تبليغاتX
فرهنگی سیاسی تاریخی مذهبی
 مطالعات اسلامی با گرایش زبان انگلیسی/قم

پذیرش روحانیون در رشته مطالعات اسلامی با گرایش زبان انگلیسی

موسسه بین‌المللی مطالعات اسلامی حوزه علمیه قم برای سطح سه رشته مطالعات اسلامی با گرایش زبان انگلیسی برای نیمسال دوم سال تحصیلی 89-88 به منظور تربیت استاد، پژوهشگر و مبلغ در عرصه بین‌الملل از طلاب واجد‌الشرایط ثبت‌نام می‌کند. http://www.hawzahnews.com/
|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 اندیشمندان ترکیه در دیدار آیتالله تسخیری
دیدار جمعی از اندیشمندان ترکیه باآیت‌الله تسخیری
هیأتی متشکل از اندیشمندان، اساتید دانشگاه و محققان اسلامی ترکیه در دیدار با دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی بر لزوم گسترش همکاری‌های علمی پژوهشی در زمینه تقریب تاکید کردند.

به گزارش مرکز خبر حوزه، آیت‌الله تسخیری در این دیدار، ضمن معرفی ساختار تشکیلات و فعالیت‌های مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، گفت: این مجمع در پی برجسته‌سازی اشتراکات مذاهب اسلامی در جهان اسلام است و ایران و ترکیه می‌توانند در این زمینه همکاری‌های نزدیکی داشته باشند.

وی افزود: ترکیه از کشورهای فعال در زمینه قلوب مسلمین به شمار می‌آید و همفکری استادان دانشگاهی این کشور با مجمع می‌تواند زمینه‌ساز فعالیت‌های علمی و پژوهشی در تقویت اشتراکات مذاهب اسلامی باشد.

همچنین پرفسور الیاس چلپی رییس هیأت ترکیه‌ای و معاون دانشکده الهیات استانبول، در ادامه این دیدار هدف از حضور این هیأت در ایران را توسعه روابط نخبگان و روشنفکران جهان اسلام در شرایط حساس کنونی عنوان کرد و گفت: تهدیدهای فعلی، حرکت هماهنگ کشورهای منطقه را بیش از پیش ضروری ساخته است.

وی با تاکید بر همکاری ایران و ترکیه در مباحث تقریب مذاهب آمادگی مراکز دانشگاهی کشورش را برای تقویت زمینه های تقریب مذاهب اسلامی اعلام کرد.



|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 اعرافی و سفیر واتیکان
رییس جامعه‌المصطفی
نهادهای علمی روابط خود را تقویت کنند
حجت‌الاسلام والمسلمین اعرافی در دیدار ژان پل گوبل سفیر واتیکان در ایران بر همکاری‌های بیش‌تر جامعه‌المصطفی و واتیکان تاکید کرد.

به گزارش مرکز خبر حوزه، وی با اشاره به روابط متقابل در کشور ایران و واتیکان، اظهار داشت: نهادهای علمی و دینی باید روابط فکری، معرفتی و فرهنگی خود را تقویت کنند، زیرا این روابط بنیان همه ارتباطات دیگر به شمار می‌رود.

رییس جامعه‌المصطفی سیاست‌های جامعه‌المصطفی را مورد توجه قرار داد و گفت: سیاست جامعه‌المصطفی، گسترش مطالعات ادیان و مذاهب است و مطالعات عقلی و فلسفی است.

وی با اشاره به برنامه‌ریزی‌های انجام شده در جامعه‌المصطفی ابراز داشت در نظام آموزشی، تلاش شده است که همه دانش‌پژوهان جامعه‌المصطفی با مطالعات ادیان آشنا شوند و نگاه جامعی به ادیان و اندیشه‌ها داشته باشند.

حجت‌الاسلام والمسلمین اعرافی ادامه داد: تلاش می‌کنیم تا دانش‌پژوهان این نهاد علمی از نگاهی عقلانی و منطقی در روابط ادیان بهره‌مند شوند.

سفیر واتیکان نیز در این دیدار به دوستی بین ادیان اشاره کرد و گفت: معتقدیم که دوستی موسسه‌ها و ادیان با شناخت متقابل ممکن می‌‌شود.

ژان پل گوبل ابراز داشت: زمینه‌های فراوانی برای همکاری وجود دارد و در همین راستا شخصیت‌ها و اساتید کاتولیک از موسسه‌های جامعه‌المصطفی بازدید کردند.

سفیر واتیکان بر افزایش همکاری جامعه‌المصطفی با دانشگاه‌ها و موسسه‌های واتیکان تاکید کرد.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 حضرت فاطمه س از دیگاه قرآنhttp://www.hawzahnews.com/showdata.aspx?dataid=9889
 

فاطمه سلام‌اللّه‌علیها از دیده گاه قرآن
انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا؛ احزاب/33

فاطمه سلام‌اللّه‌علیها از دیده گاه قرآن / گفتارى از علامه عبدالحسین امینى (ره) - بخش نخست

 

آیه اول:

 

انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا؛ احزاب/33

 

خدا چنین مى‌خواهد که رجس (هر آلایش) را از شما خاندان نبوت ببرد و شما را پاک و منزه گرداند برخى را عقیده بر این است که چون این آیه شریفه بین دو آیه واقع شده که آن آیات درباره زوجات پیغمبر(ص) نازل گردیده است، بنابراین به همان نسق، این آیه هم باید در شأن زوجات آن حضرت باشد، و ما لازم مى‌دانیم که از پنج طریق به این آیه نظر کنیم:

 

1ـ اول بررسى این‌که بعد از نزول این آیه، از رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله درباره آن نصى (کلام صریحى) هست که آیه تطهیر در شأن چه کسى نازل شده است؟

 

2ـ دوم این‌که در این موضوع، از خود زنهاى پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله کلام معتبر و صریحى وجود دارد که دلالت مى‌کند این آیه درباره کیست؟، آیا یکى از آنان ادّعا کرده است که آیه تطهیر در شأن ما زنان پیامبر نازل شده است؟ و یا این‌که عکس این مطلب را اظهار نموده است؟

 

3ـ سوم این‌که آیا على سلام‌اللّه‌علیه و یا اولاد امیرالمؤمنین علیه‌السلام با این آیه احتجاج و مناهده کرده‌اند؟ آیا ادّعا کرده‌اند که این آیه در شأن ما اهل‌بیت است و در غیر ما نیست؟ و آیا در مقام احتجاج از صحابه شنیده‌اند؟

 

4ـ چهارم این‌که آیا از خود صحابه کلام معتبر و صریحى در این باره موجود است که آیه تطهیر درباره چه کسى نازل شده است؟

 

5ـ پنجم این‌که رجال تفسیر و حدیث در این مورد چه مى‌گویند؟ آیا با نظر آن کسانى‌که مى‌گویند آیه تطهیر (مانند دو آیه قبل و بعد آن) مربوط به زوجات پیغمبر است هم‌راى و موافق هستند؟ یا این‌که مى‌گویند نه خیر، چون درباره شان نزول این آیه، نص (کلام معتبر و صریحى) وجود دارد، لذا باید تابع آن نص شد.

 

بنابراین آنچه درباره تطهیر بیان مى‌شود از این پنج طریق که گفته شد، بیرون نیست.

 

 آیه تطهیر و گفتار پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله

 

اما آنچه نفس قضیه است: در شأن نزول این آیه روایات متواترى در دست است که حاکى است آیه تطهیر در خانه ام سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صدیقه، امیرالمؤمنین، و حسنین صلوات‌اللّه‌علیهم حضور داشته اند، جناب ام سلمه خودش از رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله تقاضا مى‌کند که من نیز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گیرم؟ حضرت او را نهى کرد و فرمود: نه، تو داخل نشو (وانت فى خیر) چون این آیه مخصوص است به ما پنج تن.

 

 نام جماعتى از صحابه که شان نزول این آیه را به همین ترتیب نقل کرده‌اند و روایات آنها متواتر است به این شرح مى‌باشد:

 

سعدبن ابى وقاص ـ انس بن مالک ـ ابن عباس ـابوسعید خدرىـ عمر بن ابوسلمه ـ واصلة بن اسقع ـ عبداللّه بن جعفر ـ ابوحمرا هلال ـ عایشه ـ ام سلمه ـ ابوهریره ـ معقل بن یسار ـ ابوطفیل ـ جعفربن حبان ـ حبیره ـ ابوبرزه اسلمى ـ مقداد بن اسود.

 

روایاتى که صحابه مذکور نقل کرده‌اند، در این موضوع هم راى و هم سخن هستند که آیه شریفه تطهیر در خانه "ام سلمه" نازل شده، و فقط در شأن پنج تن بوده است و هیچ‌یک از زنان پیغمبر(ص) داخل این قضیه نیست، و این مطلب از مسلّمات است. غیر از حضرات صحابه، تقریبا 300 نفر دیگر نیز این روایت را به همان ترتیب و با ذکر این‌که محل نزول آیه خانه "ام سلمه" بوده است، نقل کرده‌اند. و ما مشخصات این 300 نفر را که در قرون مختلفه مى‌زیسته‌اند بطور تقصیل در کتاب"الغدیر"‌ ‌شرح داده‌ایم.

 

تمام این 300 نفر نصوصى از پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله نقل کرده‌اند، که بعد از نزول آیه تطهیر از حضرت پرسیده شد که این آیه شریفه در شان کیست؟ حضرت فرمود: منم، على، فاطمه، حسنین علیهم‌السلام.

 

پس با توجه به مطالب فوق، جاى هیچ‌گونه تردیدى نیست که حضرت صدیقه زهراء سلام‌اللّه‌علیها نیز مشمول آیه تطهیر است و در کلمه "اهل البیت" او نیز مراد مى‌باشد. گذشته از اینها، پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، براى اثبات و روشن شدن حقیقت امر کار بسیار جالبى کرده است که 9 نفر از صحابه آنرا نقل کرده‌اند، به این شرح که بعد از نزول این آیه، حضرت رسول صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، هر روز (تا زمان وفاتش تقریبا)، هنگام خروج از منزل که براى اقامه نماز صبح به مسجد تشریف مى‌برد، قبل از نمازصبح به در خانه حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها مى‌آمد و مى‌فرمود:

 

السلام علیکم یا اهل البیت، انما یرید اللّه لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا

 

سلام بر شما اى اهل البیت، بدرستى‌که خدا اراده فرموده است که هر ناپاکى را از شما خاندان نبوت دور گرداند و شما را پاک و منزه نماید

 

راوى دیگرى مى‌گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم، راوى دیگر نقل مى‌کند: من نه ماه در مدینه توقف کردم و هر روز ناظر این صحنه بودم. راوى دیگر اظهار مى‌دارد: من 12 ماه در مدینه ساکن بودم و هر روز شاهد این روش پیامبر(ص) بودم و این جریان تا آخرین روز زندگانى رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ادامه داشته است ‌ ‌

 

پس با توجه به مطالب مذکور کاملا روشن است که آیه تطهیر مخصوص بوده است به خانه حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها، و آن اشخاصى که در آنجا ساکن بوده‌اند.

 

حضرت رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله که به این روش، به این استمرار، به این استقرار و در این مدت متوالى، هر روز بر در خانه زهرا سلام‌اللّه‌علیها مى‌آمد، منظورش این بوده است که اگر کسى سخنان آموزنده و تعیین کننده او را دیروز نشنیده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روزهاى دیگر...

 

همه صحابه، چه آنانکه در مدینه حضور داشتند، و چه مسافرینى که وارد شهر مى‌شدند، از این روش رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، آگاه شدند که آیه تطهیر فقط و فقط در شأن خاندان پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله (پنج تن) نازل شده است.

 

آیه تطهیر و گفتار زنان پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله

 

اینک بررسى این‌که آیا از همسران پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در مورد آیه تطهیر ادعائى کرده است یا نه؟ در این مورد شیعیان روایاتى از زنان پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، از جمله ام سلمه نقل کرده‌اند که آن احادیث را حضرات عامه نیز صحیح و معتبر شمرده‌اند.

 

یکى از آن روایات که مورد قبول فریقین (شیعه و سنى) مى‌باشد، این است که ام سلمه مى‌فرماید: من از پیغمبر(ص) پرسیدم که این آیه تطهیر در شأن کیست؟ حضرت فرمود: درباره من، على، فاطمه، حسنین است و توهم مشمول این آیه نیستى. "ام سلمه" که سرآمد زن‌هاى پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله است خودش آشکارا اعلام و اقرار مى‌کند که من مشمول این آیه نیستم، ما همسران نبى، مورد خطاب این قضیه نیستیم، و کاملا واضح است که اگر آیه شریفه تطهیر درباره زنان پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله بود، جناب عایشه آنرا بر پیشانى جمل مى‌نوشت و غوغائى بر پا مى‌کرد، در صورتى‌که هیچیک از همسران رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله هرگز چنین ادعائى نکرده اند که این آیه در شأن آنان بوده است

 

آیه تطهیر و گفتار ائمه اطهار (ع) و حضرت زهرا(س)

 

امیرالمؤمنین علیه‌السلام، حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها، حسن بن على علیه‌السلام، حسین بن على علیه‌السلام، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهم‌السلام همگى در هنگام منقبت شمارى به این آیه استناد و احتجاج کرده و برهان سخن خویش قرار داده‌اند.

 

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در یوم الدار براى اثبات گفتار خود به این آیه احتجاج و استناد نموده است که آیا آیه تطهیر در مورد ما نیست؟ و تمامى صحابه و تابعین، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کرده‌اند: بلى، این آیه در شأن شماست، و این مطلب از مسلمات است ‌

 

آیه تطهیر و گفتار صحابه

 

همانطورى‌که در قسمت اول این بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعین در این مطلب هم راى و هم سخن هستند که آیه تطهیر در شأن پنج تن است و از آنان کسى که مخالف این عقیده است، فقط و فقط عکرمه است که داستان سیاق از او نقل شده است ‌ ‌

 

آیه تطهیر و رجال تفسیر و حدیث

 

علماء و رجال تفسیر و حدیث پس از بررسى روایات مذکور، همگى، متفق القول و هم عقیده‌اند که سند عکرمه اعتبار ندارد، و این استدلال سیاق و برهان صحیحى نیست ‌ ‌

 

به ملاحظه این که ضمائر آیه شریفه تطهیر همه مذکر است و ضمائر دو آیه قبل و بعد آن مؤ نث مى‌باشد. بنابراین سیاق آیه تطهیر که در وسط آن دو آیه است عوض شده، و تغییر کرده است در نتیجه نمى‌شود که مربوط به همسران پیغمبر(ص) بوده باشد، و اگر جز آیه تطهیر منقبت دیگرى در شأن زهراى اطهر (ع) نبود، همین یک آیه برهانى است کافى و نشانگر این‌که حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها معصومه است، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است، و ما، غیر ولى که معصوم باشد سراغ نداریم. از ابتداى خلقت، آدم تا آخر، هر کسى که معصوم است ولى است، یا پیغمبر است، یا امام است، و یا صدیق است که حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها نیز یکى از آنان است ‌ ‌

 

آیه دوم ‌ ‌

 

فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنة اللّه على الکاذبین؛ آل‌عمران/61

 

پس بگو (اى پیامبر) ‌بیائید ما و شما با فرزندان و زنان خود با هم با مباهله بر خیزیم (یعنى در حق یکدیگر نفرین کنیم) تا دروغگویان را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم. ‌ ‌

 

این آیه بطور صریح و آشکارا ندا مى‌کند بر این‌که پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله هنگامى که با نصاراى نجران مباهله فرمود، حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها نیز در این مورد شرکت داشت، و او وجود مقدسى است که میان چهار معصوم دیگر در آیه مباهله قرار گرفته است، دو معصوم: ابنائنا (حسنین علیهم‌السلام) و دو معصوم: انفسنا (پیغمبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و على علیه‌السلام و یک معصومه: نسائنا: ما بین آنها، که از نساء منحصر است به این وجود مقدس، و با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن) با نصاراى نجران یک کار عادى نیست، و با زن و مرد عادى نمى‌توان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود، بلکه صلاحیت اقدام به چنین امر خطیرى را افراد مقدس و شایسته‌اى دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالى بوده باشند، و حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها نیز یکى از آن شخصیت‌هائى است که مشمول این آیه شریفه است و این از مسلمات است ‌ ‌

 

آیه سوم ‌ ‌

 

فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه؛ بقره/37 ‌ ‌

 

پس حضرت آدم علیه‌السلام از حضرت حق تبارک و تعالى کلمات را فرا گرفت و آن کلمات را وسیله (قبول) توبه خویش قرار داد درباره این آیه احادیثى نقل شده است که بسیار فوق‌العاده است، و با توجه به آیه مذکور و این روایات، انسان مى‌تواند بخوبى درک نماید که حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها علت خلقت است و یکى از اسباب آفرینش جهان مى‌باشد، یعنى همانطور که رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‌السلام سبب خلقتند، حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها نیز یکى از علل آفرینش است، و معقول نیست کسى علت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد.

 

در این باره دو روایت، یکى از جناب امیرالمؤمنین سلام‌اللّه‌علیه و دیگرى از جناب ابن عباس نقل مى‌کنم: روایتى که از وجود مقدس امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و جمعى از حفاظ عامه آن را ذکر کرده‌اند چنین است: سالت النبى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله قول اللّه تعالى: فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه فقال: ان اللّه اهبط آدم بالهند، و حوا بجدة... حتى بعث اللّه الیه جبرئیل و قال: یا آدم الم اخلقک بیدى؟، الما انفخ فیک من روحى؟،... قال بلى، قال: فما هذا البکاء؟، قال: و ما یمنعنى من البکاء و قد اخرجت من جوار الرحمان. قال: فعلیک بهولاء الکلمات فان اللّه قابل توبتک و غافر ذنبک، قل یا آدم: اللهم انى اسالک بحق محمد و آل محمد، سبحانک لا اله الا انت عملت سوءا و ظلمت نفسى فاغفرلى، انک انت الغفور الرحیم، فهولاء الکلمات التى تلقى آدم ‌ ‌

 

امیرالمؤمنین سلام‌اللّه‌علیه مى‌فرماید: از پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله معناى آیه شریفه فتلقى آدم من ربه کلمات فتاب علیه را سؤال کردم، فرمود: هنگامى که خداى متعال، آدم را در هند، و حوا را در جده فرود آورد... (حضرت آدم مدت‌ها گذشت که اشک غم بر چهره مى‌ریخت) تا این‌که خداى تعالى جبرئیل را نازل کرد و فرمود: یا آدم، آیا من تو را به دست (قدرت) خودم نیافریدم؟ آیا از روح خود بر تو ندمیدم؟ و ملائک را به سجده کردن بر تو فرمان ندادم؟ و حوا، کنیز خود را به تو تزویج نکردم؟ حضرت آدم عرض کرد: بلى، خطاب آمد: پس این گریه (مداوم) تو از چیست؟ عرض کرد: خدایا، چرا گریه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام . خداى تعالى فرمود: اینک فراگیر این کلمات را که به وسیله آن، خدا توبه ترا قبول مى‌کند و گناهت را مى بخشد، بگو یا آدم: خدایا، پاک و منزهى تو، نیست خدائى جز تو، بد کردم و بخود ستم روا داشتم، پس به حق محمد و آل محمد، مرا ببخش، بدرستى‌که این توئى بسیار بخشنده مهربان. پیامبر اکرم (ص) در پایان سخن فرمود: این است آن کلماتى که خداى تعالى به حضرت آدم آموخته است، گوئى خداى تعالى حضرت آدم را با این کلمات تسلى داده است، که اگر از جوار رحمت من دور شده‌اى، این‌که ارزش فراگرفتن این کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتى که از آن محروم شده‌اى. ‌ ‌

 

حافظ ابن النجار‌ ‌که یکى از بزرگان عامه (سنى) است به سند خودش از ابن عباس روایت مى‌کند:

 

سالت رسول اللّه صلى‌اللّه‌علیه‌وآله عن الکلمات التى تلقیها آدم من ربه فتاب علیه، قال: سال بحق محمد، و على، و فاطمة، والحسن والحسین الا تبت على فتاب اللّه علیه تبارک و تعالى

 

از پیغمبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله سوال کردم: آیا آن کلمات که حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسیله آن توبه او مورد قبول واقع شد چیست؟، حضرت فرمود: آدم (ع) با این کلمات از خدا درخواست کرد که توبه او را بپذیرد: به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین، توبه مرا قبول فرما‌ ‌پس خداى تبارک و تعالى توبه او را پذیرفت.

 

این روایت را سیوطى‌ ‌در‌ ‌درالمنثور، بدخشانى از حافظ کبیر دارقطنى و از ابن النجار و ابن مغازلى در مناقبش، با ذکر سند نقل کرده‌اند، و با توجه به مطالبى که گفته شد از این آیه هم استفاده مى‌شود که وجود مقدس حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها سبب خلقت عالم و"ولیة اللّه" بوده است.

 

آیه چهارم:

 

واذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن؛ بقره/124

 

هنگامى که پروردگار حضرت ابراهیم را با کلماتى امتحان فرمود و آن کلمات را تمام کرد‌ ‌همانطوریکه در آیه قبل گفته شد که مقصود از کلمات چیست، در این آیه نیز مراد از کلمات عبارتند از رسول اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، امیرالمؤ منین، حضرت صدیقه و حسنین سلام‌اللّه‌علیهم ‌ ‌

 

در این باره مفضل بن عمر‌ ‌یکى از بزرگان صحابه حضرت صادق سلام‌اللّه‌علیه، که حکیم، فیلسوف و فقیهى فوق‌العاده است، روایتى از آن حضرت نقل مى‌کند و مى‌گوید: قول اللّه عزوجل و اذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن ما هذه الکلمات؟ قال هى الکلمات التى تلقیها آدم من ربه فتاب علیه، و هو انه قال: اسالک بحق محمد و على و فاطمه والحسن والحسین الا تبت على، فتاب اللّه علیه، انه هو التواب الرحیم. قلت له: یا بن رسول اللّه فما یعنى عزوجل بقوله: "فاتمهن"؟ قال یعنى: اتمهن الى القائم اثنى عشر اماما تسعة من ولد الحسین علیهم‌السلام از حضرت صادق سلام‌اللّه‌علیه معنى آیه شریفه (و اذا بتلى ابراهیم ربه بکلمات) را پرسیدم که مقصود خداى تعالى از این کلمات چیست؟ فرمود: این کلمات، همان کلمات است که حضرت آدم، از خداى تعالى فرا گرفت و چنین عرض کرد: پروردگارا، به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسین از تو درخواست مى‌نمایم که توبه مرا بپذیرى، پس توبه‌اش مورد قبول واقع گردید، بدرستى که خدا، بسیار توبه پذیر و مهربان است "مفضل بن عم" مى‌گوید، سپس از حضرت صادق علیه‌السلام پرسیدم مقصود خداى تعالى از (اتمهن) در این آیه چیست، فرمود:

 

یعنى نام نه امام دیگر از اولاد حسین بن على علیهما‌السلام تا قائم آل محمد علیه‌السلام را به پنج تن محلق نمود لذا کلماتى که حضرت ابراهیم به وسیله آنها آزموده شد، جامع‌تر، بالاتر، عالى‌تر، از کلماتى است که حضرت آدم علیه‌السلام فرا گرفت

 

این کلمات همان است که حضرت صادق سلام‌اللّه‌علیه، در رواتى مى‌فرماید: "نحن الکلمات" یعنى مائیم آن کلمات که خدا در قرآن به آنها اشاره مى‌فرماید. چهارده معصوم علیهم‌السلام را از این جهت "کلمه" نامیده‌اند که نام‌هاى آنها در عرش نوشته شده است و هم‌چنین به ملاحظه آن کلمه‌اى است که دوبار بر شانه آنان نقش بسته است یک بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت

 

هنگامى که نطفه امام سلام‌اللّه‌علیه منعقد مى‌شود، بعد از دمیده شدن روح، بر دوش او نوشته مى‌شود:

 

"و تمت کلمة ربک صدقا و عدلا، لا مبدل لکلماته"

 

"از روى راستى و عدالت کلمه پرورگارت به حد کمال رسید، هیچکس تبدیل و تغییر کلمات خدائى نتواند کرد "وقتى که امام سلام‌اللّه‌علیه از مادر متولد مى‌شود، آنگاه نیز بر شانه چپش آیه مذکور نقش مى‌بندد و درباره این کلمات است که حضرت ولى‌عصر سلام‌اللّه‌علیه در دعاى رجبیه‌اش مى‌فرماید: "لا فرق بینک و بینها الا انهم عبادک و خلقک فتقها و رتقها بیدک، بدءوها منک و عودها الیک، اعضاد و اشهاد و مناة و اذواد و حفظة و رواد..."

 

هرگز امکان ندارد اشخاص که در منطق وحى، "کلمات الهى" نامیده شوند، و انبیاء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولایت باشند، و حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها نیز داخل این کلمات است، جزء این کلمات است که (معرفت) آنها را به حضرت آدم، به حضرت موسى، به حضرت عیسى و سایر انبیاء آموخته‌اند، و همه انبیاء به آنان متوسل شده‌اند و باز تکرار مى‌کنیم، هرگز معقول نیست که کسى "کلمةاللّه" باشد، و انبیا به او توسل کنند، ولى مقام ولایت نداشته باشد. لذا این آیه هم از آیاتى است که مى توان از آن اثبات مقام ولایت حضرت صدیقه سلام‌اللّه‌علیها را استفاده کرد.

|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 عشق و عقل /افلاطون/ جلال الدین بلخی
 

برخی از رسانه های کموتینی نوشته بودند که مولانا اهل ترکیه است و همین مسأله سبب شد تا  همایشی توسط انجمن سراسری پوماکن در کوموتینی ترتیب یابد.  مقاله  « عشق و عقل در بیان افلاطون حکیم وجلال الدین مولوی» توسط نماينده فرهنگي كشورمان  در آن اجلاس ایراد گردید که مورد استقبال فوق العاده شركت كنندگان قرار گرفت.

                                                                       

 

   

 

 

 

متن سخنرانی رایزن فرهنگی

به نام خدا

"عقل و عشق"در بيان افلاطون حكيم وجلال الدین مولوی

        دكتر طوبي كرماني°

 می خواستم رساله دیگری تحت عنوان انسان در نگاه مولوی تقدیم این مجلس کنم امّا به دو دلیل، خلاصه مقاله ای بلند را بنام "عقل و عشق در بیان افلاطون حکیم و عارف و حکیم جلال الدین مولوی" عرضه می دارم:

اولاً همایش مولوی در خانه افلاطون- یونان- انجام می شود وثانیاً اساتید بزرگ افلاطون شناس در مجلس حاضرند.

 هدف من از سفر به شهرزيباي شما وشركت در اين همايش به اين دليل است كه گرچه همه افراد از جمله دانشمندان و فيلسوفان در يك نقطه جغرافیائی جهان متولد مي شوند و شهروند آن كشور هستند همچون مولوي كه ايراني مي باشد ولي افكار و ايده هاي آنان متعلق به بشريت است لذا همه ما وظيفه داريم به آنان احترام بگذاريم و تعليمات آنان را پاس بداريم.

     آسمان فرهنگ و علم و ادب جهان بخصوص کشورهای متمدنی چون ایران و یونان، آسماني است پرستاره:

 هستند کسانی كه لطائف معرفت را بيان داشته و به حل مشكل‌ترين مسائل فلسفي و كلامي پرداخته‌اند.

 هستند کسانی كه قدم از عالم صورت برداشته و به عالم معني پيوسته‌اند

اما چرا ده سال است که کتابهای مولوی(672ـ604 هـ.ق)این شاعر پر آوازه ایران به زبان های مختلف در جهان بخصوص در امریکا و اروپا پرفروشترین کتب نام گرفته است؟

     مولانا، پيام آور آشتي است ميان رنگهايي كه اسير محدوديتهاي عالم صورت‌اند و سخنوري است در جستجوي اعتلاي آدمي. بشردوستي است كه هيچگاه فرق بين بشردوستي و بشرپرستي را فراموش نكرده و همواره يادآور شده  كه بشر دوستي راستين ، ضرورتاً، مبتني بر خدا محوري است وی راه را براي وصول به خانه معشوق چنان استوار ساخته كه هنوز گفتارش، عقل عاقلان و قلب عارفان را دگرگون مي‌سازد و بركت وجودش، راهنماي طالبان حقيقت است .

. و همين خصلت است كه جويندگان جهان معاصر را به سوي او مي‌كشاند. در حقيقت جلال الدين محمد نماينده واقعي فكر الهي است و غرب، پنج قرن است كه بشر را جايگزين خداوند ساخته و اكنون بايد با عواقب اين گناه بزرگ به صورت بحران هاي هولناكي كه هستي خاكيان را تهديد مي‌كند، مواجه شود.

افلاطون نيز ، حامل چنين پيامي بود و در پي يافتن راه علمي بود براي فهم « مي‌دانم كه نمي‌دانم » و برای او، تقوي يك نوع دانستن و تعقل است . افلاطون به دنبال خودِ تقوي است ومي خواهد آنچه را كه بدون آن بشر از خود بي خبر گشته و شخصيت و استقلال خود را از دست مي دهد، روشن سازد .(كتاب دانايي .صص 10-9)

افلاطون در رساله « فدروس » قالي زيبايي مي بافد از تار و پودي  برجسته كه موضوع عشق،  بمنزله ترنج بزرگ و زيبايي است در محور و ميانه آن .

            در نگاه مولوي نیز تنها چيزي كه در برابر هر تلاشي براي  تجزيه و تحليل مقاومت مي‌كند، سخنان وجد آميز اوست در باره “عشق”.

            مولوي به ما مي‌گويد كه مرادش از عشق به وصف در نمي‌آيد و هر كوششي براي تعريف آن، همان‌قدر عبث است كه سعي در تعريف خودِ حيات. "زندگي" همچون عشق تعريف‌پذير نيست و اين تعريف ناپذيري به سبب بداهت آنها است ( مثنوي، چاپ نيكلسون، دفتر اول، ابيات 8 – 7.)

            مولوي مي‌گويد: آنچه كه تا حدودي واسطه بيان عشق است، موسيقي است نه منطق موسيقي هم،مثل عشق "هم زهر است و هم ترياق"، در واقع خوش‌ترين آوازهاي ما آنهايي هستند كه گوياي غمبارترين انديشه‌هاي ما باشند. عشق بزرگترين راز حيات است كه در جهان ظاهر به زيِّ موسيقي در مي‌آيد ( مثنوي، چاپ نيكلسون، دفتر اول، ابيات2-3-8-11-12-)

افلاطون نیز اعتقاد به واقعيت فوق حس (اروس خداي عشق (Eros به منزلة نيرويي كيهاني دارد

            افلاطون معتقد است «نوع عشق بسته به اين است كه نفس در سير و سفر آسماني اش در قافله كدام يك از خدايان سير كرده است. پيروان "آرس"– خداي جنگ و ستيز – عشقشان با خشم همراه است و پيروان زئوس مي‌خواهند خردمندي و شكوه را با عشق بياميزند و پيروان «هرا»، عشق شاهي مي‌جويند و همچنين ... «فدروس 95»

      ولي از نظر وي، دستمايه اصلي عاشقي، زهد و فضيلت است. «فدروس 95» و منظور غائي عشق واقعي در نظر افلاطون، بهره‌مندي جسماني نيست بلكه پاك ساختن روح و بالابردن آن به مقام خدائي است. «فدروس ص98»

ـ مولوی و افلاطون معتقدند عشق "مصلحت بين" نیست، با اين تفاوت كه مولوي عقل را "مصلحت بين" مي‌داند و معتقد است كه عقل پيش از برداشتن هرگام، سود و زيان آن را مي‌سنجد. ( مثنوي، چاپ نيكلسون، دفتر ششم، ابيات 1967ـ1966)

به گفته مولوي چشم عقل، دوبين است و آنچه را كه در واقع يكي است "دو" مي بيند. تحليل عقلاني، واقعيت را به دو بخش تقسيم مي‌كند و آن گاه  نمي‌داند كه چگونه آن دو را با هم يكي كند. عشق كه اصل وحدت است بالاتر از عقل قرار مي‌گيرد. عقل تفرقه و جدايي مي‌اندازد، حال آن كه عشق، نامتجانس را پيوند مي‌دهد و جذب مي‌كند و آن را با خود متجانس مي‌سازد. ( مثنوي، نيكلسون، دفتر ششم، بيت 2034)

افلاطون می گوید:نوعي ديوانگي هست كه هديه خدايان است و سرچشمه همه نيكي هايي كه خدايان براي آدميان مي فرستند. چه الهام يافتن از غيب هم نوعي ديوانگي است و... «فدروس ، ص 133»

مولوي همين مفهوم را به زباني ديگر بيان مي‌كند. او مي‌گويد كه جمال تامّ و ابدي از آن خداست و هر آن چيزي كه در عالم ظاهر زيباست تنها پرتو گذرايي از جمال ابدي خداست و پيوندش با خدا همچون پيوند نور آفتاب است با آفتاب.

            بنابراين عشق نبايد به هر چيز زيبا كه نوري موقّت دارد، بسنده كند بلكه از ظاهر بايد بگذرد و به اصل و منشأ ذاتي همه زيبايي‌ها برسد. ( همان منبع، بيت 548)

آزمودم عقل دور انديش را        

 بعد از اين ديوانه خوانم خويش را

اوست ديوانه كه ديوانه نشد          

         اين عسس را ديد و درخانه نشد

ـ عشق يكي از اصول اتحاد و فناست و اساسا ًهمه ملکول های جهان، به عشق بهم پیوند خورده اند.     

                       عشــق نانِ مرده را مي جان كند                       

                       جان كه فاني بود جاويــــدان كند  ( همان منبع، دفتر پنجم، ابيات 2014ـ2012)

ـ اين عشق به منزلة يكي از اصول تكوين عالم، منشأ و مبدأ حيات است وعلت آفرینش.

                        گرنبودي عشق، هستي كي بُدي                       

                        كي زدي نان بر تو و تو كي شدي    (همان منبع، بيت 2012)

                       پس چه باشد عشق؟ درياي عدم                       

                       در شكسته عقل را آنجا قدم…

                       كاشكـــي هستي زباني داشتي             

                        تا زهستان پـــرده‌ها برداشتي  ( مثنوي، نيکلسون، دفتر سوم، ابيات4727ـ4725 و 4723)

درمحاوره ديوتيما با سقراط نيز شاهد چنين بياني هستيم كه «پس اي سقراط مي بيني عشق چنانكه پنداشته‌اي تنها عشق به زيبايي نيست. گفتم پس ديگر چيست؟ گفت عشق به ايجاد وآفرينش در زيبايي. ... عشق، جاوداني و بقاست. «ميهماني، صص 332-331»

امّا به رغم همه اين شباهتها فرقهائی است ميان تصورات مولوي و افلاطون از ماهيت و نقش عشق. افلاطون به اين اعتبار كه به امكان شناختِ زمينه وجود از طريق عقل نظري اعتقاد داشت، عقل‌گرا بود.

«...آري موضوع سخن ما حقيقت است و بايد حقيقت را گفت: در وادي آسمان، حقيقتي است كه دانش واقعي در پي شناختن آن است. اين وجود حقيقي ، بي رنگ، بي بو و بي شكل است. آن را نتوان سود و به ديده اش نتوان ديد. تنها خرد آسمانی كه ناخداي نفس است برآن راه تواند يافت.... » «فدروس ص 139»

بهرحال عقيده كلي آن است كه مشكل است خود افلاطون را عارف بخوانيم چه وسيله درك حقيقت براي او همانست كه براي ارسطو بود يعني عقل و از وحدت وجود و فناي في الله  در رساله مهماني اثري نيست. «ميهماني ص 272»

مولوي خلاف افلاطون پاي بند عقل نيست. در مكتب اونسبت مرتبة عقل و عشق وارونه است. به عقيدة او شناخت بنياد وجود از طريق عقل نظري ميسر نيست. مقوله هاي خِرَد به حكم طبيعت و ماهیت خود از دريافت واقعيت نهايي وجوهر يگانه وجود عاجزند. عقل در نظر مولوي، چراغ و هادي است نه مقصود كه عقل، انسان را تا به درگاه مي‌كشاند و عشق تا به بارگاه مي‌رساند.

         

   پاي استدلاليان چوبــين بـــــود                 

                                         پاي  چوبين  سخت  بي‌تمكين  بود

  او معتقد است: جوهر الهي و طبيعت روح انساني وراي عقل‌اند.

افلاطون نیزگوید:از راه عشق است كه كار پيامبران و كاهنان و قرباني ها و فديه ها به مقصود مي رسد زيرا خداوند با مردمان آميزش ندارد و از راه عشق است كه بين خدايان و آدميان درخواب يا بيداري ايجادِ رابطه مي شود و علمي كه به اين حقيقت پي‌برد روحاني است..«ميهماني ص 324- 325»

-مولوي اصل رشد و تكامل را از راه نيروي آلي جذب و کشش می داند.

                                هرچه جزعشقست شد مأكول عشق           

                                دوجهان يك دانه پيش نولِ عشق         (همان منبع، دفتر پنجم، بيت 2726)

  چنين بياني در نزد افلاطون چنین است « ... و چون عشق زائيده شد از بركت قدمش صلح و صفا فرما نروا گرديد.

از نظر مولوی حيات از جهت بداهت وحضوري بودنش، فقط در خورِآن است كه تجربه شود و احساس گردد نه آن كه وصف شود. تحليل حيات، نوعي كالبد شكافي پس از مرگ است.«عرفان مولوي، دكتر خليفه عبدالحكيم، ص58»

بخصوص در دو رساله «فدروس» و «ميهماني» افلاطون، عشق مقامي ارجمند دارد اما همدوش حكمت است و به بياني بهتر، عشق و حكمت مكمل هم و دو روي مختلف كوشش و سلوك آدمي براي رسيدن به حقيقت اند . بين اين دو، تعارض نيست.«فدروس ص 135»

امامولوی،عشق حقیقی و معشوق حقیقی را عین خرد می داند.

                          آنچه معشوقست صورت نيست آن                 

                          خواه عشق اين جهان خواه آن جهان        ( همان منبع، دفتر دوم، بيت703)

- هردو معتقدند:عشق را نمي توان با احساس نفساني جسماني لذت و درد، يكي دانست، عشق از مقوله و احساس ديگري است.

                        دل كه او بسته‌ي غم و خنديدنست                    

                         تو مگــو كــو لايق آن ديدنست      ( همان منبع، دفتر اول، بيت 1791)

                         عاشقـي زين هردو حالت برترست                   

                         بي‌بهار و بي‌خزان سبز و ترست         ( همان منبع، دفتر اول، بيت 1794)

  از نظر مولوی اين احساس كيهاني، خود جوهر دين است.

                         كسب دين عشقست و جذب اندرون          

                         قابليت    نورِ حق  دان اي  حرون           ( همان منبع، دفتر دوم بيت 2601)

خرد نظري به اين احساس منجر نمي‌شود.

          آزمــــودم عقل دور انديش را                       بعد از اين ديوانـــه سازم خويش را

( مثنوي، نيكلسون، دفتر دوم، بيت 2332)

مولوي هيچگاه از بازگفتن اين موضوع خسته نمي‌شود كه نه از اين شهود مي‌توان خبر داد و نه آن را مي‌توان آموخت. عقل و اخلاق شايد به تحقق آن ياري كنند اما مولوي آشكارا عشق را بيرون از علم و حرفه مي‌شمارد. او چون اين شهود را مقصود واقعي دين مي‌داند، يك لحظه آن را با هزار سال عبادت خالصانه به درگاه خدا سودا نمي‌كند.

براي بيان رابطة ميان اين شهود با خرد، مولوي داستان آدم و ابليس در قرآن را آورده که بسیار بلند است ( مثنوي، نيكلسون، دفتر چهارم، بيت 1402)

خلاصه آن اینستکه ابليس تجسم عقل واقع گراست و حال آنكه جوهر، آدم عشق به كمال است. آدم و شيطان هر دو مرتكب گناه شدند. آدم به ارتكاب گناه به اختيار خويش اعتراف كرد و خواستار آمرزش شد اما شيطان گناه خويش را به خدا نسبت داد. (سوره الأعراف، آيه 23)،

            در نظر مولوي، جنبة شهودي انسان، او را موجودي كامل و مختار معرفي مي‌كند. بر اين اساس مولوي، جوهر انسان را اتحاد عشق و اختيار مي داند و معتقد است بايد قلب خويش را پايگاه ايمان و اعتقاد و اخلاص ساخت «عرفان مولوي، دكتر خليفه عبدالحكيم، ص67»

او حتي در تلاطم ناراحتي‌ها به نيايش و سرودن نغمه هاي دلكش توحيد و شكر سرگرم بود و چشمه فياض وصول به حقيقت را،همان عشق و محبت مي دانست.« به دنبال آفتاب از قونيه تا دمشق، عطاءا.. تدين، ص109»

با جملاتی از این دو حکیم، سخن را به پایان می برم.

            مولوی:عشق از تجليات الهي است، اساس هستي است، شور حيات سرمدي است،‌ سازنده و مايه آباداني است و انسانها را به نزديكي و صفا و صميميت و وحدت سوق مي‌دهد. انسان عاشق، راه صلح و صفا مي‌پويد، مداح عظمت الهي است، به دوستانش، به پيامبرش، به ايمانش افتخار مي‌كند. «به دنبال آفتاب از قونيه تا دمشق، عطاءا.. تدين، ص110»

اگرچه مستي عشقم خراب است ولي

اساس هستي من زين خراب،آباد است

 وافلاطون در پايان رساله فدروس( ص 204) چنين دعا مي كند «اي خداي گراميِ من ، واي خدايان ديگر كه در اين مكان هستيد، مرا آن نيرو دهيد كه زيبايي درون كسب كنم و برون را چنان كنيد كه با درون سازگار باشد. چنان كنيد كه جاه و مال را در خردمندي ببينم و از سيم و زر جهان به من چنان دهيد كه پرهيزكاران را بدان نياز است و بار آن را توانند كشيد.

 

رایزنی علمی و فرهنگی سفارت جمهوری اسلامی ایران.آتن



° عضو هيأت علمي دانشگاه تهران . گروه فلسفه و كلام اسلامی

|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 ساختار احزاب سیاسی آلمان

تشریح ساختار سیاسی احزاب آلمان در گفتگوی دکتر نوربخش با برنا

16 آبان 1388

در آستانه برگزاري انتخابات سرنوشت ساز پارلماني در آلمان که منجر به تعيين صدراعظم جديد اين کشور نيز خواهد شد، "يونس نوربخش" کارشناس مطالعات آلمان در گفت و گو با خبرنگار سرويس بين الملل برنا به تشريح ساختار نظام سياسي و حزبي اين کشور پرداخت.

به گزارش سرويس بين الملل برنا، دکتر "يونس نوربخش " مدير گروه مطالعات آلمان دانشکده مطالعات جهان در گفت و با خبرنگار سرويس بين الملل برنا درخصوص ساختار دولت و مجلس آلمان گفت: نظام سياسي آلمان براساس قانون اساسي اين کشور يک نظام حزبي و متکي بر فعاليت احزاب است؛ اين بدان معناست که در اداره کشور، انتخابات پارلمان، اداره دولت و تقسيم وزارت خانه نقش مهمي ايفا مي کنند.

وي افزود: پارلمان آلمان متشکل از احزاب مختلف است که با برگزاري انتخابات وارد مجلس شده و به همکاري با دولت مي پردازند يا به عنوان اپوزيسيون و منتقد دولت عمل مي کنند.

دکتر نوربخش در ادامه اظهار داشت: احزاب گوناگون علاوه بر رعايت چارچوب هاي حزبي خود ممکن است در بعضي از موارد با احزاب ديگر اشتراکاتي داشته باشند از اين رو با تشکيل فراکسيوني خاص در مجلس به فعاليت در زمينه موضوعات مشترک خود مي پردازند.

رييس مرکز مطالعات بين المللي دين در ادامه به تشريح نظام انتخاباتي و نحوه انتخاب صدر اعظم آلمان پرداخت و اظهار داشت : آلمان کشوري است که هرساله شاهد برگزاري انتخابات هاي گوناگون در آن هستيم. به گفته وي نخستين انتخابات آلمان حدود 50 سال پيش برگزار شده و تا کنون هر ساله ادامه داشته است.

نوربخش در ادامه به انتخابات هاي گوناگوني که در آلمان برگزار مي شود اشاره کرده و اظهار داشت، مجلس فدرال آلمان در واقع همانند مجلس شوراي اسلامي کشور ما بوده و انتخابات آن که در کل کشور برگزار مي شود، مهمترين انتخابات در نظام سياسي دولت آلمان محسوب مي شود. انتخابات رياست جمهوري، شوراي شهر و شهرداري ها و انتخابات مجلس ايالتي که به صورت فدرالي به تشکيل دولت مي پردازند از جمله انتخابت هاي آلمان هستند.

وي با اشاره به انتخابات هاي اخير در آلمان همچون انتخابات رياست جمهوري، پارلمان اروپا و انتخاباتي که در 4 ايالت آلمان برگزارشدند، ابراز داشت: انتخابات مهمي که در پيش روي مردم وجود دارد ( 27سپتامبر انتخابات مجلس فدرال است زيرا نتيجه اين انتخابات در تعيين صدر اعظم آينده، وزرا و دولت نقش مهمي ايفا مي کند.

وي در خصوص ساختار پارلمان آلمان گفت: مجلس فدرال آلمان که با راي مستقيم مردم انتخاب مي شود، 598 نماينده دارد و 16 نماينده آن نيز به طور غير مستقيم وارد مجلس مي شوند.

نکته جالب در نحوه برگزاري انتخابات فدرال آلمان اين است که درمجلس هم احزاب گوناگون و هم افراد صاحب کرسي هستند و افراد در برگه راي علاوه بر نوشتن نام فرد مورد نظر حزب مور دنظر خود را نيز انتخاب مي کنند.

به گفته وي ايالت ها بر اساس جمعيتي که دارند تعداد نماينده مشخصي را وارد مجلس مي کنند و با توجه به فعاليت هاي احزاب گوناگون در ايالت حزب خاص را نيز انتخاب مي کنند. برخي از احزاب مانند "سوسيال دموکرات" حضور پررنگي در تمامي ايالت ها دارند و در برخي ايالت ها نيز تعداد محدودي حزب مشغول فعاليت هستند.

نوربخش در ادامه به تشريح حوزه نفوذ احزاب مختلف در جامعه آلمان پرداخت و گفت: حوزه نفوذ احزاب در جامعه بسيار متفاوت است مثلا حزب دموکرات آزاد حزبي است که بيشتر متعلق به افراد تحصيلکرده با عقايد ليبرالي و همچنين صاحبان شرکت هاست در حالي که حزب چپ که منشعب شده از حزب سوسيال است بيشتر تفکرات توده اي دارد و با قشر کارگر و عامه مردم در ارتباط است.

نوربخش با بيان اينکه اولين و قديمي ترين حزب در آلمان حزب سوسيال دموکرات و جديد ترين حزب نيز حزب "لينک " است، ابراز داشت: در آلمان نظام سوسياليستي و نگاه اجتماعي بسيار قوي بوده و نظام سياسي نيز بين يک نظام کاپيتاليستي محض و سوسياليستي محض قرار دارد، در اين کشور بيمه و خدمات اجتماعي از اهيمت خاص برخوردار است لذا يک آلماني هميشه به دنبال پوشش بيمه اي براي همگان بوده است. حزب سوسيال دموکرات نيز با اين ايده همگرايي بيشتري دارد.

وي افزود:حزب سوسيال دموکرات يا همان "اس پ د" حامي پيوستن ترکيه به اتحاديه اروپا بوده و معتقد است که بايد نسبت به مهاجران خارجي نظر مثبتي داشت و آنان را به عنوان شهروند آلماني پذيرفت؛ اين حزب همچنين موافق کمک هاي مستقيم دولت به خانواده هاي پرجمعيت است.

اين در حالي است که حزب "اس د او " يا سوسيال مسيحي در سال هاي اخير فشار هاي زيادي بر مهاجران خارجي به خصوص مسلمانان وارد کرده و بر خلاف حزب "اس پ د" اقداماتي از جمله اعزام نيروي نظامي به افغانستان را مورد تاييد قرار مي دهد. اين حزب همچنين بر ارائه کمک هاي غير مستقيم به خانواده ها مانند کاهش ماليات بجاي پرداخت کمک نقدي مستقيم به آنها تاکيد دارد.

گفتني است انتخابات 5 مهر رقابتي جدي ميان دو حزب سوسيال دموکرات و سوسيال مسيحي و نمايندگان آنها براي کسب کرسي صدراعظمي است از اين رو اين انتخابات اهميت زيادي براي "آنگلا مرکل" و رقيب وي "فرانک والتر اشتاين ماير" که از سوي اين دو حزب نامزد چنين سمتي شده اند، برخوردار است.


"دکتر نوربخش"در بخش ديگري از مصاحبه خود با خبرنگار برنا در مورد انتخابات آتي پارلماني در آلمان، به تشريح نقش جوانان و همچنين حضور مهاجران و درصد مشارکت آنها در عرصه سياسي اين کشور پرداخت.

انتخابات پارلماني در آلمان هر 4 سال يک بار انجام مي شود و يکي از ويژگي هايش اين است که شمار راي دهندگان در آلمان هميشه بالا بوده است؛ براي مثال در دهه 1990 ميلادي بعد از اتحاد دو آلمان که البته يک شرايط خاص بود را ي دهندگان بيش از 90 درصد مشارکت داشتند که اين ميزان در جهان بسيار بالا است.

به گفته اين کارشناس مسائل آلمان در انتخابات مجلس شانزدهم اين کشور در سال 2005 نيز بيش از 77 درصد مردم مشارکت کردند. در حال حاضر اين کشور حدود 62 ميليون راي دهنده، يعني افراد بالاي 18 سال دارد که مي توانند راي دهند.

دکتر نوربخش در پاسخ به اين سوال که چرا پيش از اين بحث کاهش سن راي دهندگان در پارلمان آلمان راي نياورد، گفت: از گذشته يک چنين بحثي مطرح شد ولي از همان ابتدا در آلمان سن 18 را براي سن قانوني راي دهنده انتخاب کردند و تا الان هم تغيير ندادند.

وي افزود: کلا در آلمان 18 سال، سني است که جوان مي تواند مستقل باشد، وقتي فرد به 18 سال مي رسد، دولت کمک هايي را که به فرزندان خانواده ها بصورت ماهانه مي پرداخت، مگر با يک شرايطي خاص قطع مي کند، يعني فرد ديگر يک بلوغ اقتصادي، سياسي اجتماعي پيدا کرده و ديگر تحت پوشش خانواده نيست يک فرد کاملا مستقل است.

به همين دليل از جهت پوشش بيمه و شرايط خانواده هم وقتي فرد به 18 سال مي رسد تمام شرايط تغيير مي کند؛ در مسائل سياسي هم همين را حفظ کرده و سن 18 سال را معتبر دانسته اند. از آنجا که در همه زمينه ها اين سن معتبر اعلام شده، بحثي هم که در انتخابات براي تغيير اين سن مطرح شد راي نياورد و آنها رويه خودشان را پيش گرفتند.

جالب اين است که در آلمان بيش از نيمي از راي دهندگان يعني بيش از 32 ميليون نفر زنان هستند، اين بدان معني است که زنان مشارکت بسيار بالايي را در انتخابات دارند. در مورد جوانان نيز در انتخابات گذشته بيش از دو ميليون نفر براي اولين بار در اين انتخابات شرکت کردند که اين رقم با توجه به اين که آلمان جمعيت جوان ندارد و بيشتر ميان سال و کهنسال هستند بسيار بالا است، لذا از جهت هزينه هاي اقتصادي بيمه هم شديدا تحت فشارند چون هزينه ها بالاست.

در همين حال کهولت سن نيز باعث شده که نوع بيماري ها در جامعه آلمان تغيير پيدا کند، مثلا بعضي از بيماري ها کم شده و در عوض برخي از بيماري ها افزايش پيدا کرده مثلا پا درد و کمر درد بخش هايي است که در بيمارستان ها گسترش پيدا کرده، لذا يکي از مشکلات آلمان پيري است ولي با وجود اين جوانان حضور بيشتري را در عرصه سياسي داشتند.

مدير گروه مطالعات آلمان دانشکده مطالعات جهان در ادامه سخنان خود خاطرنشان کرد: در دوره جديد نظر سنجي ها در جامعه آلمان نشان مي دهد که جوانان به دليل افزايش بيکاري، مشکلات خانوادگي-تشکيل خانواده در آلمان يک مشکل جدي است - نبود خانواده ، اينکه فرزندان تنها با پدر يا تنها با مادر يا بدون پدر و مادر يا پدر و مادر هاي که در شهر هاي ديگر دارند زندگي مي کنند و در يک خانه نيستند، دچار يک بحران اجتماعي شده اند.

از سوي ديگر ميزان فرار دانش آموزان از مدارس در شهر هاي آلمان افزايش پيدا کرده بطوري که در بعضي از شهر ها آنها پليس مدارس گذاشته اند يعني در ساعاتي که بچه ها در مدرسه اند، يک پليس در خيابان ها مي گذارند که اگر کسي در سن مدرسه ببينند جلويش را مي گيرند و سوال مي کنند شما اينجا چه کار مي کنيد؟ چون فرار افزايش پيدا کرده است.

همين طور مصرف سيگار و الکل رواج پيدا کرده است و سن مصرف پايين آمده، اينها مشکلاتي است که آنجا ايجاد شده است. جوانان آلماني در مورد آينده شغلي مشکل دارند، همه اينها يک نوع حالت اپوزيسيون و انتقادي را در بين جوانان ايجاد کرده است. آنها به مساله جنگ و ترور هم خيلي گرايش مثبتي ندارند به همين دليل سياست هاي دولت ها هم بيشتر مورد انتقاد جوان ها است تا ميان سال ها.

بنابر اين اينها در يک رويکرد جديد که ما در آمريکا هم نظيرش را ديديم، در انتخابات اوباما ما ديديم که نسل جوان با يک رويکرد متفاوتي که نسبت به سياست هاي اوباما داشتند سراغ او رفتند، اين را ما در کشورهاي اروپا هم مي بينيم در آلمان هم به همين صورت است و فکر مي کنم اگر سياست ها و شعار هايي که بعضي از احزاب مي دهند جذاب تر باشد يعني در اين راستا قرار گيرد، حتما مشارکت جوانان را بيشتر خواهد کرد.

به گفته دکتر نوربخش جوانان اين کشور در قالب بعضي از احزاب هم فعاليتهايشان را شروع کرده اند، مثلا در دفاع از حقوق مهاجرين و برخورد با خارجي ها در اين مورد که آنها نيز شهروند باشند و رفتار درستي که در حقيقت حقوق هر انساني است، با آنها بشود. اين قشر در حقيقت حزب هايي را درست کرده اند که اين شعارها را تبليغ مي کند و با اين شعارها در مقابل اين ايده که هر کس آلماني نيست پس خارجي است و درجه 2 است، ايستاده اند.

رييس مرکز بين المللي مطالعات دين يادآور شد: ما مي بينيم که چند سالي است جشنواره هايي از خارجي ها برگزار مي شود که آنها با لباس محلي خودشان، غذاي محلي و فرهنگ خودشان مي آيند برنامه اجرا مي کنند اينها جنبش هاي معروفي است در آلمان تا حالت خارجي بودن را کاهش بدهند و اين بيشتر جوانان هستند که در اين قضيه فعال شده اند در حاليکه قبلا به اين شکل نبوده است.

وي افزود: حدود دو ميليون ترک در آلمان زندگي مي کنند که فقط حدود 750 هزار نفر از آنها توانسته اند شهروند آلماني شوند يعني بيش از يک ميليون و 200 هزار نفر از ترک ها هستند که نتوانسته اند بعنوان شهروند به رسميت شناخته شوند، يعني در جامعه اين فضاي فرهنگي و حقوقي هنوز ايجاد نشده است که آنها را وارد خودش کند.

البته دولت هم اين انتقاد را دارد که خارجي ها اين کشور را وطن خودشان نمي دانند بلکه خود را هميشه مسافري مي دانند که مي خواهند پولي بگيرند و برگردند به وطن اصلي؛ به اعتقاد دولت آلمان اين افراد نيز بايد ديدگاه هايشان را تغيير داده و اگر مي خواهند در اين کشور بمانند بايد مثل يک آلماني در خدمت اين کشور باشند که مطلب درستي هم هست.

اما با وجود اين ما مي بينيم مهاجران با وجود تلاشي که مي کنند براي اين همگرايي، باز از حقوق کمتري برخوردارند و در جامعه به مشارکت گرفته نمي شوند؛ اين آمار در مورد ترک ها بيشتر است و در مورد مهاجران کشورهاي اروپايي ديگر که به آلمان آمده اند کمتر است يعني آنها بيشتر جذب مي شوند چون خودشان را اروپايي مي دانند ولي مهاجران ديگر نقاط جهان کمتر جذب مي شوند،در اين ميان ايراني ها البته آمار بهتري را دارند.

|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 مرکز مطالعاتبین اللی دینی

گفتگو با دکتر يونس نوربخش؛ رئیس مرکز مطالعات بین المللی دينی

18 آبان 1388


- آقاي دكتر با تشكر از اينكه در مصاحبه ما شركت كرديد لطفا بفرماييد دليل تاسيس چنين مركزي چه بوده است؟

مرکز مطالعات بین‌المللی دينی بر اساس یک نیاز جدی در حوزه تحقیقات ایجاد شد و به دلیل تخصص من که جامعه‌شناسی دینی است و سابقه کار و حضور بیش از ده سال در آلمان و کشورهای مختلف و فعالیت‌های علمی ـ فرهنگی كه داشتم این احساس نیاز ایجاد شد که در زمینه تحقیقات در حوزه دین و روابط بین‌الملل بايد کار بیشتری انجام شود. با توجه به اینکه دین در سطح جهان اهمیت خاصی پیدا کرده و کشور ما یک کشور دینی است و ادعای دینی در سطح جهانی دارد و موسسات زیادی در این حوزه در حال فعالیت هستند؛ بنابراین، شایسته بود که در دانشگاهی مثل دانشگاه تهران مرکز و محلی ایجاد شود برای جمع شدن متفکرین و محققین که در این حوزه بحث و مطالعه کنند. لذا با توجه به اهمیت و بازگشت دین در سطح جهانی و هم به دلیل جایگاه کشور مان و نوع نظام سیاسی آن و جایگاهی که دین از گذشته دور در جامعه داشته، چنین نیازی را ایجاب می‌کرد. گذشته از اینکه آکادمی‌ها، دپارتمان‌ها و انستیتوهای زیادی در حوزه دین در دنیا شکل گرفته و شاهد رشد چشمگیر تحقیقات در دو دهه گذشته هستیم، ولی متاسفانه جاي کشور ما در این حوزه خالی بود. و امیدواریم تاسیس این مرکز محلی باشد که تحقیقات در گروه‌های مطالعاتی مشخص شکل بگیرد. ارزیابی ما این است در همین گام‌های نخست هم، حرکت خوبی شکل گرفته است. البته، یکی از مشکلات اساسی مراکز تحقیقاتی بودجه و ناهماهنگی در دستگاه‌ها است، ولی امیدواریم که بتوانیم این مشکلات را حل کنیم و به یک مرکز در سطح بین‌المللی تبديل شويم.

- چرا چنین مرکزی زیر مجموعه دانشکده الهیات ایجاد نشده است؟ و چرا در ارتباط با دانشکده مطالعات جهان شکل گرفته است؟

علت آن، نوع رویکرد و نگاهی است که در این مرکز وجود دارد. نگاه ما، نگاه الهیاتي یا کلامی نیست. ما دنبال بحث درباره آموزه‌های دینی نیستیم و دنبال آن نیستیم که صحت و سقم آن‌ها را بسنجیم و یا ادیان را با هم تطبیق دهيم و ببینیم که اشتراک یا افتراق آن‌ها چیست. البته، در بخشی از مباحث به این موارد هم می‌پردازیم، ولی هدف اصلی این نيست. هدف اصلی در حقیقت یک نگاه بین‌ رشته‌ای است؛ یعنی، ما به دنبال این هستیم که دین را به عنوان یک پدیده اجتماعی که در عرصه جامعه و سطح بین‌الملل حضور پیدا کرده و نقش و تاثیر آن را که الان در سطح جامعه و در سطح روابط بین‌الملل و جوامع بشری بازی می‌کند مورد مطالعه قرار دهیم.
بنابراین، جامعه‌شناسی نقش مهمی دارد. روان شناسی، علوم ارتباطات، مطالعات فرهنگی از علومی هستند که مورد استفاده قرار می‌گیرند و رشته‌هایی مثل الهیات و ادیان تطبيقي هم وجود دارد. ولی مهمترین قضیه بحث بین رشته‌ای است و بنابراین سعی می‌کنیم از مباحثی که دانشکده الهیات به آن‌ها می‌پردازد یا حتی از برخی موسسات که به بررسی نقش و جایگاه دین در داخل جامعه خودمان؛ ایران، می‌پردازد فاصله بگیریم. ما به مساله دین و مسائل جهانی مي‌پردازیم. همان‌طور که خود شما هم به بحث دین و جهانی شدن اشاره کردید ما موضوعات مختلفی را داریم. موضوع رابطه دین و بسیاری از پدیده‌های اجتماعی و جهانی آنقدر مساله مهمی شده است كه یکی از محورهای مورد تاکید يونسكو در سال 2010 ، بحث دین و نقش آن در صلح جهانی، همزیستی مسالمت‌آمیز و گفت و گوی تمدن‌هاست. با اینکه موضوع اساسی یونسکو دین نیست، بلکه بحث صلح، تمدن‌ها، گفتگوی تمدن‌ها و فرهنگ‌هاست. بنابراین، موسسات و سازمان‌های بین‌المللی هم به این مباحث می‌پردازند. ما هم در این جا گروه‌های مختلف علمی را تشکیل دادیم. مباحث مختلفی در این زمینه وجود دارد که به قدر توان به این مباحث خواهیم پرداخت. مثلا بحث دین و صلح جهانی که یکی از مباحث مهم هم در روابط بین‌الملل و هم در مباحث جامعه‌شناسی و رشته‌های مختلفی است که مورد بحث قرار می‌گیرد.
امروزه و به خصوص پس از یازده سپتامبر مساله صلح، جنگ و خشونت از مباحث مهم جهانی شده است. ما می‌خواهیم بدانیم که دین چه پتانسیلی دارد و چه نقشی را می‌تواند در ایجاد و تسهیل صلح جهانی بازی کند و یا به چه شکلی می‌تواند مانع ایجاد این صلح و یا مانع جدایی بشریت از هم شود.
هر دو سوی قضیه مورد مطالعه است. ما باید پتانسیل‌های دینی را در این زمینه کشف کنیم. و از این پتانسیل برای نزدیکی بشریت و جوامع بشری به همدیگر استفاده کنیم و از نکات منفی آن هم پرهیز کنیم.
بحث دین و همزیستی مسالمت‌آمیز، بحث دیگری است. دنیا می‌خواهد به سمتی برود که ملت‌ها و دولت‌ها به جایی برسند که زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند. دین در این زمینه پتانسیل خوبی دارد. اگر دیدگاه‌های دین درست کنکاش شود، می‌تواند به این همزیستی مسالمت‌آمیز کمک کند. ما در ادیان به خصوص دین اسلام مبانی و مطالبی داریم که به راحتی راه را برای زندگی مسالمت‌آمیز باز می‌کند. اسلام ما را به مدارا، تحمل یکدیگر، آزاداندیشی و احترام به یکدیگر دعوت می‌کند. اینکه بشر همه از یک جنس هستند، تبعیض، خشونت و جنگ و تحمیل رای را قبول ندارد. همه این‌ها چیزهایی است که می‌تواند به جوامع مختلف کمک کند تا در کنار یکدیگر زندگی کنند. به خصوص ادیان ابراهیمی که مشترکات زیادی دارند. و همین‌طور موضوعات دیگری مثل دین و امنیت، دین و طبیعت. الان بحث محیط زیست مشکل جدی بشریت است. تغییرات آب و هوایی، افزایش دمای زمین، استفاده بی‌رویه از انرژی، آب و خاک و همه این مسائل از مشکلات جدی بشر است و زیست انسان را به خطر انداخته است. در قرن 21 انسان به مسائلی برخورد کرده که زیست او را به خطر انداخته است . ما وقتی به مساله دین برمی‌گردیم می‌بینیم بخش بزرگی از بشریت متدین به ادیان هستند. از این پتانسیل می‌توان استفاده کرد و کمک گرفت تا بشریت طبیعت را کمتر تخریب کند و بیشتر همزیستی و رابطه خوبی با طبیعت داشته باشد.
دین و توسعه مطلب دیگری است. امروزه خیلی از کشورها شاید دنبال توسعه سکولار نباشند. بالاخره دنبال معنویت و تدین هم هستند. توسعه جدیدی که دین هم بتواند در آن نقش داشته باشد چیزی است که بشر امروز دنبال آن است. دیگر آن عنصر پوزیتيویستی و سکولاریستی محض خیلی جواب نمی‌دهد. بنابراین، دین و توسعه هم از مباحثی است که در دنیا بیشتر به آن توجه می‌شود. شاخه‌های زیادی در این رابطه هست، هر کدام از آن‌ها را مي‌توان در گروه‌های مختلف پژوهشی شکل داد.

- آیا اساسا جهانی شدن با دین سازگاری دارد؟

این هم بحث بسیار جدی است که در حقیقت در خصوص دین و جهانی شدن باید به تعریف جهانی شدن بازگردیم. ابتدا باید بدانیم که ادیان همیشه یک فرهنگ جهانی دارند. به خصوص ادیان ابراهیمی. نشر و انتشار آن ها هم نشان می‌دهد که این‌ها نمی‌خواهند در یک مرز و خاک و ميان يك ملت باقی بمانند. و همه جا عده‌ای به این ادیان می‌پیوندند. اگر جهانی شدن را هم به این معنا بگیریم که در اثر رشد تکنولوژی، رسانه و ارتباطات آگاهی جمعی بشریت به جایی می‌رسد که انسان‌ها به هم نزدیکتر می‌شوند، ارتباطات و تبادل دانش هم راحت‌تر می‌شود. این اتفاقا چیزی است که ادیان به دنبال آن هستند. اگر بپذیریم که ادیان مختلف جهان به دنبال تعالی و رشد هستند، هر چیزی که به این مسائل کمک کند خوب است. و الان می‌بینیم که ادیان با سرعت بیشتری رشد پیدا می‌کند. افراد در فضای مجازی، در اینترنت با ادیان و با اندیشه‌های مختلف آشنا می‌شوند.
اما این پدیده جهانی شدن نگرانی‌هایی هم به همراه دارد. جهانی شدن خاستگاه غربي دارد. عمدتا تکنولوژی‌ها و قدرت دست آن‌هاست. یک خاستگاه سکولار دارد و بیشتر از غرب و ارزش‌های غربی شکل گرفته است. وقتی یک موج به این شکل می‌آید، فرهنگ، ارزش‌ها و کالاهای غربی را مثل یک سیل با خود به همراه می‌آورد. خوب وقتی یک فرد متدین در مقابل این سیل قرار می‌گیرد تعارض احساس می‌کند. این هم جای نگرانی دارد، ولی این نگرانی بلندمدت نیست. به این دلیل که بعد از چالش و برخورد این فرهنگ‌ها و ادیان با جهانی شدن،در درازمدت می‌توانند از آن استفاده بهینه کنند. چرا که ما در عصری هستیم که سیطره‌ فرهنگ غربی و آن هژموني که در قرن 19 و 20 وجود داشت و جهان سوم و جهان اسلام اساسا تسلیم شده بود و در دنیا اندیشه سکولار یک اندیشه غالب بود، پايان يافته است.

امروزه قدرت‌های جدید سیاسی و فرهنگی پیدا شده اند. ادیان خود را در سطح جهان گسترش می‌دهند. فرهنگ‌های محلی در مقابل فرهنگ غالب مقاومت می‌کنند. همه این‌ها نشان می‌دهد که می‌توان مقاومت کرد و در حقیقت ماهیت خود را حفظ و از فضا استفاده نمود. ولی به هر حال چالش‌هایی هم وجود دارد. فرهنگ‌ها اگر خودشان را تقویت نکنند و متناسب با این چالش‌ها، ادیان خود را بازسازی و تقویت نکنند و بخواهند بقای خود را به شکل سنتی تضمین کنند دچار مشکل می‌شوند. ادیان هم باید با استفاده از روش‌های جدید و با بازسازی و بازشناخت خود تکاپو داشته باشند.

- جهانی شدن مستلزم کنار آمدن با تفاوتهاست. مطالعه ادیان چگونه میتواند به حرکت در این مسیر کمک کند؟

در جهانی شدن دیدگاه‌های مختلفی وجود دارد. بعضی معتقدند به اینکه جهانی شدن؛ یعنی، سلطه یک فرهنگ بر فرهنگ های دیگر و از بین رفتن تمام تفاوت‌ها. نگاه دیگر این است که جهانی شدن به نوعی فرهنگ‌های محلی را برای بازسازی واحياي خود تقویت و تحریک می‌کند. و برخی دیگر نگاهشان این است که نتیجه جهانی شدن یک سنتز دیگری خواهد بود. و آن ممکن است تلفیق همه فرهنگ‌ها باشد. اگر فرض ما این باشد که جهانی شدن؛ یعنی، غلبه یک فرهنگ بر سراسر جهان این؛ یعنی، تسلیم شدن. ولی اکثر اندیشمندان اینگونه نگاه نمی‌کنند و معتقدند یک سنتز جدیدی تولید خواهد شد و تفاوت‌ها همچنان حفظ مي‌شود و ممکن است دچار تغییراتی شوند. بنابراین، فکر می‌کنم براساس دیدگاه دوم و سوم فرهنگ و ادیان دیگر بهتر می‌توانند تمایز خود را نشان دهند و خود را حفظ کنند. لذا، من جهانی شدن را به معنی یک رنگ شدن و سلطه کامل یک فرهنگ بر سایر فرهنگ‌ها نمی‌دانم. و احساس می‌کنم و شاهدیم که ادیان بیش از گذشته مطرح می‌شوند. و این بحث جنگ تمدن‌هایی که هانتینگتون عنوان می‌نماید و دیدگاه‌های مختلفی که وجود دارد نشان دهنده این است که فرهنگ‌ها و تمدن‌های دیگر هم به موازات آن فرهنگ‌ها در حال گسترش هستند. هم گسترش جمعیتی دارند، هم انتشار پیدا می‌کنند، هم قدرت پیدا می‌کنند، هم هویت‌شان افزایش پیدا می‌کند. بنابراین، این انتقال و تسلیم شدنی که گاهی در مفهوم جهانی شدن احساس می‌شود درست نیست.

- گفته میشود در قرن اخیر مذهب دوباره در بسیاری از عرصههای زندگی مرکزیت یافته است به نظر شما دلیل کمرنگ شدن دین در زندگی انسانها در گذشته و دلیل پررنگ شدن آن در حال حاضر چیست؟

ما باید به تاریخ سكولاریزم برگردیم. علت‌های مختلفی بحث شده است. یک علت می‌تواند تاریخی باشد. جایگاهی که كليسا داشت. ادعای قدرتی که داشت. تنازع قدرتی که بین کلیسا و دولت و بین پاپ و قيصر ایجاد شد نهایتا به اینجا رسید که در بعد از قرون وسطی در آغاز عصر جدید و روشنگری دیگر پایه جامعه را بر دین و کلیسا نگذارند و گفتند دین عامل تنش است و عقلانی نیست و ما باید دنبال یک بنیان جدیدی بگردیم و آن عقل و علم و دانش است. بنابراین،‌ عملکرد غلط کلیسا از یکطرف و مشکلات تئوریک و ساختاری مسیحیت از طرف دیگر و عدم توانایی در پاسخگویی به مسائل یک جلوه خشن و ضد عقلانی از مسیحیت ایجاد کرد و غرب به دنبال بنیانگذاری یک سیستم جدید رفت که مبتنی بر دموکراسی، عقل و علوم و دانش بود. ولی مدتی نگذشت که این عقلانیت ابزاری که ماکس و بر و هابرماس آن را نقد کردند به جايی رسيد كه احساس کردند بشر امروز خود در زندان آهنین این عقل ابزاری گیر کرده است. انسان را تک بعدی و از ابعاد مختلف زندگی دور کرده است لذا روابط عاطفی کم شد و جامعه مبتنی بر عقلانیت، مادیت و سود مشکلات زیادی را در جوامع غربی ایجاد کرد ضمن اینکه خشونت هم کم نشد. در این عصر شاهد جنگ جهانی اول و دوم هستیم که در عصر سکولاریزم ایجاد شد زمانی که دين بدان معنا وجود نداشته است.
بنابراین، بشر به سمتی رفت که احساس کرد این کافی نیست و اینجاست که ادیان دوباره مورد توجه قرار گرفتند و نیازهای معنوی و اجتماعی انسان به سمت چیز جدیدی که بتواند پاسخگوی آن باشد سوق پيدا كرد. در کنار آن مسائل سیاسی هم تاثیر داشت. استعمار غرب و فشاری که بر جهان اسلام وارد شد باعث بيداري جهان اسلام شد که این بیداری مبتنی بر دین بود. و دین در حمایت و ایجاد هویت و جلوگیری از تحقیری که قرن‌ها برای آن ایجاد شده بود نقش مهمی داشت. بنابراین، همزمان با رشد اسلام‌گرایی ما شاهد هستیم که رشد افراط‌گرایی و طالباني هم وجود دارد. در مجموع این‌ها هم باعث شد که دین دوباره در جامعه و صحنه سیاسی و بین‌المللی طرح شده و باعث بازبینی در تئوری‌های گذشته شود.

- عقلانی شدن مستلزم پاسخ دادن به بسیاری از پرسشهایی است که در بسیاری از ادیان در برابر آنها مقاومت میشود. مطالعات دینی چگونه میتواند بستری برای پاسخ دادن به این پرسشها فراهم کند؟

این بحث مهمی است. گاهی دین بسیار با فرهنگ، آداب و سنت‌ها و حتی مسائل سیاسی جامعه آمیخته می‌شود، یعنی، وقتی می‌خواهیم یک آموزه‌ي دینی را عنوان کنیم در بسیاری از عادات‌ها، سنت‌ها و حتی مسائل سیاسی با چالش مواجه مي‌شویم. به همین علت است که ادیان خالص نازل می‌شود و در دست جوامع و بشریت ناخالص می‌شوند و این مشکلات ایجاد می‌شود و وقتی هم مورد نقد قرار می‌گیرند باعث می‌شود تعدادی از متدینین تصور کنند که دین خالص مورد نقد قرار گرفته است. این باید بسیار مورد توجه قرار گیرد.
نکته دوم این است که اسلام و به خصوص تشیع یک مکتب عقلانی است و در تاریخ هم این رنگ عقلانیت چه به شکل فلسفی و چه به صورت مباحث فقهی که در مکتب اصولیون در مقابل اخباریون و اشعری مسلکی و ظاهریون خود را در تاریخ حفظ کرده و در تاریخ زندگی و رفتاری ائمه عقلانیت موج می‌زده است. در دوران امام محمدباقر(ع) و امام صادق(ع) می‌بینیم که آن‌ها با دهریون جلسات مناظره داشتند. دهریون کسانی بودند که خدایی را قبول نداشتند.
حتی دوره‌هایی را داریم که خلفا حتی اگر ظالم هم بودند به این جلسات توجه می‌کردند چون اگر می‌خواستند مانع آن‌ها شوند حکومتشان به خطر می‌افتد. بنابراین، اگر ما عقلانیت، بحث و گفت‌وگو و تضارب آرا را از دین بگیریم ممکن است همان مشکلاتی را که مسیحیت به آن مبتلا شد ما هم مبتلا شویم و یا لااقل یک دین سنتی عادت زده و عامی را داشته باشیم. طبعا چنین دینی نمی‌تواند نسل جدید را که با علم و تکنولوژی آشناست، سیراب کند. لذا از دین فرار می‌کند و این ها هر کدام محصول دو پارامتری است كه عرض كردم.
- اگر ممکن است در خصوص دین رسانهای و تاثیر رسانه در اشاعه و توجه مجدد به دین توضيح دهيد؟
بحث دین و رسانه بحث بسیار مهمی است. در صده های گذشته رسانه‌ها جهان به دین توجه نمی‌کردند در حقیقت نگاه سکولار حاکم بود. برنامه‌های دینی محدود بود. و فقط روزهای یکشنبه برنامه‌ی یک کلیسا را پخش می‌کردند. قبل از انقلا ب هم در ایران تلویزیون، تلویزیون دینی نبود. بعد از انقلاب هم در کشور ما سوالی که پیش آمد این بود که اساسا رسانه چگونه باید به موضوع دین بپردازد؟ آیا اساسا رسانه دینی ممکن است یا نیست؟ دین اگر بخواهد در قالب رسانه طرح شود با چه مشکلاتی مواجه می‌شود و چگونه باید عرضه شود؟ چه تغییراتي باید در شکل و محتوا ایجاد شود تا قابلیت رسانه‌ای شدن پیدا کند؟ این‌ها همه سوالاتی است که هم در عرصه تلویزیون و هم در عرصه سینما وجود داشته است. سمینارهایی قبلا در کشور با عنوان سینمای دینی برگزار شده است اینکه سینمای دینی یعنی چه؟ با مطرح شدن نقش دین در حل مشکلات بشر امروز درسطح سیاسی، اجتماعی و بین المللی در اکثر شبکه‌های رادیو یی و تلویزیونی دنیا ما در هفته شاهد پخش برنامه های مختلف در حوزه دین هستیم.
موسسات دینی در سطح دنیا روی این مسئله فکر می‌کنند كه چقدر باید از رسانه‌ها استفاده کنند تا کجا، و اینکه این چقدر درست است. در گذشته این بحث‌ها وجود نداشت، چرا که یا رسانه‌ها تمایل نداشتند به دین بپردازند و در اختیار آن‌ها نبود. ولی امروزه هم رسانه‌ها به سمت دین آمده‌اند چون یک موضوع مهم، جنجالی است و بیننده دارد و هم ادیان به سمت رسانه به عنوان ابزار قدرتمند رفتند. لذا ما اینجا با پدیده های پیچیده ای با نام دین رسانه‌ای، و رسانه دینی مواجه شدیم. دین رسانه‌ای با دین واقعی ممکن است متفاوت باشد چرا که اینجا موضوع بازنمایی در رسانه ها مطرح است؛ دینی که در رسانه بازنمایی و یا بازتولید می‌شود. بعضی از موسسات به این موضوعات کم و بیش پرداخته اند و سمینارهایی هم برگزار شده است، ولی در ابعاد بین‌المللی نیز باید به آن پرداخته شود.

- همان
طور که میدانید رسانهها در بسیاری از کشورهای مسیحی نقش بسیار مهمی در اشاعه مسیحیت دارند در حالی که در جهان اسلام باوجود تبلیغات منفی که عليه آن میشود چنین ابزار قوی وجود ندارد. اینجا این سوال مطرح می شود که در اين خصوص مطالعات ديني چگونه ميتواند به رسانهها در اين خصوص كمك كند؟
سوال بسیار مهمی است. الان شبکه‌های بسیار مهمی به زبان‌های مختلف به صورت 24 ساعته برای تبلیغ دین وجود دارد. بعضي شبکه‌ها بخشی از برنامه‌های خود را به دین اختصاص داده‌اند. در ایران هم خوشبختانه کانال‌های بین‌المللی مثل جام جم، سحر، PressTV، العالم، الکوثر و شبکه‌های دیگر گام‌هایی برداشته اند و به زبان‌های مختلف هم برنامه پخش می‌کنند، ولی به نظر من، به عنوان کسی که سال‌ها هم بیننده این برنامه‌ها بوده‌ام، نقد جدی به این برنامه‌ها وارد است. و از نظر شکل و محتوایی هنوز راه زیادی داریم تا بتوانیم در سطح بین‌الملل، برای کشورهای دیگر با پیش فرض‌های دیگر دین را برای آن‌ها تبیین کنیم. ما نمی‌توانیم یک دین ایرانی را که با فرهنگ ما عجین شده و برای ما قابل فهم است به کشورهای دیگر منعکس کنیم. مثلا شاید همه آداب و رسوم عاشورا برای ما حل شده، ولی آیا همین مسئله را می‌توانیم عینا برای کشور دیگر منعکس کنیم. آیا قربانی کردن یک گوسفند را در مراسم‌های مختلف که برای کشور ما یک امری طبیعی است می‌توان به عنوان یک مراسم دینی در خیلی از کشورهای دیگر تبلیغ کنیم. مثلا در کشوری مثل هندوستان که بریدن سر حیوان آزار و گناه بزرگی است یا در اروپا که فاکتورهای دیگری مهم است.
همه این‌ها این سوال را مطرح می‌کند. اگر دین بخواهد فراتر از یک فرهنگ و جغرافیا معرفی شود چه شکلی پیدا می‌کند؟. این‌ها بحث‌هایی است که صدا و سیما و مراکز و نشریاتی که در سطوح بین‌المللی به بحث دین می‌پردازند باید به آن توجه کنند اینکه چه ادبیاتی برای این کار باید به کار ببرند. این ادبیات را ما شاید راحت بفهمیم، ولی وقتی ترجمه لغتی شود ممکن است برداشت سوء دربرداشته باشد. بنابراین، امر تبلیغ یا تبیین دین امر بسیار پیچیده‌ای است و مانند گذشته نیست. اگر در داخل پیچیدگی‌هایی دارد، در سطح بین‌الملل هزار برابر این پیچیدگی بیشتر است.

- همانطور که فرموديد پرداختن به دین در عرصه بینالمللی و در کنار مفاهیمی چون جهانی شدن مستلزم استفاده از سایر علوم از جمله جامعهشناسی، ارتباطات و غیره است در این خصوص چه برنامهای در نظر دارید؟

ما گروه‌های علمی را تعریف کردیم و در حال جذب هیات علمی هستیم. طبعا سطح دانشگاه تهران ایجاب می‌کند که در سطح خوبی اقدام کنیم. فاکتورهای دانشگاه تهران از نظر علمی دقیق است. ما متخصصین علمی در این زمینه کم داریم، ولی ارتباطات خوبی با دانشکده الهیات و مطالعات جهان و با کشورهای مختلف و آکادمی‌های آن‌ها داریم.
اخیرا در سفر به آلمان با آکادمی ادیان جهان و با رئیس این آکادمی آقای پروفسور وایسه و در دانشگاه دویسبورگ با دکتر هیپلر صحبت کردم.
از واتیکان و ایتالیا یک هیاتی به اینجا آمدند. به تدریج یک شبكه علمی خوبی را ایجاد می‌کنیم. در داخل هم با کمیسیون ملی یونسکو و جناب آقای دکتر سعید آبادی همکاری خوبی داریم و برنامه های مشترکی را برنامه‌ریزی می کنیم. اما همیشه مشکل مالی چیزی است که موسسات علمی از آن رنج می‌برند. و بودجه‌ای هم بدان شکل از دانشگاه تهران نداریم.
با تمام پروژه‌هایی که اجرا کردیم و در حال اجرای آن هستیم خوشبختانه توانستیم جایگاهی را تعریف کنیم و با موسسات و دستگاه‌های مختلف قراردادهایی بسته‌ایم و در حال پیگیری آن‌ها هستیم.
با تشكر از اينكه در اين گفتوگو شركت كرديد.

*اين گفتگو در شماره 69 نشريه مدت نيز منتشر شده است.

گفتگو:ليلا احمدي

|+| نوشته شده توسط اسماعیل گندمکار در یکشنبه 1388/09/08  |
 
 
بالا