اسلام (ص) است. این از ساخته های مولا علی و یاران و دوستان او نیست. پس سخن کسانی مثل پروفسور هاینتس هالم سرا پا غلط است که به تبع یک خاورشناس آلمانی که عربی هم نمیدانسته است و مطالعه اش حتی در منابع اهل سنت هم محدود بوده است یعنی یولیوس ولهاوزن که سالها قبل کتابی نوشته است و به عربی هم ترجمه شده است به نام "الشیعة والخوارج"، ترجمۀ فارسی آن نیز در ایران چاپ و منتشر شده، ظهور تشیع را بعد از رحلت پیامبر (ص) و بعد از جنگهای جمل، صفین و نهروان و ظهور فرقۀ خوارج می داند ناصواب است این نظریه با شواهد و مدارک تاریخی تأیید نمی شود و سخت خطا آلود است.
من به یاد دارم که مرحوم استاد دکتر سید جعفر شهیدی ـ درود و غفران الهی بر او باد ـ که علاوه بر رشته های دیگر که در آنها صاحب نظر بود، استاد مسلم تاریخ اسلام نیز بود بارها می فرمود که ولهاوزن مغرضانه و متعصبانه در باره شیعه صحبت کرده است. جالب این است که شما از آغاز کتاب هاینتس هالم که کتابی است که به عنوان منبع درسی دانشگاه توبینگن استفاده می شود ـ و گفتیم که به فارسی هم ترجمه شده است ـ می بینید که در این کتاب ایشان یک پیرو و شاگرد و دانشجوی خوبی برای یولیوس ولهاوزن است یعنی هر چه استادش گفته ایشان تکرار کرده است، الهام بخش و معلم فکری او ولهاوزن است و البته به گفتۀ شاعر پیداست:
هر که را مرشد چنین گمره بود کی مریدش را به جنّت ره بود!
استاد که آنهمه خطا کرده و منابع شیعه را نمی داند و برای نمونه به تفاسیر شیعی، کتب حدیث، مجموعه های روایی شیعی مانند اصول کافی، استبصار، تهذیب الاحکام، بحارالانوار، کتاب الوافی فی شرح اصول الکافی ملامحسن فیض کاشانی و دهها و صدها کتاب و رسالۀ علمی دیگر مراجعه نکرده و اصلاً شاید اسم آنها را هم نداند و شاید نتواند حتی آنها را درست بنویسد آنگاه او چگونه شیعه شناسی است که می خواهد در دانشگاه کرسی شیعه شناسی داشته و تدریس کند!؟ و شگفتی ندارد که اگر مدتی بعد ما ببینیم این بزرگوار که مسلمان و شیعه و حتی شیعه زیدی هم نیست مثل آن دیگری، اصل اسلام و وجود پیامبر (ص) را منکر شود! مانند همتای دیگرش آقای کالیش که شیعۀ زیدی است و شخصیت تاریخی پیامبر اسلام را انکار می کند! این است که بنده احساس تکلیف کردم به عنوان یک معلم دانشگاه که رشتۀ تخصصی اش "ادیان و عرفان مقایسه ای" است در مدت حضور و مأموریت خود در آلمان در باب مکتب شیعه و اسلام شناسی قدری پاتولوژی فکری و آسیب شناسی کرده و سعی کنم که به تصحیح بعضی از خطاهای نسل گذشته و کنونی اسلام شناسان آلمانی بپردازم و این کار را به شکل علمی و به دور از تعصب انجام دهم و با روی باز با خود استادان آنها درمیان بگذارم. من در فرانکفورت با پروفسور هانس دایبر دوست عزیز سالیان دورم و اسلام شناس برجسته امروز آلمان بحث داشتم، با پروفسور ژوزف فان اس، پروفسور کوشل که از توبینگن به برلین آمد (او یکی از بزرگترین تئولوگهای مسیحی است که در باره شخصیت عیسی (ع) در انجیل بحث کرده است) جلساتی داشته و بحث کرده ام. علاوه بر اینها با بعضی نویسندگان و متفکران اهل سنت مثل آقای ایوب کهلر، آقای مراد هوفمن که مترجم قرآن کریم و خود نیز مسلمان است و بسیاری از تحصیلکرده های اهل سنت مقیم اینجا در فضایی صمیمی و دوستانه و در کمال انصاف بحثهای سودمندی داشته ایم. لذا این بحثی را هم که امروز مطرح می کنم در واقع شروعی است برای بحثهای مفصلی که بعدها خواهم داشت. پس به اعتقاد اکثریت عالمان شیعی و بزرگان و مراجع و علمای تراز اول شیعه لفظ " شیعه " نخستین بار در خود قرآن به کار رفت و نخستین بار خود پیامبر اسلام (ص) در زمان حیاتش حضرت علی (ع) و یاران وهمراهان و پیروان او را " شیعه " نامید. اولین اشتباه هاینتس هالم این است که می گوید شیعه در لغت به معنای "حزب" است. در حالیکه در "لسان العرب" ابن منظور، در کتاب "تاج العروس"، "قاموس" از فیروزآبادی، "معجم مقایس اللّغه" متعلق به ابن زکریا که پنج جلد است، در کتاب "العین" اثر معروف خلیل ابن احمد فراهیدی، در کتاب "النهایه فی غریب الحدیث والاثر" متعلق به ابن کثیر که واژه های مهجور و نامأنوسی که در احادیث به کار رفته تحقیق کرده است و در دهها کتاب لغت و واژه نامۀ دیگر واژۀ "شیعه" به معنای "حزب" نیست، به معنای دار و دسته و گروه نیست. یکی از معانی بعید شیعه به گفته "ابن منظور" این است ولی معنای صحیح آن پیرو، همراه، مقتدی، مشایعت کننده و متابع است یعنی کسیکه همراه است، یار و یاور است و اقتدا می کند به کسی. لذا فخر رازی مفسر معروف سنّی اشعری مذهب در تفسیر معروف "مفاتیح الغیب" خود می گوید "و من اقتدا بعلی ٍ فقد اهتدیٰ". در باب "جهر به بسم الله در صلوٰة های جهریه" که با صدای بلند بسم الله گفته می شود بحثی است در فقه شیعه که آیا بسم الله الرحمن الرحیم را جهراً باید ادا کرد و یا اخفاتاً، با صدای آرام و یا با صدای بلند گفت. فقهای شیعه می گویند با صدای بلند باید ادا شود. فخر رازی یک حدیث از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل می کند و سپس می گوید که " و من اقتدی بعلی ٍ فی امر دینه و دنیاه " هرکس پیروی کند از علی (ع) در امور دینش و نیز در امور دنیوی همانا رستگار است. فقد اهتدیٰ ، فقد از باب تأکید است قطعاً و حتماً هدایت می شود. این سخن یک عالم سنی اشعری مذهب است که کتاب "البراهین فی علم الکلام" را دارد و در کتاب شرح "اشارات" بقدری بر ابن سینا اشکال تراشی کرده است که خواجه نصیر می گوید این دیگر شرح نیست این جَرح است یعنی او بر ابن سینا زخم زده است! در واقع خواجه نصیر شرحی که دو قرن بعد بر "اشارات" ابن سینا می نویسد دفاعی است که از ابن سینا در مقابل امام فخر رازی که لقب "امام المشکّکین" را به او داده اند، به عمل آورده است. برای آنکه در تمامی مسائل کلامی، فلسفی، عرفانی و اعتقادی به ابن سینا اشکال کرده، تشکیک وارد کرده و شک و تردید کرده است به او لقب "امام المشکّکین" داده اند. اما برای دلیل تاریخی که در زمان حیات رسول الله (ص) عده ای به نام شیعه بودند که باورها و اعتقادات خاصّی در تفسیر دین داشته اند، احادیثی موجود است که می گویند از 13 نفر بودند تا 300 نفر. این احادیث در کتب "رجال شیعه" هستند. مثل کتب رجال علامه حلّی، رجال شیخ طوسی، رجال نجّاشی، رجال کَشی، مقدمه ابن خلدون و کتابهای فراوان که نقل کرده اند که سلمان فارسی، مقداد، ابوذر، خباب ابن ارت، عمّار یاسر و .... . کسانی بودند که تفسیر علی (ع) را از قرآن و احکام فقهی تأیید و دنباله روی می کردند و به عنوان "اصفیاء" ، جمع صفی، برگزیدگان، نخبگان و سرآمدان مطرح بودند و اینها به عنوان اولین شیعیان و یاران علی (ع) شناخته می شدند و از اصحاب خود حضرت رسول (ص) بودند. سلمان فارسی در زمان پیامبر اسلام تفسیر قرآن می گفت. عبدالله ابن عباس کسی است که هم شیعه و هم سنّی او را "صحیح الروایه" و "مقبول الروایه" گفته اند. یعنی احادیثی که عبدالله ابن عباس و پدرش عباس نقل کرده اند و دیگرانی مانند عبدالله ابن مسعود صحیح و معتبرند. این نکته ای اجماعی است بین هر دو گروه شیعه و سنی که احادیث اینها دارای صحت و اعتبارند و تردیدی در آنها وجود ندارد. ابوسعید خُدری نیز "مقبول الروایه" است. ابن حجر عسقلانی در کتاب "لسان المیزان"، در "میزان الاعتدال" و ابن هجر هیثمی صاحب "الصواعق المحرقه" و نیز "مجمع الزوائد والفوائد" و در کتابهای رجالی اهل سنت مانند "الاصابه" ابن اثیر و در "کنز العمال" ابن متقی هندی که یک دورۀ پانزده جلدی حدیث و مانند "وسائل الشیعه" ما شیعیان است و فقهای اهل سنت برای اظهار احکام شرعی به آن استناد می کنند، در همۀ اینها نام این صحابی به نیکی و وثوق برده شده است. اینها را "اصفیا" می نامیدند و نخستین شیعیان در زمان حیات حضرت رسول (ص) اینها بودند. که تعدادشان تا حدود 300 نفر گفته شده است. بحث هم تنها یک بحث تاریخی کهنۀ پیش پا افتاده و از مد افتاده و زمان گذشته نیست. این خطا است که برادران و خواهران سنی مذهب ما فکر می کنند دعوایی بر سر امامت و خلافت علی (ع) بود و بعد از رحلت پیامبر(ص) در شورای سقیفۀ بنی ساعده در گرفت و شیعه در آن موقع و یا بعد از آن در جنگ جمل یا در جنگ صفین ظهور کرد. شواهد متقن تاریخی و محتوای کتاب و سنّت بر خلاف این نظر گواهی می دهند و محقق باید جامع نگر، پرحوصله و پیگیر باشد و همۀ منابع را بررسی کند نه اینکه تنها به یک دسته از منابع استناد کند و نظر دهد. خیر، در زمان حیات حضرت رسول (ص) شیعه به عنوان یک تفسیر از اسلام و به تعبیر امروزی یکی از قرائت های اسلام و بلکه صحیحترین، جامعترین، معتبرترین و مستدلترین قرائت و تفسیر اسلام مطرح بود. فقط یک نزاع تاریخی نیست. نزاع اعتقادی هم هست. دعوا بر سر نوع نگرش به قرآن، شیوۀ تفسیر قرآن، شیوۀ تفسیر عقاید اسلامی، مسائل کلامی و اعتقادی هم هست. ما تفسیر علی (ع) و اولاد ایشان را صحیحتر می دانیم. نه تفسیر ابوحنیفه، شافعی، مالکی و احمد ابن حنبل را که با واسطه یا بی واسطه شاگردان امام علی (ع) بودند. مرحوم آیت الله سید حسن صدر در کتاب بی نظیرش به نام " تأسیس الشیعه لعلوم الاسلام" نشان داده که هر چهار امام مذاهب اربعۀ اهل سنت یعنی مالک، ابوحنیفه، شافعی و احمد ابن حنبل شاگردان امام صادق (ع) و حضرت علی (ع) بودند. با واسطه یا بی واسطه و تمام علوم اسلامی با واسطه یا بی واسطه مؤسس و بنیانگزارشان علی ابن ابیطالب (ع) بوده است. این را اثبات کرده اند. غیر از آن نیز بزرگواری مانند آقا بزرگ تهرانی نزدیک به 40 کتاب نوشته است "الذریعه الی تصانیف الشیعه" که دائرة المعارفی است در زمانی که نه اینترنت و نه کامپیوتر بود. مخطوطات و نسخ خطی و کتب و رسالاتی را که علمای تشیع تألیف کرده اند جمع آوری کرده است. چرا؟ چون یک زمانی یکی از علمای اهل سنت از ایشان سؤال کرده است که "هل للشیعة من کتاب؟" ، " هل للشیعةِ من تصنیف؟"، "هل للشیعة من تألیف؟" . آیت الله سید جعفر سبحانی نیز می فرمود که عین همین سؤال را بارها در مکه از من نیز کرده اند. آیا علمای شیعه کتابی هم دارند؟ امر شگفتی است. چرا اینهمه غفلت؟ اینهمه جهل نسبت به بخش مهمی از مسلمانانی که برادران شما هستند! این انتقاد بزرگی است که ما برادرانه و متواضعانه، دلسوزانه و خیراندیشانه از برادران خود بخصوص از علمای آنها داریم. چرا اینهمه کوتاهی؟ شما حتی نمی دانید که آیا علمای شیعه کتابی تألیف کرده اند! بیش از 1300 سال است، تازه اگر بپذیریم از نیمۀ دوم قرن اول هجری این حرکت علمی وجود داشته زمان بیش از این خواهد شد وگرنه از اواخر قرن اول و آغاز قرن دوم شیعه تألیف داشته است. میثم تمّار، غلام حضرت علی (ع) تألیف داشته است. حضرت علی (ع) درس تفسیر خصوصی در منزل داشته اند. گروهی از اصحاب خدمت حضرت مشرّف می شدند از جمله میثم تمّار، مقداد، ابوذر و دیگران که اینها را علّامۀ طباطبایی در کتاب ارزشمند و موجز "رسالة الولایه" که من افتخار ترجمۀ آن را از زبان عربی داشته ام و اکنون چاپ سوم آن نیز منتشر شده است، در آن اسامی این افراد ذکر شده است. آقای طباطبایی می فرماید که اینها "اصحاب اسرار" بودند. جلسات خصوصی با حضرت علی (ع) و یا رسول خدا (ص) داشتند و احادیثی که مربوط به معارف عمیق و لطیف و بلند عرفانی بود، اسرار عرفانی هستی را حضرت علی (ع) و با رسول خدا (ص) فقط برای این جمع اندک و خصوصی می گفتند. مانند این حدیث که در آن "رسالة الولایة" نقل می کند که حضرت رسول (ص) به جابرابن عبدالله انصاری فرمود: "یا جابرما سترنا عنکم اکثرمما اظهرنا لکم"، ای جابر رازهایی که با شما نگفتیم و پنهان نمودیم بیش از ان چیزی است که بر شما آشکار کردیم و به شما گفتیم. تازه با آنهمه جلسات خصوصی که اسرار را به اینها گفته اند. باز سخن از کتمان اسرار است! چه اسراری است که حضرت علی (ع) آمد خدمت پیامبر اسلام و فرمود یا رسول الله "لقد ضاق صدری" یعنی سینه ام به تنگ آمده گنجایش اینهمه دریافت و شهود و خواندن حقایق در دفتر هستی بر من سنگيني می کند، با که اینها را درمیان بگذارم و چکار کنم؟ اندرونم می سوزد چاره چیست؟ نقل شده که پیامبر فرمود برو در صحرا و چاله ای با دست حفر کن و سخنت را بگو و سر آن را با خاک بپوشان!( آن ابیات معروف عربی نیز به همین نکته اشاره دارد که: در زمین چاله هایی است که با دست خود حفرکرده ام و هنگامی که سینه ام تنگ می آید و محرمی نمی بینم که این اسرار را با او درمیان بگذارم با زمین راز می گویم و روی آن چاله را با خاک می پوشانم و سبک می شوم). این دستورالعمل عرفانی حضرت رسول بود که علی (ع) را از کودکی و نوجوانی در دامن پرمهر و پر حکمت خود تربیت کرد. فضیلت و فهم و شرفی که برای هیچیک از اصحاب یا خلفای دیگر و برای هیچیک از "اصحاب کِبار" به تعبیر برادران اهل سنت حاصل نشد. تنها علی بود که در حجر و دامن پیامبر تربیت پیدا کرد. او "اول من اسلم و اول من آمن" بود. نخستین کسی که اسلام آورد و اظهار ایمان کرد حضرت علی (ع) بود. این یکی از شرافتها و فضیلتهای او است. حال این حقیقت که او مولود و زاییدۀ کعبه است و معجزات و کرامات دارد بماند. خود حضرت در "نهج البلاغه" به مناسبتی فرموده است: "انی بطرق السماء اعلم منی بطرق الارض" من راههای ملکوت آسمان و غیب آسمان و باطن هستی را بهتر از راههای زمین و محسوس می دانم. "سلونی سلونی قبل ان تفقدونی". بپرسید آنچه می خواهید قبل از آنکه دیگر مرا نیابید که من به راههای ملکوت آشناترم تا به راههای زمین، چون من زمینی نیستم، من آسمانی ام، من ملکوتی ام. به گفتۀ حافظ:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم
و شاعر درد آشنای دلسوخته معاصر ما شهریار در جایی از دیوان اشعارش می گوید:
گوش زمین به نالۀ من نیست آشنا
من طایر شکسته پر آسمانی ام
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
چون می کنند با غم بی همزبانی ام
غزل معروف محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار است.
این طایر آسمانی تیز پرواز به راههای ملکوت از راههای ملک و عالم حسی آشناتر است. انس او با آن عوالم بیشتر از انس و دلبستگی اش به زمین است. او بستۀ تن نیست. زنجیر شدۀ شهوت و هوس و عالم خاک نیست. اسیر این خاکدان و غربت نشین این خراب آباد و عالم مادّه نیست. جای او کنگرۀ عرش است. لذا این جمع در زمان پیامبر بودند. شیعه فرقه نیست. بهترین و صحیحترین قرائت و تفسیر اسلام است. اسلام ناب است. خود اسلام است، اسلام حقیقی است و حقیقی ترین صورت اسلام را ارائه می دهد. اختلافات نیز فقط بر سر احکام نیست. احکام صلوٰة و احکام خمس و زکات یعنی همان به اصطلاح " احکام شرعیه فرعیه ". خیر، اختلافات جدّی در تفسیر باورهای پایه با برادرانمان داریم مثلاً در بارۀ تلقی خدا، صفات خدا، تشبیه، تنزیه، رابطۀ خدا با مخلوقات و موجودات و دیگر مباحث خداشناسی. برای نمونه در نهج البلاغه در " خطبۀ توحیدیه " می فرماید که : " اولُ الدّین معرفتهَ و کمالُ معرفته التصدیقُ به و کمالُ التصدیقَ به اَلاِخلاصُ له و کمالُ الاخلاص له نفی الصفاتِ عنه لشهادة کل صفة انها غیر موصوف و شهادة کل موصوفٍ انه غیر صفة".
حضرت در این بیان "صفات زائد بر ذات" را نفی می کند. "توحید ذاتی" و " توحید صفاتی" را وصف می کند. در همان چند سطر اول "خطبه توحید" نهج البلاغه این را می فرماید. بعد می فرماید که "موجودٌ لا عن عدم، کائن لا عن حدث فاعلٌ لا بمعنی الحرکات و الآلة".
نوع فاعلیت خداوند با حرکت و جنبش و تغییر نیست. فاعلیت ما انسانها از طریق حرکت و تغییر است. خداوند اینگونه خلق نمی کند، با "تجلی" خلق می کند. فاعلیت الهی غیر از فاعلیت مادی است. ما در بحثهای فلسفی " فاعل الهی" و " فاعل طبیعی" داریم. در مورد "علل اربعۀ ارسطویی" که بحث می شود چهار نوع علت را بر می شمرند: علت فاعلی، علت غایی، علت مادی، علت صوری، علل اربعه در فلسفۀ ارسطویی. آنگاه در فلسفۀ اسلامی بحث می شود که خدا چه نوع فاعلی است. آیا علت غایی است؟ علت فاعلی است؟ اگر علت فاعلی است فاعل "ما منه الوجود" است یا "ما به الوجود" است یا علت تامّه است یا فقط مُعدّ است. این بحثها در فلسفه مطرح می گردد. این است که در جلد اول کتاب " اسفار" ملاصدرا که یک دوره 9 جلدی قطور فلسفه است و اثر بیهمتای این فیلسوف بزرگ مسلمان است. او می گوید که: اگر من بخواهم کل مباحث فلسفه و حکمت را در یک جمله خلاصه کنم، مضمون این جمله مولا علی (ع) است که فرموده است: " والله ما رأیت شیئاً الـّا و رأیت الله قبله و معهُ و بعده". حضرت در این حدیث می فرماید: خدای بیامرزد آن بنده ای را که بداند منشأ هستی او کجاست و کیست و در کجا است و رو بسوی کجا است. ملـّا صدرا می گوید این حدیث به واقع شامل کل مباحث خداشناسی فلسفه است اینکه آدمی بداند که در کجاست این همان مسئلۀ نبوت و بحثهای راهنما شناسی است که راه را نشان بدهند و به کجا روان است و مقصد و منزل او کجاست (بحثهای مربوط به معاد) و کل حکمت یا "الهیات بالمعنی الاخص" همین سه بخش عمده را دارد. این ملاصدرا است که می گوید این نُه جلد کتاب من شرح و تفسیری است بر یک جملۀ مولا علی که آدمی از کجاست، در کجاست، به کجاست. این همان چیزی است که فیلسوفان و عالمان مسلمان به آن "الهیات خاص" می گویند. باید انسان بداند موضعش در هستی، در آفرینش و در طبیعت کجاست. رابطه اش با مخلوقات و موجودات چگونه است و فرجام هستی اش به کجاست. یعنی هدف و غایت خلقت را بشناسد. هم مبدأ وهم معاد و هم نبوت را بداند و باور بیاورد. این نمونه ای از ژرفای سخن و پیام و آموزه های مولا علی است که ملاصدرای فیلسوف به آن گواهی می دهد. شیعه تفسیر دین را از چنین امامی می گیرد که دست پروردۀ مستقیم شخص پیامبر است. ما اختلافمان با اهل سنت با کمال تواضع وبرادری و دوستی، تنها بر سر یک سلسله مسائل فقهی فرعی شرعی نیست. اختلاف بر سر یک جهانبینی است، هستی شناسی است، انسان شناسی است، معاد شناسی است، خداشناسی است. در کلام اشعری و معتزلی معتقدند به "صفات زائد" یا به اصطلاح "قدمای ثمانیه" و "آباء سبعه". ولی در کلام مولا علی در "نهج البلاغه" می فرماید: صفات زائد بر ذات نیستند بلکه عین ذات هستند. و به تعبیر فنّی و فلسفی مغایرت مفهومی دارند ولی اتحاد و عینیت مصداقی. لذا نظریه هایی که ظهور شیعه را هنگام وفات پیامبر یا در "شورای سقیفه" می دانند غلط اند. در آن شورا بسیاری از اصحاب بزرگ پیامبر اسلام (ص) حضور نداشتند. سلمان نبود، عبدالله ابن عباس نبود، علی نبود، ابوذر و مقداد نبودند. این چه شورایی است که بزرگترین اصحاب و نزدیکترین اصحاب پیامبر اسلام در آن شرکت نداشتند و بعد عده ای با قیس ابن عباده انصاری و عده ای هم با خلیفه اول بیعت کردند. (ابن ابی قحافة به تعبیر حضرت در نهج البلاغه جامۀ خلافت را به تن کرد. ). آن شورا به تعبیر سلمان شورای شومی بود که روز پنجشنبه هنگامی که هنوز پیامبر غسل و کفن نشده و جنازۀ مطهرش هنوز روی زمین بود شورای کذایی را آن حزب بازها و حزب سازها درست کردند و نه تنها حق علی (ع) و اولاد علی را که حق بشریت را غصب کردند و انحرافی در دین و تاریخ به وجود آوردند که هنوز بشریت مبتلای عواقب و عوارض آن است. دنیا از عدل علی و اولاد علی (ع) محروم شد. سلمان هر بار که آن پنجشنبه شوم را به یاد می آورد می گفت:" و یوم الخمیس و ما ادراک ما یوم الخمیس" . اشک می ریخت و گریه می کرد و می گفت یادتان نیست که چه پنجشنبۀ شومی بود و چه بر ما گذشت؟ " یوم الخمیس". اگر اهل سنت سلمان فارسی را در کتابهایشان "توثیق" کردند و عادل می دانند چرا به این سخنها توجه نمی کنند. اینکه در کتابهای خودشان نقل شده است. لذا کسانی که می گویند در جنگ جمل شیعه به عنوان یاران علی (ع) حاضر شدند و در کنارش جنگیدند و شیعه از آنجا پیدا شد نظرشان غلط است. در جنگ صفین نیز شیعه به وجود نیامد. کسانی که معتقد هستند حتی فراتر از این در عاشورا و پس از قتل ابا عبدالله امام حسین (ع) شیعه به عنوان یک حزب پیدا شد نیز نظریه شان غلط است. زیرا همانطور که گفتم این واژه نخست در قرآن به کار رفته و بیش از 41 بار در احادیث پیامبر ذکر شده و در کتب اهل سنت هم ثبت شده است. از آن جمله در "صحیح بخاری" و الدّرالمنثور" و کتابهای دیگر نقل شده و اساساً شیعه به معنای حزب نیست که پروفسور هاینتس هالم می گوید شیعه به معنای حزب است. شگفت انگیزتر آنکه حتی در کتاب "الشیعة والخوارج" نقل می کند که اصلاً شیعه در کوفه پیدا شد! زمانی که حضرت علی (ع) سالها بعد از خلافت آن سه نفر خلیفه به خلافت رسید و تشکیل حکومت داد در آن مدت پنج سالی که تقریباً دوران اصلی حکومت علی بود شیعه در آنجا پیدا شد. این را استاد شیعه شناسی دانشگاه توبینگن می گوید و این داوریهای نادرست و نامُستَنَد نیاز به پاسخگویی علمی دارد. نهادهای فرهنگی ما باید رَصَدِ فرهنگی داشته باشند. رایزنی های ما باید محل نشر افکار ناب اسلامی باشند و البته این محتاج شخصیتهای فرهنگی توانمند است. این است که اگر رایزنان فرهنگی با سواد و مطلع و مطالعه کرده به این کشورهای اروپایی نفرستند که با این افراد و اساتید وارد بحث و گفتگو نشنوند و آنها را روشن نکنند آنها در همین خطاها می مانند و چه بسا به دیگران و دیگر نقاط نیز منتقل می شود. این است فریاد ما و دلشکستگی و ناراحتی دلسوزانه ما که چرا بعضی مسئولان ما به مسائل فرهنگی عنایت کافی نمی کنند و به تعبیر گویا و پرنکتۀ رهبر معظم (دام ظلّه) "مظلومیت فرهنگ" هنوز هم یک واقعیت تلخ و آزاردهنده است. امروز هم علی غریب است. امروز هم اولاد علی مظلوم است. مظلومیت بالاتر از این که در پیشرفته ترین کشور اروپایی هنوز راه علی و مکتب علی شناخته شده نیست! البته تقصیر و قصور ما هم هست. کوتاهی در معرفی درست علمی و برنامه ریزی نداشتن ما شیعیان هم هست. به میدان نیامدن قلمها و زبانهای توانمند هم هست. از اروپاییان و شرق شناسان و مسیحیان نباید انتظار داشت. ما هستیم که باید در درجه اول خودمان را درست به دیگران معرفی کنیم و بعد انتظار داشته باشیم از آنها که درست داوری کنند و گرنه مثلاً در اروپا کتابی نوشته می شود به نام "اسلام العقیدة و الشریعه"، که تقریباً هیچ پاراگراف و شاید هیچ سطری در آن نیست که مشتمل بر خطا و اشتباه نباشد و آنگاه همین کتاب متن رسمی دروس اسلام شناسی در دانشگاهها می شود. بگذریم که ترجمه و گاه ترجمه های مکرّر و موازی و متعدد از آن در کشور عزیز خود ما نیز منتشر می شود! اینجاست که عالمان ژرف اندیش و متعهد باید عالمانه و مسئولانه به پا خیزند و با بدعتها و شبهات ستیز کنند که متأسفانه شمار اینگونه عالمان نیز فراوان نیست. عالمان ما در این سالها غالباً غرق در مناصب اجرائی و مشغله های دیگرند و فرصت کار علمی ندارند. البته مواردی که ضرورت دارد جای بحث و چاره ای نیست، اما براستی در همۀ موارد ضروری است بخصوص آنانکه می توانند کار علمی کنند و قلمهای توانا و بیانهای جذّاب دارند. لختی باید بیندیشیم.
البته بحمدالله همواره عده ای دانشمند پر تلاش و پر توان بوده و هستند که با قلمهای توانا به انجام رسالت خطیر عالمانۀ خویش همت می گمارند و ذهن جامعه را از اوهام و خطاها پاک می سازند.
لذا نظریه هایی که ظهور شیعه را در جمل، در صفین، در عاشورا و بعد از اینها مثلاً 150 سال بعد از رحلت پیامبر می دانند، اینها همه خطا است. اجماع علمای شیعی و محققان و متفکران اصیل اسلامی و حتی عالمان سنی مذهب منصف و مطلع این است که در زمان خود پیامبر نه به عنوان یک حزب بلکه به عنوان یک تفسیر و ـ به اعتقاد ما ـ صحیحترین تفسیر از اسلام که "تفسیر علوی" است ـ که انشاء الله خداوند ما را از "علویون" [1] به معنای واقعی کلمه قرار بدهد تا براستی و در همۀ ابعاد مرید و مقتدی مولایمان حضرت علی (ع) و اولاد او باشیم ـ این مکتب پیدا شد و این "تشیع اعتقادی" است که غیر از "تشیع عرفانی" و غیر از "تشیع سیاسی" است که در مجالی دیگر باید در بارۀ آنها بحث کنیم. پس نباید شیعه را فقط یک "حزب سیاسی" دانست. این اشتباه را مرحوم دکتر شریعتی هم کرد. آن فرزانۀ آزاده و اندیشمند سالها پیش در حسینیه ارشاد در یک سخنرانی تحت عنوان "شیعه یک حزب" تمام که کتاب آن هم به چاپ رسید این تعبیر و تلقی را به کار برد. خیر، شیعه یک حزب تمام نیست فراتر از حزب و حزبیگری است، اندیشه است، آرمان است، جهانبینی تمام عیار است. البته بعدها و در طول تاریخ قیامهای شیعی به عنوان نهضت و حزب ظهور کردند مانند قیام توّابین، قیام مختار و قیامهای عاشورایی و دنبالۀ عاشورا در طول تاریخ، قیام زید و دیگران که بعضی هم گاه انحرافاتی داشت. ولی در آغاز شیعه به عنوان یک حزب تمام ظهور نکرد. بلکه به عنوان تفسیر صحیح اعتقادی و جامع و کامل از اسلام ظهور کرد. این اشتباه آن زنده یاد که از سر عشق و درد و با صداقت و اخلاص هم سخن می گفت باید تصحیح گردد یا تأویل و توجیه درستی برای آن ارائه شود که موجب بدفهمی نشود.
تلاش ما بر این بود که این نشست پیش زمینه ای باشد برای سمینار بعدی که در "دانشگاه بیلفلد" انجام خواهد شد و پس از آن نیز "همایش تشیع" [2] در برلین را برگزار کنیم. امید است در فرصتهای آینده به تکمیل این بحث و بسط مقال نایل آییم حالیا به این کوتاه سخن بسنده می کنیم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
[1] ـ تلمیحی است به حاضران علوی مذهب در جلسۀ بحث.
[2] ـ اکنون که این نوشتار در دسترس علاقمندان قرار می گیرد به فضل و مدد حضرت کردگار "همایش تشیع" با شکوه و بی سابقه ای با حضور اساتید دانشگاههای آلمان و شخصیتهای برجستۀ شیعی و سنّی و پیروان دیگر ادیان در برلین برگزار شد و گزارش آن نیز در اختیار اندیشوران قرار گرفته است و در پی نشر مقاله های ارائه شده به زبانهای انگلیسی و آلمانی هستیم.
* این نوشتار کوتاه بازنویسی متن سخنرانی نگارنده است که در همایش تشیع سال 1387 در شهر برلین ایراد شده است. لازم می دانم از خانم زارعی برای تایپ متن سخنرانی که از نوار پیاده کرده اند سپاسگزاری کنم.
در آغاز بحث ارائه تاريخچة مختصري از بحث «عقلانيت» و جايگاه مطالعاتي آن در دوران معاصر ضروري مي نمايد. موضوع «عقلانيت»[1] يا «معقوليت»[2] به معناي دفاع پذيري[3] يا توجيه پذيري[4] عقلاني و استدلالي باورهاي ديني در روزگار ما تحت تأثير فلسفههاي تحليلي[5] و پوزيتيويستي[6] به ويژه افكار و نظرات لودويگ ويتگنشتاين فيلسوف اتريشي تبار انگليسي مطرح شد و به دانشهايي همچون «فلسفه دين»[7]، «كلام جديد» يا «الهيات مدرن»[8] و نيز «معرفت شناسي ديني»[9] و حتي رشتة «جامعه شناسي دين»[10] راه يافت و امروز تأليفات و كتابها و مقالههاي متعددي در اين زمينه به زبانهاي اروپايي وجود دارد و حجم عظيمي از ادبيات مربوط به حوزة دين پژوهي به اين موضوع اختصاص يافته است.
ما مسلمانان، البته در گذشتههاي دور در آثار متكلمان مسلمان و در «علم كلام» مباحثي دربارة «وجوب نظر» و لزوم تحقيق در عقايد ديني داشتهايم. فقيهان، به ويژه عالمان شيعي نيز جملگي «تقليد در اصول عقايد» را جايز ندانسته و بر لزوم تحقيق و كسب بصيرت و معرفت يقينآور و اطمينانزا در پذيرش «اصول عقايد» و باورهاي پايه ديني تصريح و تأكيد كردهاند. در دانش «اصول فقه» - كه البته غير از «دانش فقه» است نيز از دير باز اصولدانان مباحث گسترده و سودمندي را در مورد عقل، حجيّت، ظّن، شك، قطع، اصول لفظي، مفاهيم، ملاكهاي فهم و استنباط، نقش عقل در استنباط احكام شرعي و حتي سهم آن در تفسير دين و نيز «اصول عمليه»، مباحث «اجتهاد و تقليد»، «مستقلات عقليه»، «استلزامات عقليه»، «احكام ارشادي»، «احكام مولوي» ، «حسن و قبح عقلی» یا «شرعی» بحث «تعادل و تراجيح» و «قاعدة ملازمه» يا تلازم عقل و شرع مطرح ساختهاند كه حاوي نكات و نظرات ارزشمندي است.[11] افزودن بر اين ميراث غني و سرشاري در متن قرآن كريم و احاديث پيامبر (ص) و پيشوايان ديني (ع) در مورد نقش، جايگاه و منزلت عقل در تبيين دين و هدايت بشر ، شناخت مبدأ هستي و فهم «جهان بيني ديني» بطور کلی وجود دارد كه تنها تهية فهرست آنها چند جلد كتاب قطور خواهد شد. معاني متعدد و مختلف «عقل» در معارف اسلامي از فقه و حديث و تفسير گرفته تا علم اخلاق، فلسفه و عرفان اسلامي و تقسيم بندي عقل به «عقل نظري» و «عقل عملي» و تفاوت آن با واژههايي مثل ذهن، فكر، تدبّر، علم، ادراك، فهم، حكمت بصیرت ، عبرت، معرفت، تذكر، و مانند اينها از مباحث مهم و ريشهدار معارف اسلامياند كه دربارة هريك مي توان رسالهاي مستقل نگاشت.
انواع، مراتب و درجات عقل همچون عقل بالقوّه يا هيولاني، عقل بالملكه، عقل بالمستفاد، عقل بالفعل، عقل فعّال و مانند اينها نيز از ديگر مباحث مهم فلسفة اسلامياند كه طيّ ساليان و قرون دهها و صدها فيلسوف نامدار و عالم بصيرتمند دربارة آنها به كاوش پرداخته و آثاري بديع پديد آوردهاند.[12]
در عرفان اسلامي نيز تعبيراتي مثل «عقل جزئي»، «عقل كلي»، «عقل وهبي»، «عقل كسبي» فراوان به كار رفته است.[13] در فقه اسلامي به ويژه در مذهب شيعه همواره «نقش عقل در اجتهاد» مورد تأكيد كامل فقيهان بوده است. علم كلام نيز به دست متكلمان توانايي همچون خواجه نصير الدين طوسي و علامة حلّي به مثابة نظامي الهياتي مبتني بر اعتبار عقل و نوعي «الهيات طبيعي» (Natural Theology) به اصطلاح امروزيان پيوسته در بالندگی بوده است.
در مسيحيت نيز نظريه «لوگوس»[14] كه در اصل ميراث فلاسفة يونان همچون هراكليت، پارمنيدس، رواقيان، سقراط و افلاطون و افلوطين بوده و تفسيرهاي مختلفي از آن در طول تاريخ تفكر فلسفي يونان و غرب ارائه شده دلالت آشكاري بر اهميت اين بحث دارد.
خطاي عظيمي است اگر كساني اسلام يا ايمان اسلامي را مخالف عقل بپندارند يا معرفي كنند. اين دين درونمايهها و بُن مايههاي قوي و ستبر عقلاني دارد در عين حال كه تنها بر خرد محدود بشر تكيه نمي كند و ابعادي شهودي و فرا عقلاني - و نه ضدّ عقلاني - نيز دارد كه راه را براي عرفان و معنويت تمام عيار مي گشايد.
نگارنده در اين مقاله ضمن نگاهي تاريخي به مسألة «رابطة عقل و ايمان» در اسلام و مسيحيت، به تبيين جايگاه عقل در آموزشهاي اسلامي پرداخته و اشاراتي نقادّانه نيز به «سخنراني رگنسبورگ» و خطاها و كاستيهاي آن خواهد داشت و نشان خواهد داد كه نه مسيحيت ديني «كاملاً عقلاني» (Wholly rational) است و نه اسلام ديني «مغاير عقل» (Anti rational) است. هر دو پندار خطاست.
متأسفانه در آثار اسلام شناسان غربي هرجا كه سخن از «علم كلام» رفته است تنها به دو فرقة كلامي معروف اهل سنّت يعني اشاعره و معتزله اشاره شده است و «مذهب كلامي شيعه» كاملاً مغفول واقع شده است.[15]
البته استثناءهاي اندكي هم وجود دارد مثل كتاب ارزشمند «آرا و انديشههاي كلامي شيخ مفيد» تأليف كشيش كاتوليك جناب مارتين مكدرموت. كه در بيروت منتشر شد و به فارسي نيز ترجمه و چاپ شده است و حاوي نكات مفيدي است. ولي در گذشته محور بحثها و تحقيقات غربيان اسلام پژوه همان دو فرقة اشاعره و معتزله بوده است و در پارهاي موارد نيز به بعضي فرقههاي خوارج، يا فرقههايي مثل مرجئه، كرّاميه ، ماتريديه، قرامطه نيز توجه شده است. اين نقص در كار اسلام شناسان غربي، البته در روزگار ما با جهد و تلاش برخي محققان سختكوش تا حدودي جبران شده است. اما بايد اعتراف كرد كه كلام شيعه بخصوص مذهب اماميه همچنان نزد بسياري غربيان ناشناخته مانده و يا مغفول قرار گرفته است و در بسياري از داوريهاي الهياتي، فلسفي، اعتقادي و فكري آنان تأثير نهاده است و كم نيستند عالمان الهيات يا فيلسوفاني كه امروز در كشورهاي اروپايي قلم مي زنند ولي از شيعه، فلسفه، عرفان، كلام ، روشهاي تفسيري و دانشهايي مثل فقه شيعه و اصول شيعه بي اطلاع هستند. راقم اين سطور چند ماه قبل در ملاقاتي كه در شهر توبينگن با پروفسور هانس كونگ داشتم همين ايراد را به كتاب اخير او «دربارة اسلام» (Der Islam) كه به زبان آلماني نگاشته و چاپ دوم آن منتشر شده بود، مطرح ساختم كه « شما در كتاب تان از مذهب شيعه و الهيات، فلسفه و عرفان غني آن غفلت كرده ايد و اصلاً به منابع حديثي، تفسيري شيعه رجوع نكرده ايد ، بعلاوه هنوز همان شعار كهنة ناصواب «ختم فلسفة اسلامي با ابن رشد» را مطرح ساخته ايد و هيچ سخني از تحولات بعدي فلسفة اسلامي بخصوص در ايران نگفتهايد» كه ايشان با تواضع و انصاف ستايش انگيزي آشكاري صريحاً گفتند،« بله: من چيز زيادي در اينمورد نمي دانم و منابعي هم در اينمورد در اختيار نداشتهام ، حق با شماست و در چاپهاي آينده بايد جبران كنم. من خبري از سير بعدي «فلسفة اسلامي» بخصوص در ايران نداشتهام. شما كمك دهيد تا منابع مورد نياز تهيه شود.»
حقيقت آن است كه بسياري از ايرادهايي كه در مورد باورهاي اسلامي يا عقلانيت آنها مطرح شده شامل آراي اشاعره و معتزله و مكتبهاي كلامي اهل سنّت است و ربطي به شيعه ندارد به ويژه تشيع اشراقي و فلسفة عرفاني ويژهاي كه در ايران ظهور كرد و از سهروردي و خواجه نصيرالدين طوسي گرفته تا سيد حيدر آملي، ملاصدراي شيرازي ، و ديگر حكيمان و عارفان بزرگ در تكوين آن سهمي بسزا و اساسي داشته اند. اين ميراث غني و ارزشمند جز توسط چند تن معدود مثل هانري كربن، ايزوتسو، آنه ماري شيمل در غرب ناشناخته مانده است و همين نقص موجب بسي داوريهاي ناصواب و سوء فهمها شده كه بطور قطع بر روابط پيروان اديان بزرگ مثل اسلام و مسيحيت تأثير مي نهد. يكي از پيامدهاي زيانبار آن در روزگار ما همين است كه ملاحظه مي كنيم براي قضاوت در مورد اسلام بجاي استناد به منابع اصيل و معتبر و دست اوّل شيعي يا سُنّي ، به سخنان اهانت آميز يك امپراتور بيسواد استناد مي شود ونوعي اسلام شناسي امپراتورانه! ارائه مي شود كه دل هر فرد آزاده و حقيقت دوستي را به درد مي آورد. اينگونه رويدادهاي تلخ بايد دست كم اين نتيجه و پيام را داشته باشند كه از اين پس براي شناخت اسلام به كليت آن دين و مآخذ معتبر و عالمان توانا و برجسته مراجعه شود نه تنها به عقايد يك فرقة كلامي خاص مراجعه و حكم صادر شود. تازه خود اين مراجعه و استناد نيز بايد با مراجعه به منابع اصلي و عمده و مقبول خود مسلمين انجام گيرد تا از بدفهمي و قضاوت ناصواب مصون بمانيم و سخن ما روشمند، مستند و مطابق استانداردهاي پژوهش علمي باشد.
بحث از رابطة «عقل و ايمان» بحث تازهاي نيست. هم در مسيحيت و هم در اسلام از قرنها پيش مطرح بوده است در تاريخ مسيحيت در دورة «آباء كليسا» (Church Fathers ) اين مسئله مطرح بوده است تا دوران معاصر كه دهها و صدها فيلسوف، الهيدان و متفكر مسيحي دربارة آن سخن گفتهاند از كارل رانر، كارل بارت، پل تيليخ، ويليام آلستون، آلوين پلنتينجا، هانس كونگ، نيكلاس ولتر استورف، ريچارد سوينبرن، جان هيك، كيث وارد، پيتر اينواگن، بازيل ميچل و ديگران.
در اينجا تنها نظر اتين ژيلسون متفكر كاتوليك برجستة معاصر را ذكر مي كنم. او در كتاب ارزندة «عقل و وحي در قرون وسطا» در عين اختصار و گزيدهگويي كل متفكران و عالمان مسيحي در قرون وسطا و ديدگاههاي شان را در مورد «نسبت عقل و ايمان» به چهار گروه يا به تعبير خودش چهار «خانوادة معنوي» (Spiritual Families) تقسيم كرده و دربارة آنها سخن مي گويد. اين چهار خانوادة فكري عبارتند از:
1 – خانوادة ترتوليان و همفكرانش كه معتقدند وحي و ايمان نه تنها با عقل مباين است نيازي هم به آن ندارد وحي و ايمان برتر از عقل و بينياز از آن هستند شعار ترتوليان اين بود كه: آتن را با اورشليم چكار؟ طبق اين ديدگاه تعارضي حل ناشدني ميان عقل و ايمان وجود دارد ولي باكي نيست زيرا ايمان محتاج عقل و منطق نيست.
2 – خانوادة اگوستين كه طبق نظر آنان وحي جايگزين همة معارف، اعم از علوم تجربي و اخلاقي و مابعدالطبيعه است و حاجتي به تفكر نيست . اين گروه از متفكران مسيحي تا حدودي روشن نگرترند و تلاش مستمري براي تلفيق ميان ايمان ديني با تفكرات منطقي انجام دادهاند. از نظر اگوستين، امن ترين طريق وصول به حقيقت، طريقي نيست كه از عقل شروع شود و از «يقين عقلي» به «ايمان» منتهي گردد، بلكه برعكس طريقي است كه مبداء آن «ايمان» است و از «وحي» به «عقل» راه مييابد. از نظر او «فهم، پاداش ايمان است ، لذا در پي آن مباش كه بفهمي تا ايمان آوري، بلكه ايمان بياور تا بفهمي».
بعدها نيز شعار قديس آنسلم اين بود كه: «ايمان مي آورم تا بفهمم» آگوستين عقل در نزد افلوطين را تبديل به «كلمه» نزد يوحناي قديس مي كند يا نظرية افلاطوني «تذكر» را به نظرية مسيحي «اشراق الهي» تعبير مي كند.
موضع اين گروه تلاش براي ايجاد هماهنگي ميان عقل و ايمان با حفظ عقيده به برتري وحي و قلمرو ايمان است.
3 – خانوادة ابن رشديها. آنها به دنبال ايجاد هماهنگي ميان معرفت فلسفي و عقايد ديني بودند. البته ژيلسون در اينجا از ابن رشد نه به عنوان يك فيلسوف مسلمان ياد مي كند بلكه بيشتر او را به عنوان يك متفكر عرب مقيم اسپانيا و مؤسس مكتبي كه «ابن رشد گرايي لاتيني»[16] خوانده شده معرفي مي كند. به نظر اين گروه تفكر فلسفي را تحريم نمي كند و با آن مباينت و مغايرت ندارد. البته اين گروه خود به دو دستة متمايز تقسيم مي شوند: گروهي طرفدار برتري نقش دين و وحي و ايمان هستند درعين عقيده به هماهنگي عقل و وحي. گروه ديگر طرفدار نظرية «حقيقت دوگانه» (The Twofold Truth) يا «حقيقت مضاعف» هستند كه نوعي تفكيك قلمرو ميان عقل و ايمان است و هريك مختصات ويژة خود را دارد و مداخله يا تعارضي با هم پيدا نميكنند.
4 – خانوادة توماس آكويناس. اين گروه در عين عقيده به حقانيت و نيز حقيقي بودن وحي تمايز خاصي را ميان ايمان و معرفت عقلي قايل بودند اما نه بصورت انفصال كامل ميان آنها يا به معناي تقابل آنها. ژيلسون در كتابش تومائيها را به دو دسته تقسيم كرده است: گروهي كه بيشتر تمايل به اصالت عقل در برابر ايمان دارند و گروهي كه اصالت ايمان يا الهيات را بيشتر قبول دارند. اما هر دو گروه معتقدند كه آموزههاي ديني دو دستة متمايز دارند: عقلي و فوق عقلي. اموري در دين هست كه با عقل، مقدمات فلسفي و دلايل منطقي قابل فهم و اثبات اند ولي امور ديگري در آموزشهاي ديني هست كه فوق عقلاند و فهم و اثبات عقلاني آنها ناممكن است. به همين سبب امور ايماني مثل تثليث، تجسّد و حلول، استخلاص و رستگاري، فوق تمامي مراتب عقل انساني اند و هيچ نوع تفكر فلسفي وجود ندارد كه بتواند دليلي ضروري به اينگونه حقايق اقامه كند. استنتاجات فلسفي به هيچ وجه نمي تواند از امور ايماني اخذ شود زيرا اين امور از اصول كلامي و الهيات و عقايد عمومي اخذ ميشوند ولي اگر عقل نتواند صدق آنها را اثبات كند كذب آنها را نيز نمي تواند ثابت كند. ايمان غايت حقيقي وحي است و قلمرو وحي مربوط به معرفت خدا و تقدير آدمي و رستگاري ابدي اوست. در واقع ايمان، مبناي معرفت فلسفي نيست بلكه راهنماي صالحي است در جهت حقيقت منطقي و هشداري است خطاناپذير عليه خطاهاي فلسفي. در نظر توماس، ايمان و عقل داراي «وحدت منشاء» هستند و هر دو از يك منبع الهي نشأت مي گيرند. بعد از توماس، دانس اسكات فهرست مفصلّي از حقايق وحياني و منزَل ارائه كرد كه با برهان عقلي قابل اثبات نيستند ولي قضاياي برهان پذير نيز در امور ايماني وجود دارد. ويليام اوكام قدم بعدي را برداشت و در مخالفت با دانس اسكات اظهار كرد كه مطلقاً هيچ چيز را نمي توان دربارة خداوند با عقل بشري اثبات كرد حتي اصل هستي خدا را. در دورة متأخر قرون وسطا «فلسفه و الهيات مدرسي» كاملاً منهدم شد و جدايي نهايي عقل و وحي مودر تأكيد قرار گرفت. آنچه تا اينجا گفته شد چكيدهاي از مطالب اتين ژيلسون[17] بود كه تنها يكي از صدها نمونه تاريخنگاري «الهيات مسيحي» و تفكر ديني نزد عالمان مسيحي است و مجال محدود ما اجازة نقل و ذكر بسياري اقوال ديگر را نمي دهد. مقصود از ذكر اين ديدگاهها آن بود كه مشكل رابطة «عقل و ايمان» يا «عقل و وحي» يا «دين وفلسفه» ، «علم و دين» و نظاير اينها اختصاصي به دين اسلام يا جهان اسلام نداشته و ندارد بلكه به دلايل خاص فكري، فلسفي، اجتماعي، تاريخي اين مشكل در جهان مسيحيت ظهور و بروز بيشتري داشته است و همانطور كه قبلاً گفته شد در دوران معاصر نيز نه تنها حلّ نهايي نيافته بلكه هنوز براي مسيحيان مسئلهاي جدّي و كاملاً زنده است. بگونه اي كه پاپ فقيد ژان پل دوّم جزوهاي مفصل و مستقل تحت عنوان «ايمان و عقل» (FIDES ET RATIO) دارد كه چاپ و منتشر هم شده است و نشانگر دغدغة بالاترين مقام كليساي كاتوليك در زمان ماست.
اكنون به تلقي اسلامي – شيعي از ايمان و عقل و رابطة ايندو مي پردازم. در طول تاريخ اسلام بعضي متفكران يا جريانهاي فكري وجود داشتهاند كه به نفي ارزش عقل و اعتبار آن پرداختهاند. البته در قياس با جهان مسيحيت و كشورهاي غربي بايد منصفانه و صريحاً اعتراف كرد كه چنين افرادي اندك شمار بودهاند و آنها جريانهاي «نقل گرا» يا «نصّ گرا» يا فرقههايي مثل حشويه ، ظاهريه، اهل حديث يا حنابله نيز بسيار محدود بوده و جريانهاي غالب در تمدن اسلامي يا جوامع مسلمين را تشكيل نميدادهاند. اينجا نگارنده قصد بحث تاريخي يا بررسي سير عقايد در ميان «ملل و نحل» و «فرق و مذاهب» اسلامي را ندارد، بلكه چنانكه در آغاز مقاله گفته شد قصد اصلي و محور عمدة بحث اين مقاله توضيح ديدگاههاي شيعي بخصوص مذهب اماميه در باب «نسبت عقل و ايمان» است. مكتب كلامي شيعه كه در تفسير قرآن و حديث از ائمه (ع) تبعّيت مي كند از همان آغاز مذهبي عقل گرا، خردورز و مبتني بر تعقل و استدلال بوده است . منابع شيعي مثل نهج البلاغه، دعاها و نيايشهاي امامان شيعه (ع)، كتابهاي چهارگانة حديثي شيعه به ويژه «اصول كافي» بهترين مدرك و سند مراجعه و تحقيق در مورد صدق مدعاي ماست. ژرفترين بحثهاي فلسفي، الهياتي، عرفاني در خطبههاي «نهج البلاغه» مطرح شده است. مسايل فلسفي مهمي مثل حدوث و قدم عالم، حركت و تغيير در جهان، خلق از عدم، نسبت خالق با موجودات، صفات خدا، ازلي- ابدي يا سرمدي و فوق زمان بودن او، تجلي او، فيض و عنايت او به مخلوقات و نوعي هستي شناسي عميق و عالمانه بخصوص در «خطبة توحيديه» و در آغاز اين كتاب ارزشمند آمده است كه فهم آنها نياز به رسوخ و احاطه بر كل مباني فلسفي دارد.
در مذهب شيعه، ايمان نه تنها يك اقرار زباني و اعتراف لفظي است و نه تنها عمل و التزام بدون پشتوانة معرفتي است و نه تنها عقيده به يك سلسله «جزميات» (Dogmas)از پيش مدوّن و «مصوّب شده» (Canonized) توسط شورا، فرد، مقام، يا جمعي خاص است. ايمان از ديدگاه صحيح اسلام و مذهب شيعه «ابعاد» (Dimensions) گوناگوني دارد، همانطور كه «مراتب و درجات» (Degrees) متفاوتي دارد. ايمان مشتمل بر تصديق يا اقرار لساني، تصديق قلبي، عمل به اركان و نيز معرفت و بصيرت يقيني و غير تقليدي به «باورهاي پايه» يا «اصول و اركان جهان بيني اسلامي» است از عقيده به توحيد گرفته تا معاد. هر فرد مسلمان موظف است كه خود به تحقيق و كاوش پرداخته و با تعقل و تفكر و تلاش حقيقت را بيابد و آگاهانه به آن باور بياورد. ايمان تقليدي، موروثي ، آزمون نشده ، بيپشتوانة تحقيق و بصيرت مورد قبول نيست. در آيههاي فراواني از قرآن، كتاب مقدس اسلام و بالاترين منبع و مرجع شناخت اسلام و عقايد ديني مسلمانان انسانها بارها و به دفعات صريحاً دعوت به تفكر، تعقل، تفقّه، تدبّر، تحصيل علم و كسب معرفت، تأمل در كتاب آفرينش يعني طبيعت، تأمل در تاريخ اقوام و جوامع گذشته و حال، تأمل در ساختار خلقت جانوران ، درياها ، كهكشانها، زمين ، آسمان، بدن انسان، پيچيدگيهاي روان انسان شده اند. تفكر در اين دين عبادت است بلكه گاه در بعضي احاديث ديني برترين عبادت خوانده شده است. ايمان فعل آگاهانة آدمي است. يك انتخاب (Choice) است يك انتخاب عميق، اساسي، تحولزا و جهت بخش و حياتي (Vital option). اين انتخاب هم ارادي است و هم آگاهانه . لذا اصلاً نزاعي ميان «اراده گرايي» (Voluntarism) و «عقل گرايي» (Rationalism) وجود ندارد. ايمان حاصل اراده و عقل هر دو به شكل توأمان است. و البته خواص و آثاري مثل عشق، اميد، وفاداري، اعتماد، توكل، آرامش را نيز در خود و با خود دارد يعني اين امور هم مقوّم ايماناند و هم از پيامدها و آثار آن. اگر در تاريخ مسيحيت و حتي امروز ميان «اراده گرايي» و «عقل گرايي» در باب ايمان نزاع و تعارضي هست، اين يك معضل مسيحي است ولي در اسلام بخصوص در تلقي شيعي ايمان محصول تعقّل و اراده و معرفت، انتخاب اختياري آدمي هر دو با هم است. انتخاب ارادي، آگاهانه، بصيرتمندانه و متكي به عقل و يك تصميم عقلاني است ، نه سرسپاري تقليدي يا كوركورانه. ايمان يك تصميم است و بلكه مهمترين تصميم زندگي آدمي است كه كل «جهت گيري» (Orientation) زندگي او را متحول ميسازد و جهت يابي و سمت گيري جديدي به زندگي او مي بخشد. لذا اصلاً ايمان با زور، اجبار، تحميل و اكراه سازگاري ندارد. اسلام از پيروانش تبعيت كوركورانه،جاهلانه و بدون بصيرت و معرفت نخواسته است بلكه به خردمندي وجدّ و جهد در تحصيل معرفت و انتخاب ايمان فرمان داده است. لذا ايمان فعل مختارانه و عالمانة فرد مؤمن است. عمل و تصميمي كه از روي اراده (will) و به فرمان عقل (Reason) و از روي بصيرت (Insight) و عشق – و نه زور و اجبار، چنانكه امپراتور اسلام ناشناس پنداشته است - صورت مي گيرد ايمان، گزينشي آگاهانه و عاشقانه و بصيرتمندانه است كه هم مبتني بر اراده و اختيار آدمي است و هم حاصل تعقل و تدبّر. از همينجاست كه در «علم كلام اسلامي» و بخصوص در آثار متكلمان شيعي همچون شيخ طوسي، خواجه نصير الدين طوسي، علامة حلّي تا ابن ميثم بحراني و تا روزگار ما در آثار متكلم فقيد استاد مرتضي مطهري و ديگر فلاسفه و متكلمان شيعي همه از «وجوب نظر» يعني لزوم تحقيق دربارة اديان و عقايد ديني و انتخاب آگاهانة دين و فهم درست عقايد ديني تأكيد شده است.[18]
در اينجا مجال نيست تا به نقل عين سخنان اين متفكران مسلمان بپردازيم ولي كتاب «تجريد الاعتقاد» خواجه نصير، «كشف المراد» علامة حلّي كه شرح آن است ، «قواعدالمرام في علم الكلام» ابن ميثم بحراني در دسترس است. از قد ماء نيز كتاب «تمهيد الاصول» شيخ طوسي معروف به «شيخ الطائفه» و نيز «شرح باب حادي عشر» علّامة حلّي در دسترس همگان است و امكان مراجعه نيز دشوار نيست. متكلم برجستة معاصر، استاد شهيد مرتضي مطهري نيز در كتابهاي متعددش همچون «انسان و ايمان»، «عدل الهي»، «انسان و سرنوشت» ، توضيحات «اصول فلسفه و روش رئاليسم» به كرّات و به تصريح بر اين مطلب تأكيد دارد. پس چگونه است كه مي بينيم گاه برخي عالمان مسيحي در باب «ايمان در اسلام» متناقض سخن مي گويند و گاهي آنرا صرفاً عملي ارادي معرفي كرده بدون پشتوانة عقلاني و فكري و معرفتي، و گاه نيز آنرا صرفاً امري عقلي، بدون هيچ نقشي از فيض و عنايت، لطف و دستگيري خداوند، به عنوان يك فعل بشري محض و بي مداخلة خداوند بشمار مي آورند. سخن ابن حزم كه از ظاهريه است ربطي به مكتب الهيات شيعي ندارد. محل ايمان نيز روح است نه بدن، امّا آثار ايمان در رفتار و حركات بدني نيز نمايان مي شود. متأسفانه اعتقاد به سخنان امپراتور مانوئل دوم و ابن حزم موجب بيراهه رفتن خطرناكي شده است. ايمان از ديدگاه متكلمان شيعي يك انتخاب، تصميم ، فعل ارادي، فعل بشري است و متكي به «تعقل» و «اراده»است ، امّا عارفان مسلمان بخصوص عارفان شيعي به زيبايي دربارة لطف و عنايت ، توفيق و فيض خداوند و نقش مهم آن در هدايت بشر سخن گفتهاند. آري درست است كه هر عمل صالح و صوابي، هر كار نيكي ، هر گونه هدايت يابي و حقيقت يابي البته بي مدد حق ميّسر نيست. خداست كه آدمي را دستگيري مي كند ، حقيقت را به او مي نماياند ، ارادة خير را به او الهام مي كند و از اين حيث صد البته كه ايمان يك «موهبت» (Gift) است ، «لطف» (Favour) است، «عنايت» و «فيض الهي» (Divine Grace) است. نه تنها ايمان ورزي بلكه هر كار خير و عمل نيكي كه آدمي انجام مي دهد بي شك زاييدة «توفيق» الهي است هرچند كه تلاش و قابليت خود آدمي نيز قطعاً مؤثر است. نكتة مهم اينست كه اساساً در نظر اسلام ميان اين چند چيز يعني اراده و علم، جهد آدمي و توفيق خداوند تعارضي وجود ندارد. عارفاني مثل مولانا رومي در كتاب «مثنوي» اين نكته را بارها به زيبايي و جذّابيت مطرح كرده است كه حتي توفيق توبه ، توفيق عبادت، توفيق هدايت ، توفيق دعا و هر كار نيكي در واپسين تحليل از آنِ خداست. همانگونه كه اصل تحقق و هستي يافتن آدمي بدون «سابقة استحقاق» بوده است و خداوند از روي «تفضّل» او را خلق كرده و هستي بخشيده است و پس از وجود يافتن نيز او را رها نكرده و همواره در طول زندگي عنايت خداوندي همواره دستگير آدمي است:
ما نبوديم و تقاضامان نبود لطف تو آوردمان اندر وجود
پيش از استحقاق بخشيدي عطا ديده از ما جمله عصيان و خطا!
در مورد تقدم فيض و فضل و عنايت حق بر قابليت و ظرفيت واستعداد آدمي، عارفان مسلمان زيباترين سخنها را به نظم و نثر گرفته اند. اساساً در نگاه عرفاني همه چيز از خداوند و با خداوند آغاز مي شود و آثار عارفان ما مشحون از چنين مضاميني است، اما امپراتور مانوئل بيسواد كجا اين آثار را خوانده بود و چه اطلاعي از اين ديدگاههاي ژرف و زيبا داشت! الهيات را بايد عالمان بحث كنند نه امپراتوران و سياستمداران ! اصل تخصص بايد در همه جا مراعات شود. اجازه ندهيم جاهلان و بيخبران دربارة موضوعات گرانقدر ودشوار الهياتي و فلسفي جايگزين عالمان و حكيمان شوند اين جفا بر بشريت، انديشه و فرهنگ است. امروز دين شناسان بزرگ مثل نينيان اسمارت[19] به ما ميگويند كه دين فقط داراي يك بعُد نيست بلكه داراي هفت بٌعد است. اسمارت در آثارش با مهارت تمام اين «ابعاد دين» را تشريح كرده است. او معتقد است كه اديان ، بخصوص اديان بزرگ توحيدي عالم داراي ابعاد مختلفي هستند كه يك بٌعد مهم آنها بٌعد اعتقادي (Doctrinal) و بٌعد فلسفي، تحليلي و عقلاني است. نظر اسمارت امروز از سوي دين شناسان فراواني پذيرفته شده كه اگر ما اين نظر را بپذيريم. ديگر چگونه مي توان گفت كه فلان دين خاص فاقد بٌعد عقلاني است. رودولف اُتّو، متكلم معروف پروتستان كه در ماربورگ تدريس مي كرد در كتاب پر آوازهاش به نام «امر قدسي» (Das Heilige) بدرستي معتقد است كه دين – و از آنجمله مسيحيت كه اساس و محور كار اوست – داراي بٌعد عقلاني (Rational ) و نيز بٌعد «غير عقلاني» (Irrational) است كه مقصود او البته ضدّ عقلي نيست بلكه بٌعد شهودي، عرفاني و «فرا عقلاني» (Beyond Reason) است. به اعتقاد ما اين مطلب كاملاً درست است. دين محصور در محدودة عقل نيست. دين – به ويژه «اديان وحياني» (Revealed) داراي ابعادي فراتر از عقل هستند كه همان بخش «اسرار» يا «راز» (Mystery) دين را تشكيل مي دهند و از همينجاست كه مسئلة «تعّبد» در بخشي از عقايد و احكام ديني مطرح مي شود. يعني اينكه دين محدود به مرزهاي عقل نيست كه عقل بشري محدود بتواند به كل آن چنگ انداخته و همة اسرار و كنٌه آنها را بفهمد، بلكه ساحتي در ايمان و اسراري در آموزههاي ديني هست كه فهم آنها محتاج «شهود» قلبي، مكاشفة عرفاني و تجربههاي عارفانه است. اينگونه ابعاد دين فراتر از عقل است و عقل را به فهم «اسرار دين» راهي نيست. طريق فهم اين «اسرار» و ابعاد باطني طريق ديگري است. با بندگي و تقرّب به خداوند مي توان تا حدودي به فهم اين «اسرار» نايل شد آن نيز در گرو معرفت كامل و عمل صحيح و تسليم كامل در برابر احكام الهي است تا از آنسو قدري پرده را كنار زنند و شمه اي از حقايق ملكوتي را به مستعّدان بنمايانند. بدين منوال نه ميان «ارادة خدا» و «انتخاب بشر» تعارضي هست و نه ميان «اراده گرايي» و «عقل گرايي» نزاعي هست و نه دين و آموزههاي ديني يكسره و صرفاً محدود به عقل محدود خطاپذير بشرند و نه ابعاد شهودي و فرا عقلاني و رازآلود دين ناديده انگاشته مي شوند. اين نزاعها بيشتر در بستر مسيحيت پديد آمدهاند زيرا بذر مناسب آنها در آن سرزمين وجود داشته است. در ديدگاه اسلامي به ويژه مذهب شيعه نه تعقّل مزاحم اشراق و الهام است و نه عقل رقيب و خصم دين. دين گزيني نيز نه از سر اجبار، بلكه بايد از روي تحقيق، عشق، آگاهي و بي تحكّم و تحميل انجام شود. اسلام دعوتش را براساس عقل و برهان و انديشه، سعة صدر مهرورزي و نوعدوستي بنا كرده است و هيچگاه در دعوت و هدايت افراد اجازة زور، خشونت و آزار كسي را نداده است. اين تبليغات سوء رسانههاي غربي است وگرنه در قرآن دعوت بر اساس «موعظه»، «حكمت» و «جدال احسن» و مناظرة علمي نيرومند و استوار بنا شده است: «ادع ألي سبيل رّبك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتّي هي احسن». اين شعار صريح اسلام است.
خدايي كه قرآن معرفي مي كند خدايي عبوس، زورگو، تحميل گر و مستبدّ نيست. دو صفت اصلي و بارز او كه در سراسر سورههاي قرآن آمده – به جز يك مورد – همواره و همه جا رحمان و رحيم است. او بخشايشگري مهربان ، بخشندهاي مهرورز و سراپا لطف و مهر به بندگان است:«أنَّ الله رئوفً بالعباد». خدايي نزديك، شنوندة حاجات بندگان و پاسخگوي درخواستهاي آنان است: و«إذاسئلك عبادي عنّي فانّي قريب مجيب دعوة الدّاع إذا دعاني...» . من به بندگانم نزديك و پاسخگوي آنانم، هنگامي كه مرا بخوانند.
به اعتقاد شيعه خداي عالم ، خدايي بي پروا ، قانون شكن ، هوسكار و بي برنامه و فاقد ارادة حكيمانه نيست كه هر لحظه دلبخواهانه و هوسناكانه هرچه دلش بخواهد انجام دهد. اين خداي بي قيد و بند مهار گسيخته و هوسباز اصلاً جايي در تلقي شيعي از خدا ندارد و اصلاً شايستة خدا بودن نيست! متأسفانه در «سخنراني رگنسبورگ» به اين مسئله توجه نشده است و تنها تلقي اشعري مذهبان از خدا آنهم نه از آثار اصلي خود ابوالحسن اشعري مثل «أللَّمع» ، «الابانة» ، «مقالات الاسلاميين» بلكه از منابع دست چندم و ترجمه هاي نامعتبر نقل شده از طريق آثار ابن حزم آنهم نه مستقيماً از آثار او بلكه از ترجمة روژه آرنالدز نقل شده است كه اعتبار علمي سخن را بشدت تنزّل مي دهد و مغاير استانداردهاي پژوهش علمي است. تلقي «خداي مسئول و پاسخگو» و «خداي لااٌبالي بي بند و بار» به مسئله مهم و ديرپاي «حٌسن و قٌبح» و اختلاف اشاعره و معتزله در اينمورد باز مي گردد. اينكه افعال خدا هم مثل آدميان مشمول حكم «حسن و قبح» ميشود يا نه و داوري در مورد آنها امكانپذير است و طبق «بناي عقلاء» و «احكام مستقل عقلي» دربارة آنها هم ميتوان قضاوت كرد و او چون «حكيم مطلق» و «رئيس عقلاء» و «خالق عقلاء» است هرگز كار خلاف عقل نميكند و صدور «فعل قبيح» از او محال است. او نه «ارادة انجام قبيح» دارد و نه عمل قبيحي انجام ميدهد. اين از مسلّمات مكتب كلامي شيعه است. لذا تصوير خدا در مكتب كلامي شيعه يك «خداي اخلاقي و مسئول است» كه هيچگاه چارچوب نظمي را كه خودر درعالم بنا نهاده است از روي هوس و سليقه نمي شكند وحفظ «نظم تكويني»و «تشريعي» عالم با خودِ اوست نه اينكه خود او نخستين ويرانگر اين «نظم تكويني علّي و معلولي» (Causal order) باشد. لذا حتي «معجزات» هم مستند به علل خاصي هستند كه بر ما پوشيده و پنهانند اما «معجزه» نيز به معناي نقض قانون و نظم جهان يا نقض عليّت نيست. حكيمان مسلمان به ويژه فيلسوفان شيعه بر اين نكته بارها پاي فشردهاند و در آثارشان بحثهاي گسترده و دقيقي ارائه كردهاند. خداوند ايمان را بر كسي تحميل نمي كند زيرا كه اصلاً ستم ورزي در ساخت او راه ندارد «و ما ربّك بظلّامٍ لِلْعَبيد». آفرينش او قانونمند، داراي نظم و حكمت و سنجيده و حساب شده است: «إنّا كلَّ شيئيِ خلقناهُ بقدر». همه چيز در جهان هستي طبق موازين و قوانين خاص و اندازه گيري شده ودر كمال سنجيدگي آفريده شده است:«ألذّي أحسن كلَّ شيئيِ خلقه». همه چيز و هر چيز بر اساس اندازه گيري و سنجش و در كمال حكمت و پختگي و سختگي آفريده شده است:«ما تري في خلق الرحمان من تفاوت و ما تري من فطورِ». سستي، تباهي، كژي ، لغو، ناسنجيدگي و بيهودگي در آفرينش خداوند راه ندارد. اينها همه آيههاي پاك قرآني و عين سخن خود خداوند است كه جا براي كمترين ترديدي باقي نمي گذارد. چگونه است كه بجاي استناد به اينهمه شواهد و قرائن كافي و روشن، تنها به سخنان نامستند، شعار آلود ، احساساتي و غير مستدل يك امپراتور فاقد تشخيص و مطالعه استشهاد مي شود و مطالبي به اسلام نسبت داده مي شود كه حتي مسلمانان عوام در عدم پذيرش آن ترديد نمي كنند.
افزون بر اين ، سراسر قرآن سئوال و جواب، مناظره ، احتجاج ، استدلال و طلب دليل و برهان و ارائه برهان و «بينّات» است. جفا است كه چنين كتابي و چنان خدايي درست برعكس معرفي شوند. سراسر قرآن دعوت به تعقل و تفكر است: «أنَّ شرّ الدّوابّ عند الله صمٌّ بكمٌ ألّذين لايعقلون » بدترين جنبندگان درنزد خداوند لال و كرهايي اند كه نمي انديشند. از اين صريحتر مي توان از تعقل و انديشه دفاع كرد و سخن گفت؟! خطابهاي توبيخ آميز مثل: افلا يعقلون، افلا يتفكرون ، افلا يتدّبرون آنقدر تكرار شده كه تنها با يك نگاه سطحي به سورههاي قرآن مي توان متوجه آنها شد. تصوير خدايي جبّار، ستمگر ، خود رأي و مستبّد ، زندانبان شكنجه گر يا جلاّد خون آشام خود كامه و هوسباز سزوار همان امپراتوران نامتميز است كه جنس خود را خوب مي شناسند و با اين صفات و افعال به نيكي آشنايند. امّا خداي دينداران و موحّدان ديگر است. مهربان ، حكيم ، نزديك ، سخن نيوش، پاسخگو، مددكار، لطيف، زيبا (و لِلّه الأسماء الْحٌسني)، احتجاج گر، بخشنده، عذر پذير و خطابخش و عيب پوش كه نه تنها دشمن يا رقيب آدمي نيست، بلكه از پدر و مادر به او مشفق تر و مهربانتر است. چنين خدايي نه «حقوق بشر» را نقض مي كند و نه «كرامت» (Dignity) او را ويران مي كند بلكه برعكس به انسان فرمان مي دهد كه هرگز «كرامت» خود را از بين نبرد «ولقد كرّمنا بني آدم» و او را موجودي مي داند كه «مسجود ملائكه»است و فرشتگان در برابرش كرنش مي كنند. او خدايي است دوستدار بندگان و ميان او و بندگانش رابطة محبّ و محبوب و حبّ و عشق است:«يُحبّهم و يحبّونه». اين صريح آية قرآن است پس چه جاي دم زدن از خداي جبّار و مستبد و قانون شكن است!
اما اين مدعا كه اعتقادات اسلامي بخصوص اصول اعتقادات يا «باورهاي پايه» (Basic tenets) در اسلام يعني عقيدة توحيد، معاد، وحي و نبوّت، مسئلة «عدل الهي» (Theodicy) و «نياز مستمر بشر به هدايت الهي» و تربيت معنوي و وحياني قابل اثبات عقلانياند و از «عقلانيت» برخوردارند نياز به قدري توضيح دارد.
مقصود از عقلانيت در اينجا برهان پذيري، اثباتپذيري و دفاع پذيري منطقي و عقلاني است. يعني اينكه با تبعيت كامل از استدلال صحيح و روشهاي منطقي مي توان بگونهاي قابل قبول آنها را اثبات و توجيه نمود و به تعبير اپيستمولوژيستها به شكل «باور صادق موجّه» [20] و مدلَّل ارائه كرد. البته در روزگار ما معرفت شناسان دين، فيلسوفان دين و متكلمان اديان دربارة معناي عقلانيت، انواع عقلانيت، ملاكهاي عقلانيت، شأن عقل، انواع فرعي هريك از انواع عقلانيت سخن گفته و بحثهاي مبسوطي دربارة «عقلانيت نظري»، «عقلانيت عملي» ، «عقلانيت ابزاري» و ملاك بداهت، ملاك سازواري يا انسجام (Consistency)، مطابقت با واقع، صدق و كذب و «معيار حقيقت و خطا» مطرح ساخته اند. به نظر نگارنده عقلانيت «عقايد اسلامي»، «اخلاق ديني»، «افعال عبادي» و «مناسك ديني» را ميتوان با مقدمات منطقي، فلسفي و معرفت شناختي خاص نشان داد و اثبات كرد. بخصوص اگر به «سطوح عقلانيت» (Levels of rationality) قايل شويم و عقلانيت را به اصطلاح فلسفي امري تشكيكي و ذومراتب بدانيم. حتي در مورد تعبّد و التزام به «مناسك ديني» (Rituals) مي توان از دادهها و يافتههاي رشتة «روانشناسي دين» و «مردم شناسي دين» كمك گرفت و بر «نياز بشر بر پرستش خداوند» بخوبي استدلال كرد. به ويژه در مورد عقايد ديني در اسلام چون «وحي» در قالب يك «متن» (Text) يعني قرآن هميشه و همواره در اختيار ماست، برخلاف تلقي «وحي» در مسيحيت كه در قالب يك «شخص» (Person) يعني عيسي مسيح است ، قرائت پذيري و قابليت تفسير در مورد آن كاملاً ممكن و ميسّر است و اين نكته اي است كه به لحاظ «دانش هرمنوتيك» اهميت زيادي دارد و نبايد از آن غفلت كرد. امكان ارائة نظرهاي تفسيري متفاوت كه در تاريخ اسلام نيز صورت گرفته راه را بر اجتهاد، استنباط ، خلّاقيت و نوآوري مي گشايد و موجب مي شود تا انديشههاي اسلامي همواره از طراوت و تازگي برخوردار باشد و فرسودگي و كهنگي در آن راه نيابد. در طول تاريخ اسلام روشهاي كلامي، فلسفي متفاوتي براي توجيه عقايد ديني بكار رفته و معمولاً در سه سطح كلامي ، فلسفي،عرفاني و از اين سه ديدگاه عمده اين عقايد مورد تفسير و باز تفسير قرار گرفتهاند. متكلمان، فيلسوفان و عارفان مسلمان هريك كوشيده اند تا در پرتو مقدمات و مباني خاصي به تفسير و توجيه عقلاني و مدلّل ساختن اركان عقايد اسلامي بپردازند كه از آن ميان مي توان از «مدل صدرايي» در فلسفه و «مدل عرفاني» ابن عربي يا مولانا رومي در حيطة عرفاني سخن گفت ، مدلها (Models) و پارادايمهاي (Paradigms)ديگري هم هست و بخصوص در ايران بعد از انقلاب اسلامي، الگوهاي جديد ديگري نيز مطرح شده كه تشخيص و نقد سره از ناسرة آنها و ارزيابي دقيق فلسفي و منطقي و شرح و بسط اين ديدگاهها در حوصلة اين مقاله نيست اينجا تنها اشارتي به مسئله منظور بود كه اميد است براي مشتاقان پيگير معرفت حاوي فايدتي باشد.


نشر آثار علما، گسترش علم را به همراه دارد